کپی شد

مهدویت

مفهوم شناسی مهدویت

مهدویت از واژه مهدی (هدایت شده) گرفته شده است. مهدویت در اصطلاح به سری مباحثی گفته می شود كه پیرامون احوال حضرت مهدی (عج)، شامل تولد، غیبت و ظهور، حكومت، اتفاقات و وقایع مصادف یا بعد از آنها می باشد و با نگاهی كلی تر و برون دینی شامل نگاه منجی گرایه و آخرالزمانی بشری به مقطع پایان تاریخ است كه اعم از نگاه اسلامی به آخرالزمان یا نگاه ادیان و مكاتب دیگر به آن و اتفاقات این دوران است.

این عقیده اختصاص به شیعه ندارد و همه فرقه های اسلامی، در آن مشترک اند. ریشه آن نیز در قرآن و احادیث است و چنین نیست كه توسط عده ای خاص، جعل و منتشر شده باشد. مهدویت در اعتقاد شیعیان عبارت است از: باور به وجود حضرت مهدی (عج) به عنوان امام دوازدهم که به مصلحت و امر الاهی فعلاً در پس پردۀ غیبت بوده و روزی پس از آن که دنیا پر از ظلم و جور شد، ظهور خواهد نمود و دنیا را پر از عدل و داد می نماید و شیعیان آن حضرت در انتظار چنین روزی هستند.

راوی می گوید: از امام رضا (ع) انتظار فرج را سؤال كردم، حضرت فرمود: “فرج یكى از گشایش ها است و چه نیكو است صبر كردن و انتظار فرج كشیدن.[1]

ظهور صغرا در مهدویت

ظهور صغرا اصطلاحی است که در مقابل غیبت صغرا مطرح شده و منظور از آن، این است که همچنان که امام زمان (عج) قبل از غیبت کبرا دارای غیبت صغرا بودند، در مورد ظهور هم قبل از ظهور کبرا که ظهوری جهانی است دارای ظهور صغرا هستند. این مطلب به ظاهر مستند روایی نداشته و بحث جدیدی محسوب می شود.

از طرفی روایات بر ناگهانی بودن ظهور جهانی امام زمان (عج) دلالت دارند.[2] اگر منظور از ظهور صغرا صرفاً نزدیک تر شدن امر ظهور امام زمان (عج) باشد، این بحث دیگری بوده و به طور جداگانه می توان در این مورد به بحث و بررسی پرداخت. و می دانیم که بسیاری از نشانه های ظهور در عصر جدید محقق شده که قبلاً وجود نداشته و این مطلب به هرحال خبر از نزدیک تر شدن ظهور امام زمان می دهد.

در این بحث اصطلاحات دیگری نیز شبیه به ظهور صغرا مطرح است؛ نظیر ظهور جزئی، ظهور عرفانی و ظهور نوعی که در جای خود باید به طور مفصل به آنها پرداخته شود.

خود بحث تدریجی بودن ظهور امام زمان هم گذشته از اصطلاح ظهور صغرا – که توسط برخی مطرح شده- مقولۀ گسترده ای بوده و سیاق بحث در مورد آن شبیه بحث در مورد قیامت است و این که قیامت در عین دفعی بودن، امری تکوینی در کل خلقت بوده و عالم هستی به تدریج به سمت قیامت در حرکت است. و همچنان که قیامت، مراتب و مقامات مختلفی دارد و برای برخی عرفا پیش از قیامت کبرا آشکار می شود، ظهور هم از این قاعده مستثنا نخواهد بود؛ از این لحاظ خود ظهور امام زمان هم مقدمۀ قیامت و مرتبه ای از آن محسوب می شود.

همچنان که از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است: “مثل ظهور امام زمان همچون مثل قیامت (الساعه) است که کسی جز خداوند آن را در وقتش آشکار نمی کند و همچون باری بر دوش زمین و آسمان سنگینی می کند و بر شما وارد نمی شود، مگر به طور ناگهانی”.[3]

از طرفی در روایات معصومین آیاتی که خبر از قریب الوقوع بودن «الساعة» (قیامت) می دهند، به معنای ظهور امام زمان تفسیر شده است،[4] از جمله آن جا که خدای تعالی می فرماید: “ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قریب يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيد”؛[5] و تو چه دانی شاید ساعت نزدیک باشد. آنان كه ايمان نمى‏آورند آن را با عجله مى‏خواهند، ولى اهل ايمان از آن مى‏ترسند و مى‏دانند كه آن حق است، بدانيد آنان كه درباره ساعت (ظهور یا قیامت) مجادله مى‏كنند در گمراهى دورى هستند.

همچنین آیه: «اقتربت الساعة و انشق القمر»؛[6] ساعت نزدیک شد و ماه شکافته شد، نیز در ردیف آیاتی ذکر شده که در آنها «الساعه» به معنای ظهور است.[7]

با توجه به این آیات و روایات که امر ظهور را همچون امر قیامت تفسیر نموده اند، تمامی مباحثی که در مورد قیامت شناسی و معاد شناسی مطرح است، از بُعد دیگری در مباحث ظهور و آخر الزمان شناسی هم می تواند مطرح شود؛ چرا که این دو بحث رابطه تنگاتنگی با هم دارند.

نمایه های مرتبط:

علايم ظهور حضرت مهدى (عج)، 49 (سایت اسلام کوئست: 285).

علامت های ظهور، 1392 (سایت اسلام کوئست: 1414).

فلسفه مهدویت

(در حال تکمیل است)

انتظار جزء جدایی ناپذیر مهدویت

(در حال تکمیل است)

مبانی کلامی مهدویت

متکلمان و علمای بزرگ عقاید، مسئلۀ مهدویت را در ارتباط با “قاعدۀ لطف” که در علم کلام معروف است، تفسیر کرده اند و ضرورت وجود امام را از راه این قاعده اثبات کرده اند. در این باره متکلّم بزرگ جهان اسلام، خواجه نصیر الدین طوسی (ره) چنین می گوید: انحصار اللطف فيه معلوم للعقلاء و وجوده لطف و تصرفه آخر و عدمه منا؛[8] یعنی در نزد خردمندان روشن است که لطف الاهی (پس از فرستادن پیامبر) منحصر در تعیین امام است. تا مردم بی راهبر و مربی و معلم نمانند و کتاب و سنت شارحی شایسته داشته باشد و واسطۀ فیض قطع نگردد. وجود امام (به خودی خود) لطف است، تصرف وی در امور و حضور اجتماعی او، تکمیل حکومت اسلامی و نشر تربیت قرآنی به وسیلۀ آن حضرت لطفی دیگر است و غیبتش مربوط به خود ما است.

در کتاب “کفایة الموحدین” آمده است: چون مهدی (عج) آخرین خلیفه و حجت خدا است، لازم بود که خود را از گزند حوادث و دست هایی که او را می جستند، تا از بین ببرند مصون بدارد و در کنف غیبت الاهی مستور گردد و چون موقعیت امام به منزلۀ موقعیت پیامبر است، پس از تبلیغ (یعنی احکام تبلیغ شده است) پس با پنهان بودن او، اگرچه مردم از دیدارش محروم اند، اما رها نخواهند شد، بلکه باید به تمامی احکامی که در دست است عمل کنند. البته اگر روزی تمام نوامیس دین ضایع گردد، آن حضرت آناً ظهور خواهد کرد.[9]

منابع برای مطالعۀ بيشتر:

1. کشف المراد، ص 363.

