کپی شد
عدم ذکر نام اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن
به جز نام پیامبر (ص)، اسامی سایر اهل بیت (ع)، در قرآن کریم به طور صريح نيامده است، لکن در کلام پيامبر اسلام (ص) به طور صريح نام ائمۀ معصومین(ع) [1] و مخصوصاً على بن ابى طالب (ع) [2] ذکر شده است که مصداق روشن آن حديث غدير است که به منزلۀ اعلام رسمى خلافت اميرالمؤمنين على (ع) مىباشد. حديث غدير از جهت سند متواتر و از جهت دلالت شواهد روشنى بر امامت حضرت على (ع) دارد.[3]
از اين گذشته در خود قرآن هم آياتى در شأن حضرت على (ع) نازل شده که از مهمترين آنها آيۀ 55 سورۀ مائده است که مىفرمايد: “إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ”؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا است و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند؛ همانها كه نماز را برپا مىدارند، و در حال ركوع، زكات مىدهند”. در کتب تفسير و تاريخ و روايى شيعه و سنى[4] آمده است که اين آيه پس از آن که حضرت على (ع) انگشترش را در حال نماز و در رکوع انفاق نمود، نازل شده است و مصداق خارجى آن جز على بن ابى طالب (ع) نيست، پس هر چند به طور صريح نام حضرت على (ع) در قرآن نيامده است، اما اشارات واضحى به آن حضرت شده است.
اما اين که نام اهل بیت (ع)، به طور صريح برده نشده است، لااقل دو جهت مىتواند داشته باشد:
اوّلا: بناى قرآن براين است که مسائل را به صورت کلى، و به شکل اصل و قاعده بيان کند، نه اين که جزئيات و ريز مسايل را تشريح نمايد. چنان که در موارد بسيارى روش قرآن اين چنين بوده است.
اين جهت در روايتى از امام صادق (ع)[5] ارايه شده است و براى تأييد گفتار، امام (ع) سه مثال مىزنند: يکى اين که در مورد نماز، قرآن مسأله را به شکل کلى مطرح ساخته و نفرموده است که کيفيت و کميت هر نمازى چگونه انجام شود، ولى پيامبر (ص) طريقۀ اقامه نماز و تعداد رکعات هر نماز را براى مسلمانان بيان فرمودند. ديگر به مسأله زکات مثال مىزنند که در قرآن فقط به صورت يک اصل مطرح شده، ولى پيامبر (ص) تعيين فرمود که به چه اقلامى زکات تعلق مىگيرد و نصاب هر يک چقدر بايد باشد و سوم به احکام حج اشاره فرمودند که در قرآن فقط وجوب حج آمده است، اما پيامبر (ص) شخصاً راه و روش انجام آن را براى مسلمانان تشريح فرمودند.
پس اين که ما از قرآن انتظار داشته باشيم که در همۀ موارد و در جزئيات مسايل وارد شود انتظار درستی نیست، و اگر در مسألۀ امامت و اهل بيت (ع) به تکتک نام ائمۀ اطهار (ع) تصريح نشده، نمىتوان مبنايى براى عدم تمسک به مکتب اهل بيت (ع) باشد، چنان که به بهانه اين که در قرآن نيامده که نماز ظهر 4 رکعت است نمىشود آن را دو رکعتى خواند. يا اين که در قرآن نيامده که در حج بايد هفت مرتبه طواف را انجام داد، طواف را ترک نمود.
ثانيا: در مثل چنين مسألهاى، که احتمال مخالفت زياد است، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غير صريح و با اشاره و کنايه مطلب را بيان نمايد؛ زيرا احتمال دارد که دامنۀ مخالفت با مسألۀ امامت اهل بیت و ائمه (ع)، به مخالفت با قرآن و اصل دين کشيده شود، که مسلّماً اين به صلاح مسلمانان نخواهد بود؛ يعنى چه بسا مخالفين با ولايت حضرت على (ع) به جهت مخالفت با آن حضرت، -اگر آيهاى به طور صريح ولايت آن حضرت را بيان مىفرمود- آن آيه را تحريف يا تبديل يا حذف نمايند، و آن گاه ارزش اسلام به عنوان دين خاتم و قرآن به منزلۀ يک کتاب آسمانى جاودان، هتک مىگرديد.
