کپی شد

مقاله زهیر بن قین

چکیده مقاله زهیر بن قین

زهیر بن قین

زهير بن‏ قين‏ بن حارث بن عامر[1] از شهدای کربلا بود که با القاب «أنمارى» و «بجلی» نیز شناخته می‌شود.[2]

زهیر از بزرگان قبیله خود که در کوفه ساکن بودند به شمار می‌آمد.[3]

زهیر قبل از این‌که پیرو امام حسین(علیه السلام) گردد؛ از طرفداران افراطی عثمان بود![4]

زهیر نزد کوفیان شخصیتی شجاع، ممتاز و مشهور بود. به همین‌خاطر در اولین ساعت‌های روز عاشورا زهیر از سوی سالم و یسار -غلامان زیاد بن ابیه و عبیدالله بن زیاد- که مبارز می‌طلبیدند و رجز می‌خواندند، به مبارزه دعوت شد. وقتی عبدالله بن عمیر کلبی به مصاف آنها رفت، آن دو به وی گفتند: «ما تو را نمی‌شناسیم. بگذار زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر به جنگ ما بیاید.[5] پس زهیر از جای برخاست تا در میدان رزم به ندای آن دو جواب محکمی بدهد؛ اما امام حسین(علیه السلام) به او اجازه نبرد نداد و عبدالله بن عمیر را به نبرد با آن دو فرستاد.

همسر زهیر بن قین

همسر زهیر «ديلم بنت عمرو» نام داشت.[6] و در همراهی زهیر با امام حسین(علیه السلام) نقش به‌سزائی داشته‌است،[7] اما با آن‌که بدترین حلال نزد خداوند، طلاق است، پس چرا زهیر بن قین مدت کوتاهی قبل از شهادت، همسرش را طلاق داد؟

در ارتباط با ناخوشایند بودن طلاق در دین اسلام باید گفت؛ طلاق راه علاجی است که گاه راه گریزی از آن نیست و تنها طلاقی ناپسند است که بدون دلیل کاملاً موجهی انجام گرفته باشد،[8] اما اگر کسی برای طلاق خود، دلیل پذیرفته شده‌ای داشته باشد، کار او ناپسند نیست به ویژه اگر کاملاً با توافق طرفین و بدون کمترین ظلمی به طرف مقابل انجام شود.

در همین راستا، بر اساس گزارش‌های موجود، زهیر بن قین در بیان دلیل طلاق همسرش این‌گونه می‌گوید که تنها به این دلیل تو را طلاق می‌دهم که نمی‌خواهم در زندگى مشترکت با من، جز خير و رفاه چیزی دیده باشی![9] من تصميم گرفته‌ام در خدمت امام (علیه السلام) باشم و جان و تنم را فدايش كنم، سپس زهیر تمام اموالش را به همسرش واگذار کرده و او را به يكى از عموزادگانش سپرد تا او را به خانواده‌اش برساند. همسر زهیر نیز هنگام وداع با شوهر، برخاست، گريست و گفت: خدا کمک تو باشد و خيرت دهد، از تو می‌خواهم كه مرا نزد جدّ حسين (علیه السلام) در قيامت به ياد آورى!

در این ماجرا، به هر حال زهیر از همسرش جدا می‌شد، چه با شهادت و چه با طلاق و شاید زهیر نخواسته بود که بعد از شهادتش، همسرش به دلیل منتسب بودن به او آسیبی ببیند؛ و از این‌رو با آن‌که هیچ کدامشان از هم دلگیر نبودند، از هم جدا شدند.[10]

ویژگی‌هاى زهیر بن قین

زهیر بن قین مردى شایسته و شریف بود؛ رزمنده‌ای دلیر و جنگ‌جویى توانا شمرده مى‌شد. شجاعت و پایمردى زهیر وى را بر آن داشت در کنار مدافعان اسلام قرار گیرد. او در برخى فتوحات اسلامى شرکت جست و افتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوى در این باره مى‌نویسد: «له فى المغازى مواقف مشهورة و مواطن مشهودة».[11] او در جنگ‌ها مواضع مشهور و جایگاه مشهودى داشته‌است. او به حق بازوى تواناى امام شمرده‌مى‌شد. رشادت و دلاورى او چنان بود که امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، هنگام تنظیم سپاه خود که بیش از هفتاد نفر بودند، وى را بر میمنه گمارد؛ حبیب را در میسره جاى داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد.[12]

از دیگر ویژگی‌هاى زهیر سخنورى اوست که زبان‌زد خاص و عام و دوست و دشمن بود. او آن‌چنان بر گفتار مسلط بود که گاهی از او مى‌خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسین (علیه السلام) سخن بگوید.