2. شرح تجرید، ص 376، چاپ سنگی.

3. کفایة الموحدین، ج 3.

4. بیان العرفان، ج 5.

مبانی فلسفی مهدویت

مبانی فلسفی مهدویت از دو جهت قابل بررسی است: از جهت علت غایی و از جهت علت فاعلی.

1. انسان کامل و قرار گرفتن در سلسلۀ علل غایی

حکمت و غرض الاهی در آفرینش جهان و علت غایی آن، انسان کامل است که همانا این هدف و غرض در وجود چهارده معصوم تجلی پیدا کرده است؛ از این رو او حکمران روی زمین و جانشین خداوند در آن است.

با این جهت گیری فلاسفۀ اسلام، به مسئلۀ ولی کامل و حضور خلیفة الله در زمین توجه کرده اند و آن را بر اساس مبانی و استدلال های خویش مبرهن ساخته اند.

شیخ الفلاسفه، ابوعلی سینا در کتاب “الشفاء” در فصلی راجع به امام و خلیفه گفت و گو می کند و مقامات و مراتب باطنی و اخلاقی و عملی انسان کامل را گزارش می کند و می گوید : من فاز مع ذلك بالخواص النبوية كاد أن يصير ربا إنسانيا و كاد أن تحل عبادته بعد الله تعالى و هو سلطان العالم الأرضي و خليفة الله فيه؛[10] کسی که با اين صفات به صفات پیامبران متصف شود، رب انسانی می شود… و او حکمران روی زمین می شود و جانشین خداوند در آن.[11]

در فلسفۀ اشراق هم، مسئلۀ امام و رئيس جامعه مطرح و به موضوع غیبت توجه شده است.

شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی در کتاب “حکمة الاشراق” بحث امام و رهبر و اقسام رهبر و رئیس جامعه را مطرح نموده و بر طبق مبانی اشراقی خویش، شرایط کسی را که می تواند رئیس و رهبر و مربی جامعه باشد، بیان می کند و در این باره می فرماید: جهان هیچ گاه از حکمت (علم کامل) و از وجود کسی که دارای حکمت و حجج و بینات نزد او باشد خالی نبوده است، این چنین کسی خلیفۀ خدا در روی زمین است و تا زمین و آسمان برپاست چنین خواهد بود. پس در هر زمان چون شخصی به هم رسد که خدایی و نمونۀ کامل علم و عمل باشد، ریاست جامعه با او است و او خلیفۀ خدا در زمین است و زمین هرگز از چنین انسانی تهی نخواهد بود… این که می گوییم ریاست با او است، مقصود حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاه “امام خدایی”، حکومت تشکیل می دهد و آشکار است و مبسوط الید، و گاه در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد و این امام همان کسی است که مردم او را “قطب زمان” “ولی عصر (عج)” می نامند. ریاست جامعه با او است، اگر چه نشانی از او در دست نباشد. البته اگر این رئیس، ظاهر باشد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان، نورانی خواهد شد.[12]

علامه طباطبائی در رسالۀ ولایت می نویسد: الولایة هی الکمال الاخیر الحقیقی للانسان و انها الغرض الاخیر من التشریع الشریعة الحقة الالهیة؛[13] ولایت آخرین درجۀ کمال انسان است و مقصود نهایی از تشریع، شریعت حقه خداوندی است.

وی در تفسیر المیزان می فرماید: و الولایة و ان ذکروا لها معانی کثیرة و لکن الاصل فی معناها ارتفاع الواسطة الحائلة بین الشیئین بحیث لایکون بینهما ما لیس منهما؛[14] اگر چه برای ولایت معانی بسیاری کرده اند، لیکن اصل در معنای آن برداشته شدن واسطه ای است که میان دو چیز حائل شده باشد، چنان که میان آن دو چیز، چیزی که از آن دو نیست باقی نماند.

فیلسوفان اخوان الصفا نیز در فلسفۀ خویش به اهمیت امر مهدی (عج) توجه کرده اند و مسئلۀ “غیبت و ظهور” (مهدویت) را شرح داده اند:

 آنان معتقد به مهدی هستند و معتقدند که او باز می گردد تا زمین را از عدل و داد پر کند بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد.

… برای امامان دو دور وجود است: دورۀ کشف و دورۀ ستر. در دورۀ کشف، امامان در میان مردم ظاهر باشند و در دورۀ ستر غیر ظاهر. این امر از روی ترس نیست و اما دوستان ایشان جای امام غایب را بدانند و هر گاه اراده کنند نزد آنان روند و اگر چنین نباشد زمانه از حجت خدا خالی ماند. حال آن که خداوند هیچ گاه خلق را بی حجت نگذارد و رشته ای را که در میان مردم و او کشیده شده است قطع نکند. امامان میخ های زمین هستند چه در دورۀ کشف و چه در دورۀ ستر، خلفای حقیقی خدایند. چه در دورۀ کشف و چه در دورۀ ستر… هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد چون مردم جاهلیت مرده است… .[15]

عده ای از بزرگان گفته اند: هدف از خلقت انسان، تکامل است و تکامل پیوستن به وجود برتر است و وجود برتر فقط خداوند است. این هدف حتماً باید در برخی انسان ها تحقق یابد و گرنه نقض غرض لازم می آید و نقض غرض در افعال خداوند مستلزم عجز یا جهل حضرت حق می باشد که محال است. و آن انسان ها همان چهارده معصوم هستند؛[16] یعنی بر اساس علیت غایی هدف از خلقت عالم، انسان کامل است.

2. انسان کامل و قرار گرفتن در سلسلۀ علل فاعلی

از زاویۀ علت فاعلی باید گفت: سنخیت علت و معلول اقتضا می کند که میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع الجهات است و هیچ جهت کثرت در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات اند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشد که از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد و این فقط در عالم نفس متحقق است. نفس یک موجود دو لبه می باشد که در ذات از عالم ماده و محصول ماده است و در مقام فعلیت و کمال، از عالم تجرد است. نه هر نفسی، بلکه نفس انسان کاملی که متکثرات را تحت نفوذ بگیرد و آن نفس طیبۀ پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) است.[17]

پس اگر نفس پیامبر (ص) نبود جهت وحدت عالم تحقق نمی یافت و آن گاه کثرات هم تحقق نمی یافتند.