افزون بر اين بايد توجه داشت اگر خداوند در قرآن مىفرمايد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[6] به درستى که ما قرآن را نازل کرديم و محققاً خود، حافظ آن هستيم»، يکى از راههاى حفظ قرآن به اين است که انگيزههاى مخالفت و تحريف را به صورت طبيعى از ميان بردارد؛[7] لذا در قرآن اوّلاً به ولايت اهل بیت (ع) به طور صريح و با ذکر نام پرداخته نشده است، ثانيا: آيات مربوط به ولايت حضرت على (ع) [8] و نيز آيۀ تبليغ[9] که مربوط به ابلاغ رسمى ولايت حضرت على (ع) است و نيز آيۀ تطهير[10] که راجع به عصمت اهل بيت (ع) است، در لابهلاى آياتى که در ظاهر هيچ ارتباطى با بحث مورد نظر ندارند، گنجانده شده است، تا حتى المقدور انگيزههاى تحريف و تبديل فروکش نمايد و قرآن در طول تاريخ از هر گونه تعرض مصون و محفوظ باشد.
[1]. حرّ عاملى، محمدبن حسن، اثبات الهداة، مرعشى نجفى، سید شهاب الدین، ج 3، ص 123، مؤسسة الأعلمي، چاپ اول، بيروت، 1422ق؛ قندوزى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ص 494؛ سيد هاشم بحرانى، غاية المرام، ص 267، ج 10، به نقل از مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ص 313و314، چاپ چهارم، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، 1379ش.
[2]. ابن البطريق، العمدة، ص 121 و 133؛ سيد هاشم بحرانى، غاية المرام، ص 320، علامه امينى، الغدير، ج 2، ص 278.
[3]. اين حديث متواتر است و در کتب شيعه و سنى آمده است. در کتاب “الغدير” ناقلان اين حديث طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شدهاند که در رأس آنها بيش از 60 تن از طبقه اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله) هستند که در کتب اهل سنت راوى اين حديث بودند و نام آنها در آن کتب ثبت شده است. همچنين در کتاب عبقات ميرحامد حسين، تواتر حديث غدير ثابت شده است. ر.ک: الغدير، ج 1، ص 14 – 114؛ ابن المغازلى، مناقب، ص 25 – 26؛ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص 72 – 73.
[4]. ر.ک: مكارم شيرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 421 – 430، دار الكتب الإسلامية، چاپ اول، تهران، 1374ش؛ فخرالدين رازى، مفاتیح الغیب، ج 12، ص 25؛ سيوطى، جلال الدين، الدرالمنثور، ج 2، ص 393؛ همچنين کتب روايى اهل سنت اين جريان را نقل کردهاند؛ مانند: طبرى، احمد بن عبدالله، ذخاير العقبى، ص 88؛ سيوطى، جلال الدين، لباب النقول، ص 90؛ متقى هندی، علاء الدين على بن حسام، کنزالعمال، ج 6، ص 391 و بسيارى کتب ديگر که به برخى از آنها در تفسير نمونه، ج 4، ص 425 اشاره شده است.
[5]. کلينى، کافى، کتاب الحجة، باب ما نص الله و رسوله على الائمة واحداً فواحداً، ج 1، ص 286، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365ش.
[6]. حجر، 9.
[7]. اين نکته را استاد هادوى تهرانى در جلسه درس “مبانى کلامى اجتهاد” ايراد فرمودند، که در ج 2 کتاب مبانى کلامى اجتهاد به چاپ خواهد رسيد.
[8]. مائده، 55، “انما وليکم الله…”که ذيل آيات مربوط به عدم دوستى يهود و نصارى آمده است.
[9]. مائده، 67، “اى پيامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بيان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى”، اين آيه در لابهلاى آيات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشتهاى حرام آمده است.
[10]. احزاب،33،”همانا خداوند اراده کرده است که پليدى را از شما اهل بيت دور نمايد و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند”، آيۀ فوق در ضمن آياتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.