دایره المعارف اسلام پدیا » جن
منوی اصلی

جن

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: کلام قدیم

مفهوم و ماهیت جنّ

مفهوم واژه‏ جنّ:

این کلمه ۲۱ بار در قرآن مجید آمده است. جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است و از آتش[۱] و یا آمیخته‏اى از آتش[۲] آفریده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است و در آخرت برانگیخته مى‏شود. او مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[۳]

ماهیت جنّ:

ملاصدرا ماهیت جن را این گونه توصیف مى‏کند: “جن وجودى در این جهان حس، و وجودى در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است. اما وجودشان در این جهان، همان گونه که بیان شد هیچ جسمى که آن را نوعى از لطافت و اعتدال باشد نیست جز آنکه را روحى در خور آن، و نفسى که از مبدأ فعال بر آن افاضه شده است، مى‏باشد و ممکن است که علت ظهور و صورت پنهانى (جنّى) در برخى از اوقات، آن باشد که آنان بدن‏هاى لطیفى دارند که در لطافت و نرمى متوسط بوده و پذیراى جدایى و گرد آمدن است و چون گرد آمده و متکاثف شده قوام آن ستبر شده و مشاهده مى‏گردد. و چون جدا گشت، قوامش نازک و جسمش لطیف گشته و از دیدگان پنهان مى‏گردد؛ مانند هوا که چون تکاثف یافته و به صورت ابر در آمد مشاهده مى‏گردد و چون به لطافت خود بازگشت دیده نمى‏گردد…”.[۴] جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حرکت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى دیگر زن هستند، تولید مثل مى‏کنند و مکلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جریان دارد و از ایمان و کفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[۵]. [۶]

بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[۷] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[۸] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[۹] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفۀ جنیان بود[۱۰].[۱۱]

هدف از آفرینش انس و جن

براى روشن شدن موضوع، توجه به چند مطلب لازم است:

مطلب اول؛ هدف خداوند از آفرینش کل مخلوقات به طور کلی:

توجه به نکاتی ما را در دست یابی به تصویری واضح از هدف خداوند در آفرینش مخلوقات، یاری می رساند:

۱- خداوند متعال به مقتضاى این که واجب الوجود است و وجود او وابسته به چیزى نیست، هیچ محدودیتى و نقصى ندارد و همه کمال‏ها را دارا است.

۲- از جمله کمالات او فیاض و جواد بودن است. خداوند در قرآن مى‏فرماید: (و عطاى پروردگارت منع نشده است).[۱۲]خداوند متعال، براى عطا کردن از ناحیه‏ خودش، هیچ محدودیتى ندارد و هر چیز که لایق عطا شدن باشد، عطا مى‏شود.

۳- هر خیر و کمالى ناشى از وجود و هر شرّ و نقصى ناشى از عدم است؛  مثلاً علم، خیر و کمال است و جهل، شرّ و نقص. و نیز قدرت، در مقابل عجز و ناتوانى، کمال و خیر است. پس معلوم مى‏شود که وجود خیر است، و در مقابل آن، هر شرّ و نقصى از عدم است.

۴- با توجه به مقدمه سوم مى‏توان دریافت که فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد کردن محقق مى‏شود. پس لازمه‏ فیاض بودن آفریدن است.به عبارت دیگر، اگر چیزى لایق آفریده شدن باشد و خداوند آن را نیافریند، این نیافریدن با توجه به خیر بودن وجود، منع از خیر است و بخل محسوب مى‏شود و بخل از خداوند محال است. از این مقدمات نتیجه مى‏گیریم، اگر سؤال شود چه چیز باعث شد خدا بیافریند؟ پاسخ این است که فیاض بودن او باعث آفرینش شده است.

نکته قابل توجه آن است که اگرچه هدف فاعل، به این معنا که برای تأمین نیازها و جبران نقص خود، دست به خلقت زده باشد، برای خدا تصور ندارد چون بی نیاز مطلق است و نقصی در او راه ندارد، اما فعل خداوند باید هدف داشته باشد (هدف فعل)، زیرا خداوند حکیم است و از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، نظام آفرینش نظامی است هدفمند که در راستای اهداف عالیه ذات باریتعالی بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نیست و ذرات عالم با زبان بی زبانی می گویند:

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش   که من این مسأله بی چون و چرا می بینیم

مطابق نص آیات قرآنی، خالق موجودات، اشیاء و پدیده ها را نه باطل آفرید و نه بازیچه، بلکه محور و اساس آفرینش او بر مبنای حق استوار گشته است که در این نظام احسن ، حتی کوچکترین اجزاء آن اهداف و مقاصد بلند و ارزشمندی را تعقیب می نمایند و هیچ یک از آنها معطل و بی کار نمی باشند که:

در این پرده یک رشته بی کار نیست                                  سر رشته بر ما پدیدار نیست

مطلب دوم؛ هدف خداوند از آفرینش انسان و جن به طور اختصاصی:

تفاوت اساسی دو گروه جن و انس با انواع دیگر مخلوقات، توانایی رشد و به کمال رسیدن اختیاری آنها است؛ یعنی تا آن جا که ما علم داریم موجودات دیگر قابلیت رشد و ارتقای کمالات خود را ندارند و درجه وجودی موجودات دیگر در هر مرتبه ای که باشند ثابت خواهد بود و از همین رو است که اصطلاح مؤمن و کافر فقط برای انسان و جن معنا دارد و برای موجودات دیگر بی معنا می باشد. [۱۳]

درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[۱۴] که در واقع این جمله (که مگر مرا پرستش کنند ” إِلَّا لِیَعْبُدُونِ”) استثنایى است از نفى، و شکى نیست که این استثناء ظهور در این دارد که خلقت بدون غرض نبوده، و غرض از آن منحصرا عبادت بوده، تا آنکه جن و انس خداوند را بپرستند. همچنین خداوند متعال در جای دیگری نسبت به جن و انسی که هدف از آفرینش خود را فراموش کرده و زندگی پر زرق و برق دنیا آن ها را فریب داده است، می فرماید: «اى گروه جنّ و انس! آیا رسولانى از شما به سوى شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو مى‏کردند، و شما را از ملاقات چنین روزى بیم مى دادند؟! آنها مى‏گویند: «بر ضدّ خودمان گواهى مى‏دهیم (آرى،) ما بد کردیم)» و زندگى (پر زرق و برق) دنیا آنها را فریب داد و به زیان خود گواهى مى‏دهند که کافر بودند»[۱۵]. و در جای دیگر می خوانیم: «آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل می کنید».[۱۶] (یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل) همان گونه که ملاحظه می شود همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان و جن است. و از این جا معلوم می شود که: هدف نهایی آفرینش انسان و جن، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش ها است. که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه و اختیاری به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود که:« بندگی خدا گوهر گران بهایی است که باطن آن ربوبیت است»[۱۷] که هر کس به آن دست یافت سلطنت بر همه ما سوی الله کند. ([۱۸])

با توجه به مطلب یاد شده مى‏توان دریافت که هدف از آفرینش انسان و جن زمانى مى‏تواند محقق شود که آنها قابلیت رسیدن به کمال را داشته باشند و با فعلِ اختیارىِ خود، آن را تحصیل کنند. درحالى که اگر آن کمال را از ابتدا دارا مى‏بودند قطعاً کمالِ اختیارىِ آنها به شمار نمى‏آمد و هدف اصلى از آفرینش آنها نیز تحصیل نمى‏شد.

