دایره المعارف اسلام پدیا » بهشت و جهنم
منوی اصلی

بهشت و جهنم

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: کلام قدیم

حقیقت بهشت و جهنم

بهشت یعنی کانون انواع مواهب و نعمتهای الهی، اعم از معنوی و مادی، بهشت وعدۀ حتمی خداوند به فرمانبرداران و نوعی تفضل است، بهشت براى بهشتیان سراى امن و سلامت است.

چنانکه خداوند در بارۀ بهشتیان چنین می فرماید: «پرهیزکاران در جایگاه امن و امانى هستند.»[۱]،  «براى آنان نزد پروردگارشان خانه سلامت است.»[۲]، «در بهشت نه خورشیدى مى بینند (که از گرمایش اذیت شوند) و نه سرماى سخت (که از سردیش ناراحت گردند).»[۳] «و بهشتى که پهناى آن (به پهناى ) آسمانها و زمین است، براى پرهیزکاران آماده شده است.»[۴]

همان گونه که خداوند بهشت را براى فرمانبرداران آفریده، جهنم را نیز براى گنهکاران خلق کرده است. دوزخ یعنی کانون انواع رنج ها و محرومیت ها، جهنم وعده گاه شیطان و پیروان اوست. چنانکه قرآن کریم در این زمینه مى فرماید: «همانا جهنم را از تو (شیطان) و از کسانى که از تو پیروى کنند پر مى کنم.»[۵]،  «و همانا وعده گاه همگى آنان (پیروان شیطان) جهنّم است.»[۶]

۱٫ نمایه رابطۀ بهشت و عمل، سؤال ۱۸۰۱ (سایت: ۱۷۸۴).

۲٫ نمایه قیامت و جاودانگی، سؤال ۱۱۵۱ (سایت: ۱۲۶۱).

۳٫ نمایه قیامت و یوم الحسره، سؤال ۱۴۹۶ (سایت: ۱۵۴۳).

وجود بهشت و جهنم در حال حاضر

ایمان به بهشت و جهنم، به عنوان جایگاه ابدى انسان پس از قیامت و ایمان به کیفیت تکوّن یا تکامل آن دو، از جمله موارد ایمان به غیب است که علم و ایمان به آنها جز از راه نقل و مراجعه به آیات و روایات حاصل نمى‏گردد و در عین حال تا مرئى انسان در آخرت واقع نشوند از کمون غیب خارج نگشته و از هر حیث مکشوف نشده و ابهامات آن برطرف نمى‏شود. اما وجود این ابهامات آن قدر نیستند که به اصل ایمان به آنها و یقین به میعاد الاهى و حوادث کلى آن، خللى ایجاد کنند. از جمله‏ى ابهامات در مورد بهشت و جهنم، همین امر است که آیا بهشت و جهنم اکنون موجودند یا خیر؟ اگر موجودند در کجایند؟ اکنون چگونه‏اند: مکان های بایرى هستند که انسان به آنها کیفیت مى‏بخشد، یا نیمه کاره‏اند و انسان آن را تکمیل مى‏کند، یا به طور کامل خلق شده‏اند و انسان در آخرت وارد آنها مى‏شود و یا این که بهشت و جهنم، در آخرت خلق مى‏شوند؟ و… .

در تبیین سؤالات فوق، باید دو امر مورد بررسى قرار گیرد:

الف-نحوۀ تأثیر عمل انسان بر ره آوردهاى اخروى او؛

ب- اقسام بهشت‏ و جهنم‏ و دیدگاه‏هاى مختلف در مورد آن دو.

الف- نظریات ارایه شده در زمینۀ “نحوه ی تأثیر عملکرد انسان بر پاداش یا عقاب اخروى او”:

۱٫ پاداش یا ثواب اخروى به صورت قراردادى بر عملکرد و نیات و افکار انسان در دنیا، مترتب مى‏گردند، نظیر حدود و تعزیرات شرعى یا جرایم راهنمایى و رانندگى. پس بین این اعمال دنیوى با آن حوادث اخروى رابطه‏اى حقیقى برقرار نیست.