مرحوم سید حیدر آملی در کتاب جامع الاسرار می گوید: عین الله هو الانسان الکامل ینظر الله تعالی بنظره الی العالم کما قال لولاک… ؛ [18] چشم  خداوند همان انسان کامل است که خداوند با نگاه او به جهان می نگرد همان طور که فرموده: لولاک … ؛ یعنی انسان کامل در مقام کمال به مقام وصل می رسد و خداوند که عالم را از طریق اسباب اداره می کند از طریق انسان کامل عالم را اداره می کند.[19]

ایشان در جای دیگر می گویند: قاعدۀ فلسفی “الواحد لایصدر عنه الاّ الواحد، یا الاّ من الواحد”،[20] که یک قاعدۀ فلسفی بدیهی و از شئون قاعدۀ سنخیت علت و معلول است، به ما می فهماند که باید بین ما و خداوند وسائطی در خلق و فیض و کمال و قضا حاجات و… باشد، فلاسفه از وسائط مزبور به “عقول مقدسه” تعبیر می کنند. گروه مشاء آنها را ده عدد و گروه اشراقیون عدد مزبور را بدون دلیل دانسته و معتقدند تعداد عقول بسیار زیاد و شاید غیر متناهی باشند.[21]

از این جا معنای این جملات زیارت جامعۀ کبیره روشن می شود که:ِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ [اللَّهُ‏] وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُه.[22]

در پایان کلام خود را با مطلبی عرشی از امام خمینی (ره) به پایان می بریم: غايت خلقت انسان عالم غيب مطلق است، چنانچه در قدسيّات وارد است: “يا بن آدم خلقت الأشياء لاجلك، و خلقتك لاجلى”. و در قرآن شريف خطاب به موسى بن عمران (ع) می فرمايد: وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسى،[23] و نيز می فرمايد: وَ انَا اخْتَرْتُكَ،[24]. پس، انسان مخلوق “لاجل اللّه” و ساخته شده براى ذات مقدّس او است، و از ميان موجودات او مصطفى و مختار است، غايت سيرش وصول به باب اللّه و فناى في ذات اللّه و عكوف به فناء اللّه است، و معاد او إلى اللّه و من اللّه و في اللّه و باللّه است، چنانچه در قرآن می فرمايد: انَّ الَيْنا ايابَهُم،[25]. و ديگر موجودات به توسّط انسان رجوع به حق كنند، بلكه مرجع و معاد آنها به انسان است، چنانچه در زيارت جامعه، كه اظهار شمّه‏اى از مقامات ولايت را فرموده، مى‏فرمايد: “و اياب الخلق اليكم، و حسابهم عليكم”. و مى‏فرمايد: “بكم فتح اللّه، و بكم يختم”.

و اين كه در آيۀ شريفه حق مى‏فرمايد: “انَّ الَيْنا ايابَهُمْ* ثُمَّ انَّ عَلَيْنا حِسابَهُم” و در زيارت جامعه مى‏فرمايد: “و اياب الخلق إليكم و حسابهم عليكم‏”، سرّى از اسرار توحيد، و اشاره به آن است كه رجوع به انسان كامل رجوع إلى اللّه است؛ زيرا كه انسان كامل فانى مطلق و باقى به بقاء اللّه است و از خود تعيّن و انّيّت و انانيّتى ندارد، بلكه خود از اسمای حسنى و اسم اعظم است، چنانچه اشاره به اين معنا در قرآن و احاديث شريفه بسيار است.[26]

منابع براي مطالعۀ بيشتر:

1. شفاء، الهیات، مقالۀ دهم، (خلیفه و امام).

2. قبسات، چاپ جدید، ص 397.

3. حکمت اشراق، ج 2، ص 11- 12.

4. شرح حکمت اشراق، ص 24- 23.

5. تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ص 207- 208.

6. حکیمی، محمد رضا، خورشید مغرب، ص 152- 158.

ضرورت شناسی مباحث مهدویت

(در حال تکمیل است)

مهدویت در اسلام

(در حال تکمیل است)

 

مهدویت در قرآن

(در حال تکمیل است)

 

مهدویت در روایات

(در حال تکمیل است)

 

اعتقاد به مهدویت در مذاهب اسلامی

(در حال تکمیل است)

 

مشترکات اعتقاد به مهدویت در شیعه و اهل سنت

مسئلۀ مهدویت و عقیده به مهدی منتظر (عج) در بین مسلمانان اهمیت زیادی دارد و این مطلب اختصاص به شیعه ندارد، بلکه اهل سنت در این موضوع به طور عموم با شیعه موافقت دارند و روایات زیادی که به حدّ تواتر معنوی می رسد، دربارۀ حضرت مهدی (عج) نقل می کنند.

احادیثی که در رابطه با حضرت مهدی (عج) در نظر اهل سنت به تواتر معنوی رسیده بالغ بر صد حدیث است و در تمامی این احادیث به ظهور حضرت مهدی (عج) اشاره شده است. آنان معترف اند بالغ بر بیست نفر از صحابه، از زبان پیامبر اکرم (ص) در رابطه با حضرت مهدی (عج) روایت نقل کرده اند که همۀ اینها در بسیاری از منابع معروف اسلامی و متون اصلی حدیثی اعم از: سنن، معاجم، مسانید، مانند: سنن ابوداوود، سنن ترمذی، ابن ماجه، مسند احمد، مستدرک صحیح حاکم، بزاز، معجم طبرانی، دیده می شود.

از منابع و گفته های علمای اهل سنت، می توان برداشت کرد که مهدی (عج) از اولاد فاطمه (س) است و ظهور خواهد نمود.

علمای اهل سنت در رابطه با موضوع ظهور این گونه اظهار نظر کرده اند:

راجع به ظهور مصلح آخرالزمان در میان اصحاب و تابعین از قرن اوّل هجرت و بعد از آن تا به امروز خلافی نبوده و همه (علمای اهل سنت) بر ظهور آن حضرت اتفاق داشته و دارند و اگر کسی در صحت احادیث آن و صدور این بشارت از پیامبر اسلام (ص) تردید می کرد، حمل بر عدم استقامت یا بی اطلاعی او می کردند. به همین جهت تاکنون کسی مدعیان مهدویت را به انکار اصل ظهور حضرت مهدی (عج) رد نکرده است.

در این راستا سویدی می گوید: آنچه بر آن اتفاق دارند این است که مهدی (عج) آن کسی است که در آخرالزمان قیام می فرماید و زمین را پر از عدل و داد می کند.[27]

خیرالدین آلوسی یکی دیگر از علمای اهل سنت می گوید: بر اساس صحیح ترین گفته ها نزد اکثر اندیشمندان، ظهور مهدی (عج) از جمله نشانه های قیامت است و نظر برخی از اهل سنت که آمدن وی را انکار نموده اند فاقد ارزش و اعتبار است.[28] ضمن این که کتاب ها و تألیفات متعددی از سوی نویسندگان اهل سنت در بارۀ ظهور امام زمان به رشته تحریر در آمده است که در ادامه به آنها اشاره می شود.

در این بخش به مشترکاتی که در رابطه با امام زمان (عج) بین دو مذهب تشیع و تسنن وجود دارد، اشاره می شود:

1. حتمی بودن ظهور و قیام حضرت مهدی (عج)

2. نسبت حضرت مهدی (عج)

نسبت حضرت مهدی (عج) در دیدگاه شیعه مشخص است. اما اهل سنت در موارد معینی به آن اشاره کرده اند.

