دایره المعارف اسلام پدیا » اسماعیلیه
منوی اصلی

اسماعیلیه

تاریخ: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ در باب: فرق

فرقه اسماعیلیه

اسماعیلیه گروهی از شیعیان هستند که معتقدند بعد از امام صادق (ع) امامت به فرزند بزرگ ایشان که اسماعیل نام داشت، رسیده است. در ارتباط با شکل گیری فرقۀ اسماعیلیه و آنچه موجب تردید برخی شیعیان در مورد امامت امام هفتم (ع) شد، مطالبی در پاسخ ۵۲۸۳ سایت اسلام کوئست وجود دارد که ابتدا شما را به مطالعۀ آن دعوت می کنیم.

امامت اسماعیل از دیدگاه روایات شیعه

در این باره لازم است نخست روایاتی را که در این مورد رسیده بیان کنیم، سپس به بررسی آن بپردازیم.

۱٫ روى الكليني و المفيد و الطوسي عن أبي هاشم داود بن القاسم الجعفري قال : كنت عند أبي الحسن العسكري وقت وفاة ابنه أبي جعفر و قد كان أشار إليه و دل عليه، و اني لأفكر في نفسي و أقول هذه قصة أبي إبراهيم و قصة إسماعيل، فاقبل إلي أبو الحسن و قال: نعم يا أبا هاشم بدا لله في أبي جعفر و صير مكانه أبا محمد كما بدا له في إسماعيل بعد ما دل عليه أبو عبدالله و نصبه، و هو كما حدثتك نفسك و أنكره المبطلون … أبو محمد ابني الخلف من بعدي عنده ما تحتاجون إليه، و معه آلة الإمامة و الحمد لله !!

۲٫ عن مسمع كردين قال: دخلت على أبي عبدالله و عنده إسماعيل، قال: و نحن إذ ذاك نأتم به بعد أبيه… الرواية !! انظر الاختصاص (۲۹۰) و البصائر (۹۷) و البحار (۴۷/۸۲) و إثبات الهداة : (۳/۱۶۵).

۳٫ ذكر الوليد بن صبيح أن أباه قد أوصى إليه و قال: كان بيني و بين رجل يقال له : عبد الجليل صداقة في قدم، فقال لي: إن أبا عبدالله أوصى إلى إسماعيل في حياته قبل موته بثلاث سنين !! انظر البحار : (۴۸ / ۲۲ ).

۴٫ كذلك ذكر الحسن بن موسى النوبختي في كتابه ( فرق الشيعة ) أن الأمام الصادق نص على ابنه إسماعيل و هذا قوله: (فإنه لما أشار جعفر بن محمد إلى إمامة ابنه إسماعيل ثم مات إسماعيل في حياة أبيه رجعوا).

۵٫ منابعی که بر حیات اسماعیل تاکید دارند:

سنة ۱۳۸ /۷۵۵ عند المقريزي في اتعاظ الحنفا. ليبزغ ۱۹۰۹ ص۶ وطبعة القاهرة. تح .شيال.م۱٫ص۱۵٫

الجويني .تاريخ جهان .لندن ۱۹۳۷-۱۹۱۲ م۳ ص۱۴۶٫رشيد الدين .اسماعيليان.ص۱۰ .دي غويه

مذكرات قرامطة البحرين .ليدن ۱۸۸۶ ص۲۰۳ .مقالة كازانوفا في JA .سلسلة ۱۱٫ ۱۹٫ ۱۹۲۲ ص ۱۲۶٫ص ۱۳۵

امّا در مورد روایاتی که در ابتدا به آنها اشاره شده، باید گفت:

۱٫ حدیث اول با اختلافاتی در تعابیر، در منابع شیعی متعدّدی مشاهده می شود که کتاب کافی،[۱] ارشاد مفید،[۲] غیبة طوسی،[۳] کشف الغمة،[۴] و بحار الانوار[۵] از آن جمله می باشد.

براساس این روایت، اباهاشم جعفری، هنگام وفات ابوجعفر[۶] که یکی از فرزندان امام هادی(ع) و برادر بزرگ تر امام حسن عسکری (ع) بود، در آن مکان حضور داشتند.

با توجه به این که ابوجعفر، بزرگ تر از امام یازدهم بود، شیعیان تصور می کردند که امام بعدی او است و شاید هم به همان دلایلی که در مورد اسماعیل وجود داشت، امام هادی(ع) نیز برای حفظ جان امام حسن(ع)،به گونه ای رفتار می کردند که زمینۀ چنین باوری در شیعیان از بین نرود. با توجه به این باور عمومی، راوی حدیث (ابوهاشم) به فکر فرو رفته و وضعیت موجود را با زمان وفات اسماعیل در زمان حیات امام ششم(ع) مقایسه می کند. سپس، بدون آن که سخنی بر زبان آورد از جانب امام هادی (ع) مورد خطاب قرار می گیرد که آری! آنچه به ذهنت آمده صحیح بوده و این دو وضعیت، کاملاً با هم مشابه است.

آنچه در این حدیث وجود دارد و موجب شده تا اسماعیلیه از آن به نفع خود بهره برداری کنند، آن است که در ضمن روایت بیان شده که: “كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ بَعْدَ مَا دَلَّ عَلَيْهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ نَصَبَه‏” از این عبارت برداشت می شود که اسماعیل از جانب امام صادق (ع) به مقام امامت نصب شده است.