باید توجه داشت که حتى ترقى یک پله از نردبان تکامل براى انسان، تحصیل کمال اختیارى به شمار مى‏آید و به همان اندازه هدف اصلى از آفرینش را تحصیل کرده است.([۱۹])

توانایى شیطان و جن

قبل از بیان این مطلب ابتدا به بررسى ارتباط مفهوم شیطان و جن پرداخته و سپس در خصوص توانایی شیطان و جن و راه نفوذ آنها توضیحاتی ارائه می گردد:

ارتباط مفهوم شیطان و جن

شیطان در معناى اصلى گویا مفهوم وصفى دارد و به معناى “شریر” است. در قرآن عزیز، شیطان به همین معنا استعمال شده است، اما گاهى در مورد خود ابلیس و گاه با معناى عام در مورد هر موجود شریرى که شرارت در او “ملکه راسخ” گردیده، به کار رفته است. حتى در قرآن تصریح شده که ممکن است شیطان از جن یا از انس باشد.[۲۰]

در میان شیاطین جن فرد ممتازى وجود دارد که در شیطنت مقام عالى دارد و او ابلیس است. در مورد ابلیس در قرآن مباحث زیادى وجود دارد و از جمله به جن بودن او تصریح شده است.[۲۱]

توانایی شیطان و جن

شیطان:

در کیش ثنویت ایران قدیم اهریمن خالق مطلق بدى‏ها و شرور و آفات و موجودات زیان آور از قبیل مار، عقرب و غیره است. ممکن است بعضى خیال کنند شیطان در قرآن و اسلام مرادف اهریمن در عقیده ایران باستان است، ولى این اشتباه محض است شیطان و جن نقشى در کار خلقت ندارند. خالق تمام اشیا خداوند است و کسى جز خدا در کار خلقت و تدبیر آن استقلالى ندارد؛ قرآن در ذم و ردّ چنین افکار باطل فرموده: “و جعلوا للَّه شرکاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنین و بناتٍ بغیر علم سبحانه و تعالى عما یصفون”.[۲۲]

حدود تسلط شیاطین وسوسه قلبى و دعوت[۲۳] و بهتر نمایاندن بدى‏ها و بالعکس است و جز این تسلطى ندارند و کسى را به انجام کارى مجبور نمى‏کنند و در قرآن مجید هر چه در مورد کار آنها گفته شده، به همین اصل بر مى‏گردد.[۲۴]

البته هم فرشتگان و هم جنیان، سهمى از قدرت دارند و بر انسان نازل مى‏شوند. تنزل فرشتگان اختصاصى به حالت احتضار ندارد، بلکه در غیر حالت احتضار اگر کسى “الله” بگوید و روى گفته‏ خود ایستادگى کند، فرشتگان بر او نازل مى‏شوند.[۲۵]

جن:

جن نیز داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فکرى ضعیف است، ولى قدرت تحریکى او زیاد است، او مى‏تواند بارسنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است و از آیات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود،[۲۶] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[۲۷] جن و شیاطین جن ممکن است کارهایى مانند: گوش فرادادن به قرآن و… نیز انجام دهند.

راه نفوذ شیطان و جن

شیطان: از جهت‏هاى گوناگونی به انسان تهاجم مى‏کند، گاهى از پیش رو و گاهى از پشت سر و زمانى از راست و زمانى هم از چپ “ثمّ لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم”.[۲۸]

مهمترین تسلط پس از تهاجم و نزدیک شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال آدمى است.[۲۹] در واقع شیطان کمین گاه‏هاى متعددى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:

۱٫ گاهى در حوزه‏ تعبد کمین مى‏کند تا انسان را از تعبد خارج سازد، او مى‏کوشد انسان اعمالش را بر اساس وحى انجام ندهد؛ بلکه به میل خود عمل کند و حال آن که در حوزه‏ تعبد، انسان عبد خدا است و تمام کارهاى خود را بر اساس وحى الاهى انجام مى‏دهد.

۲٫ گاهى کمین گاه او حوزه ى تعقل است. کارى مى‏کند تا انسان در مقام فکر و اندیشه، به جاى این که معارف الاهى را با برهان تحلیل کند و آنها را با یقین بفهمد و بپذیرد، برهان نما را به جاى برهان واقعى بنشاند و از تعقل ناب محروم شود.

۳٫ گاهى در حوزه شهود کمین مى‏کند، حوزه‏اى که انسان حقایق جهان ربوبى را آن گونه که هست، با دل و بدون وساطت لفظ و مفهوم و استدلال مشاهده مى‏کند. شیطان کمین مى‏کند تا واقع را آن طور که هست مشاهده نکند یا چنین راهى را انکار کند. در واقع شیطان نخست شهود، آن گاه اندیشه و سپس عمل را منحرف مى‏کند.[۳۰]

جن: اما جن هر چند دارای قدرتهایی است که برخی از آنها به اختصار ذکر گردید، اما مردم عوام خرافات زیادى درباره آنها ساخته‏اند که با عقل و منطق جور در نمى‏آید؛ مثلاً اگر یک ظرف آب داغ بریزید، آنها خانه‏هایى را به آتش مى‏کشند، موجودى موذى و پرآزارند، بدرفتار و کینه توز و… در حالى که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود اصل مطلب کاملاً قابل قبول است؛ چرا که هیچ دلیلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه ما مى‏بینیم، نداریم، بلکه موجودات غیر محسوس به مراتب بیشترند… در روایتى از پیامبر (صلى الله علیه و آله) وارد شده که فرمودند: “خلق الله الجن خمسه اصناف کالرّیح فى الهواء و صنف حیات و صنف عقارب، و صنف حشرات الارض و صنف کبنى آدم (‏علیه السلام) الحساب و العقاب.”[۳۱]

آن گونه که از نقل تاریخ و قضایا به نظر مى‏رسد، از گذشته تا به امروز دل‏ها و تصورات بسیارى از مردم از توهمات و داستان‏هاى مربوط به جن پر بوده، به طورى که گروهى به کلى منکر آن هستند و خرافه‏اى بیش نمى‏دانند و از جانب دیگر، برخى افکارشان از تصورات و خاطرات و داستان‏هاى اغراق‏آمیز جن پرشده است و مى‏توان گفت که هر دو گروه راه افراط را پیش گرفته‏اند. دین مبین اسلام حقیقت آن را ثابت مى‏داند و تصورات واهى را در مورد جن تصحیح مى‏کند و اوهام و خرافات را از افکار و دل‏ها مى‏زداید و دل‏ها را از سلطه‏ توهمات آزاد مى‏گرداند. از این روى سوره‏اى را در قرآن به بیان ویژگى‏هاى آن اختصاص داده است.[۳۲]

اما از آیات و روایات معصومان (‏علیهم السلام) استفاده مى‏شود که شیطان و جنود او تنها بر کسانى تسلط و نفوذ پیدا مى‏کنند که از مسیر بندگى خدا خارج مى‏شوند و در اثر غفلت به خودپرستى و هواپرستى دچار مى‏گردند و زمینه نفوذ شیطان را فراهم مى‏سازند و گرنه بندگان صالح و مخلص خدا از کید و تسلط شیطان ایمن هستند. چنان که در برخى آیات خود شیطان به این واقعیت اعتراف نموده است: “قال فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین، الّا عبادک منهم المخلصین”؛[۳۳] زیرا، تجرد شیطان، تجرد مثالى و خیالى است و از تجرد تام عقلى برخوردار نمى‏باشد؛ از این روى به‏مرحله و مقام عقلى و شامخ انسان کامل و مخلص راه ندارد و نمى‏تواند در قوه عاقله و عقل عملى او تأثیر بگذارد. او لایق هیچ یک از این دو مرحله نبوده و در مرحله‏اى پایین‏تر قرار دارد، البته همیشه در کمین بوده و نسبت به انسان‏هاى کامل هم طمع دارد.

