حقیقت بهشت و جهنم
بهشت یعنی کانون انواع مواهب و نعمتهای الهی، اعم از معنوی و مادی، بهشت وعدۀ حتمی خداوند به فرمانبرداران و نوعی تفضل است، بهشت براى بهشتیان سراى امن و سلامت است.
چنانکه خداوند در بارۀ بهشتیان چنین می فرماید: «پرهیزکاران در جایگاه امن و امانى هستند.»[۱]، «براى آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت است.»[۲]، «در بهشت نه خورشیدى مى بینند (که از گرمایش اذیت شوند) و نه سرماى سخت (که از سردیش ناراحت گردند).»[۳] «و بهشتى که پهناى آن (به پهناى ) آسمانها و زمین است، براى پرهیزکاران آماده شده است.»[۴]
همان گونه که خداوند بهشت را براى فرمانبرداران آفریده، جهنم را نیز براى گنهکاران خلق کرده است. دوزخ یعنی کانون انواع رنج ها و محرومیت ها، جهنم وعده گاه شیطان و پیروان اوست. چنانکه قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «همانا جهنم را از تو (شیطان) و از کسانى که از تو پیروى کنند پر مى کنم.»[۵]، «و همانا وعده گاه همگى آنان (پیروان شیطان) جهنّم است.»[۶]
۱٫ نمایه رابطۀ بهشت و عمل، سؤال ۱۸۰۱ (سایت: ۱۷۸۴).
۲٫ نمایه قیامت و جاودانگی، سؤال ۱۱۵۱ (سایت: ۱۲۶۱).
۳٫ نمایه قیامت و یوم الحسرة، سؤال ۱۴۹۶ (سایت: ۱۵۴۳).
وجود بهشت و جهنم در حال حاضر
ایمان به بهشت و جهنم، به عنوان جایگاه ابدى انسان پس از قیامت و ایمان به کیفیت تکوّن یا تکامل آن دو، از جمله موارد ایمان به غیب است که علم و ایمان به آنها جز از راه نقل و مراجعه به آیات و روایات حاصل نمىگردد و در عین حال تا مرئى انسان در آخرت واقع نشوند از کمون غیب خارج نگشته و از هر حیث مکشوف نشده و ابهامات آن برطرف نمىشود. اما وجود این ابهامات آن قدر نیستند که به اصل ایمان به آنها و یقین به میعاد الاهى و حوادث کلى آن، خللى ایجاد کنند. از جملهى ابهامات در مورد بهشت و جهنم، همین امر است که آیا بهشت و جهنم اکنون موجودند یا خیر؟ اگر موجودند در کجایند؟ اکنون چگونهاند: مکان های بایرى هستند که انسان به آنها کیفیت مىبخشد، یا نیمه کارهاند و انسان آن را تکمیل مىکند، یا به طور کامل خلق شدهاند و انسان در آخرت وارد آنها مىشود و یا این که بهشت و جهنم، در آخرت خلق مىشوند؟ و… .
در تبیین سؤالات فوق، باید دو امر مورد بررسى قرار گیرد:
الف-نحوۀ تأثیر عمل انسان بر ره آوردهاى اخروى او؛
ب- اقسام بهشت و جهنم و دیدگاههاى مختلف در مورد آن دو.
الف- نظریات ارایه شده در زمینۀ “نحوه ی تأثیر عملکرد انسان بر پاداش یا عقاب اخروى او”:
۱٫ پاداش یا ثواب اخروى به صورت قراردادى بر عملکرد و نیات و افکار انسان در دنیا، مترتب مىگردند، نظیر حدود و تعزیرات شرعى یا جرایم راهنمایى و رانندگى. پس بین این اعمال دنیوى با آن حوادث اخروى رابطهاى حقیقى برقرار نیست.