مهم‌ترین ویژگى زهیر، عشق به امام زمانش حسین بن على (علیه السلام) است. زهیر در گفتار و عمل، در مواقع مختلف، این ویژگى را به خوبى به نمایش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترین گواه بر درستى این سخن است. او در شب عاشورا، هنگامى‌که امام حسین (علیه السلام) اجازه رفتن به وى داد، اظهار داشت: «لا والله لایکون ذلک ابدا اترک ابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) اسیرا فى ید الاعداء و انجو انا؟! لا ارانى الله ذلک الیوم؛[13] نه به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهد بود. آیا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر بگذارم و خود را نجات دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد». او هم‌چنین گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار؛‌ و خداى عزوجل با کشته شدن من مرگ را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.[14]

پیوستن زهیر بن قین به امام حسین (علیه السلام)

زهیر بن قین، از بزرگان قبیله بَجیله بود که در کوفه می‌زیست. زهیر نخست طرفدار «عثمان» بود.

داستان همراهی زهیر با امام حسین(علیه السلام) از زبان راوی چنین گزارش شده‌است:

ما به همراه «زهير بن قين بجلى» از مكه خارج شده و به سمت کوفه حرکت کردیم. قافله حسين بن علی (علیهما السلام) به سوى كوفه در حرکت بود. ما (به دلیل شرایط حاکم) خواهان دیدار و هم‌سفر شدن با حسین(علیه السلام) نبودیم و به همین جهت با آن‌که هم‌مسیر بودیم، اما با فاصله حرکت می‌کردیم تا هنگامی فرا رسید که کاروان حسين (علیه السلام) در محلى به نام زرود[15] فرود آمد كه ما نيز جز اسکان در آن‌جا چاره‌ای نداشتیم! حسين (علیه السلام) در يک سو و ما در سوى ديگر ساکن شدیم، ما نشسته بوديم و مشغول خوردن غذا؛ که ناگاه فرستاده حسين(علیه السلام) نزد ما آمده؛ سلام كرد و داخل شد. سپس گفت: اى زهير بن قين! حسين(علیه السلام) مرا به‌سوى تو فرستاده تا از تو بخواهم که به نزدش بروى! پس همنشینان ما (از فرط تحیّر) آن‌چه در دست داشتند بر زمین انداختند و به‌گونه‌ای آرام نشستيم ‌كه گویا پرنده‌ای بر سر ماست!(هيچ جنبشی نداشتیم).

[زهیر میلی به این ملاقات نداشت، اما] همسر زهير دیلم یا دَلْهم دختر عَمرو به او گفت: سبحان الله! آيا پسر پيامبر، قاصدی به سوى تو می‌فرستد و تو پاسخ نمی‌دهی؟! چرا نزدش نمی‌روى و سخنش را نمی‌شنوى و برنمی‌گردی؟! اینجا بود که زهير به دیدار آن‌حضرت شتافت این دیدار بسیار مبارک بود و مسیر زندگانی زهیر را تغییر داد. چيزى نگذشت كه با شادمانی برگشت! دستور داد خيمه‌هاى او را باز کرده و اسباب سفرش را در کنار کاروان حسین (علیه السلام) مستقر سازند، آن‌گاه به زنش گفت: تو را طلاق دادم و آزادى، پيش خاندانت برو؛ زيرا من دوست ندارم به سبب من گرفتار شوى. سپس به همراهانش گفت: هركس می‌خواهد، با من همراه شود و در غیر این صورت، اين‌ آخرين ديدار ما است! (سلمان بن مضارب، پسر عموی زهیر، با وی همراهی کرد و به سپاه امام حسین (علیه‌السلام) پیوست[16]) من براى شما حديثى نقل می‌كنم: ما در منطقه بحر (یا بلنجر)[17] می‌جنگیدیم و خداوند ما را پيروز گردانید و غنيمت‌هایى به دست آورديم، سلمان فارسى (یا سلمان باهلی)[18] به ما گفت: آيا از این‌که پیروز شده و غنیمت‌هایی به چنگ آورده‌اید شادمانید؟! گفتيم: آرى! سلمان گفت: هنگامى‌كه آقاى جوانان آل محمد (صلی الله علیه و آله) را ديدید؛ در جنگ كردن در رکاب او شاداب‌تر و خوشحال‌تر باشيد.[19]

البته نقل دیگری نیز وجود دارد که در بخش‌های انتهایی تفاوت‌هایی با نقل بالا دارد:

«… زهير به دیدار امام رفت و چيزى نگذشت كه با چهره‌ای شادمان و درخشان بازگشت.سپس به همسرش گفت: تو را طلاق دادم؛ زيرا نمی‌خواهم در زندگى با من جز خير و رفاه ببينى! من تصميم گرفته‌ام در خدمت امام باشم و جان و تنم را فدايش كنم، سپس تمام مالش را به همسرش واگذار کرده و او را به برادرش یا يكى از عموزادگانش سپرد تا او را به خانواده‌اش برساند. همسر زهیر هنگام وداع با شوهر، برخاست، گريست و گفت: خدا کمک تو باشد و خيرت دهد، از تو می‌خواهم كه مرا نزد جدّ حسين (علیه السلام) در قيامت به ياد آورى! بعد زهیر به يارانش گفت: هر كه می‌خواهد با من باشد، بیاید، و گرنه اين آخرين ديدار ما است».[20]

