کپی شد
ارزش و اهمیت محبت از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، محبّت، بيشترين نقش را در ساماندهى جامعه آرمانى انسانى دارد. آموزههای دينى به روشنى اثبات میكند كه جامعه مطلوب در اسلام، جامعهاى است كه بر اساس محبّت به يکديگر شكل بگيرد. اسلام میخواهد جامعهاى بسازد كه همه مردم، خود را برادر يکديگر بدانند و تا سرحدّ ايثار نسبت بههم محبت بورزند، و اين بدان جهت است كه هيچچيز مانند محبّت در ساماندهى جامعه دلخواه انسانى، كارساز نيست. محبّت، مؤثّرترين عنصر پرورش انسانهاى شايسته و كارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است.[1]
به گفته حضرت سليمان(علیه السلام)، هيچچيز مانند محبّت، شيرين نيست.[2] محبّت به قدرى شيرين است كه همه تلخیهاى زندگى را با كمک آن میتوان شيرين كرد، و بسيارى از ضعفها و نابسامانیها و مشكلات فردى و اجتماعى را میتوان به وسيله آن، جبران نمود و به تعبير لطيف پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله): «هيچجايى براى نشستن دو دوست، تنگ نيست».[3]
اسلام، برنامه تكامل انسان است. اصلیترين عناصر اين برنامه، محبّت (مهرورزى) است. عنصر محبّت، تا آنجا در تحقّق برنامههايى كه اسلام براى پيشرفت جامعه انسانى پيشبينى كرده مؤثر است كه امام باقر(علیه السلام)، دين اسلام را چيزى جز محبّت نمیداند و میفرمايد: «آيا دين، جز محبّت است؟».[4]
خدايىكه قرآن به مردم معرفى میكند، خدايى است مهربان و دوستدار مردم.[5] او آيين اسلام را كه دين همه انبياى الهى است، بر پايههاى محبّت خود، استوار كردهاست[6] و پايگاه اصلى حكومت اسلامى را عشق و مودّت مردم نسبت به پيشوايان دينى و رهبران سياسى امّت اسلام قرار دادهاست.[7]
پيشوايان بزرگ اسلام، براى اينكه مردم با شيرينى محبّت، زندگى را شيرين كنند و از بركات اين نعمت بزرگ الهى بهرهمند شوند، با جملاتى زيبا و رسا و در ذهن ماندنى، مانند «رأس العقل»،[8] «أوّل العقل»[9] و «نصف العقل»،[10] آنرا توصيف كردهاند و مردم را به دوستى و محبّت و الفت نسبت به يکديگر و افزايش «خويشاوندان محبّتى» تشويق كردهاند؛ چرا كه آنان از اقوام نَسَبى و سببى، كارسازتر هستند.
[1]. برای آگاهی بیشتر به این کتاب مراجعه شود: محمدى ریشهرى، محمد، دوستى در قرآن و حديث.
[2]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، قصص الانبیاء(ع)، محقق: عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص 205.
[3]. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، محقق: بکری حیانی، صفوة السقا، ج 9، ص 9.
[4]. فرات کوفی، ابوالقاسم، تفسیر فرات، تحقیق: محمودی، محمد کاظم، ص 430.
[5]. هود، 90؛ بروج، 14.
[6]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، ص 313.
[7]. صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، ج 1، ص 140.
[8]. صدوق، محمد بن على، الخصال، محقق: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 15.
[9]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق: رجائی، سید مهدی، ص 189.
[10]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 643.
مباحث مرتبط: 
رأس العقل، أوّل العقل، نصف العقل، خويشاوندان محبّتى، نقش محبت در ساماندهى جامعه آرمانى انسانىفرم ثبت پیشنهادات و انتقادات
شما می توانید پیشنهادات و انتقادات خود را درباره این مدخل با ما درمیان بگذارید