کپی شد

مقاله جایگاه بصیرت در آیات و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده مقاله جایگاه بصیرت در آیات و روایات

واژه بصیرت؛ یک واژه قرآنی و روایی است. این واژه با توجه به قرآن و روایات؛ به معناى آگاهى، شناخت عميق و اطمينان‌بخشى است كه به انسان توانايى درک حقايق و پشت‌پرده حوادث را می‌دهد؛ به‌گونه‌اى كه راه حق را از باطل به وضوح تشخيص می‌دهد و از بحران‌ها و فتنه‌ها به سلامت عبور می‌كند.

عنصر بصیرت، به معناى فهم درست و توانایى تحلیل واقعیت‌هاى جامعه، نقش مهمی ‏در حراست از جامعه اسلامى دارد. اگر افراد یک جامعه اسلامی بصیرت كافى نداشته‌باشند به آسانى فریب توطئه‌هاى دشمنان را خواهند خورد و جوهر گران‌بهاى وجود خود را با اشیاى كم‌ارزش معامله خواهند كرد. وظیفه خواص جامعه است كه بر آگاهى توده مردم بیفزایند و مانع انحراف آن‌ها شوند.

جایگاه بصیرت در آیات و روایات

با توجه به تحوّلات سياسى- اجتماعى امروز جهان اسلام و از جمله ايران اسلامى، يكى از مهم‌ترين مسائل جامعه اسلامی مسئله بصيرت است.

واژه‌شناسى «بصیرت»

واژه «بصیرت»، از مادّه «بصر» به معناى بینایی، بینش دل، علم به چیزی، درشتى و زُمختى، سختى، حجّت و عقیده قلبی است.[1]

بررسى آن‌چه در تبیین معناى بصیرت در کتاب‌های لغت آمده، نشان می‌دهد كه این واژه، در معانى گوناگونى به كار رفته‌است؛ امّا همه این معانى، در واقع به معناى اوّلیه مادّه بصیرت، باز می‌گردند. حتّى اطلاق «بصر» به چشم نیز بدان جهت است كه چشم، یكى از مهم‌ترین راه‌هاى تحصیل علم و معرفت است.[2]

بصیرت از نگاه قرآن

از آن‌جا كه بصيرت از واژه‌هاى قرآنى است، مرورى بر آيات مشتمل بر اين واژه، ما را در فهم بهتر از معناى آن يارى می‌كند.

يكى از شيوه‌هاى قرآن كريم براى شناساندن اين مفهوم، شيوه مقايسه‌اى است؛ يعنى با طرح واژه‌هاى متضاد با بصيرت در شناساندن آن به ما كمک مى‏كند، مانند این آیه شریفه: «وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْوات»؛[3] در مقايسه بين كور و بينا، ظلمات و نور، سايه و باد سوزان و زندگان و مردگان، اين مطلب را درک می‌كنيم كه انسان بصير، صاحب نور و در فضاى نورانى قرار دارد؛ از محيط داغ و سوزان به دور است و از زندگانى حقيقى برخوردار است.

شيوه ديگر قرآن كريم براى شناساندن مفهوم بصيرت، طرح موانع بصيرت است، خداوند در اين زمينه از مثال‌هاى ملموس استفاده می‌كند؛ مانند: «غشاوه»[4] و «اكنّه» (يعنى پرده)، «وقر»[5] (يعنى پنبه) و «سدّ»[6] و «قفل»[7] و «ختم»[8] (يعنى مهر).

در مجموع با بهره‌گيرى از آيات دیگر، مفهوم بصيرت را در معانى زير می‌توان دسته‌بندى كرد:

  1. چشم درون، عقل، فهم و ادراكات قلبى؛
  2. نور؛
  3. دلايل روشن، علم و آگاهى‏؛[9]
  4. يقين و اطمينان كامل؛[10]
  5. شاهد و خودآگاه‏.[11]

بنابراین می‌توان گفت: بصيرت به معناى آگاهى، شناخت عميق و اطمينان‌بخش و علمى يقينى و به ‏منزله نورى است كه به انسان، توانايى درک حقايق و پشت‌پرده حوادث را می‌دهد؛ به‌گونه‌اى كه راه حق را از باطل به وضوح تشخيص می‌دهد و از بحران‌ها و فتنه‌ها به سلامت عبور می‌كند. بر اين مبنا، انسان بصير كسى است كه چشم دل او به نور الهى روشن گشته، از حواس ظاهرى خود به بهترين وجه استفاده می‌نمايد. چنين انسانى، مانعى در برابر چشم و گوش و پيش روى خود ندارد؛ اهل انديشه و تدبّر است و با دلايل روشن و يقين و اطمينان سخن می‌گويد.[12]