۲٫ پاداش و ثواب اخروى از نوع تبدیل انرژى به ماده است؛ یعنى آن انرژى که انسان در دنیا به مصرف کار خیر یا شر رسانیده، در آخرت به ماده تبدیل شده و سبب متنعّم یا معذّب بودن او مىگردد.
۳٫ اعمال و افکار و حالات انسان، داراى ظاهرى و باطنى هستند، و در دنیا، براى نوع انسانها، تنها ظواهر آن امور مشهود است و اغلب از بواطن آن بىخبرند، تا این که بواطن آنها پس از مرگ، در برزخ و به طور کامل در قیامت، آشکار گشته و همان بواطن، سبب متنعم یا معذب شدن فرد مىشوند.
۴٫ اعمال و افکار و حالات انسان همان گونه که از ارکان و جوارح و جوانح انسان صادر مىشوند، بر سیرت و باطن او اثر نهاده و آن را شکل مىدهند، گرچه انسان از این تأثیرگذارى و آن سیرت باطنى خود غافل است. در دنیا صورتها مشهود اغلب انسانها هستند و در آخرت، سیرتها در ظاهر پدیدار گشته و بواطن نیز هویدا شده و انسان با سیرتى که دردنیا به خود بخشیده است ظهور مىکند و این ظهور باطن، سبب متنعّم یا معذب بودن او مىشود.
دو نظریهى اول با ظواهر آیات و روایات ناسازگار بوده و نمىتوانند توجیهگر عذابها یا نِعم اخروى گردند، و دو نظریهى بعد، گرچه با ظواهر برخى از آیات[۷] و روایات سازگارند، لکن تنها توجیه گر برخى از وقایع برزخ و قیامت (بهشت و جهنم) هستند نه تمامى آنها.
ب- نظریات ارایه شده در زمینه ی “توجیه بهشت و جهنم و انحای آن دو”:
۱٫ وعده و وعید و انذار و تبشیر إله به بهشت و جهنم، تنها جنبۀ تربیتى دارد و لزومى ندارد که حتماً بهشتى و جهنمى در کار باشد. همین که مردم به طمع بهشت و از ترس جهنم، صالح شوند و از قبایح و مفاسد دور شوند، به بهشت رسیده و از جهنم رهیدهاند و مقصود خداوند که هدایت و اصلاح انسان است حاصل مىشود و همین کافى است.
۲٫ بهشت، همان جامعۀ بىطبقه توحیدى و جهنم نظام سرمایهدارى است و چیزى فراتر از این دو نیست، پس طالبان بهشت، باید نظام کارگرى را ایجاد کنند، تا به بهشت در همین دنیا برسند و از جهنم سرمایهدارى برهند.
۳٫ بهشت در کُراتى دیگر در همین دنیاست که با تکامل و پیشرفت نجوم و تکنولوژى مىتوان آن جا را تسخیر کرد و از جهنم زمین رها شد.
۴٫ بهشت؛ یعنى اتصاف به فضایل و جهنم؛ یعنى ابتلاى به رذایل، پس آن که طالب بهشت است و خواهان نجات از دوزخ، باید به تخلیۀ رذایل پرداخته و به فضایل تحلیه نماید.
این چهار توجیه که از سوى مادی گرایان و التقاطیون ارایه شده است، با ظاهر آیات و روایات و نیز اهداف رسالت و انزال کتب و ایمان به غیب و… منافات داشته و مردود است؛ زیرا بهشت و جهنمى که اغلب آیات قرآن توصیفگر آنها هستند، پس از مرگ انسان و در قیامت عرضه مىشوند و سراى جاودانى اویند، نه دنیوى و گذرا و فانى.
۵٫ بهشتى که حضرت آدم و حوا (ع) پس از خلقت به آن وارد شدند و پس از مدتى از آن جا خارج و به زمین هبوط کردند. آن بهشت مرحلهاى از دنیا به حساب مىآید و إلا آدم (ع) از آن خارج نمىشد. به علاوه اعمال انسان در پیدایش و کیفیت آن هیچ دخالتى نداشته است.
