دایره المعارف اسلام پدیا » اجتهاد در شیعه
منوی اصلی

اجتهاد در شیعه

تاریخ: ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ در باب: مرجعیت

شیعه، اجتهاد به معناى استنباط احکام از نصوص و ظواهر کتاب و سنت را پذیرفته، و این نوع اجتهاد از عصر معصومین (ع) در میان اصحاب ایشان رواج داشته است.

رسول اکرم (ص) برخی از صحابه را برای تبلیغ و تعلیم احکام دین، به سرزمین های اطراف می فرستاد. مصعب بن عمیر و معاذ بن جبل از نمونه های بارز آنان به شمار می آیند. آن حضرت می فرمود: «از افتای بدون علم خودداری کنید که لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت».[۱] این امر نشانگر آن است که فتوا دادن از سوی مفتی و فقیه و تقلید و پیروی کردن از طرف مردم، در عصر پیامبر (ص) مطرح بوده است و رجوع به فقیه پس از رحلت آن حضرت نیز همانند گذشته، ادامه داشت تا آن که در دوران امام باقر و امام صادق (ع)، فزونی گرفت. فقیهان بی شماری در مکتب آن دو بزرگوار، تربیت و پرورش یافتند[۲] و به منظور احیا و تعلیم احکام، به شهرهای مختلف کوچ کردند و بسیاری از مردم شیفته و تشنه ی معارف و احکام الهی که در نقاط دور دست زندگی می کردند و دستشان از اهل بیت (ع) کوتاه بود به سراغ آنان رفته و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند و با واسطه از علم بی کران ائمه (ع) سیراب می گشتند. این همان «تقلید» است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

۱٫ حضرت امام باقر (ع) به ابان بن تغلب می فرماید: «در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده؛ زیرا دوست دارم در میان شیعیانم کسانی همچون تو باشند.»[۳]

۲٫ معاذ بن مسلم، صحابى امام صادق(ع)، بدون آن که از سوى آن حضرت مأذون گردیده باشد، در مسجد جامع فتوا مى‏داد، و چون خبر به امام رسید، او را تشویق و تأیید فرمود.[۴]

۳٫ شعیب عقرقوفی می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: «گاهی ما می خواهیم سؤال و مشکل دینی خود را از کسی بپرسیم (و به شما به جهت دوری راه یا حالت تقیه و … دسترسی نداریم)، شما بگویید به چه کسی رجوع کرده و سخن او را بپذیریم؟ حضرت در جواب فرمودند: «علیکم بالاسدی یعنی ابا بصیر»؛ یعنی، شما می توانید به ابوبصیر مراجعه کنید.[۵]

۴٫ حسن بن علی بن یقطین می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: «من نمی توانم به جهت هر مشکل دینی که برایم پیش می آید، از شما سؤال کنم، پس آیا یونس بن عبدالرحمان ثقه و راستگو است و می توانم پاسخ نیازهای دینی خود را از او دریافت کنم؟ حضرت فرمود: آری.»[۶]

۵٫ حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف و معروف خود به اسحاق بن یعقوب، به عنوان یک قاعده ی کلی، این چنین می نگارد:

«در پیشامدهایی که رخ می دهد، به راویان حدیث ما (فقها) مراجعه کنید که آنها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر ایشان هستم.»[۷]

بر اساس این توقیع و دیگر روایات، مسأله ی رجوع به فقیه در عصر غیبت کبرا، شکل دیگری به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقلید» مصطلح به وجود آمد و فقیهان و مجتهدان جامع شرایط مسئولیت افتا و پاسخ گویی را به عهده گرفتند و خلأ و مشکل عدم دسترسی به امام معصوم را با حضور خود در عرصه ی اجتماع پر کردند. این امر تاکنون ادامه داشته و هم چنان خواهد داشت؛ چنان که شیخ طوسی می گوید: «من شیعه ی امامی (اثنی عشری) را از زمان حضرت علی (ع) تاکنون (قرن پنجم هجری) این گونه یافتم که پیوسته سراغ فقیهان خود رفته و در احکام و عبادات خود، از آنان استفتا می کردند و بزرگان آنان نیز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان می دادند.»[۸]-[۹]

بنابراین، اجتهاد گسترده ای که هم اکنون در حوزه های علمیه شیعه رواج دارد سابقه ای دیرینه از زمان معصومین (ع) دارد. قبل از آن، مسائل مستقیما از امام معصوم (ع) سؤال می شده است و ائمه (ع) در مقام تبین مسائل شرعى به عنوان امام، بیان اصول و قواعد کلى را وظیفه ی خود مى‏دانستند و در پاسخ به سؤال اصحاب، چگونگى استنباط احکام فرعى از اصول کلى را آموزش مى‏دادند.[۱۰] پس اولین مجتهد قبل از رسیدن به اجتهاد، از معصوم(ع) تقلید می کرده است. در زمان های بعد گروهی از افراد تحصیل کرده و با استعداد بااستفاده از گفتار و روایات ائمه(ع) به سؤالات شرعی مردم پاسخ می گفتند. این، شکل ابتدایی اجتهاد بوده است که به تدریج پیشرفت کرده و در مرحله ی بعد در زمان غیبت، علما با استفاده از روایات فراوان و به کار گرفتن اصول و قواعدی که از امام (ع) آموخته بودند ، متوجه حکم شرعی می شدند، زیرا تمام مسائل مورد نیاز در روایات منعکس شده بود. در مراحل بعدی با پیشرفت علوم و گستردگی نیازها مسائلی پیش می آمد که در روایات بیان نشده بود و مجتهدین آنها را از عمومات و اطلاقات آیات و روایات استفاده می کردند. به تدریج این تکامل بیشتر و بیشتر و اجتهاد روز به روز گسترده مشکل تر گردید. امروزه دامنه اجتهاد بسیار گسترده شده است.

برای اطلاع بیشتر می توانید به سلسله درس های خارج اصول استاد هادوی تهرانی[۱۱] مراجعه فرمایید.


.[۱] وسائل الشیعه، ج ۲۷، باب ۴ و ۷٫

.[۲] مورخان می نویسند امام صادق (ع) چهار هزار شاگرد داشتند که از بلاد مختلف به حوزه ی درسی آن حضرت کوچ کرده بودند، ر.ک: اسد، حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۶۹٫

.[۳] «اجلس فی مسجد المدینه و افت الناس فانی احب ان اری فی شیعتی مثلک»؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۷، باب ۱۱٫

[۴] . وسائل‏الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۴۸٫

[۵]. «ربما احتجنا ان نسأل عن الشی فمن نسأل»؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، باب ۱۱، ص ۱۴۲٫

.[۶] «لا اکاد اصل الیک اسألک عن کل ما احتاج الیه من معالم دینی. افیونس بن عبد الرحمان ثقه آخذ منه ما احتاج الیه من معالم دینی فقال نعم»؛ همان.

[۷]. «… و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم»؛ همان.

[۸]. نک: طوسى،العده فی أصول الفقه، ص۷۳۱٫

[۹]. پرسش ها و پاسخ های دانشجویان، صص ۴۲، ۴۳ و ۴۴٫

[۱۰]. مثلا، نک: طوسى، الاستبصار، ج۱، صص ۷۷ـ ۷۸٫

[۱۱] . کتاب اول: فلسفه ی علم اصول فقه،دفتر اول: علم اصول از آغاز تا امروز، صص ۲۲ – ۳۸٫




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


4 + 7 =