دایره المعارف اسلام پدیا » امام خمینی
منوی اصلی

امام خمینی

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: تاریخ بزرگان

زندگی نامه

آیت الله العظمی حاج سید روح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی (۱۲۸۱-۱۳۶۸ه. ش) فقیه، عارف، فیلسوف، مرجع تقلید، نویسنده و شاعر، سیاست مدار و مبارز و رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران بود.

امام خمینی (ره) در خاندانی علمی و انقلابی در شهر خمین به دنیا آمد؛ پدرش شهید مصطفی موسوی در نجف اشرف و سپس در سامرا تحصیل علم نمود و مدارج عالیه را طی کرد و پس از بازگشت به موطن خویش زعامت امور دینی مردم آن سامان را به عهده داشت پس از گذشت چهار ماه و ۲۲روز از ولادت آخرین فرزندش سید روح الله، به روز ۱۲ ذیقعده سال ۱۳۲۰ هـ. ق در راه خمین به اراک ترور و به شهادت رسید.[۱]

سید روح الله دوران کودکی و نوجوانی را در دامن مادری نمونه ‏(هاجر بیگم) و نزد عمه مکرمه‏اش سپری کرد و در مکتب برادر بزرگوارش و دیگر اساتید به تعلم پرداخت. در سن ۱۹ سالگی برای کسب معارف الهی از محضر آیه‏الله العظمی حائری یزدی به حوزه‏ علمیه اراک هجرت کرد، امام خمینی (ره) در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی همراه با هجرت استاد عالیقدرش به قم و تاسیس حوزه علمیه به این شهر آمد. او در ۲۵ سالگی به درجه اجتهاد نائل گشت و در ۲۸ تا ۳۰ سالگی آثار بزرگ و عرفانی خویش (همچون مصباح الهدایه، سرالصلوه،شرح دعای سحر و …) را تألیف نمود.

آغاز فعالیت سیاسی معظم له را می توان از شهریور ماه ۱۳۲۰ هـ . ش دانست که شعله های جنگ جهانی دوم به ایران نیز کشیده شد، محسوب نمود. او کتاب کشف الاسرار را در دفاع از احکام اسلامی و رد کتاب اسرار هزار ساله نوشت که در خلال آن خط حمله به استعمار و استبداد را ترسیم و نظریه حکومت اسلامی را در مقابل رژیم سلطنتی مطرح می کرد.[۲]

امام در طول حیات خویش فردی مبارز با فساد و بیداد و ظلم بود، مجاهدات پیگیر ایشان به حدی بود که علی رغم صراحت قانون اساسی مبنی بر مصونیت مراجع تقلید مدت هیجده ماه عمر خویش را در زندان سپری کرد، اما ایشان همچنان به مبارزات خویش ادامه دادند تا این که قانون مصونیت مطلق آمریکائیان در ایران، مورد تصویب دولت وقت قرار گرفت. در این هنگام بود که ایشان سخنرانی تاریخی خویش را در مدرسه فیضیه علیه شاه ایراد نمود و در پی آن، شاه دستور تبعید معظم له به ترکیه و سپس نجف اشرف را صادر کرد. این تبعید سر فصل جدیدی برای مبارزات پی گیر ایشان گردید. پیام های انقلابی و مقاله های وی مبنی بر روشنگری افکار، یکی پس از دیگری به ایران می آمد و به محض عبور آن از مرز، در مدت یکی دو روز در سراسر کشور منتشر می گشت این برنامه منظم و پیگیر به جنبش یکپارچه مردم و سرانجام به سقوط تاج و تخت پهلوی و بر پا گردیدن نظام جمهور ی اسلامی ایران منتهی شد.[۳]

حاشیه امام خمینی بر اسفار ملاصدرا

اسفار اربعه اثر فیلسوف بزرگ مسلمان ملاصدرای شیرازی بنیان گذار حکمت متعالیه است. امام خمینی (ره) حدود دو دهه به تدریس حکمت متعالیه اشتغال داشتند. گفته شده است که ایشان حاشیه ای بر اسفار نیز داشته که مفقود گردیده است و تنها از دوران تدریس ایشان تقریرات درس ایشان توسط آیت الله عبدالغنی موسوی اردبیلی به رشته تحریر در آمده است. این تقریرات شامل آخرین دورۀ شرح منظومه و مباحث نفس اسفار می باشد که در سه جلد و در سال ۱۳۸۱ هجری شمسی از سوی موسسه تنظیم  و نشر آثار امام خمینی (ره) به چاپ رسیده که جلد سوم آن به مباحث اسفار اختصاص دارد.

امام خمینی و حضرت موسی از نگاه محمد جواد مغنیه

لازم است در این باره به مطالبی اشاره شود:

یک. نظر شیخ جواد مغنیه (ره) در باره انبیا به ویژه حضرت موسی (ع): مغنیه در باره عصمت پیامبران الاهی می گوید: مسلمانان بر این عقیده اتفاق نظر دارند که حضرت آدم (ع) از پیامبران الاهی است و پیامبران نیز از گناه و معصیت معصوم اند. معنای عصمت آن است که به حکم عقل پیامبر باید در آنچه که مربوط به دین و احکام الاهی است، از خطا و اشتباه مصون باشد.[۴] پیامبر باید در مرتبه ای از قداست، پاکی، شناخت خدا و تکلیف الاهی باشد که مخالفت آن از روی عمد یا از روی سهو محال باشد.[۵] این دیدگاه مغنیه در باره عموم پیامبران است، اما نسبت به حضرت موسی (ع) از مواضع و برخوردهای شجاعانه و دلیرانه اش فراوان بحث کرده که ما در این جا به ذکر یک نمونه از آن اکتفا می کنیم و آن برخورد از موضع صلابت با فرعون است. شیخ محمد جواد مغنیه در تفسیر آیه: “بعد از آنها موسى را با آیاتمان بر فرعون و قومش مبعوث داشتیم. به خلافش برخاستند……”.[۶] می گوید: ضمیر “بعدهم” یا به پنج پیامبر یعنی نوح، هود، صالح، لوط و شعیب (ع) و یا به قوم آنها برمی گردد و آیات و نشانه هایی که موسی به وسیله آنها مبعوث شد، معجزات آن حضرت هستند و پیروان فرعون اشراف آنها بودند؛ کسانی که سرنوشت جامعه به دست آنها رقم می خورد و غیر آنها جز تسلیم و اطاعت در مقابلشان کار دیگری از آنها ساخته نبود. و معنای “ظلموا بها” در آیه شریفه انکار و کفر آنها در برابر آیات و معجزات الاهی است.”فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ”؛[۷] اینک بنگر که عاقبت مفسدان چگونه بوده است‏! مراد از مفسدان در آیه، فرعون و یارانش هستند که مردم را به بردگی و بندگی می گرفتند.

“موسى گفت: اى فرعون، من پیامبرى از جانب پروردگار عالمیانم‏”.[۸] حضرت موسی با این عنوان (ای فرعون) طاغوت و ستمگر زمان خویش را مورد خطاب قرار داد؛ یعنی بدون تعظیم و تکریم؛ زیرا او از زبان خدا سخن می گوید و در پی انجام رسالت الاهی است، او فرامین خدایی را ابلاغ می کند که هر بزرگی هر چند بزرگ در برابرش کوچک است. فرعونی که بنی اسرائیل را به بردگی می گرفت و آنها را در کارهای بسیار سخت و طاقت فرسا به کار می گمارد، حضرت موسی از وی خواست تا آنها را آزاد کند و آنها را در کارهای در شأن آنها به کار گیرد و یا به هر کجا که خودشان می خواهند بروند. در مقابل این خواست حضرت موسی، فرعون به او گفت شما چه کاره ای که به من چنین دستور می دهی؟ فرمود: من پیامبر خدایم. فرعون گفت دلیل و شاهدی بر ادعای خویش بیاور.[۹] از این سخن استفاده می شود که فرعون گمان می کرد موسی در ادعای رسالت خود صادق نیست، در صدد بود تا او را در مقابل مردم خوار کند، اما موسی دلیل محکم و معجزه یقین آور در مقابلش ارائه کرد: “عصایش را انداخت، اژدهایى راستین شد”.[۱۰] یعنی اژدهای واقعی شد نه این که سحر باشد. در این هنگام فرعون در مقابل موسی به فزع افتاد، اما خودش را جمع کرد؛ یعنی سعی کرد تا خود را نبازد؛ زیرا که وی ادعای “انا ربکم الاعلی” داشت. موسی معجزه دیگری آورد: “و دستش را بیرون آورد، در نظر آنان که مى‏دیدند سفید و درخشان بود”.[۱۱]

این جا بود که فرعون به ذلت و خواری افتاد و هیبت ساختگیش شکست، و کسانی که در جلسه و پیرامون آن حضور داشتند، این شسکت فرعون را مشاهده کردند و دیدند که چگونه آن حضرت، فرعون را از آن جایگاهش به پایین کشید، پیروان فرعون در صدد برآمدند تا از فرعون حمایت کنند: “مهتران قوم فرعون گفتند: این جادوگرى است دانا”.[۱۲] این اتهامی است که به انسان های پاک دامن نسبت می دهند….. .[۱۳] بنابراین، موسی بزرگ ترین طاغوت و ستمگر یعنی فرعون را به مذلت و خواری کشاند و غضبش در مقابل او غضب الاهی و عملش برای خدا و از جانب او است.