۶٫ بهشت یا جهنم مثالى (برزخى): تجلّى بواطن اعمال انسان و سیرت برزخى انسانها، براى “أهل دل و معنا”، قبل از مرگ و براى مؤمنان محض و کافران محض، در قبر پس از مرگ است، که این رؤیت بواطن اعمال و مؤانست با آنها، سبب متنعّم یا معذب بودن آنها قبل از حشرِ در قیامت مىگردد.
این بهشت و جهنم چون قبل از حشر و قیامت است، از مراحل دنیا و مراتب آن به حساب آمده و در دنیا بر هر فردى محیط مىباشند و مشهود اولیاى إلاهى، گشته و یا در عالم خواب رؤیت مىگردند. این نظر با دیدگاههاى سوم و چهارم از موارد تأثیر اعمال انسان بر عذاب یا پاداش او توجیه پذیرند.[۸]
۷٫ بهشت و جهنم اخروى: از آیات و روایات استفاده مىشود که این بهشت و جهنم نیز اکنون موجودند و بخشى از آن در معراج مورد مشاهدۀ پیامبر اکرم (ص) واقع شد.[۹] به این صورت که هر انسانى که متولد مىشود براى او دو جایگاه، یکى در بهشت و دیگرى در جهنم تعبیه مىشود، که اگر با اعمال صالحه و ایمان از دنیا برود، وارد سراى بهشتى خود مىشود و إلا به جهنم و سراى دوزخى افکنده مىشود. لکن قرار دادن آن جایگاه در مراتب مختلف بهشت یا جهنم و نیز کیفیت تنعّم یا عذاب در آن عالم وابسته به اعمال انسان در این دنیاست.
به سند معتبر از حضرت صادق (ع) منقول است که: «حق تعالى هیچ کس را خلق نفرموده است مگر آن که منزلى در بهشت و منزلى در جهنم برایش قرار داده است، پس چون اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم ساکن مىشوند، منادى ندا مىکند اهل بهشت را که نظر کنید به سوى جهنم، پس مشرف مىشوند و نظر مىکنند به سوى جهنم و منزلهاى ایشان را در جهنم به ایشان نشان مىدهند که این منزلى است که اگر معصیت الهى مىکردید، داخل این منازل مىشدید، پس چندان ایشان را فرح و شادى روى دهد، که اگر مرگ در بهشت باشد، بمیرند از شادى آنانکه از چنین عذابى نجات یافتهاند. پس منادى ندا کند اهل جهنم را که به جانب بالا نظر کنید؛ چون نظر کنند، منازل ایشان را در بهشت و نعمتها که در آنجا مقرر شده به ایشان بنمایانند و بگویند به ایشان که اگر اطاعت الهى مىکردید این منازل را متصّرف مىشدید؛ پس ایشان را حالى رو دهد از اندوه که اگر مرگ باشد بمیرند. پس منازل اهل جهنم را در بهشت به نیکوکاران دهند و منازل اهل بهشت را در جهنم به بدکاران دهند و این است تفسیر این آیه که حق تعالى در شأن اهل بهشت مىفرماید: ایشاناند که به میراث مىبرند بهشت را و در آن مخلّد و پایدار خواهند[۱۰] ».[۱۱]
بنابراین، آن بهشت و جهنم که در قیامت، منزلگاه ابدى انسان خواهند بود اکنون موجودند و توسط افکار و حالات و افعال انسان تکمیل گشته و کیفیت آنها رقم مىخورد، اما تا قیامت برپا نشود، کسى به آن دو وارد نگشته و براى کسى جز رسول الله (ص) در معراج مشهود واقع نشدهاند.
