کپی شد
دورۀ اوّل فقه اهل سنت
عصر صحابه و تابعين
اين دوره پس از رحلت رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) آغاز و تا اوايل قرن دوم ادامه مىيابد.
پس از ارتحال رسول خدا (صلى الله عليه و آله)، جمعى از مسلمانان براى يافتن احكام شرعى سراغ صحابه[1] مىرفتند و از آنان فتوا مىگرفتند.[2]
ابن حزم اندلسى، در كتاب «الإحكام في اصول الأحكام» نام صحابه را به ترتيب نقل كثرت فتوا از آنان، آوردهاست.[3]
در اين ميان «على بن ابى طالب (علیه السلام)» كه مرجع مردم در تشخيص احكام شرعى بود، از فوق العادگى و امتياز ويژهاى برخوردار بود. ابن عبّاس مىگويد: «اگر شخص موثّقى از على (عليه السلام) براى ما فتوايى را نقل مىكرد، هرگز از آن نمىگذشتيم».[4] از عايشه به طور متواتر نقل شده است كه مىگفت: «داناترين مردم به سنّت رسول خدا، على است».[5] همچنين از «عمر» نقل شده است كه مىگفت: «داناترين ما در امر قضاوت، على است».[6]
از جمعى ديگر از صحابه نيز به عنوان فقهاى صاحب نظر استفاده مىشده، و آنان مورد توجّه مسلمانان بودند، كه از اين ميان مىتوان به عايشه، عمر، ابن عبّاس، ابن مسعود و زيد بن ثابت اشاره كرد.[7]
در ميان تابعين[8] نيز، گروهى به فتوا دادن شهرت دارند.
«ابن حزم اندلسى» در كتاب الإحكام و «ابن واضح (يعقوبى)» در تاريخ خود، نام كسانى را كه پس از صحابه از آنان فتوا مىگرفتند نقل كردهاند؛ البتّه ابن حزم آنان را بر اساس شهرهايى كه سكونت داشتند، ذكر مىكند؛ مانند صاحبان فتوا در مكّه، مدينه، بصره، كوفه، شام و …[9] ولى ابن واضح آنان را بر حسب ايّام خلافت خلفا نام مىبرد؛ مانند فقهاى ايّام خلافت عثمان، فقهاى ايّام خلافت معاويه تا فقهاى ايّام خلافت محمّد امين از خلفاى بنى عبّاس.[10]
از معروفترين آنها «سعيد بن مسيّب» است؛ وى از فقها و پيشتازان مدرسۀ حديث[11] است و «ابن حَجَر عسقلانی» دربارۀ وى نقل مىكند: «او داناترين مردم به امر حلال و حرام، اعلم اهل مدينه و بزرگ تابعين است و در ميان تابعين كسى از وى عالمتر نبود».[12]
از ديگر فقهاى تابعين، «ابراهيم بن يزيد بن قيس نخعى» است. وى داراى مذهب خاصّ فقهى بود. او بنيانگذار مدرسۀ رأى[13] و قياس و استاد حمّاد بن ابى سليمان است، كه حمّاد نيز استاد ابو حنيفه مؤسّس مذهب حنفى است.[14] او معتقد بود كه احكام شرعيّه براى خود فلسفه و علّتى دارد و فقيه بايد آن را بفهمد؛ تا احكام شرعيه را بر محور آنها قرار دهد؛ بر خلاف مذهب داوود ظاهرى و سعيد بن مسيّب، كه معتقد بودند: فقط بايد به ظاهر كتاب و سنّت عمل كرد و نبايد به سراغ علل احكام و قياس رفت و پس از آن بايد به اجماع صحابه يا اجماع علما عمل كرد.
ويژگى دورۀ اوّل:
مهمترين ويژگى اين دوره به وجود آمدن دو مدرسۀ «حديث» و «رأى و نظر» است. فقهاى مدرسه حديث، بر گروه رأى تاختند و عقيده آنها را مخالف نظرات صحابه دانستند. «ابن قيّم» كلماتى را از صحابه و تابعين در نقد عقيدۀ دوم آورده است. از جمله:
1. خليفه اوّل أبو بكر گفته است: «كدام زمين مرا در برخواهد گرفت و كدام آسمان بر من سايه خواهد افكند، اگر من دربارۀ آيهاى از كتاب خدا، به رأى خود و يا آن چه را كه نمىدانم، سخن بگويم».