خداوند همواره در کلام نورانى قرآن مجید متذکر شده که اسباب مادى و غیر مادى استقلالى ندارند، حیات و مرگ، سود و زیان و … همه در ید قدرت خدا است و باید در تمام حالات به یاد او بود و به او توکل نمود و به او پناه برد که در این صورت هیچ موجودى نمى‏تواند آسیبى برساند: “ا… و لیس بضارّهم شیئاً الا باذن الله”[۳۴] و درباره شیاطین جن و انس هم هشدار داده است و فرموده: مبادا به سوى آنها تمایل پیدا کنید شیطان دشمن خدا و دشمن آشکار شما است و خود شیطان قسم خورده که انسان‏ها را گمراه کند، البته قدرت شیطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختیار از انسان نیست. بله محور اندیشه‏هاى شیطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شیطان محسوب مى‏شود: “و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیکتریم”.[۳۵] همان گونه که خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید: “در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى مى‏کنند.”[۳۶]

منابعی برای مطالعه:

– غرایب و عجایب الجن، بدر الدین بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقیق و تعلیق ابراهیم محمد الجمل.

– جن و شیطان، علیرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.

– الجن فى الکتاب و السّنه، اعداد زاربن شاه زالدین، بیروت، ۱۹۹۶م.

– الجن فى القرآن و السنه، عبدالامیر على مهنّا، بیروت، چاپ ۱۹۹۲ م.

– الجن بین الاشارات القرانیه و علم الفیزیاء، عبدالرحمن محمد الرفاعى. چاپ ۱۹۹۷ م.

– نمایه ی: شیطان، فرشته یا جن.

توانایی روح و جن در آزار رساندن به انسان

اگرچه جن از نظر قدرت فکرى ضعیف است زیرا درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است ولى قدرت فیزیکی او زیاد است،از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد و بارهای سنگینى را در کمترین زمان جابه‏جا کند. در قرآن مجید داستان حضرت سلیمان (ع)وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را در زمان بسیار اندکی از سرزمین بسیار دوری منتقل کند و به نزدآن حضرت بیاورد  ،[۳۷] حضرت سلیمان او را تکذیب نمى‏کند.[۳۸] این دلیل برقدرت فوق العاده اجنه است.

در باره آزار و اذیت جنیان و ضرر وارد کردن به انسانها، مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند».[۳۹] از این قضیه معلوم می شود که حتی افراد مؤمن و نیکوکار ممکن است مورد آزار و اذیت گروه ها و افرادی از جن قرار گیرند. البته باید توجه داشت که اگر چه وجود جن امری واقعی است و آن ها در نوع خود شرور و صالح دارند و قدرت انجام کارهای بزرگ و فوق العاده ای دارند، اما واقعیت آن است که بیش از اندازه در بارۀ این موجودات بزرگنمایی شده است و دروغ ها و خرافات زیادى در باره این موجود در اذهان مردم وجود دارد مثل اینکه آنها را صرفا موذی و پرآزار، کینه توز و بد رفتار می دانند که اگر یک ظرف آب داغ بریزید، آنها خانه‏هایى را به آتش مى‏کشند و موهوماتی از این قبیل…که با هیچ عقل و منطقی مناسبت ندارد و قابل قبول نیست[۴۰] علاوه برای انسان این امکان وجود دارد که با اتخاذ شیوه هایی از آزار آنان در امان بماند.

درباره قدرت روح ایتدا لازم است حقیقت و ماهیت روح تبیین گردد: حقیقت و ماهیت روح و نحوۀ فعالیت آن یکی از پیچیده ترین مسائلی است که تا کنون دانش بشری قادر به درک آن نشده است و همین امر باعث اختلاف رأی اندیشمندان درباره ی آن شده است به گونه ای که «به گفته بعضی از دانشمندان در حدود هزار نظریه پیرامون حقیقت روح و دیگر مسائل مربوط به آن اظهار شده است».[۴۱]

قرآن کریم نیز بر عدم قدرت و توانایی انسان نسبت به شناخت روح تأکید می کند: «و از تو درباره “روح” سؤال مى‏کنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است!».[۴۲]

طبق آیات و روایات روح انسان، جوهری است مجرد که زنده و توانا و دانا و مختار است که از آن به نفس ناطقه یا روان هم تعبیر می شود.[۴۳] این موجود محدود و محصور در زمان و مکان نیست.[۴۴] به همین دلیل می تواند پس از مرگ از مسائل دنیا آگاهی پیدا کند.

تعلق روح به بدن تعلق تدبیری است، یعنی؛ روح دارای حیات بالاصاله است و تا به بدن متعلق است بدن نیز از وى کسب حیات می کند و هنگامی که از بدن مفارقت نمود بدن خواص حیات خود را از دست می دهد و تدریجا متلاشى می شود گرچه روح همچنان به حیات خود ادامه می دهد.[۴۵]،[۴۶]

اما از آنجا که روح، یک امر مادّی نیست؛ محدودیت ماده را ندارد و به سان اشعه خورشید که از ورای شیشه و ابر به داخل اتاق و منزل می‏تابد و هیچ کدام از آنها نمی‏تواند مانع از حضور و حرکت حیات آفرین ذرّات آن شود، می تواند در همه جا حاضر شود.[۴۷] چنانکه از آیات و روایات استفاده می شود که روح انسانها پس از مرگ می توانند از مسائل دنیا آگاهی پیدا کنند و ارواح مؤمنان بر حسب قدر و اندازۀ فضیلت شان کم و بیش خانواده شان را زیارت می کنند.[۴۸] البته طبق روایات این امتیازات ، اختصاص به ارواح مؤمنان داشته که با اذن خداوند از آزادی نسبی برخوردارند، اما ارواح کافران و مشرکان و کسانی که اهل پلیدی و ظلمند، در وادی برهوت به بند کشیده شده و در عقاب اعمال خود گرفتارند و نمی توانند آزادانه رفت و آمد کنند.

بر این اساس نظریه اذیت و آزار ارواح خبیثه و سرگردان و تأثیر گذاری آنان در موفقیت یا عدم موفقیت انسان در کارها که همان دخالت آنها در تدبیر امور عالم می باشد فرضیه ای پوچ و تو خالی و عاری از ادله عقلی، تجربی و نقلی است؛ زیرا پر واضح است که نه ارواح آنقدر بیکارند که بی جهت در کار خلق الله دخالت کنند،[۴۹] و نه چنین قدرت و اجازه ای از سوی خداوند دارند؛ زیرا اوست که تنها مؤثر در عالم وجود است.

برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

– غرایب و عجایب الجن، بدر الدین بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقیق و تعلیق ابراهیم محمد الجمل.

– جن و شیطان، علیرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.

– عود ارواح؛ ناصر مکارم شیرازی.

– ارتباط با ارواح، ناصر مکارم شیرازی، انتشارات نسل جوان.

– نمایۀ: شیطان، فرشته یا جن، سؤال ۱۰۰ (سایت: ۸۵۷).

– نمایه: توانایی شیطان و جن، سؤال ۱۳۸ (سایت: ۸۸۳).

تفسیر آیه ۹ سوره جن

آیۀ نهم سورۀ جن به نقل از جنیان بیان می دارد: «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یسْتَمِعِ الْآنَ یجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».[۵۰] و این که ما پیش از این به استراق سمع در آسمان ها مى‏نشستیم، امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابى را در کمین خود مى‏یابد.