پس؛ الف- بهشت حضرت آدم (ع) و حوا (س)
ب- بهشت و جهنمهایى که قبل از مرگ در خواب یا بیدارى و حین مرگ و یا پس از مرگ در برزخ (قبر) مشهود انسان واقع مىشوند، بهشت و جهنم مثالى و دنیایى و جلوه و نمایى از آن بهشت یا جهنم اخروى هستند، نه خود آنها.
مکان بهشت و جهنم
یکی از بحث های مربوط به معاد، مکان بهشت و جهنم است. این سؤال از قدیم الایام و حتی در بین پیروان سایر ادیان، مطرح بوده است.
در برخی از روایات آمده است که مردی یهودی از امام علی (ع) پرسید: بهشت و جهنم در کجا واقع شده اند؟، فرمود: “بهشت در آسمان و دوزخ در زمین است.”[۱۲]
از آن جا که بحث بهشت و جهنم و صحبت از وسعت، مکان و کیفیات آن؛ مربوط به عالمی غیر از عالم ماده است، شناخت مسائل آن نیز از طریق اخبار غیبی، آیات و روایات است.
دربارۀ اصل وجود بهشت و جهنم، آیات و روایات متعددی وجود دارد.[۱۳] دربارۀ مکان بهشت و جهنم آنچه برخی از علما از روایات استفاده کرده اند؛ این است که بهشت فوق آسمان های هفت گانه و جهنم در زمین هفتم قرار دارد.[۱۴]
اما آیا منظور از آسمان و زمین در این گونه روایات معنای ظاهری آن است ؟
در قرآن، آسمان به معانی مختلفی آمده است:
الف. آسمان مادی
قرآن کریم در بسیاری از موارد واژۀ سما (آسمان) را معنای مادی آن به کار برده است که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده می شود از جمله:
۱٫ آسمان به معنای جهت بالا: «اصلها ثابت و فرعها فی السماء»؛ مانند درخت پربرکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخههای آن به آسمان کشیده شده است.[۱۵]
۲٫ آسمان به معنای جوّ اطراف زمین: «و نزلنا من السماء ماءً مبارکاً»؛ و از آسمان آب مبارکی را فرو فرستادیم».[۱۶]
۳٫ آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان: «بزرگوار آن خدایی که در آسمان برجها مقرر داشته و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت».[۱۷]
ب. آسمان به معنای معنوی:
قرآن کریم در بسیاری از موارد واژۀ سما (آسمان) را به معنای معنوی آن به کار برده است که از آن نیز مصادیق و معانی متعددی اراده می شود از جمله:
۱٫ آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است: «اوست که امر عالم را از آسمان بسوی زمین تدبیر میکند».[۱۸]
۲٫ آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی:[۱۹] «روزیتان و آنچه به شما وعده داده میشود در آسمان قرار دارد».[۲۰]
در مورد مکان بهشت و جهنّم اختلاف نظر است:
۱ . در آسمان ها است، چون قرآن خبر از معراج پیامبر اسلام (ص) به آسمان ها مى دهد و مى فرماید: «عندها جنّة المأوى، بهشت جاویدان نزد سدرة المنتهى است، همان نقطه اى که برترین مکان آسمان است»[۲۱]
۲ . بهشت و جهنّم مادى نیست تا نیازى به مکان داشته باشد. لذا با برپایى قیامت طومار زمین و کرات آسمانى در هم پیچیده مى شود، ولى بهشت و جهنّم موجود بوده و به حال خود باقى است.
۳ . بهشت و جهنّم در درون و باطن این جهان قرار دارد.[۲۲]
نتیجه: همان طور که بیان کردیم، چون این مسائل مربوط به عالمی غیر از عالم ماده است، و در آیات و روایات به _هر دلیل_ اشارۀ واضحی به آن نشده است، بنابراین؛ نمی توان نظر قاطعی دربارۀ آن داد.
نمایه های مربوط:
۱٫ سؤال ۱۰۱ (سایت: ۱۷۹۸) (وجود بهشت وجهنم در حال حاضر).
