کپی شد

مقاله خدمات ایرانیان به رشد و پیشرفت

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده مقاله خدمات ایرانیان به رشد و پیشرفت

ايرانيان از آغاز ظهور اسلام، به اين آيين مقدس رو آوردند و حتى پيش از آن‌كه شريعت اسلام به ‏دست اعراب مسلمان به اين سرزمين راه يابد، ايرانيانى كه در يمن ساكن بودند، به اسلام گرويدند و با جان و دل در گسترش آن كوشيدند.

برخی از خدمات ایرانیان به رشد و پیشرفت اسلام عبارت است از: داشتن تمدنی درخشان، فعالیت‌های اسلامی ایرانیان در کشورهای همسایه، فعالیت در زمینه علم و فرهنگ، قرائت و تفسیر، حدیث و فقه و فقاهت.

خدمات ایرانیان به رشد و پیشرفت

ايرانيان بيش از هر ملت ديگر نيروهاى خود را در اختيار اسلام قرار دادند و بيش از هر ملت ديگر در اين راه صميميت و اخلاص نشان دادند. در حقيقت اين اسلام بود كه استعداد ايرانى را تحريک كرد و در او روح تازه‌اى دميد و او را به هيجان آورد. به همان نسبت كه اسلام يک دين همه جانبه است و بر جنبه‌هاى مختلف حيات‏ بشرى سيطره دارد، خدمات ايرانيان به اسلام نيز وسيع و گسترده و همه جانبه است و در صحنه‌ها و جبهه‌هاى گوناگون صورت گرفته‌است. یکی از کتاب‌های مهمی که به این بحث خدمات ایرانیان به اسلام و نقش آنان در رشد معارف اسلامی می‌پردازد.

تمدن ايران‏

ايران قبل از اسلام، خود داراى تمدنى درخشان و با سابقه بود و اين تمدن سابقه طولانى داشته‌است که تمدن در دوره اسلامى مورد استفاده واقع شد.[1]

بر اساس گفته جاحظ در كتاب «المحاسن و الاضداد»؛ ايران ساسانى بيش از هرچيز ديگر به ساختمان توجه داشت و اين امر از سنگ‌نبشته‌هايى كه از آن دوره باقى مانده، پيدا است، اما به كتاب توجه نداشت؛ برعكس دوره اسلامى كه هم به ساختمان توجه شده‌است و هم به كتاب.[2]

ويل دورانت در تاريخ تمدن می‌گويد: «پهلوى -زبان هند و اروپايى ايران در سلطنت اشكانيان- در زمان ساسانيان نيز معمول بود … ما می‌دانيم كه آن ادبيات وسيع بوده‌است، اما چون موبدان حافظ و ناقل آن بودند، بيشتر آثار غيردينى را می‌گذاشتند تا از ميان برود. شاهان ساسانى حاميان روشن‌گر ادبيات و فلسفه بودند. خسرو انوشيروان در اين كار برتر از همه آنان بود. به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوى ترجمه و در دانشگاه جندى شاپور تدريس شد».[3]

دانشگاه جندى شاپور که تأسيس شد، آن‌را مسيحيان ايرانى اداره می‌كردند و يكى از مراكز بزرگ فرهنگى جهان شد. اين مركز بزرگ در دوره اسلام ادامه يافت. بعدها كه بغداد به صورت مركز ثقل دانش جهان درآمد، جندى شاپور تحت الشعاع قرار گرفت و تدريجاً منقرض شد. دانشگاه جندى شاپور يكى از مراكزى بود كه به تمدن اسلامى كمک كرد و به آن خدمت نمود.[4]