۲٫ پاداش و ثواب اخروى از نوع تبدیل انرژى به ماده است؛ یعنى آن انرژى که انسان در دنیا به مصرف کار خیر یا شر رسانیده، در آخرت به ماده تبدیل شده و سبب متنعّم یا معذّب بودن او مى‏گردد.

۳٫ اعمال و افکار و حالات انسان، داراى ظاهرى و باطنى هستند، و در دنیا، براى نوع انسان‏ها، تنها ظواهر آن امور مشهود است و اغلب از بواطن آن بى‏خبرند، تا این که بواطن آنها پس از مرگ، در برزخ و به طور کامل در قیامت، آشکار گشته و همان بواطن، سبب متنعم یا معذب شدن فرد مى‏شوند.

۴٫ اعمال و افکار و حالات انسان همان گونه که از ارکان و جوارح و جوانح انسان صادر مى‏شوند، بر سیرت و باطن او اثر نهاده و آن را شکل مى‏دهند، گرچه انسان از این تأثیرگذارى و آن سیرت باطنى خود غافل است. در دنیا صورت‏ها مشهود اغلب انسان‏ها هستند و در آخرت، سیرت‏ها در ظاهر پدیدار گشته و بواطن نیز هویدا شده و انسان با سیرتى که دردنیا به خود بخشیده است ظهور مى‏کند و این ظهور باطن، سبب متنعّم یا معذب بودن او مى‏شود.

دو نظریه‏ى اول با ظواهر آیات و روایات ناسازگار بوده و نمى‏توانند توجیه‏گر عذاب‏ها یا نِعم اخروى گردند، و دو نظریه‏ى بعد، گرچه با ظواهر برخى از آیات[۷] و روایات سازگارند، لکن تنها توجیه گر برخى از وقایع برزخ و قیامت (بهشت و جهنم) هستند نه تمامى آنها.

ب- نظریات ارایه شده در زمینه ی “توجیه بهشت و جهنم و انحای آن دو”:

۱٫ وعده و وعید و انذار و تبشیر إله به بهشت و جهنم، تنها جنبۀ تربیتى دارد و لزومى ندارد که حتماً بهشتى و جهنمى در کار باشد. همین که مردم به طمع بهشت و از ترس جهنم، صالح شوند و از قبایح و مفاسد دور شوند، به بهشت رسیده و از جهنم رهیده‏اند و مقصود خداوند که هدایت و اصلاح انسان است حاصل مى‏شود و همین کافى است.

۲٫ بهشت، همان جامعۀ بى‏طبقه توحیدى و جهنم نظام سرمایه‏دارى است و چیزى فراتر از این دو نیست، پس طالبان بهشت، باید نظام کارگرى را ایجاد کنند، تا به بهشت در همین دنیا برسند و از جهنم سرمایه‏دارى برهند.

۳٫ بهشت در کُراتى دیگر در همین دنیاست که با تکامل و پیشرفت نجوم و تکنولوژى مى‏توان آن جا را تسخیر کرد و از جهنم زمین رها شد.

۴٫ بهشت؛ یعنى اتصاف به فضایل و جهنم؛ یعنى ابتلاى به رذایل، پس آن که طالب بهشت است و خواهان نجات از دوزخ، باید به تخلیۀ رذایل پرداخته و به فضایل تحلیه نماید.

این چهار توجیه که از سوى مادی گرایان و التقاطیون ارایه شده است، با ظاهر آیات و روایات و نیز اهداف رسالت و انزال کتب و ایمان به غیب و… منافات داشته و مردود است؛ زیرا بهشت و جهنمى که اغلب آیات قرآن توصیفگر آنها هستند، پس از مرگ انسان و در قیامت عرضه مى‏شوند و سراى جاودانى اویند، نه دنیوى و گذرا و فانى.