فطری بودن بصیرت در قرآن

از منظر قرآن؛ در باطن انسان، شعوری وجود دارد كه با الهام فطرى الهى، می‌تواند خوب را از بد، و حق را از باطل تشخیص دهد. چنان‌که در قرآن می‌خوانیم: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها».[13] در روایتى از امام صادق(علیه السلام)، این الهام فطرى، چنین تفسیر شده‌است: «یعنى به آن شناساند و الهام فرمود. سپس، او را مخیر ساخت و او انتخاب كرد».[14]

دیده بصیرت، در واقع، همان شعور فطرى و ادراک باطنىِ موجود در درون انسان است كه قدرت تشخیص نیک و بد، خیر و شر، و حق و باطل را دارد و او را به آینده‌نگرى و پیروى از حق و دورى گزیدن از باطل، دعوت می‌نماید. این شعور و ادراک، در ابتداى زندگى، به صورت استعداد و اِجمال، در نهاد همه انسان‌ها وجود دارد و به تدریج، شكوفا می‌شود. شكوفایى این شعور، شكوفایىِ انسانیت است و فلسفه بعثت انبیاى الهى، چیزى جز رشد و بالندگى و شكوفایى انسانیت و سازندگى جامعه مطلوب انسانى نیست.[15]

با بهره‌گیرى از برنامه انبیا در تقویت ادراكات باطنى، قدرت دیده بصیرت، به تدریج، افزایش می‌یابد تا آن‌جا كه حقایق معقول، به صورت محسوس براى انسان قابل رؤیت می‌گردند، چنان‌كه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «هیچ بنده‌اى نیست، مگر آن‌كه دو چشم در چهره‌اش دارد كه با آن‌ها، امور دنیا را می‌بیند و دو چشم در دلش كه با آن‌ها امور آخرت را مشاهده می‌كند. پس هرگاه خدا، خیر بنده‌اى را بخواهد، دو چشمى را كه در دل او است، می‌گشاید و او با آن‌ها، آن‌چه را خداوند در عالم غیب وعده‌اش را داده‌است، می‌بیند و به وسیله غیب (دو چشم دل) به غیب ایمان می‌آورد».[16] بدیهى است كه خواستِ خداوند حكیم درباره بازشدن دیده بصیرت شمارى از انسان‌ها، گزاف نیست؛ بلكه به مقتضاى نظام حكیمانه آفرینش، دیده بصیرت كسانى باز شده، و تقویت می‌گردد كه در جهت شكوفایىِ ادراكات باطنى خود، حركت كرده‌باشند.

بصیرت در احادیث

بصیرت و بینایى حقیقى در فرهنگ حدیث، به معناى جامع‌نگرى و آینده‌نگرىِ علمى و عملى است و كسانى «بصیر» نامیده می‌شوند كه در پرتو بینش صحیح، در جهت تأمین منافع مادّى و معنوى، و دنیا و آخرت خود، حركت كنند.[17] ادراكات انسان‌های بصیر، در محسوسات خلاصه نمی‌شود؛ هم خانه دنیا را می‌بینند و هم خانه آخرت را. اگر به روایات درباره چشم بصیرت، ارزش بصیرت، عوامل تقویت بصیرت، مبادى، آثار و موانع آن بنگریم، چنین مطلبی را تأیید می‌نمایند. در این‌جا به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