قبل از بیان تفسیر لازم است معنای چند واژه کلیدی را بدانیم:

یک. استراق سمع: استراق از ماده “سرقت” به معنای دزدى است؛[۵۱] سرقت؛ یعنى این که مال کسى را به طور مخفیانه ببرند و صاحب مال متوجه نشود، امّا استراق سمع به معنای دزدى کلام است؛ یعنی وقتی که دو نفر با هم آهسته صحبت می کنند و می خواهند کسى متوجه نشود، شخصى در خفا به کلام آنها گوش فرا دهد و این یکى از گناهان بزرگ است.‏[۵۲]

دو. شهاب: در لغت به معنای شعله ای از آتش است که زبانه می کشد.[۵۳]

سه. رصد: در لغت به معانی آماده برای مراقبت، در کمین بودن و کمین کننده آمده است.[۵۴]

مضمون همین آیه در دو سوره دیگر قرآن نیز تکرار شده است:

یک. سوره صافات؛ “مگر آنها که در لحظه‏اى کوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مى‏کند”![۵۵]

دو. سوره حجر؛ “مگر آن کس که استراق سمع کند (و دزدانه گوش فرا دهد) که «شهاب مبین» او را تعقیب مى‏کند (و مى‏راند)”.[۵۶]

آیه نهم سوره جن و هم چنین دو آیه دیگر اشاره شده، از آیاتى هستند که مفسران در تفسیر آن بسیار سخن گفته و برداشت های متفاوتی از آن کرده اند، از جمله:

۱٫ بعضى مانند نویسنده «تفسیر فى ظلال» به راحتى از این آیات و مانند آن گذشته و به عنوان این که اینها حقایقى است که درک آن براى ما ممکن نیست و باید به آنچه در عمل واقعى ما در این زندگى مؤثر است بپردازیم به تفسیر اجمالى قناعت کرده، و از توضیح و تبیین این مسئله صرف نظر نموده است.

او با اعتراف به ناتوانی درک این حقایق، مى‏گوید: «شیطان و چگونگی استراق سمع او و همچنین این که شیطان چه چیزی را استراق سمع می کند؟! از غیب هاى الاهى است که از خلال نصوص نمى‏توان به آن دست یافت، و پرداختن به آن نتیجه‏اى ندارد؛ زیرا بر اعتقادات ما چیزى نمى‏افزاید، و جز اشتغال فکر انسان به امرى که به او ارتباط خاصى ندارد و او را از انجام عمل حقیقی او در این زندگى باز مى‏دارد ثمره‏اى نخواهد داشت».[۵۷]

صاحب تفسیر نمونه در پاسخ چنین برداشتی می نویسد: «البته نباید تردید داشت که قرآن یک کتاب بزرگ انسان سازى و تربیت و حیات است، اگر چیزى ارتباط با زندگی انسان ها نداشته باشد مطلقا در آن مطرح نخواهد شد، همه آن درس زندگى است، چرا که قرآن نور و کتاب مبین است و براى فهم و تدبر و هدایت مردم نازل شده است، پس چگونه فهم این آیات به ما ارتباطی ندارد؟ به هر حال ما این طرز موضع‏گیرى را در برابر این گونه آیات و مانند آن نمى‏پسندیم».[۵۸]

۲٫ جمع قابل توجهى از مفسران، مخصوصا مفسران پیشین، اصرار دارند که معناى ظاهرى آیات را کاملا حفظ کنند ایشان می گویند:

«سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است (همین سنگریزه‏هاى سرگردانى است که در این فضاى بی کران در گردش اند و گاهی در حوزۀ جاذبه زمین قرار مى‏گیرند و به سوى زمین کشیده مى‏شوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعله‏ور و خاکستر مى‏شوند) و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند که مى‏خواهند به آسمان ها بروند و گوشه‏اى از اخبار این عالم ما که در آسمان ها منعکس است را، از طریق استراق سمع (گوش دادن مخفیانه) دریابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مى‏شوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مى‏دارند.[۵۹]

آلوسى در «روح المعانى» بعد از ذکر این تفسیر ظاهری، اشکالات مختلفى را که با در نظر گرفتن هیئت قدیم و افلاک پوست پیازى و امثال آن متوجه این تفسیر مى‏شده به تفصیل بیان کرده و به پاسخ آن پرداخت. برای دریافت توضیحات به تفسیر ایشان مراجعه شود.[۶۰]

۳٫ صدر آیۀ ۹ جن اگر با آیه قبلى ضمیمه شود، این معنا استفاده مى‏شود: «پر شدن آسمان از نگهبانان قوی اخیرا پیش آمده، و قبلا چنین نبوده، بلکه جنیان آزادانه به‏ آسمان بالا مى‏رفتند، و در جایى که خبرهاى غیبى و سخنان ملائکه به گوششان برسد مى‏نشستند». و از ذیل آیه که با “فاء” تفریع فرموده: «فمن …» استفاده مى‏شود که جنیان خواسته‏اند بگویند از امروز هر کس از ما بخواهد در آن نقطه‏هاى قبلى آسمان به گوش بنشیند، تیرهاى شهابى را مى‏یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازى در کمین دارد.

در نتیجه از مجموع دو آیه مربوط به این ماجرا به دست مى‏آید که: جنیان به یک حادثه آسمانى برخورده‏اند، حادثه‏اى جدید که مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء (ص) رخ داده، و آن عبارت از این است که با بعثت آن جناب، جنیان از تلقى اخبار غیبى آسمانى و استراق سمع براى به دست آوردن آن ممنوع شده‏اند.[۶۱]

علامه طباطبایی در جایی دیگر می گوید: «آنچه به عنوان یک احتمال مى‏توان در این جا گفت این است که این گونه بیانات در کلام الاهى از قبیل امثالى است که براى روشن شدن حقایق غیر حسى در لباس حسى ذکر مى‏شود، همان گونه که خداوند مى‏فرماید: «اینها مثال هایى است که براى مردم مى‏زنیم و جز عالمان آنها را درک نمى‏کنند».[۶۲] و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است، مانند عرش، کرسى، لوح، کتاب.

بنابراین، این گونه می توان مطرح کرد که منظور از آسمان که جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملکوتى و ما وراء طبیعى است، و از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب کردن شهاب ها به آنها آن است که آنها مى‏خواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملکوتى که تاب تحمل آن را ندارند مى‏رانند.[۶۳]

از میان تفسیر های متفاوت ارائه شده، به نظر می آید که موارد مطرح شده از مشهورترین اقوال در تفسیر این آیه و آیات مشابه باشد.

امکان ارتباط انسان با جن

قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد:

۱٫ جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.[۶۴]

۲٫ دارای علم، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[۶۵]

۳٫ دارای تکلیف و مسئولیت است.[۶۶]

۴٫ گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی کافرند.[۶۷]

۵٫ دارای حشر و نشر و معادند.[۶۸]

۶٫ قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[۶۹]

۷٫ با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[۷۰]

۸٫ میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.[۷۱]

۹٫ قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.[۷۲]

۱۰٫ خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[۷۳]

۱۱٫ در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن که از مجلسش برخیزد،[۷۴] حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏کند، اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.[۷۵]

۱۲٫ مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفۀ جن است[۷۶]. [۷۷]

از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات  معتبر آمده است می توانیم بپذیریم.

در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم:

ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: “و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”.[۷۸]

رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفرینندۀ جن و انس را امر فرموده است. [۷۹]

ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها دربارۀ این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام  باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[۸۰]

از آیت الله العظمی خامنه ای در بارۀ حکم مراجعه به افرادی که از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه مى‏کنند، با توجه به این که یقین وجود دارد که آنها فقط کار خیر انجام مى‏دهند، سؤال شد، ایشان جواب فرمودند: این کار فى نفسه اشکال ندارد، مشروط بر این که از راه هایى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.[۸۱]

برای توضیح بیشتر رجوع کنید به نمایه های:

۱٫ توانایى شیطان و جن، سؤال ۸۸۳٫

۲٫ شیطان، فرشته یا جن؟، سؤال ۸۵۷٫

۳٫ کتاب جن و شیطان، تحقیق قرآنی، روایی و عقلی، رجالی تهرانی، علی رضا.