۵٫ بهشتى که حضرت آدم و حوا (ع) پس از خلقت به آن وارد شدند و پس از مدتى از آن جا خارج و به زمین هبوط کردند. آن بهشت مرحله‏اى از دنیا به حساب مى‏آید و إلا آدم (ع) از آن خارج نمى‏شد. به علاوه اعمال انسان در پیدایش و کیفیت آن هیچ دخالتى نداشته است.

۶٫ بهشت یا جهنم مثالى (برزخى): تجلّى بواطن اعمال انسان و سیرت برزخى انسان‏ها، براى “أهل دل و معنا”، قبل از مرگ و براى مؤمنان محض و کافران محض، در قبر پس از مرگ است، که این رؤیت بواطن اعمال و مؤانست با آنها، سبب متنعّم یا معذب بودن آنها قبل از حشرِ در قیامت مى‏گردد.

این بهشت و جهنم چون قبل از حشر و قیامت است، از مراحل دنیا و مراتب آن به حساب آمده و در دنیا بر هر فردى محیط مى‏باشند و مشهود اولیاى إلاهى، گشته و یا در عالم خواب رؤیت مى‏گردند. این نظر با دیدگاه‏هاى سوم و چهارم از موارد تأثیر اعمال انسان بر عذاب یا پاداش او توجیه پذیرند.[۸]

۷٫ بهشت و جهنم اخروى: از آیات و روایات استفاده مى‏شود که این بهشت و جهنم نیز اکنون موجودند و بخشى از آن در معراج مورد مشاهدۀ پیامبر اکرم (ص) واقع شد.[۹] به این صورت که هر انسانى که متولد مى‏شود براى او دو جایگاه، یکى در بهشت و دیگرى در جهنم تعبیه مى‏شود، که اگر با اعمال صالحه و ایمان از دنیا برود، وارد سراى بهشتى خود مى‏شود و إلا به جهنم و سراى دوزخى افکنده مى‏شود. لکن قرار دادن آن جایگاه در مراتب مختلف بهشت یا جهنم و نیز کیفیت تنعّم یا عذاب در آن عالم وابسته به اعمال انسان در این دنیاست.

به سند معتبر از حضرت صادق (ع) منقول است که: «حق تعالى هیچ کس را خلق نفرموده است مگر آن که منزلى در بهشت و منزلى در جهنم برایش قرار داده است، پس چون اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم ساکن مى‏شوند، منادى ندا مى‏کند اهل بهشت را که نظر کنید به سوى جهنم، پس مشرف مى‏شوند و نظر مى‏کنند به سوى جهنم و منزلهاى ایشان را در جهنم به ایشان نشان مى‏دهند که این منزلى است که اگر معصیت الهى مى‏کردید، داخل این منازل مى‏شدید، پس چندان ایشان را فرح و شادى روى دهد، که اگر مرگ در بهشت باشد، بمیرند از شادى آنانکه از چنین عذابى نجات یافته‏اند. پس منادى ندا کند اهل جهنم را که به جانب بالا نظر کنید؛ چون نظر کنند، منازل ایشان را در بهشت و نعمت‏ها که در آنجا مقرر شده به ایشان بنمایانند و بگویند به ایشان که اگر اطاعت الهى مى‏کردید این منازل را متصّرف مى‏شدید؛ پس ایشان را حالى رو دهد از اندوه که اگر مرگ باشد بمیرند. پس منازل اهل جهنم را در بهشت به نیکوکاران دهند و منازل اهل بهشت را در جهنم به بدکاران دهند و این است تفسیر این آیه که حق تعالى در شأن اهل بهشت مى‏فرماید: ایشان‏اند که به میراث مى‏برند بهشت را و در آن مخلّد و پایدار خواهند[۱۰] ».[۱۱]

بنابراین، آن بهشت و جهنم که در قیامت، منزلگاه ابدى انسان خواهند بود اکنون موجودند و توسط افکار و حالات و افعال انسان تکمیل گشته و کیفیت آنها رقم مى‏خورد، اما تا قیامت برپا نشود، کسى به آن دو وارد نگشته و براى کسى جز رسول الله (ص) در معراج مشهود واقع نشده‏اند.

