searchicon

کپی شد

حضرت‌فاطمه‌زهراء (سلام‌الله‌علیها)

معنا و مفهوم فاطمه (س)

در ابتدا طرح دو سؤال ضروری به نظر می رسد:

1. آیا هر نامی که بر اشخاص مختلف؛ حتی فرزندان پیامبران و پیشوایان؛ نهاده می­شود، لزوماً باید دلیل خاصی داشته و نشانگر ابعاد وجودی صاحب آن نام باشد؟

2. آیا انتخاب نام فاطمه برای دختر پیامبر اکرم(ص)، دلیل خاصی داشته ­است و این نام، بیانگر چه موضوعی می­باشد؟

در ارتباط با بخش اول، باید گفت که از پیشوایان ما منقول است که انتخاب نام خوب و مناسب برای فرزند، اولین نیکی به او می­باشد[1] و طبیعی است که والدین؛ با سلیقه­های متفاوت خود؛ نام های مختلفی را برای فرزندان انتخاب ­نمایند و دین اسلام، اگرچه توصیه­های گوناگونی در این ارتباط بیان نموده، امّا این سفارشات، جنبۀ الزامی نداشته و اشخاص مجازند؛ به شرط نداشتن مفهوم شرک­آلود و ضد ارزش؛ هر نام مورد علاقۀ خود را بر فرزندان خود بگذارند.[2] در همین راستا، پیامبر اکرم(ص)، بعد از ثبات دین اسلام و گسترش آن، این سیاست را دنبال ننمود تا اسامی تمام یاران خود را تغییر داده و لزوماً نام جدیدی برای آنان برگزیند که نشانگر ایمان و اسلام آنان باشد. وجود نام هایی؛ مانند عمار و مصعب و مقداد و … در میان یاران پیامبر؛ که مفهوم دینی در آنها وجود نداشت؛ این موضوع را تأیید می­نماید، البته روایات بسیاری وجود دارند که ایشان، تنها آن دستۀ از اسامی را تغییر می­دادند که یا دلالت بر شرک و بت­پرستی می­نمودند و یا معانی ناپسندی داشتند[3]. البته، با وجود آزاد بودن اشخاص در انتخاب نام، سزاوار است که انتخاب بهتری داشته و نام مناسب­تری­ را برگزینند و به سفارشات پیشوایان در این زمینه عمل نمایند که به یکی از آنها اشاره می­نماییم:

امام باقر(ع) می­فرمایند: راست­ترین اسامی آن است که بر بندگی دلالت نماید و بهترین آنها اسامی انبیاء است.[4]

آن چه بیان شد، تحلیلی مختصر در مورد کلیّت نامگذاری بود، اما برخی از نام ها، همانند نام مقدس “فاطمه”؛ که خداوند آن را انتخاب نموده و به پیامبر(ص) الهام فرمود، باید با نام های دیگر متفاوت بوده و به نحوی، گوشه­ای از ابعاد شخصیتی صاحب آن نام را در خود جای داده باشد، البته نیازی نیست که چنین نامی، منحصر در شخص مورد نظر بوده و سابقۀ قبلی نداشته و یا این که انتخاب آن برای دیگران ممنوع باشد.

نام فاطمه (س) از ریشۀ “فطم” به معنای کنده­شدن و جدا شدن می­آید.[5]

حال چرا دختر پیامبر(ص) بدین اسم، نامیده­شد؟ روایات مختلفی در بارۀ این موضوع وارد شده­است و با وجود این که هر کدام از آنها به یک جنبۀ از دلایل می­پردازد، ولی با مروری در همۀ آنها، تعارضی در مفاد آنها نمی­یابیم، بلکه هر کدام از این روایات، به نوعی مکمّل روایات دیگر می­باشند. بر همین اساس، تعدادی از این روایات را جهت اطلاع نقل می­نماییم:

الف. یونس بن ظبیان روایت می­نماید که امام صادق(ع) از من پرسید: آیا می­دانی که تفسیر فاطمه چیست؟ گفتم: مولای من! خودتان تفسیرش را بفرمایید. ایشان فرمودند: فاطمه (س) از هرگونه بدی و زشتی جدا شده­بود (فطمت من الشر) و اگر مولی علی(ع) با او ازدواج نمی­نمود، از ابتدای خلقت، هیچ شخص هم­تراز و صلاحیت­داری برای ازدواج با او پیدا نمی­شد[6]!

ب. امام رضا(ع) به نقل از پدرانشان از پیامبر اکرم(ص) روایت می­نمایند که ایشان فرمودند: به این دلیل اسم دخترم را “فاطمه” انتخاب نمودم، چون خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم جدا نموده­است.[7]

ج. امام باقر(ع) می­فرمایند:زمانی که فاطمه (س) پا به دنیا گذاشت، خداوند به فرشته­ای وحی نمود تا نام فاطمه را در زبان پیامبر(ص) جاری نماید، سپس خداوند، خطاب به فاطمه (س) فرمود که من تو را با علم و دانش پرورش داده و از هرگونه پلیدی جدا نمودم[8]. و … .

در پایان، باید بدانیم که دختر گرامی پیامبر(ص) که طبق نقل تمام مسلمانان؛ چه شیعه و چه اهل سنت؛ پاره­ای از تن ایشان بوده و آزار و اذیت ایشان، همانند آزار پیامبر(ص) می­باشد[9]، سزاوار انتخاب نام مناسبی بوده، تا گوشه­ای از شخصیت و ابعاد معنوی این بانوی بزرگوار، با کمک این نام، به جهانیان معرفی شود. بر همین اساس، معتقدیم که خداوند، این نام مبارک را برای ایشان برگزیده است.

اسامی و القاب حضرت فاطمه (س)

برخی از اسامی و القاب آن حضرت چنین است:

الْبَتُولُ، الْحَصَانُ، الْحُرَّةُ، السَّيِّدَةُ، الْعَذْرَاءُ، الزَّهْرَاءُ، الْحَوْرَاءُ، الْمُبَارَكَةُ، الطَّاهِرَةُ، الزَّكِيَّةُ، الرَّاضِيَةُ، الْمَرْضِيَّةُ، الْمُحَدَّثَةُ، مَرْيَمُ الْكُبْرَى، الصِّدِّيقَةُ الْكُبْرَى.[10]

در زیارت آن حضرت چنین می خوانیم:

السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ خَلْقِهِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصَّادِقَةُ الرَّشِيدَةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ السَّلَامُ‏ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَعْصُومَةُ الْمَظْلُومَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الطَّاهِرَةُ الْمُطَهَّرَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْغَرَّاءُ الزَّهْرَاءُ، السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّد.[11]

امّ أبیها و بتول بودن فاطمه(س)

یکی از کنیه های فاطمه (س) “أم أبیها” و از لقب های آن حضرت “بتول” است.

” أم أبیها “به معنای “مادر پدرش” لقبی است که رسول اکرم (ص) به دختر خود دادند. چه این که پیامبر (ص) در خردسالی مادر را از دست داد و سراسر عمر عزیزش را به سختی گذراند و تا قبل از ازدواج با حضرت خدیجه و حتی پس از آن، پیوسته مورد آزار مشرکان بود. در این موارد دختر عزیزش فاطمه، با این که کودکی بیش نبود چون پروانه به گرد شمع وجود پدر می گشت و هیچ گاه از او جدا نمی شد و در رفع اندوه او آن چه می توانست می کوشید و از پدر دلجویی می کرد. چون رسول خدا(ص) دلسوزی وی را می دید اشک می ریخت و می فرمود: او مادر پدرش است.

این کنیه را شیعه و سنی نقل کرده و در معنای آن وجوهی بیان نموده اند. در میان معانی آن علاوه بر آن چه بیان شد، شاید بهترین وجه این باشد که: «امّ» در لغت به معنای مقصود و هدف نیز آمده است و چون فاطمه ثمره درخت نبوت و حاصل عمر حضرت ختمی مرتبت بود او را امّ ابیها گفتند. او بود که مقصود حقیقی و هدف و ثمره واقعی زندگانی پیغمبر بود.

بتول از ریشه “بتل” به معناى قطع است و دارای معانی متعددی است :

1. بتول به زنی گفته می شود که نسبت به مردان هیچ گونه میل و شهوتی نداشته باشد.[12]

2. بتول به زنی گفته می شود که با زنان دیگر تفاوت های اساسی داشته باشند. در بعض از منابع آمده است:” مريم و فاطمه را از آن جهت بتول گفته‏اند كه از جهت فضل و دين و حسب، غير از زنان زمان خود بودند.

3. بتول به کسی گفته می شود که از علائق مادی و دنیوی بر کنار باشد. حضرت مريم و فاطمه را بتول گفته‏اند به دليل اين كه ايشان از دنيا قطع علاقه نموده متوجه خداوند تعالى گرديده‏اند.[13]

4. بتول به زنی گفته می شود که خون حیض نبیند. و علت این که به حضرت زهرا (ع) لقب” بتول” داده شد این است که آن حضرت هیچ گاه حائض نمی شدند.