در این‌جا نکته‌ای باقی می‌ماند که چرا امام حسین(علیه السلام) از زهیر دعوت کرد و چگونه او با آن‌که طرفدار افراطی عثمان بود، دعوت امام را پذیرفت؟! در پاسخ باید گفت که امام از افراد بسیاری خواست تا او را همراهی کنند که از این میان، بیشتر آنان با بهانه‌هایی از این کار سرباز زدند، اما تعداد اندکی نیز دعوت امام را پذیرفتند. در همین راستا، چون زهیر شخصی دلیر و سخنور بود، پیوستن او به امام چه در میدان نبرد و چه در مقام گفت‌وگو با دشمن، می‌توانست کمکی بزرگ به سپاه امام باشد؛ بنابراین، طبیعی بود که امام او را به جمع خود دعوت کند.

با این وجود، گزارش معتبر و دقیقی از این‌که میان زهیر و امام در آن جلسه ملاقات چه گذشت؛ وجود ندارد و تنها می‌توان وجود فطرت پاک در زهیر را در پذیرش این همراهی، اثرگذار بدانیم.

 

حمایت زهیر بن قین از امام حسین (علیه السلام)

یاران امام حسین (علیه السلام) بهترین یاران بودند و این را در مواقع متعدد قولا و عملاً به اثبات رساندند، در این‌جا به بخشی از آن که در باره زهیر است، اشاره می‌شود.

  1. پس از برخورد امام حسین (علیه السلام) با سپاه حرّ در محلى به نام ذو حسم[21] امام در جمع حاضران سخن گفت. آن‌گاه زهیر از جاى برخاسته، به یاران امام گفت: شما سخن مى گویید یا من آغاز کنم؟ گفتند: آرى، تو سخن بگوى. زهیر، پس از به جاى آوردن حمد و ثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، سخنانت را شنیدیم… به خدا سوگند، اگر دنیا براى ما باقى بود و قرار بود در آن بمانیم و جدایى از این دنیا به معناى یارى تو بود؛‌ باز همراهى شما را برمى گزیدیم. امام (علیه السلام)، ضمن ستودن روحیه بالاى او، برایش دعاى خیر کرد.[22]
  2. دفاع از امام حسین علیه السلام در حین مأموریت

در عصر تاسوعا، هنگامى‌که عمر بن سعد یارانش را فرمان داد تا به اردوگاه امام حسین (علیه السلام) نزدیک شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، سوار شو، برو بپرس براى چه آمده‌اند؟

عباس با بیست سوار، که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز در شمار آن‌ها بودند، به دیدار یزیدیان رفت و به آن‌ها گفت: چه مى خواهید؟ گفتند: از امیر فرمان رسیده یا تسلیم شوید یا بجنگیم. گفتند: درنگ کنید تا آن‌چه مى گویید به ابو عبدالله (علیه السلام) برسانیم. یزیدیان گفتند: او را دیدار کن و خبر بیاور.

در این هنگام حبیب بن مظاهر به زهیر گفت: اگر مایلى، با این قوم سخن بگو و اگر مى خواهى، من سخن بگویم. زهیر گفت: تو پیشنهاد سخن دادى و خود نیز بدین امر بپرداز. حبیب به آن‌ها گفت: به خدا، فرداى قیامت پیش خدا بد مردمى هستند، کسانى که نزد او روند و فرزند پیامبر خود، خاندان و عبادت‌کنندگان این شهر را که نماز شب مى گزارند، کشته باشند… .

عزره گفت: هر چه می‌توانى خودستایى کن. زهیر گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى کرده، اى عزره، از خدا پرهیز کن من برایت خیر مى‌خواهم؛‌ به خدا سوگند، اى عزره، تو از آن‌هایى که گمراهى را بر کشتن پاکدامنان یارى مى‌دهند… . عزره پاسخ داد: اى زهیر، تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودى، تو عثمان‌خواه بودى.