پس؛ الف- بهشت حضرت آدم (ع) و حوا (س)

ب- بهشت و جهنم‏هایى که قبل از مرگ در خواب یا بیدارى و حین مرگ و یا پس از مرگ در برزخ (قبر) مشهود انسان واقع مى‏شوند، بهشت و جهنم مثالى و دنیایى و جلوه و نمایى از آن بهشت یا جهنم اخروى هستند، نه خود آنها.

مکان بهشت و جهنم

یکی از بحث های مربوط به معاد، مکان بهشت و جهنم است. این سؤال از قدیم الایام و حتی در بین پیروان سایر ادیان، مطرح بوده است.

در برخی از روایات آمده است که مردی یهودی از امام علی (ع) پرسید: بهشت و جهنم در کجا واقع شده اند؟، فرمود: “بهشت در آسمان و دوزخ در زمین است.”[۱۲]

از آن جا که بحث بهشت و جهنم و صحبت از وسعت، مکان و کیفیات آن؛ مربوط به عالمی غیر از عالم ماده است، شناخت مسائل آن نیز از طریق اخبار غیبی، آیات و روایات است.

دربارۀ اصل وجود بهشت و جهنم، آیات و روایات متعددی وجود دارد.[۱۳] دربارۀ مکان بهشت و جهنم آنچه برخی از علما از روایات استفاده کرده اند؛ این است که بهشت فوق آسمان های هفت گانه و جهنم در زمین هفتم قرار دارد.[۱۴]

اما آیا منظور از آسمان و زمین در این گونه روایات معنای ظاهری آن است ؟

در قرآن، آسمان به معانی مختلفی آمده است:

الف. آسمان مادی

قرآن کریم در بسیاری از موارد واژۀ سما (آسمان) را معنای مادی آن به کار برده است که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده می شود از جمله:

۱٫ آسمان به معنای جهت بالا: «اصلها ثابت و فرعها فی السماء»؛ مانند درخت پربرکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخه‎های آن به آسمان کشیده شده است.[۱۵]

۲٫ آسمان به معنای جوّ اطراف زمین: «و نزلنا من السماء ماءً مبارکاً»؛ و از آسمان آب مبارکی را فرو فرستادیم».[۱۶]

۳٫ آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان: «بزرگوار آن خدایی که در آسمان برج‎ها مقرر داشته و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت».[۱۷]

ب. آسمان به معنای معنوی:

قرآن کریم در بسیاری از موارد واژۀ سما (آسمان) را به معنای معنوی آن به کار برده است که از آن نیز مصادیق و معانی متعددی اراده می شود از جمله:

۱٫ آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است: «اوست که امر عالم را از آسمان بسوی زمین تدبیر می‎کند».[۱۸]

۲٫ آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی:[۱۹] «روزی‎تان و آنچه به شما وعده داده می‎شود در آسمان قرار دارد».[۲۰]

در مورد مکان بهشت و جهنّم اختلاف نظر است:

۱ . در آسمان ها است، چون قرآن خبر از معراج پیامبر اسلام (ص) به آسمان ها مى دهد و مى فرماید: «عندها جنّه المأوى، بهشت جاویدان نزد سدره المنتهى است، همان نقطه اى که برترین مکان آسمان است»[۲۱]

۲ . بهشت و جهنّم مادى نیست تا نیازى به مکان داشته باشد. لذا با برپایى قیامت طومار زمین و کرات آسمانى در هم پیچیده مى شود، ولى بهشت و جهنّم موجود بوده و به حال خود باقى است.

۳ . بهشت و جهنّم در درون و باطن این جهان قرار دارد.[۲۲]

نتیجه: همان طور که بیان کردیم، چون این مسائل مربوط به عالمی غیر از عالم ماده است، و در آیات و روایات به _هر دلیل_ اشارۀ واضحی به آن نشده است، بنابراین؛ نمی توان نظر قاطعی دربارۀ آن داد.

