دایره المعارف اسلام پدیا » زهد
منوی اصلی

زهد

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: اخلاق عملی

مفهوم زهد

“زهـد” در لغـت یـعـنـى نداشتن حرص و رغبت به چیزى[۱] و در اصطلاح عبارت است از: عـدم دلبـسـتـگـى بـه دنیا و مظاهر آن و چشم پوشیدن از برخى مواهب براى تأمین مصالح فردى و عمومى بالاتر. زهد در متون دینی به عنوان یکى از کمالات اخلاقى انسان شمرده شده است . پیامبر اکرم (ص) فرمود: “اگر مى خواهى خداوند تو را دوست بدارد، در دنیا زاهد باش.”[۲] امام على (ع) فرمود: “زهد، اصل و ریشه ی دین است”.[۳] بنابراین، زهد اسلامی از بالاترین مقامات براى انسان آرمان خواه و هدف دار است.

ارکان زهد

ارکان زهد عبارت اند از:

۱٫ بهره‏گیرى‏هاى مادى از جهان و تمتعات طبیعى، به تنهایی عامل تأمین کننده خوشى، بهجت‏ و سعادت انسان نیست.

۲٫ سعادت فرد از سعادت جامعه جدا نیست. انسان از آن جهت که انسان است، یک سلسله وابستگی ها و احساس مسئولیت هاى انسانى در باره کل جامعه دارد.

۳٫ روح در مقابل بدن اصالت دارد و منبع مستقلى است‏ براى لذت و آلام و به نوبه خود، بلکه بیش از بدن نیازمند به تغذیه و تهذیب و تقویت و تکمیل است.

با توجه به این سه اصل است که روشن مى‏گردد، چگونه اسلام رهبانیت را طرد مى‏کند، اما زهدگرایى را در عین جامعه‏گرایى و در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى مى‏پذیرد.[۴]

زهد اسلامی دو جنبه دارد: جنبه روانى و جنبه عملى.[۵]

بـعـد روانـى زهـد، عـدم دلبـسـتـگـى بـه دنیا و مظاهر آن است. بعد عملى زهد عبارت است از: چشم پوشیدن از برخى مواهب و لذت ها براى تأمین مصالح فردى و عمومى.

زهدى که در حالات روحى انسان، متجلّى مى شود، از عالى ترین صفات مؤمنان است که در هـمـه حـال و بـراى هـمه کس، مطلوب است. زهد به این معنا، آزاد شدن انسان از اسارت تمایلات نـفـسـانـى و مـظـاهـر دنـیـوى اسـت. رسـیـدن بـه درجـات عـالى کمال براى انسان ممکن نیست، مگر با راسخ شدن چنین روحیه اى در او، که جاذبه هاى مادى او را اسیر نکرده و جهت نبخشد.

از دیدگاه روایات،[۶] زهد مورد نظر اسلام، در آیه زیر خلاصه مى شود: «تا آنکه بر آنچه از دست شما رفته است، تأسّف نخورید و بدانچه به دست شما رسیده است، شاد نشوید.»[۷] بـنـابـراین، زهد به معناى برخوردار نشدن از دنیا نیست، بلکه برخوردارى از دنیا و نعمت هاى الاهى است به طریقى که موجب غفلت انسان نگردد. چنان که امام صادق (ع) مى فرماید: “زهـد در دنیا ضایع کردن مال و حرام نمودن حلال نیست، بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تـو نـسـبـت به آنچه در دستت مى باشد، بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند عزوجل است”.[۸]

