searchicon

کپی شد

مبانی فلسفی مهدویت

مبانی فلسفی مهدویت از دو جهت قابل بررسی است: از جهت علت غایی و از جهت علت فاعلی.

1. انسان کامل و قرار گرفتن در سلسلۀ علل غایی

حکمت و غرض الاهی در آفرینش جهان و علت غایی آن، انسان کامل است که همانا این هدف و غرض در وجود چهارده معصوم تجلی پیدا کرده است؛ از این رو او حکمران روی زمین و جانشین خداوند در آن است.

با این جهت گیری فلاسفۀ اسلام، به مسئلۀ ولی کامل و حضور خلیفة الله در زمین توجه کرده اند و آن را بر اساس مبانی و استدلال های خویش مبرهن ساخته اند.

شیخ الفلاسفه، ابوعلی سینا در کتاب “الشفاء” در فصلی راجع به امام و خلیفه گفت و گو می کند و مقامات و مراتب باطنی و اخلاقی و عملی انسان کامل را گزارش می کند و می گوید : من فاز مع ذلك بالخواص النبوية كاد أن يصير ربا إنسانيا و كاد أن تحل عبادته بعد الله تعالى و هو سلطان العالم الأرضي و خليفة الله فيه؛[1] کسی که با اين صفات به صفات پیامبران متصف شود، رب انسانی می شود… و او حکمران روی زمین می شود و جانشین خداوند در آن.[2]

در فلسفۀ اشراق هم، مسئلۀ امام و رئيس جامعه مطرح و به موضوع غیبت توجه شده است.

شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی در کتاب “حکمة الاشراق” بحث امام و رهبر و اقسام رهبر و رئیس جامعه را مطرح نموده و بر طبق مبانی اشراقی خویش، شرایط کسی را که می تواند رئیس و رهبر و مربی جامعه باشد، بیان می کند و در این باره می فرماید: جهان هیچ گاه از حکمت (علم کامل) و از وجود کسی که دارای حکمت و حجج و بینات نزد او باشد خالی نبوده است، این چنین کسی خلیفۀ خدا در روی زمین است و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود. پس در هر زمان چون شخصی به هم رسد که خدایی و نمونۀ کامل علم و عمل باشد، ریاست جامعه با او است و او خلیفۀ خدا در زمین است و زمین هرگز از چنین انسانی تهی نخواهد بود… این که می گوییم ریاست با او است، مقصود حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاه “امام خدایی”، حکومت تشکیل می دهد و آشکار است و مبسوط الید، و گاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد و این امام همان کسی است که مردم او را “قطب زمان” “ولی عصر (عج)” می نامند. ریاست جامعه با او است، اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس، ظاهر باشد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان، نورانی خواهد شد.[3]

علامه طباطبائی در رسالۀ ولایت می نویسد: الولایة هی الکمال الاخیر الحقیقی للانسان و انها الغرض الاخیر من التشریع الشریعة الحقة الالهیة؛[4] ولایت آخرین درجۀ کمال انسان است و مقصود نهایی از تشریع، شریعت حقه خداوندی است.

وی در تفسیر المیزان می فرماید: و الولایة و ان ذکروا لها معانی کثیرة و لکن الاصل فی معناها ارتفاع الواسطة الحائلة بین الشیئین بحیث لایکون بینهما ما لیس منهما؛[5] اگر چه برای ولایت معانی بسیاری کرده اند، لیکن اصل در معنای آن برداشته شدن واسطه ای است که میان دو چیز حائل شده باشد، چنان که میان آن دو چیز، چیزی که از آن دو نیست باقی نماند.

فیلسوفان اخوان الصفا نیز در فلسفۀ خویش به اهمیت امر مهدی (عج) توجه کرده اند و مسئلۀ “غیبت و ظهور” (مهدویت) را شرح داده اند:

 آنان معتقد به مهدی هستند و معتقدند که او باز می گردد تا زمین را از عدل و داد پر کند بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد.