مسلمانان نظامات ادارى خود را از ايران اقتباس كردند؛ دفاتر و دواوين دستگاه خلافت به سبک دفاتر و دواوين قديمى ايران تنظيم می‌شد و احياناً زبان ادارى و دفترى زبان فارسى بود. بعدها خود ايرانيان مسلمان ترجيح دادند كه به زبان عربى برگردانند. ابن نديم در «الفهرست» می‌نويسد: «اولين نقل از زبان ديگر به زبان عربى به امر خالد بن يزيد بن معاويه صورت گرفت. وى علم دوست بود و به صنعت كيميا علاقه داشت. جمعی از فلاسفه يونانى كه در مصر می‌زيستند و با زبان عربى آشنا بودند را احضار كرد و فرمان داد تعد‌ادى از كتب آن فن را از زبان يونانى و قبطى به زبان عربى ترجمه كنند، و اين اولين ترجمه به زبان عربى است».

سپس می‌گويد: «دومين ترجمه به زبان عربى نقل ديوان و دفاتر دولتى است كه در زمان حجاج به وسيله صالح بن عبد الرحمن كه از نژاد ايرانى بود، از زبان فارسى‏ به زبان عربى برگردانده شد».

ابن نديم می‌گويد: «ولى دواوين دولتى شام را به زبان رومى می‌نوشتند نه زبان فارسى و در زمان هشام بن عبد الملک آن‌را نيز به زبان عربى برگرداندند».[5]

اين جريان به دربار خلفا و حكام آن‌ها مربوط بوده‌است. سلاطين ايرانى پس از استقلال، دفاتر و دواوين را به زبان فارسى می‌نوشته‌اند. بار ديگر در زمان غزنويان‏ به زبان عربى برگردانده شد كه آن نيز تاريخچه‌اى دارد.

خلاصه این‌که از مسلّمات تاريخ است كه؛

یک. ايران قبل از اسلام از تمدنى برخوردار بوده‌است و اين تمدن يكى از مايه‌هاى تمدن اسلامى است.

دو. اسلام به ايران حياتى تازه بخشيد و تمدن در حال انحطاط ايران به واسطه اسلام جانى تازه گرفت و شكلى تازه يافت.[6]

فعاليت‌هاى اسلامى ايرانيان‏

ايرانيان از آغاز ظهور اسلام، به اين آيين مقدس رو آوردند و حتى پيش از آن‌كه شريعت اسلام به ‏دست اعراب مسلمان به اين سرزمين راه يابد، ايرانيانى كه در يمن ساكن بودند، به اسلام گرويدند و با جان و دل در گسترش آن كوشيدند.

مسلمانان كشورهاى شرقى و جنوب شرقى مانند شبه ‏قاره هند و پاكستان، تركستان شرقى، چين، مالزي، اندونزى و جزاير اقيانوس هند، مرهون تلاش‏هاى ايرانيان مسلمان هستند كه از طريق دريانوردى و بازرگانى، اسلام را به دورترين نقاط آسيا رسانيدند. ايرانيان در كشورهاى غربى، شمال آفريقا، قاره اروپا و آسياى صغير نيز در ترويج دين اسلام سهمى به‌سزا دارند.[7]

علم و فرهنگ‏ ایرانیان

صحنه علم و فرهنگ وسيع‌ترين و پرشورترين ميدان‌هاى خدمات ايرانيان به اسلام است. ايرانيان افزون بر نقش مهمى كه در سياست و كشوردارى در جهان اسلام داشتند، در صحنه علم و فرهنگ نيز بس كوشا بودند. هرچند بيشتر آثار علمى كه از خارج دنياى اسلام نقل و ترجمه گرديد، غير ايرانى بود، بی‌شک بيشترين آثار اسلامى -چه در علوم دينى و ديگر رشته‌ها- به ‏دست مسلمانان ايرانى نگاشته شد.[8]