شهید مطهری (ره) در بیان تفاوت های زاهد و راهب می فرماید: «زاهد و راهب هر دو از تنعم و لذت‏گرایى دورى مى‏جویند، ولى راهب از جامعه و تعهدات و مسئولیت هاى اجتماعى مى‏گریزد و آنها را جزو امور پست و مادى دنیایى مى‏شمارد و به صومعه و دیر و دامن کوه پناه مى‏برد، اما زاهد به جامعه و ملاک هاى آن و ایده‏هاى آن و مسئولیت ها و تعهدهاى آن رو مى‏آورد. زاهد و راهب هر دو آخرت گرایند، اما زاهد آخرت‏گراى جامعه‏گراست و راهب آخرت‏گراى جامعه‏گریز. در لذت‏گریزى نیز ایندو در یک حد نمى‏باشند، راهب سلامت و نظافت و قوت و انتخاب همسر و تولید فرزند را تحقیر مى‏کند اما زاهد حفظ سلامت و رعایت نظافت و برخوردارى از همسر و فرزند را جزء وظیفه مى‏شمارد. زاهد و راهب هر دو تارک دنیایند، اما دنیایى که زاهد آن را رها مى‏کند سرگرم شدن به تنعم و تجمل و تمتعات و این امور را کمال مطلوب و نهایت آرزو دانستن است، ولى دنیایى که راهب آن را ترک مى‏کند کار، فعالیت و تعهد و مسئولیت اجتماعى است. این است که زهد زاهد بر خلاف رهبانیت راهب در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى است و نه تنها با تعهد و مسئولیت اجتماعى و جامعه‏گرایى منافات ندارد، بلکه وسیله بسیار مناسبى است‏ براى خوب از عهده مسئولیت ها بر آمدن».[۹]

متأسفانه برداشت‏هاى ناروا از منابع دینى و یا نادیده گرفتن سنت و سیره‏ حضرات معصومین (ع)نحله‏هاى گوناگونى را پرورانده که جمعى در مسیر افراط و گروهى در وادى تفریط، چهره‏ى زیباى زهد و ساده زیستى را مشوش ساخته‏اند. به گونه‏اى که گاهى با شنیدن واژه‏ زهد، انزوا، تنهایى، دورى از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقى، و دعا و عبادت در گوشه‏اى آرام و فارغ از مشغله‏هاى زندگى در ذهن انسان تداعى مى‏گردد، در حالی که این معنا واژگونه ساختن حقیقتى ارزشى و آلوده ساختن مفهومى ملکوتى است.[۱۰]

باسمه تعالی

زهد اسلامى و رهبانیت مسیحى

“رهبانیت” در لغت از ماده “رهب”  به معنای خوف و ترس آمیخته با پرهیز و اضطراب است،[۱۱] و مراد از آن خوف و ترس از خدا است و در اصطلاح به معنای کناره گیری از مردم و گوشه گزینی است،[۱۲] و از انواعی برخوردار است:

۱٫ گوشه گیری کامل و همیشگی.

۲٫ گوشه گیری ناقص و مقطعی.

گوشه گیری، قسم اول جایز نمی باشد، اما کناره گیری از مردم در زمان های محدود به منظور مناجات و بندگی ذات حق تعالی، اشکالی ندارد.

هر پیامبر و وصی پیامبری مدت کمی از عمر خود را در دوری از مردم به سر برده اند[۱۳] و به نماز و راز و نیاز و فکر و ذکر پرداخته اند.[۱۴]

منظور ما در این بحث رهبانیت از نوع اول است که در جوامع مسیحی و کلیسایی رایج است. تاریخ برجای مانده از مسیحیت نشان مى‏دهد که رهبانیت به صورت فعلى در قرون اول مسیحیت وجود نداشته، و پیدایش آن بعد از قرن سوم میلادى، هنگام ظهور امپراطورى رومى به نام” دیسیوس” و مبارزه شدید او با پیروان مسیح (ع) بوده است. آنها بر اثر شکست از این امپراطور (خونخوار) به کوه‏ها و بیابانها پناه بردند”.[۱۵]

“ویل دورانت” مسیحى می گوید: پیوستن” راهبه‏ها” (زنان تارک دنیا) به” راهبان” از قرن چهارم میلادى شروع شد و روز به روز کار رهبانیت بالا گرفت تا در قرن دهم میلادى به اوج خود رسید.”[۱۶]

قرآن کریم نیز در این زمینه می فرماید:”… رهبانیّتى را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم‏ ….”[۱۷]، به همین دلیل، اسلام به شدت آن را محکوم کرده است.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: « رهبانیت در اسلام نیست».[۱۸]

از جمله بدعت هاى مسیحیان در زمینه رهبانیت، “تحریم ازدواج” براى مردان و زنان تارک دنیا و ” انزواى اجتماعى” و پشت‏پا زدن به وظایف انسان در اجتماع، و انتخاب صومعه‏ها و دیرهاى دور افتاده براى عبادت و زندگى در محیطى دور از اجتماع بود که در پی آن مفاسد زیادى در دیرها و مراکز زندگى رهبان ها به وجود آمد.