شيخ صدوق از حضرت على (ع) روايت كرده که از رسول خدا (ص) سؤال شد: اى رسول خدا بتول يعنى چه؟ از شما شنيده‏ايم كه گفته‏اید مريم و فاطمه هر دو بتول هستند. پيامبر فرمود: بتول آن زنى را می گويند كه حيض نمى‏شود؛ زيرا حيض براى دختران انبيا ناپسند است.[14]

هم چنین در روایتی از امام باقر (ع) از پدرانش نقل شده که فرمودند: فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) طاهره نامیده شد؛ زیرا آن حضرت از هر نوع پلیدی پاک است و هیچ وقت خون حیض و نفاس ندیده است.[15]

اما چنین حالتی مخصوص فاطمه (س) نیست، بلکه براساس آیۀ شریفه (آل عمران، 42) و روایاتی از شیعه و سنی و تفاسیری که درشأن نزول آیه وارد شده، حضرت مریم نیز هرگز خون حیض ندیده است[16] و خداوند متعال آن را به عنوان فضیلت برای مریم (س) بیان می کند.

هم چنین بر اساس روایاتی که وارد شده تمام دختران پیامبران نیز این گونه بودند؛ پیامبر (ص) می فرماید: حيض براى دختران انبيا ناپسند است.[17]

اما این که یک ویژگی خلاف متعارف، نمی تواند ارزش باشد.! باید گفت همیشه این طور نیست و در بسیاری از موارد داشتن ویژگی های غیر متعارف و خارق العاده یک ارزش بزرگ به حساب می آید. حضرت عیسی در روزهای نخستین تولد که در گهواره زبان گشود و گفت:” إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا وَ جَعَلَني‏ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا وَ بَرَّا بِوَالِدَتىِ وَ لَمْ يجَْعَلْنىِ جَبَّارًا شَقِيًّا وَ السَّلَامُ عَلىَ‏َّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا”[18] یعنی:” من بنده خدايم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است! و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد!”

با این که چنین سخن گفتنی بر خلاف روال طبیعی و عادی است، اما از معجزات بزرگ آن حضرت و فضیلت بزرگی برای آن حضرت است و با این کار دامن مادر خود را از اتهام بدخواهان پاک نمود.

بنابر این گرچه ندیدن حیض برای زنانی که در موقعیت حیض دیدن هستند ممکن است یک بیماری بسیار خطرناک باشد و موجب ضررهایی به آنها شود، اما با توجه به قدرت و حکمت خداوند متعال در جلوگیری از ضررهای آنان برای زنانی که خداوند به صورت خاص اراده کرده است تا آنان چنین خونی را نبینند یک امتیاز بزرگ است؛ زیرا زنان در ایامّی مشخص به خاطر عذری (مانند حیض) نمی توانند نماز بخوانند، روزه بگیرند ، وارد مسجد الحرام و مسجد النبی شوند، در مساجد توقف کنند، الفاظ و کلمات قرآن را لمس کنند و… اما حضرت زهرا (س) به علت عنایت و توجه خاصّ خداوند چنین محدودیت هایی ندارند.

ابعاد شخصیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

پیرامون شخصیت وجودی و مقام معنوی فاطمه زهرا (س) بسی کتاب ها نگاشته شده و سخن های فراوانی بیان شده است، اما اگر هزاران برابر آن نیز از قلمرو ذهن و اندیشه بشر به درآید و صورت گفتار یا نوشتار پذیرد، باز قطره ای باشد از اقیانوس بی کرانۀ فضیلت های حضرتش.[19] ما در این مقال با اعتراف به عجز خود در این مجال، تنها به ذکر قطره ای از آن دریای بی کران می پردازیم؛ چرا که گفته اند:

آب دریا را اگر نتوان کشید               هم به قدر تشنگی باید چشید.

در آسمان معرفت حضرت زهرا (س)، برترین اندیشه های بشری، حیران و تیز پروازترین عقل ها، سرگردان اند. برای دست یابی به ساحل دریای معرفت او باید به سراغ احادیث معصومین (ع) رفت. بنابر روایات متعدد و معتبری که از ائمه طاهرین (ع) رسیده، حقیقت لیلة القدر به وجود مقدس فاطمه زهرا (س) تفسیر شده است؛ چرا که لیلةالقدر ظرف نزول قرآن صامت است و فاطمه (س)، ظرف نزول یازده قرآن ناطق و انسان های به تکامل و فعلیت رسیده یعنی ائمه اطهار (ع) است.[20]

مقام حضرت صدیقه کبری (س) آنچنان والا است که رضایت و خشم حضرتش معیار رضایت و خشم پیامبر گرامی اسلام و رضایت و خشم کبریایی قرار گرفته است. چنان که در حدیثی پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “فاطمه (س)، پاره تن من است، هر کس او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است و هر کس مرا مسرور گرداند خدا را مسرور کرده است و هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است. نیز فاطمه (س)، عزیزترین مردم در نزد من است.[21] همچنین پیامبر گرامی اسلام در حدیثی فرمودند: “مریم سرور زنان زمانه خویش بود، اما دخترم فاطمه (س)، سرور همه زنان جهان، از آغاز تا فرجام آن است.[22]  در حدیثی دیگر فرمودند: «فرشته ای بر من نازل شد و به من بشارت داد که فاطمه (س) سرور همۀ زنان اهل بهشت و نیز سرآمد همۀ بانوان است.[23] بدین ترتیب فضیلت و سروری فاطمه (س)، بر مریم و زنان صالحه ای همچون آسیه ثابت می گردد. آری، مقام و منزلت زهرای مرضیه (س)، نه تنها بسی والاتر از مقام آسیه و مریم است که اوج افتخار آنان، توفیق خدمت گزاری آستان حضرت خدیجه کبری (س) به هنگام وضع حمل فاطمه زهرا (س) است.[24]

از ابعاد کرامتی حضرت زهرا (س) می توان به پارسایی و قناعت به ثروتی اندک و امکاناتی ناچیز، در عین امکان بهره مندی از بالاترین امکانات را اشاره کرد؛ چرا که او دختر پیامبر اسلام (ص) است و آن حضرت مزرعه با ارزشی همچون “فدک” را به ایشان بخشیدند[25] که در آمد خوبی داشت. همچنین شوهرشان حضرت علی (ع) از محل کار و تلاش خود در آمد قابل توجهی داشتند و حضرت می توانستند زندگی مرفهی برای خود و همسر و فرزندان خود فراهم آورند، اما همۀ در آمد خود را صرف نیازمندان می کردند و  خود به یک زندگی بسیار سخت و پر مشقت اکتفا می نمودند.

بُعد دیگر شخصیت آن حضرت، بعد انفاق و ایثار است. داستان بخشیدن لباس عروسی خود، آن هم در شب عروسی بسیار معروف است و جریان ایثار غذا و طعام خود در عین نیازمندی به مسکین و یتیم و اسیر در مدت سه شب پی در پی، در قرآن مجید سورۀ دهر (انسان) آمده است.

یکی دیگر از ابعاد کرامتی حضرت زهرا (س) عبادات آن حضرت است، عبادت فاطمه از لحاظ کمیت، تا بدان حد گسترده است که در لحظه لحظه زندگی او حضور و ظهور دارد. رفتار او، گفتار او، نگاه او، تلاش او، نفس کشیدن او در هر لحظه شب و روز، عبادت بود.[26] او هر شب بعد از خوابانیدن بچه ها و فراغت از دیگر وظایف خانه داری، بر سجاده عبادت به نماز می ایستاد، تا جایی که پاهای مبارکش متورم می شد.[27] عبادات آن حضرت چنان بی مانند است که درخشندگی نور آن باعث حیرت و لذت ملائکه مقرب الاهی می گردد، تا جایی که هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب الاهی همگی بر او سلام و تحیت می فرستند.[28]

یکی از افتخارات شیعه صحیفه فاطمیه است. شیعه معتقد است این کتاب شریف الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است.[29]

حیا، عفت و حجاب حضرت زهرا (س): جلوه هایی بسیار زیبا و دیدنی از رفتار و گفتار فاطمه زهرا (س) در عرصه حجاب و عفاف گزارش شده است که می باید سرمشق دختران و زنان ما در زندگی قرار گیرد. روزی پیامبر اکرم (ص) از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال کردند: چه روش و سیره ای برای زندگانی بانوان بهتر است؟ حضرت زهرا (س) به واسطه سلمان – که خود را عاجز از جواب این سؤال می دانست و به همین دلیل به خانه حضرت زهرا (س)، خود را رسانیده بود- فرمودند: “برای زنان بهتر است که مردان نامحرم را نبینند و مردان نامحرم نیز ایشان را نبینند”.[30]

در آخر به یکی از ضروری ترین عرصه هایی که در آن بایستی به فاطمه زهرا (س) اقتدا نمود، اشاره ای داشته باشیم و آن عرصه دفاع از حریم امامت و ولایت می باشد؛ چرا که او در دورۀ کوتاه زندگانی خویش پس از هجران رسول خدا (ص) زیباترین جلوه پاسداری از حریم ولایت را به تصویر کشانید.[31] فاطمه (س) مردم زمانه خویش را خوب می شناخت و می دانست آنان لیاقت عبرت پذیری از سخنان او و جسارت قیام به همراه او را ندارند، اما می خواست برای آیندگان، ضلالت را رسوا، حقیقت را برملا و حجت را تمام نماید، چنان که فرمود: “اما می دانم که خوارید و در چنگال زبونی گرفتار. یاری نکردن وجودتان را فرا گرفته و ابر بی وفایی بر قلوبتان سایه گسترده. چه کنم که دلم خون است و باز داشتن زبان شکایت از طاقت بیرون”.[32]

فاطمه (س)، در قیام پر حماسه فرهنگی اش، لحظه ای از افشاگری و روشن گری های هدایت بخش خویش دست برنداشت تا به همه مسلمانان طول تاریخ بفهماند که سکوت در مقابل مهاجمان فرهنگی پذیرفتنی نیست. حضرت زهرا (س) در مقابل بدعت و تحریف اسلام، آرام ننشست،که برخاست، جوشید و خروشید، افشاگری نمود و روشنگری کرد؛ چرا که با الهام الاهی و تحدیث جبرئیل از آینده خبر داشت و می دانست این روشنگری ها، عاقبت دل های لایقی خواهد یافت و نقش بی نظیری را در به ثمر رسانی امامت و محقق سازی هدف خلقت ایفا خواهد نمود.[33]

براي اطلاع بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:

1. جامی از زلال کوثر، مصباح یزدی، محمد تقی.

2. فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، قزوینی، سید محمد کاظم.

3. حماسه کوثر یه شرح مبارزات یگانه دخت پیامبر گرامی اسلام، حضرت فاطمه زهرا (س)، زجاجی کاشانی، مجید.

معنای حدیث لولا فاطمه

روایات در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه بسیار است و مضامین برخی از این روایات حاکی از مقاماتی منحصر به فرد و حیرت آور در مورد ایشان است. بر اساس روایات، یکی از معانی فاطمه به معنای کسی است که مردم  توان رسیدن به معرفت او را ندارند و دستشان از شناخت او کوتاه است.[34] گو این که سرّ مخفی خداوند نیز در فاطمه نهان است و شناخت خدا و عرفان حق رابطه تنگاتنگی با شناخت حضرت فاطمه دارد هم چنان که فاطمیت هم صفت امتناع از شناخت و در حجاب بودن و مقیم حرم الاهی بودن را تداعی می کند.

می دانیم که حضرت فاطمه (س) نه پیامبر بود و نه امام پس باید این گوهره ای که باعث شد از چنین جایگاهی در عالم برخوردار باشد غیر از نبوت و امامت باشد. این گوهرۀ قدسی را هر چه بنامیم مسلم است که به کنه معرفت آن باز هم نخواهیم رسید، اما در عالمِ عبارت، می توان از آن به گوهرۀ عبودت تعبیر کرد. عبد بودن به معنای واقعی کلمه؛ یعنی از خود هیچ نداشتن و همگی خدا شدن، پس عبد خدا آینه خدا است. از همین روی است که امام صادق (ع) در مورد حقیقت عبودیت می فرماید: عبودیت گوهره ای است که کنه آن ربوبیت است.[35] این گوهره همان گوهر گمشده انسان و همان سر الاسرار عرفان است.

در روایتی دیگر آمده است که شناخت فاطمه همان شناخت شب قدر است[36] و غایت همه عارفان درک حقیقت شب قدر است و عارف واصل کسی است که شاهد بر واقعه نزول قرآن در شب قدر باشد.

از طرفی امام در مقام باطنی خود صاحب مقام قرآن ناطق است؛ یعنی سر امامت مربوط به دریافت حقیقت غیبی قرآن است و این گونه است که ذات امامت نیز رابطه خاصی با حقیقت حضرت فاطمه (س) دارد.

آن چه برای عموم مردم آشکار می شود مقام نبوت است و امامت به عنوان کمال دین به واسطۀ نبوت ابلاغ می شود و گروهی خاص آن را در می یابند و آن چه از مقام  امامت نیز که مصون از شناخت اغیار باقی می ماند (مگر برای محرمان سرّ خدا) همان سر ّ وجود فاطمه است که در نقاب عصمت و غیرت الاهی مخفی مانده است.

پس امامت سر نهان نبوت است و جوهره عبودت هم سر نهان امامت است، اما نکته در این جا است که این سه مرتبه و مقام در وجود پیامبر اسلام در وحدت کامل و در حد کمال حضور دارند. این است که مقام خود پیامبر (ص) از معصومان دیگر (ع) بالاتر است با این حال مقام امامت محمدی در علی (ع) و مقام عبودیت هم در حضرت فاطمه (س) تجلی یافته و به عنوان مشخصۀ اصلی آشکار شده است. به این ترتیب در مورد سیر ظهور حقیقت وجودی حضرت محمد(ص) باید گفت که مقام عبودیت از مقام نبوت و امامت برتر است و از همین روی آن چه در وجود حضرت فاطمه محقق شده است نهایی ترین مقام برای یک انسان است که غایت نبوت و امامت محسوب می شود.

حدیث «لولا فاطمه»

مجموعه روایاتی که در مورد مقام و منزلت حضرت فاطمه (س) از جانب پیامبر و سایر معصومان نقل شده هم چنین احادیث قدسی بسیار زیادی که در مورد آن حضرت در ضمن سخنان قدسی خداوند آمده است[37] خود به خود به مضمون مطالب پیشین دلالت دارد، اما آن چه به صراحت به مقام خاصی در مورد حضرت فاطمه اشاره دارد و برخی از علما آن را در کتب خود آورده اند این حدیث قدسی در مقام خطاب به پیامبر اسلام است که:

« لولاک لما خلقت الافلاک . و لولا علی لما خلقتک . و لو فاطمه لما خلقتکما»[38]

در مورد سند این روایت باید گفت که اگر چه این روایت طبق موازین علم رجال جزو احادیث ضعیف محسوب می شود با این حال بسیاری از علمای بزرگ شیعه آن را در کتب خود آورده اند. قسمت اخیر روایت (لولا فاطمه لما خلقتکما) را جنة العاصمة/148 از «کشف اللئالی» تألیف صالح بن عبد الوهاب عرندس نقل می کند. مستدرک سفینة البحار هم در ج 3، ص 334 از «مجمع النورین» مرحوم فاضل مرندی نقل می کند و از نویسندۀ ضیاء العالمین جد مادری صاحب جواهر نیز نقل شده است .

میرزا ابو الفضل تهرانی در «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» ص 84 و … نقل می کند که، صالح بن عبد الوهاب و برخی روات سابق او مجهول هستند ولی این نکته دلیلی بر کذب روایت نیست.

به علاوه این که باید توجه داشت که در این گونه روایات که مربوط به مقاماتی خاص در مورد معصومان هستند مجهول بودن راوی امری متوقع است چراکه در عصر ائمه به خلاف راویان احکام فقهی که مشکلی در رفت و آمد و معاشرت  نداشتند راویان اعتقادات (به دلیل شرایط تقیه) افرادی منزوی از معاشرت معمول بوده و چندان اهل تماس در مجامع مطرح در مباحث روز نبوده اند و عدالت و وثاقت آنها هم مورد کلام و بحث واقع نمی شد. بنابراین مجهول بودن آنها ضرری به اعتبار حدیث نمی زند؛ خصوصاً وقتی مطابق با قواعد باشد و همین امر که این افراد مورد خطاب امام در این گونه مسائل بوده اند معلوم می شود که از «اصحاب سرّ» بوده اند کما این که برخی دیگر از سخنان مشابه در مورد مقامات ائمه هم از طرف همین گونه افراد نقل شده است.[39]

در مقام بیان مضمون این روایت باید گفت که این روایت از چند بخش تشکیل شده است:

1. غایت بودن انسان کامل برای خلقت عالم

2. برتری مقام امامت نسبت به نبوت

3. برتری مقام عبودیت نسبت به هر مقامی دیگر

به این سه مقام ِ بحث، در این روایت با این عبارات اشاره شده است که: 1. «اگر تو نبودی افلاک و کائنات را نمی آفریدم»؛ این بخش از روایت با روایات دیگری هم تأیید می شود که در جای خود ذکر شده است و منظور از آن این است که «انسان کامل» هدف اصلی از خلقت عالم و کانون اصلی توجه خدا و مجرای اراده او در عالم خلقت است. در مقام توضیح این مطلب توسط حکما و عرفا مطالب بسیاری عنوان شده که در این جا به یکی از تقریرات آنها اشاره می شود:

اگر جهت وحدت عالم نبود کثرت تحقق نمی یافت. سنخیت علت و معلول اقتضا می کند میان علت نخستین جهان که واحد من جمیع جهات است و هیچ جهت تکثر در او نیست و میان معلولات عالم که متکثرات و مختلفات می باشند یک جهت وحدتی تحقق داشته باشد که از جهتی ارتباط با وحدت کل و از جهتی تناسب با عالم کثرت داشته باشد و این امر فقط در عالم نفس متحقق است. و این کار هر موجودی نیست، بلکه فقط نفوس پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) هستند که می توانند این مهم را به عهده بگیرند پس اگر نفس پیامبر نبود جهت وحدت عالم تحقق نمی یافت و آن گاه کثرات هم تحقق نمی یافتند.[40]

و اما فقره بعدی روایت که می فرماید:«لولا علی لما خلقتک»؛ این بخش از روایت مربوط به برتری مقام امامت نسبت به نبوت است. می دانیم که نبوت به معنای پیام آوری است امّا امامت مقامی بالاتر است و آن مقام رسیدن به توحید کامل و رسیدن به خدا بعد از فنای از خویشتن است. بر اساس آیات قرآن حضرت ابراهیم بعد از طی مراحل و ابتلائاتی خاص در عین حالی که پیامبر بود در نهایت به مقام امامت نائل شد. البته پیامبر اسلام نیز دارای مقام امامت بود ولی چون مشخصۀ اصلی حضرت علی (ع) مقام امامت است  و مشخصه ظاهری پیامبر هم نبوت، از این روی در مورد مقام امامت نسبت به علی (ع) تأکید شده است.

