کپی شد

مدخل مقاله صلح حدیبیه

چکیده مقاله صلح حدیبیه

جغرافیای منطقه حدیبیه

به نوشته یاقوت حموی (ذیل مادّه)، حدیبیه ــ که اهل حجاز آن را به تشدید (حدیبیه) و عراقیان به تخفیف یاء می‌خوانند ــ نام قریه‌ای در یک منزلی مکه و نُه منزلی مدینه است.[1] به گفته وی، قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر خارج از حرم قرار دارد و نام آن برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشتند.[2]

سفر پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) برای عمره

پیامبر اکرم (صلی اللّه ‌علیه و آله) پس از رؤیایی حاکی از ورود خودش و مسلمانان به مسجدالحرام و زیارت خانه خدا،[3] اصحاب را برای عزیمت به مکه و ادای مراسم عمره فراخواند و چون از کینه‌توزی و جنگ‌افروزی قریش یا ممانعت آنان بیمناک بود، اعراب اطراف مدینه را نیز به همراهی در این سفر دعوت کرد.[4]

کاروان مسلمانان، متشکل از مهاجران و انصار و عرب‌هایی که به آنان پیوستند، روز دوشنبه اول ذیقعده سال ششم هجری، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.[5]

در طول راه از بدویان خواستند تا وى را همراهى کنند. آنان از پذیرفتن دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله) خوددارى کردند، گویا ترس عمده آنان از این به ظاهر بى‌‌احتیاطى مسلمانان بود که سلاحى همراه نداشتند. اعراب بر این باور بودند که این سپاه بازگشت ندارد؛ زیرا به سوى مردم مسلحى مى‌رود که هنوز خاطره مصیبت بدر را در ذهن دارند.[6] این قبایل عبارت بودند از: بنى بکر، مزینه و جهینه که با یک‌دیگر مى‌گفتند، آیا محمد مى‌خواهد به وسیله ما با قومى جنگ کند که از لحاظ مرکب و اسلحه کاملا آماده‌‌اند؟ حتما محمد و اصحابش یک لقمه چرب و نرم خواهند بود! و هرگز نه خودش و نه یارانش از این سفر برنخواهند گشت! زیرا نه عده‌اى دارند و نه ساز و برگى!.[7]

سفر پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) برای عمره

پیامبر اکرم (صلی اللّه ‌علیه و آله) پس از رؤیایی حاکی از ورود خودش و مسلمانان به مسجدالحرام و زیارت خانه خدا،[8] اصحاب را برای عزیمت به مکه و ادای مراسم عمره فراخواند و چون از کینه‌توزی و جنگ‌افروزی قریش یا ممانعت آنان بیمناک بود، اعراب اطراف مدینه را نیز به همراهی در این سفر دعوت کرد.[9]

کاروان مسلمانان، متشکل از مهاجران و انصار و عرب‌هایی که به آنان پیوستند، روز دوشنبه اول ذیقعده سال ششم هجری، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.[10]

در طول راه از بدویان خواستند تا وى را همراهى کنند. آنان از پذیرفتن دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله) خوددارى کردند، گویا ترس عمده آنان از این به ظاهر بى‌‌احتیاطى مسلمانان بود که سلاحى همراه نداشتند. اعراب بر این باور بودند که این سپاه بازگشت ندارد؛ زیرا به سوى مردم مسلحى مى‌رود که هنوز خاطره مصیبت بدر را در ذهن دارند.[11] این قبایل عبارت بودند از: بنى بکر، مزینه و جهینه که با یک‌دیگر مى‌گفتند، آیا محمد مى‌خواهد به وسیله ما با قومى جنگ کند که از لحاظ مرکب و اسلحه کاملا آماده‌‌اند؟ حتما محمد و اصحابش یک لقمه چرب و نرم خواهند بود! و هرگز نه خودش و نه یارانش از این سفر برنخواهند گشت! زیرا نه عده‌اى دارند و نه ساز و برگى!.[12]

مسیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سمت حدیبیه

در «‌عُسْفان‏‌» ــ محلی در دو منزلی مکه ــ به پیامبر خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند.[13] قریش جنگ‌جویان خود را در خارج مکه مستقر کردند و خالد بن ولید را با دویست سوار تا کراع الغَمیم به مقابله مسلمانان فرستادند.[14]

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، با راهنمایی چند تن از بنی اسلم، از بیراهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه داد تا با جنگجویان قریش روبرو نشود.[15] در این مسیر، مسلمانان برای اولین بار نماز خوف[16] به‌جا آوردند.[17]

تعداد همراهان پیامبر اسلام در واقعه حدیبیه

روز دوشنبه اول ذیقعده سال ششم هجری، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.[18] تعداد همراهان پیامبر در این سفر را متفاوت[19] بین ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر گفته‌اند.[20] که ظاهراً روایت مبنی بر این‌که ۱۴۰۰ تن بودند[21]، مشهورتر است. چهار زن نیز در این جمع حضور داشتند که یکی از آنان ام‌سلمه، همسر پیامبر، بود.[22]

جانشین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در مدینه

بر خلاف قطعیت تعیین جانشین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)در مدینه، اما در مورد شخص جانشین  اختلاف وجود دارد، برخی گفتند آن‌حضرت عبداللّه‌ بن اُمّ مکتوم[23] را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد، برخی دیگر نیز گفتند آن‌حضرت نُمَیلَة بن عبداللّه لیثی[24] را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد.

قبول نکردن هدیه مشرکان

پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) در راه حدیبیه به گروهى از بنى نَهْد برخوردند، و از آنان خواستند تا اسلام را بپذیرند، اما آن‌ها قبول نکردند. پس از آن قدرى شیر براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرستادند، ایشان نپذیرفت و فرمود: لا أقْبَلُ هدیةَ مُشْرِک، هدیه مشرک را نمى‌پذیرم. پس از آن مقدارى شیر از آنان خریدند که سبب خشنودى آن‌ها گردید.[25]

نشانه‌های صلح کاروان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حدیبیه

به فرمان پیامبر، مسلمانان سلاحی جز سلاح مسافر (شمشیر در غلاف) نداشتند و برای این‌که نشان‌ دهند قصدشان جنگ نیست، احرام بستند و هفتاد شتر قربانی را که با جُل پوشانده بودند، پیشاپیش کاروان راندند.[26]

مقابله مشرکان با مسلمانان در حدیبیه

در میانه راه به حدیبیه، به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند.[27] قریش جنگجویان خود را در بَلْدَح در خارج مکه مستقر کردند و خالد بن ولید را با دویست سوار تا کُراع‌ الغَمیم به مقابله مسلمانان فرستادند.[28] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شنیدن این خبر، فرمود: «وای بر قریش که جنگ آنان را نابود کرد».[29]

آن‌حضرت، با راهنمایی چند تن از بنی‌ اسلم، از بیراهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه داد تا با جنگجویان قریش مواجه نشود.[30] در این مسیر، مسلمانان برای اولین‌بار نماز خوف به‌جا آوردند، تا مراقب حملات احتمالی دشمن از اطراف باشند.

بزرگان مکه چندین بار به سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتند تا ایشان را از ورود به مکه باز دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدف خود را فقط زیارت خانه خداوند سبحان عنوان می‌کرد[31] و بر انجام مراسم عمره اصرار داشت. حضرت با علامت‌گذاری شتران قربانی، قریش را در تنگنا قرار داده بود؛ چرا که با این نشانه به همه اعلام می‌کرد قصد زیارت کعبه را دارد. قبایل هم‌پیمان قریش از حقیقت مسئله، آگاه شده بودند و حتی برخی از آنان مستقیم با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صحبت می‌کردند و عدم همراهی خود را با اهل مکه اعلام می‌داشتند. آنان می‌گفتند: «ما کسی را که برای زیارت به مکه بیاید، مانع نمی‌شویم».[32]

در واقع، اگر قریش، خواسته پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول می‌کرد و مسلمانان وارد مکه می‌شدند، تمام رفتارهای خود در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را زیر سؤال می‌بردند. آنان می‌گفتند: «اگر عرب، با آن جنگ‌هایی که میان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ما اتفاق افتاده است بشنود، او بر ما وارد می‌شود، چه می‌گوید»؟.[33] از سوی دیگر ممانعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از زیارت مکه در حقیقت، نقض ادعای قریش در دفاع از بیت الله الحرام و مکه بود. آنان مدعی تلاش برای فراهم آوردن زمینه‌های رفاه برای حجاج و زیارت‌کنندگان کعبه بودند. بدون تردید، مقابله و جنگ با گروهی که اعلام کرده‌اند برای حج و زیارت کعبه، قصد ورود به مکه را دارند، لکه ننگی برای قریش می‌شود؛ به گونه‌ای که هیچ قبیله‌ای آن را بر نمی‌تابد؛ نکته‌ای که برخی از قبایل هم‌پیمان قریش به آنان تذکر دادند و حتی تعدادی از آنان به قریش اعلام جنگ کردند.[34] از طرفی، داخل مکه نیز اوضاع بر وفق مراد قریش نبود؛ چرا که در شهر، مسلمانانی بودند که آرزوی پیروزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را داشتند و این خود، خطری برای قریش به شمار می‌آمد.[35]