زهیر گفت: از موقعیتى که اکنون دارم، درنمى‌یابى که از شیعیانم. به خدا نه من نامه‌اى به حسین نوشتم و نه هرگز پیکى در پى‌اش فرستادم و نه وعده یارى‌اش دادم؛‌ در راه با او برخوردم، به یاد رسول خدا و موقعیت وى افتادم و دانستم که به سوى دشمن مى‌آید… پس بر آن شدم یارى‌اش کنم، در حزب او درآیم و جانم را فدایش سازم؛ براى آن‌که شما حق خدا و رسولش را ضایع کردید.[23]

 

زهیر و پیشنهاد جنگ با لشگر حر

کاروان حسینى به موازات سپاهیان حرّ حرکت مى‌کرد که ناگاه از دور سوارى نمایان شد. او پیک ابن زیاد بود و نامه‌اى از سوى وى براى حرّ آورده‌بود. در آن نامه، ابن زیاد نوشته بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن على فشار بیاور و او را در بیابانى بى‌آب و علف فرود آر. حرّ متن نامه را براى امام (علیه السلام) خواند و آن‌حضرت را در جریان مأموریت خویش قرار داد. امام (علیه السلام) فرمود: پس بگذار ما در بیابان نینوا یا غاضریات و یا شفیه فرود آییم. حر، گفت: نمى‌توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم؛ زیرا من دیگر در تصمیم‌گیرى آزاد نیستم و همین نامه‌رسان جاسوس ابن زیاد است… در این هنگام، زهیر بن قین گفت: براى ما جنگیدن با این گروه اندک از نبرد با افراد بسیارى که پشت سر آن‌ها است آسان‌تر است. به خدا سوگند، طولى نخواهد کشید که لشکریان بسیارى براى حمایت از اینان مى‌رسد و دیگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهیم داشت. امام (علیه السلام) در پاسخ به پیشنهاد زهیر فرمود: «ما کنت لأبدأهم بالقتال»[24]؛ من هرگز شروع‌کننده جنگ نخواهم بود.[25]

زهیر گفت: “در این نزدیکی و در کنار فرات آبادی‌ای است که دارای استحکامات طبیعی است؛ در آنجا فرود آییم. و اگر این عده جلوی ما را گرفتند با آنان می‌جنگیم که جنگ با این گروه برای ما آسان‌تر است از کسانی که بعدا می‌آیند.” امام حسین(علیه السلام) نام آبادی را پرسید. زهیر گفت: عقر. امام(علیه السلام) فرمود: “پناه می‌برم به خدا از “عقر![26]

کاروان امام(علیه السلام) پنج شنبه، ۲ محرم سال ۶۱ هجری، به سرزمین نینوا، وارد شد.

سخنان زهیر در باره امام حسین(علیه السلام) و دفاع از حضرتشان

زهیر شخص سخنوری بود و در موقعیت‌های مختلف؛ سخنانی حماسی از او گزارش شده است که به برخی اشاره می‌شود:

  1. «اى پسر پيامبر كه خداوند تو را قرين هدايت بدارد، گفتارت را شنيديم، به خدا حتی اگر دنيا براى ما باقى بود و در آن جاويد می‌ماندیم، اما پشتيبانى از تو موجب جدايى ما از دنيا بود؛ باز هم قيام با تو را بر حضور در چنین دنیای جاویدی؛ ترجیح می‌داديم».[27]
  2. «… عزرة بن قيس گفت: اى زهير! تو در نزد ما از [پيروان‏] خاندان پيامبر نبوده‌اى، تو عثمانى بودى‏ [چه شد كه به حسين پیوستی؟‏]. زهير گفت: آیا این‌که اکنون در کنار حسینم برایت کافی نیست که بدانی من پیرو این خاندانم؟! سوگند به خدا من هرگز نامه‌ای براى حسين ننوشته‌ و فرستاده‌اى را به سويش نفرستاده و به او وعده يارى ندادم [ولى شما نامه نوشتيد و …]، امّا مسير راه، من و او را به هم رسانيد. وقتى حسين را ديدم، به ياد پیامبر و جایگاه حسين نزد او افتادم، و فهميدم او به طرف دشمنانش؛ يعنى شماها می‌آيد؛ لذا تصمیم گرفتم که او را يارى کنم، و می‌خواهم جانم را پاى جان او قرار دهم، تا بدين وسيله، حق خدا و رسولش را كه شما ضايع كرده‌ايد، مراعات كرده‌باشم».[28]

این نقل، مستند ارزشمندی است که نشانگر فطرت پاک زهیر بوده و نیز دلیل پیوستن او به امام (علیه السلام) را تبیین می‌کند.