در دائره المعارف قرن بیستم مى‏خوانیم:” بعضى از رهبان ها تا آن اندازه توجه به جنس زن را عمل شیطانى مى‏دانستند که حاضر نبودند حیوان ماده‏اى را به خانه ببرند! مبادا روح شیطانى آن به روحانیت آنها صدمه بزند”! اما با این حال تاریخ فجایع زیادى را از دیرها به خاطر دارد، تا آن جا که به گفته” ویل دورانت”پاپ انیوسان” سوم یکى از دیرها را به عنوان فاحشه خانه توصیف کرد! و بعضى از آنان مرکزى براى اجتماع شکم پرستان و دنیاطلبان و خوشگذران ها شده بود تا آن جا که بهترین شراب ها در دیرها پیدا مى‏شد.[۱۹]

درست است که زنان و مردان تارک دنیا (راهب ها و راهبه‏ها) خدمات مثبتى نیز انجام مى‏دادند، از جمله پرستارى بیماران صعب العلاج و خطرناک، همچون جذامیان، و تبلیغ در نقاط بسیار دوردست و در میان اقوام وحشى و مانند این ها، و همچنین اجرای برنامه‏هاى مطالعاتى و تحقیقاتى، ولى در مجموع مفاسد آن به مراتب برترى داشت.

رهبانیت رایج در بین مسیحییان خلاف فطرت انسانی است و بدیهی است که مفاسد زیادی را در پی داشته باشد. در ذیل به گوشه ای از این مفاسد اشاره می شود:

۱٫ با روح مدنی بودن آدمی می جنگد و جوامع انسانی را به انحطاط و عقب گرد می کشاند.

۲٫ منجر به انحرافات اخلاقی، تنبلی، بدبینی، غرور، عُجب و خودبینی و مانند آن می شود.

۳٫ ترک ازدواج که از اصول رهبانیت است نه فقط کمالی نمی آفریند، بلکه موجب پیدایش عقده ها و بیماری های روانی می گردد.

امام علی (ع) در باره راهبان در ذیل آیه: «بگو به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم کیانند؟ آنها هستند که تلاش هایشان در زندگی دنیا کم شده با این حال گمان می کنند کار نیک انجام می دهند».[۲۰] حدیثی زیبا فرموده اند: «یکی از مصادیق بارز آنها رهبانها هستند که خود را در ارتفاعات کوه ها و بیابان ها  محبوس داشتند و گمان می کردند کار خوبی انجام می دهند».[۲۱] بنا براین، رهبانیت رایج بین مسیحیان از نظر اسلام مردود است، ولی اسلام برای رشد و تعالی انسان ها زهد اسلامی را ارائه و تأیید نموده است.

باسمه تعالی

زهد و تجدد

یکى از کمالات اخلاقى انسان زهد و ساده زیستى است و در متون دینى ما در باب مخالفت با تجمّلات دنیوى و دنیاگرایى تأکیدات فراوانى شده است. در قرآن کریم خداى بزرگ به پیامبر اکرم (ص) مى‏فرماید: “به شکوفه‏هایى که در دست دیگران است و ما به آنان داده‏ایم چشم مدوز؛ زیرا ما مى‏خواهیم آنان را با آن شکوفه‏ها بیازماییم، ولى رزق پروردگار تو بهتر و ماندنى‏تر است”.[۲۲]

شکوفه‏هاى دنیا براى کسى میوه نخواهد داد. عالم طبیعت چنان سرد است که تا این شکوفه‏ها بخواهد به بار نشیند و به ثمر تبدیل شود، سرماى زودرس طبیعت از راه مى‏رسد و شکوفه‏ها مى‏ریزد.[۲۳]