اما این استدلال از چند جهت قابل خدشه است:

۱-۱٫ استناد به این روایت، فرع پذیرش امامت امام هادی (ع) است، که با عقاید اسماعیلیه سازگار نیست.

۲-۱٫ آنچه به سادگی می توان از این روایت برداشت نمود، این است که اسماعیل نتوانست به مقام امامت نائل شده و  این مقام، در اختیار امام کاظم (ع) قرار گرفته و امامت اسماعیل با وفات او هیچ گاه صورت عملی به خود نگرفته، هر چند که باور عمومی شیعیان، احتمال آن را می داد.

۳-۱٫ از میان منابعی که این روایت را نقل کرده و در دسترس ما است، کتاب کافی از لحاظ زمانی، قدیمی تر از سایر کتب است. این کتاب، عبارتی را به کار گرفته که  واژۀ “نصب” در آن مشاهده نمی شود تا مورد استدلال اسماعیلیان قرار گیرد. بیان این نکته نیز مهم است که به اعتقاد بیشتر اندیشمندان شیعی، شیخ کلینی، مؤلف کتاب کافی، دقت بیشتری در حفظ متون اصلی روایات داشته است.[۷]

با توجه به این نقل، ممکن است که در اصل روایت، سخنی از نصب نبوده، اما راویان بعدی، این روایت را نقل به معنا کرده[۸] و با توجه به باور عمومی که بدان اشاره شد، عبارت دال بر نصب (و لو ظاهری و موقت) را در آن گنجانده باشند، بدون آن که چنین موضوعی را مورد پذیرش قرار دهند؛ چون مطمئنیم که دیگر مؤلفان اشاره شده نیز بر مرام و مکتب اسماعیلیه نبوده اند.

۲٫ آنچه از روایت دوم برداشت می شود، تنها این است که شیعیان می پنداشتند اسماعیل، امام بعدی است و بیشتر از آن، چیز دیگری از این روایت قابل استفاده نیست و همان گونه که اشاره شد، ما نیز وجود چنین باوری را در میان شیعیان آن زمان انکار نمی کنیم.

۳٫ در سومین روایت نیز شخصی به نام ولید بن صبیح به امام صادق (ع) عرضه می دارد که من از دوست قدیمی ام، عبد الجلیل شنیدم که شما سه سال قبل از مرگ اسماعیل، او را وصی خود قرار داده اید! امام ششم، چنین وصیتی را به شدت و با سوگند، انکار کرده و بیان می دارند که اگر وصیتی هم کرده باشم، وصی من، فرزند دیگرم موسی(ع) است.[۹] آیا از چنین روایتی، عقاید اسماعیلیه اثبات می شود؟!

۴٫ متن موجود در کتاب فرق الشیعه نوبختی نیز به موضوعی فراتر از دیگر روایات، اشاره نکرده و با استفاده از دو عبارت موجود در آن، یعنی “أشار” و “رجعوا” می توان گفت که این متن، بیانگر باوری است که در میان شیعیان در ارتباط با امامت اسماعیل در آینده وجود داشته است که بعد از وفات ایشان، غالب شیعیان از این باور دست برداشتند.

۵٫ در منابع معتبر شیعۀ اثناعشری، روایتی مبنی بر زنده ماندن اسماعیل، بعد از امام صادق (ع) وجود ندارد و منابع اشاره شده (که متن روایات مورد نظر در آن را درج ننموده و تنها به ذکر آدرس بسنده کردید) نیز از منابع شیعی نیستند.

بررسی جانشینی امام صادق (ع) (اسماعیلیه و فطحیه)

برای تبیین موضوع، ابتدا باید بدانیم که تمام شیعیان، امامت را مختص به اهل بیت پیامبر اکرم (ص) دانسته و با توجه به قراین و شواهدی که در رأس آنها، نص امام قبلی و نیز اطلاعات علمی گستردۀ امام و برآمدن از عهده پرسش های مردم بود، امام زمان خویش را شناسایی کردند. با توجه به این که حاکمان ستمکار، امامان معصوم ما را، همواره در فشارها و تنگناها قرار داده و برای از بین بردن آنان، تلاش می نمودند، طبیعی بود که ائمه نتوانند، منویات و سفارش های خود را کاملا علنی و بدون پرده در اختیار عموم قرار داده و در برخی زمان ها، حتی مسئله امام بعد از خود را صریحا آشکار نمایند که همین موضوع، موجب پدیدار شدن برخی اختلافات و انشعابات جزئی در جامعه شیعه شد که البته به مرور زمان، حقیقت و واقعیت برای آنانی که در جست و جوی آن بودند، پدیدار می شد.

شرایط خاص زمان امام صادق (ع)

بنی عباس از طرفی، با شعار حمایت از اهل بیت پیامبر (ص)، قدرت را به دست گرفته بودند و نمی توانستند برخورد بسیار خشنی با ائمه داشته باشند و از طرفی با توجه به این که در صدد تحکیم پایه های حکومت خویش بوده و حضور فعالانه امامان را در جامعه، مطابق امیال و اهداف خود نمی یافتند، رفتار دو پهلویی نسبت به این بزرگواران در پیش گرفتند، به نحوی که در ظاهر، احترام آنان را تا حدودی نگه داشته، اما همواره در صدد ریشه کن نمودن آنان بودند،[۱۰] در این موقعیت زمانی،  اگر جانشین امام ششم (ع)، رسما و به طور علنی به شیعیان اعلام می شد، خطر تهدید جانی ایشان، از جانب خلافت نوظهور عباسیان، دور از انتظار نبود. بدین ترتیب؛ همان گونه که پیامبری حضرت موسی (ع)، در زمان حضور در دربار فرعون مخفی ماند؛ امامت امام هفتم نیز ابتدا در پرده ای از ابهام باقی مانده و به دلیل همین مخفی کاری بود که گروهی از شیعیان، با توجه به برخی قرائن، یکی از فرزندان امام صادق (ع) را امام بعدی پنداشتند، بدون آن که نص خاصی از ایشان، در ارتباط با آن فرزند خویش شنیده باشند.