۲٫ سؤال ۱۹۴۵ (سایت: ۱۹۴۸) (حقیقت بهشت و جهنم).
۳٫ سؤال ۲۷۳ (سایت: ۱۱۲) (بهشت حضرت آدم).
بهشت و جهنم و غیر مسلمانان
اسلام دین حقى است، که مورد پذیرش و تأیید عقل سلیم و دینى آسان و در دسترس است که دست یافتن به حقیقت آن امرى ممکن و آسان است و براى دست یافتن به این حقیقت، دو حجت “ظاهر و باطن” یعنى “پیامبران و اولیاى الهى و عقل” به انسان داده شده است.[۲۳]
اسلام با پلورالیزم دینى در تضاد کلى قرار دارد، زیرا پلورالیزم مبتنى بر این اصل است که عقاید گوناگون مساوى هستند و مسلمان و هندو و مسیحى و یهودى و… از شأن و منزلت مساوى برخوردارند و دلیلى بر بطلان هیچ عقیدهاى وجود ندارد؛ زیرا حقیقت دست نیافتنى است و دین هم امرى نسبى است که کاملاً مضمونى شخصى دارد و نه تنها حقیقت و محتواى آن دست نیافتنى است و فقط هر کس برداشت خود را از دین دارد، بلکه حقایق متعدد و راههاى فراوان و درست براى وصول به نجات و رستگارى وجود دارد.
چنین نظرى با دین اسلام که مجموعۀ اصول اعتقادات و فروع عملى و شرعى و اخلاقى است، کاملاً ناسازگار است.[۲۴] با این وجود اسلام از نوعى تکثر سخن گفته و آن تکثر در مقام عمل؛ یعنی مدارا با کسانى است که از حقیقت اسلام دور هستند.
به عبارت دیگر مردمى که به دین اسلام ایمان نیاوردهاند، دو گروه مىباشند:
۱- گروهى که اصطلاحاً به جاهل مقصر و کافر معاند معروفند؛ یعنى اسلام به آنها رسیده و آنان به حقانیت آن پى بردهاند، اما با لجاجت و سرکشى حاضر به پذیرش حق نیستند. این گونه افراد کافر معاندند و مستحق عذاب دوزخ مىباشند؛ زیرا حق و حقیقت را شناختهاند و به سوء اختیار خود و با علم و عمد با آن مخالفت مىکنند. چنین گروهى که مىتوانستند اهل نجات باشند هر چند هم در ظاهر رفتار خوبى داشته باشد، چون حق را پوشانده و با حقیقت، عناد و لجاجت ورزیدهاند راه نجات را بر خود بسته، در نتیجه جایگاه خویش را انتخاب کردهاند.
۲- گروهى که اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند؛ یعنى یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده و یا بسیار ناقص و غیر واقعى به آنها عرضه شده است به قسمى که اسلام را در ردیف ادیان هند و چین و حداکثر یهودیت و مسیحیت مىپندارند.
روشن است که این گروه چه در مناطق دور افتاده زمین زندگى کنند و چه در قاره اروپا و امریکا و به اصطلاح مهد تمدن زندگانى بگذارنند. چون در عدم ایمان خود مقصر نیستند، به عذاب جهنم گرفتار نمىشوند؛ زیرا عذاب، گرفتارى گناهکاران تقصیر کار است و کسانى که پیام اسلام و حقانیت آن به آنها نرسیده یا غیر واقعى رسیده است، علم به حقانیت دین اسلام ندارند و در عدم پذیرش، خود مقصر نیستند تا گناهکار محسوب شوند.