آب آوردن علی (علیه السلام) برای کاروان حدیبیه

هنگامى‌که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مسیر مکه به جحفه نزول اجلال کرد، در آن‌جا آب نیافت. سعد بن مالک را با شتران آب‌کش در پى آب فرستاد. وى مسافتى پیموده و مراجعت کرد و گفت قدم‌هایم از ترس دشمنان تاب حرکت نداشتند. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود بنشین دیگرى را بدین کار امر فرمود. او هم به محلى که رفیقش رفته رسیده و برگشت و سوگند یاد کرد که قدم‌هایم یاراى رفتن نداشتند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حضرت على (علیه السلام) را طلبیده و او را براى به‌دست آوردن آب مأموریت داد. وى حسب الامر قدم در راه گذارد، ولی مردم مسلّم می‌داشتند که او هم مانند دیگران بیمناک شده دست خالى برمی‌گردد. حضرت على (علیه السلام) با توکل به خدا پا به بیابان سوزان گذاشته و آب آورد. صداى بانک شتران آب کش که به گوش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسید تکبیر گفت و امیرالمؤمنین على (علیه السلام) را دعا کرد.[36]

مذاکره قریش و مسلمانان برای صلح

در محدوده مکه، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هم‌پیمانانى از قبیله خزاعه داشت که در طول جنگ‌هایش با قریش، بهره فراوان اطلاعاتى از آنان گرفته بود.[37] یکى از رهبران آنان بدیل بن ورقاء خزاعى بود که در ایام استقرار رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در حدیبیه، تماس‌هایى با آن حضرت داشت.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) براى رام کردن قریش و گرفتن اجازه براى انجام عمره، حاضر بود شرایطى را بپذیرد. در این هنگام، بدیل بن ورقاء نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) آمد. وی گفت: شما در مورد جنگ با قوم خودت که سران عرب هستند، فریفته شده‌اى، به خدا قسم من هیچ‌کس را که آبرویى داشته باشد، همراه تو نمى‌بینم، به‌علاوه آن‌چنان که مى‌بینم شما هیچ‌گونه سلاحى هم ندارید، ما همواره دوست داشته‌ایم که محمد پیروز شود، ولى حالا مى‌‌بینم که قریش با همه افراد و اموال خود به قصد جنگ با شما به منطقه بلدح بیرون آمده‌‌اند و همه دام‌هاى خود را هم همراه آورده‌اند، و در مورد اطعام لشکر بر یک دیگر پیشى مى‌‌گیرند. هرکس که پیش آن‌ها مى‌آید پرواری‌ها را به خوراکش مى‌دهند، و بدین وسایل خود را براى جنگ با شما تقویت مى‌‌کنند؛ بنابر این تصمیم خود را بگیرید و درست بیندیشید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله)، در پاسخ او فرمود: ما براى جنگ با هیچ‌کس نیامده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا بر این خانه طواف کنیم و هرکس ما را از این کار باز دارد با او جنگ مى‌کنیم، قریش هم قومى هستند که جنگ براى آن‌ها زیان بخش بوده و آن‌ها را به ستوه آورده‌است، حال اگر بخواهند ممکن است براى آن‌ها مهلتى و مدتى معین کنم که در آن مدت در امان باشند، و مردم را به حال خود واگذارند که مردم بیشتر از آن‌ها هستند. اگر کار من در مردم ظاهر شد، قریش مختار هستند که آن‌ها هم کار مردم را بکنند و به آیینى در آیند که مردم در مى‌آیند، و یا جنگ کنند و آن‌ها که مى‌گویند آماده جنگند! به خدا قسم من تا جان در بدن دارم در مورد کار خودم تلاش خواهم‌کرد و خداوند فرمان خود را تنفیذ خواهد فرمود.[38]

بدیل براى انتقال این پیشنهاد به مکه آمد. در آغاز قریش تمایلى به شنیدن اخبار او از سپاه مسلمانان نداشتند، اما به هر روى از وى خواستند تا آن‌چه را شنیده باز گوید. بدیل پیشنهاد صلح موقت را بازگفت.

قریش عروة بن مسعود ثقفی را پیش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرستادند، عروة بن مسعود به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد. چون صحبت‌هاى عروة بن مسعود با پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همان جوابى را که به بدیل بن ورقاء داده بودند به او دادند و هم‌چنان براى قریش مهلتى و مدتى معین فرمودند.

عروة بن مسعود سوار شد و به حضور قریش آمد، و گفت: من به دربار پادشاهان رفته‌‌ام، پیش خسرو و هرقل و نجاشى بوده‌‌ام و به خدا قسم هیچ پادشاهى را ندیده‌ ام که میان اطرافیان خود آن‌قدر مورد اطاعت باشد که محمد میان اصحاب خود. به خدا قسم یاران محمد هیچ‌گاه بر او چشم نمى‌دوزند، و صداى خود را در محضر او بلند نمى‌‌کنند، و کافى است که او فقط به کارى اشاره کند تا انجام شود،… . من به دقت ایشان را آزمودم، بدانید که اگر شمشیر بخواهید به خوبى از عهده برمى‌‌آیند و همان را به شما خواهند داد، من مردمى ‌دیدم که اگر سالارشان را از کارى منع کنند به هیچ چیز که بر سر آن‌ها بیاید اهمیت نمى‌‌دهند، و به خدا سوگند همراه محمد مردمى دیدم که هرگز و به هیچ حال او را رها نخواهند کرد، اکنون خود دانید، درست بیندیشید! و بر شما باد که نابخردى نکنید، او اکنون به شما مهلت و مدتى داده‌است و شما هم به او مهلت دهید، و آن‌چه را پیشنهاد کرده‌است بپذیرید که من خیرخواه شمایم، وانگهى مى‌‌ترسم که بر او پیروز نشوید، و او مردى است که به منظور بزرگداشت و تعظیم خانه آمده و با خود قربانى آورده‌است، و مى‌‌خواهد قربانی‌هاى خود را بکشد و بازگردد.

قریش گفتند: اى ابو یعفور در این باره چنین صحبت مکن! اگر کس دیگرى غیر از تو چنین صحبت کند سرزنشش مى‌کردیم، و به هر حال امسال او را از ورود به مکه باز مى‌‌داریم. سال آینده برگردد.[39]

چون مکرز بن حفص بن اخیف آمد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) او را دیدند، فرمودند: این مرد فریب کارى است. او هم به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و ایشان همان‌گونه که به دیگران پاسخ داده بودند، به او نیز پاسخ دادند. هنگامى‌که مکرز پیش قریش برگشت، پاسخ پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به اطلاع آن‌ها رساند.[40]

قریش حُلَیس بن علقمه را که رئیس احابیش بود نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرستادند. حضرت فرمود: او از قومى است که هَدْى (قربانى) را بزرگ داشته و اهل تألّه‌ هستنند، شتران قربانى را پیش فرستید تا آن‌ها را ببیند. قلاده‌‌اى بر گردن شتران نصب شده‌بود که نشان آماده ساختن آنان براى قربانى بود. در پس شتران، مسلمانان به تلبیه گفتن مشغول شدند. او از همان‌جا برگشت و به قریش گفت: او گروهى را دیده که نمى‌‌توان مانع آنها شد، مردمى که آماده طواف بیت شده‌‌اند. او افزود: اى قریش! ما با شما براى سد کردن راه چنین مردمى که براى بزرگداشت خانه خداوند سبحان و اداى حق آن مى‌آیند پیمان نبستیم؛ سپس تهدید کرد: اگر مانع این افراد شوید من با تمامى احابیش به کنارى خواهم رفت. قریش گفتند که این‌ها همه مکر و فریب است. اندکى صبر کن تا ببینیم چه باید کرد.[41]

اما نخستین کسى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیش قریش فرستادند، خراش بن امیه کعبى بود که بر شتر نر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، سوار شد و رفت تا به اشراف قریش بگوید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى چه منظورى آمده‌اند، و بگوید که ما براى عمره آمده‌ ایم، و همراه ما قربانى است و مى‌خواهیم بر خانه طواف کنیم و از احرام بیرون آییم و برگردیم.

قریش شتر پیامبر را پى کردند و کسى که این‌کار را کرد عکرمة بن ابى جهل بود و مى‌‌خواست خراش بن امیه را هم بکشد، ولى گروهى از خویشان او که آن‌جا بودند مانع شدند، و قریش خراش را آزاد کردند. او با زحمت بسیار خود را به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) رساند و آن‌چه را که دیده بود به عرض رساند.[42]

پیامبر (صلی الله علیه و آله)، عمر بن خطاب را فرا خواندند، تا پیش قریش روانه‌اش کنند، ولى او در پاسخ گفت: اى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) من مى‌ترسم که قریش بکشندم، چون قریش دشمنى مرا نسبت به خود دانسته است، و در آن‌جا کسى از بنى عدى هم نیست که مرا حفظ کند. عمر گفت: من شما را به مردى راهنمایى مى‌کنم که در مکه از من گرامى‌تر، و محترم‌تر، و پرخویشاوند است، و او عثمان بن عفان است.[43]

آن حضرت از عثمان خواست نزد قریش رود و بگوید ما براى جنگ نیامده‌ایم، بلکه براى تعظیم خانه خدا آمده و پس از قربانى شترانمان شهر را ترک خواهیم کرد. عثمان در بلدح با قریش برخورد. پیام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را به قریش رساند و از جمله آن‌که جنگ شما را نیز به ستوه آورده و برگزیدگانتان را از بین برده است. قریش گفتند که از همان‌جا بازگرد و به محمد بگو: آنان اجازه نخواهند داد تا او وارد مکه شود.