شیعیان احتمال می دادند که امام هفتم، یکی از این سه فرزند امام صادق (ع) باشند:[۱۱]

۱٫ اسماعیل

۲٫ عبدالله افطح

۳٫ امام موسی کاظم (ع)

و همین اختلاف نظر، موجب بروز جریاناتی در شیعه شد که اکنون به آن می پردازیم:

۱٫ جریانی با محوریت اسماعیل، بزرگ ترین فرزند امام صادق (ع) بود و بسیاری از شیعیان، گمان می بردند که طبق روال معمول که فرزند بزرگ تر به جای پدر می نشیند، او نیز جانشین پدرش خواهد شد!

بر همین اساس، پرسش هایی نیز از امام صادق (ع) انجام می شد که ایشان به دلیل همان شرایطی که بیان شد؛ پاسخ صریحی ارائه نمی فرمودند، بلکه با اشاره و کنایه مطالبی را اظهار می داشتند که به یک مورد آن اشاره می نماییم: مفضل بن مرثد روایت می نماید: هنگامی که اسماعیل هنوز زنده بود، از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا خداوند، اطاعت از اسماعیل را همانند پدرانش بر ما واجب نموده است (یعنی او امام بعدی ماست)؟! ایشان پاسخ دادند که کار به این جا نمی رسد! من گمان نمودم که امام ششم از من تقیه نموده که پاسخ دقیق را به من نداده، اما مدتی نگذشت که اسماعیل از دنیا رفت و متوجه منظور امام شدم.[۱۲]

بعد از رحلت اسماعیل، امام صادق (ع) تلاش نمودند که هرگونه شک و شبهه ای را در مورد وفات او از بین ببرند،[۱۳] اما جمعی از شیعیان که دلبستگی خاصی به اسماعیل داشتند و تعدادی از دشمنان دوست نما؛ نمی پذیرفتند که ممکن است سلسله امامت، از طریق فرزند دیگری غیر از اسماعیل، ادامه یابد و به همین دلیل، بعد از وفات امام ششم (ع)، نظرات متفاوتی را در این زمینه، ابراز نمودند، بدین ترتیب:

۱–۱٫ گروهی معتقد بودند که اسماعیل وفات ننموده، بلکه پدرشان به دلیل حفظ جان او، صحنه سازی نموده، تا او را از گزند دشمنان مصون نگه دارد.

۲–۱٫ عده ای نیز معتقد بودند که اسماعیل واقعا از دنیا رفته، اما قبل از وفاتش، فرزند خود محمد بن اسماعیل را به جانشینی انتخاب نموده است! این گروه که در آن زمان، “مبارکیه” نام داشتند و سپس “قرامطه” که یکی از جریان های قدرت مند سیاسی در قرن های بعد بودند، به دلایلی، این مذهب را مبنای کار خود قرار دادند و عملا همان ها بودند که اعتقاد به امامت اسماعیل را بعد از این که دیگر طرفداری نداشت، بار دیگر در جامعه، احیا نمودند.

۳–۱٫ برخی از اسماعیلیه نیز، محمد بن اسماعیل را امام هفتم در نظر گرفتند، اما با توجه به این که وصیت اسماعیل به امامت او با توجه به زنده بودن امام ششم (ع)؛ معنایی نداشت، امامت او را بر طبق وصیتی از پدر بزرگش امام صادق (ع) و نه سفارشی از جانب پدرش اسماعیل می دانستند.[۱۴]

بعد از آشنایی مختصر با چگونگی ایجاد فرقۀ اسماعیلیه، باید بیان داشت که بعد از محمد بن اسماعیل، تا یک قرن بعد از آن، هیچ فعالیتی از این فرقه مشاهده نشده است،[۱۵] و تنها با ظهور قرامطه کوفه و بحرین که بیش از آن که گروهی مذهبی باشند، جمعیتی سیاسی ارزیابی می شدند، بار دیگر نام محمد بن اسماعیل بر سر زبان ها افتاده و عنوان “قائم” برای او به کار برده می شد و در زمان های بعد، گروه هایی؛ مانند فاطمیان مصر و دروزیان نیز به این عقیده متمایل شده اند. مشاهده می نماییم که شکل گیری مذهب “اسماعیلیه” از مبانی مشخصی برخوردار نبوده و از تداوم و انسجام نیز برخوردار نیست که در این زمینه می توانید به کتب تفصیلی نگاشته شده در این زمینه مراجعه نمایید.

