دایره المعارف اسلام پدیا » اسلام و انسان
منوی اصلی

اسلام و انسان

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: دین

انسان موجودی راز آلود و اسرار آمیز است. ابعاد وجود او بسیار گسترده تر از آن است که دست شناخت به راحتی بتواند به او برسد. به رغم کوشش های فراوانی که در طول تاریخ برای حل معمای وجود آدمی انجام گرفته، هنوز رازهای بی شماری است که ناگشوده مانده است.

در مورد حقیقت انسان، دو دیدگاه قابل طرح است:

۱٫ گوهر آدمیان امر یگانه اى است و تفاوت هاى فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سیاسى موجود بین آنها به پوسته ها و عوارض مرتبط است؛

۲٫ گوهر آدمى در زمان ها یا در بین اقوام و ملل گوناگون با یکدیگر مختلف است.

نظر اول را تمامى نحله هاى دینى، فِرَق عرفانى، شاخه هاى علم و غالب مکاتب فلسفى پذیرفته اند، هر چند در تفسیر این حقیقت یگانه، راه هاى گوناگونى رفته و آراى مختلفى عرضه کرده اند.

نظر دوم را گروهى از مکاتب فلسفى متأخّر برگزیده اند و با ادعاى این امر که حقیقت انسان یک هویت فرهنگى است، تفاوت فرهنگ ها را موجب تفاوت ذات آدمیان شمرده اند. برخى نیز با طرح واژگان انسان سنتى و انسان مدرن به این سو رفته اند که حقیقت انسان در اثر آنچه در روزگار رنسانس، اصلاح دینى و روشنگرى رخ داد، دگرگون شد و انسان سنتى به انسان مُدرن تبدیل گردید.

امّا در واقع آنچه در پى تبدّل فرهنگ‏ها تغییر یافت، شکل روابط و پوسته‏ زندگى آدمى بود، در حالى که لبّ این حقیقت و ذات این هویّت همچنان دست نخورده باقى ماند. از نگاه اسلام، چه آحاد افراد انسان در یک زمان و چه انسان هاى گوناگون در زمان هاى مختلف، با تمام تفاوتى که با یکدیگر از حیث فرهنگ، دانش، و آداب و رسوم دارند، از نوعى اشتراک و وحدت هویت برخوردارند. هویت واحد انسانى، امرى است که هم قرآن بر آن شهادت مى‏دهد، هم نگاه و بینش فلسفى آن را اقتضا مى‏کند و هم دانش هاى تجربى در ساحت علوم طبیعى و علوم انسانى چنین نگرشى دارند.[۱]

بهترین راه برای شناخت جامعیت انسان، استفاده از کلام خداوند انسان آفرین در قرآن کریم است. لذا در این جا مطالبی را به صورت اشاره و اختصار از قرآن کریم بیان می کنیم:

۱٫ خلیفه خدا در زمین: انسان، تنها موجودی است که به دلیل ظرفیت شگرف وجودی خود، ‌به مقام خلافت الاهی بار یافته است. قرآن کریم در نقل گفت و گوی خداوند با فرشتگان از آفرینش آدم به عنوان قرار دادن جانشین بر روی زمین یاد می‌کند: «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی خواهم گماشت».[۲]

با دقت در معنای خلیفه آشکار می‌گردد که آدمی یگانه موجودی است که می‌تواند به بهترین صورت ممکن نمایانگر صفات کمالی خداوند و مظهر خیر و جمال مطلق او، در عالم آفرینش باشد؛ چرا که خلیفه (قائم مقام) در همۀ شئون،‌ نماینده و نمودار مقامی (حضرت حق) است که از سوی او به منصب خلافت گمارده شده است.

بنابراین، گزینش انسان برای احراز این مقام از استعداد‌های تکوینی و قابلیت های غیر متناهی او برای وصول به کمال حکایت می‌کند.