بنابراین در این جا به هیچ وجه بحث بر سر برتر بودن علی (ع) نسبت پیامبر نیست، بلکه سخن بر سر برتری امامت نسبت به نبوت است چرا که با دلایلی بدون تردید، می دانیم که مقام پیامبر از حضرت علی (ع) بالاتر است و مهم ترین دلیل این مطلب سخن خود علی (ع) است که :«انا عبد من عبید محمد»[41]؛ من بنده ای از بندگان محمدم.

و اما در مقام سوم از بحث یا فقره سوم از روایت که می فرماید: «اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمی آفریدم» – به همان سیاق فقره قبلی – اشاره به مقامی دارد که هرچند این مقام در خود پیامبر (ص) به نحو کمال وجود داشت، اما در فاطمه (س) به عنوان مشخصۀ اصلی آشکار شد و آن مقام عبودیت است.

بنابراین توضیح، عبارت «لولا فاطمه لما خلقتکما» این خواهد بود که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود امامت و نبوت هم ناقص بود و به غایت خود نرسیده بود چرا که نبوت و امامت مقدمه ای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. البته این مقام در خود پیامبر(ص) و علی(ع) نیز بود، ولی در فاطمه(س) منحصراً همین مقام تجلی کرد. بنابراین در این روایت تکیه اصلی بر آن حضرت (سلام الله علیها) شده است. حال آن که هیچ دوئیت و کثرتی در ذات این انوار مقدس متصور نیست.

به این ترتیب مسلم است که مقام عبودیت در کمال خود اگر در کسی محقق شود حتی از نبوت و امامت هم بالاتر است و خود نبی و امام هم به دلیل عبودیت به آن مقام رسیده اند و مسئولیت نبوت و امامت را متحمل شده اند و از طرفی بالاترین مقامی که در نزد خدا دارند در نهایت مقام عبودیت آنان است.

به بیان دیگر نبوت و امامت مشتمل بر نسبت آنان با خلق است، اما عبودیت بیان کنندۀ جهت الاهی آنان است که بالاتر از نبوت و امامت است.

مقام حضرت زهرا (س) در سن جوانی

بر اساس تصریح قرآن کریم، عیسای پیامبر (ع) هنگامی که در گهواره بود مقام والایی نزد پروردگار داشت: “فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا. قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا. وَ جَعَلَني‏ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني‏ بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا”؛[42] مریم به فرزندش اشاره کرد تا ماجرا را از او بپرسند. آنان با تعجب گفتند که چگونه با نوزادی که در گهواره است سخن گوییم؟! عیسای تازه متولد شده گفت: من بندۀ خدایم که او کتاب آسمانی به من هدیه کرده و مرا به عنوان پیامبر برگزیده است! و نیز هر کجا که باشم برکت را در وجودم قرار داده و مرا تا زمانی که زنده هستم به نماز و زکات سفارش فرموده است.

و نیز در جای دیگری از قرآن این آیه را مشاهده می کنیم: “وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحين‏”؛[43] و عیسی در گهواره و در میانسالی با مردم سخن گفته و همواره از نیکوکاران بود.

بر این اساس، اگر بپذیریم که فردی در نوزادی بتواند پیامبر باشد، پذیرش این موضوع که بانویی آسمانی در سنین نوجوانی و جوانی بتواند جایگاهی مانند پیامبران داشته باشد، با آموزه های اسلامی و قرآنی هیچ منافاتی ندارد.

اما این که چرا برخی افراد می توانند به این جایگاه ها دست یابند، موضوع دیگری است که در جای خودش مورد بحث و گفت و گو قرار گرفته است.

نمایه های مرتبط:

مقام امامان شیعه نسبت به پیامبران، 5227 (سایت اسلام کوئست: 6067).

معنای حدیث لولا فاطمه، 8251 (سایت اسلام کوئست: 8723).

ابعاد شخصیت حضرت زهرا (س)، 1256 (سایت اسلام کوئست: 1334).

برتری بر بسیاری از مردان

هر چند که پیامبران و امامان، به دلایلی که در جایش بدان ها پرداخته شده، از میان مردان انتخاب شده اند، اما معنای چنین انتخابی آن نیست که بانوان، امکان پیشرفت معنوی و رسیدن به درجات عالی قرب خداوند را ندارند. در همین راستا، خداوند در قرآن کریم، بانوانی؛ چون مریم و آسیه را از میان نسل های گذشته، به عنوان اسوه ای برای بشریت معرفی نموده است.[44] بدیهی است که مقام و منزلت آنان از بسیاری مردان و حتی مردان مؤمن، برتر و والاتر است. مسلمانان، به ویژه، شیعیان معتقدند که بانوان دیگری نیز وجود دارند که مقام معنوی آنان به مراتب بیشتر از عموم مردان و زنان با ایمان است.

ام المؤمنین خدیجه، همسر پیامبر (ص) و دخترشان فاطمه (س)، برترین بانوی جهان آفرینش، بهترین نمونه از بانوانی هستند که تمام افراد با ایمان اعم از زن و مرد باید از آنها سرمشق گرفته و رفتارشان را الگوی خویش قرار دهند.

شیعیان، فاطمه (س) را شخصیتی می دانند که در ردیف پیامبران و اولیای الاهی جای دارد. در این زمینه، امام صادق (ع) بیان می فرمایند که اگر خداوند، امیرالمؤمنین علی (ع) را خلق نمی کرد، هیچ مردی هم طراز فاطمه (س) نبود.[45] و این نشانگر برتری ایشان بر تمام صحابه پیامبر (ص) از دیدگاه شیعه می باشد.

البته، کتاب های معتبر اهل سنت نیز آکنده از بیان فضائل آن بانوی بزرگوار است؛ نظیر این که ایشان پارۀ تن پیامبر (ص) بوده و آزارشان چون آزار پیامبر است،[46] و ایشان، سرور بانوان بهشت هستند.[47]

بر این اساس، عجیب نیست که مسلمانان معتقد باشند که فاطمه (س)، برتر از مردان بسیاری باشد.

پیامبر(ص) و بوسیدن فاطمه(س)

حضرت فاطمه (س) در میان دختران و اهل بیت پیامبر (ص) از جایگاه ویژه ای برخوردار و یک دختر استثنایی است. وی از نظر خلقت و آغاز نشو و نمایش فوق العاده و برجسته است.

به حدیثی که با چند سند، ابن شهر آشوب آورده است توجه می کنیم:

«ابوعبیده خداء و غیر او از امام صادق (ع) چنین نقل کرده است که رسول خدا (ص) فاطمه را زیاد می بوسید، بعضی از همسران حضرت این کار را ناپسند شمرده و اعتراض کردند. پیامبر (ص) فرمود: وقتی که مرا به سوی آسمان عروج دادند، جبرئیل دستم را گرفت و به بهشت وارد کرد خرمایی در اختیار من قرار داد که آن را خوردم – در روایتی آمده است: – سیبی را به من داد و خوردم. این میوه تبدیل به نطفه ای در صلب من گشت، همین که به زمین فرود آمدم با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه باردار شد. بنابراین فاطمه حوری بهشتی است که در جمع آدمیان قرار گرفته، هرگاه به بوی بهشت مشتاق شوم دخترم را می بویم.[48]

آری رابطۀ پیامبر (ص) با دخترش زهراء (س) بسیار عمیق و پرمعنا است و علاقۀ شدید او نسبت به این دختر آشکار و نمایان است.

تاریخ تولّد حضرت زهرا (س)

معمولاً و به طور عادی و طبیعی در تایخ وقایع و حوادث تاریخی همچنین تولد و وفات و شهادت شخصیت های بزرگ اختلاف نظر وجود دارد. از آن جمله در تاریخ ولادت و شهادت زهراء (س). علت اصلی چنین اختلاف نظرهایی عدم اهتمام به ضبط دقیق، عدم اهتمام به نگهداری منابع و … است که منجر به  از بین رفتن بسیاری از کتب و منابع اولیه شده است.