متأسفانه چنان تبلیغات خلاف بر ضدّ اسلام زیاد است که هر گونه آزاداندیشى و حقیقت بینى را از بسیارى از مردم گرفته است به گونهاى که نمىتواند حق را از باطل تشخیص دهند. واقعیت این است که على رغم پیشرفتهاى سریع مادى، انسان معاصر از نظر معنویت پس رفته است و عامل آن نیز استکبار جهانى و رسانههاى تبلیغى و هنرى آن است که با تمام قوا در صدد تغییر و تحریف حقیقتاند. بنابراین مردم بسیارى حتى در مهد تمدن، از اسلام و مکتب حیات بخش اهل بیت (سلام اللَّه علیهم) بى خبر ماندهاند و از آن بدتر، اطلاعات نادرست و غیر واقعى از اسلام به آنها داده شده، به گونهاى که دین رحمت و محبت و عدالت، دین خشونت و ظلم و بی عدالتى معرفى گردیده است.
بنابر نظر اسلام چنین افرادى اگر در دین و آیین خود – آن چه مبتنى بر فطرت است – صادق باشند، مثلاً از دروغ بپرهیزند و به کارهاى خلاف انسانیت تن در ندهند، اهل نجات مىباشند و به رحمت الهى امیدوارند.
این بحث درباره دانشمندان موحد و خداشناس که اسلام به آنها درست معرفى نشده و اهل سنت که حقیقت تشییع براى آنها تبیین نشده است، نیز صادق است.
به طور خلاصه هر کسى که حقیقت به او نرسیده باشد و او نیز دراین حقیقت مقصر نباشد، مستحق دوزخ نیست، زیرا دوزخ جایگاه گنهکاران است، نه کسانى که به حقیقت نادان هستند.[۲۵]
اطفال و بهشت و جهنم
در روایات اسلامى نسبت به اطفالى که از دنیا مىروند، این گونه آمده است:
الف- اگر اطفال از آنِ مؤمنان باشند:
۱٫ در برزخ در خدمت حضرت ابراهیم و ساره (ع) و یا حضرت فاطمه (س) هستند و در آن جا آموزش لازم را مىبینند و تکامل روحى پیدا کرده و به کمال مىرسند.
۲٫ در ذیل تفسیر آیه ی ۲۱ سوره ی طور آمده است که: «به پدر و مادر مؤمن خود ملحق شده تا موجب خوشحالى آنان در بهشت شوند».[۲۶]
ب ـ اگر اطفال کفار و منافقان باشند:
۱٫ بعضى از روایات علم این قضیه را به خداوند ارجاع داده و فرمودهاند: «خداوند مىداند که آنها چه چیزی انجام می دادند یا مرتکب چه کاری می شدند».[۲۷]
۲٫ خداوند به وسیلۀ ملکى آتشى بر مىافروزد و بدانان فرمان مىدهد که به آتش درآیند گروهى به آتش در آمده و آتش براى آنان سرد و سلامت مىشود، همان گونه که براى ابراهیم (ع) شد و دستهاى دیگر نمىروند، فقط دستۀ اوّل اهل نجات اند. البته مجانین و کسانى که در فترت (نبود حجت و پیامبر در فاصلۀ زمانى بین دو پیامبر) بودهاند و حجت بر آنها اتمام نشده است، با آنان در این حکم شریک اند.[۲۸]
۴٫ بعضى از متکلمان قائل اند که اطفال کفار و مشرکان نه در بهشت هستند و نه در جهنم، بلکه در نقطهاى به نام اعراف اند[۲۹] که نه عذاب مىشوند و نه متنعم هستند.[۳۰]
[۱] (اِنَّ الْمُتَّقینَ فى مَقامٍ اَمینٍ)،دخان، ۵۱٫
[۲] (لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ)، انعام، ۱۲۸٫
[۳] (لایَرَوْنَ فیها شَمْسا وَ لازَمْهَریرا)، انسان، ۱۳٫
[۴] (وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ)، آل عمران، ۱۳۳٫
[۵] (لَاءَمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ اَجْمَعینَ)، ص، ۸۵٫
[۶] (وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعینَ)، حجر، ۴۳٫
[۷] نساء، ۱۰ ؛ توبه، ۳۴ – ۳۵ و… .