نمایه های مربوط:

۱٫ سؤال ۱۰۱ (سایت: ۱۷۹۸) (وجود بهشت وجهنم در حال حاضر).

۲٫ سؤال ۱۹۴۵ (سایت: ۱۹۴۸) (حقیقت بهشت و جهنم).

۳٫ سؤال ۲۷۳ (سایت: ۱۱۲) (بهشت حضرت آدم).

بهشت و جهنم و غیر مسلمانان

اسلام دین حقى است، که مورد پذیرش و تأیید عقل سلیم و دینى آسان و در دسترس است که دست یافتن به حقیقت آن امرى ممکن و آسان است و براى دست یافتن به این حقیقت، دو حجت “ظاهر و باطن” یعنى “پیامبران و اولیاى الهى و عقل” به انسان داده شده است.[۲۳]

اسلام با پلورالیزم دینى در تضاد کلى قرار دارد، زیرا پلورالیزم مبتنى بر این اصل است که عقاید گوناگون مساوى هستند و مسلمان و هندو و مسیحى و یهودى و… از شأن و منزلت مساوى برخوردارند و دلیلى بر بطلان هیچ عقیده‏اى وجود ندارد؛ زیرا حقیقت دست نیافتنى است و دین هم امرى نسبى است که کاملاً مضمونى شخصى دارد و نه تنها حقیقت و محتواى آن دست نیافتنى است و فقط هر کس برداشت خود را از دین دارد، بلکه حقایق متعدد و راه‏هاى فراوان و درست براى وصول به نجات و رستگارى وجود دارد.

چنین نظرى با دین اسلام که مجموعۀ اصول اعتقادات و فروع عملى و شرعى و اخلاقى است، کاملاً ناسازگار است.[۲۴] با این وجود اسلام از نوعى تکثر سخن گفته و آن تکثر در مقام عمل؛ یعنی مدارا با کسانى است که از حقیقت اسلام دور هستند.

به عبارت دیگر مردمى که به دین اسلام ایمان نیاورده‏اند، دو گروه مى‏باشند:

۱- گروهى که اصطلاحاً به جاهل مقصر و کافر معاند معروفند؛ یعنى اسلام به آنها رسیده و آنان به حقانیت آن پى برده‏اند، اما با لجاجت و سرکشى حاضر به پذیرش حق نیستند. این گونه افراد کافر معاندند و مستحق عذاب دوزخ مى‏باشند؛ زیرا حق و حقیقت را شناخته‏اند و به سوء اختیار خود و با علم و عمد با آن مخالفت مى‏کنند. چنین گروهى که مى‏توانستند اهل نجات باشند هر چند هم در ظاهر رفتار خوبى داشته باشد، چون حق را پوشانده و با حقیقت، عناد و لجاجت ورزیده‏اند راه نجات را بر خود بسته، در نتیجه جایگاه خویش را انتخاب کرده‏اند.

۲- گروهى که اصطلاحاً به جاهل قاصر معروفند؛ یعنى یا اسلام و پیام آن به آنها نرسیده و یا بسیار ناقص و غیر واقعى به آنها عرضه شده است به قسمى که اسلام را در ردیف ادیان هند و چین و حداکثر یهودیت و مسیحیت مى‏پندارند.

روشن است که این گروه چه در مناطق دور افتاده زمین زندگى کنند و چه در قاره اروپا و امریکا و به اصطلاح مهد تمدن زندگانى بگذارنند. چون در عدم ایمان خود مقصر نیستند، به عذاب جهنم گرفتار نمى‏شوند؛ زیرا عذاب، گرفتارى گناهکاران تقصیر کار است و کسانى که پیام اسلام و حقانیت آن به آنها نرسیده یا غیر واقعى رسیده است، علم به حقانیت دین اسلام ندارند و در عدم پذیرش، خود مقصر نیستند تا گناهکار محسوب شوند.