این موضع موسی (ع) در برابر فرعون است. اما برخورد وی در مقابل برادرش هارون زمانی اتفاق افتاد که مردم گوساله پرست شدند… لما عبدوا العجل من بعده  .

غرض از بیان سخنان مغنیه در این بخش اتهامی است که به وی در مقایسه میان امام خمینی و برتری او بر حضرت موسی زده اند و اتفاقاً از همین قسمت این داستان استفاده و آن را تحریف کرده اند. پس مروری می کنیم به سخنان مغنیه تا ببینیم وی موسی (ع) را چگونه توصیف می کند: “همانا موسی دارای عزم جدی، اراده قوی، اطمینان بنفس بالا، و هارون با همۀ فضلش در مرتبۀ پایین تر است: “چون موسى خشمگین و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت، گفت: در غیبت من چه بد جانشینانى بودید. چرا بر فرمان پروردگار خود پیشى گرفتید؟ و الواح را بر زمین افکند، و موى برادرش را گرفت و به سوى خود کشید. هارون گفت: اى پسر مادرم، این قوم مرا زبون یافتند و نزدیک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شمار ستمکاران میاور”.[۱۴]

در این هنگام موسی نرم خو شد و عطوفت و مهربانی نسبت به برادرش ابراز کرد و گفت: “اى پروردگار من، مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت خویش داخل کن که تو مهربان‏ترین مهربانانى‏”.[۱۵] استغفار کرد برای خود به خاطر قساوتی که نسبت به برادرش مرتکب شد و برای برادرش به خاطر ترس در کوتاهی هدایت و باز گرداندن آنها از شرک و ارتداد… .

بی گمان خدای تعالی دعای موسی را اجابت نمود؛ چراکه او ارحم الراحمین است و به ایمان و خلوص موسی و هارون (ع) علم دارد.[۱۶]

با بیان این دو فراز از سخنان مغنیه می بینیم که از نگاه وی، موسی (ع) دارای دو نوع غضب بود؛ یک نوع غضب دائم و راسخ که جز با نابودی فرعون و نجات بنی اسرائیل و تحقق وعده الاهی از بین نمی رود، نوع دیگر آن غضبی است که پس از لحظاتی فروکش می کند، و آن غضب بر برادرش هارون است. بدیهی است که نباید غضب موسی بر طاغوت زمانش فرعون و هارون از یک سنخ باشد، و بدون تردید هر دو نوع آن از باب امر به معروف و نهی از منکر است

دو. نگاهی به دیدگاه مغنیه در تفاوت های بین معصوم و غیر معصوم: مغنیه در کتاب “الخمینی و الدوله الاسلامیه” میان فقیه و معصوم تفاوت قائل است و معتقد است نمی شود فقیه و معصوم را از نظر منزلت و جایگاه در یک ردیف قرار داد، هر چند آن فقیه از نظر رتبه و مقام در جایگاه رفیعی باشد. وی دراین باره چنین می گوید: تفاوت در منزلت  و جایگاه – میان معصوم و فقیه-  لاجرم تفاوت در آثار را به دنبال خواهد داشت؛ از این رو است که معصوم بر صغیر و کبیر حتی مجتهد عادل ولایت دارد، در حالی که فقیه و مجتهد بر انسان بالغ رشید ولایت ندارد. این به دلیل آن است که نسبت میان معصوم و فقیه دقیقاً؛ مانند نسبت شخص قاصر به فقیه عادل است.[۱۷]

سه. منظور مغنیه در موضوعی که عده ای از آن برتری امام خمینی را بر حضرت موسی استنباط کرده اند:

از بیان گذشته روشن شد که شیخ مغنیه (ره) در مقام مقایسه میان مقام موسی و امام خمینی نیست، بلکه در مقام بیان دو نوع از غضب است که از اولیای الاهی در هنگام امر به معروف ونهی از منکر  صادر می شود. وی زمانی که خواست ویژگی امر به معروف را از امام خمینی بیان کند گفت: این صفت در امام (ره) از اوصافی نیست که به سرعت زایل شود.[۱۸] بلکه از نوع اوصافی است که از بین نمی رود، مگر با از بین رفتن طاغوت زمان یعنی محمد رضا شاه؛(مانند آن که حضرت موسی در مقابل فرعون چنین بود).

پس از روشن شدن حقیقت مطلب، در پایان عین کلام مغنیه را از کتاب الخمینی و الدوله الاسلامیه نقل می کنیم تا روشن شود که چگونه گروهی برای بد جلوه دادن حقایق به هر وسیله ای متشبث می شوند وحاضر می شوند انجام می حقایق را تحریف کنند.

امر به معروف

فقها می گویند: یکی از شرایط وجوب امر به معروف عدم خوف ضرر است. در حالی که امام خمینی (ره) می گوید چرا باید خوف از ضرر مانع امر به معروف و نهی از منکر شود. امر به معروف واجب است حتی اگر زندان و تبعید و کشته شدن را به دنبال داشته باشد؛ چراکه اولیای الاهی در این راه و برای خشنودی خدا جان خود را در طبق اخلاص قرار می دهند.

این سخنان تنها غضب و عصبانیت زود گذر در راه حق نیست که با کوچک ترین برخوردی منجر به عقب نشینی شود چنان که حضرت موسی با برادرش هارون این گونه کرد، بلکه این غضب و عصبانیت از پشتوانۀ علم و منطق قوی و محکم برخوردار است. منظور امام خمینی این است که صاحبان انفاس قدسیه و اولیای الاهی و مؤمنان واقعی در بیان حق دچار تردید و دودلی نخواهند شد و به خاطر اعتقاد و ایمان راسخی که دارند در برابر شدائد و گرفتاری ها صبر پیشه می کنند. قرآن کریم در این باره می فرماید: “و شما را مى‏آزماییم تا مجاهدان و صابرانتان را معلوم داریم و حدیثتان را آشکار کنیم‏”. امام می گوید: اگر عالمان در صف واحد در مقابل ظلم بایستند و پیام هایشان را به سراسر جهان اسلام برسانند و از ظلم و بی عدالتی آنها تبری بجویند هیچ ضرری متوجه آنها نخواهد شد. چنان که می دانیم تمام این طواغیت ترسو هستند، اما زمانی که ضعف و سستی ما را می بینند به ظلم خود ادامه می دهند. آنان به ترس و انفعال انسان های ترسو طمع کرده اند؛ طاغوت ها اگر می دانستند که در بین مخالفانشان انسان هایی وجود دارند که از مرگ نمی هراسند. در مقابل آنها عقب نشینی کرده و دست از ظلم و ستم برمی داشتند. آری، جامعه ای که در مقابل ظالمان و ستمگران بترسد جامعۀ زنده نخواهد بود،. و ترس و سستی در مقابل ظلم جز ذلت و خواری چیزی را به دنبال نخواهد داشت.

بدا به حال جوامعی که مردانش زندگی همراه با لذت را پذیرفته اند و آزادی و کرامت انسانی را از دست داده اند.[۱۹]

با این سخنانانی که از شیخ محمد جواد مغنیه ذکر کردیم، آیا هیچ شخص منصفی از این سخنانان مقایسه و برتری امام خمینی بر حضرت موسی (ع) را در آن می بیند؟!

اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)

مفهوم اندیشه در لغت به معنای فکر، تأمل و تفکر است،[۲۰] و اندیشۀ سیاسی مجموعه ای از آرا و عقایدی است که به شیوه ای عقلانی و منطقی و مستدل در باره چگونگی سازمان دادن به زندگی سیاسی مطرح می گردد که می تواند توصیفی یا تبیینی باشد و اندیشمند سیاسی کسی است که بتواند در باره آرا و عقاید خود به شیوه ای عقلانی و منطقی استدلال کند، تا حدی که اندیشه های او دیگر صرفاً آرا و ترجیحات شخصی به شمار نرود.[۲۱]

اندیشۀ سیاسی امام خمینی (ره)، جزیی از اندیشۀ کلان وی و متأثر از ابعاد مختلف اندیشه های ایشان است. از آن جا که امام خمینی شخصیتی چند بعدی است که آثار متعددی در حوزۀ مباحث عرفان، فقه، فلسفه، کلام و سیاست از ایشان برجای مانده است، و به دلیل آن که وی بنیان گذار و رهبر نظامی مبتنی بر اندیشه های اسلامی بوده، بدیهی است که اندیشۀ سیاسی وی تمام مفاهیمی که در حوزه حکومت و جامعه کاربرد دارد را در بر می گیرد.

در باره اندیشۀ سیاسی امام خمینی کسانی که در حوزۀ سیاست و مسائل سیاسی می پردازن آثار فراوانی به رشتۀ تحریر در آورده اند. بدیهی است که در  این مختصر فرصت پرداختن به تمام زوایای اندیشۀ سیاسی ایشان نیست، از این رو به صورت خیلی فشرده و فهرست وار به برخی از این حوزه ها سری می زنیم و شما را به منابع مبسوط در این زمینه راهنمایی می کنیم.