  1. در زیارت ناحيه مقدسه نیز پس از سلام به زهیر، گفتاری از او خطاب به امام، چنین نقل شده‌است: «سلام بر زهیر بن قین بجلی که به حسین(علیه السلام) پس از این‌که به او اجازه ترک میدان داد، چنین گفت: سوگند به خداوند که تو را ترک نمی‌کنم. آیا پسر رسول خدا را ترک کنم در حالی که او اسیر در دست دشمنان است و من نجات یابم. هرگز چنین چیزی واقع نخواهد شد».[29]
  2. امام در روز عاشورا زهیر را فرمانده سمت راست سپاه قرار داد[30] و حتی نقل شده که هنگام اقامه نماز در روز عاشورا، او نیز در کنار سعید بن عبدالله به محافظت از امام و نگهبانی برخاست.[31]

در نهایت زهیر  پس از جنگ مردانه‌ای، در کربلا شهید شد.[32] امام حسین(ع) در کنار پیکرش چنین گفت: «ای زهیر! خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند، شبیه آن لعنتی که مسخ‌شدگان به شکل بوزینه‌گان و خوکان را فرا گرفت».[33]

سخنان زهیر بن قین در عصر تاسوعا

عصر روز تاسوعا، هنگامی‌که لشکریان عمر بن سعد به سوی خیمه‌های امام حسین(علیه السلام) هجوم آوردند و قصد آغاز جنگ داشتند، امام (علیه السلام) از برادرش عباس (علیه السلام) خواست که نزد آنان رفته و ببیند هدف‌شان چیست و چه می‌خواهند.

عباس(علیه السلام) با حدود بیست نفر از یاران امام(علیه السلام)، از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر، نزد سپاهیان دشمن آمد و از مقصودشان پرسید.

گفتند: به ما فرمان داده شده‌است در صورتی‌که تسلیم حکم ابن زیاد نشوید، با شما پیکار کنیم. عباس(علیه السلام) گفت: فرصت دهید، تا مقصود و پیام شما را به اطلاع ابا عبدالله(علیه السلام) برسانم.آنان پذیرفته و منتظر جواب ماندند.

حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین از فرصت استفاده کرده و به نصیحت سپاهیان عمر سعد پرداختند.

حبیب بن مظاهر آنان را از کشتن عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یاران آنها نهی کرد.

عزره بن قیس- از افراد عبیدالله بن زیاد- خطاب به حبیب گفت: تا می‌توانی خودستایی کن! زهیر بن قین در پاسخش گفت: «ای عزره خداوند او را پاکیزه و هدایت کرده‌است؛ از خدا بترس و بدان که من خیرخواه تو هستم. تو را به خدا مبادا از کسانی باشی که گمراهان را بر کشتن جان‌های پاک یاری می‌دهند.»

عزره گفت:‌ای زهیر، تو که شیعه این خاندان نبودی و طرفدار عثمان بودی!

زهیر گفت: «آیا این‌که اکنون در کنار حسی هستم، برایت کافی نیست که بدانی من پیرو این خاندانم؟! به خداوند سوگند من هرگز به حسین بن علی(علیهما السلام) نامه‌ای ننوشتم و فرستاده‌ای نزدش نفرستادم و هرگز به او وعده یاری ندادم، لیکن مسیر راه، من و او را با هم یک جا گردآورد، چون او را دیدم و یاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و منزلت حسین نزد او افتادم و دانستم که سوی دشمن خویش و حزب شما می‌رود آن‌گاه مصلحت چنین دیدم که یاری‌اش دهم و در حزب او باشم و جان خویش را برای آن‌چه که شما از حق خداوند و رسول(صلی الله علیه و آله) ضایع کردید فدایش گردانم».[34]

اعلام وفاداری زهیر در شب عاشورا

 

شب عاشورا، پس از آن‌که، امام حسین (علیه السلام) بیعت خود را از اصحاب و اهل بیتش برداشته و به آنان اجازه رفتن و نجات جان خویشتن داد؛ اصحاب آن حضرت (علیه السلام) هرکدام به نوعی وفاداری و پایداری خود را اعلام داشتند؛ پس از سخنان اهل بیت امام حسین (علیه السلام)، مسلم بن عوسجه و پس از او زهیر بن قین برخاسته و گفت: «به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خداوند تو و اهل بیتت را از کشته شدن در امان دارد!»[35]

 

زهیر بن قین در واقعه عاشورا

صبح عاشورا پس از اقامه نماز صبح، امام حسین (علیه السلام) یاران و لشکر خود را سازماندهی کرده و زهیر بن قین را فرمانده جناح راست لشکر و حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ لشکر کرد و پرچم جنگ را نیز به دست برادرش عباس(علیه السلام) سپرد.[36]

وقتی دو سپاه رو در روی هم قرار گرفتند، پیش از آغاز جنگ امام حسین (علیه السلام) به نصیحت سپاهیان دشمن پرداخت.