2-1. حضرت مهدی (عج) از اهل بیت و فرزندان رسول خدا: ابن ماجه در سنن خود نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: “المهدی ]عج[ منا اهل البیت یصلحه الله عزوجل فی لیلة”.[29]

2-2. حضرت مهدی (عج) از نسل حضرت علی (ع): سیوطی در عرف الوردی نقل کرده که رسول خدا (ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود: “سیخرج من صلب هذا فتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً”.[30]

2-3. حضرت مهدی (عج) از نسل فاطمه (س): ابن ماجه از ام سلمه نقل کرده که وی از رسول خدا (ص) چنین شنید: “المهدی من ولد فاطمه”.[31]

3. ویژگی های جهانی حضرت مهدی (عج)

اوصافی که در کتاب های اهل سنت برای امام مهدی (عج) ذکر شده، بر گرفته از احادیثی است که آنان از پیامبر اسلام (ص) نقل می کنند و در کلیات با اوصاف ذکر شده در کتاب های علمای شیعه فرقی ندارد.

3-1. قدرتمند بودن آن حضرت هنگام ظهور: در روایات فراوانی تأکید شده است که حضرت مهدی (عج) هنگام ظهور دارای بدنی بسیار قدرتمند است.[32]

3-2. چهرۀ نورانی: جوینی از رسول خدا (ص) روایت کرده است: “المهدی ]عج[ من ولدی … کانّ وجهه کوکب درّی”.[33]

3-3. پیشانی بلند و بینی کشیده: صنعانی از رسول خدا (ص) نقل کرده است: “ان المهدی ]عج[ اقنی اجلی”.[34]

3-4. خال بر گونه: بر گونۀ راست مهدی (عج)، خالی مشکی وجود دارد.[35]

3-5. ظهور در سن چهل سالگی: البته از نظر شیعه ظهور حضرت در سن پیری، ولی به هیئت و صورت چهل سالگی است.

4. هم نام بودن حضرت مهدی (عج) با پیامبر (ص).

اهل سنت و شیعه اتفاق نظر دارند که حضرت مهدی (عج) هم نام رسول خدا (ص) است.[36]

5. زمینه های ظهور

5-1. ناامیدی کامل مردم: داود ابن کثیر الرقی می گوید: به حضرت صادق (ع) عرض کردم: این موضوع (ظهور) برای ما طولانی شد، تا بدان جا که سینه های ما تنگ شده است. حضرت فرمود: هنگامی که ناامیدی از فرج بیش از همه چیز شد، منادی از آسمان به اسم قائم ندا خواهد داد.[37]

5-2. فراگیر شدن ستم: رسول خدا (ص) در این باره فرموده است: “اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد، تا این که مردی از اهل بیتم برانگیخته شود و زمین را آکنده از عدل و قسط کند. آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد”.[38]

6. نشانه های ظهور

6-1. ندای آسمانی: رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: “در ماه محرم بانگی از آسمان برآید بدین مضمون که برگزیدۀ خداوند فلان (مهدی) است، پس سخنش را بشنوید و از او پیروی کنید”.[39]

6-2. خروج سفیانی

6-3. خسف در بیداء: واژۀ خسف به معنای فرو رفتن و پنهان شدن و بیداء نام سرزمینی بین مکه و مدینه است. منظور از این نشانۀ این است که سفیانی با لشکری عظیم، به قصد جنگ با حضرت مهدی (عج) عازم مکه می شود. آنان در بین مکه و مدینه و در محل معروف بیداء به گونه ای معجزه آسا در زمین فرو می روند.[40]

6-4. قتل نفس زکیه: کشته شدن انسانی پاک و بی گناه در آستانۀ قیام حضرت مهدی (عج) بین رکن و مقام.[41]

7. امور مربوط به ظهور حضرت مهدی (عج)

7-1. اصلاح امر ظهور مهدی (عج) در یک شب.[42]

7-2. محل ظهور: وجه اشتراک روایات این است که ظهور آن حضرت از مکه و از کنار کعبه آغاز خواهد شد.[43]

7-3. بیعت با حضرت مهدی (عج): یکی از موضوعاتی که در منابع شیعی و سنی مورد توجه قرار گرفته، بیعت یاران حضرت مهدی (عج) با ایشان، در طلیعۀ ظهور است.[44]

7-4. نزول فرشتگان برای یاری حضرت مهدی (عج)[45]

7-5. نزول عیسی و اقتدا به حضرت مهدی (عج): رسول گرامی اسلام (ض) فرمود: “مهدی (عج) می بیند که عیسی فرود آمده و گویا آب از موهایش می چکد. پس به او می گوید: جلو برو به نماز بایست. عیسی پاسخ می دهد: نماز برای تو به پا شده و آن گاه پشت سر مهدی (عج) به نماز می ایستد”.[46]

8. ویژگی های حکومت مهدی (عج)

8-1. عدالت گستری[47]

8-2. رفاه و آسایش عمومی: رسول اکرم (ص) فرمود: “مهدی (عج) در امت من خواهد بود… مردم در زمان او چنان زندگی خواهند کرد که هرگز قبل از آن زندگی نکرده اند.[48]

8-3. رضایت همگانی از حکومت مهدی (عج)[49]

8-4. امنیت همه جانبه[50]

8-5. احساس بی نیازی در مردم: پیامبر فرمود: “شما را به مهدی (عج) بشارت می دهم به هنگام ظهور او خداوند دل های امت محمد را سرشار از بی نیازی می کند.[51]

8-6. غلبه اسلام بر سایر ادیان

8-7. جهانی بودن حکومت حضرت مهدی (عج): امام صادق (ع) فرمودند: “هنگامی که قائم قیام نماید، هیچ زمینی نخواهد ماند، مگر آن که در آن ندای شهادتین سر داده شود”.

در پایان مهم ترین مطلبی که دربارۀ امام زمان از زبان اهل سنت می توان بیان کرد، مسئلۀ فتاوای چهارگانۀ صادره در حق فرد منکر اعتقاد به ظهور امام مهدی (عج) است.

این اشخاص عبارت اند از: ابن حجر هیثمی شافعی، 2. شیخ احمد ابوسرور بن صباحنفی، 3. شیخ محمد بن محمد خطابی مالکی، 4. شیخ یحیی بن محمد حنبلی.

همۀ این افراد قائل به این هستند که شخص منکر اعتقاد به ظهور باید مجازات شود و تصریح کرده اند که واجب است که چنین شخصی را بزنند و او را تحقیر کنند، تا ادب شود و به حق روی آورد و در غیر این صورت واجب القتل و مهدور الدم است.[52]

تفاوت های اعتقاد به مهدویت در شیعه و اهل سنت

شیعه و اهل سنت علی رغم مشترکاتی که در اعتقاد به مهدویت دارند، امّا از افتراقاتی نیز در این اعتقاد برخوردارند. آن افتراقات به قرار ذیل می باشد:

1. اختلاف در ولادت

شیعۀ دوازده امامی معتقد است، امام مهدی (عج ) فرزند امام حسن عسکری (ع) است و هم اکنون نیز زنده و غایب است، ولی اهل سنت هر چند بالاتفاق به مهدویت معتقد هستند و به دلیل وجود روایت های متواتر ظهور حضرت مهدی (عج ) در آخرالزمان را جزو اعتقادات قطعی خود می دانند، اما در مورد نسب و ولادت ایشان به چند گروه تقسیم می شوند:

عده ای از اهل سنت مدعی اند که مهدی (عج) همان عیسی بن مریم است و در این مورد به خبری واحد که از انس بن مالک نقل شده است، استناد می کنند.[53]

تعداد اندکی نیز مدعی هستند که مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدی استناد می کنند که در کنزالعمال ذکر شده است.[54]

عده ای نیز معتقدند مهدی (عج) از اولاد امام حسن مجتبی است و نه امام حسین (ع).[55]

گروهی می گویند: پدر امام مهدی (عج) هم نام پدر پیامبر اسلام (ص) است و چون نام پدر حضرت محمد (ص) عبدالله بود، پس مهدی (عج) بن حسن عسکری (ع) نمی تواند مهدی (عج) موعود باشد. مستند این احتمال هم باز خبری است که در کنزالعمال ذکر شده است.[56]

جمعی از آنان همانند شیعۀ دوازده امامی معتقدند که امام مهدی (عج ) از اولاد پیامبر (ص) و فاطمه (س ) است و حضرت عیسی نیز به هنگام ظهور امام مهدی (عج) به یاری او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد کرد.