۲٫ جریان دوم؛ گرد محور عبدالله افطح؛ فرزند بعدی امام صادق (ع)؛ که از اسماعیل کوچک تر و از امام کاظم (ع) بزرگ تر بود، شکل گرفت. ممکن است همان ذهنیتی که در میان شیعیان وجود داشت مبنی بر این که بعد از رحلت یک امام، فرزند بزرگ تر او، جانشین پدرش خواهد شد، در شکل گیری این جریان که به “فطحیه” نامیده می شد، تأثیر گذار بود! خود عبدالله نیز چندان بی میل نبود که به عنوان امام هفتم شناخته شود[۱۶]!، اما بعد از طرح پرسش هایی دینی از او که نتوانست از عهدۀ پاسخ گویی آنها برآید و نیز دیدن رفتارهایی از ایشان که سزاوار مقام امامت نبود و داشتن عیبی که امام باید از آن مبرا باشد ، گروه بسیاری از آن شیعیانی که گرد او جمع شده بودند، از اعتقاد خود نسبت به امامتش دست کشیده و با توجه به روایاتی که بیان می نمود، امامت بعد از امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، دیگر به دو برادر نخواهد رسید، تنها به امامت امام موسی کاظم (ع) گردن نهاده و متوجه اشتباه قبلی خود شدند. دیری نپایید که بعد از هفتاد روز، عبدالله دار فانی را وداع گفته و تعداد اندکی نیز که هنوز معتقد به امامتش بودند، به جمع دیگر شیعیان پیوستند. امام صادق (ع)، با پیش بینی این وقایع، خطاب به فرزندش؛ امام هفتم (ع) توصیه ای فرمودند مبنی بر این که برادرت بعد از من، خود را جانشین من معرفی خواهد نمود و ادعای امامت خود را مطرح خواهد ساخت! فرزندم! تو در این زمینه، با او کوچک ترین گفت و گو و درگیری نداشته باش؛ زیرا او اولین شخصی است که از خانواده ام رحلت نموده و به من خواهد پیوست.[۱۷] همان گونه که مشاهده شد، عبدالله طی این هفتاد روز، امام نبوده، بلکه تنها ادعای امامت کرده که آن هم با مرگ زود هنگام او، خود به خود منتفی شد و اکنون نیز دیگر کسی پیرو این مکتب نبوده و معتقد به امامت عبدالله نیست و طبیعتا بحث در ارتباط با آن نیز بی فایده خواهد بود.

۳٫ جریان سوم و یا همان جریان اصیل شیعه، یا از ابتدا و یا در نهایت پیرامون امام کاظم (ع) گردهم آمدند و دلیلش آن بود که هرچند امام صادق (ع) موضوع جانشینی خود را برای تمام شیعیان علنی نفرموده بودند و به گونه ای عمل نمودند که دشمنان دچار تردید شده و نتوانند اقدامی به عمل آورند، اما سفارشات مخصوص و سرّی امام صادق (ع) به برخی از شیعیان، پیرامون امامت امام کاظم (ع)[۱۸] و نیز قرائن و شواهدی که بعد از رحلتشان پدیدار شد، شکی برای بیشتر شیعیان باقی نگذاشت که امام هفتم، همان امام کاظم (ع) هستند و نکتۀ اساسی ابهامات به وجود آمده، شرایط موجود آن زمان بوده است.

اکنون برای شناخت آن دوره زمانی و توطئه های خلیفه وقت (منصور دوانیقی)؛ برای به قتل رساندن امام هفتم، به دو روایت اشاره می نماییم که از دلایل امامت امام کاظم (ع) نیز به شمار می آید:

روایت اول: ابو ایوب نحوی که یکی از درباریان منصور حاکم وقت بنی عباس بود، نقل می نماید که نیمه شبی، منصور مرا نزد خود فراخواند. من هم روانه شده و او را دیدم که بر صندلی نشسته و نامه ای را با استفاده از نور شمع می خواند و هنگامی که به او سلام نمودم، در حالی که می گریست!، نامه را به سمت من انداخته و به من گفت که این نامه محمد بن سلیمان (حاکم مدینه) است که خبر وفات جعفر بن محمد (ع) را به من داده است … آیا دیگر، می توان شخصی همانند او را یافت؟! (اما با این وجود و با این که بسیار ابراز ناراحتی می نمود)، به من گفت که جواب نامه حاکم مدینه را این گونه بنگارم:

“اگر او (امام ششم) فرد مشخصی را به عنوان وصی خود قرار داده، او را نزد خویش بخوان و گردنش را بزن!” اما مجددا جواب نامه از طرف حاکم مدینه برگشت که “ایشان پنج نفر را وصی خود قرار داده است که یکی از آنها خود شما، خلیفه عباسی بوده و یکی دیگر هم من هستم! و سه نفر دیگر عبارت اند از: (همسرش)حمیده و (دو فرزندش) عبدالله و موسی![۱۹]