پس از سخنرانی امام (علیه السلام) زهیر بن قین از امام (علیه السلام) اجازه سخنرانی گرفته و خطاب به مردم کوفه گفت: «ای مردم کوفه، من شما را از عذاب الهی بیم می‌دهم، چرا که همانا، یکی از حقوق مسلمان نسبت به یک‌دیگر نصیحت و خیرخواهی است و تا لحظه‌ای که شمشیر و جنگ میان ما و شما قرار نگرفته است، با هم برادریم و بر یک دین و ملت هستیم و بر ما حق نصیحت دارید؛ اما چون شمشیر در میان افتاد و رشته پیوند ما و شما بریده شد ما یک امت و شما امتی دیگرید بدانید که خداوند ما و شما را به فرزندان پیامبرش محمد(صلی الله علیه و آله) امتحان کرده‌است تا ببیند که نسبت به آنان چگونه رفتار می‌کنیم و اینک شما را به یاری آنان و جنگ با عبیدالله بن زیاد سرکش فرا می‌خوانیم. شما از عبیدالله بن زیاد و پدرش در طول حکمرانی آنان جز بدی چیزی ندیدید. اینان بودند که چشمان شما را به وسیله میل می‌کشیدند[37]، دست و پایتان را بریدند، شما را مثله[38] کردند و بزرگان و قاریان شما مانند حجر بن عدی و یارانش و هانی بن عروه و همتایانش را بر‌دار می‌آویختند.»

سپاهیان عمر سعد، به زهیر دشنام دادند و ضمن ستودن عبیدالله بن زیاد، گفتند: «به خدا قسم از این جا نمی‌رویم تا این که مولایت و همراهانش را یا بکشیم و یا تسلیم عبیدالله کنیم.»

زهیر گفت: «ای بندگان خدا، فرزند فاطمه(سلام الله علیها) از پسر سمیه به دوستی و یاری سزاوارتر است و اگر هم یاری‌اش نمی‌کنید به خدا پناه ببرید و دست خود را به خون او آلوده نکنید. بیایید حسین بن علی(علیهما السلام) را با عموزاده‌اش -یزید بن معاویه- به حال خود واگذارید به جانم قسم که یزید بدون کشتن حسین(علیه السلام) نیز، از فرمانبرداری شما خشنود است.»

شمر بن ذی الجوشن به سوی او تیراندازی کرد و گفت: «ساکت شو. خدا، ساکتت کند پرگویی‌هایت ما را خسته کرد.»

زهیر گفت: «ای پسر کسی که ایستاده ادرار می‌کرد! با تو حرف نمی‌زنم. تو حیوانی(چهار پای زبان بسته)[39] بیش نیستی. به خدا سوگند، گمان نمی‌کنم دو آیه از قرآن را درست بدانی! بدان که در قیامت به ننگ و کیفری دردناک گرفتار خواهی آمد.»

شمر گفت: «خداوند هم اینک تو و اربابت را خواهد کشت.»

زهیر گفت: «آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ به خدا سوگند مرگ با حسین(علیه السلام) از جاودانگی با شما نزد من محبوب‌تر است.» آن‌گاه رو به مردم کرد و با صدای بلند گفت: «ای بندگان خدا مبادا افرادی چنین پست و فرومایه شما را از دینتان گمراه کنند. به خدا قسم مردمی که خون فرزندان و خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) را بریزند و یاوران و مدافعانشان را به قتل برسانند به شفاعت آن حضرت(صلی الله علیه و آله) نخواهند رسید».

در این هنگام از میان سپاه امام(علیه السلام) کسی زهیر را صدا زده و گفت: «اباعبدالله (علیه السلام) می‌فرماید برگرد همان‌طور که مؤمن آل فرعون قومش را نصیحت کرد و به حالشان فایده‌ای نداشت، تو نیز اینان را نصیحت کردی و اگر فایده‌ای داشته باشد همین اندازه کافی است».[40]

دفع هجوم وحشیانه دشمن توسط زهیر بن قین

در روز عاشورا شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم اهل بیت (علیهم‌السلام) هجوم برد و فریاد زد: آتش بیاورید تا این خانه را با ساکنانش آتش بزنم. زنان در حالى که فریاد مى زدند از خیمه بیرون دویدند.

امام حسین (علیه السلام) فریاد کشید: اى فرزند ذى الجوشن آتش مى‌طلبى که خانه را بر اهل بیت من به آتش بکشى، خدا تو را به آتش بسوزاند. در این لحظه زهیر به همراه ده تن از یاران امام، جهت دفع حمله آنان، به شمر و یارانش حمله کرد و آنان را از حریم حسینى دور ساخت. و در این درگیرى، ابا عزه ضبابى، که همراه شمر حمله کرده بود، به دست زهیر بن قین کشته شد.[41]

محافظت از نمازگزاران ظهر عاشورا توسط زهیر و دیگر یاران امام حسین (علیه السلام)

زمان نماز ظهر روز عاشورا وقتی امام حسین (علیه السلام) همراه جمعی از یارانش، به نماز خوف ایستادند، زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی در برابر امام(علیه السلام) و حدود نیمی از یاران آن حضرت(علیه السلام) ایستادند تا از نمازگزاران در برابر حملات دشمن محافظت کنند. آنان خود را سپر تیرها و هجمه‌های دشمنان قرار می‌دادند تا این که نماز امام(علیه السلام) و یارانش اقامه شد.[42]

