دایره المعارف اسلام پدیا » بعثت
منوی اصلی

بعثت

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: تاریخ کلام

مفهوم شناسی بعثت

بِعْثَت‌، اصطلاحى‌ در فرهنگ‌ اسلامى‌ به‌ معنای‌ برانگیختن‌ و برگزیدن‌ پیامبران‌ از سوی خداوند برای‌ هدایت‌ مردم‌ که‌ آغاز رسالت‌ هر پیامبر است‌. بعثت‌ در فرهنگ‌ قرآنى‌ به‌ معنای‌ عامل‌ برانگیختن‌ و رسانیدن‌ به‌ مرحله‌ای‌ خاص‌ از تکامل‌ است‌ که‌ در آن‌ نوعى‌ تحول‌ وجود دارد. برای‌ همین‌، در معنای‌ حشر مردگان‌ نیز به‌ کار رفته‌ است‌، زیرا آغاز نوعى‌ تحول‌ بزرگ‌ و وارد شدن‌ به‌ فضایى‌ جدید است‌؛ هرچند معنای‌ اصطلاحى‌ غالب‌ آن‌ برانگیختن‌ و فرستادن‌ پیامبران‌ برای هدایت‌ مردم‌ است‌. از این‌ میان‌، بعثت‌ پیامبر اکرم‌ (ص)‌ جایگاه‌ خاصى‌ یافته‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ بیشتر، از کلمۀ «بعثت‌»، برانگیخته‌ شدن‌ ایشان‌ به‌ پیامبری‌، به‌ اذهان‌ متبادر مى‌شود.

بعثت پیامبر به زبان قوم

از آیات متعدد قرآن صریحا استفاده مى‏شود که پیامبر اسلام (ص) براى عموم بشر فرستاده شده است. از جمله: یا محمّد (ص) “ما تو را نفرستادیم مگر براى عموم مردم”.[۱] یا محمّد (ص) “بگو: اى مردم! یقینا من به سوى کلیه شما فرستاده شده‏ام.[۲] و آیات دیگرى که نقل آنها به طول مى‏انجامد. پس عمومیت و جهانی بودن دین اسلام امری مسلم است، اما این که هر پیامبری به زبان قوم خود سخن می گوید چون مبنا بر این است که ادراک هر موضوع و مطلبى موقوف به این است که گوینده و شنونده لغت و زبان یکدیگر را به طور کامل بدانند و در آنچه گوینده ‏بیان می کند کوچک ترین ابهامى براى شنونده باقى نماند، از این رو خداوند در این آیه مورد بحث می فرماید: “ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم، مگر به لغت و زبان بومى و معمولى قوم و امت او. بهترین گواه زنده و گویا براى معنایى که گفته شد جملۀ ذیل است که می فرماید: “لِیُبَیِّنَ لَهُمْ”؛ تا آن پیامبر حقایق دینى و مذهبى را به نحو کاملى براى قوم خود بیان و روشن کند، و کوچک ترین ابهامى براى ایشان باقى نگذارد.[۳] و بتواند با اذن خداوند مردم را از تاریکی ها به سوی نور راهنمایی نماید و هدف از بعثت محقق شود.

پیامبر نیز اگر چه برای همۀ مردم مبعوث شده است، ولی لازم است به زبان قوم خود تکلم کند؛ زیرا گسترش دین باید از طریق اسباب و وسایل عادی باشد و با توجه به این که عمر پیامبر محدود است این قوم مؤمن به او هستند که رسالت او را به سوی دیگر جهانیان و نسل های آینده حمل می کنند، از این رو ابتدا خواسته جزیره العرب را با اسلام آشنا و بدان مؤمن کند، تا از آن جا گروه های تبلیغ به سوی سایر نقاط فرستاده شود.از این رو بین فرستاده شدنش برای همۀ مردم و فرستاده شدنش به زبان قومش هیچ تعارض و تنافی وجود ندارد.[۴]

بنابراین، معناى آیه “وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ”، این است که خداى تعالى، مسئلۀ ارسال رسل و دعوت دینى را بر اساس‏ معجزه و یک امر غیر عادى بنا نگذاشته، و چیزى هم از قدرت و اختیارات خود را در این باره به انبیاى خود واگذار ننموده است، بلکه ایشان را فرستاد تا به زبان عادى با مردم گفت و گو ‏کنند و مقاصد خود (وحی) را به آنان به ‏فهمانند.[۵]

آئین پیامبر اسلام قبل از بعثت

در این که پیامبر اسلام (ص) قبل از بعثت هرگز براى بت سجده نکرد و از خط توحید منحرف نشد شکى نیست، و تاریخ زندگى او نیز به خوبى این معنا را منعکس مى‏کند، اما در این که بر کدام آئین بوده؟ و طبق دستورات و شریعت کدام پیامبر عمل می نمود در میان دانشمندان اسلامی گفت و گو است.