کمک جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در روز عاشورا

نزول نصرت الاهی برای کمک به امام حسین (ع)

درباره کمک و نصرت الاهی به وسیلۀ جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در برخی از منابع روایی، احادیثی از ائمه معصومین (ع) بیان شده است که به این امر تصریح می کنند؛ مثلاً: شیخ مفید به سند خود از امام صادق (ع ) این نکته را نقل کرده است: زمانی که امام حسین (ع) از مدینه حرکت کرد، گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند، اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: “خدا به شما جزای خیر دهد من مسئول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص است. جنیان گفتند: اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم. حضرت در پاسخ فرمود: ما بر این کار از شما تواناتریم، اما چنین نمی کنیم تا آنها که گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد”.[۸۲] همچنین امام صادق (ع) فرمودند: “از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: چون امام حسین (ع) با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا که بر سر حسین سایه گسترد، و آن گاه امام مخیر شد بین پیروزى بر دشمنانش و بین ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزید”.[۸۳]

نیز در برخی از روایات هم بیان شده است که فرشتگانی برای کمک به امام حسین (ع) آمدند، در مرتبۀ اول اجازه جنگیدن به آنها داده نشد، ولی در مرتبه دوم وقتی آمدند که امام حسین (ع) شهید شده بود؛ مانند این روایت از امام صادق (ع): “چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسین (ع) بجنگند، ولی به آنان اجازه جنگیدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند و این وقتی بود که حسین (ع) کشته شده بود…”.[۸۴]

خلاصه این که، چنین چیزی در روایات وجود دارد و درست است و هیچ دانشمند و کارشناس دینی آن را رد نکرده است؛ زیرا منافاتی با اعتقادات و معارف اسلامی ندارد، البته یاری رساندن ملائکه و جنیان و یا هر چیز دیگری از طرف خداوند برای انبیا هم بوده است؛ خداوند در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: (به خاطر بیاورید) زمانى را (که از شدت ناراحتى در میدان بدر) از پروردگارتان تقاضاى کمک مى‏کردید و او تقاضاى شما را پذیرفت (و گفت) من شما را با یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى‏آیند یارى مى‏کنم‏.[۸۵] و مثل یاری رساندن به مسلمانان در جنگ احزاب و در برخی موارد، این کمک ها از طرف فرشتگان و جنیان بود که به جهت مصالحی که ذکر می شود، تحقق پیدا نمی کرد.

دلیل امتناع امام حسین (ع) از کمک جنیان و فرشتگان

شاید به دلایل زیر امام حسین (ع) این یاری و کمک را نپذیرفت:

۱٫ با توجه به موقعیت سیاسی که در آن زمان از طرف معاویه و یزید پیش آمده بود و به نام دین، کارهایی را انجام دادند که در واقع مخالف دین بود و هم چنین تشخیص حق از باطل سخت شده بود، تنها راهی که می توانست یک بار دیگر دین خدا را ترویج و زنده نماید، شهادت حضرت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب آن حضرت، بود.[۸۶]

۲٫ آنچه که از روایات وارد شده در این مورد به دست می آید و به آن اشاره شده است، مقدر شدن شهادت برای آن حضرت بود تا بدین وسیله آن هدف اصلی امام حسین (ع) که همان اصلاح امت پیامبر بود،[۸۷] تحقق پیدا کند.

۳٫ امام حسین (ع)، شهادت را زیباترین و گرامی ترین مرگ می دانست؛ این امر، در خطبه ای که در مکه به هنگام عزم حرکت به سمت عراق ایراد کردند، بیان شده است: “آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دوشیزگان است”؛[۸۸] یعنی مرگ، گردن گیر و تحمیلی نیست، بلکه گردن بند و تجمّلی است؛ چرا انسان این گردن بند و زیور را در راه خدا به گردن نیاویزد؟! و مرگ در راه دین برای امام حسین (ع) لذیذ و در کام او شهد بود.[۸۹] و شهادت نقص نیست تا از فرشتگان کمک بخواهد، بلکه کمال است همان طور که حضرت ابراهیم (ع) چون شهادت را کمال می دانسته، از سوختن در آتش نترسیده و از جبرئیل نیز چیزی نطلبید، هر چند دائماً به یاد خدا بود و وی را می خواند.[۹۰]

۴٫ لقای الاهی و دیدار انبیا برای امام حسین (ع)، آن هم در آن شرایط از ماندن در این دنیا مهم تر بود و خود را مشتاق نیاکان خود می دانست؛ چنان که در ادامه آن خطبه در مکه می فرمایند: “گرایش و اشتیاقم به زیارت نیاکانم چون اشتیاق یعقوب به یوسف است”.[۹۱]

۵٫ حضرت امام حسین (ع) می خواستند که از معجزه و کرامت استفاده نکنند، در حالی که بدون شک امام توان و قدرت داشت که با معجزه و قدرت ولایی که از طرف خداوند داشت، بر دشمنان غلبه پیدا کند و حتی نیازی به کمک ملائکه و جنیان نداشت، ولی استفاده از معجزه و کرامت با آنان که مأمور بودند به ظاهر عمل کنند،‌ منافات داشت. ارزش و جایگاه امام حسین (ع) که هم میان مسلمانان جایگاه بلندی دارد و هم در میان عدالت و آزادی خواهان، بدان جهت است که بر اساس امور عادی و ظاهری و طبیعی عمل نمود. بردن اهل بیت(ع) توسط امام به یک جنگ نابرابر و اسارت آنان و اهانت به ساحت مقدس شان موجب شد که قیام امام ماندگار و جاودان شود. آیا امام حسین(ع) نمی توانست بدون قیام و با استفاده از کرامت یزید را سرنگون کند؟

سحر و ساحری در ارتباط با جن

ارتباط و استفاده علمی و عملی از ارواح و اجنه و شیاطین در اصطلاح لغوی و فقهی، سحر نام[۹۲] دارد. طبق دلایل قرآنی، روایی و فقهی ساحری، در زندگی دنیوی و اخروی، به صلاح آدمی نیست.

قرآن کریم؛ ساحری را کفر، بی ایمانی، بی تقوایی، معامله ای بد با خود، بی بهرگی از آخرت،[۹۳]افزایش گناه و خواری دانسته است.[۹۴]

روایات دینی؛ ساحری را کفر[۹۵]، کفر به قرآن[۹۶]، شرک[۹۷]، دوری از رحمت الاهی[۹۸] و دین اسلام[۹۹]، بی نیازی از بندگی الاهی[۱۰۰] و مایۀ ورود به جهنم[۱۰۱]،[۱۰۲] و ساحر را ملعون[۱۰۳] دانسته اند.

فقها؛ هم به دلیل آیات و روایات و ضررهای جسمانی و روانی و دینی و اجتماعی که ساحری دارد آن را حرام دانسته اند.[۱۰۴] [۱۰۵]

گر چه در تعریف و تعیین موارد سحر در کتب لغوی و فقهی تعاریف زیادی بیان شده است، اما در این که ارتباط با ارواح، اجنه و شیاطین، سحر نامیده می شود، از مسلمات شمرده شده است.[۱۰۶]

ساحری سابقۀ دیرینه در تاریخ بشر دارد که بیشترین زمان گسترش آن، زمانی بود که انبیای الاهی یا در جامعه حضور نداشتند و یا حاکمیت آنها کم بود. لذا بیشترین زمان حضور آنها بعد از حضرت نوح[۱۰۷]و سلیمان[۱۰۸]، بوده است. اما همان طور که تاریخ ساحری گواه است و علم ناقصی که ارواح و اجنه و شیاطین[۱۰۹] دارند و مدعیان دروغ گویی که ادعای ارتباط با اینها را داشته اند، ساحران ضررهای زیای به جامعۀ بشری زدند، اعم از ضررهای دینی و معنوی. لذا به عقیدۀ ما، هم راه های دسترسی به اجنه و شیاطین و ارواح خلاف دین[۱۱۰] است و هم اطلاعات و تاثیراتی که شیاطین و اجنه و ارواح می دهند یا می گذارند خلاف دین است و چه بسا شده است که ساحران ادعای نبوت یا مهدو یت کرده اند.[۱۱۱]

سعادت آدمی در این است که دوستی ها و دشمنی ها و خوشی ها و نگرانی ها، خوابیدن ها و بیداری ها، سفرها و حضرها بر اساس مصالح دنیوی و اخروی باشد، اما در تاریخ ساحری خلاف آن است.[۱۱۲]

از طرفی در احضار روح و تسخیر اجنه و شیاطین نوعی سلب اراده و اختیار و اجبار و اکراه بر آنها و یا بر روح زن یا بچه ای است که آنها (ارواح یا اجنه) از طریق اینها احضار می شوند وجود دارد که این تحصیل نوعی ضرر و اذیت است.[۱۱۳]

نتیجه این که چون هم اطلاعات ارواح و اجنه و شیاطین محدود است[۱۱۴] و هم تأثیرات آنها محدود است[۱۱۵] و از طرفی اگر اطلاعات و تأثیرات از شیاطین باشد، کار شیطان گمراه کردن و تزیین باطل است، بنابر این،[۱۱۶] هیچ اعتمادی به این ارتباطات نیست.