در کتب تاریخ و احادیث سه تاریخ برای ولادت آن حضرت ذکر شده است:

بیستم جمادی الاخر سال پنجم قبل از مبعث

دهم جمادی الآخر سال پنجم بعد از مبعث پیامبر اکرم (ص)

بیستم جمادی الآخر سال دوم بعد از مبعث

ما در این جا به بررسی هریک از این اقوال در دو بخش قبل از بعثت و بعد از آن می پردازیم:

1. ولادت قبل از بعثت: بیستم جمادی الاخر سال پنجم قبل از مبعث: این تاریخ در منابع زیر آمده است:

الف. در مصباح المتهجد آمده است: عامه (اهل سنت) روایت کرده اند که تولد آن حضرت در سال پنجم قبل از بعثت بوده است.[49]

این نظر (ولادت پنج سال پیش از بعثت، وفات در 29 سالگی) در نزد مورخان طرف داران زیادی دارد . اما به دلیل این که سخنان کسانی که این تاریخ را پذیرفته اند، یکسان نبوده و گاه متفاوت است، نمی توان این تاریخ را پذیرفت.! مثلا «ابن سعد» گزارش «واقدی » را در شرح حال نویسی فاطمۀ زهرا (س)[50] می پذیرد و می گوید: فرزندان پیامبر (ص) از خدیجه (س) به ترتیب ذیل اند: ..،..،…، سپس فاطمه، بعد ام کلثوم و در زمان مسلمانی، عبدالله و میان هر فرزند، یک سال فاصله بود.[51]

اگر عبدالله در سال بعثت به دنیا آمده باشد، فاطمه (س) دو سال پیش از بعثت زاده شده است، نه پنج سال!

چنان که باید گفت: پیامبر 38 سال داشته، نه 35 سال، هم چنین دختر پیامبر در 5/25 یا 26 سالگی درگذشته است، نه در 29 سالگی .

2 . ولادت پس از بعثت: که یعقوبی و مسعودی بدان قطع و جزم دارند[52] بی آن که سال خاصی را برشمارند. کسانی که می گویند دخت گرامی پیامبر (ص)، پس از بعثت به دنیا آمده است، سه تاریخ را در زادروز ایشان ذکر می کنند:

نخست: در سالی که پیامبر (ص) به رسالت برانگیخته شد، که چهل سالگی ایشان بود. یعقوبی این تاریخ را برمی شمرد: «سن فاطمه به هنگام وفات، 23 بود».[53]

پیامبر (ص) پس از بعثت، 23 سال زنده بود و فاطمه (س) 75 روز یا شش ماه بعد از وفات پیامبر (ص) درگذشت. در این باره میان تاریخ نگاران اختلاف نظر است.

دوم: در سال دوم بعثت و در هنگامی که نبی 41 سال داشت، فاطمه به دنیا آمد. این تاریخ در منابع متعددی آمده است:

الف. عبدالله بن محمد بن سلیمان بن جعفر هاشمی به نقل از پدرانش – علیهم السلام – همین تاریخ را برمی گزیند، نیز حاکم، ابن عبدالبر، شیخ مفید، طوسی و نویری.[54] بسیاری دیگر (گر چه تاریخ های دیگری نقل می کنند) همین تاریخ را می پذیرند. در این صورت، حضرت به هنگام وفات، 21- 22 سال داشته است .

حاکم با استناد به امام جعفر صادق (ع) همین تاریخ در زاد روز و درگذشت پذیرفته است: «فاطمه در 21 سالگی درگذشت و هنگامی که پیامبر (ص) 41 سال داشت به دنیا آمد».[55]

ب. در مصباح المتهجد آمده است که تولد حضرت فاطمه در روز بیستم جمادی الاخر(روز جمعه) سال دوم بعد از مبعث بوده است.[56]

ج. تاريخ المفيد: و في اليوم العشرين من جمادى الآخرة سنة اثنتين من المبعث كان مولد السيدة الزهراء فاطمة (ع)‏ كذا في كتاب المصباح.[57]

سوم. دهم جمادی الآخر سال پنجم بعد از مبعث پیامبر اکرم (ص): این تاریخ در منابع زیر آمده است:

الف. در کافی از امام صادق (ع) روایت شده است: “فاطمه دختر پیامبر (ص) در سال پنجم بعد از مبعث متولد و بعد از هیجده سال و هفتاد و پنج روز  از دنیا رفت.”[58]

ب. در مَنَاقِبِ روایت شده است که فاطمه (س) در سال پنجم بعد از مبعث و سال سوم بعد از اسراء (معراج) در دهم جمادی الاخر متولد شد”.[59]

ج. فاطمه (س) در پنج سال بعد از آنکه خداوند نبوت پدرش (ص) را ظاهر ساخت متولد شد.[60]

بنابر این نظریه، حضرت زهراء (ع) به هنگام وفات، هیجده سال داشته اند. این تاریخ فقط نزد محدثان شیعی و تاریخ نگاران متأخر، پس از طوسی (م 460 هـ) پذیرفته شده است. شواهد و قرائنی وجود دارد که باعث می شود ما این نظر را بر دیگر انظار ترجیح دهیم . مهم ترین قرینه و شاهد بر صحت این قول، این روایت است که مسلم روایت می کند: ابوجهل بر سر رسول الله (ص) در حال سجده شکم دان گوسفند ریخت. یک نفر فاطمه را خبر کرد. فاطمه که در آن هنگام دخترک کم سن و سالی بیش نبود، آمد و صورت پدر را پاک نمود و مشرکان را نفرین کرد.[61]

این واقعه پس از درگذشت ابوطالب؛ یعنی در سال های یازده و سیزده پس از بعثت بود. در روایت، حضرت دخترکی کم سن و سال توصیف شده که بیانگر خردسالی وی است و گواه ولادت ایشان پس از بعثت می باشد. اگر حضرت، پنج سال پیش از بعثت زاده شده بود، می بایست در آن هنگام، شانزده تا هیجده سال داشته باشد، که در این صورت وصف «دخترکی کم سن و سال » گفته نمی شد.

این خبر، گواه ولادت حضرت، در دومین یا پنجمین سال پس از بعثت است و دیگر تاریخ ها را رد می کند. گو این که قراینی دیگر – هر چند ضعیف یا مورد اختلاف – هست که تأیید کنندۀ گفتۀ ماست. [62]

میزان مهر حضرت فاطمه (س)

مهر حضرت فاطمه زهرا (س) در حقیقت بهای زره حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود که آن را به پانصد درهم و بنابر نقلی چهارصد درهم فروختند، البته قول اوّل (پانصد درهم) مشهورتر است.

در این که پانصد درهم معادل چه مقدار نقره است، گرچه در بین فقها نظریات متفاوتی وجود دارد، ولی اکثر آنان فرموده اند: پانصد درهم معادل  262 مثقال صیرفی نقره خالص می باشد.[63]

تعیین و تطبیق مهر السنه با قیمت های رایج امروز، متغیّر و سیّال است و روزانه متفاوت می شود. جهت تعیین قیمت پانصد درهم یا 262 مثقال نقره باید به صرّافی ها و جواهر فروشی ها مراجعه کرده و قیمت روز یک درهم یا قیمت نقره خالص را پرسید و به این طریق مهرالسنه حضرت فاطمه (س) به نرخ روز معین می شود.

فرزندان حضرت زهرا (س)

شیخ مفید در ارشاد آورده است :” فرزندان حضرت علی (ع) از حضرت زهراء (س) عبارتند از: حسن، حسین، محسن، زینب کبری و زینب صغری، ام کلثوم.[64]

ابن سعد در طبقات[65] و بلاذری در انساب الاشراف[66] آورده است:

1. فرزندانی که مادرشان حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است شامل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و محسن و زینب کبری و ام کلثوم کبری است. محسن در جریان حمله به خانۀ حضرت زهرا (س) سقط شد.[67]

بنا بر این حضرت زهراء (س) دارای سه فرزند پسر به نام های حسن، حسین، محسن بود که محسن در جریان حمله به خانۀ حضرت زهرا (س) سقط شد و دو فرزند دختر به نام های زینب و ام کلثوم بوده اند. البته نام دیگر حضرت “ام کلثوم “، زینب صغری بوده است.

فاطمه (س) و عدم ورود فرزندان ایشان به جهنم

روایتی در بحار الأنوار به این مضمون وجود دارد:

“بِإِسْنَادِ التَّمِيمِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ النَّبِيُّ (ص) إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّار”؛[68] پیامبر(ص) فرمود: پروردگار به پاسداشت پاک دامنی فاطمه (س)، آتش جهنم را بر فرزندان او حرام کرد.

این روایت در کتاب عیون أخبار الرضا (ع) که مأخذ بحار الأنوار در این زمینه می باشد نیز به همین ترتیب ذکر شده است.[69]

منابع و راویان فراوانی از شیعه و اهل سنت که این حدیث را نقل کرده و در ارتباط با آن نظریات و پرسش هایی مطرح نموده اند[70] که این خود به نوعی نشانگر مسلم الصدور بودن اصل این روایت است.

یکی از مؤلفان اهل سنت در قرن دهم بعد از بیان این روایت اعلام می دارد که نتیجه گیری صحیح آن است که سند این حدیث نسبتاً خوب است و همان گونه که در کتاب دیگری به صورت مفصل بیان داشتم، نظریۀ ساختگی بودن آن اشتباه است.[71]

اما آن چه در ارتباط با این روایت مورد بحث و گفت و گوهایی قرار گرفته است، آن است که دامنۀ شمول این روایت تا کجا است؟ آیا باید آن را محدود به افراد خاصی دانست، یا تمام نوادگان حضرتش مصداق آن هستند؟

آنچه از روایات شیعه برداشت می شود آن است که گویا برخی از سادات، این حدیث را به منزلۀ چراغ سبزی از جانب پروردگار ارزیابی می کردند که تمام اشتباهات آنان در این دیدگاه مورد بخشش بوده و هیچ مجازاتی دامنگیرشان نمی شد.

