دایره المعارف اسلام پدیا » انحراف از مسیر اصلی
منوی اصلی

انحراف از مسیر اصلی

تاریخ: ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ در باب: فرقه ها

همه مسلمانان بر عدم تحریف آیات قرآن – یعنى عدم زیادت بر قرآن یا کاستى از آن – و نیز بر حدیث ثقلین از نبى اکرم (ص) اتفاق نظر دارند. چنان چه بر اختلافات مذاهب و تفاوت ملل و نحل با یک دیگر، متفق‏اند. پس شکى نیست که در دنبال کردن سیره نبوى (ص) و حتى تمسک به سیره و روایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و برداشت و فهم از قرآن، اختلاف روى داده و هر فرقه راهى و پیشه‏اى را دنبال کرده است! و این یعنى تحریف و انحراف مسلمین از مسیر اصلى خویش؛ یعنى مسیرى که قرآن و رسول (ص) پیش روى او گشودند.

لذا باید دید ملاک تشخیص حق از باطل و اصیل از محرّف چیست؟ این راه گرچه در ابتدا مشکل و لاینحل مى‏نماید، اما محال نیست؛ زیرا “قرآن” بین همه فرق به عنوان منبع اصیل وحى و غیر محرف، قابل تصدیق و مراجعه است و در میان احادیث موجود بین شیعه و سنى احادیثى متفق علیه یافت مى‏شود که ما را به منبعى اصیل دگر رهنمون مى‏شود که اهم اینها حدیث انذار (یوم الدار)، حدیث غدیر و حدیث ثقلین و احادیث تفسیرى آیات ۳ و ۶۷ مائده و احادیث تفسیرى آیه تطهیر (احزاب، ۳۳) و احادیث تفسیرى آیه ولایت (مائده، ۵۵ و ۶۵) است. احادیثى که بین تمامى فرق شیعه و سنى متفق علیه مى‏باشند و هیچ دیده حق بینى توان انصراف آنها از ظواهرشان و کتمان اسانید تاریخى آنها را ندارد. پس باید بین مذاهب مختلف اسلامى، قرآن و سنت قطعیه را حاکم نمود.

امام صادق (ع) مى‏فرمایند: “در هیچ امرى دو نفر اختلاف نکردند، مگر این که براى آن مطلب در کتاب خداوند عزوجل اصلى است در حالى که عقول اینها به آن نرسیده است (پس دچار اختلاف شده‏اند)”.[۱] نیز مى‏فرمایند: “پیامبر (ص) در منا (در حجه الوداع) خطبه خوانده، پس فرمود ند: “اى مردم! هر آنچه را از جانب من براى شما آوردند (از حدیث یا سیره)، به کتاب خدا عرضه کنید، پس اگر موافق کتاب خدا بود، پس من آن را گفته‏ام و آنچه که با کتاب خدا مخالف بود من آن را نگفته‏ام”.[۲]

و امام باقر (ع) مى‏فرمایند: “وقتى من نظرى دادم به چیزى، از کتاب خدا در مورد آن از من سؤال کنید (تا براى شما توضیح دهم که آن حکم را از کجاى قرآن برداشت نموده‏ام)”.[۳] پس موارد عدیده‏اى در سیره ائمه‏(ع) وجود دارد که براى صحابه روش برداشت خود از قرآن را توضیح داده‏اند”.[۴]

برخى براى توجیه این اختلافات به این حدیث نبوى تمسک کرده‏اند که: “اختلاف امت من رحمت است”.

عبدالمؤمن انصارى (ره) مى‏گوید: به امام صادق (ع) گفتم: برخى از رسول اللَّه (ص) روایت می کنند که فرمود: “اختلاف امت من رحمت است” امام (ع) فرمود: “راست می گویند”. پس گفتم: اگر اختلاف آنها رحمت است پس اجتماعشان و اتفاق نظرشان عذاب است؟! فرمود: نه چنین است که تو برداشت کرده‏اى و آنها پنداشته‏اند! همانا رسول (ص) اراده نموده قول خداوند را که فرمود: “چرا از هر گروهى، برخى مهاجرت نمى‏کنند تا در دین متفقه شوند…”.[۵] پس خداوند امر نموده که مردم به سوى رسول خدا (ص) مهاجرت کنند، پس بیاموزند، سپس به سوى قومشان بازگشته آنها را تعلیم دهند. هر آینه پیامبر (ص) اراده نموده اختلاف امت از بلاد و نژادهاى مختلف را نه اختلافشان در مذهب. هر آینه دین یکى است. هر آینه دین یکى است”.[۶]

از این رو شیعه، امامت على و حسنین‏(ع) را از راه نبى (ص) و امامت سایرین را از طریق امام قبلى شناسایى کرده و گردن نهاده است و نصوص نبوى نیز اسامى ایشان را یکایک تا دوازده نفر تعیین کرده است. از باب نمونه: جابربن عبداللَّه انصارى رحمه الله مى‏گوید: هنگامى که آیه “اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم”[۷] نازل شد، به رسول خدا (ص) گفتم: ما خدا و رسولش را شناخته‏ایم! اما اولى الامر که اطاعت آنها بر ما واجب شده چه کسانى‏اند؟! فرمود: آنان جانشینان من و امامان پس از من هستند: نخستین آنان على (ع) است و سپس به ترتیب: حسن بن على (ع)، حسین بن على (ع)، على بن الحسین (ع)، محمد بن على (ع)، که در تورات به باقر معروف است و تو زمان او را درک خواهى کرد. هر وقت او را دیدى سلام مرا به او برسان، و پس از او به ترتیب: جعفر بن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمد بن على، على بن محمد، حسن بن على و پس از او فرزندش که نام و کنیه او با نام و کنیه من یکى است. خداوند او را بر همه جهان حاکم مى‏سازد و او است که از نظرها پنهان مى‏شود و غیبتش طولانى خواهد شد. تا آن جا که تنها کسانى که ایمانشان استوار و آزموده و عمیق است بر عقیده‏ خود به امامت او باقى مى‏مانند”.[۸]