  1. برپایه روایتى، امام على(علیه السلام)، انسان‌های بصیر و نیز کوردل را این‌گونه معرّفى نموده است: «همانا دنیا، نهایت دیدگاه‏ انسان كور[دل] است و در فراسوى آن، چیزى نمی‌بیند؛ امّا انسان آگاه‏، نگاهش از دنیا فراتر می‌رود و می‌داند كه سراى حقیقى در وراىِ این دنیا است. پس انسان آگاه، از دنیا، دل و دیده برمی‌گیرد و كوردل به آن می‌نگرد [و تمام توجّه‌اش به دنیا می‌باشد]. انسان بینا، “از آن” توشه بر می‌گیرد و كوردل، “براى آن” توشه فراهم می‌آورد».[18]
  2. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «هرگاه خداوند، خیر بنده‌اى را بخواهد، قفلِ دل او را برایش می‌گشاید و یقین و راستى را در آن می‌نهد و دلش را براى راهى كه در آن قدم گذاشته‌است، آگاه می‌سازد و دلش را پاک و زبانش را راست‌گو و اخلاقش را درست و گوشش را شنوا و چشمش را بینا می‌گرداند».[19]
  3. امام صادق (علیه السلام) ـ در سفارش به عبداللّه بن جُندَب ـ فرمود: «عیسى بن مریم به یارانش فرمود: … خوشا بر كسى كه بینایی‌اش در دلش قرار داده شده، نه [فقط] در چشمش».[20]
  4. امام على (علیه السلام) – در پاسخ به پرسشِ زید بن صوحان عبدى، درباره زیرک‌ترینِ مردمان ـ فرمود: «كسى كه راهش را از كژراهه، باز شناسد و به راه رشد خود گرایش پیدا کند».[21]

خاستگاه بصیرت

خاستگاه‌هاى بصیرت را، می‌توان به خاستگاه درونى و بیرونی، تقسیم كرد:

خاستگاه درونىِ بصیرت، عبارت است از نیروى باطنىِ قادر بر تشخیص حق و باطل، و خیر و شرّ.

خاستگاه بیرونى بصیرت، دو گونه است: گونه اوّل، شامل رهنمودها و برنامه‌هایى كه ریشه در قرآن و تعالیم انبیا دارند و موجب شكوفایى فطرت بصیرت می‌شوند. گونه دوم نیز امدادهاى غیبى الهى كه در نتیجه اجراى تعالیم انبیا در زندگى، موجب تقویت نیروى بصیرت می‌گردند.[22]

برخی از خاستگاه‌های مهم بصیرت -با توجه به آیات و روایات- عبارت‌اند از:

  1. فطرت و سرشت انسانی:[23] خدای تعالی در قرآن می‌فرماید: «و قسم به جان آدمى و آن‌كس كه آن‌را [آفریده و] منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا [شرّ و خیرش] را به او الهام كرده‌است».[24]
  2. قرآن مجید: «این قرآن براى مردم وسیله بصیرت و بینش و براى اهل یقین موجب هدایت و رحمت است».[25] پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «قرآن، از گمراهى به راه می‌آورَد و كوری [دل] را بینایى می‌بخشد».[26]
  3. دین اسلام: امام على (علیه السلام) می‌فرماید: «خداوند تبارک و تعالى، شریعت اسلام را مقرّر داشت و راه نوشيدن آب زلالش را بر تشنگان‏، آسان و هموار ساخت و اركان آن‌را در برابر كسى‌كه بخواهد با آن بجنگد، استوار گردانید و براى كسى‌كه از آن پیروى كند، [مایه] عزّت قرارش داد … و براى كسى‌كه مصمّم باشد، [مایه] بصیرت».[27]
  4. توفیق الهی: امام على (علیه السلام) فرمود: «خداوند متعال، گاه نشانه‌اى را براى مؤمنى نمودار می‌سازد تا بر بصیرت او بیفزاید، و براى كافر، تا عذر و حجّت را بر او تمام‌تر سازد».[28]

عوامل تقویت بصیرت دینی

عوامل تقویت بصیرت دو دسته‌اند: عوامل علمى و عوامل عملى؛ یعنی بر پایه رهنمودهاى انبیاى الهى، شكوفایى فطرت بصیرت، هم به مجاهدت علمى نیاز دارد و هم به مجاهدت عملى. عناوین تفكّر، تعقّل، تعلّم و اعتبار در آیات و روایات، به نقش اندیشه و تلاش‌هاى علمى، در تقویت بصیرت، اشاره دارند و عناوین تقوا، یاد خدا، اخلاص، زُهد و…، به نقش تلاش‌هاى عملى در این‌باره، اشاره می‌نمایند.

