کپی شد

وصیّت

یکی از دستورات مهم اسلام “وصیّت” است. در قرآن مجید و کلمات معصومان نیز به موضوع وصیّت اشاره شده است. خداوند متعال فرموده است: «نوشته شد بر شما كه چون مرگ يكى از شما فرا رسد، اگر مالى دارد، وصيَّت كند براى پدر و مادر و نزديكان خويش به نيكى و اين حقى است بر پرهيزگاران».[1]

رسول خدا (ص) فرموده است: «هر كس بدون وصيت بميرد، به مرگى همچون مرگ دوران جاهلیت مرده است».[2]

هر عاقل و بالغی در زمان زنده بودنش در مورد اموالش اختیار تام دارد که هر نوع تصرف عقلایی در مورد آن انجام دهد؛ به عنوان مثال وقف کند، نذری انجام دهد و به کسی ببخشد و …، امّا در مورد پس از مرگش اختیار تام و مطلق نسبت به همۀ اموال ندارد، بلکه در صورت وصیّت اگر بیش از مقدار ثلث بود، تنها به مقدار ثلث (یک سوم) آن نافذ و قابل انجام است، اما اگر بیشتر از آن باشد اگر همۀ ورثه بالغ باشند و اجازه دهند ارزش دارد و به آن عمل می شود و اگر برخی بالغ و عاقل باشند به همان نسبت نافذ است و الاّ در همان اندازۀ ثلث ارزش دارد.[3]

اگر وصیّتی که اطمینان به صدور آن باشد -خواه به صورت کتبی یا شفاهی- و دارای شرایط زیر باشد، عمل به آن واجب است:

الف: عملی باشد که غرض عقلائی بر آن مترتب باشد.

ب: وصیّت به صرف اموال در جهت کارهای حرام، مانند وصیّت به مال در جهت کمک به ستمگران، راهزنان، تعمیر کلیساها، چاپ کتاب های گمراه کننده و مانند این موارد، نباشد.

ج: وصیّت به صرف مال در جهت کارهای سفیهانه و بیهوده نباشد.[4]

د: وصیّت به بیش از ثلث اموال نباشد؛ زیرا وصیّت میت تنها در ثلث اموال او نافذ است.[5]

پس درباره وصیّت، آنچه مهم است این است که احکام آن رعایت شود[6] و دیگر آن که نباید با وصیّت عسر و حرج و یا زیانی به دیگران وارد کرد.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «مردی از انصار وفات یافت. او کودکانی خردسال و شش برده داشت و هنگام وفات، تمام آن بردگان را آزاد کرد و مالی غیر از آن نیز برای کودکان خود باقی نگذاشت. بازماندگانش به نزد رسول خدا (ص) آمده و موضوع را به اطلاع ایشان رساندند. پیامبر با شنیدن این سخنان فرمود: اکنون با این مرده چه كرديد؟! گفتند: او را دفن كرديم. پیامبر فرمود: اگر زودتر مطلع می شدم، از دفن او در قبرستان مسلمانان جلوگیری می کردم؛ زيرا او فرزندان خود را آن گونه رها کرده كه دست گدائى به سوى مردم بگشايند».[7]

امیر المؤمنین (ع) در ارتباط با وصیّت می فرماید: «بهترین اندازه برای وصیّت -که طبعاً موجب محرومیت وارثان نسبت به بخشی از «ما ترک» می شود- یک پنجم دارایی است که خدا برای خودش نیز همین مقدار را برگزیده است و اگر شخصی به یک چهارم دارایی خود وصیّت کرد، آخرین تلاش لازم را انجام داده است، اما وصیّت به یک سوم دارایی را می توان نوعی ظلم در حق بازماندگان به شمار آورد».[8]

در كتاب  سنن النبى (ص) روايت شده كه امام باقر (ع) وصيت كرد، هشتصد درهم در مخارج ماتم او مصرف كنند و اين عمل را از سنت می دانست؛ زيرا رسول خدا (ص) دستور داده بود كه براى أهل و عيال «جعفر بن أبى طالب» غذا تهيه كنيد كه آنان گرفتار مصيبت هستنند.[9]

روایت دیگری نیز از حضرتشان بر این مطلب تأکید می کند که هرگاه مستحبات به واجباتی که از جملۀ آنها رعایت حقوق مردم است، زيانی رساند، باید از آن صرف نظر شود.[10]

با توجه به مطالب فوق، اگر شخصی وصیّت به صرف اموال خود با شرائط خاصی یا وصیّت به دفن در مکان مقدسی نمود و هزینۀ لازم برای انجام خواسته خود و یا نقل و انتقال جسد خود را با توجه به موازین شرعی و عرفی در نظر گرفت، باید به وصیّت او عمل شود و تنها به دلیل برخی محذورات عرفی که بسیاری از آنها مورد تأیید اسلام نیستند، نباید از آن سرپیچی شود. ورّاث در محدوده ای که از اختیارات میت است و به آن وصیت نموده (یک سوم)، باید اطاعت نمایند و حق مخالفت ندارند. البته در صورت عسر و حرج، یا وصیّت به بیش از ثلث (در صورت عدم رضایت وارثان )، وصیّت او نافذ نخواهد بود.



.[1] بقره، 176.

[2]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 19، ص 259، ح 24546، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 هـ ق.

[3]. يزدی، سید محمد کاظم، سؤال و جواب، متن، ص 347، «هر گاه وصيت به مجموع مال خود كرده است، به مقدار ثلث از آن ممضى است و مقدار ثلث را تقسيم مى‏كنند بر امور مذكوره و دو ثلث ديگر با عدم اجازه وراث قسمت مى‏شود بر ايشان به قاعده ارث».

[4]. اصفهانی، سید ابوالحسن، وسیلة النجاة (مع حواشی الامام)، ص 559 – 560، م 21، مؤسسه‏ تنظيم و نشر آثار امام خمينى‏ (ره)، چاپ اول، قم، 1422ق.

[5]. استفتائات امام خمینی، ج 2، ص 409، س 13، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، 1380ش.

[6]. برای آگاهی بیشتر پاسخ سؤالات 3319 (سایت اسلام کوئست: 4153) و 4865 (سایت اسلام کوئست: 5153) مطالعه شود.

[7]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 186، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1413 هـ ق.

.[8] همان، ج 4، ص 185.

[9].علامه طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبى (ص)، فقهی، محمد هادی، ص 215، كتاب فروشى اسلاميه، چاپ هفتم، تهران، 1378ش.

[10]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 68، ص 218.