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به نمایه ها ی:

۱٫ ارتباط انسان با جن، سؤال ۵۵۶٫

۲٫ ارتباط با موجودات عوالم دیگر، سؤال ۲۹۳٫

۳٫ توانایی شیطان و جن، سؤال ۱۳۸٫

۴٫ تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند، سؤال شماره ۶۴۸۱٫

پیامبران اجنّه قبل از خلقت بشر

برای اجنّه دو مقطع زمانی مفروض است: یک مقطع زمانی قبل از خلقت بشر و یک مقطع زمانی بعد از خلقت بشر.

در مقطع زمانی دوم؛ یعنی پس از خلقت و آفرینش انسان که مشترک میان جن و انس است (چه قبل از ظهور اسلام و چه بعد از ظهور اسلام) مطابق آنچه که در آیات قرآن مجید آمده است جنیان نیز همانند انسان ها مکلف بوده اند که از پیامبرانی که در میان انسان ها مبعوث شده و از جنس بشر بودند پیروی نمایند.[۱۱۷] بر همین اساس بسیاری از اجنه به پیامبران الاهی ایمان آورده و گروهی دیگر ایمان نیاورده و کافر شدند.

اما در مقطع زمانی؛ قبل از خلقت بشر، آن هنگامی که خداوند هنوز انسان را خلق نکرده، ولی اجنّه را آفریده بود، آیا برای آگاهی و هدایت اجنّه پیامبرانی مبعوث شده بودند یا خیر؟ و اگر مبعوث شده اند آیا از جنس جن بوده اند؟ در پاسخ می توان گفت: قبل از خلقت حضرت آدم (ع) پیامبرانی از جنس اجنّه در بین آنان وجود داشته است زیرا:

۱٫ از سویی قرآن کریم هدف از آفرینش جن و انس را عبودیت و تکامل می داند و می فرماید: “همانا جن وانس را برای عبادت آفریدم”.[۱۱۸] شکی نیست که رسیدن به مقام واقعی عبودیّت که همان کمال واقعی است بدون تکالیف میسر نیست. از این جهت می توانیم بگوییم که اجنه هم مکلف بوده اند[۱۱۹] و بر این نکته آیات قرآن هم گواهی می دهند.[۱۲۰]

و از سویی دیگر روشن است که نمی شود خداوند حکیم جن را مکلف کرده باشد، ولی تکلیف و اجزا و شرایط آن را به آنان نیاموخته و راهنما نفرستاده باشد. بنابراین، تکلیف جن و انس فرع بر ارسال نبی است و تا ارسال پیامبری صورت نگرفته باشد، تکلیف جایز نیست.

۲٫ خداوند عادل و حکیم است و فعل قبیح از عادل حکیم سر نمی زند. چگونه است که خداوند می فرماید: جن و انس را در صورت کوتاهی در انجام وظایف مواخذه و عذاب می نمایم : “دوزخ را از جن و انس همگی (افراد بی ایمان و گنه کار) پر می کنم”.[۱۲۱] آیا ممکن است خداوند عادل و حکیم بدون این که پیامبرانی را به سوی آنها گسیل داشته باشد و با آنان اتمام حجّت کرده باشد،آنها را عذاب کند؟ قطعاً جواب منفی است، چرا که عقاب مکلف بدون ارسال نبی و اتمام حجت قبیح است و فعل قبیح از حکیم سر نمی زند. اجنه نیز مشمول این قاعدۀ کلی عقلی هستند. علاوه خود قرآن هم می فرماید: “ما هرگز (قومی را) مجازات  نخواهیم کرد، مگر این که پیامبری را مبعوث کرده باشیم (تا وظایف شان را بیان کند)[۱۲۲]، پس قطعا آنها دارای پیامبرانی بوده اند.

۳٫ آیۀ شریفۀ: “یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُم‏ هذا…”.[۱۲۳]؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد… .

مفهوم این آیه و احتجاج قاطع آن، به روشنی دلالت دارد که در تمام مقاطع زمانی وجود اجنه، قبل از خلقت حضرت آدم (ع) و بعد از خلقت حضرت آدم (ع) و حتی قبل و بعد از اسلام، پیامبرانی برای آنها بوده است. منتها طبیعی است که قبل از خلقت بشر این پیامبر از جنس خودشان بوده باشد.[۱۲۴] شاهد این مطلب آیۀ دیگری است که می فرماید:

“إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ”؛[۱۲۵] ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستادیم و هر امّتى در گذشته انذارکننده‏اى داشته است.

۴٫ در روایت آمده است که یک مرد شامی از حضرت علی (ع) پرسید: آیا خداوند پیامبرانی را به سوی جن فرستاده است؟ امام علی (ع) در پاسخ فرمودند: “آری خداوند پیامبری به نام یوسف برای ارشاد آنان فرستاد، ولی آنها وی را به شهادت رساندند.[۱۲۶] این روایت نیز به خوبی دلالت دارد که اجنه پیامبرانی مختص به خود داشته اند.

بنابراین، با توجه به آنچه بیان کردیم روشن شد که گروه جن گروهی مکلف و دارای تکلیف بوده و قبل از خلقت بشر پیامبرانی برای ارشاد و هدایت آنان مبعوث شده اند، لکن کیفیت آن بر ما معلوم نیست.


[۱] حجر، ۲۷: “والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”، و جان را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم.

[۲] رحمن، ۱۵: “وخلق الجان من مارج من نار”؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم.

[۳] قاموس قرآن، واژه‏ى جن.

[۴] عباسى، ابراهیم ، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص ۲۵٫

[۵] نک: آیا جنیان مسلمان و غیر مسلمان دارند؟ ؛ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۳ ه. ق، ۱۳۶۲ ه. ش، ج ۲، ص ۱۱، ح ۲۶۵۸؛ اصول کافی (مترجم)، ج ۲، کتاب الحجه، “باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسیدن از مسایل دینی”، ص ۲۴۳، ح ۴٫ لازم به یادآوری است ۷ حدیث دیگر درباره جن در همین کتاب آورده شده است؛ سفینه البحار، للشیخ عباس القمی، دار الاسوه، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۶ ه. ق، ج ۱، باب الجیم بعده النون، ص ۶۷۳؛ معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، ص ۳۱۶٫

[۶] . اقتباس از پاسخ شماره ۱۳۸ (سایت: ۸۸۳).

[۷] انعام، ۱۳۰:” (در روز قیامت از جانب خدا خطاب شود که) اى گروه جن و انس، آیا براى شما فرستادگانى از خودتان نیامدند که آیات مرا برای شما بازگو مى‏کردند و شما را از دیدار امروزتان بیم مى‏دادند؟ گویند: ما به زیان خود گواهى مى‏دهیم (آرى فرستادگان آمدند و بیم دادند). و زندگى دنیا آنها را فریفت، و (از این رو) به زیان خود گواهى دهند که کافر بودند.”