برجسته ترین ویژگی های اندیشۀ سیاسی امام خمینی (ره) را می توان این گونه برشمرد:

۱٫ رابطۀ دین و سیاست: یکی از مفاهیم محوری در اندیشۀ امام رابطۀ دین و سیاست است، به گونه ای که می توان سنگ بنای اساسی اندیشه سیاسی وی را در این موضوع جست و جو کرد. اعتقاد به ضرورت حکومت و دفاع از لزوم وجود نظم سیاسی در جامعه از مباحث پایه ای و بنیادین در اندیشه سیاسی امام خمینی است. وی از جمله عالمانی بود که به لزوم تأسیس نظام سیاسی در دوران غیبت معتقد بود. وی با ارائه دلایل عقلی و نقلی اثبات کرده که اولاً: اصل وجود حکومت برای جوامع بشری ضروری است. ثانیاً: در هر زمانی از جمله زمان غیبت امام معصوم (ع)، جامعه نیاز به حکومت مطلوب دارد که برای استقرار آن باید تلاش کرد.[۲۲]

۲٫ عدالت: عدالت یکی از مفاهیم کلیدی است که همواره امام (ره) بر آن تأکید دارد و محوری ترین جهت گیری سیاسی اجتماعی نظام سیاسی از دیدگاه ایشان محسوب می شود. امام در سیرۀ نظری و مواضع عملی خود، یکی از مهم ترین اهداف نظام سیاسی را تحقق قسط و عدالت در جامعه بیان می کند: “خدای تبارک و تعالی می فرماید که انبیا را ما فرستادیم، بینات به آنها دادیم، آیات به آنها دادیم، میزان برایشان دادیم و فرستادیم… که مردم قیام به قسط کنند، عدالت اجتماعی در بین مردم باشد”.[۲۳] از ویژگی های اندیشۀ سیاسی امام خمینی آن است که وی حکومت را ابزاری برای تحقق عدالت و معنویت در جامعه می داند، چه این که اگر عدل در جامعه حاکم شود انسان در مسیر رشد و سعادت حرکت می کند، اما در جامعه ای که نشان از عدالت نیست، نشان از سعادت، فلاح و رستگاری نیز وجود ندارد.

۳٫ آزادی؛ آزادی یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی بود و یکی از مفاهیمی که امام به صورت بنیادین از آن دفاع می کردند. وی از آزادی نه به عنوان یک شعار و ابزار سیاسی، بلکه از حقوق ابتدایی بشر نام می بردند و معتقد بودند، این حق ابتدایی بشر است که آزاد باشد.[۲۴] آزادی چه آن جا که به سرنوشت مشترک با دیگران ارتباط پیدا می کند؛ یعنی آزادی های مدنی و اجتماعی و چه آزادی های خصوصی و فردی که شامل حوزه هایی؛ مانند عقیده، بیان، فکر، احزاب و مطبوعات می شود. البته، طبیعی است که این آزادی ها بدون حد و مرز نخواهد بود. از نگاه امام حد این آزادی ها تا آن جا است که مصالح کشور را به خطر نیندازند. امام مرزهای آزادی را قوانین دینی و قوانین کشور که برگرفته از اسلام است می دانستند و می گفتند در تمام دنیا و تمام کشورها میان آزادی و توطئه مرز وجود دارد.[۲۵]

۴٫ استقلال؛ استقلال در تمام زمینه ها، عدم وابستگی، نفی دخالت اجانب، قطع نفوذ بی گانگان، تحت نظر دیگران نبودن و اداره مستقل مملکت تعاریف است که امام از استقلال ارائه می دهد.[۲۶]

۵٫ مردم سالاری: مردم سالاری و نقش ویژه مردم در تعیین سرنوشت و حضور فعال آنان در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، از دیگر محورهای اندیشه سیاسی حضرت امام است. ایشان در رابطه با تعیین سرنوشت هر جامعه و ملتی به دست خودشان چنین می گوید: “ما بنای براین نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری کنیم. ما تابع آرای ملت هستیم….”.[۲۷]

۶٫ قانون مندی: قانون مداری و قانون گرایی از اصول اساسی اندیشۀ سیاسی حضرت امام است. امام عمل به قانون را برای تمامی افراد جامعه از پایین ترین ردۀ نظام تا بالاترین مقامات واجب می دانست. در حکومت مورد نظر امام شخص مطرح نیست، ملاک قانون الاهی است. همه تابع قانون اند و فرقی میان اشخاص نیست.[۲۸] امام معتقد بود در اسلام قانون حکومت می کند، به گونه ای که حتی پیامبر اکرم (ص) نیز تابع قانون بود.[۲۹]

۷٫ فرهنگ: امام خمینی یکی از تأثیر گذارترین متفکران عصر حاضر در تاریخ معاصر ایران است، امام فرهنگ را مبنا و پایه ای برای مسائل سیاسی و اقتصادی می داند. ایشان معتقد بود اگر فرهنگ درست شود و انسان درست تربیت شود، همۀ مشکلات جامعه درست می شود: “پس فرهنگ، یک کارخانۀ آدم سازی است، چنانچه انبیا هم برای همین معنا آمدند که آدم درست کنند…”.[۳۰] از نگاه امام، فرهنگ کامل و انسان ساز فقط در درون اسلام وجود دارد و تربیت جامعه و مردم تنها از مسیر فرهنگ اسلامی امکان پذیر است: “قضیۀ تربیت یک ملت به این است که فرهنگ آن ملت صحیح باشد. شما کوشش کنید که فرهنگ را، فرهنگ مستقل اسلامی درست کنید”.[۳۱]

۸٫ وحدت: اتحاد و وحدت میان اقشار مختلف مردم از دیگر مؤلفه های اندیشۀ امام در عالم سیاست است. ایشان رمز پیروزی انقلاب اسلامی را در سایۀ وحدت می دانست و معتقد بود که از برکات انقلاب اسلامی که موجب عزت ملت ایران و امت اسلامی گردید، مسئلۀ اتحاد بود.[۳۲]

۹٫ مصلحت: امام خمینی معتقد بود از نگاه اسلام کارگزاران حکومت نمی توانند طبق رأی و نظر خود عمل کنند و بر آن اصرار بورزند، بلکه تمام آنچه در حکومت می گذرد باید براساس قوانین الاهی باشد، البته حاکم اسلامی می تواند در موضوعات طبق صلاح مسلمانان و یا صلاح حوزۀ حکومتی خود عمل کند.[۳۳] امام خود بارها تأکید کردند، اگر مصلحت اسلام یا مسلمانان را در عمل خاصی دیدند اقدام می کنند.[۳۴] دلایل پذیرش قطنامۀ ۵۹۸ را در راستای همین اصل می توان ارزیابی کرد.

۱۰٫ دعوت جهانیان به اسلام و گسترش آن: دعوت جهانیان به اسلام و گسترش معارف اسلام در میان ملل مختلف یکی دیگر از مفاهیم کلیدی اندیشۀ سیاسی امام خمینی است. دعوت گورباچف رهبر حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سابق از این زاویه قابل بررسی است: “باید قشرهای غیر اسلامی را … به مکتب مترقی عدالت پرور اسلام دعوت کنید.[۳۵]

۱۱٫ احیای هویت اسلامی: احیای هویت اسلامی، یکی دیگر از محورهای اندیشۀ سیاسی و مبارزاتی امام خمینی است. امام (ره) احیای هویت ملی – اسلامی را رمز استقلال و قدرت کشور و مانعی در راه گسترش سلطۀ قدرت های جهانی دانسته و همواره تأکید می کردند که: “هیچ نحو استقلالی حاصل نمی شود، مگر این که ما خودمان را بشناسیم و باور داشته باشیم.[۳۶]

۱۲٫ سیاست خارجی: سیاست خارجی، چگونگی روابط با کشورهای خارجی و نحوۀ تعامل دولت اسلامی در عرصه های بین المللی، و دفاع از مظلومان و محرومان در سراسر دنیا، یکی از مباحت مهم در اندیشۀ سیاسی امام خمینی محسوب می شود. نفی سلطۀ بی گانگان ( اصل نفی سبیل).[۳۷] این یکی از قواعد مهم فقه اسلام است که براساس آن حق سلطۀ کافران بر مسلمان نفی شده است. امام براساس این قاعدۀ فقهی با هرنوع سلطه طلبی و مداخلۀ بی گانگان در امور مسلمانان به شدت مخالفت می کرد. مخالفت امام با استکبار، قطع سلطۀ اجانب و مخالفت با اتکای به قدرت های سلطه گر، در این راستا است.[۳۸]

برای آگاهی بیشتر با اندیشه های سیاسی امام خمینی (ره) می توانید به کتاب های زیر مراجعه کنید:

۱٫ اندیشۀ سیاسی امام خمینی، جمشیدی، محمد حسین.

۲٫ اندیشۀ سیاسی امام خمینی، فوزی، یحیی.

۳٫ درآمدی بر نظریۀ سیاسی امام خمینی، دهشیری، محمدرضا.

۴٫ ارکان اندیشۀ سیاسی امام خمینی، رفیع زاده، عظیم.

امام خمینی و تصوف

مقدمه

با مطالعه ای در قرآن کریم، به سادگی می توان دریافت که خداوند، همان گونه که بندگان خویش را به گریز از دنیاپرستی و توجه به معنویات و جهان آخرت فراخوانده است،[۳۹] اما این نکته را نیز خاطرنشان نموده است که نباید توجه به آخرت را بهانه ای برای گوشه گیری و انزوا و تعطیل نمودن تمام فعالیت های مرتبط با دنیای مادی نمود، بلکه باید از برکات و نعمت های دنیوی نیز استفاده کرده و با توجه به موازین شرعی، به فعالیت های روزمره و معمول ادامه داده و در همان حال، خدا را از یاد نبرد.[۴۰]

براین اساس، مسلمان واقعی آن است که دنیاپرست نباشد، اما از نعمت های پروردگار در دنیا استفاده نموده و آنها را ره توشه ای برای آخرت خود قرار دهد و خیر هر دو جهان را از خداوند خواستار شود.[۴۱]

در این میان، اشخاصی وجود داشته و دارند که راه افراط و تفریط را پیموده و تنها جنبه ای از دین را مورد توجه قرار داده و از دیگر تعالیم آن غافل می مانند.