روایت دیگری نیز وجود دارد که فضای اختناق آمیز آن زمان را بیشتر مشخص می نماید: هشام بن سالم نقل می نماید که بعد از رحلت امام ششم (ع)، من و مؤمن طاق[۲۰] در مدینه بودیم و مشاهده نمودیم که بیشتر شیعیان، به دلیل روایتی که بیان می داشت: اگر فرزند بزرگ امامی، مشکل نداشته باشد،[۲۱] جانشین پدر خویش خواهد شد، عبدالله را به عنوان امام هفتم شناخته بودند! من به همراه رفیقم بر او وارد شده و نمونه ای از پرسش هایی که قبلا پاسخ آن را از امام صادق (ع) دریافت نموده بودیم، نزد او مطرح ساختیم، ولی او پاسخی بر خلاف پاسخ پدر بزرگوارش ارائه نمود! ما که به شدت نگران و افسرده شده بودیم، از خانه او بیرون رفته و نمی دانستیم که باید به چه شخص دیگری مراجعه نموده و اندکی نیز در شیعه ماندن خود دچار تردید شدیم و با توجه به وجود اندیشه های مختلف مذهبی، همانند مرجئه، قدریه، معتزله، زیدیه و خوارج و … نمی دانستیم که کدامشان را به عنوان مذهب جدید بپذیریم؟! همین طور حیران و گریان در یکی از کوچه های مدینه نشسته بودیم که پیرمرد ناشناسی، با اشاره دستان خود، مرا به سمت خویش فرا خواند! با توجه به این که خلیفه عباسی منصور دوانیقی؛ جاسوسانی در مدینه گماشته بود تا اطلاع یابند که شیعیان، بعد از امام ششم (ع)، گرد چه شخصی اجتماع می نمایند و سپس با شناختن امام بعدی، او را به قتل برسانند.! من ترسیدم که نکند این پیرمرد ناشناس هم یکی از آن جاسوس ها باشد! به همین دلیل، به رفیق خود گفتم که او تنها به من اشاره نمود و با تو کاری نداشت، پس بهتر است از من فاصله گرفته و خود را بیهوده به کشتن ندهی! رفیقم نیز مقداری از من دور شد و من چون برای خودم راه نجاتی نمی دیدم، به همراه آن پیرمرد، روانه شدم و در طول مسیر، همواره مرگ را روبروی چشمانم می دیدم، تا این که او مرا در کنار خانه امام موسی کاظم (ع) رها نموده و خود به سمتی دیگر روانه شد!

در همین حال، خادمی از منزل امام بیرون آمده و مرا به داخل خانه هدایت نمود و به ناگاه با امام کاظم (ع) مواجه شدم و ایشان بدون مقدمه، تمام آن اندیشه های دینی منحرف که به ذهنم متبادر شده بود را برشمرده و فرمود: به نزد خودم بیا و نیازی نیست که تمایل به آن عقیده های انحرافی پیدا نمایی! پرسیدم: واقعا پدرتان رحلت نموده؟ فرمود: بلی! عرض کردم: امام بعد از او کیست؟ فرمود: اگر خداوند بخواهد تو را به امامت راهنمایی نماید، یقینا این کار را خواهد کرد! پرسیدم که برادرت عبدالله گمان می نماید که جانشین پدرتان است! فرمود: او با این کار خود تصمیم گرفته که از بندگی خداوند خارج شود! … پرسیدم: شما امام هستید؟ فرمود: من این را نگفتم! پیش خود گفتم که پرسش خود را به شیوه ای دیگر مطرح سازم و عرض نمودم: آیا اکنون امامی بر شما ولایت دارد؟! فرمود: خیر! با شنیدن این حرف و اطمینان به امامت ایشان، بزرگی و هیبتی از او ناگهان به دلم نشست که حتی نسبت به امام ششم (ع) نیز چنین چیزی را احساس ننموده بودم! سپس به ایشان عرض داشتم که آیا می توانم پرسش هایی که نزد پدرتان مطرح می ساختم، از شما نیز بپرسم؟ ایشان جواب مثبت داد، ولی فرمود که خبر آن را پخش نکن؛ زیرا پخش این گونه اخبار، کشته شدن مرا در پی خواهد داشت! سپس از او سؤالاتی پرسیدم و او را همانند دریایی یافتم که هیچ گاه خشک نخواهد شد. عرض نمودم که اکنون، شیعیان با سردرگمی مواجه بوده و در موضوع امامت متحیرند! شما هم که فرمودید این خبر را پخش نکنم! چگونه می توانم آنان را به سوی شما راهنمایی نمایم؟! ایشان فرمودند که ابتدا می توانی تنها با افراد مطمئن، این موضوع را در میان گذاشته و رازداری را خاطر نشان آنها نمایی و بدان که اگر این موضوع (بدون پشت سر گذاشتن مقدمات لازم) منتشر شود، باعث بریده شدن سرم می گردد و به گلوی خودشان اشاره فرمودند! با شنیدن این سخنان، رفیق خود و افراد برجسته ای همانند فضیل و ابو بصیر را از این ماجرا مطلع نموده و بعد از مدتی، توجه تمام شیعیان به امام کاظم (ع) معطوف گشت و اطراف عبدالله خالی شد. عبدالله که مرا در این ماجرا مقصر می دانست، افرادی را اجیر نمود تا به ضرب و شتم من بپردازند … .[۲۲]

با توجه به دو روایت فوق و نیز سایر شواهد تاریخی، اعتقاد ما این است که امام صادق (ع) از ابتدا جانشین خویش را می شناختند، اما به دلیل شرایط موجود، شیوه ای را پیش رو قرار دادند که امام هفتم (ع) را از گزند دشمنان محفوظ دارند، دشمنانی که هر لحظه در کمین بودند تا به محض شناخته شدن آن امام، او را از پای درآورند. مشاهده می نماییم با تدبیر الاهی که امام ششم (ع) مجری آن بودند، این توطئه دشمنان خنثی شد و خلفای عباسی مدت ها سرگردان بودند که وصی ایشان و امام هفتم کیست و زمانی به خود آمده و متوجه واقعیت شدند که کار از کار گذشته و موقعیت امام کاظم (ع) در میان شیعیان تثبیت شده بود و کشتن ایشان می توانست خطرات مهمی را متوجه حکومت نماید! هرچند که آنان باز هم از اذیت و آزار آن امام دست برنداشته و دائم ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل می نموده و در مأموریت الاهی ایشان اخلال به عمل می آوردند، اما شیوه ای که امام ششم (ع) اتخاذ فرمودند، موجب شد که شیعیان، مدت زمان بیشتری، از توفیق استفاده از امام موسی بن جعفر (ع) برخوردار باشند.