يكى از خدمات ايرانيان در زمینه علم و فرهنگ، ايجاد مدارس دولتى نظاميه بود كه موجب نهضت بزرگ آموزش در جهان اسلام شد. اين مدارس را خواجه نظام‌الملک طوسى، وزير دانشمند سلجوقيان بنيان نهاد.[9] او نخستين فردى بود كه تأسيس مدارس را جزو برنامه‌ها و وظايف ‏دولت قرار داد و همه دولت‌هاى اسلامى نيز كه پس از او در قلمرو اسلام به قدرت رسيدند، اين مهم را پى‌گرفتند. اين رويداد مهم فرهنگى فرصت مناسبى براى مدارس اسلامى بود تا با فراغت خاطر و برخوردارى از هزينه‌هاى مكفى و مستمر، به حيات علمى خود ادامه‏ دهند.[10]

در كنار اين مدارس، كتابخانه‌هايى تأسيس شد تا همه علاقه‌مندان از آن استفاده كنند. هم‌چنين تنظيم برنامه شبانه‌روزى براى اين مدارس، در نظر گرفتن مسكن و نيز تأمين‏ معاش و مستمرى تحصيلى براى استادان و دانشجويان، موجب شد آن‌ها با آسودگى خاطر به تعليم و تدريس بپردازند.[11]

هم‌چنین توجه فرمانروايان ايرانى به علم و دانش‌پرورى، ايران را به پايگاه علمى شرق مبدل نمود. ترجمه كتب برجسته هندى، سريانى و يونانى به زبان پهلوى نتايج قابل توجهى را به‌دنبال داشت. از جمله نتايج حائز اهميت نهضت فرهنگ در ايران، توسعه علم پزشكى و بالندگى علم نجوم و پُربارى ادبيات مذهبى و حماسى در ايران بود.[12]

قرائت و تفسير در میان ایرانیان

در ميان علوم اسلامى، اولين علمى كه رشد يافت علم قرائت قرآن و پس از آن علم تفسير قرآن بود. از میان تابعين و شاگردان تابعين كه در قرن اول و دوم می‌زيسته‌اند، ده نفر هستند كه به عنوان متخصص فن قرائت قرآن شناخته شده‌اند. هفت نفر از آن ده نفر معروف‌تر و مشهورتر و معتبرتر هستند که به آن‌ها «قرّاء سبعه» گفته می‌شود. آنان عبارتند از: نافع بن عبد الرحمن(ایرانی)، عبد اللَّه بن كثير (ایرانی)، ابوعمرو بن العلاء(ایرانی)، عبد اللَّه بن عامر، عاصم بن ابى النجود، حمزة بن حبيب(ایرانی)، على كسائى(ایرانی)، که بیشتر اين هفت نفر ايرانی هستند.

ايرانيان همان‌طور كه به فن قرائت قرآن اهتمام ورزيدند به فن تفسير نيز اهتمام ورزيدند؛ مانند این مفسّران: مقاتل بن سليمان بن بشير أزدى بلخى‏ (متوفاى 150ق) از خراسان،[13] على بن ابراهيم قمى(نیمه اول از قرن چهار هجری)،[14] محمد بن مسعود سمرقندى(قرن چهارم هجری)؛ صاحب تفسیر عیاشی،[15] شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى(متوفای 460ق)؛ نویسنده «التبیان فی تفسیر القرآن»،[16] و مفسران ایرانی دیگر.[17]

حديث و روايت‏ در میان ایرانیان

يكى از ميدان‌هاى خدمت ايرانيان به اسلام در صحنه علم و فرهنگ، فن حديث است. برخی از معروف‌ترين و معتبرترين كتب حديث شيعه و سنى[18] عبارتند از:

– كافى؛ تأليف ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى رازى. اين مرد بزرگ از روستایی به نام «كلين» در نزديک شهر رى است.[19]

– «من لايحضره الفقيه»؛ تأليف ابوجعفر محمد بن على بن بابويه قمى معروف به شیخ صدوق.[20]

– «تهذيب الاحكام»؛ تأليف شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى.