2. عمر بن خطاب گفت: «در دين خود، از رأى و نظر شخصى بپرهيزيد».
3. على (عليه السلام) فرمود: «اگر دين را مىشد با رأى (و قياس) به دست آورد، بايد گفت زير كفش براى مسح سزاوارتر از بالاى آن است».[15]
به هر حال، طرفداران رأى و نظر، به قياس و استحسان[16] روى آوردند و با استفاده از آنها، به صدور فتوا در احكام شرعى پرداختند.[17]
[1]. كسانى كه محضر رسول خدا را درک كردند.
[2]. مكارم شيرازى، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، ص 135، مدرسه امام على بن ابى طالب عليه السلام، قم، چاپ اول، 1427 ق.
[3]. همان، به نقل از الإحكام فى اصول الاحكام، ج 5، ص 88- 87.
[4]. همان، به نقل از الطبقات الكبرى، ج 2، ص 338.
[5]. همان، به نقل از الاستيعاب، ج 3، ص 206.
[6]. همان، به نقل از صحيح بخارى، ج 5، ص 149؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 339؛ الاستيعاب، ج 3، ص 205؛ تاريخ ابن عساكر، ج 3، ص 28.
[7]. همان، به نقل از موسوعة الفقه الاسلامى (موسوعه جمال عبد الناصر)، ج 1، ص 25؛ الموسوعه الفقهيّه الكويتيّه، ج 1، ص 25؛ تاريخ التشريع الاسلامى، ص 84- 82.
[8]. كسانى كه محضر رسول خدا را درک نكردند؛ ولى از صحابه آن حضرت بهره علمى گرفتند.
[9]. همان، به نقل از الإحكام فى اصول الأحكام، ج 5.
[10]. همان، به نقل از تاريخ يعقوبى، ج 2.
[11]. منظور از مدرسۀ حدیث، اصحاب حديث یا همان اخباريه هستند كه در شيعه آنان را اخبارى مىنامند. آنان تابع اخبار و روایات معصومان (علیهم السلام) هستند و «اجتهاد» را باطل مىدانند، ر.ک: مشكور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامى، ص 40، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، مشهد، 1372ش.
[12]. همان، به نقل از تهذيب التهذيب، ج 4، ص 76.
[13]. منظور از مدرسۀ رأی و نظر، اصحاب ابو حنيفه، نعمان بن ثابت هستند. او در مسائل فقه «استنباط» نموده، چند كتاب فقهی تصنيف كرد، و او را شاگردانى چون ابو يوسف قاضى و محمد بن الحسن شيبانى و زفر و ابو مطيع بلخى بود. ايمان در مذهب او اقرار به زبان، و تصديق به دل است و «قياس» و «استحسان» و «اجتهاد» را روا می داند. ر.ک: همان، ص 61.
[14]. همان، ص 136، به نقل از زركلى، الأعلام، ج 1، ص 80؛ تاريخ الفقه الاسلامى، ص 78؛ الفقه الاسلامى و أدلّته، ج 1، ص 42.
[15]. شايد به اين علّت كه هدف از مسح و يا غَسل، زدودن و پاك كردن آلودگىها است و آلودگى در كف كفش، بيشتر از آلودگى روى كفش است. (بر اساس فتواى اهل سنّت كه مسح روى كفش را در بعضى از حالات كافى مىدانند. ر. ك: الفقه الاسلامى و ادلّته، ج 1، ص 471 به بعد).
[16]. استحسان، اصطلاحى در فقه اهل سنّت است كه تعريف آن در كلمات اصوليان اهل سنّت مختلف است. یکی از آن تعريفها عبارت است از: «عدول از حكم قياس به قياسى قوىتر يا تخصيص قياس به دليلى قوىتر از آن»، ر.ک: جمعى از پژوهشگران زير نظر هاشمى شاهرودى، سيد محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، محقق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى، ج 1، ص 398، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بيت عليهم السلام، چاپ اول، قم، 1426ق.
[17]. دائرة المعارف فقه مقارن، ص 136،