منابعی در این زمینه:

۱٫ شیخ مفید، در کتاب “الفصول المختارة” خود به فرقه های منشعب از شیعه پرداخته و بطلان عقاید آنان را مستدلا بیان نموده است.[۲۳]

۲٫ علامه مجلسی نیز در جلد ۳۷ “بحار الانوار” چنین مباحثی را مطرح نموده است

۳٫ در زمان معاصر، کتاب “بحوث فی الملل و النحل” استاد جعفر سبحانی[۲۴] نیز فرقه های اسلامی، از جمله این دو فرقه را مورد نقد و بررسی قرار داده است.

۴٫ همچنین در کتاب “دائرة المعارف تشیع”[۲۵] نیز می توانید مطالب مفیدی در ارتباط با انشعابات شیعیان بیابید.

لازم به ذکر است؛ به دلیل آن که مذهب فطحیه از همان ابتدا منقرض شده و دیگر هوادارانی برای او وجود ندارد، کمتر کتابی به صورت مستقل بدان پرداخته است، اما به دلیل نقش سیاسی هواداران اسماعیلیه در طول تاریخ و نیز وجود افرادی با این مذهب در حال حاضر، منابع بیشتری را؛ علاوه بر آنچه گفته شد؛ برای تحقیق در خصوص این مذهب می توانید بیابید که کتاب “تاریخ و عقاید اسماعیلیه”[۲۶] یکی از آنها است.

شیعیان اسماعیلی بهره

اسماعیل، فرزند بزرگ امام صادق (ع) که فرد بسیار بزرگواری بود، پنج سال پیش از شهادت امام ششم شیعیان وفات یافت و به فرمان آن حضرت تجهیز و به خاک سپرده شد. قبر او هم اکنون در قبرستان بقیع در مدینه منوره قرار دارد. امام جعفر صادق فرزند خود “موسی” را به عنوان امام بعد از خود به مردم معرفی کردند. با این حال، گروهی از یاران امام صادق (ع) با این انتصاب مخالفت نموده و بر امامت اسماعیل پای‌ فشردند. گروهی از آنان حتی منكر مرگ اسماعیل شدند و مرگ او را تقیـه‌ای بـرای مصـونیـت از سـوء قصـد دشمنان دانستنـد. ایـن‌ انشعـابیـون سپـس محمـد پسـر اسـمـاعیل را امام بعدی دانستند و با عدم قبول امامت موسی كاظم (ع)، رسماً از سایر شیعیان جدا شدند.

‌پس از مرگ محمد، اسماعیلیه به ‌طور پراكنده تبلیغاتی را انجام می‌دادند تا سرانجام با روی كار آمـدن حـكومت فاطمیان‌ مصر، این فرقه بسیار قدرتمند شد و مبلّغانی را به سراسر مملكت اسلامی آن زمـان، اعـزام نمود.

پس از مرگ المستنصر، هـشـتـمـیـن خلیفۀ فاطمی و امام اسماعیلی‌ها، اختلافی بین اسماعیلیان بروز نمود؛ زیرا گروهی از آنـان، نزار‌ ‌پسر بزرگ وی را رهبر اسماعیلیه‌ها دانستند و گروه دیگر، مستعلی فرزند كوچك وی را. این امر سبب بروز درگـیـری‌ سـخـتـی بین دو برادر شد و به انشعاب اسماعیلیه‌ها انجامید؛ پیروان نزار‌ ‌نسل آقاخانیه‌های فعلی را تشكیل دادند (مشهورترین پیشوای آنان حسن صباح‌‌ ‌در قرن ششم هجری در زمان حكومت سلجوقیان در ایران قیام كرد و قلعه الـموت را به عنوان پایگاه اصلی خود قرار داد) و پیروان مستعلی‌‌ ‌به «مستعلیون» معروف شدند كه بــاقـیـمـانـده آنـان امـروزه بـه «بهره» موسوم اند.

مستعلیون در قرن ششم هجری ابتدا به یمن و از آن جا به هند مهاجرت كردند و در این سرزمین سكونت یافتند؛ سر انجام در سال ۱۵۳۸ پس از مرگ داعی بیست و ششم (داوود بن عجب‌شاه) بر سر جانشینی وی اختلاف افتاد و داوود برهان الدین بن قطب شاه در شهر «‌Sidhpur» هند به مقام داعی مطلق نایل آمد؛ ولی نایب‌ داعی داوود بن عجب‌شاه در یمن كه سلیمان ابن الحسن‌‌ ‌نام داشت، ادعا كرد وی قبلاً توسط داعی بیست و ششم به این سمت‌ انتخاب شده است. لذا هر دو خود را داعی مطلق خواندند. این اختلاف و شكاف از آن زمان ایجاد گشت و از آن عهد طیبی‌های[۲۷] یمنی به سلیمانی‌ها و طیبی‌های هند به داوودی‌ها مشهور شدند.

با توجه به آن كه داوودی‌ها بیشتر تـاجـر پـیـشـه بـوده‌انـد، لذا به فرقه بهره مشهور گشته‌اند. كلمه «‌Vorhorv‌‌u‌» نیز در زبان گجراتی بـه معنای تجارت است. البته برخی از هندوها و مـسلـمـانـان سنی نیز بهره نامیده می‌شوند، ولی مـعـمولاً در هندوستان، اسماعیلی‌های مستعلیۀ داوودی به بهره‌ها شهرت یافته‌اند، هر چند كه خود آنـهـا تـرجیح می‌دهند “جامعه شیعیان‌ اسماعیلی طیبی” خوانده شوند.

