دایره المعارف اسلام پدیا » بداء
منوی اصلی

بداء

تاریخ: ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ در باب: کلام قدیم

معناى لغوى و اصطلاحى “بداء”

“بداء” از ریشۀ “بُدوّ” به معناى ظهور شدید است[۱] و در اصطلاح، گفته‏اند: بداء همچون نسخ داراى دو معنا است:

۱٫ پدیدار شدن رأى جدید براى خداوند – که پیش از این آگاهى نداشته و سپس به آن پى برده باشد، این معنا باطل و نسبت آن به خداى تبارک و تعالى محال و ممتنع است.

۲٫ پدیدار ساختن امرى براى مردم که در گذشته بر ایشان پنهان بوده است؛ یعنى این امر را خداوند از ازل مى‏دانسته و از همان آغاز به همین شکل جدید که پدیدار گشته مقدّر داشته است، ولى به جهت مصلحتى که مقام تکلیف آن را ایجاب مى‏کرد، براى مدتى آن را از مردم مخفى داشته و سپس در موقع خود آشکار نموده است، این معنا معقول و پذیرفته است.[۲] آنچه علماى شیعه از معناى “بداء” اعتقاد دارند و با استناد به روایات اهل بیت (ع)؛ مانند امام صادق (ع) که فرمودند: “خداوند از همۀ انبیا، همراه با توحید، ایمان به بدا را نیز پیمان گرفته است.[۳] یا حدیث دیگر که مى‏فرماید: هر کس گمان کند براى خداوند مسئلۀ جدیدى روشن شده که قبلاً آن را نمى‏دانسته از او تبّرى بجویید.[۴] روى آن پافشارى می کنند، همین معناست که بدا هنگامى به خداوند نسبت داده مى‏شود به معناى إبدا؛ یعنى آشکار ساختن چیزى که قبلاً ظاهر نبود و پیش بینى نمى‏شده، است.[۵]

از جمله آیاتى که دلالت بر این حقیقت مى‏کنند، این آیۀ شریفه است: “… لِکل أجلٍ کتابٌ، یمحو اللَّه ما یشاءُ و یُثبتُ و عِندهُ أُمُّ الکِتابِ”؛ براى هر زمان و دوره‏اى کتاب (و قانون) است. خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات مى‏کند و “اُم الکتاب” تنها نزد اوست”.[۶]

رابطۀ بدا با لوح محفوظ، کتاب مبین و لوح محو و اثبات

بیان شد که از جمله آیاتی که که دلالت بر حقیقت بداء مى‏کنند، این آیۀ شریفه است: “… لِکل أجلٍ کتابٌ، یمحو اللَّه ما یشاءُ و یُثبتُ و عِندهُ أُمُّ الکِتابِ”؛ براى هر زمان و دوره‏اى کتاب (و قانون) است. خداوند هر چه را بخواهد محو یا اثبات مى‏کند و “اُم الکتاب” تنها نزد اوست”.[۷]

توضیح این مطلب این که علم خداوند که با آن، احوال آفریدگان را تدبیر مى‏کند دو گونه است: یکى علم مخزون، که جز خداوند کسى بدان آگاه نیست که “لوح محفوظ»”نامیده مى‏شود و دیگرى، آن علمى که خداوند به فرشتگان و پیامبران و دیگر اولیاى خود داده که از آن به “لوح محو و اثبات” نام برده مى‏شود و همین بخش از علم است که “بدا” بدان راه دارد.[۸]

امام صادق (ع) مى‏فرماید: “خداوند دو گونه علم دارد: علم مکنون و مخزون که جز خودش کسى نمى‏داند که خود بدا (نشأت گرفته) از آن علم است. دیگرى علمى که به فرشتگان و انبیا آموخته است و ما نیز بدان آگاهیم”.[۹] بنابراین، دو گونه علم داریم: علمى که بدا از آن نشأت مى‏گیرد که لوح محفوظ است و دیگرى علمى که بدا بدان تعلق مى‏گیرد که لوح محو و اثبات است. پس بدا عبارت است از محو اوّل و اثبات ثانى و خداى سبحان عالم به هر دو است و این حقیقتى است که هیچ صاحب عقلى نمى‏تواند منکر آن باشد؛ زیرا براى تحقق و وجود امور و حوادث، دو نوع پیش بینى متصور است: یکى تحقق قابل تخلف که به حسب اقتضاى اسباب ناقص، از قبیل شرط و یا علت و یا عدم مانع است. دیگرى تحقق و وجود غیر قابل تخلف که به اقتضاى اسباب و علل تامۀ آن حوادث است و وجودى است ثابت و غیر مشروط و غیر متخلف و آن دو کتابى که آیۀ مورد بحث؛ یعنى کتاب محو و اثبات و ام الکتاب معرفى می کند یا عبارت اند از همین دو مرحلۀ از وجود، و یا مبدأ آن دو هستند.[۱۰]