به میزان مجاهدت‌هاى علمى و عملى انسان؛ بینش باطنى، افزایش می‌یابد و او در نخستین گام، كاستی‌هاى درونىِ خود را بهتر می‌بیند، زیركى، آینده‌نگرى، شجاعت و سایر كمالات انسانى، در او تقویت می‌شوند و در نتیجه خودسازى، به نقطه‌اى از قوّت بصیرت و بینایى باطنى می‌رسد كه حقایق معقول را به صورت محسوس می‌بیند و به بالاترین مراتب ایمان دست می‌یابد.[29]

نقطه مقابل مجاهدت‌هاى علمى و عملى؛ پیروى از تمایلات نفسانى است؛ از این‌رو، اصلی‌ترین آفت چشم بصیرت یافتن، هواپرستى و پیروى عملى از خواسته‌هاى ناپسندِ درونى است و بدین‌سان، هرچه پیروىِ انسان از نفس امّاره، بیشتر شود، چشمِ بصیرت او ضعیف‌تر می‌گردد. در روایتى از امام على (علیه السلام) آمده‌است: «هَوَس، شریکِ كوردلى است».[30]

برخی از عوامل مهم رشد و تقویت بصیرت دینی با توجه به روایات چنین است:

  1. اندیشیدن: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اندیشیدن، حیات‌بخشِ دلِ شخص با بصیرت است، همان‌گونه كه شخصِ چراغ به‌دست در تاریكی‌ها، در پرتو نور [چراغ] راه می‌رود. پس بر شما باد نیک رهیدن و كمتر درنگ كردن».[31]
  2. خردمندى: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خِرد، به سه جزء تقسیم شده‌است. پس هركس كه این سه جزء در او باشد، خردش كامل است و در هركس نباشد، از خرد، بی‌بهره است: نیكو شناختن خداوند عزّ و جلّ، نیكو فرمان بردن از او، و بصیرتِ نیكو داشتن در كار او».[32] و «خردمند، باید به زمان خود، بصیرت داشته‌باشد».[33]
  3. دانش آموختن: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «همانا دانش، زندگی‌بخشِ دل‌ها است و روشنی‌بخشِ دیدگان، از كورى و نیروبخش بدن‌هاى ناتوان است».[34]
  4. عبرت آموختن: امام على (علیه السلام) فرمود: «هركس عبرت بیاموزد، بینا می‌شود».[35] و «عبرت گرفتن مداوم، به بصیرت می‌انجامد، و باز ایستادن [از گناه و خطا] را به‌بار می‌نشانَد».[36]
  5. یاد خدا: امام على (علیه السلام) فرمود: «هر كس خدا را یاد كند، بصیرت می‌یابد».[37]

نقش بصیرت در جامعه

عنصر بصیرت، به معناى فهم درست و توانایى تحلیل واقعیت‌هاى جامعه، نقش مهمی ‏در حراست از جامعه اسلامى دارد. اگر افراد یک جامعه اسلامی بصیرت كافى نداشته‌باشند به آسانى فریب توطئه‌هاى دشمنان را خواهند خورد و جوهر گران‌بهاى وجود خود را با اشیاى كم‌ارزش معامله خواهند كرد. وظیفه خواص جامعه است كه بر آگاهى توده مردم بیفزایند و مانع انحراف آن‌ها شوند. حفظ تقوا، خودباورى و دفاع از ارزش‌هاى اسلامى در تعیین كیفیت بصیرت نقش ممتازى ایفا می‌كند.

مردم در جامعه‌هاى گوناگون به اعتبار قدرت نفوذ و تأثيرگذارى بر انديشه‌ها و رفتار ديگران و هم‌چنين ميزان تأثيرپذيرى متفاوت هستند. در هر جامعه تعدادى اندک به دليل موقعيت‏ ويژه‌اى كه دارند بر رفتار و ارزش‌هاى ديگران تأثير می‌گذارند. اين گروه، با نام‌هاى: خواصّ، نخبگان، برگزيدگان و… شناخته می‌شوند. گروه ديگر كه اكثريت جامعه را تشكيل می‌دهند از آنان به عنوان: توده يا عوام ياد می‌شود. مرز ميان خواص و عوام همان بصيرت و آگاهى است.

