دایره المعارف اسلام پدیا » زهد و تجدد
منوی اصلی

زهد و تجدد

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: زهد

یکى از کمالات اخلاقى انسان زهد و ساده زیستى است و در متون دینى ما در باب مخالفت با تجمّلات دنیوى و دنیاگرایى تأکیدات فراوانى شده است. در قرآن کریم خداى بزرگ به پیامبر اکرم (ص) مى‏فرماید: “به شکوفه‏هایى که در دست دیگران است و ما به آنان داده‏ایم چشم مدوز؛ زیرا ما مى‏خواهیم آنان را با آن شکوفه‏ها بیازماییم، ولى رزق پروردگار تو بهتر و ماندنى‏تر است”.[۱]

شکوفه‏هاى دنیا براى کسى میوه نخواهد داد. عالم طبیعت چنان سرد است که تا این شکوفه‏ها بخواهد به بار نشیند و به ثمر تبدیل شود، سرماى زودرس طبیعت از راه مى‏رسد و شکوفه‏ها مى‏ریزد.[۲]

اما دیدگاه‏هاى مختلف در باب زهد و پارسایى در طول تاریخ موجب بروز تفاسیر گوناگون در عرصه‏ى فرایندهاى اجتماعى گشته است و متأسفانه برداشت‏هاى ناروا از منابع دینى و یا نادیده گرفتن سنت و سیره‏ى حضرات معصومین (ع) نحله‏هاى گوناگونى را پرورانده که جمعى در مسیر افراط و گروهى در وادى تفریط، چهره‏ زیباى زهد و ساده زیستى را مشوش ساخته‏اند. به گونه‏اى که گاهى با شنیدن واژۀ‏ زهد انزوا، تنهایى، دورى از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقى، و دعا و عبادت در گوشه‏اى آرام و فارغ از مشغله‏هاى زندگى در ذهن انسان تداعى مى‏گردد، در حالی که این معنا واژگونه ساختن حقیقتى ارزشى و آلوده ساختن مفهومى ملکوتى است.

امام صادق (ع) مى‏فرماید: “زهد نه آن است که مال دنیا را تباه کنى و نه آنکه حلال آن را بر خود حرام گردانى، بلکه زهد آن است که اعتمادت به آنچه نزد حق است، بیش از آن باشد که در نزد خودت یافت مى‏شود”.[۳]

و به فرموده‏ امیرالمؤمنین على (ع): “زهد در یک آیه از قرآن بیان شده است آن جا که مى‏فرماید: تا آن که به خاطر از دست دادن چیزى متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه به دستتان رسیده فرحناک نباشید”.[۴]

لذا پارسایى و زهد دل بستن به امر باقى و نومید گشتن نسبت به امور فانى است. جدایى از تعلقّات دنیوى و قرب به ملکوت است. سبک بال گشتن براى پرواز در آسمان فضایل و ملکات انسانى است.

حال آیا رشد و کمال و تعلیم و تربیت و سعادت مندى مانع پارسایى است یا یاور آن؟ کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیرى علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگى و تلاش عقلانى دارد؟

مگر نه این است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “علم را طلب نمایید و لو این که در چین باشد.[۵] و فراگیرى آن را بر همگان ضرورى دانستند”.[۶]

در روایتى امیرالمؤمنین على (ع) تمام مواضع دنیا را جهل مى‏نامد مگر جایگاه علم را که روشنى و فروغ است[۷]، و این به صراحت قدر و شایستگى علم و حقارت دنیا و دلبستگى به آن را بیان مى‏سازد.

اما در باب نسبت بین دین اسلام و پیشرفت باید گفت: از لحاظ تاریخى اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معناى مدرنیسم و نو شدگى غربى نیست. واژه مدرنیته از واژه‏ لاتین (Modernus) به معناى نو و تازه گرفته شده است. مدرنیته یعنى نو شدن و نوشدگى و در برابر هر گونه تعلّق به گذشته و سنت قرار مى‏گیرد، هر چند وجوه اشتراکى نیز با آن دارد. براى نمونه مى‏توان به علم گرایى جهان اسلام که یکى از الگوهاى نوشدن غربى بود اشاره کرد. توجه به حقوق بشر، عقل گرایى، مدارا با مخالفان و غیر هم کیشان که همگى از مظاهر نو شدن غربى به شمار آمده‏اند ریشه در تمدن اسلامى داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه‏ معارف دینى و گریز از جزمیّت نیز از دیگر آموخته‏هاى تجدّد غربى از جهان اسلام است.[۸]

اما نکته‏ حائز اهمیت این است که ترقّى، پیشرفت و نو شدنى مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانى و تعلقات دنیوى نسازد، بلکه او را از هوى و هوس برهاند. به فرموده‏ امام على (ع): هر آن علمى که مورد تأیید و امضای عقل نباشد گمراهى و ضلالت است.[۹] وقتى تساوى دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب شود این بهترین معناى رشد و بالندگى است.

براى اطلاع بیشتر روایاتى چند درباره موضوع بحث ذکر مى‏شود.

امام صادق (ع): “کسى که از مقتضیات زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات واقع نمى‏شود”.[۱۰]

امام على (ع): “سزاوار است انسان عاقل رأى خردمندان را به رأى خود بیفزاید و دانش علما را بر دانش خویش اضافه نماید”.[۱۱]

امام على (ع): “تجارب آدمى پایان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسیله‏ى تجربه همواره در افزایش و فزونى است”.[۱۲]

امام موسى بن جعفر (ع): “از ما نیست آن کس که دنیاى خود را براى دینش یا دین خود را براى دنیاى خویش ترک گوید”.[۱۳]


[۱] قرآن کریم سوره طه آیه ۱۳۱٫

[۲] جوادى آملى عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، مراحل اخلاق در قرآن، ص۱۷۲٫

[۳] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوار ج ۶۷  ص۳۱۰٫

[۴] همان مصدر

[۵] رى شهرى محمد، (حسینى سید حمید) – منتخب میزان الحکمه – روایت شماره ۴۴۸۰٫

[۶] کلینى محمد بن یعقوب – الکافى – ۱/۳۰/۱٫

[۷] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوارج ۷۵  ص۳۲۱

[۸] بازتاب اندیشه، مرکز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سیما – شماره ۲۰ ص ۲۱٫

[۹] آمدى عبدالواحد، غرر الحکم ص ۳۸۴٫

[۱۰] حرّانى حسن، تحف العقول ص ۳۵۶٫

[۱۱] آمدى عبدالواحد، غرر الحکم ص ۳۸۴٫

[۱۲] همان مصدر، ص ۴۲٫

[۱۳] مجلسى محمد باقر، بحارالأنوار  ج ۱ص .۱۷۱




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


3 + 1 =