[۸] ر.ک: حسینی طهرانى، محمد حسین، معادشناسى، ج۲، ص ۱۵۷ – ۱۹۲٫
[۹] همان، ص ۲۹۲- ۳۲۰؛ تفاسیر ذیل آیه ۱، اسراء.
[۱۰] بحار الانوار، ج۸، ص ۲۸۷ و ۱۲۵؛ منقول از: شیخ عباس قمى، منازل الاخرة، ص ۱۲۹ – ۱۳۰٫
[۱۱] مؤمنون، ۱۰ – ۱۱٫
[۱۲] دیلمی ،ارشاد القلوب، ترجمۀ رضایی،ص ۱۷۸٫
[۱۳] سایت مقالات علمی ایران، جعفر سبحانی.
[۱۴] بحار الانوار،ج۸، ص ۲۰۵٫
[۱۵] ابراهیم، ۲۴٫
[۱۶] ق، ۹٫
[۱۷] «تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمرا منیراً» (فرقان، ۶۱)
[۱۸] «یدبّر الامر من السماء الی الارض» (سجده، ۵)
[۱۹] ر.ک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، (انتشارات در راه حق، قم، ۱۳۶۷ ش)، ص ۲۳۴؛ و ر.ک: پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، چ ۱، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۱۳۴٫
[۲۰] «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» (ذاریات، ۲۲) با اسفاده از سؤال ۱۷۵۶ (سایت: ۱۸۵۱).
[۲۱] نجم، ۱۵٫
[۲۳] اصول کافى ج: ۱ ص: ۲۵، حدیث ۲۲ از کتاب عقل و جهل.
[۲۴] براى بحث تفصیلى درباره پلورالیزم دینى، نگا: فصلنامه کتاب نقد، شماره ۴، پائیز ۷۶، تحت عنوان پلورالیزم دینى و تکثرگرایى، به ویژه گفت و گو با دکتر لگنهاوزن تحت عنوان “مفهوم نبوت را خراب نکنیم” و مقاله “آیة اللَّه جوادى آملى و پلورالیزم دینى” و نصرى، عبداللَّه، یقین گمشده، انتشارات سروش، مصاحبه با هادى صادقى صص: ۳۱۹ – ۴۲۷٫
[۲۵] مطهرى استاد شهید مرتضى، عدل الهى: انتشارات اسلامى، تهران، بخش هشتم صص: ۳۱۹ – ۴۲۷ و کتاب نقد همان، مقاله “کافر مسلمان و مسلمان کافر” از “محمد حسن قراملکى”.
[۲۶] بحار الأنوار ج ۵ باب ۱۳ ص ۲۹۰ ، ج ۶ ص ۲۲۹؛ امالى صدوق، ص ۲۶۹- ۲۷۱٫
[۲۷] “اللّه اعلم بما کانوا عاملین”- “اللّه اعلم بما کانوا فاعلین” رجوع شود به: بحار الأنوار، ج۵، ص ۲۸۸- ۲۹۷، باب ۱۳٫
[۲۸]بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۲، ح ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۹۵، ح ۲۲٫
[۲۹] مرحوم علامه طباطبائی به دلائل متعددی قائلند که مراد از رجال اعراف، در آیه ی۴۸ سوره ی اعراف «و نادی اصحاب الاعراف رجالا یعرفونهم بسیماهم» مردم مستضعف نیستند. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: ترجمه ی فارسی المیزان، ج ۸، ص۱۵۴- ۱۵۶٫
[۳۰] بحار الانوار، ج۵ ، باب ۱۳ص۲۹۸٫
- ADD TO YAHOO
- ADD TO STUMBLEUPON
- ADD TO DELECIOUS
- ADD_TO_FRIENDFEED
- ADD TO LINKEDIN
- ADD TO TWITTER
- ADD TO FACEBOOK
- ADD TO GOOGLE PLUS
- ADD TO CLOOB