در این لحظه ابان بن سعید بن عاص از اشراف مکه به او پناه داد و براى حفظ جان او، پشت سر وى سوار اسب شد و او را به مکه آورد. عثمان با تک تک اشراف مکه سخن گفت، اما اقدام عثمان نیز حاصلى در بر نداشت. گفته‌‌اند که عثمان سه روز در مکه براى دعوت قریش به پذیرش صلح ماند.

واقدى نام ده نفر از مهاجرانى را که براى دیدن خانواده خویش به درون شهر رفتند یاد مى‌‌کند.[44] قریش این افراد را به اسارت گرفتند و اجازه بازگشت آنها را به کاروان مسلمانان ندادند.[45]

قصد سوء مشرکان و اسارت تعدادی از قریشیان

مشرکان به دنبال بهانه‌ای بودند که به مسلمانان حمله و آنان را نابود کنند، به‌ویژه آن‌که می‌دانستند ایشان جز شمشیر سلاح دیگری به همراه ندارند، اما تدابیر پیامبر (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله) مانع از موفقیت قریش گردید.

توضیح این‌که قریشیان برای فشار به کاروان مسلمانان، مکرز بن حفص را با همراهی حدود چهل یا پنجاه نفر از سوارکاران ورزیده مأمور کردند تا در اطراف لشکر مسلمانان جولانی بزنند و اگر توانستند کسی را از مسلمانان دستگیر کنند؛ اما این گروه همگی به دست مسلمانان اسیر شدند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که مأمور به جنگ نبود دستور داد آن‌ها را آزاد کنند.[46]

ورود به حدیبیه

مسلمانان در حدیبیه توقف کردند. در این منطقه مذاکراتی با قریش انجام شد. از جمله ابتدا به واسطه قبیله خزاعه[47] و در ادامه با چند نماینده از قریش که به اردوی مسلمانان فرستاده شدند؛ اما این مذاکرات سودی نداشت و مکیان اجازه ورود مسلمانان را به این شهر ندادند.[48]

هنگامی‌که قافله مسلمانان از راه ثَنِیة المُرار به منطقه حدیبیه رسید، ناگهان شتر پیامبر (قَصواء) بر زمین نشست. مسلمانان به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همان ناحیه فرود آمدند. به معجزه پیامبر، چاه آب خشکی که در آن‌جا بود، پرآب شد و همه سیراب شدند و حتی چندبار باران بارید.[49]

وحشت قریش از کاروان مسلمانان

زمانى‌که خبر نزدیک شدن مسلمانان به قریش رسید آن‌ها را ترساند.[50] آنان به رایزنى با یک‌دیگر پرداخته و مصمم شدند تا از ورود آن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به مکه جلوگیرى کنند. تصور آنان بر این بود که با توجه به وضعیت جنگى حاکم بر روابط آنان با رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، ورود آنان به مکه، حتى براى انجام عمره، لطمه‌اى بر حیثیت قریش خواهد بود. در آن‌صورت اعراب تصور خواهند کرد که مسلمانان تا اندازه‌اى قدرتمند شده‌‌اند که به راحتى مى ‌توانند به مکه درآیند.

قریشیان هم‌پیمانان خود مانند ثقیف و احابیش را به یارى طلبیده، دویست سوار را به فرماندهى خالد بن ولید به سوى منطقه غمیم فرستادند. خودشان نیز کودکان خود را برداشته در وادى بَلْدح که در راه خروجى مکه به سمت حدیبیه بود مستقر شدند. جاسوسانى نیز بر کوه‌های اطراف گماشتند تا مراقب حمله مسلمانان از نواحى مختلف باشند.[51] قریش به وفور شترانى را ذبح کرده در چهار نقطه مکه اعراب را اطعام کردند.[52]

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) با شنیدن این خبر به مشاورت با اصحاب نشست. رایزنى در این بود که، آیا آنان باید با سواران دشمن رودررو مى‌شدند یا آن‌که آن‌ها را رها کرده به سراغ کسانى مى‌رفتند که در شهر بودند. عقیده عمومى آن بود که براى انجام عمره راهى شهر شوند، هرکسى در برابرشان ایستاد با وى بجنگند. آن‌حضرت پس از عبور از راه‌هاى سختى که به هدف دور شدن از سواران دشمن بود، در منطقه «حدیبیه» واقع در ۲۲ کیلومترى غرب شهر مکه -در راه جده- فرود آمد. سواران دشمن نیز در نزدیکى آنان مستقر شدند.[53]

بیعت رضوان

به درازا کشیدن ماجراى عثمان  و نیز شایعات مبنی بر کشته شدن او، به عنوان نماینده پیامبر (صلی الله علیه و آله) از یک سو و حملات نظامی مشرکان مکه و طولانی شدن توقف آنان در حدیبیه از سوی دیگر، تأثیر مخربی بر روحیه مسلمانان گذاشته بود.[54]

و نیز با رسیدن برخى اخبار نگران‌کننده درباره‌ مهاجرانى که به داخل شهر رفته بودند و اصرار قریش در جلوگیرى از ورود مسلمانان، ضرورت یک بیعت همگانى را فراهم کرد. [55] حضرت در همان منطقه، زیر درخت سبزی نشست و مسلمانان با حضرت بیعت کردند.[56]

این بیعت را بیعت رضوان و نیز بیعت شجره نامیده‌‌اند؛ زیرا رسول خدا (صلى الله علیه و آله) زیر درختى با مردم بیعت کردند، درختى که تا سال‌ها حاجیان در کنار آن نماز می‌گزاردند.[57]

عنوان رضوان از آیه‌اى که در این باره نازل شد، گرفته شده‌است. این بیعت در ارتباط با شرایط خاصى بود که در آن لحظه پیش آمده و بنابر این موضوع آن امر جهاد بود. مسلمانان بایستى بر اصل پایدارى و مقاومت و جهاد با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بیعت می‌‌کردند. درباره مضمون آن‌چه بر سر آن بیعت شد، اختلافى در نقل‌ها به چشم مى‌خورد. عمدتاً دو چیز نقل شده: به‌گفته برخی، مسلمانان بیعت کردند که فرار نکنند. همه اصحاب حاضر در حدیبیه، به جز شمار اندکی[58] از جمله جَدّ بن قَیس، با پیامبر بیعت کردند.[59] «بایعْناه على ان لا نَفِرّ».[60] و نیز گفته شده تا سرحد مرگ بایستند و بجنگند: «بایعَهُم عَلَى الْمُوْت».[61]

پس از بیعت که رودرروى شمارى از مشرکان نیز صورت گرفت و آنان را به صلح تشویق کرد، حویطب بن عبد العزّى، و سهیل بن عمرو، و مکرز بن حفص پیش قریش برگشتند و به آن‌ها خبر دادند که چگونه شاهد سرعت یاران پیامبر براى بیعت با آن حضرت بوده‌اند و این‌که چگونه تسلیم نظر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند. خردمندان قریش گفتند، هیچ چیزى بهتر از آن نیست که با محمد مصالحه کنیم که امسال را برگردد و سال آینده مراجعت کند و سه روز اقامت کند، و قربانی‌هایش را بکشد و باز گردد، و در سرزمین ما اقامت کند، بدون این‌که به شهر درآید. همگى بر این کار اتفاق کردند.[62]

خواندن نماز خوف در حدیبیه

در حدیبیه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به دلیل نزدیکى دشمن، نماز خوف خواندند. گفته شده که آیه 102 سوره نساء در این باره نازل شده‌است: «و چون تو میانشان باشى، و برایشان اقامه نماز کنى، باید که گروهى از آن‌ها با تو به نماز بایستند و سلاح‌هاى خویش را بردارند. و چون سجده به پایان بردند، برابر دشمن شوند تا گروه دیگر که نماز نخوانده‌اند بیایند و با تو نماز بخوانند. آنان نیز هوشیار باشند و سلاح‌هاى خویش بگیرند؛ زیرا کافران دوست دارند که شما از سلاح‌ها و متاع خویش غافل شوید، تا یک‌باره بر شما بتازند».

واقدی می‌نویسد: «ابن عباس می‌گوید: این اولین مرتبه بود که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نماز خوف گزاردند. سفیان بن سعید، با اسناد خود برایم از ابن عیاش زرقى نقل کرد، که گفته است: من هم در آن روز همراه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بودم و آن حضرت چنین نماز گزاردند. ابن عیاش هم می‌گوید: این اولین بارى بود که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نماز خوف گزاردند. ربیعة بن عثمان، از وهب بن کیسان، از جابر بن عبدالله برایم نقل کرد: پیامبر (صلى الله علیه و آله) اولین بار در جنگ ذات الرّقاع نماز خوف گزاردند،…».[63]

صلح حدیبیه

در مکتب اسلام صلح از جایگاه مهمی برخوردار است، و تا جایی که ممکن است به جنگ تشویق نمی‌کند. جنگ تنها در موارد ضروری است و تاریخ اسلام گواه این سخن است که یکی از آن موارد صلح حدیبیه می‌باشد.

مقدمات منجر به صلح

جریاناتی پیش از صلح حدیبیه بین قریش و پیامبر اتفاق افتاد که مشرکان مکه مجبور به صلح شدند.