البته مسلمین به ذکر این نصوص و این اسامى اکتفا نمى‏کردند، بلکه اول عصمت و علم و غیب و اعجاز او را امتحان مى‏کردند. پس اگر این شرایط را در مدعیان امامت شیعه مى‏یافتند به فرمانش و ولایتش گردن مى‏نهادند و إلاّ جستجو مى‏کردند تا مراد خود را بیابند و مطیع او شوند![۹] ایشان نیز از پدر مهربان‏تر، مسلمانان را زیر بال و پر گرفته و به تغذیه معنوى و علمى ایشان همت مى‏گماشتند، تا این که سینه و سینه معارف الاهى و قرآنى و نبوى (ص) به نسل کنونى شیعه اثنى عشر منتقل گردید و در منابع حدیثى و تفسیرى ثبت و ضبط و حفظ شد. تا بالاخره مصلح موعود (عج) از پرده غیب به درآید و اسلام را از غربت به درآورده و تفرقه‏ها را برداشته و کل جهان را در زیر پرچم اسلام ناب محمدى (ص) در آورد.

شکى نیست که تأکیدات و سفارشات پیامبر(ص) به ولایت على (ع) و تمسک به عترت و قرآن در کنار یک دیگر به جهت وحدت مسلمین از یک سو و پیشگیرى از انحراف و تحریف در تفسیر و تبیین دین بوده است، که نفع آن یعنى نیل به هدایت و سعادت واقعى و فیوضات اخروى عاید خود مسلمین است و إلا رویگردانى کل عالم از اهل بیت‏(ع) ، ضررى را متوجه مقام و منزلت ایشان نزد خداوند نمى‏کند،[۱۰] چنان که رویگردانى کل انسان‏ها و شرک و کفر همه آنها هم ضررى را متوجه خداوند نمى‏نماید، بلکه خود دچار خسران و زیان مى‏شوند.[۱۱]

نه روى آورى مسلمین چیزى بر ثواب ایشان مى‏افزاید و نه رویگردانى آنها چیزى از ثواب آنها مى‏کاهد زیرا ایشان بندگان مخلص خداوند بودند که تمام تلاش خود را در راه هدایت مردم نموده و بالاخره راحت و آسایش زندگى و جان شیرین خود را در این راه نثار و ایثار نمودند و در راه هدایت و نجات خلق از تحریفات و انحرافات از هیچ کوششى دریغ ننموده و از کمترین فرصت‏ها بیشترین استفاده را براى حفظ دین نمودند. پس خون بها و اجر آنها با خدا است: “انّ هذا لکم جزاءً و کان سعیکم مشکورا”.

منابع و مآخذ:

۱٫ خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، ص ۲۱۲ – ۱۶۱٫

۲٫ سبحانى، جعفر، آیین وهابیت.

۳٫ سبحانى، جعفر، شیعه پاسخ مى‏دهد.

۴٫ شهرستانى، عبدالکریم، ملل و نحل، ج ۱، ص ۱۸۸ – ۲۷

۵٫ شیرازى، سلطان الواعظین، شبهاى پیشاور.

۶٫ صافى، لطف اللَّه، منتخب الاثر.

۷٫ عاملى، شیخ حر، وسائل الشیعه.

۸٫ علامه عسکرى، نقش عاشیه در اسلام.

۹٫ قرآن کریم + تفاسیر شیعه و سنى ذیل آیات مذکور در پاورقى‏ها.

۱۰٫ قمى، شیخ عباس، تتمه المنتهى.

۱۱٫ قمى مشهدى، محمدبن محمد رضا، کنزالدقایق، ج ۳، ص ۳۱ – ۳۶ ، ۵۸ ؛ ج ۴، ص ۱۶۶ – ۱۹۶٫

۱۲٫ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار.

۱۳٫ مصباح یزدى، محمد تقى، آموزش عقاید، ج ۱ و ۲، درس ۳۸ – ۴۰٫



[۱] کافى، ج ۱، کتاب فضل العلم، ح ۶، ص ۷۸٫

[۲] همان، ح ۵، ص ۸۹٫

[۳] همان، ح ۵، ص ۷۷٫

[۴] ر.ک: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۶۹ – ۷۳ ؛ وسائل، ج ۵، ص ۵۳۸٫

[۵] توبه، ۱۲۲٫

[۶] وسائل، ج ۱۸، باب صفات القاضى، باب، ۱۱، ح ۱۰، ص ۱۰۲ – ۱۰۱٫

[۷] نساء، ۵۹٫

[۸] منتخب الاثر، ص ۱۰۱ ؛ غایه المرام، ج ۱۰، ص ۲۶۷ ؛ اثباه الهداه، ج ۳، ص ۱۲۳؛ ینابیع الموده، ص ۴۹۴٫

[۹] ر. ک نمایه: امامت درسن طفولیت، سؤال ۲۸۵٫

[۱۰] سبأ، ۴۷؛ شورى، ۲۳؛ هود، ۵۱٫

[۱۱] آل عمران، ۱۷۶ – ۱۷۹ و ۱۴۴؛ محمد، ۳۲ – ۳۴؛ نساء، ۱۳۱ – ۱۳۳٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


3 + = 4