شهادت زهیر

پس از ادای نماز، زهیر برای امام(علیه السلام) این اشعار را خواند:

اقدم هدیت هادیاً مهدیا

الیوم تلقی جدّک النّبیا(ص)

و حسناً(ع) و المرتضی علیا(ع)

و ذا الجناحین الفتی الکمیا

و اسد الله الشّهید الحیا

یادآورى سخن امام علی (علیه السلام) به ابوالفضل العباس (سلام الله علیه) توسط زهیر بن قین

صداى شمر بن ذى الجوشن به گوش رسید که با صداى بلند مى‌گفت: کجایند فرزندان خواهر ما، کجاست عباس و برادرانش؟ امام حسین (علیه السلام) فرمود: جوابش دهید، گرچه فاسق باشد.

قمر بنى هاشم به دستور ابوعبدالله (علیه السلام) سمت او رفت تا سخنش را بشنود. اما بى‌درنگ، در حالى که بر او و امانى که داده بود لعنت مى‌فرستاد، بازگشت. زهیر بن قین از جاى برخاسته، قمر بنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حدیثى که قبلا آن را شنیده‌ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آرى، حدیث را بیان کن. زهیر گفت: وقتى پدرت خواست ازدواج کند از برادرش عقیل، که انساب عرب را مى‌شناخت، خواست همسرى برایش برگزیند که دلیران او را به دنیا آورده باشند تا فرزندى به دنیا آورد که فرزندنش حسین را در کربلا یارى کند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنین روزى ذخیره کرده؛ پس هرگز در یارى برادرت و حمایت از خواهرانت کوتاهى مکن. قمر بنى هاشم به زهیر گفت: زهیر، تو در چنین روزى مرا به حمایت تشویق مى‌کنى؛‌ به خدا سوگند امروز صحنه‌اى به تو نشان دهم که مانند آن را ندیده باشى.[43]

نبرد دو نفره زهیر و حرّ

بنابر نقلی، پس از آنکه حبیب بن مظاهر قبل از ظهر عاشورا به شهادت رسید، زهیر و حر بن یزید ریاحی با هم به میدان رفتند. آن دو در جنگ یکدیگر را حمایت می‌کردند و هر گاه یکی از آنان در محاصره قرار می‌گرفت، دیگری به کمکش می‌شتافت. آنان پیوسته می‌جنگیدند تا این که حر به شهادت رسید. زهیر نیز به اردوگاه برگشت.[44]

شهادت زهیر بن قین

زهیر، همانند دیگر یاران امام حسین (علیه السلام)، در مصاف با دشمنان از مکتب و عقیده و امامش سخت دفاع کرد و در حمایت از محبوب و مقصودش، لحظه‌اى کوتاهى نورزید. ابومخنف مى‌نویسد: پس از شهادت حبیب، بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت. زهیر بن قین همراه حرّ وارد میدان شد. آن دو نبردى سخت کردند. هرگاه دشمن اطراف یکى را مى‌گرفت، دیگرى به یارى‌اش مى‌شتافت و نجاتش مى‌داد تا این‌که حرّ به شهادت رسید. آن‌گاه که نماز خوف به امامت ابوعبدالله (علیه السلام) خوانده شد، زهیر بار دیگر به میدان آمد و نبردى سخت آغاز کرد؛‌ نبردى که مانند آن دیده یا شنیده نشده بود. او هم‌چنان که بر دشمن حمله مى‌کرد، چنین رجز مى‌خواند:

انا زهیر و انا ابن القین * اذودکم بالسیف عن حسین

من زهیرم و فرزند قین هستم و با شمشیر خود شما را از حسین (علیه السلام) دور مى‌سازم.

سپس به طرف امام بازگشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنین گفت: “فدتک نفسى هادیا مهدیا الیوم القى جدک النبیا و حسنا والمرتضى علیا و ذاالجناحین الشهید حیا”؛ جانم فدایت باد که هدایت یافت و هدایت گردید. امروز جدت پیامبر را ملاقات مى‌کنم، هم‌چنین برادرت حسن و پدرت على مرتضى و آن شهید زنده‌اى را که خداوند دو بال به او بخشید، ملاقات خواهم کرد.

گویا زهیر با این جملات با امام وداع کرد و بار دیگر رهسپار میدان نبرد شد. او هم‌چنان به پیکار ادامه داد تا این که کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به شهادت رساندند.[45]

پس از شهادت زهیر، امام حسین (علیه السلام) بر بالین وى آمد و چنین فرمود: «لایبعدنک یا زهیر و لعن الله قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر»[46]؛ اى زهیر، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند. شبیه آن لعنتى که مسخ شدگان به شکل بوزینه گان و خوکان را فراگرفت.[47]

 

[1]. ابن كلبى، هشام بن محمد، نسب معد و اليمن الكبير، محقق: ناجى‏، حسن، ج 1، ص 345.