– «بحارالانوار»؛ تأليف علامة محمدباقر بن محمدتقى مجلسى. که اهل اصفهان بود.[21]

– «صحيح بخارى»؛ تأليف محمد بن اسماعيل بخارى. اين كتاب معتبرترين كتاب حديث در ميان اهل تسنن به شمار می‌رود. بخارى اصلًا اهل بخارا یکی از شهرهای مهم خراسان قدیم است.[22]‏ که امروز جزو شهرهای تاجیکستان است.

– «صحيح مسلم»؛ مؤلف اين كتاب مسلم بن حجاج نيشابورى است.[23] زادگاه مسلم نیشابور است بدین جهت به او نیشابوری گفته شده‌است.

فقه و فقاهت در میان ایرانیان

ابن نديم در «الفهرست» عده‌اى از كتاب‌هاى فقهى شيعه و مؤلفان آن‌ها را در عصر ائمه اطهار (علیهم السلام) تحت عنوان «فقهاء الشيعه» نام می‌برد که عده‌اى از فقهاى عصر ائمه ايرانى بوده‌اند،[24] هرچند نسبت به فقهاى غیر ایرانی آن عصر در اقليت هستند.[25]

 

[1]. مطهری، مرتضی، مجموعه ‏آثار، ج ‏14، ص 331.

[2]. ر. ک: جاحظ، عمرو بن بحر، المحاسن و الاضداد، ص 19.

[3]. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه: صارمى، ابوطالب و ديگران‏، ج 10، ص 234.

[4]. مجموعه ‏آثار، ج ‏14، ص 332 – 333.

[5].  ابن نديم بغدادی، محمد بن إسحاق، الفهرست، مقاله هفتم (مقالة الفلاسفه)، ص 352 – 353.

[6]. مجموعه ‏آثار، ج ‏14، ص 337 – 338.

[7]. ر.ک: همان، ص 79 – 80 و 341 – 380.

[8]. ر.ک: همان، ص 384 – 387.

[9]. راوندى‏، مرتضى، تاريخ اجتماعى ايران‏، بخش ‏1 ج ‏8، ص 333 – 334.

[10]. غنيمه، محمد عبدالرحيم، تاريخ دانشگاه‌هاى بزرگ اسلامى، ترجمه: كسائى، نورالله، ص 118 – 119.

[11]. همان، ص 121.

[12]. ر.ک: الفاخورى، حنا، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى، ترجمه: آيتى، عبدالحميد، ص 326.

[13]. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج 7، ص 201 – 202؛ علاء الدين بکجری، مغلطاي بن قليج، إكمال تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج 11، ص 342.

[14]. ر.ک: آل قيس‏، قيس، الإيرانيون و الأدب العربي رجال علوم القرآن‏، ص 161.

[15]. ر.ک: همان، ص 136 – 145.

[16]. ر.ک: «شیوه تفسیری التبیان فی تفسیر القرآن»، سؤال 55408.

[17]. ر.ک: مجموعه ‏آثار، ج ‏14، ص 402 – 411.

[18]. ر.ک: همان، ص 415 – 419.

[19]. سبحانی، جعفر، موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‏4، ص 478 – 480.

[20]. حسینى جلالى، سید محمد حسین، فهرس التراث، ج ‏1، ص 421.

[21]. همان، ج ‏2، ص 23؛ موسوعة طبقات ‏الفقهاء، ج ‏12، ص 350.

[22]. ر.ک: ابن اثیر، أبو الحسن علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ‏1، ص 15؛ نرشخى، محمد بن جعفر،  تاريخ بخارى، تعريب: بدوى، امين عبد المجيد، مبشر طرازى، ‏نصرالله، ص 27.

[23]. ر.ک: خطیب بغدادی، أحمد بن علي، تاريخ بغداد، ج 15، ص 121.

[24]. ابن ندیم، الفهرست، ص 271.

[25]. ر.ک: مجموعه ‏آثار، ج ‏14، ص 419 – 438.