امامان معصوم(ع) با چنین دیدگاهی به مبارزه پرداخته و اعلام داشتند که چنین روایتی نباید منجر به سوء استفادۀ برخی از منتسبان به اهل بیت شود که در ذیل به برخی از این روایات اشاره می شود:

1. حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم!

این سخنان به گوش امام رضا (ع) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود: آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه(س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر(ع) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! (زیرا تو با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است).

(جدمان) امام سجاد(ع) در این زمینه می فرمود که نیکوکاران از سادات دو برابر دیگران پاداش دریافت کرده و بدکاران آنان نیز دو برابر مجازات خواهند شد![72]

مشابه این روایت با تعابیر دیگری در سایر منابع نیز مشاهده می شود.[73]

2. حماد بن عثمان روایت می کند که از امام ششم(ع) تفسیر روایت نبوی ناظر به نجات فرزندان فاطمه(س) از آتش را جویا شدم. ایشان فرمودند که مراد از این روایت، فرزندان بلا واسطۀ ایشان یعنی حسنین(ع) و زینب و ام کلثوم می باشد.[74]

3. شخصی به امام صادق(ع) عرضه داشت که آیا این حدیث، امان نامه ای برای تمام سادات بنی فاطمه نیست؟ ایشان فرمودند آیا نادانی؟ همانا مراد از این روایت تنها حسن و حسین  می باشند که پاره ای از اهل بیت عصمت اند، اما در مورد غیر آنها باید دانست که اگر رفتار و کردار زشت شخصی، مقام و منزلت او پایین آورد، منتسب بودن به پرهیزکاران او را بالا نخواهد برد.[75]

البته روایات دیگری وجود دارد که می توان خلاف آنچه گفته شد را از آن برداشت کرد،[76] اما با توجه به اصول و موازین اسلامی و قرآنی، گرچه می توان گروه خاصی را دارای امتیازات بیشتری دانست، اما آزادی عمل مطلق آنان در انجام رفتار زشت و مصونیت کامل از هرگونه مجازات، با آموزه های دینی منطبق نیست و نجات فرزندان بلاواسطۀ زهرا نیز ناشی از بصیرتی است که به پاداش پاک دامنی مادرشان به آنها عطا شده و به دنبال آن، این بزرگواران با اختیار خود به گرد گناه و معصیت نرفته اند.

مصائب و مشکلات حضرت فاطمه (س) بعد از وفات پیامبر (ص)

در ارتباط با مصائب و مشکلاتی که برای فاطمه دختر پیامبر (ص) بعد از وفات ایشان به وجود آمد، سخن و روایت فراوان است که ممکن است تمام جزئیات مندرج در آنها مورد پذیرش برادران اهل سنت نباشد، اما کلیت آن نمی تواند مورد انکار باشد.

در این زمینه، به روایتی از صحیح بخاری که معتبرترین کتاب اهل سنت است، اشاره می کنیم:

“ان فاطمه ابنة رسول الله سألت ابا بکر الصدیق بعد وفاة رسول الله (ص) أن یقسم لها میراثها ما ترک رسول الله (ص) مما أفاء الله علیه فقال لها أبوبکر أن رسول الله (ص) قال لا نورث ما ترکنا صدقة فغضبت فاطمة بنت رسول الله فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت”؛[77] فاطمه دختر پیامبر، بعد از وفات پدرش از خلیفۀ اول درخواست نمود تا میراثش را به او بازگرداند. ابوبکر گفت که پیامبر فرموده: ما ارث برجای نمی گذاریم و ما ترک ما صدقه است! فاطمه با شنیدن این سخن، غضبناک شده و با ابوبکر قهر کرد و این قهر او تا زمان رحلتش ادامه داشت.

در همان صحیح بخاری روایتی از پیامبر (ص) وجود دارد مبنی بر این که هر که فاطمه را به غضب آورد، گویا مرا به غضب آورده است.[78]

همین دو روایتی که مورد پذیرش تمام فرقه های اسلامی است، برای اثبات عقیدۀ شیعه در مظلومیت فاطمه (س) کفایت می کند.

برای بررسی بیشتر در ارتباط با منابعی از شیعه و اهل سنت که به تاریخ حضرت زهرا (س) می پردازد، علاوه بر مطالعۀ پرسش 5256 (سایت اسلام کوئست: 5512)، می توانید به دیگر پایگاه های اطلاع رسانی تخصصی در این زمینه مراجعه فرمایید.[79]

زمان غصب فدک و آتش زدن خانۀ حضرت زهرا (س)

اقدام عمر به آتش زدن خانه حضرت زهرا و غصب فدک توسط ابابکر از نخستین کارهایی بود که در فاصله بسیار کمی بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) انجام شد، اما این که کدام یک از این دو حادثه زودتر به وقوع پیوست باید بگوئیم در باره اقدام عمر به آتش زدن خانه حضرت زهرا در کتاب های تاریخ اهل سنت آمده است: “… ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلى علي و من معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي الله عنها)، و قال: إِن أبوا عليك فقاتلهم. فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي الله عنها) و قالت: إِلى أين يا ابن الخطاب؟ أ جئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة….”[80]؛ یعنی: ” ابابکر عمر را به سوی علی و کسانی که با او بودند فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه (رضی الله عنها) بیرون بیاورد. و به او گفت : اگر آنان با تو مخالفت کردند با آنان نبرد کن! عمر در حالی که آتش با خود حمل می کرد به سوی خانه حضرت زهرا رفت تا خانه را به آتش بکشد! پس با فاطمه رو برو شد. فاطمه از او پرسید ای پسر خطاب کجا می روی؟ آیا آمده ای خانه ما را به آتش بکشی؟! عمر گفت: بله، یا این که آن چه را مردم پذیرفتند (خلافت ابابکر) قبول کنید… .”

همچنین در باره زمان غصب فدک آمده است : ” عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا بُويِعَ أَبُو بَكْرٍ وَ اسْتَقَامَ لَهُ الْأَمْرُ عَلَى جَمِيعِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، بَعَثَ إِلَى فَدَكَ مَنْ أَخْرَجَ وَكِيلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّه مِنْهَا.”[81]یعنی : “زمانی که مردم با ابو بکر بیعت کردند و او بر همه مهاجرین و انصار تسلط پیدا کرد کسی را به سوی فدک فرستاد تا وکیل حضرت زهرا (ع)را از آن خارج سازد”.

از این عبارت استفاده می شود که غصب فدک بعد از آتش زدن خانه، با فاصله زمانی چند روز صورت گرفته است. برای آگاهی از جریان غصب فدک به سؤال 3425 (سایت اسلام کوئست: 4214)، نمایه: برگرداندن فدک به فرزندان حضرت علی (ع) در زمان خلافت او مراجعه شود.

شنیده شدن صدای گریه حضرت زهرا (س)

یکی از سند های احکام اسلام قول و فعل معصومان است؛ یعنی اگر  پیامبر گرامی اسلام (ص)، حضرت زهرا (س) و دیگر امامان معصوم(ع) عملی را انجام دهند یا کلامی را بیان کنند که شرایط حجیت را داشته باشد، کلام یا عمل آنان، حجت است و با استناد به آن می توان حکم شرعی استنباط کرد، پس اگر ثابت شود که حضرت زهرا (س) گریه کردند و صدای ایشان را نیز مردان شنیدند و ایشان با توجه به آن، گریه شان را ادامه دادند، بهترین دلیل برای جواز این عمل خواهد بود.

گریۀ حضرت زهرا (س)

در روایات از حضرت زهرا (س) به  عنوان یکی از پنج تنی که بسیار گریه کرده اند(بکائین)، نام برده شده است.[82]

در تاریخ ذکر شده بعد از وفات پیامبر اسلام و حوادثی که برای امام علی (ع) اتفاق افتاد، حضرت زهرا (س) بسیار متأثر گردید به طوری که گریۀ ایشان که نوعی اعتراض به سیاست حاکم و نوعی برانگیختن احساسات بود شنیده می شد. البته هیچ جا بیان نشده است که حضرت با صدای بلند گریه می کرده است بلکه گریه ای که بلند نباشد نیز قابل شنیدن است. اما اعتراض مردان مدینه به حضرت علی که گفتند: “به فاطمه (س) بگو یا شب گریه کند یا روز”[83]، می تواند ناظر به این باشد که با گریه حضرت و متأثر شدن زنان و دختران مدینه که با ایشان بسیار مراوده داشتند و حضرت نقش معلم و مربی آنان را داشت و با انتقال این حزن و اندوه به خانه، مردان مدینه را برانگیخت که جهت ادامه زندگی روزمره خود به این عمل حضرت اعتراض کنند، البته از طرفی دیگر وجود یک توطئه برای خنثی کردن حربۀ تحریک احساسات توسط حضرت زهرا (س)، را نباید از نظر پنهان داشت؛ گریه های حضرت بیشتر مزاحم حاکمان و غاصبان خلافت بود تا مردم مدینه؛ زیرا مردم مدینه می دیدند که تنها دختر پیامبرشان که در زمان پیامبر، آن قدر از او تجلیل می شد، امروز به نحو بسیار غمگینی پیوسته در حال گریه است. این ابراز احساسات می توانست مردم را نسبت به مسائل بعد از وفات پیامبر (ص) و جانشینی ایشان حساس کرده و آنان را وادار به واکنش کند.