بی‌تردید، یكى از مهم‌ترین رازهاى شكست حكومت امام على (علیه السلام)، سوء استفاده دشمنان از بی‌بصیرتى برخی از یاوران ایشان بود، در گزارشى آمده‌است كه حضرت علی (علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «اى كوفیان! من به سه خصلت [كه در شما هست] و دو خصلت [كه در شما نیست]، گرفتار آمده‌ام: گوش دارید، امّا كَرید، و زبان دارید، امّا لالید، و چشم دارید، امّا كورید. [و امّا آن دو خصلتى كه ندارید:] نه هنگام دیدار، آزاد مردانى هستید صادق، و نه به گاه سختى، برادرانى مورد اعتماد».[38]

بر پایه این سخن، جامعه‌اى كه از بصیرت لازم برخوردار باشد، نه تنها حق را می‌بیند و باطل را در چهره‌هاى گوناگون تشخیص می‌دهد، بلكه عملاً از حق، جانبدارى می‌كند و از پیشوایان حق، اطاعت می‌نماید. چنین جامعه و مردمى، با رهبران الهى، صادقانه رفتار می‌كنند و در عوض، در سختی‌ها و مشكلات، مورد اعتماد آن‌ها هستند و در دام دشمنان قرار نمی‌گیرند.

اما مردمى كه امام على (علیه السلام) بر آن‌ها، حكومت می‌كرد به دلیل آن‌كه فاقد بصیرت بودند، به سادگى در دام دشمن می‌افتادند، آن‌ها نمی‌توانستند چهره روشن و زیباى حق را مشاهده كنند؛ از این‌رو؛ نه از حق، جانبدارى می‌كردند و نه از امام خویش فرمانبَرى داشتند. با امام خود، یک‌رنگ نبودند و امام نیز نمی‌توانست در بحران‌ها به آن‌ها اعتماد كند.

 

[1]. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح(تاج اللغة و صحاح العربیة)، ج 2، ص 591؛ ابن فارس، أحمد، معجم مقاییس اللغة، ج 1، ص 253 – 254؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 64 – 65؛ فرهنگ معین، واژه «بصیرت».

[2]. ر.ک: محمدی ری شهری، محمد، فرهنگ‌نامه بصیرت، مترجم: شیخی، حمیدرضا، ص 15 – 17.

[3]. فاطر، 19 – 22: «و نابينا و بينا هرگز برابر نيستند، و نه ظلمت‌ها و روشنايى، و نه سايه [آرامبخش] و باد داغ و سوزان! و هرگز مردگان و زندگان يكسان نيستند!».

[4]. بقره، 7.

[5]. کهف، 57.

[6]. یس، 9.

[7]. محمد، 24.

[8]. بقره، 7.

[9]. ر.ک: انعام، 104؛ اعراف، 203؛ قصص، 43.

[10]. یوسف، 108.

[11]. قیامت، 14.

[12]. مظفری، آیت، مبانى بصيرت‏، فصلنامه علمى – پژوهشى حكومت اسلامى، ص 74.

[13]. شمس، 7 – 8.

[14]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‏2، ص 424.

[15]. محمدی ری شهری، محمد، فرهنگ‌نامه بصیرت، مترجم: شیخی، حمیدرضا، ص 23.

[16]. متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 2، ص 42.

[17]. محمدی ری شهری، محمد، فرهنگ‌نامه بصیرت، مترجم: شیخی، حمیدرضا، ص 19.

[18]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، ص 191 – 192.

[19]. متقی هندی، علاء الدین علی بن حسام الدین، کنز العمال، ج 11، ص 96.

[20]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه و آله)، ص 305.

[21]. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ‏4، ص 383.

[22]. محمدی ری شهری، محمد، فرهنگ‌نامه بصیرت، مترجم: شیخی، حمیدرضا، ص 24 – 25.

[23]. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 297 – 298.

[24]. شمس، 7 – 8.

[25]. جاثیه، 20.

[26]. عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، ج ‏1، ص 5.

[27]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ‏2، ص 49.

[28]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏42، ص 40.

[29]. محمدی ری شهری، محمد، مترجم: شیخی، حمیدرضا، فرهنگ‌نامه بصیرت، ص 25.

[30]. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(صلی الله علیه و آله)، ص 83؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، نهج البلاغة، ص 404. ‏

[31]. کلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، ج ‏2، ص 599.

[32]. صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج ‏1، ص 102.

[33]. همان، ج ‏2، ص 525.

[34]. تحف العقول، ص 28؛ الخصال، ج ‏2، ص 523.

[35]. نهج البلاغة، ص 506.

[36]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 819.

[37]. همان، ص 580.

[38]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، ص 142.