۲٫ ابعاد وجودی انسان: از نگاه قرآن، انسان موجودى است که از یک ‏سو فطرتى الهى و از سوى دیگر، طبیعتى مادى دارد، فطرت او را به سمت معارف بلند، معنویات، و خیرات دعوت مى‏کند و طبیعت او را به حضیض مادیّت، شهوات و شرور فرا مى خواند. حیات انسان صحنۀ مبارزۀ دائم بین طبیعت و فطرت اوست. اگر طبیعت انسان بر فطرت غلبه کرد و او مسیر طبیعت را پى گرفت، از نگاه قرآن این انسان، انسانى است وارونه و منحرف و اگر فطرتش غالب شد و طبیعتش در مسیر فطرت قرار گرفت، در این صورت این انسان، انسانى است که در مسیر هدایت قرار گرفته و در طریق حق قدم برداشته است.[۳]

۳٫ فضیلت و رذیلت در انسان: در قرآن امورى به عنوان امور مشترک در بین انسان ها ذکر مى‏شود، گاه در مقام فضیلت و گاه رذیلت. البته هیچ یک از اینها به این معنا نیست که انسان ها بالفعل داراى تمام این فضایل یا رذایل هستند، بلکه مقصود این است که در انسان هم زمینۀ فضایل وجود دارد و هم زمینۀ رذایل. در جایى مى‏گوید: فطرت انسان ها الهى است «پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده…»،[۴] و در جاى دیگرى مى‏گوید: «به یقین انسان حریص و کم‏طاقت آفریده شده است».[۵]

جایى از فضیلت انسان سخن مى‏گوید و جایى از رذیلت. جایى فطرت الهى انسان را ذکر مى‏کند، جایى بى ‏صبرى، ناتوانى، و طمع کارى او را. هیچ یک از این دو بیان ناظر به این نیست که وقتى انسان ها به دنیا مى‏آیند بالفعل داراى فضایل یا رذایلى هستند. خداوند تبارک و تعالى دربارۀ انسان مى‏گوید: «و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى‏دانستید…»[۶]

در روایتی از رسول اکرم‏ (ص) وارد شده است:«هر فردى بر فطرت الهى متولد مى‏شود» و فطرت ها، فطرتى است پاکیزه.

پس، انسان موجودى است که وقتى پا به عرصۀ این عالم مى‏گذارد علمى ندارد، آگاهیى ندارد، ولى فطرتى الهى دارد، و در عین حال کششى به سمت مادّیات در طبیعت او وجود دارد. وقتى وارد صحنۀ عالم مى‏شود، در واقع از یک سو، شناخت و معرفت را آغاز مى‏ کند و از سوى دیگر، در راستاى طبیعت یا فطرت جهت مى‏گیرد.[۷]

۴٫ وابستگی و تعلّق به حق: خداوند در قرآن کریم انسان را سراسر فقر و نیاز معرفی کرده، ‌او را عین ربط و فقر وجودی می داند؛ یعنی تمام هستی او به حق وابسته است: «اى مردم شما (همگى) نیازمند به خدائید تنها خداوند است که بى‏نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است».[۸]

وقتی انسان خود را فقیر و عین ربط یافت خدای خود را که عین غنا و بی نیازی است خواهد شناخت:[۹] «من عرف نفسه فقد عرف ربه».[۱۰]

بنابراین، دین الاهی کامل، هم در مقام بیان هویت انسان جامع ترین بیانات را عرضه می‌دارد و تصویر درست و روشنی از همۀ ابعاد وجودی به او ارائه می‌دهد و هم در شناخت و تشخیص نیازهای واقعی انسان از نیازهای کاذب و غیر واقعی او را یاری می‌دهد. انسان موجود تشنه ای است که عطش او را تنها دین ناب فرو می‌نشاند و به او سیرابی می‌بخشد و امروزه که بشر، تمامی میدان‌ها و ساحت‌های انسانی را تا کرانه پیموده و به تعبیر برخی دانشمندان غرب، بشر پایان جهان را به چشم خود دیده، ‌ندای نیاز به دین و صلای حاجت به وحی را از عمق جانش می‌شنود و بانگ برمی‌آورد که تنها طریق نجات،‌ پذیرش وحی الاهی و تمکین ره آورد انبیاست.[۱۱]


[۱] . هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، صص ۲۶ – ۲۷، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.

[۲] . بقره،‌ ۳۰:«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً…».

[۳] . ولایت و دیانت، صص ۲۷ – ۲۸٫

[۴]. روم، ۳۰:«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها…».

[۵]. معارج، ۱۹:«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً».

[۶]. نحل، ۷۸:«وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً…».

[۷] . ولایت و دیانت، صص ۲۸ – ۲۹٫

[۸] . فاطر ، ۱۵:«یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید».

[۹] . انتظار بشر از دین، ‌ص ۳۰٫

[۱۰] . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ‌ج ۲ ،‌ ص ۳۲، مؤسسه الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ق.

.[۱۱]  انتظار بشر از دین،‌ ص ۱۰٫




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


7 + = 9