مفاد صلح‌نامه حدیبیه

پس از چند بار رفت و آمد نمایندگان قریش، “سهیل بن عمرو” با دستورهای خاصی که قریش به او داده‌بود مأمور شد که گفت‌وگو را با تنظیم قرارداد خاصی پایان دهد. وقتی چشم پیامبر (صلى الله علیه و آله) به او افتاد، فرمود: “سهیل بن عمرو آمده است تا میان ما و قریش قرارداد صلحی ببندد. سهیل بن عمرو به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: “ای ابوالقاسم! مکه حرم و محل عزت ما است و جهان عرب می‌داند که تو با ما جنگیده‌ای. اگر تو با همین حالت که نشانه قدرت توست به مکه وارد شوی، ضعف و بیچارگی ما را در تمام جهان عرب آشکار می‌سازی و فردا تمام قبایل عرب به فکر تصرف سرزمین ما می‌افتند؛ من تو را به خویشاوندی خود با ما، سوگند می‌دهم (که به مکه حمله نکنی) و احترامی را که مکه دارد و زادگاه تو است، به تو یادآور می‌شوم”. وقتی سخن سهیل بن عمرو به این‌جا رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله) کلام او را قطع کرد و فرمود: “منظورتان چیست؟” او گفت: “نظر سران قریش این است که امسال از این نقطه به مدینه بازگردید و مراسم عمره را در سال آینده به‌جا آورید. مسلمانان می‌توانند سال آینده مانند تمام طوایف عرب در مراسم حج شرکت کنند، به این شرط که بیش از سه روز در مکه نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر همراه نداشته‌باشند”.

گفت‌وگوی دو طرف، با تمام سخت‌گیری‌های سهیل بن عمرو به پایان رسید و قرار شد مواد آن در دو نسخه تنظیم شده و دو طرف آن را امضا کنند.[64]

برای این کار، پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را خواست و دستور داد که در آغاز پیمان صلح: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» بنویسد و علی (علیه السلام) نیز نوشت. سهیل بن عمرو گفت: “من با این جمله آشنایی ندارم و “رحمان” و “رحیم” را نمی‌شناسم؛ بنویس باسمک اللهم؛ یعنی به نام تو ای خداوند”. پیامبر (صلی الله علیه و آله) پذیرفت که پیمان‌نامه به ترتیبی که سهیل بن عمرو می‌گوید، نوشته شود و علی (علیه السلام) نیز آن را نوشت. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) دستور داد که چنین بنویسد: “این پیمانی است که محمد، پیامبر خدا با سهیل بن عمرو، نماینده قریش بست”. سهیل بن عمرو گفت: “ما رسالت و نبوت تو را قبول نداریم و اگر رسالت تو را قبول داشتیم، هرگز با تو نمی‌جنگیدیم. باید نام خود و پدرت را بنویسی و این لقب را از متن پیمان برداری و بنویسی محمد بن عبدالله”. امام علی (علیه السلام) فرمود: “به خدا قسم، او رسول خداست حتی اگر تو قبول نداشته باشی”. سهیل بن عمرو گفت: “عنوان رسول الله را پاک کن تا قرارداد امضا شود”. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: “وای بر تو ای سهیل بن عمرو! دست از دشمنی با پیامبر بردار”. پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواسته سهیل بن عمرو را پذیرفت و به علی (علیه السلام) دستور داد که لفظ “رسول الله” (صلی الله علیه و آله) را پاک کند. در این لحظه علی (علیه السلام) با کمال ادب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: “من نمی‌توانم عنوان رسالت و نبوت تو را از پهلوی نام مبارکت پاک کنم”. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از علی (علیه السلام) خواست که انگشت ایشان را روی آن بگذارد تا خود آن را پاک کند و علی (علیه السلام) انگشت آن حضرت را روی آن لفظ گذاشت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) لقب “رسول الله” را پاک کرد.[65]

در آن لحظه که امیر مؤمنان (علیه السلام) از پاک کردن لفظ “رسول الله” خودداری کرد، پیامبر رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: “ای علی! فرزندان این گروه تو را به چنین کاری فرا می‌خوانند و تو در کمال مظلومیت به چنین کاری تن می‌دهی”. این مطلب در خاطره علی (علیه السلام) باقی بود تا این‌که جنگ صفین پیش آمد و پیروان ساده‌لوح امیرمؤمنان (علیه السلام)، به سبب رفتارهای فریبنده سربازان شام ـ که به فرماندهی معاویه و عمرو عاص با علی (علیه السلام) جنگیدند ـ قرار گرفته و علی (علیه السلام) را وادار کردند که به صلح تن بدهد. پس برای نوشتن قرارداد صلح انجمنی تشکیل داده شد. نماینده امام “عبیدالله بن ابی رافع” مأموریت یافت صلح‌نامه را چنین بنویسد: هَذَا مَا تَقَاضَى عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ؛ در این لحظه “عمروعاص”، نماینده رسمی معاویه و سربازان شام رو به دبیر علی (علیه السلام) کرد و گفت: “نام علی و پدر او را بنویس، زیرا اگر ما او را امیرمؤمنان می‌دانستیم، هرگز با او نمی‌جنگیدیم. بحث در این باره طولانی شد و امیرمؤمنان (علیه السلام) حاضر نبود به دست دوستان ساده‌لوح خود بهانه بدهد. پاسی از روز با کشمکش دو طرف گذشت تا این‌که علی (علیه السلام) به اصرار یکی از افسران خود، اجازه داد لفظ امیرمؤمنان از قرارداد پاک شود، و سپس فرمود: «اللَّهُ أَكْبَرُ سُنَّةٌ بِسُنَّةٍ»؛ این کار، همان کاری است که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) شد و داستان حدیبیه و پیش‌گویی آن حضرت را برای مردم بازگو کرد.[66]

هنگامی‌که نوشتن پیمان‌نامه به پایان رسید، “خزاعیان” با مسلمانان هم‌پیمان شدند و “کنانیان” نیز پیمان قریش را پذیرفتند.[67] بعد از نوشتن صلح‌نامه، یکی از نومسلمانان مکه، به نام “ابوجندل بن سهیل بن عمرو” در حالی که غل و زنجیر در پایش بود، نزد آن آمد و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمک خواست؛ اما طبق قرارداد، او باید به ولی‌اش “سهیل بن عمرو” باز گردانده می‌شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) این کار را انجام داد و به ابوجندل فرمود: “صلح میان ما تمام شد. صبر و شکیبایی بورز تا خدا برای تو گشایشی کند”.[68]

در نهایت آن‌‍چه که بر آن توافق شد عبارت از این چند اصل بود:

ده سال میان طرفین صلح برقرار گردد.[69] تا مردم در امنیت و آرامش زندگی کنند.[70] و هیچ‌گونه سرقت پنهانى و یا خیانت صورت نگیرد.

محمد (صلى الله علیه و آله) و اصحابش آن سال بدون زیارت خانه خدا به مدینه بازگردند و سال بعد برای به‌جا آوردن عمره وارد مکه شوند، مشروط بر این‌که جز سلاح مسافر، سلاحی به همراه نداشته باشند و بیش از سه روز در مکه اقامت نکنند،[71] قریش نیز در این مدت شهر را ترک خواهند کرد.[72]

مسلمانان متعهد شدند افرادی را که از مکه به مدینه می‌گریزند، به مکه بازگردانند، اما طرف مقابل چنین تعهدی نسبت به فراریان مدینه نداشت. (البته در این صلح‌نامه طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده‌بود.)[73]

سایر قبایل در هم‌پیمان شدن با قریش یا مسلمانان آزاد و مختار باشند.[74]

در نقلى دیگر آمده که ضمن معاهده، بدین نکته تصریح شده‌بود که هر کدام از اصحاب محمد که براى حج یا عمره به مکه مى‌آیند، امنیت خواهند داشت، چنان‌که هر فرد قریشى که براى رفتن به شام یا مصر، از مدینه عبور کند، جان و مالش در امان خواهد بود.[75]

کسی به دست‌برداشتن از آیین خود مجبور نشود و مسلمانان بتوانند در مکه آشکارا و آزادانه به پرستش خدا بپردازند و هیچ‌یک از مسلمانان مورد آزار و اذیت و نکوهش قرار نگیرند.[76]

دست به سرقت نزنند و به یکدیگر خیانت نورزند، بلکه دو طرف اموال یک‌دیگر را محترم بشمارند.[77]

قریش حق ندارد کسی را با نیروی انسانی و اسلحه، بر ضد پیامبر و یارانش یاری دهد.[78]

چون عهدنامه نوشته شد، سهیل بن عمرو گفت: باید پیش من باشد. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه، پیش من باقى مى‌ماند. و نسخه دیگرى نوشتند و نسخه دوم در دست سهیل بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نسخه اول را گرفتند، در این هنگام قبیله‌ خزاعه به‌پا خاستند و گفتند: ما به آیین و پیمان محمد (صلی الله علیه و آله) مى‌‌پیوندیم، و ما با خویشاوندان خود هم ‌عقیده‌ایم. قبیله بنى‌بکر هم گفتند: ما، هم عقیده قریش هستیم و در این مورد از طرف افراد دیگر قبیله هم، نمایندگى داریم.[79]

بر این اساس پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون به فواید این صلح آگاه بود، انعطاف زیادی نشان داد نمونه‌ای از انعطاف پیامبر، قبول درخواست سهیل بن عمرو بود مبنی بر حذف «‌بسم الله الرحمن الرحیم‌» از ابتدای صلح نامه و نوشتن «‌بِاسْمک الّلهم‌َّ» به جای آن، و نیز حذف عنوان رسول الله بعد از نام آن حضرت و نوشتن «‌محمدبن عبدالله‌» به جای آن بود.[80] برخی صحابه از جمله عمر بن خطاب به این شیوه پیامبر انتقاد کرد[81] و این صلح‌نامه را باعث حقارت مسلمانان می‌دانست.[82]

بند مربوط به استرداد یک‌طرفه فراریان به زودی و به درخواست قریش لغو شد. این بند اولین بندی بود که در همان ساعات اولیه انعقاد صلح به اجرا در آمده بود.