مهم ترین اعتقادات بهره ها

با توجه به این که بهره ها از فرقه اسماعیلیه بوده و به طور طبیعی از اعتقادات عامه آنان برخوردارند، اما در عین حال به عقایدی اختصاص یافته اند که اساسی ترین آنها عبارت است از:

‌۱٫ تنها یك خدا وجود دارد.

‌۲٫ قرآن، كتاب دینی شیعیان بهره است و كلیه این فرقه‌ها باید در فراگیری مفاهیم آن بكوشند؛ هرچند تنها داعیان و معدودی از بزرگان مذهبی به باطن قرآن وقوف دارند.

۳٫حضرت محمد (ص) پیامبر خدا و حضرت علی (ع) وصی و شریك‌ او است و همواره جانشین پیامبر اكرم (ص) به شمار می‌رود.

‌۴٫ امـامـان، مـكمل پیامبران هستند؛ با این تفاوت كه پیامبران مبلّغان شرایع ظاهری و امامان مبلّغان شرایع باطنی اسلام‌ اند.

‌۴٫ نسل شیعیان فعلی از حضرت علی (ع) نشأت می‌گیرد كه بعد از پیامبر (ص) دارای بالاترین درجه تقدیس و احترام‌ است‌.

‌۵٫ پس از حضرت علی (ع) كه مقامی بالاتر از امام دارد و «اساس» خوانده می‌شود، سایر امامان بـهـره داوودی عـبارت اند از: امام حسن، امام حـسـیــن‌‌، امـام زیـن‌الـعـابـدیـن‌‌، امـام محمدباقر‌، امام جعفرصادق‌‌ (ع)، اسماعیل‌، محمـد بـن اسمـاعیـل‌، عبـداللـه‌، احمد، حسین (مستـور)، مهـدی عبیـداللـه‌، القـائـم بـامرالله‌، المنصور بالله‌، المعزالدین الله‌، العزیز بالله‌، الحاكم بامرالله‌، الظاهر الاعزاز دین‌الله‌، المستنصر بالله‌، المستعلـی بـالله‌، الا‌مر باحكام‌الله‌‌ ‌و ابوالقاسم الطیب‌.

‌بهـره‌هـا سلسلـه خلفـای فـاطمـی را تـا الامر باحكام‌الله‌‌ ‌به عنوان امام قبول دارند، ولی چهار خلیفه بعد از او، الحافظ لدین‌الله، الضافر بامرالله، الفائز بالله و العاضدلدین‌الله‌‌ ‌را امام نمی‌دانند. امام بیست‌و‌یكم آنها طیب‌، بنا به عقیده بهره‌ها از نظر غایب‌ شده است.

‌۶٫ مقام اسماعیل‌‌ ‌از سایر امامان بالاتر است؛ چون هر امام هفتمی مقام والاتری نسبت به شش امام قبلی دارد.

‌۷٫ از تمام انبیا گناه صادر شده است؛ چون آنان مراتبی كه مستحق آن نبوده‌اند از خداوند متعال درخواست كرده‌اند، ولی‌ حضرت علی(ع) و امامان نسل او هیچ‌گاه گناه نكرده‌اند؛ چون هیچ وقت از خداوند آنچه را كه لایق آن نبوده‌اند، نخواسته‌اند.

‌۸٫ ابلیس مرده است، ولی هر كس با امام زمان خود مخالفت كند، ابلیس است.

‌۹٫ اگر امامی مرتكب فواحش یا محرمات شود، باز در مقام امامت باقی خواهد ماند.

‌۱۰٫ آغاز ظهور ائمه از شهر مدینه بوده است و طی سال‌های ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ میلادی این مكتب در قاهره (مبدأ مذهب و فرهنگ فاطمیه) ادامه یافته است.

‌۱۱٫ به تمامی امامان از ۲۱ به بعد، دستور داده شده است به طور مخفی و دور از اجتماع زندگی كنند.

‌۱۲٫ از امام بیست‌و‌یكم به بعد، نمایندگان ائمه كه داعـی مطلق نامیده می‌شوند، به عنوان راهبر و راهنمـا از طـرف ائمه برای‌ امت اسلام منصوب شده‌اند.[۲۸]

برای آگاهی از پاسخ سؤال دوم به سؤال ۹۲۲ (سایت: ۱۳۸۲)، نمایه: “فرقه های اساسی شیعه” مراجعه فرمائید.

حکم دست پخت و ذبیحه فرقه آقا خانی (اسماعیلیه)

مخالفان شیعه دوازده امامی چه این که از گروه های شیعه باشند؛ مانند زیدیه، اسماعیلیه و…، یا از مذاهب اهل سنت باشند، پاک و محکوم به اسلام اند، لذا دست پخت و ذبیحۀ آنها حلال و پاک است. امام خمینی (ره) دراین باره می فرماید: شرط در ذابح (ذبح کننده) این است که مسلمان، یا به حکم مسلمان باشد مانند بچه مسلمان، پس ذبیحه کافر اعم از مشرک و غیر مشرک، حتی اهل کتاب، بنابر قول اقوا حلال نیست، بنابر این، در ذابح ایمان (شیعه اثنا عشری بودن) شرط نیست. لذا ذبیحه تمام فرقه های اسلامی حلال است، مگر ناصبی ها، اگر چه اظهار اسلام کنند.[۲۹] حال، اگر فرقۀ آقا خانی جزو فرقه های شیعی محسوب شود، ذبیحه آنها حلال است. و هنگامی که ذبیحه آنها حلال است، دست پخت آنها قطعاً حلال است، و می شود به گفته آنها اعتماد کرد.