چنان که در روایت های متعدد آمده است. از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود : “المهدی (عج) من عترتی من ولد فاطمه(س) “.[57] مهدی (عج) از عترت من و از فرزندان فاطمه است. جابر بن عبدالله از پیامبر (ص) نقل می کند که حضرت عیسی به هنگام ظهور مهدی (عج) نزول خواهد کرد.[58] عبدالله بن عمر می گوید: “المهدی (عج) الذی ینزل علیه عیسی بن مریم و یصلی خلفه عیسی (ع)”.[59] مهدی (عج) کسی است که عیسی بن مریم بر او نزول می کند و پشت سر او نماز می خواند. این گروه حدیثی را که می گوید: “مهدی (عج) از اولاد عباس بن عبدالمطلب است”. قبول نمی کند. ذهبی می گوید: این خبر را فقط محمد بن ولید نقل کرده و از کسانی است که احادیث را جعل می کرد.[60] البته این گروه نیز تولد حضرت مهدی (عج ) و غیبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا می کند: همۀ مسلمانان غیر از امامیه معتقدند که مهدی (عج) غیر از حجت (عج ) است؛ چون غیبت یک شخص آن هم با این مدت طولانی از خوارق عادات است … .[61]  در پاسخ گروه اخیر باید گفت: اوّلا: روایات نبوی متعدّدی وجود دارد که امامان دوازده گانه را با نام های آنان به طور روشن معرفی کرده اند پس سخن او باطل است. از ابن عباس روایت شده که شخصی یهودی به نام نعثل نزد رسول خدا (ص) آمد و سؤال های بسیاری را مطرح کرد. او از اوصیا نیز پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: “نخستین وصی من علی، پس از او حسن، حسین (ع) و امامان نه گانه از فرزندان او هستند”. نعثل پرسید : نام آنان چیست. حضرت ، نام تک تک امامان را تا امام دوازدهم (عج ) شمردند. رسول خدا ، در پاسخ جابر بن عبدالله انصاری که از ائمۀ بعد از علی (ع) سؤال کرده بود، فرمود: “بعد از علی، حسن و حسین (ع) امام هستند. سپس سید العابدین، سپس محمد بن علی باقر، تو او را خواهی دید. وقتی او را دیدی سلام مرا برسان. سپس جعفر بن محمد صادق، سپس موسی بن جعفر کاظم، سپس علی بن موسی الرضا، سپس محمد بن علی جواد، سپس علی بن محمد نقی، سپس حسن بن علی زکی، و پس از او قائم بالحق مهدی (عج) امّت من (محمد بن حسن) صاحب زمان امام است. او زمین را پر از قسط و عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده است”.[62]

ثانیاً: شواهد تاریخی و گزارش های بسیاری وجود دارد که ولادت آن حضرت و ایام کودکی او را نقل کرده اند. برای نمونه چند مورد از اقوال اهل سنت نقل می شود:

1. حافظ سلیمان حنفی می گوید: خبر معلوم نزد محققان و موثّقان این است که ولادت قائم (عج ) در شب پانزدهم شعبان (255 ق) در شهر سامرا واقع شده است.[63]

2. خواجه محمد پارسا در کتاب فصل الخطاب گفته است: یکی از اهل بیت ابو محمد بن عسکری است که فرزندی جز ابوالقاسم که قائم و حجت و مهدی (عج) و صاحب الزمان نامیده می شود، باقی نگذاشت. او در نیمۀ شعبان سال 255 هجری متولّد شد. مادرش نرجس نام دارد. او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت.[64]

3. ابن خلکان در وفیات الاعیان می نویسد: ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی هادی فرزند محمدجواد… دوازدهمین امام از ائمۀ دوازده گانۀ شیعه است که به “حجّت” معروف است… ولادت او روز جمعه نیمۀ شعبان سال 255 هـ ق است.[65]

4. ذهبی نیز در سه کتاب از کتاب هایش به ولادت امام مهدی (عج ) اشاره کرده و در کتاب العبر و در حوادث سال 256 هـ ق می نویسد: در این سال محمد بن حسن بن علی الهادی فرزند محمدجواد فرزند علی الرضا فرزند موسی الکاظم فرزند جعفر الصادق علوی حسینی به دنیا آمد. کنیه اش ابوالقاسم است و رافضیان او را الخلف الحجة مهدی (عج) منتظر و صاحب الزمان می نامند. او آخرین امام از ائمۀ دوازده گانه است.[66]

5. خیر الدین زرکلی (متوفی 1396 هـ. ق) از علمای معاصر اهل سنت نیز در کتاب اعلام می نویسد: او در سامرا به دنیا آمد و هنگام وفات پدرش پنج سال داشت و گفته شده که در شب نیمۀ شعبان سال 255 به دنیا آمده و در سال 265 هـ ق، غایب شده است.[67] آیت الله العظمی صافی در کتاب مهَدویت بیش از هفتاد و هفت نفر از علمای اهل سنت را نام می برد که هر یک، به نحوی، ولادت آن حضرت را بیان کرده اند.[68] بنابراین، اگر برخی از اهل سنت می گویند: حضرت مهدی (عج ) به دنیا نیامده است، ادعایی بی اساس است که حتی با گفته ها و نوشته های بزرگان خودشان نیز سازگار نیست. شاید برخی از اهل سنت همانند ابن حجر هیثمی طولانی بودن عمر را دلیل بر عدم ولادت امام مهدی (عج ) بدانند، ولی باید گفت: خدایی که قادر است عیسی بن مریم را زنده نگه دارد تا به مهدی (عج ) اقتدا کند و یونس را در شکم ماهی محافظت کند و یا به نوح پیامبر نه صد و پنجاه سال عمر بدهد آیا قدرت ندارد به مهدی (عج ) عمر طولانی عنایت کند؟[69] خود اهل سنت نیز به زنده بودن عیسی، خضر، صالح و … معتقدند. نتیجه این که ولادت حضرت مهدی (عج) امری است مسلم و قطعی و خود اهل سنت هم به آن واقف اند.