هرچند پیش از این و طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده بود.[83]

کاتب صلح‌نامه حدیبیه

به اتفاق عموم محدّثان، مورّخان و سیره‌نویسان شیعه[84] و سنی؛[85] پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)؛ امام على (علیه السلام) را مأمور نوشتن صلح‌نامه حدیبیه نمود و متن صلح‌نامه را علی (علیه السلام) به دست خود نوشت.

با توجه به نقل برخی منابع اهل سنت، زهری نیز کاتب صلح حدیبیه را، امام علی(علیه السلام) می‌داند، اما به این نکته نیز اشاره می‌کند که افرادی در تلاش هستند تا فرد دیگری را به عنوان نویسنده این صلح‌نامه وانمود کنند:

عبد الرزاق صنعانی می‌نویسد: «مَعمَر مى‏گويد: از زهرى درباره كاتب معاهده حديبيه سؤال كردم، خنديد و گفت: على بن ابی طالب(علیه السلام)!؛ اما اگر از اينان (بنى اميه) سؤال كنى، خواهند گفت: عثمان!».[86]

دلایل قریش برای صلح با مسلمانان

برای صلح قریش با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دلایلی وجود دارد که از جمله دلایل این صلح می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خستگی قریش: قریش در طول این سال‌ها توان جنگی خود را از دست داده‌بود و بسیاری از سران و مردان آن کشته شده‌بودند، در حالی‌که روز به روز به تعداد مسلمانان افزوده می‌شد و توان آن‌ها بالا می‌رفت.
  2. متمدن‌تر بودن قریش نسبت به سایر قبایل: قریش همانند بدویان بیابانى نبود که تنها در اندیشه جنگ باشد، بلکه می‌‌توانست به صلح نیز بیندیشد.
  3. در خطر بودن اقتصاد قریش: اگر قرار باشد جنگى بى‌‌حاصل برپا شود، آن‌هم با همه تبعات سخت آن، یکى از این تبعات، قطع راه تجارتى قریش است، چه بهتر که درباره صلح نیز فکرى شود.
  4. به هر روى سران قریش تا این اندازه پختگى سیاسى داشتند که بفهمند جنگ با مسلمانان آن‌هم با هدف براندازى، دیگر از توان آنان خارج شده‌است.

زمانى که بُدَیل بن ورقاء به حدیبیه آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمودند: قریش قومى هستند که از جنگ ضرر و زیان دیده و جنگ آنان را به ستوه آورده‌است.[87] اعتقاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چنین بود که قریش با توجه به شکستى که در احزاب متحمل شده و به علاوه همه تجربه‌‌هاى گذشته، در طى قریب بیست سال از آغاز بعثت، فکر حمله به اسلام را از سر بیرون کرده‌است.

سهیل بن عمرو نیز در مذاکرات خود گفت که جنگ خواسته فرومایگان ماست و علاقه‌‌اى بدان نداریم.[88]

 

مخالفت برخی صحابه با صلح حدیبیه

پیش از صلح حدیبیه تمامى سیاست‌ها بر اساس جنگ با مشرکان پیش رفته و شاید مسلمان‌ها فکر نمى‌کردند که مى‌توان با مشرکان صلح هم کرد. به همین دلیل، پس از پذیرفته شدن صلح، شمارى از اصحاب درباره موضع پیامبر (صلى الله علیه و آله) اظهار تردید کردند.

گفتنی است برخی از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، صلح‌نامه را انکار می‌کردند و معترض بودند و صلح را برای خود خواری و ذلت می‌دانستند، بیشترین اعتراض از سوی عمر بن خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) صورت گرفت.[89]

واقدى مى‌گوید: هنوز موافقت‌نامه نوشته نشده بود که عمر بن خطاب رو به پیامبر (صلى الله علیه و آله) کرد و گفت: اى رسول خدا! مگر ما مسلمان نیستیم؟ حضرت فرمود: آرى؛ عمر گفت: پس چرا در دین خود اظهار خوارى و حقارت کنیم؟ حضرت فرمود: من بنده خداوند و فرستاده او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمى‌‌کنم و او نیز مرا تباه نخواهد کرد.

واقدى مى‌‌افزاید: پس از آن عمر -که هنوز تردیدش برطرف نشده بود- نزد ابوبکر رفت و مانند همین مطالب میان آنان رد و بدل شد و ابوبکر همان پاسخ را داد. با این حال عمر سخت ناراحت بود، ولی او سخنان ابوبکر را پذیرفت!

ابن عباس مى‌‌گوید: بعدها عمر در دوره خلافتش به من گفت: در آن روز خیال و شک و تردیدى برایم حاصل شد که از آغاز مسلمانى خود تا آن روز گرفتارش نشده‌بودم، و اگر در آن روز کسانى را مى‌یافتم که به آن واسطه دست از مسلمانى برمى‌داشتند من هم دست برمى‌داشتم![90]

مخالفت با توافق‌نامه تنها اختصاص به عمر نداشت. گرچه، تا آن‌جا که منابع یاد کرده‌اند، او تنها کسى بوده که صداى اعتراضش را بلند کرد و این‌چنین به تردید افتاد. زمانى‌که صلح‌نامه نوشته شد، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به مردم دستور داد تا شتران خود را قربانى کنند و سرهاى خود را بتراشند، اما کسى از جاى خود برنخاست. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مجدداً فرمان خود را تکرار کرد، اما کسى او را اجابت نکرد. بار سوم نیز که مردم فرمانش را پیروى نکردند. بعد از مدتی، عده‌ای از اصحاب، سرها را تراشیدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای آنان از خداوند، طلب رحمت کرد.[91] حضرت با ناراحتی و نگرانی، آنان را ترک فرمود[92] و نگران و ناراحت بر ام سلمه وارد شد. ام سلمه به حضرت عرض کرد: شما خود شترانتان را قربانى کنید، مردم نیز به دنبال شما چنین خواهند کرد! رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چنین کرد.[93] این اقدام نشان مى‌دهد که ناراضیان فراوان بوده‌اند، اما رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به سخن آنان وقعى نگذاشته و با استناد به نبوّت خویش و آن‌که خداوند او را تباه نخواهد کرد، پیمان صلح را منعقد کرده‌است.[94]

در تبیین رفتار مسلمانان با پیامبر (صلی الله علیه و آله) باید گفت اعتراض آنان به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ناشی از عدم درک صحیح آن‌ها از نبوت و برداشتی سطحی از حقیقت پیمان صلح بود.

در طول مسیر به مدینه، کسانی‌که منکر صلح شده و نافرمانی حضرت را کرده‌بودند، نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمدند و با عذرخواهی اظهار ندامت کردند.

در مسیر بازگشت بود که سوره ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾[95] نازل شد. جبرئیل فرود آمد و فرمود: “خداوند بر تو شادباش می‌گوید”. مسلمانان نیز به پیامبر (صلی الله علیه و آله) تبریک گفتند.[96]

نقض صلح نامه از سوی قریش

اندکی پس از امضای پیمان حدیبیه یکی از مردم مکه به نام ابوبصیر که مسلمان شده‌بود، طبق پیمان حدیبیه به مردم مکه تسلیم شد، اما او در بین راه از چنگ محافظان خود گریخت و در نقطه‌ای که بر سر راه کاروان قریش به شام است موضع گرفت. اندک اندک عده‌ای از مسلمانان مکه به او پیوستند و برای کاروان قریش خطر جدی پدید آوردند. قریش از پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواستند تا آن افراد را به مدینه راه دهند؛ بدین ترتیب بند مربوط به استرداد یک طرفه فراریان به درخواست قریش لغو شد.[97]

قریشیان، در کمتر از دو سال، یکی از بندهای صلح‌نامه را نقض کردند؛ زیرا طبق آن بند، قبیله بنی‌خزاعه با مسلمانان و قبیله بنی‌بکر با قریش هم‌پیمان شدند، اما در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ‌ داد، مردانی از قریش به نفع بنی‌بکر، افرادی از بنی‌خزاعه را کشتند.

این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با این‌که ابوسفیان شخصا برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گرد آمده‌بودند، عازم فتح مکه شد.[98]

اتفاقات بعد از صلح‌نامه

پس از پیمان‌نامه حدیبیه اتفاقات خوبی برای مسلمانان رقم خورد که به برخی از آن اشاره می‌شود.