۱٫ بعضى آن حضرت را پیرو آئین مسیح (ع) مى‏دانند؛ چرا که قبل از بعثت پیامبر (ص) آئین رسمى و غیر منسوخ آئین حضرت مسیح بوده است.

۲٫ بعضى دیگر او را پیرو آئین ابراهیم (ع) مى‏دانند؛[۶] چرا که “شیخ الانبیاء” و پدر پیامبران است و در بعضى از آیات قرآن آئین اسلام به عنوان آئین ابراهیم معرفى شده” این همان دین پدرتان ابراهیم است، او شما را از پیش مسلمان نامیده است”.[۷]

۳٫ بعضى نیز اظهار بى‏اطلاعى کرده و گفته‏اند: مى‏دانیم آئینى داشته، اما کدام آئین؟ بر ما روشن نیست!

گرچه هر یک از این اقوال وجهى دارد، اما هیچ کدام مسلم نیست، و مناسب تر از اینها قول چهارم است و آن این که: پیامبر (ص) شخصا برنامۀ خاصى از سوى خداوند داشته که بر طبق آن عمل مى‏کرده، و در حقیقت آئین مخصوص خودش بوده، تا زمانى که اسلام بر او نازل گشت.

شاهد این سخن حدیثى است که در نهج البلاغه آمده است: “خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر باز گرفته شد بزرگترین فرشته‏اش را قرین وى ساخت، تا شب و روز او را به راههاى مکارم، و طرق اخلاق نیک سوق دهد”.[۸]

مأموریت چنین فرشته‏اى دلیل بر وجود یک برنامه اختصاصى است. شاهد دیگر این که در هیچ تاریخى نقل نشده است که پیغمبر اسلام (ص) در معابد یهود یا نصارى یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد، نه در کنار کفار در بتخانه بود، و نه در کنار اهل کتاب در معابد آنان، در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه مى‏داد، و به اصول اخلاق و عبادت الاهى سخت پایبند بود.

روایات متعددى نیز- طبق نقل علامه مجلسى در بحار الانوار- در منابع اسلامى آمده است که پیامبر (ص) از آغاز عمرش مؤید به روح القدس بود و با چنین تاییدى مسلما بر اساس الهام روح القدس عمل مى‏کرد”.

“علامه مجلسى” شخصا معتقد است که پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده، گاه فرشتگان با او سخن مى‏گفتند، و صداى آنها را مى‏شنید، و گاه در رؤیاى صادقه به او الهام الاهى مى‏شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید، و قرآن و اسلام رسما بر او نازل شد، او شش دلیل بر این معنا ذکر مى‏کند که بعضى از آنها با آنچه در بالا آوردیم هماهنگ است.‏[۹]

فاصله زمانی پیامبران اولوالعزم

در این زمینه مطلبی که همۀ تاریخ نویسان بر آن وحدت نظر داشته باشند، موجود نیست. تاریخ نویسان گزارش واحدی به دست ما نداده اند؛ چون کتب تاریخ از بیان وقایع زمان پیامبران قبل از اسلام ساکت است و آن مقداری که در آیات و روایات آمده به این جزئیات اشاره نشده است. تنها در در روایتی آمده است که: امام صادق (ع) فرمود: “بین حضرت نوح (ع) و ابراهیم خلیل (ع) هزار سال فاصله بود.”[۱۰]

اما آنچه که در کتاب های تاریخ آمده است عبار ت است از: این که عمر حضرت آدم (ع) ۱۰۰۰ سال بوده است. فاصلۀ میان مرگ او و طوفان نوح (ع) هزار و دویست و چهل و دو سال بود و فاصله میان طوفان نوح (ع) و مرگ او سی صد و پنجاه سال. و میان نوح و ابراهیم (ع) دو هزار و دویست سال. و میان ابراهیم (ع) و موسی (ع) نه صد سال و میان موسی (ع) و داوود (ع) پانصد سال و میان داوود (ع) و عیسی (ع) هزار و دویست سال پس بین موسی و عیسی (ع) هزار و هفت صد سال، و میان عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) شش صد و بیست سال. پس بدین گونه از روزگار آدم تا محمد (ص) هفت هزار و هشت صد سال بوده است.[۱۱]

گزارش فاصله زمانی میان پیامبران به نحوی دیگر:

بین آدم (ع) و نوح (ع) ده قرن فاصله وجود داشته است و نیاکان نوح (ع) تا آدم (ع) همه بر آئین الاهی بوده اند… و میان نوح (ع) و ابراهیم (ع) هم ده قرن فاصله بوده است. و میان ابراهیم (ع) و موسی (ع) نیز ده قرن فاصله بوده است… و فاصله میان موسی بن عمران و عیسی بن مریم هزار و نه صد سال بوده است و در فاصله میان آن دو هیچ فترتی (زمان بدون پیامبر) نبوده است و در آن مدت فقط از بنی اسرائیل هزار پیامبر مبعوث شده است. فاصله میان میلاد عیسی (ع) و بعثت رسول خدا (ص) پانصد و شصت و نه سال بوده است.[۱۲]

شاید بتوان اختلاف این دو گزارش را به این نحو توجیه کرد که این اختلاف ناشی از آن است که معیار آغاز محاسبه در نزد مورخین متفاوت است. بعضی آغاز و انجام را تولد قرار داده اند و برخی آغاز و انجام را نبوتشان، و برخی به صورت تلفیقی، یعنی برای آغاز تولد پیامبری را در نظر گرفته و برای پایان آغاز بعثت پیامبر دیگر را و یا برعکس.

برای نمونه به گزارش دوم توجه می کنیم. او فاصله میان عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) را این طور بیان می کند:

فاصله میان میلاد عیسی (ع) و بعثت رسول خدا (ص) پانصد و شصت و نه سال بوده است که آغاز را میلاد عیسی (ع) و پایان را بعثت حضرت محمد (ص) قرار داده نه تولد آن حضرت.

البته با این توجیه، اختلاف میان مورخان ممکن است به حداقل برسد اما از بین نمی رود و نمی توان به جواب قاطع و روشنی دست یافت؛ زیرا طبق بعضی از گزارشات فاصلۀ بین نوح و ابراهیم ده قرن است اما در گزارش دیگر این فاصله بیش از ۲۲۰۰ سال ذکر شده است. بهرحال این ارقام تقریبی است و احتمال خطا در آن زیاد است.


[۱] سبأ، ۲۸، “وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ”.

[۲] اعراف، ۱۵۸٫ “قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً”.

[۳] تفسیر آسان، ج ‏۸، ص ۳۱۹٫

[۴] سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی‏، فى ظلال القرآن‏، ناشر دارالشروق‏، بیروت- قاهره، ۱۴۱۲ ق‏، چاپ هفدهم، ج ‏۴، ص ۲۰۸۷٫

[۵] همان.

[۶]جعفرى، یعقوب، ‏‏کوثر، ج ‏۶، ص ۲۳۴، پیامبر اسلام پیرو دین ابراهیم بود و خدا به او وحى کرده بود که از دین ابراهیم پیروى کند …. چه افتخارى بالاتر از این که محمّد پیامبر خدا و امت اسلامى همگى خود را پیروان راستین ابراهیم مى‏دانند.

این که به پیامبر اسلام وحى شده بود که پیرو دین ابراهیم باشد، فقط مربوط به زمان قبل از بعثت نیست، بلکه پس از بعثت نیز پیامبر اسلام ادامه دهنده راه ابراهیم بود و ابراهیم به عنوان مظهر توحید و قهرمان بت شکن، الگو و سرمشق پیامبران از جمله پیامبر اسلام بود و اساساً همه پیامبران توحیدى در اصول پیرو ابراهیم بودند و اگر تفاوت‏هایى در میان این پیامبران وجود داشت، تفاوت در برخى از احکام و شرایع بود که مطابق با مقتضاى زمان تشریع مى‏شود و هر دینى براى خودش آیین‏ها و برنامه‏هایى داشت: براى هر امّتى از شما راه و روشى قرار دادیم، مائده، ۴۸٫

پیامبر اسلام طبق تعلیمات الهى، توجه خاصى به ابراهیم داشت و مى‏توان گفت که دین اسلام همان آیین ابراهیم بود که به صورت تکامل یافته و مطابق با زمان از سوى خداوند عرضه شده بود.

[۷] حج، ۷۸٫

[۸] نهج البلاغه، خ ۱۹۲ (خطبه قاصعه): “و لقد قرن اللَّه به (ص) من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته، یسلک به طریق المکارم، و محاسن اخلاق العالم، لیله و نهاره”.

[۹] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۰، ص ۵۰۷، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ش، چاپ اول.

[۱۰] مجلسی محمد باقر ، بحار، ج ۷۶، ص ۹۱

[۱۱] المقدسی، مطهر بن طاهر، ، البدء و التاریخ، ترجمه شفیعی کدکنی، محمدرضا، ج ۱، ص ۲۳۸، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.

[۱۲] بن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه، مهدوی دامغانی، محمود، ج ۱، ص ۴۱، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ ش.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


7 + = 16