محمد بن علی حمزه می گوید: از حضرت عسکری (ع) شنیدم که فرمود: “ولی خدا و حجت او بر بندگان و خلیفۀ من در شب نیمۀ شعبان سال 255 به هنگام سپیده دم به دنیا آمد”.[70]

2. اختلاف بر سر عصمت امام زمان

بیشتر علمای اهل سنت به عصمت حضرت عقیده ندارند و آن حضرت را یک انسان عادی به حساب می آورند که احتمال ارتکاب برخی گناهان و اشتباهات مثل هر انسان دیگری از او می رود. این عقیده را ابن کثیر و بسیاری از علمای اهل تسنن بدان اهتمام ورزیده اند.[71] اهل سنت در این باور به حدیثی منقول از نبی اکرم (ص) استناد می کنند که فرمود: “مهدی (عج) از ما اهل بیت است و خداوند امر وی را در یک شب اصلاح می کند”.[72] اما از دیدگاه شیعه همۀ امامان معصوم اند و در بارۀ آنان احتمال اشتباه و خطا داده نمی شود.

3. یکی دیگر از اختلافات انکار غیبت است.

علمای شیعه اتفاق نظر دارند که سال غیبت مهدی (عج)، سال 329 هـ. ق است. آنان بر این باورند که ایشان همچنان زنده است تا زمانی که خداوند متعال اجازۀ ظهور به ایشان دهد. چنین باوری بر اساس احادیث و روایات نقل شده از نبی اکرم (ص) و اهل بیت (ع) است. روایاتی که پیش از رخ دادن غیبت و یا برخی از آنها صد سال و یا دویست سال قبل از ولادت حضرت مهدی (عج) صادر شده است.

اما بیشتر دانشمندان اهل سنت اعتقاد به غیبت امام زمان (عج) ندارند.

شبهات مهدویت

(در حال تکمیل است)

آسیب شناسی مهدویت

(در حال تکمیل است)

آفات مهدویت

هر پدیده ای در عالم آفتى دارد كه مايۀ فساد آن مى‏شود.[73] پس برای حفظ هر پدیده ای از آفت و در نهایت از تباه و نابودی، نخست لازم است آن آفات شناخته شده، سپس جهت رفع و از بین بردن آن همّت گماشت. اموری که به عنوان تهدید مهدویت شمرده می شوند همان آفاتی هستند که می توانند موجب آسیب هر پدیده ای باشند، و این موارد بسیارند که ما تنها به طور مختصر به سه مورد مهمّ آن اشاره می کنیم.

1. مدعیان دروغین مهدویت: در روایتی امام علی (ع) می فرماید: براى هر چيز آفتي است و آفت خير، همنشين بد است.[74]

اگر بهترین قانون به دست مجریان ناشایست قرار بگیرد، اگر گران بهاترین اشیا به دست نااهلان گرفتار شود، نه از قانون خبری خواهد بود و نه از آن چیز باارزش. مهدویت نیز از این قاعده و قانون مستثنا نخواهد بود، مدعیان دروغین همان افراد فاسد، شیاد و نااهلی هستند که با تمسک به گوهر گران بهای مهدویت، آن را با آفت ادعایی سخیف خود مورد آسیب و تهدید قرار داده و دست آویزی برای دشمنان شیعه و وهابیت قرار می دهند. البته خود این ادعاها دلیل بر واقعیت این باور و عقیده است؛ چرا که همیشه جعل به دنبال واقعیت است و الّا همان طور که مثلاً اسکناس 7000 تومانی هیچ وقت جعل نشد، همین طور نباید ادعای مهدویت می شد.

2. جهل: یکی از اموری که همیشه حقیقت ها را تهدید می کند جهل و ناآگاهی دوستان است که موجب آسیب خواهد شد.

امام علی (ع) می فرماید: “دو كس پشت مرا شكستند: عالم بى‏بند و بار، و جاهل عبادت پيشه؛ آن با پرده درى به عقائد مردم آسيب مى‏رساند، و اين با عبادت ابلهانه مردم را مى‏فريبد”.‏[75]

امروزه به وضوح خطر دوستان ناآگاه و جاهل را مشاهده می کنیم که به اسم انتظار چه آسیب هایی بر تفکر مهدویت وارد نمودند. آنهایی که به اسم انتظار در مقابل ظلم و ستم سکوت نمودند و آب به آسیاب دشمنان ریختند. و یا هر چند وقت با دیدن چند علامت به ظاهر نشانۀ ظهور، منتظران را با تعیین تاریخ به ظهور قریب الوقوع آن حضرت نوید می دهند که این گونه تعیین وقت ها علاوه بر این که در روایات ما مورد نکوهش قرار گرفته، بلکه موجب دلسردی و ناامیدی منتظران واقعی ایشان (عج) خواهد شد.

فضيل بن يسار می گوید به امام باقر (ع) عرض كردم براى اين كار (ظهور امام زمان) وقتى هست؟ فرمود: وقت تعيين‏كنندگان دروغ مي گويند- تكرار مي كنم- وقت‏ تعيين‏كنندگان دروغ مي گويند، همانا موسى (ع) هنگامى كه بنا به دعوت پروردگارش بيرون رفت به آنان سى روز وعده داد و چون خداوند بر آن سى روز ده روز افزود قومش گفتند: وعده‏اى كه موسى به ما داده بود بر خلاف شد و كردند آنچه كردند.[76]

ج. دنیا پرستی: بدون تردید آن که عاشق واقعی است، نه تنها از معشوقش بی گانه نیست که صد البته خودش را با معشوقش تطبیق داده و به رنگ او در می آید.[77] از این رو است که گفته اند منتظر مصلح خودش باید صالح باشد.

“انتظار” معمولا به حالت كسى گفته مى‏شود كه از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترى تلاش مى‏كند؛ مثلاً، بيمارى كه انتظار بهبودى مى‏كشد، يا پدرى كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى‏كوشند.

همچنين تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن‏ بحران اقتصادى مى‏باشد اين دو حالت را دارد “بي گانگى با وضع موجود” و “تلاش براى وضع بهتر”. بنابر اين مسئله انتظار حكومت حق و عدالت “مهدى” و قيام مصلح جهانى در واقع مركب از دو عنصر است، عنصر “نفى” و عنصر”اثبات” عنصر نفى همان بي گانگى با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است. و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه‏دار حلول كند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه‏دار خواهد شد. اين دو رشته اعمال عبارت اند از ترك هر گونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو، و خود سازى و خود يارى و جلب آمادگي هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى از سوى ديگر. و خوب كه دقت كنيم مى‏بينيم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرك و آگاهى و بيدارى است.[78]

برای آگاهی بشتر نمایه های زیر را مطالعه کنید:

علامت های ظهور، 1392 (سایت اسلام کوئست: 1414).

علائم ظهور امام زمان، 219 (سایت اسلام کوئست: 2032).

تعیین زمان ظهور امام زمان، 8529 (سایت اسلام کوئست: 8908).