این دو دلیل می تواند علت اعتراض مردم مدینه به گریه های حضرت باشد.

برای آگاهی بیشتر از فلسفۀ گریه های حضرت زهرا(س) می توانید به نمایه های زیر مراجعه کنید.

نمایۀ زمان غصب فدک، سؤال 7591 (سایت اسلام کوئست: 7764).

نمایۀ شیعه و خلافت و جانشینی پیامبر، سؤال 1289 (سایت اسلام کوئست: 1273).

نمایۀ چگونگی به خلافت رسیدن سه خلیفه، سؤال 2297 (سایت اسلام کوئست: 2906).

در هر حال نظر مراجع تقلید در بارۀ شنیدن صدای زن به شرح زیر است:

گوش کردن به صدای زن اگر مفسده ای نداشته باشد جایز است.[84] این نظر دربارۀ مداحی و احیاناً آواز خواندن زنان یا صدای معمولی آنان است، ولی شنیدن صدای گریه زن مفسده ای ندارد. بنابراین شنیدن صدای گریه زن برای مردان اشکالی ندارد.

 

طلب مرگ کردن حضرت زهرا (س)

برخی چنین نقل کرده اند که حضرت زهرا (س) دست فرزندانش را گرفته و بر سر قبر پیامبر رفته و طلب مرگ نمود، امّا در منابع معتبر، چیزی که بیان کنندۀ چنین مطلبی باشد وجود ندارد. البته در برخی از کتاب ها، دعای طلب مرگ به حضرت نسبت داده شده است. حضرت زهرا در خطبۀ مفصل که به خاطر اعتراض بر غصب فدک، بیان کرده است، آرزوی مرگ می کند و می فرماید: “ای کاش در این لحظه مرده بودم”.[85] البته باید شرایط سخت آن زمان را در نظر گرفت. چنین آرزویی می تواند، نوعی اعلام انزجار از وضعیت موجود باشد. در هر صورت، اگر بپذیریم که حضرت زهرا (س) با قصد جدی، چنین مطلبی فرموده اند، در این صورت به مطالب زیر باید توجه کرد.

عمر طولانی، یکی از نعمت های ارزشمند الاهی است و از نظر اسلام آرزوی مرگ امر ناپسندی است که پیامبر اکرم (ص)[86] و ائمه طاهرین (ع) در روایات زیادی از داشتن چنین آرزوهایی منع کرده اند. طلب مرگ نمودن از خداوند دليل‏هاى گوناگون مى‏تواند داشته باشد كه اگر به دليل برخورد با مشكلات زندگى و ضعف نفس باشد كارى قبيح و ناپسند است.

اما اگر منشأ آن، ايمان قوى و عشق و محبت وصف ناشدنى نسبت به خداوند باشد، به طورى كه عاشق تحمل دورى معشوق خويش را ندارد و وصال وى تمام آرزوى او است، اين طلب مرگ، ممدوح است. امير مؤمنان (ع) در نهج البلاغه در خطبه معروف به خطبه متقين در اوصاف و ويژگي هاى اهل تقوا و ايمان مى فرمايد: اگر خداوند عمر معينى را براى اهل ايمان و تقوا معين نكرده بود، يك چشم به هم زدن نيز روح آنان در بدنشان نمى ماند، به دلیل اشتياق به پاداش الاهى و بيم از كيفر او؛ يعنى مؤمن مشتاق ديدار و لقاى پروردگار خوش است.[87]

حضرت علی (ع) در کلام دیگری می فرماید: “بسيار به ياد مرگ و منزل هاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مكن، مگر آن گاه كه صددرصد به رضايت الاهى مطمئن باشى.[88]

بنابراین، در دو مورد است كه مرگ برای اولياء الله يك آرزو می‏شود و ديگر از خدا طول عمر نمی‏خواهد:

1. كسی که در دنيا طوری زندگی كرده است كه آن چه‏ كه پيش فرستاده خير و بركت است، ديگر برای او دنيا يك زندان است، چون وظایف خود را به نحو احسن انجام داده و مسئوليت خود را ایفا نموده است و احساس می كند ديگر بعد از اين برای او فرصت و توانایی انجام كار نيست و زندگی در این دنیا فقط موجب تأخیر در ملاقات او با حضرت رب الارباب است، در این جا آرزوی مرگ از خداوند آرزوی تسریع در رسیدن به لقاء الله است. همان‏طور كه دانشجويی كه برای تحصيل‏ به خارج رفته و در آن جا به خوبی درس خوانده و كار كرده و دانشنامه گرفته است، آرزوی بازگشت به وطن دارد؛ چون‏ مسئوليت خود را به حد اعلا انجام داده است. به عبارت دیگر؛ مرگ برای اولياء الله يك‏ آرزو است، اما آيا آنها در صدد تحقق‏بخشيدن به اين آرزو هستند يا در عين اين كه‏ مرگ برای آنها يك امر آرزويی است، با آن مبارزه هم می‏كنند؟ نكته اين‏ است كه هم آرزويش را دارند و هم با آن مبارزه می‏كنند (مگر در دو صورت‏ كه خواهيم گفت)؛ چرا؟ برای اين كه مثل آنان همان، مثل دانشجو است، دانشجويی كه در خارج از كشور است تا آن آخرين لحظه‏ای كه هنوز فرصت كار كردن و پيشرفت دارد با بيرون رفتن از اين محل مبارزه می‏كند با اين كه‏ آرزوی آن را دارد، مگر آن ساعتی كه احساس كند كه ديگر در اين جا كاری‏ برايش نمانده است؛ يعنی آنچه بايد انجام می‏داده، انجام داده است.2

2. دوم مسئله شهادت است. از آن جا که شهادت در راه خدا بالاترین درجۀ کمال انسانی است، آرزوی شهادت و مرگ در راه خدا آرزوی بالاترین درجۀ کمالاتی است که انسان پس از سال ها عبادت و بندگی خالصانه و انجام اعمال صالح ممکن است به آن برسد و ممکن است به آن نرسد، اما شهادت یک کمال تضمین شده است. پيغمبر (ص) فرمود: هر صاحب عمل نيكی، فوق عملش، برّ و نیکی‏ هست، مگر شهادت كه ديگر مافوق اين برّ و نیک، برّی نيست،[89] بنابراین، آرزوی شهادت (مرگ در راه خدا) یک آرزوی مطلوب است، اما در هیچ یک از دو مورد هم انسان مؤمن اجازه ندارد خود را در معرض مرگ و کشته شدن قرار دهد و اگر در چنین حالی مریض شد، باید خود را مداوا نماید تا سلامتی خود را باز یابد. یا اگر در میدان جهاد در راه خدا حاضر شده، باید تمام مسائل حفاظتی را برای حفظ جان خود رعایت کند[90].،[91]

نمایه های مربوط:

1. مرگ و تأخیر در آن، سؤال 97 (سایت اسلام کوئست: 2235).

2. درخواست طول عمر و آرزوی مرگ، سؤال 2188 (سایت اسلام کوئست: 2313).

3. عدم آگاهی از زمان مرگ، سؤال 2210 (سایت اسلام کوئست: 2325).

4. شهادت حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت، 5256 (سایت اسلام کوئست: 5512).

نارضایتی حضرت زهرا (س) از عمر و ابوبکر

عدم رضایت حیضرت زهراء (س) دختر گرامی رسول خدا (ص) از خلیفه اول و دوم مطلب مسلمی است که در روایات نقل شده است. توجه شما را به روایتی در این زمینه جلب می کنیم:

امام صادق (ع) در روایتی از دیدار عمر و ابوبکر با حضرت زهرا (س) به منظور عذر خواهی گزارش فرموده است. این دیدار با وساطت حضرت علی (ع) انجام شد. در این روایت آمده است: هنگامی که چشم آنان به حضرت زهرا(ع) افتاد به او سلام کردند اما زهرا جواب سلام آنان را نداد و صورت خود را از آنان بر گرداند!. پس آن دو نفر جای خود را عوض کرده و  در مقابل حضرت زهرا(ع) نشستند چند بار این کار تکرار شد!. تا این که حضرت زهرا (ع) گفت : علی جان پرده را بینداز ! و به زنانی که در پیرامونش بودند فرمود :صورت مرا بر گردانید وقتی صورتش را بر گرداندند مجدداً عمر و ابوبکر به سوی او آمدند ! ابوبکر گفت ای دختر رسول خدا ما آمده ایم تا رضایت شما را جلب کنیم و از نا رضایتی شما بر حذر باشیم از شما در خواست بخشش و گذشت داریم !. حضرت زهرا فرمود:”یک کلمه با شما سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و شکایت کارها و ظلم هایی را که در حق من کرده اید را به آن حضرت بیان کنم .‏”[92]

مطابق این روایت اگر چه عمر و ابو بکر برای دریافت رضایت از کارها و اعمال خود به حضور حضرت زهراء (س) رسیدند اما حضرت فاطمه (س) هرگز آنان را نبخشیدند و از آنان ابراز رضایت نکردند.