مدت اقامت مسلمانان در حدیبیه

کاروان مسلمانان، روز دوم ذیقعده سال ششم مدینه را به سوی مکه ترک کرد.[99] و دهم ذی القعده در حدیبیه مستقر شدند.

واقدی می‌گوید: پیامبر اسلام 20 روز یا مقداری کمتر از آن در حدیبیه اقامت داشتند.[100]

بنابر روایات مختلف، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان پس از ده روز یا ده روز و اندی، و به قولی بیست روز، اقامت در سرزمین حدیبیه، سرانجام آن‌جا را ترک و به سوی مدینه رهسپار شد.

قربانی و حلق در حدیبیه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خارج از حرم خیمه زده بود، ولی در حرم نماز می‌گزارد. چون نوشتن صلح‌نامه پایان یافت و مردانی از مسلمانان و مشرکان بر آن گواهی دادند، پیامبر به همراهانش فرمان داد که به نشانه حج، شتران خود را قربانی کنند و سرهایشان را بتراشند.

بیشتر اصحاب، به‌دلیل ناخرسندی از به‌جا نیاوردن حج و چون صلح حدیبیه را نوعی شکست می‌دانستند، از فرمان پیامبر سرپیچی کردند، اما پس از آن‌که رسول‌ خدا به تنهایی اقدام به به‌جا آوردن این اعمال کرد، آنان نیز تبعیت کردند[101] سپس رسول خدا (صلی اللّه ‌علیه و آله) و مسلمانان به مدینه بازگشتند.[102]

نزول سوره فتح برای صلح حدیبیه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) با دوراندیشى ویژه خود، این صلح را آغاز فتح مکه مى‌‌دانست و خداوند نیز در آیات قرآن این صلح را فتح و پیروزى آشکار شناساند.

جابر مى‌‌گوید: ما فتح مکه را جز روز حدیبیه نمى‌‌بینیم.[103]

در راه بازگشت از حدیبیه به مدینه، سوره فتح بر پیامبر نازل شد که خدا در آن، صلح حدیبیه را «فتح مبین» نامیده و با اعلام رضایت از بیعت‌کنندگان، وعده پیروزی‌ها و غنیمت‌های فراوان به مسلمانان داده‌بود.[104]

به نظر غالب مفسران، این وعده راجع به فتح خیبر است که در سال هفتم اتفاق افتاد و غنایم زیادی نصیب مسلمانان گردید، اما برخی نیز آن‌را مربوط به فتح مکه دانسته‌اند. [105]

به‌ دستور پیامبر، غنایم این جنگ تنها میان حاضران در حدیبیه تقسیم شد.[106]

اقدامات پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از صلح حدیبیه

پیامبر پس از صلح حدیبیه و تثبیت اسلام و بسط قدرت خویش، به بیرون از جزیرة العرب نیز اهتمام کرد؛ از این‌رو، نامه‌هایی به شش تن از زمامداران آن عصر نوشت. این شش تن عبارت بودند از: نجاشی پادشاه حبشه، قیصر امپراتور روم، خسرو پرویز امپراتور ایران، مقوقس پادشاه مصر، حارث بن ابی شمر فرمانروای شامات و هوذة بن علی فرمانروای یمامه. مضمون نامه‌های آن‌حضرت دعوت به پذیرش اسلام بود.[107]

مبنای ارسال نامه‌ها، بر اساس رسالت جهانی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود که آیات قرآن آشکارا بر این رسالت تأکید کرده‌است؛ مانند آیه «و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند»[108] می‌باشد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با نامه‌نگاری‌های خویش، قدرت و گستردگی دولت و توانایی‌های خود و اهمیت آن‌را برای سران کشورها آشکار ساخت تا آنان حساب خاصی برای اسلام و دولت آن باز کنند و به جای ارتباط با رهبرانی خُرد و پراکنده، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ارتباط برقرار سازند که تمام آنان را تحت سیطره خود درآورده‌بود.[109]

مورخان اسلامی متن نامه‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دقیقاً ثبت و گزارش کرده‌اند و فارغ از عکس‌العمل پادشاهان مزبور، این اقدام پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشان می‌دهد که دعوت جهانی، برای مسلمانان نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار رفته‌است. تعداد نامه‌ها را از شش تا ۲۴ نامه گفته‌اند[110] که به نظر می‌رسد در یک زمان نبوده‌است. ابن سعد شش نامه را به تاریخ محرم سال هفتم در یک روز گزارش داده‌است.[111] برخی از سفیران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که هرکدام به زبان قوم محل مأموریت خود آشنا بودند[112] عبارتند از: دحیة بن خلیفه کلبی نزد قیصر پادشاه روم؛ او از ترس بزرگان روم اسلام نیاورد.

عبدالله بن حذافه سهمی نزد خسرو پرویز پادشاه ایران؛ نامه پیامبر را از بین برد و پیامبر خبر از بر افتادن پادشاهی او داد.

عمرو بن امیه ضَمری نزد نجاشی پادشاه حبشه؛ وی نزد جعفر اسلام آورد، ولی نتوانست خدمت پیامبر برسد.

حاطب بن أبی بلتعه نزد مَقَوقس پادشاه اسکندریه؛ او هرچند به آگاهی خود از موضوع بعثت پیامبری اشاره کرد، ولی اسلام نیاورد و تنها با احترام فراوان هدایایی از جمله ماریه قبطیه را برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرستاد.

سلیط بن عمرو (از بنی عامر بن لؤی) نزد هوذة بن علیّ حنفی پادشاه یمامه؛ او با تکبر اسلام خود را مشروط به شراکت در نبوت کرد!

علاء بن حضرمی نزد منذر بن ساوی عبدی پادشاه بحرین؛ او اسلام آورد.[113]

آثار و برکات صلح حدیبیه

به شهادت تاریخ و طبق پیش‌بینی‌های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و وعده‌های قرآنی، صلح حدیبیه، برکات زیادی برای مسلمانان در پی‌داشت.

به گفته مورخان، در صدر اسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، پیمان‌نامه حدیبیه با توجه به برخی از بندهایش در ظاهر به نفع مشرکان مکه بود، اما با توجه به درایت و بصیرت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همه آن‌ها به نفع مسلمانان و اسلام تمام شد.

برخی از مهم‌ترین امتیازهایی که از این صلح نصیب مسلمانان شد عبارتند از:

  1. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) با استفاده از آن، فرصتى براى بسط دعوت خویش در سایر نقاط جزیرة العرب و حتى خارج از آن یافت.
  2. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان توانستند بدون جنگ براى عمره به مکه بروند و علاوه بر انجام شعایر دینى، به اعراب نشان دهند که آنان نیز کعبه را بزرگ مى‌‌شمارند.
  3. پذیرفتن پیمان حدیبیه از سوی قریش، به معنای اعتراف به هم‌سنگی پیامبر با قریش بود و از جمله نتایج مهم صلح، این بود که قریش حکومت مدینه را به رسمیت شناخت و فضای امنی ایجاد شد تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آزادتر بتواند دعوت خویش را به دیگران اعلام کند و موجبات گسترش اسلام را فراهم آورد. تا پیش از آن، قریش در اندیشه نابودى مسلمانان بود، اما اکنون پذیرفته بود که براندازى اسلام کار آسانى نیست و باید آن را به عنوان یک واقعیت بپذیرد.
  4. هر قبیله‌اى که خواست مى‌توانست با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هم‌پیمان شود، این امتیازى براى مسلمانان بود؛ زیرا به هر روى قبایلى بودند که از ترس قریش به آن حضرت نزدیک نمى‌شدند و اکنون آزاد بودند تا هم‌یپمان حضرت شوند.

واقدى مى‌‌گوید: جنگ مانع میان مردم و سخن گفتن با آن‌ها بود. زمانى که جنگ به صلح تبدیل شد، هر کسى کمترین شعورى داشت و درباره اسلام چیزى مى‌‌شنید مسلمان مى‌‌شد.[114]

بر پایه نقل واقدی،[115] هنگامی‌که این اتفاق روی داد و آرامش حاکم شد، تعداد افرادی که مسلمان شدند، بیش از آن تعدادی بود که پیش از حدیبیه به اسلام گرویده بودند. در حقیقت از آزادی همه جانبه‌ای که محصول پیمان حدیبیه بود، مسلمانان پیش از قریش سود بردند؛ زیرا این مسلمانان بودند که با انگیزه‌ای قوی به فعالیت برای پذیرفتن و گسترش اسلام می‌پرداختند. در این زمان بود که تعدادی از سرکردگان و بزرگان قریش به مدینه آمدند و اسلام خویش را اعلان کردند. مشهورترین این افراد، خالد بن ولید، عمرو بن عاص و عثمان بن طلحه بودند.[116]

پس از مدتی گذشت از پیمان حدیبیه، از شرط برگرداندن تازه مسلمانان به مکه چشم پوشی شد.[117] این اقدام، اثر فراوانی در گسترش نفوذ اسلام و افزایش تعداد مسلمانان داشت.