مهدویت در آثار نویسندگان

(در حال تکمیل است)

مهدویت در آثار نویسندگان شیعه

(در حال تکمیل است)

مهدویت در آثار نویسندگان اهل سنت

کتاب های متعدّد و متنوعی دربارۀ ظهور امام زمان (عج) از سوی علمای اهل سنت تألیف شده است، به گونه ای که شیخ محمد ایروانی در کتاب الامام المهدی (عج) می نویسد: اهل سنت، کتاب های متعدّدی در گردآوری روایات مربوط به امام مهدی (عج) و این که در آخرالزمان شخصی به اسم مهدی (عج) ظهور خواهد کرد، نوشته اند. تا حدی که من اطلاع دارم اهل سنت بیش از سی کتاب در این باره تألیف کرده اند.[79] هر چند این مسئله مورد اتفاق اهل سنت و شیعه است، امّا تعداد انگشت شماری از اهل سنت احادیث مربوط به امام مهدی (عج ) را ضعیف می انگارند؛ مثلاً ابن خلدون در تاریخ خود این احادیث را ضعیف می شمارد[80] و یا رشید رضا (مؤلف تفسیر المنار) در ذیل آیۀ سی و دوم سورۀ توبه به ضعیف بودن احادیث مربوط به مهدویت اشاره می کند.[81] البته، این دو، دلیلی بر ادعای خود نیاورده اند و تنها به مطالبی واهی استناد کرده اند. سخنان آن دو از سوی دیگر علمای اهل سنت به شدت ردّ شده است. در تألیفات علمای شیعه نیز به آن دو پاسخ داده شده است. خود ابن خلدون در بیان عقیدۀ مسلمانان در مورد امام مهدی (عج) می نویسد: مشهور بین همۀ اهل اسلام این است که حتماً در آخرالزمان مردی از اهل بیت (ع) ظهور می کند که دین را حمایت و عدل را آشکار می کند و مسلمانان از او پیروی می کنند و او بر ممالک اسلامی استیلا می یابد. آن شخص مهدی (عج) نامیده می شود.[82] بنابراین، ضعیف شمردن احادیث از سوی وی خدشه ای بر اتفاق نظر اهل سنت در مورد ظهور مهدی (عج ) وارد نمی کند؛ زیرا این اعتقاد ناشی از کثرت احادیثی است که از طرق عامّه نقل شده است.

در زیر به ذکر برخی از کسانی که این گونه احادیث را در کتاب های خود آورده اند می پردازیم. هر چند تقریباً می توان ادعا کرد که تمام کتاب های معتبر حدیثی اهل سنت حداقل چند مورد از احادیث امام مهدی (عج ) را ذکر کرده اند: 1. ابن سعد (متوفی 230 هـ)؛ 2. ابن ابی شیبه (متوفی 235 هـ)؛ 3. احمد بن حنبل (متوفی 241 هـ)؛ 4 . بخاری (متوفی 273 هـ)؛ 5. مسلم (متوفی 261 هـ)؛ 6. ابن ماجه (متوفی 273 )؛ 7. ابوبکر اسکافی (متوفی 273 هـ)؛ 8. ترمذی (متوفی 279 هـ)؛ 9. طبری (متوفی 380 )؛ 10. ابن قتیبه دینوری (متوفی 276 )؛ 11. حاکم نیشابوری (متوفی 405 )؛ 12. بیهقی (متوفی 458 )؛ 13. خطیب بغدادی (متوفی 463 )؛ 14. ابن اثیر جزری (متوفی 606 ). [83] یکی دیگر از علمای اهل سنت می نویسد: روایات فراوانی دربارۀ مهدی (عج) وارد شده که به حدّ تواتر می رسد. این امر در میان علمای اهل سنت شیوع دارد، به گونه ای که از جمله معتقدات آنان به شمار می آید. نیز یکی دیگر از علمای اهل سنت نوشته است: احادیث مهدی (عج) به طرق گوناگون و متعدّد از صحابه نقل و بعد از آنان از تابعان نقل شده است، به گونه ای که مجموع آنها مفید علم قطعی است. به همین دلیل ایمان به ظهور مهدی (عج) واجب است، همان گونه ای که این وجوب در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت مدوّن شده است.[84] ابن کثیر نیز در البدایة و النهایة می گوید: مهدی (عج) در آخرالزمان می آید و زمین را پر از عدل و قسط می کند همان گونه که پر از جور و ظلم شده است. ما احادیث مربوط به مهدی (عج) را در جلد جداگانه ای گرد آوردیم همان گونه که ابوداوود در سنن خود کتاب جداگانه ای را به آن اختصاص داده است.[85] از این مطالب که از بزرگان اهل سنت نقل شد، معلوم می شود که مسئلۀ مهدویت و اعتقاد به ظهور مهدی (عج ) جزو عقاید ثابت اهل سنت و جماعت است و احادیث مربوط به ظهور آن حضرت در میان آنان به حد تواتر رسیده است.

مهدویت در آثار نویسندگان غیر مسلمان

(در حال تکمیل است)



[1] .  بروجردى، سيد محمد ابراهيم‏، تفسير جامع، ج ‏3، ص 293 و 294، انتشارات صدر، تهران‏، چاپ ششم ، 1366 ش‏ ‏.

[2]. مجلسی، بحار الانوار، ج 2، ص 164، مؤسسه الوفاء، 1404ق، بیروت.

[3]. همان، ج 36، ص 341، ح 205.

[4]. در يكى از تأليفات علماى شيعه بسلسله سند از مفضل بن عمر روايت شده است كه گفت: از آقايم حضرت صادق (ع) پرسيدم: آيا مأموريت مهدى منتظر وقت معينى دارد كه بايد مردم بدانند كى خواهد بود؟ فرمود: حاشا كه خداوند وقت ظهور او را طورى معين كند كه شيعيان ما آن را بدانند. عرض كردم: آقا براى چه؟ فرمود: زيرا وقت ظهور او همان ساعتى است كه خداوند ميفرمايد: يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها؛ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً.(اعراف، 187) و نيز اين همان ساعتى است كه خدا فرموده: يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها(نازعات، 42) و هم فرموده: إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ (لقمان، 34)، علم آن وقت فقط در نزد خدا است و در آيه ديگر فرمود: فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها(محمد، 18) و نيز فرمود: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر، 1)و هم فرمود: ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ(احزاب، 63 )  يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ… (شوری، 18)، همان ، ج 53، ص 1.

[5]. الشوری، 17و 18.

[6]. القمر، 1.

[7]. بحار الانوار، ج 2، ص 164.

[8]. کشف المراد، ص 363، (نرم افزار حکمت).

[9]. کفایة الموحدین، ج 3؛ بیان العرفان ، ج 5.

[10]. ابن سینا،  الشفاء، ص 455، الفصل الخامس.

 .[11]در شرح‏ منظومه عبارت بوعلی این گونه آمده است: “و رؤوس هذه الفضائل عفّة و حكمة و شجاعة و مجموعها العدالة و هي خارجة عن الفضيلة النظرية. و من اجتمعت له معها الحكمة النظرية فقد سعد و من فاز مع ذلك بالخواص النبوية كاد أن يصير ربّا إنسانيّا و كاد أن تحلّ عبادته بعد اللّه تعالى و أن تفوّض إليه أمور عباد اللّه و هو سلطان العالم الأرضي و خليفة اللّه فيه”؛ یعنی و رؤس این فضائل عفت و حکمت و شجاعت است و جامع اینها عدالت است و عدالت خارج از فضیلت نظری است و کسی که علاوه بر این از فضیلت نظری برخوردار باشد پس رستگار شده است و کسی که علاوه بر اینها به صفات و خواص پیامبران متصف شود، رب انسانی می شود (صاحب تأثیر در صور نوعیه می شود) و … و  کارهای بندگان خدا به او تفویض می شود؛ یعنی بر آنان ولایت تکوینی و تشریعی پیدا می کند و او حکمران روی زمین و جانشین خداوند در آن می شود. شرح ‏المنظومة، ج ‏4، ص 313.