گروهی از آنان، تنها به جنبه های دنیوی دین، از قبیل برقراری نظم عمومی، تشکیل حکومت، فعالیت های کشاورزی و تجاری، پیشرفت دانش و … اندیشیده و ناخود آگاه، گاهی از آن غافل می شوند که تمام اینها، تنها پیش زمینه ای برای زندگی جاوید و از آن برتر، جلب رضایت خداوند بوده و به خودی خود، ارزشی نخواهد داشت.

گروهی دیگر نیز توجه خود را تنها به جنبه های معنوی و دنیاگریزی دین اسلام، معطوف داشته و با رها نمودن بیشتر فعالیت هایی که لازمۀ یک زندگی اجتماعی است، خود را سربار دیگران می نمایند و جالب است بدانید که برخی از این افراد، تظاهر به دنیاگریزی را وسیله ای برای اقناع تمایلات دنیاپرستانۀ خود می نمایند!

با توجه به آنچه گفته شد، موضوع فوق یعنی تصوف از نگاه امام خمینی را در دو محور زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

۱٫ با توجه به این که لباس پشمینه، از کم ارزش ترین لباس های موجود در سده های اول اسلام بود، به طور معمول، افراد کم بضاعت از این نوع لباس استفاده می کردند. پوشیدن چنین لباسی، اگر برای مبارزۀ با نفس و حقیر شمردن واقعی دنیا بود، ایراد و اشکالی نداشت. در این راستا، ابوذر غفاری این بزرگ مرد زاهد چنین می فرماید: با داشتن دو قرص نان که یکی را نهار و دیگری را شام خود قرار دهم و نیز دو پارچۀ پشمی که یکی را لنگ خود قرار داده و دیگری را بر دوش خود گذارم، مرا با دنیا چه کار؟![۴۲]

او با این سخنان، این نکتۀ مهم را به مسلمانان گوشزد می نمود که در صورت لزوم، می توان به حداقل ها کفایت نمود، اما دین خود را با دنیا مبادله نکرد و این بدان معنا نبود که او، استفادۀ از نعمت های الاهی را حرام به شمار می آورد؛ چون می دانیم که حتی در زمان زندگی در حالت تبعید ابوذر، او از سرمایه ای، هر چند اندک برخوردار بود که او و خانواده اش از آن ارتزاق می نمودند.[۴۳]

بعدها، گروهی از مسلمانان، با نگاهی افراطی به موضوع زهد و دنیاگریزی، تا حدی پیش رفتند که پشمینه پوشی را به عنوان مظهر مسلمانی ارزیابی نموده و حتی ائمه و بزرگان دین را به دلیل رعایت ننمودن چنین الگویی، مورد انتقاد قرار دادند.[۴۴] به عبارتی دیگر، زهد واقعی توصیه شده از سوی اسلام را به دکان زهدفروشی و مرید یابی تبدیل نموده و دانسته یا نادانسته به دام دنیایی افتادند که به ظاهر از آن گریزان بودند!

با توجه به این که “تصوف” واژه ای است که ریشۀ آن از “صوف” به معنای پشم گرفته شده، به تدریج، این گروه پشمینه پوش با نام “صوفیه” و یا “متصوفه” شناخته شده و مکتب فکری آنان “تصوف” نام گرفت. در سده های اخیر، نام هایی؛ مانند درویش، خراباتی و … نیز برای معرفی این افراد به کار گرفته شده است و اصطلاحاتی؛ چون خانقاه، می، پیر، قلندر و … نیز در مکتب آنان از جایگاه خاصی برخوردار شده است.

از طرفی باید بدانیم که در تعالیم “تصوف”، تنها به پشمینه پوشی اکتفا نشده، بلکه در طول زمان، معیارهای رفتاری دیگری نیز از طرف مشایخ این مکتب فکری، به هواداران آن اعلام شد که برخی از آنها، بدعت هایی فاقد مستند شرعی و دینی بوده، اما اعمالی نیز  وجود داشته اند که در راستای قواعد قرآنی و شرعی ارزیابی می شدند. در این راستا، گاه اعمالی که ریشه های شرعی نیز داشتند، با دخل و تصرفاتی، تبدیل به یک بدعت می شدند! مانند توصیه به اخلاص عمل در چهل روز که در روایات بیان شده[۴۵] و نتایج درخشانی را نیز به دنبال خواهد داشت، اما صوفیان رسمی، آن را به “چله نشینی” به همراه آداب خاصی نموده اند که برخی از آنها مطابق با شرع مقدس نیست. در نتیجه “تصوف” به ترکیب و معجونی از “رفتار صحیح شرعی” و “بدعت نادرست ذوقی” تبدیل شد.[۴۶] همین امر، به این نتیجه انجامید که آن دسته از مسلمانانی که تنها در صدد عمل به بخش اول و خودسازی از طریق دستورات توصیه شده از جانب خداوند و معصومان بودند، نیز از جانب برخی ظاهربینان و کژاندیشان با انگ هایی چون “صوفی گرایی” و “درویش مآبی” مورد حمله قرار گرفتند.

با توجه به مطالب فوق، از طرفی، هر چند برخی آموزه های تصوف؛ مانند شکل و شمایل ظاهری، مستند به منابع دینی معتبر نبوده، اما نباید تمام تعالیم “تصوف” را به صورت یک پارچه، رد و یا تأیید کرد، بلکه هر بخش از آن را باید جداگانه بررسی نموده و انطباق آن را با شرع مورد ارزیابی قرار داد و از طرف دیگر، سزاوار نیست که هر مسلمانی که به جنبه های معنوی و روش های خودسازی، توجه بیشتری دارد را به صوفیگری متهم سازیم.

۲٫ می دانیم که امام خمینی (ره) فردی بودند که از ابتدای جوانی، در راه خودسازی معنوی گام برداشته و این شیوه را تا پایان عمر حفظ نموده اند. از این رو در سخنان و اشعار ایشان گاه می توان به مطالب و تعابیری مشابه با اعتقادات و اصطلاحات صوفیان برخورد نمود که در نگاه اول، تمایل ایشان را به مکتب “تصوف” برداشت کرد؛ مانند این شعر:

کشکول فقر شد سبب افتخار ما

ای یار دلفریب بیفزای افتخار

ما ریزه خوار صحبت رند قلندریم

با غمزه ای نواز دل پیر جیره خوار[۴۷]

و یا:

ای پیر مرا به خانقاهی برسان

یاران همه رفتند براهی برسان[۴۸]

و نیز:

صوفى! ز ره عشق صفا باید کرد

عهدى که نموده‏اى وفا باید کرد[۴۹]

هر چند از این اشعار و تعابیری که در آن به کار برده شده، نوعی تمایل به “تصوف” برداشت می شود، اما نباید به سرعت و یک جانبه قضاوت نمود، بلکه باید از طرفی، توجه داشت که اصطلاحات به کار رفته در این سخنان، اشاره به واقعیاتی است که شاید نتوان آنها را صریحا مطرح نمود، و گر نه می دانیم که امام خمینی، در عمر طولانی خود، نه کشکولی بر دوش گذاشته و نه به خانقاهی سرکشی نمود و از طرف دیگر باید به دیگر سخنانشان نیز توجه کرد و نتیجۀ نهایی را به دست آورد. در این راستا اشعار دیگری وجود دارد که مخالفت ایشان را با صوفی گری اصطلاحی بیان می دارد؛ چون:

صوفی از وصل دوست بی خبر است

صوفی بی صفا نمی خواهم[۵۰]

و یا:

عشقت از مدرسۀ و حلقۀ صوفی راندم

بندۀ حلقه بگوش در خمارم کرد[۵۱]

و نیز:

با صوفی و با عارف و درویش بجنگیم

پرخاشگر فلسفۀ و علم کلامیم[۵۲]

اکنون با این اشعار به ظاهر متضاد، چه باید کرد؟! و در نهایت، آیا ایشان “تصوف” را قبول داشته و یا از آن گریزان بودند؟

در پاسخ باید گفت: چنانچه در بخش اول نیز بیان شد، آن دسته از تعالیم “تصوف” که در راستای شرع مقدس بوده و یک مسلمان واقعی باید برای خودسازی معنوی از آنها استفاده نماید، مورد تأیید امام (ره) بوده و توصیه می نمودند که: “مؤمن به این بشویم که مناجات خدا با انسان چى هست. مناجات را مؤمن بشویم به آن، انکار نکنیم، نگوییم اینها حرف هاى درویشى است. همۀ این مسائل در قرآن هست به نحو لطیف و در کتب ادعیۀ مبارکۀ ما که از ناحیۀ ائمۀ هدى وارد شده است، همۀ این مسائل هست، نه به آن لطافت قرآن، لکن به نحو لطیف … و همۀ اشخاصى که بعدها این اصطلاحات را به کار برده‏اند فهمیده و نفهمیده از قرآن و حدیث گرفتند، و ممکن است که اصل مسندش (را) هم درست ندانند”.[۵۳]

بر این اساس، در دیدگاه امام، نباید از انگ صوفی و درویش بودن هراسید و خودسازی معنوی را به کناری گذاشت، اما این بدان معنا نیست که ایشان، تمام رفتار و کردار صوفیان را مورد تأیید خود قرار دهند.