لوح محفوظ ، کتاب مبین و لوح محو و اثبات:

“… و عِندَنا کِتابٌ حفیظٌ”؛ و نزد ما کتابى است که همه چیز در آن محفوظ است.[۱۱] یا آیۀ “فى لوح محفوظ”،[۱۲] این آیات دلالت دارند بر این که کتابى است که حافظ اعمال تمام انسان‏ها و غیر آنها است. در عین حال مشتمل است بر جمیع مشخصات حوادث و خصوصیات اشخاص و تغییراتى که آنها دارند، ولى خودش هیچ تغییر و دگرگونى ندارد. بنا به گفتۀ بسیارى از مفسّران، لوح محفوظ و کتاب مبین یکى هستند. چون منظور از کتاب مبین همان مقام علم پروردگار است؛ یعنى همۀ موجودات در علم بى پایان او ثبت اند و شاهد، آن آیاتى است که مى‏گویند: “در زمین و آسمان چیزى به سنگینى ذره از پروردگار تو پوشیده نیست، و هیچ موجودى کوچک تر و بزرگ تر از آن نیست، مگر این که در کتابى مبین هست”؛[۱۳]، و “هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست، مگر این که روزى او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند همه اینها در کتاب آشکارى ثبت است! [در لوح محفوظ، در کتاب علم خدا] “[۱۴] و دلالت مى‏کنند که جهان پهناور هستى نیز انعکاسى از این لوح محفوظ است. پس مقصود از لوح محفوظ (ام الکتاب) و و کتاب مبین، همان علم ازلى الاهی است که مقدرات در آن ثابت و غیر قابل تغییر است. بر خلاف لوح محو و اثبات، که سرنوشت و تقدیر هر چیزى در آن ثبت شده، لکن هیچ کدام از این تقدیرات ثابت نیست، بلکه همۀ آنها جنبۀ اقتضایى دارند. مقصود از لوح محو و اثبات، صفحۀ گیتى و جهان هستى و طبیعت است که تقدیر هر چیزى در طبیعت خودش، آن هم به طور اقتضایى است که در صورت عدم مانع، علت تامه براى ایجاد چیزی خواهد بود و ما نسبت به مانع علم نداریم. در حالى که بارى تعالى نسبت به آن علم دارد. به همین جهت على بن الحسین (ع) مى‏فرماید: “اگر نبود آیه‏اى در کتاب خدا من مى‏گفتم تا روز قیامت چه اتفاقى مى‏افتد”. زراره مى‏گوید: پرسیدم کدام آیه، امام پاسخ فرمودند: “یمحو اللَّه ما یشاء و یثبت و عنده‏ ام الکتاب”.[۱۵] پس لوح محو و اثبات، حکمى است عمومى که تمامى حوادثى را که به زمان و اجل محدود مى‏شوند در بر مى‏گیرد. به عبارت دیگر، تمامى موجوداتى که در آسمان‏ها و زمین و ما بین آن دو است، دستخوش آن مى‏گردند. چنان که خداوند مى‏فرماید: “آسمان‏ها و زمین و آن چه در آنها است جز به حق و اجلى معلوم نیافریدیم”.[۱۶] از مجموع بحث مى‏توان نتیجه‏گیرى نمود که تغییر بر حسب مصالح و مقتضیات زمان و مکان و… در لوح محو و اثبات سارى و جارى است. به خلاف لوح محفوظ (علم ازلى الاهی) که تغییرپذیر نیست. پس همۀ موجودات دو جهت دارند، یک جهت تغییر که از این جهت دستخوش مرگ و زندگى، زوال و بقا، و انواع دگرگونى‏ها مى‏شوند و یک جهت ثبات، که از آن جهت به هیچ وجه دگرگونى نمى‏پذیرند و بدا در همان قسم اوّل است.

بداء از دیدگاه شیعه و اهل سنت

بداء از نظر محتوای عقیدتی و کلامی مورد اتفاق همۀ مسلمانان بوده، ولی بیشتر در مکتب اهل بیت (ع) مورد تأکید قرار گرفته است. از طرفی معنای لغوی بداء که در مورد خداوند جایز نیست، باعث استیحاش برخی علمای عامّه شده است، حال آن که به محتوای عقیدتی آن کاملاً اقرار داشته اند. در حالی که معنای لغوی بداء هیچ گاه در مذهب شیعه مورد قبول نبوده است.

بنابراین، عقیده به بداء هر چند از لحاظ شهرت بیشتر به شیعه اختصاص داشته، ولی محتوای آن مورد اتفاق تمام مسلمانان بوده و چیزی نیست که مسلمانان آگاه به قرآن و سنت پیامبر بتوانند آن را انکار کنند.