متأسفانه چنان تبلیغات خلاف بر ضدّ اسلام زیاد است که هر گونه آزاداندیشى و حقیقت بینى را از بسیارى از مردم گرفته است به گونه‏اى که نمى‏تواند حق را از باطل تشخیص دهند. واقعیت این است که على رغم پیشرفت‏هاى سریع مادى، انسان معاصر از نظر معنویت پس رفته است و عامل آن نیز استکبار جهانى و رسانه‏هاى تبلیغى و هنرى آن است که با تمام قوا در صدد تغییر و تحریف حقیقت‏اند. بنابراین مردم بسیارى حتى در مهد تمدن، از اسلام و مکتب حیات بخش اهل بیت (سلام اللَّه علیهم) بى خبر مانده‏اند و از آن بدتر، اطلاعات نادرست و غیر واقعى از اسلام به آنها داده شده، به گونه‏اى که دین رحمت و محبت و عدالت، دین خشونت و ظلم و بی عدالتى معرفى گردیده است.

بنابر نظر اسلام چنین افرادى اگر در دین و آیین خود – آن چه مبتنى بر فطرت است – صادق باشند، مثلاً از دروغ بپرهیزند و به کارهاى خلاف انسانیت تن در ندهند، اهل نجات مى‏باشند و به رحمت الهى امیدوارند.

این بحث درباره دانشمندان موحد و خداشناس که اسلام به آنها درست معرفى نشده و اهل سنت که حقیقت تشییع براى آنها تبیین نشده است، نیز صادق است.

به طور خلاصه هر کسى که حقیقت به او نرسیده باشد و او نیز دراین حقیقت مقصر نباشد، مستحق دوزخ نیست، زیرا دوزخ جایگاه گنهکاران است، نه کسانى که به حقیقت نادان هستند.[۲۵]

اطفال و بهشت و جهنم

در روایات اسلامى نسبت به اطفالى که از دنیا مى‏روند، این گونه آمده است:

الف- اگر اطفال از آنِ مؤمنان باشند:

۱٫ در برزخ در خدمت حضرت ابراهیم و ساره (ع) و یا حضرت فاطمه (س) هستند و در آن جا آموزش لازم را مى‏بینند و تکامل روحى پیدا کرده و به کمال مى‏رسند.

۲٫ در ذیل تفسیر آیه ی ۲۱ سوره ی طور آمده است که: «به پدر و مادر مؤمن خود ملحق شده تا موجب خوشحالى آنان در بهشت شوند».[۲۶]

ب ـ اگر اطفال کفار و منافقان ‏باشند:

۱٫ بعضى از روایات علم این قضیه را به خداوند ارجاع داده و فرموده‏اند: «خداوند مى‏داند که آنها چه چیزی انجام می دادند یا مرتکب چه کاری می شدند».[۲۷]

۲٫ خداوند به وسیلۀ ملکى آتشى بر مى‏افروزد و بدانان فرمان مى‏دهد که به آتش درآیند گروهى به آتش در آمده و آتش براى آنان سرد و سلامت مى‏شود، همان گونه که براى ابراهیم (ع) شد و دسته‏اى دیگر نمى‏روند، فقط دستۀ ‏اوّل اهل نجات اند. البته مجانین و کسانى که در فترت (نبود حجت و پیامبر در فاصلۀ زمانى بین دو پیامبر) بوده‏اند و حجت بر آنها اتمام نشده است، با آنان در این حکم شریک اند.[۲۸]

۴٫ بعضى از متکلمان قائل اند که اطفال کفار و مشرکان نه در بهشت هستند و نه در جهنم، بلکه در نقطه‏اى به نام اعراف اند[۲۹] که نه عذاب مى‏شوند و نه متنعم هستند.[۳۰]


[۱] (اِنَّ الْمُتَّقینَ فى مَقامٍ اَمینٍ)،دخان، ۵۱٫

[۲] (لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ)، انعام، ۱۲۸٫

[۳] (لایَرَوْنَ فیها شَمْسا وَ لازَمْهَریرا)، انسان، ۱۳٫

[۴] (وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الاَْرْضُ اُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ)، آل عمران، ۱۳۳٫

[۵] (لَاءَمْلَئَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ اَجْمَعینَ)، ص، ۸۵٫

[۶] (وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعینَ)، حجر، ۴۳٫

[۷] نساء، ۱۰ ؛ توبه، ۳۴ – ۳۵ و… .