[2]. شبر، جواد، أدب الطف‏، ج 1، ص 117.

[3]. همان.

[4]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 42.

[5]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۲۷؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۰۱.

[6]. ابن طاووس، على بن موسى‏، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 72.‏

[7]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 42.

[8]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل ‏الشيعة، ج 22، ص 283. از ثوبان روايت شده‌است رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هر زنى كه از همسرش بدون دليل درخواست طلاق كند، بوى بهشت بر او حرام است».

[9]. سید بن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 72.

[10]. برای اطلاع بیشتر در این باره، ر. ک: «زندگی نامه زهیر بن قین»، سؤال 70667؛ «فلسفۀ مبغوضیت طلاق»، سؤال 18889.

[11].  مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ارشاد مفید، ص ۲۰۴.

[12].  همان، ص ۱۶۵.

[13].  خویی، سید ابوالقاسم معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۹۷.

[14]. قمی، عباس، رموز الشهاده، ص ۱۰۱؛ مفید، محمد بن محمد، ارشاد مفید، ج ۲، ص ۹۲؛ دانشنامه اسلامی.

[15].  منزلى است بین ثعلبیه و خزیمیه براى کسى که به طرف کوفه مى رود، حمیوی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۹.

[16]. ویکی فقه.

[17]. ابو مخنف كوفى، لوط بن يحيى‏، وقعة الطف‏، محقق: يوسفى غروى، محمد هادى‏، ص 162‏.

[18]. همان.

[19]. مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 72- 73.

[20]. سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 71 – 72؛ اسلام کوئست.

[21]. بضم حا و فتح سین، نام کوهى است.

[22]. بصارالعین، ص ۱۶۲؛ دانشنامه اسلامی.

[23]. رموز الشهاده، ص ۹۹؛ دانشنامه اسلامی.

[24]. نجمی، محمد صادق، سخنان حسین بن على، ص ۱۱۷.

[25]. دانشنامه اسلامی .

[26]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف،تحقیق: محمودی، محمدباقر، ج۳، ص۱۷۶؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ،ج۴، ص۵۱-۵۲. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۲۵۱-۲۵۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۳۰۹؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۸۳-۸۴.

[27]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبوالفضل، ج 5، ص 404.

[28]. همان، ص 417.

[29]. ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج 2، ص 576‏.

[30]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج 4، ص 100.‏

[31]. ابن نما حلى، جعفر بن محمد، مثير الأحزان‏، ص 65.

[32]. مامقانى، عبدالله‏، تنقيح المقال في علم الرجال‏، محقق: مامقانى، محى‏الدين، ج 28، ص 321.

[33]. مجلسى، محمد باقر‏، بحار الأنوار، ج 45، ص 26.

[34]. الکوفی، ابن اعثم، الفتوح، تحقیق: شیری، علی، ج۵، ص۱۷۷-۱۷۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمودی، محمدباقر ج ۳، ص ۱۸۴؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق: السماوی، محمد، ج۱، ص۳۵۳-۳۵۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج ۴، ص ۳۱۵-۳۱۶؛ ویکی شیعه.

[35]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۳۱۸؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد،ج۲، ص ۹۲؛ سیدبن طاووس، علی بن موسی، لهوف، ص۱۵۳.

[36]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۳۲۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمودی، محمدباقر، ج۳، ص۱۸۷؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۹۵؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۲۵۶؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۹؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین(ع)، تحقیق و تعلیق: السماوی، محمد، ج۲، ص۶-۷.

[37]. کور کردن کسی با میل داغ کرده. کور کردن و نابینا ساختن. نابینا کردن. ترکانیدن چشم با میل(لغت‌نامه دهخدا)

[38]. بریدن گوش و بینی یا چیزی دیگر از اطراف تن. بریدن عضوی از اعضای تن کسی(لغت‌نامه دهخدا)

[39]. قمی، عباس، دمع السجوم، شعرانی، ابوالحسن، ص۱۲.

[40]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۴؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۳-۶۴. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸-۱۸۹؛ ویکی شیعه.

[41]. سماوی نجفی، محمد بن طاهر، ابصارالعین، ص ۱۶۶؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۲۶؛ دانشنامه اسلامی.

[42]. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۰؛ سید ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف، ص۱۶۵.

[43]. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه السلام، ص ۲۰۹؛ دانشنامه اسلامی.

[44]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۳۶؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ ج۴، ص۷۱؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف ج۳، ص۱۹۵.

[45]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبرى، ج۳، ص۳۲۸.

[46]. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۱۰۳.

[47]. دانشنامه اسلامی؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۲۳؛ ویکی شیعه..