[۸] الذاریات،۵۶

[۹] احقاف،۲۹،در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت،۲۹؛ اعراف،۳۸؛ کافی، ج۱، ص ۳۹۵٫

[۱۰] . اقتباس از پاسخ شماره ۶۴۸۱، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند.

[۱۱] کهف، ۵۰: ” و (به یاد آر) زمانى را که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید پس همگى سجده کردند جز ابلیس که از (طایفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏کند) پس از فرمان پروردگار خود بیرون رفت‏.”

[۱۲]-اسراء، ۲۰٫

[۱۳]-سوره جن آیه ۲ و ۱۳

[۱۴]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات ، آیه ۵۶٫

[۱۵] . انعام، ۱۳۰؛ برای آگاهی بیشتر به پاسخ شماره ۷۹۲ (سایت اسلام کوئست: ۸۵۱) مراجعه شود.

[۱۶]-«الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً »، ملک، آیه ۲٫این آیه می تواند شامل جنیان نیز باشد چون از آیات قرآن بر مى‏آید که جن نیز مانند نوع بشر زندگى و مرگ و قیامت دارند.

[۱۷]-«العبودیه جوهره کنهها الربوبیه»، مصباح الشریعه در حقیقت عبودیت.

-[۱۸] برگرفته از سؤال ۱۲۶۸: نمایه: هدف از خلقت انسان و جهان.

[۱۹]- برگرفته از سؤال ۳۱۹، نمایه: هدف از خلقت.

[۲۰] انعام، ۱۱۲٫

[۲۱] کهف، ۵۰؛ ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقى ، معارف قرآن، ص ۲۹۸٫

[۲۲] انعام، ۱۰۰٫

[۲۳] ابراهیم، ۲۲: «ماکان لى علیکم من سلطان الاّ ان دعوتک…» هرچند کارهاى دیگرى هم در حیطه‏ى قدرت شیطان قرار مى‏گیرد که از برخى آیات استفاده مى‏شود، مانند: زینت دادن کارهاى بد در نظر انسان‏ها، مشارکت در اموال و اولاد، وعده دادن، ایجاد فراموشى در انسان و… .

[۲۴] قاموس قرآن، واژه‏ى شیطان.

[۲۵] فصلت، ۳۰٫

[۲۶] نمل، ۴۰ – ۳۰٫

[۲۷] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج۱، ص ۱۱۹٫

[۲۸] اعراف، ۱۷٫

[۲۹] تسنیم، ج۳، ص ۳۹۳٫

[۳۰] تفسیر موضوعى، ج۱۲، ص ۴۰۰٫

[۳۱] مکارم شیرازى،ناصر، تفسیر نمونه، ج۲۹، ص ۱۵۷؛ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۲۶۸٫

[۳۲] سید قطب، تفسیر فى ظلال القرآن، مجلد ۶، ص ۲۸ و ۲۷٫

[۳۳] ص، ۸۳٫

[۳۴] مجادله، ۱۰٫

[۳۵] ق، ۱۶٫ (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم)

[۳۶] حجر، ۴۲٫ (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن کریم).

[۳۷] نمل، ۴۰ – ۳۰٫

[۳۸] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج۱، ص ۱۱۹٫

[۳۹] شیخ مفید، ارشاد، ص ۳۹۹.،به نقل از سایت تبیان

[۴۰] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۵، دارالکتب الاسلامیه، چاپ نهم، ص۱۵۵ و ۱۵۶٫(با دخل و تصرف)

[۴۱] نک: مکارم شیرازی، ۵۰ درس اصول عقائد برای جوانان.

[۴۲] اسراء، ۸۵٫ «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا»

[۴۳]آنجا که سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثیر متقابل این دو در یکدیگر، نام” روان” را بر آن مى‏گذاریم و آنجا که پدیده‏هاى روحى جداى از جسم مورد بحث قرار مى‏گیرند نام روح را به کار مى‏بریم.

[۴۴] اقتباس از نمایه: فعالیت روح در خواب و بی هوشی، سؤال ۱۵۲۴ (سایت: ۱۸۹۵).

[۴۵] نک: ترجمه المیزان، ج ‏۱۹، ص۳۴۴٫

[۴۶] اقتباس از نمایه: آگاهی روح پس از مرگ، سؤال ۹۹۱ (سایت: ۱۰۵۹).

[۴۷] برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نمایه: احضار روح بوسیله منافقین، سؤال ۶۵۰ (سایت: ۱۰۵۰).

[۴۸] مجلسى، بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸٫ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به نمایه: آگاهی روح پس از مرگ، سؤال ۹۹۱ (سایت: ۱۰۵۹).

[۴۹] مکارم شیرازی، ناصر، ارتباط با ارواح، انتشارات نسل جوان، چاپ دهم، ص۱۶۲٫

[۵۰] جن، ۹٫

[۵۱] لسان العرب، ج۱۰، ص۱۵۶٫

[۵۲] طیب، سید عبد الحسین، اطیب القرآن، ج ۸، ص۲۰، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۵۳] راغب، مفردات فی غریب القرآن، ج ۱، ص ۴۶۵٫

[۵۴] قاموس قرآن، ج ۳،ص ۱۰۱٫

[۵۵] “إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ”.

[۵۶] “إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ”.

[۵۷] شاذلی، سیدبن قطب، تفسیر فی ظلال قرآن، ج ۴، ص۲۱۳۳، ناشر دارالشروق، چاپ هفدهم، بیروت، ۱۴۱۲ق.

[۵۸] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص۴۳، دارالکتب اسلامیه، چاپ اول، تهران،۱۳۷۴ش.

[۵۹] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۳٫

[۶۰] آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، ج ۷، ص ۲۷۰، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ق.

[۶۱] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی، ج ۲۰، ص ۶۴٫

[۶۲] عنکبوت، ۴۳، «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ».

[۶۳] المیزان، ج ۱۷، ص۱۸۷ ـ ۱۸۶٫

[۶۴] الرحمن ، ۱۵٫

[۶۵] آیات مختلف سوره جن.

[۶۶] آیات سوره جن و الرحمن.

[۶۷] آیات سوره جن و الرحمن.

[۶۸] همان، ۱۵٫

[۶۹] همان، ۹٫

[۷۰]همان، ۶٫

[۷۱] نمل ، ۳۹٫

[۷۲] سباء ، ۱۲ – ۱۳٫

[۷۳] حجر ، ۲۷٫

[۷۴] نمل، ۴۰ – ۳۰٫

[۷۵] جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج ۱، ص ۱۱۹٫

[۷۶] کهف، ۵۰

[۷۷] . اقتباس از پاسخ شماره ۷۹۲ (سایت: ۸۵۱).

[۷۸] جن، ۶٫

[۷۹] نک: بحارالأنوار، ج ۹۲، ص ۱۴۸، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): “إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاهِ”.

[۸۰] نک: منهاج الصالحین، خوئی، ابوالقاسم، ج ‏۲، ص ۸٫

[۸۱]توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۹۸۰ ، س ۱۲۳۲٫

[۸۲] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰، مؤسسه الوفاء، بیروت لبنان.

[۸۳] سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۴۱، ترجمه میر ابوطالبی، سید ابوالحسن، ناشر: دلیل ما، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش.