[۸] ر.ک: حسینی طهرانى، محمد حسین، معادشناسى، ج۲، ص ۱۵۷ – ۱۹۲٫

[۹] همان، ص ۲۹۲- ۳۲۰؛ تفاسیر ذیل آیه ۱، اسراء.

[۱۰] بحار الانوار، ج۸، ص ۲۸۷ و ۱۲۵؛ منقول از: شیخ عباس قمى، منازل الاخره، ص ۱۲۹ – ۱۳۰٫

[۱۱] مؤمنون، ۱۰ – ۱۱٫

[۱۲] دیلمی ،ارشاد القلوب، ترجمۀ رضایی،ص ۱۷۸٫

[۱۳] سایت مقالات علمی ایران، جعفر سبحانی.

[۱۴] بحار الانوار،ج۸، ص ۲۰۵٫

[۱۵] ابراهیم، ۲۴٫

[۱۶] ق، ۹٫

[۱۷] «تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمرا منیراً» (فرقان، ۶۱)

[۱۸] «یدبّر الامر من السماء الی الارض» (سجده، ۵)

[۱۹] ر.ک: معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، (انتشارات در راه حق، قم، ۱۳۶۷ ش)، ص ۲۳۴؛ و ر.ک: پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، چ ۱، ۱۳۸۰، ج ۱، ص ۱۳۴٫

[۲۰] «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» (ذاریات، ۲۲) با اسفاده از سؤال ۱۷۵۶ (سایت: ۱۸۵۱).

[۲۱] نجم، ۱۵٫

[۲۲] نک:پایگاه پرسمان قرآنی.

[۲۳] اصول کافى ج: ۱ ص: ۲۵، حدیث ۲۲ از کتاب عقل و جهل.

[۲۴] براى بحث تفصیلى درباره پلورالیزم دینى، نگا: فصلنامه کتاب نقد، شماره ۴، پائیز ۷۶، تحت عنوان پلورالیزم دینى و تکثرگرایى، به ویژه گفت و گو با دکتر لگنهاوزن تحت عنوان “مفهوم نبوت را خراب نکنیم” و مقاله “آیه اللَّه جوادى آملى و پلورالیزم دینى” و نصرى، عبداللَّه، یقین گمشده، انتشارات سروش، مصاحبه با هادى صادقى صص: ۳۱۹ – ۴۲۷٫

[۲۵] مطهرى استاد شهید مرتضى، عدل الهى: انتشارات اسلامى، تهران، بخش هشتم صص: ۳۱۹ – ۴۲۷ و کتاب نقد همان، مقاله “کافر مسلمان و مسلمان کافر” از “محمد حسن قراملکى”.

[۲۶] بحار الأنوار ج ۵ باب ۱۳ ص ۲۹۰ ، ج ۶ ص ۲۲۹؛ امالى صدوق، ص ۲۶۹- ۲۷۱٫

[۲۷] “اللّه اعلم بما کانوا عاملین”- “اللّه اعلم بما کانوا فاعلین” رجوع شود به: بحار الأنوار، ج۵، ص ۲۸۸- ۲۹۷، باب ۱۳٫

[۲۸]بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۲، ح ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۹۵، ح ۲۲٫

[۲۹] مرحوم علامه طباطبائی به دلائل متعددی قائلند که مراد از رجال اعراف، در آیه ی۴۸ سوره ی اعراف «و نادی اصحاب الاعراف رجالا یعرفونهم بسیماهم» مردم مستضعف نیستند. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: ترجمه ی فارسی المیزان، ج ۸، ص۱۵۴- ۱۵۶٫

[۳۰] بحار الانوار، ج۵ ، باب ۱۳ص۲۹۸٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


3 + = 10