[۱] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۲۷، ح ۱۰، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۲] شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۳۱۸، کنگرۀ شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

[۳] شیخ طوسی، الغیبة، ص ۸۲ و ۲۰۰، مؤسسۀ معارف اسلامی، قم، ۱۴۱۱ هـ ق.

[۴] إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۴۰۶، مکتبة بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ هـ ق.

[۵] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۲۴۱، ح ۶، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۶] این امامزادۀ بزرگوار به نام محمد و با لقب ابوجعفر در زمان حیات امام هادی (ع) وفات کرده و مزار ایشان با عنوان “سید محمد” در شهر “بلد” عراق که میان “بغداد” و “سامرا” قرار دارد، مورد احترام شیعیان است.

[۷] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج ۲، ص ۲۱۹، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم.

[۸] بر اساس توصیه های معصومان، لازم نیست که یک روایت را دقیقاً با همان متن ارائه شده از سوی امام نقل نمود، بلکه اگر متن دقیق آن در ذهن راوی وجود نداشته باشد، می توان از متن دیگری استفاده کرد که همان معنا را داشته باشد. ر.ک: وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۸۰، ح ۳۳۲۵۵؛”قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أَسْمَعُ الْكَلَامَ مِنْكَ فَأُرِيدُ أَنْ أَرْوِيَهُ كَمَا سَمِعْتُهُ مِنْكَ فَلَا يَجِي‏ءُ قَالَ فَتَعَمَّدُ ذَلِكَ قُلْتُ لَا قَالَ تُرِيدُ الْمَعَانِيَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَلَا بَأْس‏”.

[۹] “فَقَالَ يَا وَلِيدُ لَا وَ اللَّهِ فَإِنْ كُنْتُ فَعَلْتُ فَإِلَى فُلَانٍ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى (ع)”.

[۱۰] روایتی که در ارتباط با موضع گیری منصور بعد از وفات امام صادق (ع)، بیان خواهیم نمود، گواه خوبی بر این ادعا می باشد.

[۱۱] البته گروهی به نام “ناووسیه” نیز معتقد به عدم وفات امام ششم (ع) بودند و گروه دیگری نیز به نام “سبطیه” معتقد به امامت محمد بن جعفر شدند که هم به دلیل انقراض این دو گروه و هم به دلیل آن که مورد پرسشتان نبوده، از بیان آنها صرف نظر می نماییم و در صورت تمایل، می توانید صفحات ۹ و ۱۰ جلد ۳۷ بحار الانوار را مطالعه فرمایید.

[۱۲] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۲۵۱ – ۲۵۰٫

[۱۳] همان، ص ۲۵۴٫

[۱۴] همان، ج ۳۷، ص ۱۰- ۹٫

[۱۵] اسماعیلیان از این دوره زمانی، با نام “دوره ستر” یاد می کنند.

[۱۶] این موضوع را می توان از تعبیر امام کاظم (ع) دریافت که “یرید عبدالله ان لا یعبد الله”.کافی، ج ۱، ص ۳۵۱٫

[۱۷] رجال کشی، ص ۲۵۵ – ۲۵۴، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ هـ ش.

[۱۸] ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، باب الاشاره و النص علی ابی الحسن موسی (ع) ص ۳۱۱ – ۳۰۸ ، با ۱۶ روایت.

[۱۹] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۱۰، روایت ۱۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۲۰] هشام بن سالم و مؤمن الطاق دو نفر از صحابه امام صادق (ع) بودند که در دانش کلام و مناظره برجستگی خاصی داشتند.

[۲۱] شیعیان اثنا عشری نیز این روایت را می پذیرند که فرزند بزرگ تر امام، جانشین او باشد، اما با رعایت شرطی که در انتهای همان روایت بیان شده مبنی بر این که “ما لم تکن به عاهه” یعنی اگر فرزند بزرگ دارای مشکلی نباشد و بر همین اساس، عبدالله با این که فرزند بزرگ تر بود، اما به دلیل پاره ای از مشکلات، صلاحیت جانشینی را نداشت. در این زمینه، ر.ک: شیخ مفید، الفصول المختارة، ص ۳۱۲٫

[۲۲] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۵۲ – ۳۵۱، روایت ۷٫

[۲۳] این کتاب در سال ۱۴۱۳ هـ ق، توسط کنگره شیخ مفید به چاپ رسیده و صفحات ۳۰۸ و۳۱۲ آن به ترتیب در ارتباط با اسماعیلیه و فطحیه می باشد.

[۲۴] بیروت، الدار الاسلامیة، ۱۹۹۱٫

[۲۵] زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاء الدین خرمشاهی، تهران، نشر شهید سعید مجتبی.

[۲۶] تألیف فرهاد دفتری، ترجمه فریدون بدره ای، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۷۵ هـ ش.

[۲۷] . طیب‌ امام بیست‌و‌یكم بهره‌ها است که بنا به عقیده آنها از نظر غایب‌ شده است.

[۲۸] . برگرفته از شیعیان بٌهره داوودی‌ دكتر امیر بهرام عرب‌احمدی.

[۲۹] امام خمينی، تحرير الوسيلة، ج‏۲، ص ۱۴۶٫




کلیدواژه ها: , , , , , , , , , , , , , , ,



ثبت نظر