[12]. سهروردی، یحیی، حکمت اشراق، از مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 11- 12؛ شرح حكمت اشراق، ص 23- 24.

[13]. کتاب الشیعة، مجموعه مذاکرات با هانری کربن، ص 185 – 186.

[14]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 89.

[15]. حنا الفاخوری، خلیل الجر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، آیتی، عبد المحمد، ص 207- 208.

[16]. گرامی، محمد علی، در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 17.

[17]. همان، ص 22.

[18]. جامع الاسرار، ص 381.

[19]. در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 23.

[20]. از یکی فقط یک صدور می یابد و یک فقط از یک صادر می شود.

[21]. در بارۀ حدیث لولا فاطمه، ص 66-70.

[22]. قمی، شیخ عباس، مفاتيح‏الجنان، ص 549.

[23]. طه، 41.

[24]. طه ، 13.

[25]. غاشیه، 25.

[26]. امام خمينى، آداب‏الصلاة، ص 263.

.[27]سبائک الذهب، ص 78.

.[28] اقتباس از کتاب اسلام و آینده جهان، مصطفی محقق راد.

[29]. سنن ابن ماجه، ص 699، ح  4085.

[30]. سیوطی، عرف الوردی، ص76  و 88.

[31]. سنن ابن ماجه، ص 699، ح 4086.

[32]. فرائد السمطین، ج 2، ص 327، ح 589.

[33]. همان، ح 565.

[34]. صنعانی، المصنف، ج 3، ص 2077.

[35]. گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ب 8، ح 51.

[36]. مقدس شافعی، عقدالدرر، ص 45 و 55.

[37]. نعمانی، الغیبة، ص 186.

[38]. سنن ابی داود، ح 4282. در الغيبة للنعماني، ص، 187چنین آمده :حدثنا محمد بن يعقوب الكليني قال حدثنا محمد بن يحيى عن أحمد بن إدريس عن محمد بن أحمد عن جعفر بن القاسم عن محمد بن الوليد الخزاز عن الوليد بن عقبة عن الحارث بن زياد عن شعيب عن أبي حمزة قال دخلت على أبي عبد الله (ع) فقلت له أنت صاحب هذا الأمر فقال لا فقلت فولدك فقال لا فقلت فولد ولدك فقال لا قلت فولد ولد ولدك قال لا قلت فمن هو قال الذي يملأها عدلا كما ملئت ظلما و جورا لعلى فترة من الأئمة يأتي كما أن النبي ص بعث على فترة من الرسل.

[39]. نعیم بن حماد، الفتن، ص 93.

[40]. صنعانی، المصنف، ج 11، ص 371.

[41]. ابن ابی شیبه، المصنف، ج 8، ص 679.

[42]. البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 31، ح 11.

[43]. نعمانی، الغیبة، ص 313، ح 4.

[44]. گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 35، ح 15.

[45]. عقد الدرر، ص 46، ص 117 و 185.

[46]. مقدس شافعی، عقدالدرر، ص 292.

[47]. مصنف ابن ابی شیبه، ح 19484؛ سنن ابی داوود، ح4282.

[48]. ابن ابی شیبه، المصنف، ج 7، ح 19484.

[49]. صنعانی، المصنف، ح 20770.

[50]. احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 37.

[51]. عقدالدرر، ص 95.

[52]. البرهان علی علامات مهدی آخرالزمان، ص 183 – 187.

[53]. سنن ابن ماجه، کتاب الفتن، ح 4029.

[54]. کنزالعمال، ج 14، ص 264، ح 38663.

[55]. ابن قیم جوزی، الاطناب المنیف، ص 151 (به نقل از الامام مهدی، میلانی، ص 21).

[56]. کنزالعمال، ج 14، ص 268، ح38678.

[57]. مقری، عثمان بن سعید، السنن الوارده فی الفتن و غوائلها و الساعه و اشراطها، ج 5، ص 1057، نشر دارالعاصمه، ریاض، چاپ اول، 1416 هـ .

[58]. همان، ج 6، ص1237.

[59]. مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، ج 1، ص 373، مکتبه التوحید، قاهره، چاپ اول، 1412.

[60]. تفرد به محمد بن الولید مولی بنی هاشم و کان یضع الحدیث. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، ج2، ص478، موسسة الرسالة، بیروت، چاپ اول،1997.

[61]. همان، ج 2، ص 482.

[62]. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، تحقیق ابراهیم بهادری و … ، ج1، ص 68-69، انتشارات اسوه، چ دوم، سال 1416؛ نیز دربارۀ احادیثی که نام ائمه (ع) را ذکر کرده اند، به صحیح مسلم، ج 6، ص3 و 4، باب الامارة، رجوع شود.

[63]. قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع المودة، ص 179.

[64]. همان مدرک.

[65]. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 562.

[66]. العبر فی خبر من غبر، ج 3 ، ص 31.

[67]. الاعلام  ج 6، ص80.

[68]. امامت و مهدویت، ج 2، ص 56 ـ 241، چاپ بهمن، نوبت اول .

[69]. به بحارالانوار، ج 51، ص 99 ـ 102 رجوع شود.

[70]. اقتباس از: خورشید امامت و ولایت، مهدی کامرانی.

[71]. شارح سنن ابن ماجه، ج 2، ص 519.

[72]. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 4087.

[73] . پاينده، ابو القاسم، نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص، 632، ح 2255، دنياى دانش‏، تهران‏، چاپ چهارم‏، 1382 ش‏.

[74] . تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحكم و درر الکلم، ص 431، 9843، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، 1366 هـ ش.

[75] . کراجکی، ابو الفتح، معدن‏الجواهر، ص 26، کتابخانه مرتضویه، تهران، 1394 هـ ق.

[76] . فهرى زنجانى، سيد احمد، غيبت نعمانى، فهرى، ص 346 و 347، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، چاپ چهارم، 1362 ش.

[77] . در شعری منسوب به امام صادق (ع) می خوانیم که می فرماید: لو کان حبّک صادقاً لأطعته    لأنّ المحبّ لمن یحبّ مطیع.

[78] . مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏7، ص 381 و 382، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، چاپ اول، 1374 ش.

 .[79]ایروانی، محمد باقر، الامام المهدی (ع)، ص 11.

[80]. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 199.

[81]. رشید رضا، تفسیر المنار، ج 10، ص 393، ج 9، ص 499 ،507.

[82]. تاریخ ابن خلدون، ج1، ص 555، فصل52.

[83]. در مورد کسانی که به ذکر احادیث مربوط به امام مهدی (ع)پرداخته اند، به، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، ص 2926 مراجعه شود.

[84]. نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر، ص226، (به نقل از الطریق الی المهدی المنتظر، ص 91).

[85]. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 6، ص281.