در نامه ای از امام که ده ها سال قبل از انقلاب و در عنفوان جوانی (سال ۱۳۱۷ ش) نگاشته اند، چنین سفارشی را می یابیم که:

“به خوش سخنى ارباب تصوف و عرفان رسمى خشنود مباش؛ و به دعاوى و طامات پر سر و صداى اهل خرقه راه مسپار”.[۵۴] و ده ها سال بعد (سال ۱۳۶۳)، بعد از آن که توصیه های اکیدی به فرزندشان حجت الاسلام و المسلمین سید احمد جهت خودسازی بیان می نمایند، اما همزمان سفارش می کنند که: “آنچه گفتم بدان معنا نیست که خود را از خدمت به جامعه کنارکشى و گوشه گیر و کَلّ(سربار) بر خلق اللَّه باشى که این از صفات جاهلان مُتنسِّک است یا درویشان دکان‏دار”.[۵۵]

و در توصیه ای دیگر به عروس خود (همسر سید احمد) چنین ابراز می دارند: “من نمى‏خواهم تطهیر مدعیان را بکنم که: اى بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. مى‏خواهم اصل معنا و معنویت را انکار نکنى، همان معنویتى که کتاب و سنّت نیز از آن یاد کرده‏اند و مخالفان آن، یا آنها را نادیده گرفته و یا به توجیه عامیانه پرداخته‏اند”.[۵۶]

امام خمینی (ره)، نظریه های افراطی و تفریطی را مورد انتقاد قرار داده و میزان در پذیرش اعمال را نیات و انگیزه های باطنی افراد قلمداد می نمایند، نه رفتارهای خاص و شکل و شمایل ظاهری، با این تعبیر که: “پسرم! نه گوشه گیرى صوفیانه، دلیل پیوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت، شاهد گسستن از حق. میزان در اعمال، انگیزه‏هاى آنها است. چه بسا عابد و زاهدى که گرفتار دام ابلیس است”.[۵۷]

این گونه است که اگر سخنی از ایشان را مشاهده نماییم که بویی از تصوف و درویش مآبی دارد، نباید آن را تأیید کنندۀ صوفیان و درویشان رسمی و نام و نشان دار به شمار آوریم، بلکه باید آن را در راستای دستورات قرآن و سنت ارزیابی کنیم.

تحریف قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) در کتاب “کشف الاسرار” ذیل باب “چرا قرآن صریحاً اسم امام را نبرده” استدلالی را مطرح نموده اند که حاصل آن را می توان این گونه بیان کرد که چون نام امامان در قرآن وجود نداشت، افرادی که در صدد محو جریان امامت بودند، نیازی به دستبرد در قرآن و تحریف آن نداشته و همین امر بدان انجامید که قرآن کریم دچار تحریف نشده و مانند تورات و انجیل، به صورت ناقص در اختیار مسلمانان قرار نگیرد، اما اگر نام امامان صریحاً در قرآن ذکر می شد، افرادی که در صدد قدرت طلبی بودند، علاوه بر تجاوز به حریم امامت، قرآن را نیز مورد حملۀ خود قرار داده و آن بخش هایی را که می توانست به قدرت طلبی شان آسیب وارد کند، از مجموعۀ قرآن حذف می کردند.

همان گونه که ملاحظه می فرمایید، این استدلال دقیقاً ناظر به عدم تحریف قرآن است و به هیچ عنوان نمی توان از آن استنباط کرد که امام خمینی (ره) معتقد به تحریف قرآن بوده اند. برای آگاهی بیشتر، در متن مورد نظر از کتاب “کشف الاسرار”، دقت فرمایید: ” …آنکه ممکن بود در صورتی که امام را در قرآن ثبت می کردند آنهایی که جز برای دنیا و ریاست با اسلام و قرآن سر و کار نداشتند و قرآن را وسیلۀ اجرای نیات فاسدۀ خود کرده بودند، آن آیات را از قرآن بردارند و کتاب آسمانی را تحریف کنند و برای همیشه قرآن را از نظر جهانیان بیندازند و تا روز قیامت این ننگ برای مسلمانها و قرآن آنها بماند و همان عیبی را که مسلمانان به کتاب یهود و نصاری می گرفتند، عینا برای خود اینها ثابت شود”.[۵۸]

البته، برخی از افرادی که این کتاب را به زبان عربی برگردانده اند، در ترجمه رعایت امانت را نکرده و آن جایی که ایشان سخن دیگران در مورد تحریف قرآن را بیان می کنند، به گونه ای ترجمه کرده اند که گویا چنین نظری، عقیدۀ مؤلف می باشد.

منشأ خوشبختی و بدبختی در دیدگاه امام خمینی (ره)

نخست توجه شما را به این نکته جلب می کنیم که در زندگی مادی برای موضوعاتی کلی؛ چون خوشبختی و بدبختی، شادی و غم و …، نمی توان مبدأ و منشأ خاصی در نظر گرفت و اگر به عنوان نمونه، در موردی بیان کنید که تمام خوشبختی من از زمانی آغاز شد که در کنکور قبول شدم و یا این که تمام مشکلات من از نداشتن مسکن سرچشمۀ می گیرد، یقیناً به تمام واقعیت اشاره نکرده، بلکه یک عامل از عوامل متعدد خوشبختی و یا مشکلات خود را در این دنیا بیان نمودید. اما در دیدگاه یک فرد عارف در زندگی معنوی خویش، تنها معیار خوشبختی، جلب رضایت پروردگار بوده و در طرف مقابل، هر آنچه انسان را از او دور می کند، منشأ بدبختی می باشد، گرچه در ظاهر و در دیدگاهی مادی گرایانه، به عنوان عاملی خوشبخت کننده به شمار آید.

با این مقدمه، می پردازیم به اصل موضوع و آن منشأ خوشبختی و بدبختی در دیدگاه امام خمینی (ره)است.

امام خمینی (ره)، رهبری بودند که بیش از آن که به جلوه های پر زرق و برق جهان مادی توجه داشته باشند، در صدد پیشرفت معنوی جامعۀ خویش بودند و به همین دلیل بوده که در بیشتر سخنانشان، آنچه به عنوان عامل خوشبختی و بدبختی اعلام می شود، آن چیزی است که انسان را به خدا نزدیک و یا دور نماید.

ایشان در ارتباط با سعادت و خوشبختی اظهار می دارند: “چه سعادت مند و خوشبخت‏اند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمرى را به زهد و تقوا گذرانده و…”.[۵۹]و به همین دلیل، پیروی از رادمردانی که انسان را به سمت پروردگار هدایت می کنند را عاملی برای خوشبختی می دانند؛ زیرا: “انسان چون یک مجموعه‏اى است که احتیاج به همه چیز دارد، انبیا آمده‏اند که آن همه احتیاجات انسان را، هر چه احتیاج دارد انسان، براى انسان بیان کنند که انسان اگر عمل بکند به سعادت تمام مى‏رسد”.[۶۰] و در ادامۀ همین مسیر، عمل به دستورات قرآن را مایۀ خوشبخت شدن انسان ها در نظر می گیرند: “قرآن، اگر کتاب یک ملتى باشد، آن ملت سعادت مند مى‏شود. قرآن به بعض آیاتش اگر ما عمل کنیم، سعادت مند مى‏شویم”.[۶۱]

در طرف مقابل، به عقیدۀ ایشان، دوری از آموزه های ثقلین (قرآن و عترت)، به عنوان مبدأ بدبختی انسان ها در نظر گرفته می شود: “بدبختى ملت ما آن وقتى است که ملت ما از قرآن جدا باشند، از احکام خدا جدا باشند، از امام زمان جدا باشند”.[۶۲]

می دانیم که یکی از آموزه های اولیه اسلام، دلبسته نبودن به جهان مادی و زیر پا گذاشتن هوای نفس است. خداوند در قرآن بیان می فرماید: “همانا افرادی که به دیدار ما امیدی نداشته و به زندگی پست مادی راضی شده و به آن دل بستند و چشم از نشانه های روشن ما پوشیدند، یقیناً جایگاهشان آتشی است که خود برافروزندۀ آن بوده اند”.[۶۳] و در جایی دیگر، خطاب به پیامبر (ص) توصیه می فرماید: “و پیرو فردی نباش که قلب او را از یاد خود بازداشتیم و او به دنبال خواسته های مادی خود رفته و در مسیری افراطی قرار گرفت”.[۶۴]

امام خمینی (ره) که در راستای احیای مبانی اسلامی تلاش می کرد، همین پندهای برگرفته از آیات و روایات را به جامعه ارائه می داد. او در اندرزی به فرزندش، او را از خودپرستی و دوستی دنیا برحذر می دارد: “پسرم! آنچه مورد نکوهش و سرمایه و اساس شقاوت‏ها و بدبختى‏ها و هلاکت‏ها و رأس تمام خطاها و خطیئه‏ها است حبّ دنیا است که از حبّ نفس نشأت مى‏گیرد”.[۶۵] و در سخنی دیگر اظهار می دارد: “بدبختى هر انسان تعلق به مادیات است. توجه و تعلق نفس به مادیات، انسان را از کاروان انسان ها باز مى‏دارد”.[۶۶]