… برای امامان دو دور وجود است: دورۀ کشف و دورۀ ستر. در دورۀ کشف، امامان در میان مردم ظاهر باشند و در دورۀ ستر غیر ظاهر. این امر از روی ترس نیست و اما دوستان ایشان جای امام غایب را بدانند و هر گاه اراده کنند نزد آنان روند و اگر چنین نباشد زمانه از حجت خدا خالی ماند. حال آن که خداوند هیچ گاه خلق را بی حجت نگذارد و رشته ای را که در میان مردم و او کشیده شده است قطع نکند. امامان میخ های زمین هستند چه در دورۀ کشف و چه در دورۀ ستر، خلفای حقیقی خدایند. چه در دورۀ کشف و چه در دورۀ ستر… هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد چون مردم جاهلیت مرده است… .[6]

عده ای از بزرگان گفته اند: هدف از خلقت انسان، تکامل است و تکامل پیوستن به وجود برتر است و وجود برتر فقط خداوند است. این هدف حتماً باید در برخی انسان ها تحقق یابد و گرنه نقض غرض لازم می آید و نقض غرض در افعال خداوند مستلزم عجز یا جهل حضرت حق می باشد که محال است. و آن انسان ها همان چهارده معصوم هستند؛[7] یعنی بر اساس علیت غایی هدف از خلقت عالم، انسان کامل است.

2. انسان کامل و قرار گرفتن در سلسلۀ علل فاعلی

از زاویۀ علت فاعلی باید گفت: سنخیت علت و معلول اقتضا می کند که میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع الجهات است و هیچ جهت کثرت در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات اند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشد که از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد و این فقط در عالم نفس متحقق است. نفس یک موجود دو لبه می باشد که در ذات از عالم ماده و محصول ماده است و در مقام فعلیت و کمال، از عالم تجرد است. نه هر نفسی، بلکه نفس انسان کاملی که متکثرات را تحت نفوذ بگیرد و آن نفس طیبۀ پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) است.[8]

پس اگر نفس پیامبر (ص) نبود جهت وحدت عالم تحقق نمی یافت و آن گاه کثرات هم تحقق نمی یافتند.

مرحوم سید حیدر آملی در کتاب جامع الاسرار می گوید: عین الله هو الانسان الکامل ینظر الله تعالی بنظره الی العالم کما قال لولاک… ؛ [9] چشم  خداوند همان انسان کامل است که خداوند با نگاه او به جهان می نگرد همان طور که فرموده: لولاک … ؛ یعنی انسان کامل در مقام کمال به مقام وصل می رسد و خداوند که عالم را از طریق اسباب اداره می کند از طریق انسان کامل عالم را اداره می کند.[10]

ایشان در جای دیگر می گویند: قاعدۀ فلسفی “الواحد لایصدر عنه الاّ الواحد، یا الاّ من الواحد”،[11] که یک قاعدۀ فلسفی بدیهی و از شئون قاعدۀ سنخیت علت و معلول است، به ما می فهماند که باید بین ما و خداوند وسائطی در خلق و فیض و کمال و قضا حاجات و… باشد، فلاسفه از وسائط مزبور به “عقول مقدسه” تعبیر می کنند. گروه مشاء آنها را ده عدد و گروه اشراقیون عدد مزبور را بدون دلیل دانسته و معتقدند تعداد عقول بسیار زیاد و شاید غیر متناهی باشند.[12]

از این جا معنای این جملات زیارت جامعۀ کبیره روشن می شود که:ِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ [اللَّهُ‏] وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُه.[13]