اما دیدگاه‏هاى مختلف در باب زهد و پارسایى در طول تاریخ موجب بروز تفاسیر گوناگون در عرصه‏ى فرایندهاى اجتماعى گشته است و متأسفانه برداشت‏هاى ناروا از منابع دینى و یا نادیده گرفتن سنت و سیره‏ى حضرات معصومین (ع) نحله‏هاى گوناگونى را پرورانده که جمعى در مسیر افراط و گروهى در وادى تفریط، چهره‏ زیباى زهد و ساده زیستى را مشوش ساخته‏اند. به گونه‏اى که گاهى با شنیدن واژۀ‏ زهد انزوا، تنهایى، دورى از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقى، و دعا و عبادت در گوشه‏اى آرام و فارغ از مشغله‏هاى زندگى در ذهن انسان تداعى مى‏گردد، در حالی که این معنا واژگونه ساختن حقیقتى ارزشى و آلوده ساختن مفهومى ملکوتى است.

امام صادق (ع) مى‏فرماید: “زهد نه آن است که مال دنیا را تباه کنى و نه آنکه حلال آن را بر خود حرام گردانى، بلکه زهد آن است که اعتمادت به آنچه نزد حق است، بیش از آن باشد که در نزد خودت یافت مى‏شود”.[۲۴]

و به فرموده‏ امیرالمؤمنین على (ع): “زهد در یک آیه از قرآن بیان شده است آن جا که مى‏فرماید: تا آن که به خاطر از دست دادن چیزى متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه به دستتان رسیده فرحناک نباشید”.[۲۵]

لذا پارسایى و زهد دل بستن به امر باقى و نومید گشتن نسبت به امور فانى است. جدایى از تعلقّات دنیوى و قرب به ملکوت است. سبک بال گشتن براى پرواز در آسمان فضایل و ملکات انسانى است.

حال آیا رشد و کمال و تعلیم و تربیت و سعادت مندى مانع پارسایى است یا یاور آن؟ کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیرى علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگى و تلاش عقلانى دارد؟

مگر نه این است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “علم را طلب نمایید و لو این که در چین باشد.[۲۶] و فراگیرى آن را بر همگان ضرورى دانستند”.[۲۷]

در روایتى امیرالمؤمنین على (ع) تمام مواضع دنیا را جهل مى‏نامد مگر جایگاه علم را که روشنى و فروغ است[۲۸]، و این به صراحت قدر و شایستگى علم و حقارت دنیا و دلبستگى به آن را بیان مى‏سازد.

اما در باب نسبت بین دین اسلام و پیشرفت باید گفت: از لحاظ تاریخى اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معناى مدرنیسم و نو شدگى غربى نیست. واژه مدرنیته از واژه‏ لاتین (Modernus) به معناى نو و تازه گرفته شده است. مدرنیته یعنى نو شدن و نوشدگى و در برابر هر گونه تعلّق به گذشته و سنت قرار مى‏گیرد، هر چند وجوه اشتراکى نیز با آن دارد. براى نمونه مى‏توان به علم گرایى جهان اسلام که یکى از الگوهاى نوشدن غربى بود اشاره کرد. توجه به حقوق بشر، عقل گرایى، مدارا با مخالفان و غیر هم کیشان که همگى از مظاهر نو شدن غربى به شمار آمده‏اند ریشه در تمدن اسلامى داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه‏ معارف دینى و گریز از جزمیّت نیز از دیگر آموخته‏هاى تجدّد غربى از جهان اسلام است.[۲۹]

اما نکته‏ حائز اهمیت این است که ترقّى، پیشرفت و نو شدنى مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانى و تعلقات دنیوى نسازد، بلکه او را از هوى و هوس برهاند. به فرموده‏ امام على (ع): هر آن علمى که مورد تأیید و امضای عقل نباشد گمراهى و ضلالت است.[۳۰] وقتى تساوى دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب شود این بهترین معناى رشد و بالندگى است.

براى اطلاع بیشتر روایاتى چند درباره موضوع بحث ذکر مى‏شود.