مستندات این مدعا

الف. بداء از نظر علمای شیعه

شیخ طوسی در این زمینه می گوید: “و الوجه فی هذه الأخبار [أی أخبار البداء] ما قدمنا ذکره من تغییر المصلحه فیه و اقتضائها تأخیر الأمر إلى وقت آخر على ما بیناه، دون ظهور الأمر له تعالى، فإنا لا نقول به و لا نجوزه، تعالى الله عن ذلک علواً کبیراً”؛[۱۷] بیان این روایات، همان است که ما ذکر نمودیم که مصلحت کاری تغییر پیدا کرده، اما آشکار ساختن آن به سبب مصلحتی به تأخیر افتاده است، بدون آن که مطلبی برای خداوند آشکار شده باشد؛ زیرا ما نه اعتقاد به این مطلب داشته و نه آن را ممکن می دانیم و خداوند بزرگ تر از آن است که چنین باشد.

شیخ صدوق نیز می گوید: “و عندنا من زعم أن الله عز وجل یبدو له الیوم فی شیء لم یعلمه أمس فهو کافر و البراءه منه واجبه”؛[۱۸] به اعتقاد شیعه اگر کسی بگوید که امروز برای خداوند چیزی آشکار شده است که آن را در گذشته نمی دانست، چنین شخصی کافر و بیزاری جستن از او واجب است.

وی همچنین گفته است: “لیس البداء کما یظنه جهال الناس بأنه بداء ندامه تعالى الله عن ذلک … و البداء هو رد على الیهود لأنهم قالوا: إن الله قد فرغ من الأمر فقلنا: إن الله کل یوم فی شأن، یحیى و یمیت و یرزق و یفعل ما یشاء. و البداء لیس من ندامه، و هو ظهور أمر، یقول العرب: بدا لی شخص فی طریقی أی ظهر ، قال الله عز وجل: و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون. أی ظهر لهم، و متى ظهر لله تعالى ذکره من عبد صله لرحمه زاد فی عمره، ومتى ظهر له منه قطیعه لرحمه نقص من عمره، و متى ظهر له من عبد إتیان الزنا نقص من رزقه و عمره، و متى ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد فی رزقه و عمره”؛[۱۹] بداء آن چنان که گمراهان مردم می پندارند نیست، به این معنا که خداوند کاری انجام دهد و سپس از آن پشیمان گردد … بداء در مقابل نظر یهود است که می گفتند خداوند تمام کار را انجام داده است (و دیگر تغییری انجام نخواهد شد)؛ اما ما می گوییم: خداوند هر روزی چیزی را تعیین می کند، می میراند و زندگی می بخشد روزی می دهد و کاری را که بخواهد انجام می دهد. بداء به معنای پشیمانی نیست، بلکه به معنای آشکار شدن چیزی است. عرب می گوید: در مسیر راه شخصی در برابر من ظاهر شد؛ خداوند نیز فرموده است: و برای ایشان از جانب خدا چیزی (بداء) آشکار شد که گمان آن را نمی کردند. و هر زمان بنده ای صله رحم به جا آورد بر عمر وی می افزاید؛ و هر زمان بنده ای قطع رحم نماید خداوند از عمر وی بکاهد و هر زمان بنده ای مرتکب فحشا شود از عمر و روزی او بکاهد و هر زمان بنده ای از زنا دوری کند و راه عفت برگزیند خداوند بر عمر و روزی او بیفزاید.

ب. بداء در منابع اهل سنت

در کتب و روایات اهل سنت نیز بداء با همان مفهوم و توضیحی که از منابع شیعه و اقوال و سخنان علمای شیعه نقل کردیم، آمده است.

بخاری در کتاب صحیح از ابو هریره و او از رسول خدا (ص) روایت می کند که آن حضرت فرمود: “إِنَّ ثَلاَثَهً فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ أَبْرَصَ وَ أَقْرَعَ وَ أَعْمَى بَدَا لِلَّهِ أَنْ یبْتَلِیهُمْ ، فَبَعَثَ إِلَیهِمْ مَلَکًا ، فَأَتَى الأَبْرَصَ . فَقَالَ أَىُّ شَىْءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ قَالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَ جِلْدٌ حَسَنٌ ، قَدْ قَذِرَنِى النَّاسُ. قَالَ فَمَسَحَهُ، فَذَهَبَ عَنْهُ، فَأُعْطِىَ لَوْنًا حَسَنًا وَ جِلْدًا حَسَنًا…إلى آخر الحدیث”؛[۲۰] در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص؛ یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشته ای را  نزد آنان فرستاد از شخصی که مبتلا به پیسی بود پرسید: چه چیزی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت: پوست و رنگ نیکو …

با مراجعه به کتاب هایی که در شرح کتاب بخاری نوشته شده است، مشاهده می کنیم که اهل سنت نیز بداء را در این روایت به همان معنایی تفسیر کرده اند که شیعه معتقد است.