طبیعتا، این آموزه های الاهی را تنها با معلمان و اساتیدی شایسته و خود ساخته می توان به جامعه منتقل نمود و آنها را به صورت فرهنگ درآورد. به همین دلیل، ایشان در موارد بسیاری، نقش تعلیم و تربیت و فرهنگ را در خوشبختی و بدبختی جامعه، یادآور می شوند: “همه سعادت ها و همه شقاوت ها انگیزه‏اش از مدرسه ها است، و کلیدش دست معلمان است”‏”[۶۷] و “فرهنگ مبدأ همه خوشبختی ها و بدبختی هاى ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد، این جوان هایى که تربیت مى‏شوند به این تربیت هاى فرهنگ ناصالح، اینها در آتیه فساد ایجاد مى‏کنند”.[۶۸]

به این نکته نیز باید توجه داشت که فرهنگ سازی برای نهادینه سازی دستورات دینی در جامعه، زمانی آسان تر خواهد بود که افرادی که مدیریت ملت ها را بر عهده دارند و یا در رأس جامعۀ بین المللی قرار دارند، از صلاحیت لازم برخوردار باشند و در غیر این صورت، اگرچه نمی توان معتقد بود که راه خودسازی و پیشرفت برای اشخاص در زندگی فردیشان کاملا بسته می شود، اما بدیهی است که اجرای احکام اسلامی در زندگی اجتماعی با مشکلاتی روبرو خواهد شد.

امام خمینی (ره)، در سخنانشان گاه به نقش حکومت ها و قدرت ها در خوشبختی و بدبختی جوامع اشاره می کنند:

۱٫”بدبختى و خوشبختى ملت ها بسته به امورى است که یکى از مهمات آن صلاحیت داشتن هیأت حاکمه است”.[۶۹]

۲٫ “همه بدبختى ما از این امریکا و شوروى و انگلستان است”.[۷۰]

۳٫ “تمامى بدبختی هاى ما، از شاه و رژیم سلطنت است”.[۷۱]و …

بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که از دیدگاه معرفتی امام خمینی (ره)، سرچشمۀ تمام خوشبختی های  افراد و جوامع، گام برداشتن آنها در مسیری الاهی بوده و آغاز بدبختی ها، زمانی است که آنان به جای خداپرستی، به خودپرستی رو آورده و به جای آخرت، دنیا را هدف اولیۀ خود قرار دهند و در همین راستا، حکومت ها به همراه سیستم های تعلیم و تربیت که نقش تعیین کننده ای در فرهنگ سازی برای جوامع دارند، می توانند در خوشبختی و بدبختی آنها به شدت تأثیرگذار باشند.

امام خمینی و گریه بر امام حسین (ع)

امام خمینی (ره)، بارها بر نقش فداکاری امام حسین (ع) در حفظ اسلام تأکید نموده و به دنبال آن، حفظ یاد و خاطرۀ آن حضرت را از طریق مجالس و عزاداری ها و … در ادامۀ راهشان و مبارزه با انحرافات مؤثر دانسته اند. به عنوان نمونه، ایشان بیان داشته اند:

“این اجتماع عاشورا و این برگزارى عزاى شهید، بزرگتر شهید عالم، این آنقدر برکات دارد.”[۷۲]

“این ماه محرّم و صفر، که ماه برکات اسلامى است و ماه زنده ماندن اسلام است، باید ما محرّم و صفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت- ع – که با ذکر مصائب اهل بیت- ع – زنده مانده است این مذهب تا حالا……محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است. فداکارى سیدالشهدا- سلام اللَّه علیه- است که اسلام را براى ما زنده نگه داشته است‏.”[۷۳]

و ….

ایشان دلیل چنین تفکری را در سخنرانی های مختلف خود ارائه نموده اند. به بخشی از یک سخنرانی ایشان توجه فرمایید:

“در ایام عاشورا و در دو ماه محرم و صفر و در ماه مبارک، مى‏ترسند. این مجالس است که مردم را دور هم جمع کرده است. و اگر یک مطلبى بخواهد براى اسلام خدمتى بکند و شخصى بخواهد که مطلبى را بگوید، سرتاسر کشور به واسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر مى‏شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهى، این بیرق حسینى، اسباب این مى‏شود که سازمان داده شده باشد. اگر قدرتهاى بزرگ در منطقه‏هاى خودشان بخواهند که یک اجتماعى ایجاد کنند، با فعالیتهاى زیادى که شاید چند روز یا چند دهه مى‏کنند، در یک شهرى، یک عده- فرض کنید- صدهزار نفرى، پنجاه هزار نفرى با خرجهاى زیاد و زحمتهاى زیاد مجتمع مى‏شوند و به قول آن کسى که مى‏خواهد صحبت کند، گوش مى‏دهند. لکن شما مى‏بینید که براى خاطر همین مجالسى که مردم را به هم پیوند داده است، این مجالس عزایى که مردم را به هم جوش داده است، به مجرد اینکه یک مطلبى پیش مى‏آید، در یک شهر نه، در سرتاسر کشور، تمام قشرهاى مردم و عزاداران حضرت سیدالشهدا مجتمع مى‏شوند و احتیاج به اینکه زیاد زحمت کشیده بشود و تبلیغات بشود ندارد؛ با یک کلمه، وقتى مردم ببینند که این کلمه از حلقوم سیدالشهدا- سلام اللَّه علیه- بیرون مى‏آید همه با هم مجتمع مى‏شوند. اینکه بعضى از ائمه- شاید امام باقر بوده، من الآن خوب یادم نیست- مى‏فرماید که براى من یک نفر نوحه سرا در منى‏ بگذارید که آنجا براى من گریه بکند و عزا بگیرد، (۱) نه این است که حضرت باقر- سلام اللَّه علیه- احتیاج به این داشته است و نه اینکه براى او شخصاً فایده‏اى داشته است، لکن جنبه سیاسى او را ببینید. در منى‏ آن وقتى که از همه اقطار عالم آدم مى‏آید آنجا، یک کسى بنشیند یا اشخاصى نوحه سرایى کنند براى امام باقر و جنایت کسانى که با او مخالفت کردند و او را- مثلا- به شهادت رساندند، ذکر کند و این مسئله موجى باشد در همه دنیا.

شاید غربزده‏ها به ما مى‏گویند که «ملت گریه» و شاید خودیها نمى‏توانند تحمل کنند که یک قطره اشک مقابل چقدر ثواب است. یک مجلس عزا چقدر ثواب دارد. نتوانند هضم کنند و نتوانند هضم کنند آن چیزهایى که براى ادعیه ذکر شده است و آن ثوابهایى که براى دو سطر دعا ذکر شده است. نمى‏توانند این را ادراک کنند و هضم کنند. جهت سیاسى این دعاها و این توجه به خدا و توجه همه مردم را به یک نقطه، این، این است که یک ملت را بسیج مى‏کند براى یک مقصد اسلامى. مجلس عزا نه براى این است که گریه کنند براى سیدالشهدا و اجر ببرند- البته این هم هست و دیگران را اجر اخروى نصیب کند- بلکه مهم، آن جنبه سیاسى است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش را کشیده‏اند که تا آخر باشد و آن، این [که‏] اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده و هیچ چیز نمى‏تواند این کار را به مقدارى که عزاى حضرت سیدالشهدا در او تأثیر دارد، تأثیر بکند ..

شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنى و نوحه سرایى نبود، ۱۵ خرداد پیش مى‏آمد. هیچ قدرتى نمى‏توانست ۱۵ خرداد را آنطور کند، مگر قدرت خون سیدالشهدا. و هیچ قدرتى نمى‏تواند این ملتى که از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرتهاى بزرگ براى او توطئه چیده‏اند، این توطئه‏ها را خنثى کند، الّا همین مجالس عزا. در این مجالس عزا و سوگوارى و نوحه سرایى براى سید مظلومان و اظهار مظلومیت؛ یک کسى که براى خدا و براى رضاى او جان خودش و دوستان و اولاد خودش را فدا کرده است، اینطور ساخته جوانانى را که مى‏روند در جبهه‏ها و شهادت را مى‏خواهند و افتخار به شهادت مى‏کنند و اگر شهادت نصیبشان نشود متأثر مى‏شوند و آنطور مادران را مى‏سازد که جوانهاى خودشان را از دست مى‏دهند و باز مى‏گویند باز هم یکى دو تا داریم. این مجالس عزاى سیدالشهداست و مجالس دعا و دعاى کمیل و سایر ادعیه است که مى‏سازد این جمعیت را اینطور، و اساس را اسلام از اول بنا کرده است به طورى که با همین ایده و با همین برنامه به پیش برود. و چنانچه، واقعاً بفهمند و بفهمانند که مسئله چه هست و این عزادارى براى چه هست و این گریه براى چه اینقدر ارج پیدا کرده و اجر پیش خدا دارد، آن وقت ما را «ملت گریه» نمى‏گویند، ما را «ملت حماسه» مى‏خوانند. اگر بفهمند آنها که حضرت سجاد- سلام اللَّه علیه- که همه چیزش را در کربلا از دست داد و در یک حکومتى بود که قدرت بر همه چیز داشت، این‏

ادعیه‏اى که از او باقى مانده است، چه کرده است و چطور مى‏تواند تجهیز بکند، به ما نمى‏گفتند که ادعیه براى چیست؟ اگر روشنفکران ما فهمیده باشند که این مجالس و این دعاها و این ذکرها و این مجالس مصیبت جنبه سیاسى و اجتماعى‏اش چیست، نمى‏گویند که براى چه این کار را بکنیم. تمام روشنفکرها و تمام غربزده‏ها و تمام قدرتمندها اگر جمع بشوند، نمى‏توانند یک ۱۵ خرداد را ایجاد کنند. آنچه این قدرت را دارد آن است که در تحت لواى او همه مجتمعند …..