در پایان کلام خود را با مطلبی عرشی از امام خمینی (ره) به پایان می بریم: غايت خلقت انسان عالم غيب مطلق است، چنانچه در قدسيّات وارد است: “يا بن آدم خلقت الأشياء لاجلك، و خلقتك لاجلى”. و در قرآن شريف خطاب به موسى بن عمران (ع) می فرمايد: وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسى،[14] و نيز می فرمايد: وَ انَا اخْتَرْتُكَ،[15]. پس، انسان مخلوق “لاجل اللّه” و ساخته شده براى ذات مقدّس او است، و از ميان موجودات او مصطفى و مختار است، غايت سيرش وصول به باب اللّه و فناى في ذات اللّه و عكوف به فناء اللّه است، و معاد او إلى اللّه و من اللّه و في اللّه و باللّه است، چنانچه در قرآن می فرمايد: انَّ الَيْنا ايابَهُم،[16]. و ديگر موجودات به توسّط انسان رجوع به حق كنند، بلكه مرجع و معاد آنها به انسان است، چنانچه در زيارت جامعه، كه اظهار شمّه‏اى از مقامات ولايت را فرموده، مى‏فرمايد: “و اياب الخلق اليكم، و حسابهم عليكم”. و مى‏فرمايد: “بكم فتح اللّه، و بكم يختم”.

و اين كه در آيۀ شريفه حق مى‏فرمايد: “انَّ الَيْنا ايابَهُمْ* ثُمَّ انَّ عَلَيْنا حِسابَهُم” و در زيارت جامعه مى‏فرمايد: “و اياب الخلق إليكم و حسابهم عليكم‏”، سرّى از اسرار توحيد، و اشاره به آن است كه رجوع به انسان كامل رجوع إلى اللّه است؛ زيرا كه انسان كامل فانى مطلق و باقى به بقاء اللّه است و از خود تعيّن و انّيّت و انانيّتى ندارد، بلكه خود از اسمای حسنى و اسم اعظم است، چنانچه اشاره به اين معنا در قرآن و احاديث شريفه بسيار است.[17]

منابع براي مطالعۀ بيشتر:

1. شفاء، الهیات، مقالۀ دهم، (خلیفه و امام).

2. قبسات، چاپ جدید، ص 397.

3. حکمت اشراق، ج 2، ص 11- 12.

4. شرح حکمت اشراق، ص 24- 23.

5. تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ص 207- 208.

6. حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، ص 152- 158.



[1]. ابن سینا،  الشفاء، ص 455، الفصل الخامس.

 .[2]در شرح‏ منظومه عبارت بوعلی این گونه آمده است: “و رؤوس هذه الفضائل عفّة و حكمة و شجاعة و مجموعها العدالة و هي خارجة عن الفضيلة النظرية. و من اجتمعت له معها الحكمة النظرية فقد سعد و من فاز مع ذلك بالخواص النبوية كاد أن يصير ربّا إنسانيّا و كاد أن تحلّ عبادته بعد اللّه تعالى و أن تفوّض إليه أمور عباد اللّه و هو سلطان العالم الأرضي و خليفة اللّه فيه”؛ یعنی و رؤس این فضائل عفت و حکمت و شجاعت است و جامع اینها عدالت است و عدالت خارج از فضیلت نظری است و کسی که علاوه بر این از فضیلت نظری برخوردار باشد پس رستگار شده است و کسی که علاوه بر اینها به صفات و خواص پیامبران متصف شود، رب انسانی می شود (صاحب تأثیر در صور نوعیه می شود) و … و  کارهای بندگان خدا به او تفویض می شود؛ یعنی بر آنان ولایت تکوینی و تشریعی پیدا می کند و او حکمران روی زمین و جانشین خداوند در آن می شود. شرح ‏المنظومة، ج ‏4، ص 313.

[3]. سهروردی، یحیی، حکمت اشراق، از مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 11- 12؛ شرح حكمت اشراق، ص 23- 24.

[4]. کتاب الشیعة، مجموعه مذاکرات با هانری کربن، ص 185 – 186.

[5]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 89.

[6]. حنا الفاخوری، خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، آیتی، عبد المحمد، ص 207- 208.

[7]. گرامی، محمد علی، در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 17.

[8]. همان، ص 22.

[9]. جامع الاسرار، ص 381.

[10]. در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 23.

[11]. از یکی فقط یک صدور می یابد و یک فقط از یک صادر می شود.

[12]. در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 66-70.

[13]. قمی، شیخ عباس، مفاتيح‏الجنان، ص 549.

[14]. طه، 41.

[15]. طه ، 13.

[16]. غاشیه، 25.

[17]. امام خمينى، آداب‏الصلاة، ص 263.