از جمله این سخن ابن حجر که می گوید: “قوله: (بدا لله) بتخفیف الدال المهمله بغیر همز، أی سبق فی علم الله فأراد إظهاره، و لیس المراد أنه ظهر له بعد أن کان خافیاً؛ لأن ذلک محال فی حق الله تعالى”؛[۲۱] این که در روایت آمده است،«برای خدا بداء حاصل شد» معنایش این است که خداوند از اول می دانست، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است.

ابن ابی حاتم در تفسیر آیه: “الله یتوفی الانفس” از ابن عباس روایتی نقل کرده است که گفت: “اللَّهُ یتَوَفَّى الأَنفُسَ” قال: «فإن بدا لله أن یقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلى مکانها من جوفه ” [۲۲] ؛خداوند مردم را می میراند: اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می میرد؛ و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می اندازد؛ پس روح را به جایگاه خویش باز می گرداند.

هیثمی نیز در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» از عبد الله بن عمرو روایت می کند که: “أنها [الشمس] کلما غربت أتت تحت العرش فسجدت و استأذنت فی الرجوع فأذن لها فی الرجوع حتى إذا بدا لله أن تطلع من مغربها فعلت کما کانت تفعل أتت تحت العرش فسجدت و استأذنت فی الرجوع فلم یرد علیها شیء، ثم تستأذن فی الرجوع فلا یرد علیها شیء …  الحدیث”؛[۲۳] خورشید هر زمان که غروب می کند زیر عرش رسیده پس سجده می نماید و از خداوند اجازه بازگشت می طلبد؛ پس به او اجازه داده می شود تا زمانی که برای خداوند بداء حاصل شود که خورشید از مغرب طلوع کند، در این هنگام خورشید مانند هر روز بالا آمده تا به زیر عرش می رسد، سپس اجازه بازگشت می طلبد اما به او اجازه داده نمی شود…، بنابراین ملاحظه می شود که عبارات استفاده شده در این روایات، مطابق با همان عبارتی است که در کتب شیعه استفاده شده است. و در محتوای بداء بین علمای فریقین اختلافی نبوده است.

نمایه مرتبط: رابطۀ بدا با لوح محفوظ، کتاب مبین و لوح محو و اثبات؛ سؤال ۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۳۰۶).


[۱] قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ۱، ص ۱۷۲٫

[۲] معرفت، هادى، تفسیر و مفسران، مؤسسۀ فرهنگى التمهید، چاپ اول اردیبهشت ۱۳۷۹، ج ۱، ص ۵۲۲٫

[۳] کافى، دارالکتاب الإسلامى، تهران، ۱۳۶۵ ه، ص ۱۴۸، حدیث ۱۵٫

[۴] سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۱، و قریب به مضمون حدیث، کافى، همان، ص ۱۴۸، حدیث ۹٫

[۵] مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۴۹٫

[۶] رعد، ۳۸ و ۳۹٫

[۷] رعد، ۳۸ و ۳۹٫

[۸] معرفت، هادى، تفسیر و مفسران، همان، ص ۵۲۳٫

[۹] مجلسى، بحار الانوار، ج ۴، ص ۱۰۹ – ۱۱۰، شماره ۲۷، و مضمون به همین حدیث در کافى، انتشارات اسوه، ۱۳۷۲، ج ۱، ص ۴۲۳، حدیث ۸٫

[۱۰] علامه طباطبائى، تفسیر المیزان، ترجمۀ موسوى همدانى، ۲۰ جلدى، بنیاد علمى و فکرى علامه، تاریخ ۱۳۶۳ ه، ج ۱۱، ص ۵۸۴٫

[۱۱] ق، ۴٫

[۱۲] بروج، ۲۲٫

[۱۳] یونس، ۶۱٫

[۱۴] هود، ۶٫

[۱۵] عروسى حویزى، تفسیر نور الثقلین، مؤسسۀ اسماعیلیان، تاریخ ۱۳۷۳ هش، ج ۲، ص ۵۱۲٫

[۱۶] احقاف، ۳٫

۲  الشیخ الطوسی، الغیبه، ص ۴۳۱، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ۱۴۱۱هـ ق.

۳ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۹، ناشر مؤسسه النشر الاسلامی.

۴  الاسلامی. شیخ صدوق، التوحید، ص ۳۳۵٫

۵  صحیح بخاری، ج ۲، ص ۳۸۴، کتاب احادیث الانبیاء.

۶  فتح الباری، ج ۶، ص۳۶۴٫

۷ تفسیر ابن حاتم، ج۱۰، ص ۳۲۵۲، المکتبه العصریه.

۸ هیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۸٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


5 + = 10