این آرامش برقرار بود تا این‌که پس از ۲۲ ماه یا دو سال، مشرکان مکه، پیمان را شکستند. در این مدت، عده زیادی از بت‌پرستان، مسلمان شدند و اسلام در هر ناحیه از سرزمین عرب گسترش یافت.[118] هم‌چنین باید اشاره کرد در همان اوایل صلح حدیبیه، تمام قبیله خزاعه مسلمان شده‌بودند.[119]

طبق معاهده حدیبیه، سال بعد (سال هفتم) پیامبر و مسلمانان به مکه رفتند و سه روز در نبود قریش در آن‌جا اقامت کردند و اعمال عمره را به‌جای آوردند. این واقعه به عمرةالقضاء معروف است.[120]

بازگشت به مدینه

بنابر گزارش روایات مختلف، مسلمانان ده روز و اندی، و به قولی بیست روز، در حدیبیه اقامت کردند.[121] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خارج از منطقه حرم خیمه زده بود، ولی نمازش را در حرم می‌گزارد. چون نوشتن صلح‌نامه پایان یافت و مردانی از مسلمانان و مشرکان بر آن گواهی دادند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به همراهانش فرمان داد که به نشانه حج، شتران خود را قربانی کنند و سرهایشان را بتراشند. بیشتر اصحاب، به دلیل ناخرسندی از به‌جا نیاوردن حج و چون صلح حدیبیه را نوعی شکست می‌دانستند، از فرمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سرپیچی کردند، اما پس از آن‌که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به تنهایی اقدام به به‌جا آوردن این اعمال کرد، آنان نیز تبعیت کردند،[122] سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان به مدینه بازگشتند.[123]

عمره سال بعد از صلح‌نامه

طبق معاهده حدیبیه، سال بعد (سال هفتم) پیامبر (صلی الله علیه و آله) همراه ۱۷۰۰ نفر از مسلمانان برای انجام عمره به مکه رفتند و “بلال” هم کنار کعبه، اذان گفت و آنان سه روز در نبود قریش در آن‌جا اقامت کردند و اعمال عمره را به‌جای آوردند. این واقعه به عمرة القضاء معروف است.[124]

کتابنامه مدخل صلح حدیبیه

  1. قرآن کریم
  2. ابن اثیر، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ / ۱۹۶۵ – ۱۹۶۶.
  3. ابن سعد، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری؛ تحقیق ادوارد زاخاو؛ لیدن ۱۳۲۱ – ۱۳۴۷ / ۱۹۰۴ – ۱۹۴۰، چاپ افست تهران [بی‌تا.]
  4. ابن قتیبه دینوری، عبد الله بن مسلم‏؛ الامامة و السیاسة؛ تحقیق: شیری، علی؛ دارالأضواء، چاپ اول، بیروت، 1410ق.
  5. ابن هشام، عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویة (زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام)؛ ترجمه: رسولى، سید هاشم؛ انتشارات کتابچى، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۵ش.
  6. ابن هشام، عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویة؛ دار المعرفة، چاپ اول، بیروت، بی‌تا.
  7. ابن هشام، عبدالملک بن هشام؛ السیرة النبویة؛ تحقیق: سهیل زکار؛ دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲.
  8. احمد بن حنبل؛ مسند احمد؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  9. احمدی میانجی، علی؛ مکاتیب الرسول؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  10. بخاری، محمد بن إسماعیل؛ الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح البخاری)؛ دار طوق النجاة، چاپ اول، بیروت، 1422ق.
  11. بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  12. بیهقی، ابو بکر؛ دلائل النبوة؛ دار الکتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1405ق.
  13. حر عاملی، محمد بن حسن؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ اعلمی، چاپ اول، بیروت، 1425ق.
  14. حکیم، سید منذر؛ پیشوایان هدایت؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  15. حلبی، علی بن ابراهیم؛ سیره حلبی؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  16. داداش نژاد، منصور؛ مقاله «محمد رسول الله»؛ دانشنامه سیره نبوی.
  17. ذهبی، شمس الدین؛ تاریخ الاسلام؛ بی‌نا، بی‌جا، ۱۴۰۹ق.
  18. سایت اسلام کوئست.
  19. سایت امامت پدیا.
  20. سایت پرسمان دانشگاهیان
  21. سهیلی، عبد الرحمن؛ الروض الانف فی شرح السیرة النبویة؛ دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، 1412ق.
  22. سیوطی، جلال الدین؛ الدرالمنثور؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  23. شهیدی، جعفر؛ تاریخ تحلیلی اسلام؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  24. صالحی شامی، محمد بن یوسف؛ سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد؛ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  25. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین و تمام النعمة؛ محقق، مصحح: غفاری، علی اکبر؛ دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، تهران، 1395ق.
  26. صنعانی، عبد الرزاق بن همام؛ المصنف؛ المكتب الإسلامی، چاپ دوم، بیروت، 1403ق.
  27. طباطبائی، سید محمد حسین؛ المیزان؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  28. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدی؛ مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، قم، 1417ق.
  29. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ دار المعرفة، بیروت، ۱۴۰۸ق.
  30. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ دارالتراث، بیروت، ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷.
  31. عباسی، حبیب؛ مقاله «علی بن ابی‌طالب»؛ دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم.
  32. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  33. محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان؛ تاریخ اسلام؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  34. مفید، محمد بن محمد؛ ارشاد؛ مترجم: ساعدى خراسانى، محمدباقر؛ انتشارات اسلامیة، تهران،۱۳۸۰ ش.
  35. مفید، محمد بن محمد؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم، 1413ق.
  36. مقریزی، تقی الدین احمد؛ امتاع الاسماع؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  37. میرزایی، عباس؛ غزوه حدیبیه؛ فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم.
  38. نصر بن مزاحم؛ وقعة صفین؛ محقق، مصحح: هارون، عبد السلام محمد؛ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، قم، 1404ق.
  39. واقدى، محمد بن عمر؛ مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)؛ ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود؛ مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۹ش.
  40. واقدی، محمد بن عمر؛ المغازی؛ تحقیق: مارسدن جونز، بی‌نا، لندن، ۱۹۶۶م.
  41. واقدی، محمد بن عمر؛ المغازی‏؛ اعلمى‏، چاپ سوم، بیروت، 1409ق‏.
  42. ویکی اهل البیت.
  43. ویکی شیعه.
  44. ویکی فقه.
  45. یاقوت حموی، شهاب الدین؛ معجم البلدان؛ ذیل ماده، چاپ فردیناند ووستفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ – ۱۸۷۳، چاپ افست تهران، ۱۹۶۵.
  46. یعقوبی، احمد بن اسحاق؛ تاریخ الیعقوبی؛ دار صادر، بیروت [بی‌تا.]، چاپ افست قم [بی‌تا].

 

[1]. یاقوت حموی، شهاب الدین، معجم البلدان ، ج۲، ص۲۲۹، ذیل ماده.

[2]. همان

[3]. فتح، ۲۷.

[4]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق: سهیل زکار، ج۳، ص۷۷۴.

[5]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۲، ص۵۷۳.

[6]. همان، ص ۵۷۵- ۵۷۴؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، ج ۵، ص ۵۷.

[7]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۳۵؛ سایت اهل البیت.

[8]. فتح، ۲۷.

[9]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق: سهیل زکار، ج۳، ص۷۷۴.

[10]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۲، ص۵۷۳.

[11]. همان، ص ۵۷۵- ۵۷۴؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، ج ۵، ص ۵۷.

[12]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۳۵؛ سایت اهل البیت.

[13]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویة، ج۲، ص۷۷۷.

[14]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق: ادوارد زاخاو، ج۲، ص۹۵.

[15]. السیره النبویة، ج۲، ص۷۷۷.

[16]. رک: نساء، ۱۰۱ ـ ۱۰۲.

[17]. رک: واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۸۲ـ۵۸۳؛ ویکی شیعه.

[18]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج۲، ص۵۷۳.

[19]. رک: ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۵؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۲، ص۶۲۰؛ مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۳۵.

[20]. الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۳؛ المغازی، ج۲، ص۵۷۴.

[21]. رک: ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویة، ج۲، ص۷۷۷.

[22]. المغازی، ج۲، ص ۵۷۴؛ ویکی فقه؛ ویکی شیعه؛ سایت امامت پدیا.

[23]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۵۷۳؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۳.

[24]. ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۷۷۴؛ ویکی فقه؛ ویکی شیعه.

[25]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق: مارسدن جونز، ج ۲، ص ۵۷۵؛ سایت اهل البیت.

[26]. ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۷۷۴، ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۳.

[27]. ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۷۷۴.

[28]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۳.

[29]. السیرة النبویة، ج۳، ص۷۷۵.

[30]. همان، ص۷۷۵.

[31]. الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۴؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۲-۳۱۴؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازی ج۲، ص۵۹۳.

[32]. السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۲.

[33]. المغازی، ج۲، ص۵۷۹.

[34]. السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۳.

[35]. المغازی، ج۲، ص۶۰۱.

[36]. مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ترجمه: ساعدى خراسانى، محمدباقر، ص ۱۰۹؛ سایت اهل البیت.

[37]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۱۲.

[38]. واقدی، محمد بن عمر، المغازى، ج ۲، ص ۵۹۴؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۰۹؛ در مصدر اخیر آمده است که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) این مطالب را به بشر[ یا: بُسْر] بن سفیان کعبى فرمود؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۲.

[39]. مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۵۴.

[40]. همان، ص۴۵۵.

[41]. المغازى، ج ۲، ص ۶۰۰- ۵۹۹؛ ، ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۶؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۱۲؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۷۶- ۷۵.

[42]. المغازى، ترجمه، ص۴۵۵-۴۵۶.

