کپی شد

یاری و حمایت تمام مسلم بن عوسجه از امام حسین (علیه السلام)

امام سجاد (علیه السلام) در گزارشی از ماجرای شب عاشورا می‌فرماید: آن شب من بیمار و بستری بودم. پدر بزرگوارم اصحاب خود را جمع و برای آنان سخنرانی ‌کرد. من هم برای این‌که گفتار امام را بهتر بشنوم، به امام نزدیک شدم. شنیدم که می‌فرمود: «… فَإِنِّی لاأعْلَمُ أصْحَاباً أوْفَى وَلاخَیراً مِنْ أصْحَابِی وَلاأهْلَ بَیتٍ أبَرَّ وَ أوْصَلَ مِنْ أهْلِ بَیتِی فَجَزَاکمُ اللَّهُ عَنِّی خَیراً ألا وَ إِنِّی لأظُنُّ یوْماً لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ ألا وَ إِنِّی قَدْ أذنْتُ لَکمْ فَانْطَلِقُوا جَمِیعاً فِی حِلٍّ لَیسَ عَلَیکمْ حَرَجٌ مِنِّی وَلاذِمَامٌ هَذَا اللَّیلُ قَدْ غَشِیکمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً؛…»؛ همانا من اصحابی وفادار‌تر و بهتر از یاران خود و اهل بیتی نیکوکارتر و مهربان‌تر از خاندان خود سراغ ندارم. خداوند متعال به شما پاداش نیک عطا فرماید. آگاه باشید که من سرانجام کارمان را با این گروه می‌دانم. بدانید که من به همه شما اجازه دادم و همه شما را در انتخاب راه آزاد گذاشتم. هیچ گونه بیعتی و زحمتی از طرف من برای شما نیست. این شب را که همانند پوششی شما را فراگرفته، به عنوان شتری راهوار برای خود بگیرید و بروید.

در آن هنگامِ حساس، یاران امام هریک با عبارتی احساسات و عشق و علاقه خود را به امام حسین (علیه السلام) ابراز کردند و بر عهد خود دوباره پای فشردند. بعد از جوانان بنی‌هاشم، مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و سخنانی سرشار از عشق به خداوند سبحان و اهل بیت پیامبر (علیهم السلام)، بیان کرد و اظهار داشت: «أنَحْنُ نُخَلِّی عَنْک وَ بِمَا نَعْتَذِرُ إِلَى اللَّهِ فِی أدَاءِ حَقِّک لا وَاللَّهِ حَتَّى أطْعَنَ فِی صُدُورِهِمْ بِرُمْحِی وَأضْرِبَهُمْ بِسَیفِی مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی یدِی وَلَوْ لَمْ یکنْ مَعِی سِلَاحٌ أقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَاللَّهِ لَانُخَلِّیک حَتَّى یعْلَمَ اللَّهُ أنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَیبَةَ رَسُولِ اللَّهِ فِیک أمَا وَاللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أنِّی أقْتَلُ ثُمَّ أحْیا ثُمَّ أحْرَقُ ثُمَّ أحْیا ثُمَّ أذْرَى یفْعَلُ ذَلِک بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُک حَتَّى ألْقَى حِمَامِی دُونَک فَکیفَ لاأفْعَلُ ذَلِک وَ إِنَّمَا هِی قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِی الْکرَامَةُ الَّتِی لاانْقِضَاءَ لَهَا أبَداً ».[1]؛ ای ابا عبدالله! آیا ما تو را رها کنیم؟ آن‌گاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم. نه، به خدا. ما هرگز تو را رها نمی‌کنم، دست از تو برنمی‌دارم تا این که نیزه‌ام را به سینه‌های دشمن بکوبم و با شمشیر خود آنان را آن‌قدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم، دشمن را سنگباران خواهم کرد. سوگند به خدا، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا خداوند بداند (و ثابت کنم) که ما حرمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را درباره تو پاس داشتیم. به خدا قسم، اگر بدانم که من کشته می‌شوم، سپس زنده می‌گردم، سپس سوزانده می‌شوم و خاکسترم بر باد می‌رود و بار دیگر زنده می‌گردم و هفتاد بار با من چنین کنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا این‌که در رکاب تو به شهادت برسم. چگونه چنین نکنم؛ در حالی که فقط یک بار کشته می‌شوم، سپس کرامت و خوشبختی ابدی خواهد بود؟[2]

 

[1]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲.

[2]. دانشنامه اسلامی؛ مسلم بن عوسجه”، عبدالکریم پاک‌نیا، کوثر، زمستان ۱۳۸۶، شماره ۷۲.