امام صادق (ع): “کسى که از مقتضیات زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات واقع نمى‏شود”.[۳۱]

امام على (ع): “سزاوار است انسان عاقل رأى خردمندان را به رأى خود بیفزاید و دانش علما را بر دانش خویش اضافه نماید”.[۳۲]

امام على (ع): “تجارب آدمى پایان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسیله‏ى تجربه همواره در افزایش و فزونى است”.[۳۳]

امام موسى بن جعفر (ع): “از ما نیست آن کس که دنیاى خود را براى دینش یا دین خود را براى دنیاى خویش ترک گوید”.[۳۴]


[۱]- لسان العرب، ج‏۳، ص: ۱۹۷- لغت نامه دهخدا.

[۲] (اءِنْ اَرَدْتَ اَنْ یُحِبَّکَ اللّهُ فَازْهَدْ فِى الدُّنْیا)، محجّه البیضا، ج ۷، ص ۳۵۱٫

[۳] (اَلزُّهْدُ اَصْلُ الدّینِ)، شرح غرر الحکم ، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۴] استاد شهید مطهری، سیری در نهج البلاغه، صص۲۱۸-۲۲۰٫

[۵] اقتباس از کتاب درآمدى بر اقتصاد اسلامى ، ج ۱، ص ۴۰۲به بعد.

[۶] بحارالانوار، ج ۷۰، باب الزهد و درجاته .

[۷] (لِکَیْلا تَاءْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِماآتاکُمْ)، حدید، آیه ۲۳٫

[۸] بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۱۰٫

[۹] سیری در نهج البلاغه، ص۲۲۱٫

[۱۰] اقتباس از سؤال ۴۲، زهد و تجدد.

[۱۱]مفردات راغب.

[۱۲] نک: التعریفات، سید شریف علی بن محمد جرجانی، باب غین، اصطلاحات الصوفیه، کمال الدین عبدالرزاق کاشانی، باب خاء؛ تفسیر المیزان، ج ۱۹ ص ۱۷۳٫

[۱۳] معراج السعاده، ص ۵۶۹٫

[۱۴] اقتباس ازسؤال ۹۳۴، گوشه گیری و رهبانیت.

[۱۵] دائره المعارف قرن بیستم” ماده” رهب”. تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۳۸۸٫

[۱۶] تاریخ” ویل دورانت” جلد ۱۳ صفحه ۴۴۳٫

[۱۷] حدید،۲۷ رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ.

[۱۸] دعائم‏الإسلام ج  ۲، ص۱۹۳ح۷۰۱ و عن رسول الله ص أنه نهى عن الترهب قال لا رهبانیه فی الإسلام تزوجوا فإنی مکاثر بکم الأمم و نهى عن التبتل و نهى النساء أن یتبتلن و یقطعن أنفسهن من الأزواج – مجمع البحرین ماده رهب.

[۱۹] تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص: ۳۹۰ به نقل ازتاریخ تمدن ویل دورانت جلد ۱۳ صفحه ۴۴۳٫

[۲۰] قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا؛ کهف، آیه ۱۰۳ و ۱۰۴٫

[۲۱] هم الرهبان الذین حبسوا انفسهم فی السواری؛ کنزالعمال، ج ۲، حدیث ۴۴۹۶٫

[۲۲] قرآن کریم سوره طه آیه ۱۳۱٫

[۲۳] جوادى آملى عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، مراحل اخلاق در قرآن، ص۱۷۲٫

[۲۴] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوار ج ۶۷  ص۳۱۰٫

[۲۵] همان مصدر

[۲۶] رى شهرى محمد، (حسینى سید حمید) – منتخب میزان الحکمه – روایت شماره ۴۴۸۰٫

[۲۷] کلینى محمد بن یعقوب – الکافى – ۱/۳۰/۱٫

[۲۸] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوارج ۷۵  ص۳۲۱

[۲۹] بازتاب اندیشه، مرکز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سیما – شماره ۲۰ ص ۲۱٫

[۳۰] آمدى عبدالواحد، غرر الحکم ص ۳۸۴٫

[۳۱] حرّانى حسن، تحف العقول ص ۳۵۶٫

[۳۲] آمدى عبدالواحد، غرر الحکم ص ۳۸۴٫

[۳۳] همان مصدر، ص ۴۲٫

[۳۴] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوار  ج ۱ص .۱۷۱




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 3 = 11