[۸۴] شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره ای، محمد باقر، ص ۶۳۸، اسلامیه، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶؛ البته شبیه این روایت در «کافی» مرحوم کلینی هم آمده است، الکافی، ج۱، ص ۲۸۳و۲۸۴٫

[۸۵] انفال، ۹٫

[۸۶] ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، از ص  ۴۴-۶۶، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۰٫

[۸۷] بحار الانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹٫

[۸۸] بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج ۲، ص ۲۹، ناشر: بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫

[۸۹] ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۸ تا ۳۰، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ پنجم، ۱۳۸۷٫

[۹۰] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۷٫

[۹۱] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۲، ص ۲۹؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫

[۹۲] ثم الظاهر أن السخیرات بأقسامها داخله فی السحر علی جمیع تعاریفه، شرح تکاسب محرمه مزجی، سید محمد علی جزائری، ج۲،ص ۱۱۲ ؛ ثم ان الشهدین عدا من السحر، استخدام الملائکه و الجن و الستنزال الشیاطین، همان، ص ۶۸ ؛ او علی سبیل الاستعانه بالارواح الساذجه،  همان، ص ۷۱٫

[۹۳]« و اتبعوا ما نتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا …» بقره، ۱۰۳ – ۱۰۲؛ تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۳۴٫

[۹۴] «و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادهم رهقا»، جن، ۶٫

[۹۵] الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۰۷٫

[۹۶] همان، ص ۱۰۹٫

[۹۷] همان، ص ۱۰۶٫

[۹۸] همان، ص ۱۰۷٫

[۹۹] همان، ص ۱۰۸٫

[۱۰۰] همان، ص ۱۰۸٫

[۱۰۱] بحار، ج ۵۸، ص ۲۲۳٫

[۱۰۲] وسائل، ج ۱۲، ص ۱۰۷٫

[۱۰۳] همان، ص ۱۰۳٫

[۱۰۴] مکاسب محرمه، مسئله ی دهم.

[۱۰۵] امام خمینی (ره)، گر چه این ارتباطات را سحر را نداشته اند، اما آنها را حرام دانسته اند.« و یلحق بذالک استخدام الملائکه و احضار الجن و تسخیرهم  و احضار الارواح و تسخیرها و امثال ذالک …» تحریر الوسیله، ج ۱؛ المکاسب المحرمه، مسئله ی، ۱۶٫

[۱۰۶] شرح مکاسب محرمه مزجی، ج ۲، ص ۱۱۲٫

[۱۰۷] امام حسن عسکری (ع):« … کان بعد نوح قد کثرت السحره»، وسائل، ج ۱۲، ص ۱۰۶٫

[۱۰۸] تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۲۳۷٫

[۱۰۹] همان، ج ۱۵، ص ۳۳۰٫

[۱۱۰] شرح مکاسب محرمه مزجی، ج ۲، ص ۶۷٫

[۱۱۱] همان.

[۱۱۲] همان، ص ۶۹٫

[۱۱۳] همان، ص ۶۹٫

[۱۱۴] الاحتجاج، ج ۲، ص ۸۱٫

[۱۱۵] همان.

[۱۱۶] نساء، ۶۰؛ انعام،۶؛ و آیات بی شمار قرآن در خصوص شیطان.

[۱۱۷] البته باید توجه داشت که این مسئله در بارۀ حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام قطعی است و در بارۀ بقیۀ پیامبران از جنس بشر، مفسران دیدگاه های گوناگونی ارائه کرده اند.

رساترین و گویاترین آیات در این مورد آیات ۲۹ و ۳۰ سورۀ مبارکۀ احقاف است: “وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِیَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرینَ قالُوا یا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا کِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَریقٍ مُسْتَقیمٍ”؛ بیاد آور هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه ساختیم که قرآن را استماع کنند وقتی حضور یافتند به یک دیگر گفتند خاموش باشید و گوش فرا دهید (بشنوید) و هنگامی که پایان گرفت به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را انذار کردند و به قوم خود گفتند ای قوم! ما کتابی را استماع کردیم که بعد از موسی (ع) نازل شده است و کتب قبل از خود را نیز تایید و تصدیق می کند و…”. البته اگر دراین آیه می بینیم که از انجیل اسمی برده نمی شود به خاطر آن است که تورات کتاب اصلی است و مسحیان هم احکام شرایع خود را از آن گرفته و می گیرند، نک: تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۳۷۰ . علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان به صراحت می فرماید: این فراز از آیۀ مبارکه ” انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه”، اشعار بلکه دلالت دارد بر این که جنیان نامبرده مؤمن بر دین حضرت موسی (ع) و کتاب آن جانب بوده اند، نک: تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۳۵۰٫ در بارۀ مقطع زمانی بعد از اسلام هم آمده است: پیامبر اکرم (ص) از مکه به سوی بازار عکّاظ در طائف آمد تا مردم را که در آن مرکز بزرگ اجتماع کرده بودند، به دین اسلام دعوت کند، اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد. در بازگشت به محلی رسید که آن را وادی جن می گفتند. شب را در آن جا ماند و تلاوت آیات قرآن می فرمود. گروهی از جنیان آیات را شنیدند و ایمان آوردند و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند. نک: تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۱۰۰، ذیل آیات ۱و ۲ سورۀ جن.

البته عده ای از عبارت “رسل منکم” در آیۀ شریفه: “یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی‏ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُم‏ هذا…”؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد… خواستند استفاده کنند که پیامبر جنیان بعد از خلقت آدم هم از جنس خودشان بوده است. اگرچه در بارۀ پیامبر اسلام قبول دارند که پیامبر جن و انس بوده است. نک: تفسیر روح البیان، ج ۳ ، ص ۱۰۵؛ اسماعیل حقی بروسوی؛ تفسیر راهنما، ج ۵ ، ص ۳۵۴٫ ولی عده ای دیگر از مفسران با رد این دیدگاه می گویند:

آنچه از آیات سورۀ جن به خوبى استفاده مى‏شود، این است که قرآن و اسلام براى همه، حتى آنها نازل شده، و پیامبر اسلام مبعوث برای همه بوده است، منتها هیچ مانعى ندارد که رسولان و نمایندگان از خود آنها از طرف پیامبر (ص) مامور دعوت آنان بوده باشند و کلمه”منکم” (از شما) دلیل بر آن نیست که پیامبران هر دسته از جنس خودشان خواهند بود؛ زیرا هنگامى که به گروهى گفته شود”، نفراتى از شما …” این نفرات ممکن است از یک طایفه یا از همۀ طوایف باشند. نک: تفسیر نمونه، ج ۵ ، ص ۴۴۳،  یعنی کلم؛”منکم” بیش از این دلالت ندارد که پیغمبران از جنس مجموع و روى هم رفته همان جن و انسى بودند که به سوى ایشان مبعوث شدند و خداوند پیغمبران را از جنس ملائکه قرار نداد تا امتان ایشان از دیدنشان وحشت نکنند، و کلام ایشان را که همان زبان مادرى خودشان است بفهمند. اما این که براى جن پیغمبرانى از جن و براى انس انبیایى از انس مبعوث کرده باشد، آیۀ شریفه هیچ گونه دلالتى بر آن ندارد، نک: تفسیر المیزان، ج ۷ ، ص ۵۴۰ ؛ تفسیر منهج الصادقین، ج ۳ ، ص ۴۵۲٫

[۱۱۸] “و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون”، ذاریات ، ۵۶

[۱۱۹] نک: بحارالأنوار، ج۶۰، ص۳۱۱٫

[۱۲۰] “أُولئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرِینَ”، احقاف ، ۱۸٫

[۱۲۱] سجده، ۱۳و هود، ۱۱۹٫

[۱۲۲] اسراء، ۱۵٫

[۱۲۳] انعام، ۱۳۰٫

[۱۲۴] این نکته طبق نظر عده ای از مفسران از ظهور “رسل منکم ” قابل استفاده است و این شامل همۀ زمان ها می شود، اما زمان حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) استثناء شده و پیامبران آنها از جنس خودشان نبوده اند.

[۱۲۵] فاطر، ۲۹٫

[۱۲۶] بحار الانوار، ج ۱۰ ، ص ۷۶  :”هل بعث الله نبیا الی الجنّ فقال نعم بعث الیهم نبیا یقال له یوسف فدعاهم الی الله فقتلوه”.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


+ 8 = 14