ملت ما قدر این مجالس را بدانند، مجالسى است که زنده نگه مى‏دارد ملتها را. در ایام عاشورا زیاد و زیادتر و در سایر ایام هم غیر این ایام متبرکه، هفته‏ها هست و جنبشهاى این طورى هست. اگر بُعد سیاسى اینها را اینها بفهمند، همان غربزده‏ها هم مجلس بپا مى‏کنند و عزادارى مى‏کنند، چنانچه ملت را بخواهند و کشور خودشان را بخواهند. من امیدوارم که هرچه بیشتر و هرچه بهتر این مجالس بر پا باشد. و از خطباى بزرگ تا آن نوحه خوان در این تأثیر دارد. آن که ایستاده پاى منبر چند شعر مى‏گوید و چند شعر مى‏خواند با آن که در منبر است و خطیب است، اینها هر دو در این مسئله تأثیر دارند؛ تأثیر طبیعى دارند.

گرچه خود بعضى اشخاص هم ندانند دارند چه مى‏کنند، مِنْ حِیْثُ لا یَشْعُرْ ..

تقریباً ما به این مرتبه رسیده‏ایم که ملت ما یکدفعه یک انقلابى کرد و یک انفجارى درش حاصل شد که نظیر آن در هیچ جا نبود. یک ملتى که همه چیزش وابسته بود و این رژیم سابق همه چیز این را از دست داده بود و همه شرافت انسانى این کشور را از دست‏ داده بود و همه چیز ما را وابسته کرده بود، یکدفعه یک انفجارى حاصل شد که این انفجار در برکت همین مجالسى بود که همه کشور را، همه مردم را دور هم جمع مى‏کرد و همه به یک نقطه نظر مى‏کردند. این مسئله را باید آقایان خطبا و ائمه جماعت و ائمه جمعه درست بیشتر از آن قدرى که من مى‏دانم، براى مردم تشریح کنند تا اینکه گمان نکنند که ما یک ملت گریه هستیم. ما یک ملتى هستیم که با همین گریه‏ها، یک قدرت ۲۵۰۰ ساله را از بین بردیم .”[۷۴]

در ارتباط با فلسفۀ عزاداری بر امام حسین(ع)، مباحث دیگری در همین پایگاه مطرح شده است که به عنوان نمونه، می توانید پرسشهای ۳۴۸ (سایت: ۳۵۲) و ۲۳۰۲ (سایت: ۲۵۱۸) را مطالعه فرمایید.

مهم ترین وظیفه وزارت ارشاد از نظر امام خمینی (ره)

امام خمینی به دلیل آن که بنیان گذار و رهبر نظامی مبتنی بر اندیشه های اسلامی بوده، و از آن جا که تبیین سیاست های کلان نظام ناشی از نظریات وی است و ایشان در مواقع مختلف وظایف و مسئولیت های نهادهای گوناگون نظام را تبیین کرده و  به مناسبت های مختلف این وظایف را گوشزد نموده، بدیهی است که از جمله نهادهای که از نگاه امام دارای موقعیت و مسئولیت بسیار حساس و خطیر است، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. در این مقال برخی از وظایف وزارت ارشاد را از زبان امام خمینی (ره) مرور می کنیم:

۱٫ تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی: وصیت اینجانب به وزارت ارشاد در همه اعصار خصوصا عصر حاضر که ویژگی خاصی دارد، آن است که برای تبلیغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقیقی جمهوری اسلامی کوشش کنند. ما اکنون، در این زمان که دست ابرقدرتها را از کشور خود کوتاه کردیم، مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرت های بزرگ هستیم. چه دروغ ها و تهمت ها که گویندگان و نویسندگان وابسته به ابرقدرت ها به این جمهوری اسلامی نوپا نزده و نمی زنند. مع الاسف اکثر دولت های منطقه اسلامی که به حکم اسلام باید دست اخوت به ما دهند، به عداوت با ما و اسلام برخاسته اند و همه در خدمت جهان خواران از هر طرف به ما هجوم آورده اند، و قدرت تبلیغاتی ما بسیار ضعیف و ناتوان است و می دانید که امروز جهان روی تبلیغات می چرخد. و … قضیه وزارت ارشاد که از مهمات است، در وزارت ارشاد، باید ارشاد بکنند مردم را، باید تبلیغ بکنند اسلام را، باید عمل بکنند به مسائلى که اسلام را ترویج مى‏کند، تبلیغ، و … .[۷۵]

۲٫ لزوم فعالیت وزارت ارشاد در خارج از کشور: سفارتخانه‏هاى ما عمل مثبتى انجام نداده‏اند و «وزارت ارشاد»، قطع نظر از تلاش هاى اخیرش تا کنون نتوانسته است این امر مهم و حیاتى را توسعه دهد. و کشور اسلامى ما مظلومانه مورد هجوم رسانه‏هاى گروهى و دستگاه هاى دروغ پراکنى واقع شده است. و لازم است دولت به مقدار قدرت و توانایى این نقیصه را رفع کند؛ و براى رساندن صداى مظلومان به جهان در توسعه شبکه‏هاى رادیویى جدیت نمایند، تا ملت ها هر چند مختصر از آنچه بر ما گذشته است و مى‏گذرد مطلع شوند و گروه هایى براى روشنگرى و تبلیغ در فرصت هاى مناسب به کشورها اعزام که صداى مظلومیت ملت و جرایم قدرت مندان ستمگر را به اطلاع ملت ها و مظلومان جهان برسانند، و به آنان بفهمانند که مخالفان جمهورى اسلامى ایران، همان گونه که از اقوال و اعمالشان بخوبى ظاهر مى‏شود، مخالفت اصلى و هدفشان [مخالفت‏] با اسلام است، و اسلام هر جا برود اینان مخالفت مى‏نمایند.

لکن باید ما تبلیغاتمان زیاد بشود که لااقل ما بتوانیم به ملت ها حالى کنیم که این تبلیغاتى که اینها بر ضد اسلام و بر ضد مسلمین و بر ضد جمهورى اسلامى مى‏کنند، اینها تمام غلط است. و شما دیدید که وقتى خبرنگارها از اطراف مى‏آیند و مى‏بینند، آنهایى که انصاف دارند اعلام مى‏کنند و همین چند روز پیش از این، یکى از آنها اعلام کرد که کلیه چیزهایى که ارتش ایران اعلام کرده است صحیح است، لکن رسانه‏هاى گروهى دست بردار نیستند. …و ما امروز موظفیم که تبلیغات را هرچه بیشتر تقویت کنیم و دولت و وزارت ارشاد موظف است که تبلیغات را در خارج تقویت کند.[۷۶]

امام در جایی دیگر در باره این مهم چنین می گوید: بدیهى است که تبلیغات خارج از کشور از ویژگى خاص و اهمیت مخصوصى برخوردار است. و چون «وزارت ارشاد» عهده‏دار این امر است، لازم است شورایعالى تبلیغات در جذب و آموزش نیروهاى صالح و افراد شایسته براى اعزام به خارج از کشور و براى مقصد نشر فرهنگ اسلامى به وزارت ارشاد کمک و همکارى نمایند، و با هماهنگى کامل این وظیفه الهى را عمل نمایند.

و وزارت ارشاد هم باید خیلى توجه داشته باشد به این و همه‏مان، این یک مسئله‏اى نیست که من و شما و آقا و دیگران با هم فرقى داشته باشیم. ما همه‏مان باید کوشش کنیم در مقابل همه این تبلیغاتى که دارد بر ضدّ ما مى‏شود. کوشش کنیم که خنثى کنیم و مى‏شود خنثى کرد ان شاء اللَّه؛ امّا خوب، دیر و زود مى‏شود و ما میل داریم زود واقع بشود والّا خواهد شد. یعنى اگر ما تعهدمان را نسبت به خداى تبارک و تعالى حفظ کنیم خداوند رحمتش را به ما حفظ مى‏کند. و خدا نیاورد آن روزى را که ما در مقابل خداوند تبارک و تعالى تعهدى را که داریم حفظ نکنیم. و خدا مى‏فرماید شما به عهدتان وفا کنید، من هم به عهدم وفا مى‏کنم؛ ما عهدمان این است که خدمتگزار اسلام و این کشور و این مردم بیچاره‏اى که هستند، خدمتگزار اینها باشیم. و خداى تبارک و تعالى کمک مى‏کند ان شاء اللَّه.[۷۷]

آداب وضو از منظر امام خمینی

از آن جا که وضو دارای دو نوع آداب و شرایط است؛ یعنی هم آداب ظاهری دارد و هم آداب و شرایط باطنی و معنوی، و مسائل مختلفی در مورد این آداب از منظر فقها و عرفا چه در کتاب های فقهی و چه در کتاب های عرفانی بیان شده است، و از آن جا که در این مختصر مجال پرداختن به آنها نیست، لذا برای دیدن هر دو گونه از آداب، در آثار امام خمینی (ره) می توانید به این آدرس ها مراجعه کنید:

۱٫ آداب و شرایط ظاهری وضو را در کتاب توضیح المسائل حضرت امام در بحث شرایط وضو و یا توضیح المسائل مراجع، ج ۱، ص ۱۶۲ بیابید.