[43]. همان، ص۴۵۶.

[44]. همان، ص۴۵۵-۴۵۶.

[45]. سایت اهل البیت.

[46]. ر ک: واقدی، محمد بن عمر، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویة، ج۲، ص۷۸۱؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۶ـ۹۷؛ ویکی شیعه؛ ویکی فقه.

[47]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق: سهیل زکار، ج۲، ص۷۷۹.

[48]. ر ک: همان، ص۷۸۱؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۶؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴؛ ویکی شیعه.

[49]. السیرة النبویة، ج۳، ص۷۷۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۳.

[50]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۳۹.

[51]. المغازى، ج ۲، ص ۵۷۹؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۶۱؛ سایت اهل البیت.

[52]. مقریزی، تقی الدین احمد، امتاع الاسماع، ج 1، ص 280.

[53]. همان، 542؛ پرسمان دانشگاهیان.

[54]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۰۳.

[55]. ابن سعد، محمد بن سعد،  الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۹.

[56]. المغازی، ج۲، ص۶۰۳.

[57]. الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۹.

[58]. ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۶؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۳۲؛ میرزایی، عباس، غزوه حدیبیه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۴۸-۱۵۴؛ امامت پدیا.

[59]. السیرة النبویة، ج۳، ص۷۸۰.

[60]. همان، ج۱، ص۳۱۶؛ مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ج۲، ص۷۶ و ۶۰۳.

[61]. مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ج۲، ص۶۰۳.

[62]. همان، ص ۴۵۵؛ سایت اهل البیت.

[63]. واقدی، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ص۴۴۲؛ سایت اهل البیت.

[64]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق سهیل زکار، ج۱، ص۳۱۶؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز ، ج۲، ص۶۰۴؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۲، ص۶۲۹.

[65]. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱، ص۱۱۹؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۱، ص۳۴۲؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۷؛ المغازى، ج ۲، ص ۶۱۰؛ بعدها در جنگ صفین، امیرمؤمنان على (علیه السلام) به استناد همین واقعه، اعتراض پیروان خویش را دایر بر چرایى حذف کلمه «امیرالمؤمنین» از پیمان صلح یک‌ساله با معاویه، پاسخ دادند. نک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۱۱۸؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، ج ۵، ص ۱۲۳.

[66]. مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ترجمه: ساعدى خراسانى، محمدباقر، ج۱، ص۱۱۹؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۱۹.

[67]. السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۸؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۵.

[68]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق: ادوارد زاخاو، ج۲، ص۷۵؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۸؛ المغازی، ج۲، ص۶۰۸؛ میرزایی، عباس، غزوه حدیبیه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۴۸-۱۵۴؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۳-۶۴؛ عباسی، حبیب، مقاله «علی بن ابی‌طالب»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱، ص۱۶۴-۱۶۶؛ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۱۶؛ سایت امامت پدیا.

[69]. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴.

[70]. تاریخ طبری، ج۲، ص۵۴۲.

[71]. حلبی، علی بن ابراهیم، سیره حلبی، ج۳، ص۲۱.

[72]. تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴؛ نک: بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۰؛ محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۹۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۱۸؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الورى، ص ۵۱، احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۲۷۵.

[73]. السیره النبویة، ج۲، ص۷۹۰ـ۷۹۱.

[74]. المغازی، ج۲، ص۶۱۱ـ۶۱۲؛ السیره النبویة، ج۲، ص۷۸۴؛ الکامل في التاریخ، ج۲، ص۲۰۴؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴.

[75]. انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۱.

[76]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۲۰، ص۳۵۲.

[77]. مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۷.

[78]. بحار الأنوار، ج۲۰، ص۳۵۲.

[79]. المغازى/ترجمه، متن، ص ۴۶۶؛ اهل البیت.

[80]. رک: تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۴؛ اعلام الوری، ج۱، ص۳۷۱ـ ۳۷۲؛ السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۰.

[81]. رک: السیرة النبویة، ج۲، ص۷۸۳؛ رک: المغازی، ج۲، ص۶۰۹-۶۱۱؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۱.

[82]. بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلایل النبوه، ج۴، ص ۱۰۶؛ ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۳۷۱.

[83]. السیرة النبویة، ج۳، ص۷۹۰۷۹۱؛ ویکی فقه.

[84]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق، مصحح: هارون، عبد السلام محمد، ص 508؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، محقق، مصحح: غفاری، علی اکبر، ج ‏1، ص 50؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ‏1، ص 119؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج ‏1، ص 204؛ حرعاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج ‏1، ص 379.

[85]. ابن هشام، عبد الملک، السیرة النبویة، ج ‏2، ص 317؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازی‏، ج ‏2، ص 610؛ ابن قتیبه دینوری، عبد الله بن مسلم‏، الامامة و السیاسة، تحقیق: شیری، علی، ج ‏1، ص 151؛ بخاری، محمد بن إسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله(ص) و سننه و أیامه(صحیح البخاری)، ج 3، ص 184؛ بیهقی، ابو بکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج ‏4، ص 147؛ سهیلی، عبد الرحمن، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة، ج ‏6، ص 462.

[86]. صنعانی، عبد الرزاق بن همام، المصنف، ج 5، ص 343؛ اسلام کوئست.

[87]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۰۹؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۷۱- ۶۱؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازى، ج ۲، ص ۵۹۲.

[88]. المغازى، ج ۲، ص ۶۰۴؛ سایت اهل البیت.

[89]. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۶-۳۱۷؛ واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۰۶.

[90]. المغازى، ج ۲، ص ۶۰۷- ۶۰۶؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ صنعانی، عبد الرزاق، المصنف، ج ۵، ص ۳۳۹؛ صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۷۸- ۷۶، درباره اصل اعتراض عمر نک: البخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۱۲۲؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۰۱؛ السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۱۷.

[91]. الطبقات الکبری، ج۲، ص۷۵؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۳۷.

[92]. تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۱۳.

[93]. بخارى، کتاب الشروط، ج ۲، ص ۲، ۱۲؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲۶؛ المغازى، ج ۲، ص ۶۱۳، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۷۷؛ صنعانی، عبد الرزاق، المصنف، ج ۵، ص ۳۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۱۲۶، ۹۲،( رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به‌ام سلمه فرمود: الا تَرَینَ الى الناس بالامر فلا یفعلونه و هم یسمعون کلامى و ینظرون فى وجهى) با وجود چنین سخنى مؤلف سبل الهدى توجیه بى‌پایه‌اى براى دفاع از صحابه آورده؛ مثلًا آن که شاید دستور پیغمبر مستحب بوده است! و یا آن که لازم نبوده فوراً امر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را عمل کنند! نکته جالبى که همین مؤلف (ص ۱۲۶) به آن توجه کرده مشورت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) با ام سلمه است. او مى‌گوید از این نقل به دست مى‌آید که مشورت با زن فاضله رواست‌.

[94]. سایت اهل البیت.

[95]. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم»، سوره فتح، آیه ۱.

[96]. ا بلاذری، حمد بن یحیی، الانساب الاشراف، ج۳، ص۳۵۰؛ سایت امامت پدیا.

[97]. رک: واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۲، ص۶۲۴ـ۶۲۹؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویة، ج۲، ۷۸۸ـ۷۸۹؛ شهیدی، جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۹۱.

[98]. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۲۳۹ـ۲۴۴.

[99]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ۱۹۶۶م، ج۲، ص۵۷۳؛ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۵.

[100]. المغازی، ج 2، ص 616.

[101]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۱۳؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۷؛ ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۷۸۵.

[102]. تاریخ طبری، ج۲، ص۶۳۸.

[103]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۰۹.

[104]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۱۷ – ۶۲۳؛ ابن‌ هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۷۸۴.

[105]. ر ک: طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ذیل سوره فتح، آیه ۱۹.

[106]. السیرة النبویة (زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام)، ترجمه: رسولى، سید هاشم، ج۳، ص۸۱۰.

[107]. ر. ک: احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۸۱.

[108]. سبأ، ۲۸.

[109]. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۳-۶۴.

[110]. ر.ک: مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۸۵-۱۹۱.

[111]. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸.

[112].همان.

[113]. ر.ک: ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۷؛ محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام، ج۱، ص۱۸۷.

[114]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه: مهدوى دامغانى، محمود، ج ۲، ص ۲۴؛ سایت اهل البیت.

[115]. واقدی، محمد بن عمر، المغازی ، ج۲، ص۶۲۴.

[116]. همان.

[117]. ر. ک: ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۸۱.

[118]. المغازی، ج۲، ص۶۴۲.

[119]. همان، ص۷۶۹؛ میرزایی، عباس، غزوه حدیبیه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۴۸-۱۵۴؛ داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۳-۶۴؛ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱، ص ۲۱۶؛ سایت امامت پدیا.

[120]. ابن‌ اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۷.

[121]. ر ک: واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن سعد، محمد بن سعد، کتاب الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۸.

[122]. المغازی، ج۲، ص۶۱۳؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۵؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویة، ج۲، ص۷۸۵.

[123]. تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۵؛ ر ک: ویکی شیعه.

[124]. ر ک: ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۲، ص۲۲۷؛ ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۲۵۶؛ میرزایی، عباس، غزوه حدیبیه، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۱۴۸-۱۵۴.