۲٫ آداب و شرایط باطنی وضو را می توانید در کتاب “آداب الصلاه، ص ۶۸، انتشارات موسسه نشر و آثار امام خمینی، قم، ۱۳۷۸″،مطالعه کنید.

امام خمینى و دکتر على شریعتى

در خصوص نظر حضرت امام خمینى (ره) در مورد دکتر على شریعتى آنچه به عنوان آثار مکتوب ایشان در دست ما است، حکایت از این دارد که امام راحل در نفى و اثبات ایشان مطلبى را به صراحت و ذکر نام دکتر شریعتى بیان نکرده‏اند. البته از کسانى که مرحوم مجلسى را نوکر صفویه فرض مى‏کنند،[۷۸] انتقاد مى‏کنند. در مواردى هم مردم و بالاخص دانشجویان را از وارد شدن در اختلافات امثال دکتر شریعتى و… بر حذر مى‏دارند.[۷۹] نیز سخنان فراوانى در خصوص نظریۀ اسلام منهاى روحانیت بیان فرموده و اساس این تفکر را خیانت و فکر غربى و استعمارى مى‏دانند.[۸۰]

لازم به ذکر است که تحقیقات لازم در این زمینه صورت گرفته است و حتى از مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) در رابطه با این مسئله سؤال شد و عزیزان هم چیزى بر این مطالب اضافه نفرموده‏اند. علاوه، در خصوص نفى و یا تأیید دکتر على شریعتى توسط حضرت امام خمینى (ره)، مطالبى از سوى موافقان و مخالفان مطرح گردیده که بنابر فرمایش و سفارش آن رهبر فقید، به دلیل رسمیت نداشتن و…، قابل نقل و استناد نیست.


[۱] معارف و معاریف، ج ۵، ص ۲۱۸٫

[۲] دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص۲۶۶٫

[۳] معارف و معاریف، ج ۵، ص ۲۲۲٫

[۴] درباره حدود عصمت انبیا در میان علما اختلاف نظر وجود دارد که این جا فرصت پرداختن به آن نیست.

[۵] مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج ۱، ص ۸۶٫

[۶] اعراف، ۱۰۳٫

[۷] اعراف، ۱۰۳٫

[۸] اعراف، ۱۰۴٫

[۹] “گفت: اگر راست مى‏گویى و معجزه‏اى به همراه دارى، آن را بیاور”؛ اعراف، ۱۰۶٫

[۱۰] اعراف، ۱۰۷؛ الشعراء، ۳۲٫

[۱۱] اعراف، ۱۰۸؛ اشعراء، ۳۳٫

[۱۲] اعراف، ۱۰۹٫

[۱۳] تفسیر الکاشف، ج۳، ص ۳۷۵- ۳۷۸٫

[۱۴] اعراف، ۱۵۰٫

[۱۵] اعراف، ۱۵۱٫

[۱۶] تفسیر الکاشف، ج‏۳، ص ۳۹۷- ۳۹۸٫

[۱۷] مغنیه، محمد جواد، الخمینی و الدوله الاسلامیه، ص۶۱- ۶۲، دارالعلم للملایین، الطبعه الاولی، بیروت.

[۱۸] این تشبیه غضب موسی بر فرعون است.

[۱۹] الخمینی و الدوله الاسلامیه، ص۱۰۷-۱۰۸٫

[۲۰] فرهنگ معین، واژۀ اندیشه.

[۲۱] بشیریه، حسین، تاریخ اندیشۀ سیاسی در قرن بیستم، ص ۱۷، نشر نی، تهران، ۱۳۷۶٫

[۲۲] امام خمینی، کتاب البیع، ج ۲، ص ۶۱۹؛ امام خمینی، شئون و اختیارات ولی فقیه، ص ۲۳؛ صحیفۀ امام، ج ۲، ص ۳۱، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۸٫

[۲۳] صحیفۀ امام، ج ۱۵، ص ۲۱۳٫

[۲۴] همان، ج ۵، ص ۳۸۷٫

[۲۵] صحیفۀ نور، ج ۶، ص۲۷۱؛ ج ۴، ص۲۵۹؛ ج ۹، ص ۹۰، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن ۱۳۶۲٫

[۲۶] همان، ص ۱۶، ۴۹۰، ۲۳۶؛ ج ۴، ص ۲۷۷٫

[۲۷] همان، ج ۱۰، ص ۱۸۱٫

[۲۸] همان، ج ۹، ص ۴۲٫

[۲۹] همان، ج ۱۰، ص ۲۹٫

[۳۰] تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی، تبیان(دفتر هجدهم)، ص ۲۷۰٫

[۳۱] صحیفۀ امام، ج ۸، ص ۹۶٫

[۳۲] صحیفۀ نور، ج ۵، ص ۱۷۳، ۱۴۱٫

[۳۳] همان، ص ۴۶۱٫

[۳۴] همان، ج ۱، ص ۲۹۳٫

[۳۵] همان، ج ۳، ص ۳۲۲٫

[۳۶] همان، ج ۹، ۲۵۸٫

[۳۷] “وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً” . نساء، ۱۴۱٫

[۳۸] صحیفۀ امام، ج ۴، ص ۳۱۷٫

[۳۹] انعام، ۳۲؛ یونس، ۲۴؛ عنکبوت، ۶۴؛ محمد، ۳۶؛ حدید، ۲۰ و صدها آیه دیگر.

[۴۰] اعراف، ۳۲؛ بقره، ۱۶۸و ۱۷۲؛ مائده، ۸۸؛ انعام، ۱۴۱؛  ملک،  ۱۵ و …

[۴۱] بقره، ۲۰۱، “ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار”.

[۴۲] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۱۳۴، ح ۱۷، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۴۳] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۴۲۹، ح ۳۷، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۴۴] کافی، ج ۵، ص ۶۵، ح ۱٫

[۴۵] همان، ج ۲، ص ۱۶، ح ۶٫

[۴۶] برای مطالعه بیشتر در زمینه چگونگی پیدایش و رشد تصوف، می توانید به کتاب هایی چون “جستجو در تصوف ایران” تآلیف دکتر عبدالحسین زرین کوب مراجعه نمایید.

[۴۷] بادۀ عشق، ص ۴۰، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۶۸ ش.

[۴۸] همان، ص ۷۷٫

[۴۹] صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۴۴۴، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۸۶ ش، چاپ چهارم.

[۵۰] بادۀ عشق، ص ۲۹٫

[۵۱] همان، ص ۳۳٫

[۵۲] همان، ص ۵۵٫

[۵۳] صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۴۵۸٫

[۵۴] صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۸٫

[۵۵] صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۵۱۱٫”کل بر خلق خدا” به معنای سربار جامعه و “جاهلان متنسک” به معنای افرادی هستند که بدون دانش کافی، تظاهر به زهد و تقوا می نمایند.

[۵۶] صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۴۵۳٫

[۵۷] صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۵۱۲٫

[۵۸] امام خمینی، کشف الاسرار، ص ۱۱۴، بی تا، بی جا.

[۵۹] صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۴۹٫

[۶۰] همان، ج ۴، ص ۱۹۰٫

[۶۱] همان، ج ۱۰، ص ۵۳۳٫

[۶۲] همان، ج ۷، ص ۴۶۰٫

[۶۳] یونس، ۸-۷؛ “إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ. أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُون‏”.

[۶۴] کهف، ۲۸؛ “وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا”.

[۶۵] صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۲۱۳٫

[۶۶] همان، ج ۸، ص ۲۶۷٫

[۶۷] همان، ج ۷، ص ۴۲۹٫

[۶۸] همان، ج ۳، ص ۳۰۶٫

[۶۹] همان، ج ۵، ص ۳۱۴٫

[۷۰] همان، ج ۶، ص ۲۸٫

[۷۱] همان، ج ۵، ص ۳۱۰٫

[۷۲] صحیفۀ امام، ج ۱۳، ص ۳۲۶، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى( س)، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ چهارم.

[۷۳] همان، ج ۱۵، ص ۳۳۰٫

[۷۴] همان، ج ۱۶، ۳۴۸-۳۴۴٫

[۷۵] وصیت نامه سیاسی الاهی امام خمینی.

[۷۶] صحیفه نور، ج ۱۶، ص ۳۲۴٫

[۷۷] همان، ج ۱۸، ص ۵۰٫

[۷۸] صحیف، نور، ج ۳، ص ۲۴۰٫

[۷۹] همان، ج ۲، ص ۲۵۰؛ ج ۶، ص ۲۹؛ ج ۶، ص ۲۲؛ ج ۸، ص ۷۴؛ ج ۱، ص ۲۲۷٫

[۸۰] همان، موضوعات اسلام و روحانیت، که به دلیل کثرت موارد از ذکر جزئیات خوددارى مى‏شود.




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر


2 + 2 =