همچنین در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است: “بعد از رحلت رسول الله (ص‏) حضرت زهرا (س) مریض شد، دو نفر از صحابه به عیادت او آمدند و احوال او را پرسیدند! حضرت فرمود آیا شما نشنیدید که پیامبر (ص) می فرمود: ” فاطمه پاره تن من است، کسی که او را اذیت کند مرا اذیت کرده است ؟” آن دو نفر گفتند: بلی ما از او شنیدیم! در این موقع حضرت زهرا (س) دستان خود را به سوی آسمان بلند کرده و فرمود: “پروردگارا من ترا شاهد می گیرم که این دو مرا اذیت کرده و حق مرا غصب کردند سپس از آنان روی بر گرداند و بعد از آن با آنان سخن نگفت.”[93]

همچنین در بعضی از روایات آمده است که حضرت زهرا (س) از امام علی(ع) خواستند که مراسم تجهیز و دفن ایشان مخفیانه انجام شود. چنانچه  در وصیت نامه ایشان آمده است: “این وصیت فاطمه دخت رسول خدا(ص) است و گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یكتا نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست، بهشت و جهنّم حق است و روز قیامت بى تردید فرا خواهد رسید و خداوند در آن روز مردگان را از قبرها برمى‏انگیزاند و زنده مى‏كند. على جان! من فاطمه دختر محمدم، خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت از افتخار همسرى‏ات برخوردار باشم، تو از دیگران به من سزاوارترى، مرا شبانه حنوط نما و غسل بده و كفن كن و بر جنازه‏ام نماز بگزار و در تاریكى شب به خاكم بسپار، و هیچ كس را خبر نكن، تو را به خدا مى‏سپارم و تا دیدار روز قیامت به فرزندانم درود و سلام مى‏فرستم.[94] به نظر می رسد دختر پیامبر اکرم (ص) با این وصیت استثنایی خواسته اند همه را از اعتراض خود نسبت به کسانی که حق ایشان را غصب کرده اند، آگاه کنند.

اما چرا حضرت زهراء (س) با آن مقام عصمت و با آن لطف و مهربانی و گذشت و بخششی که در سیره ایشان ثبت شده است ، این دو نفر را نبخشیدند؟ باید بگوئیم لطف و مهربانی و گذشت و بخشش آن حضرت مربوط ظلم هایی است که افراد نا آگاه نسبت به حقوق فردی و شخصی ایشان مرتکب می شدند. در چنین مواردی ایشان نه تنها از کسی کینه ای به دل نمی گرفتند که برای هدایت او از صمیم دل و از روی عطوفت و مهربانی دعا می کردند. اما عدم گذشت ایشان در مورد خلیفه اول و دوم به این جهت بوده است که اینان دستورات پیامبر را زیر پا گذاشتند و علی رغم اینکه خود در مواقع و زمان های مختلف شاهد تصریح پیامبر اکرم (ص) به جانشینی امام علی(ع) بودند، اما عالمانه و از روی عمد این فرمان را زیر پا گذاشتند و امامت حضرت علی را نادیده گرفتند و با این کار خود در حق پیامبر و همه مسلمانان و همه بشریت ظلم کردند! و با این کار خود دیگر قابل عفو نبودند. بنابر این اینجا مسئله بسیار فراتر از یک اذیت و آزار شخصی بوده است تا آن حضرت آنان را مورد عفو قرار دهد. از طرف دیگر اگر حضرت زهرا از این انحراف بزرگ چشم پوشی کرده و آنان را مورد عفو قرار می دادند ممکن بود بعضی از نسل های آینده از این کار ایشان استفاده کنند که حضرت زهرا هیچ گونه اعتراضی به این اعمال نداشته اند. علاوه بر این که این افراد گرچه به زبان عذر خواهی کردند ولی واقعاً از اعمال خود پشیمان نبودند؛ زیرا در صدد جبران اشتباهات خود و باز گرداندن منصب امامت به امام علی(ع) و باز گرداندن دیگر حقوق غصب شده نظیر فدک، اقدامی انجام ندادند! در حالی که شرط توبه واقعی این است که اعمال ناشایست گذشته را جبران نماید .بنابراین حضرت زهرا(س) برای آگاهی دادن به همه نسل های جویای حقیقت که تا قیامت می آیند و تاریخ را مطالعه می کنند این موضع را اختیار کردند.

تاریخ دقیق شهادت حضرت زهرا (س)

در مورد تعداد روزهایی كه حضرت صدیقه طاهره (س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان كتاب های حدیثی و تاریخی چند دیدگاه وجود دارد. بعضی این زمان را چهل روز و تعدادی نیز این مدّت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذكر كرده اند.[95]

مرحوم ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبین می گوید: مدت زمان حیات فاطمه زهرا (س) بعد از وفات پیامبر (ص) مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری كه كمترين زمان ذكر شده در اين رابطه 40 روز و بيشترين زمان هشت ماه مى باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روايات رسيده از ائمه (ع) است. امام باقر (ع) مى فرماید: زمان رحلت صدیقه كبری (س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مكرم اسلام (ص) بود.[96]

همچنين طبري (ره) در كتاب دلايل الامامه به سلسله اسناد خود رواياتي از حضرت امام صادق (ع) نقل می كند كه حضرت مي فرماید: حضرت صدیقه طاهره (ع) در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند.[97]

اين دو روايت مبناي نظر اکثر علماي شيعه از جمله سيد طاووس (ره) در كتاب شريف اقبال مى باشد.

اما دسته دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذكر كرده اند از جمله این روایات، روايت مرحوم كليني از امام صادق (ع) است كه حضرت مي فرماید: « توقف فاطمه (ع) در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود».[98]

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم كلینی گردیده. البته ممكن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر كلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» مؤید این معنا است.

اکثر بزرگان سوم جمادی ثانی( 95 روز بعد از رحلت پیامبر (ص))را معتبرتر می دانند.

برای اطلاع بیشتر به نمایه: شهادت حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت، سؤال 5256 (سایت اسلام کوئست: 5512)، مراجعه فرمائید.

شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت

در مورد هتک حرمت خانۀ فاطمۀ زهرا(س) و شهادت آن حضرت ، نصوصى از كتب اهل سنت نقل شده است که نشان می دهد این مسئله یك امر تاریخى مسلّم است نه یك افسانه!! و با این كه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضایل و مناقب در كار بود؛ ولى به حكم این كه ،”حقیقت شىء نگهبان آن است”، این حقیقت تاریخى به طور زنده در كتاب هاى تاریخى و حدیثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتیب زمانى را از قرن هاى نخستین در نظر مى گیریم، تا برسد به نویسندگان عصر حاضر.

1. ابن ابى شیبه و كتاب «المصنَّف»

ابوبكر ابن ابى شیبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحیح چنین نقل مى كند:

هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو، ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دختر گرامى پیامبر (علیها السلام) به على (علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد![99]

2. بلاذرى و كتاب «انساب الاشراف»:

احمد بن یحیى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخى را در كتاب «انساب الاشراف» به نحو یاد شده در زیر نقل مى كند.

ابوبكر به دنبال على (علیه السلام) فرستاد تا بیعت كند، ولى على (علیه السلام) از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتش زا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بینم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، این كار كمك به چیزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است!![100]

3. ابن قتیبه و كتاب «الإمامة و السیاسة»:

مورّخ شهیر عبداللّه بن مسلم بن قتیبه دینوری (212-276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پركار حوزه تاریخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأویل مختلف الحدیث»، و «ادب الكاتب» و… . وى در كتاب «الإمامة و السیاسة» چنین مى نویسد:

ابوبكر از كسانى كه از بیعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على (علیه السلام) آمد و همگان را صدا زد كه بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایى كه جان عمر در دست او است بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنیه عمر) در این خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، گفت: باشد!![101]

ابن قتیبه دنباله این داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گوید:

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنید، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصیبت هایى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسید، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گریه او را شنیدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بیرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بیعت كن، على (علیه السلام)گفت: اگر بیعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدایى كه جز او خدایى نیست، گردن تو را مى زنیم… [102]

مسلّماً این بخش از تاریخ براى علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند كه در نسبت كتاب به ابن قتیبه تردید كنند، در حالى كه ابن ابى الحدید استاد فن تاریخ، این كتاب را از آثار او مى داند و پیوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه این كتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید آمده است.

«زركلى» در اعلام این كتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند سپس مى افزاید: كه برخى از علما در این نسبت نظرى دارند. یعنى شك و تردید را به دیگران نسبت مى دهد نه به خویش، هم چنان كه الیاس سركیس[103] این كتاب را از آثار ابن قتیبه مى داند.

4. طبرى و تاریخ او:

محمّد بن جریر طبرى (متوفاى 310) در تاریخ خود رویداد قصد هتك حرمت خانه وحى را چنین بیان مى كند:

عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم، مگر این كه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى كه شمشیر كشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند.[104]

این بخش از تاریخ حاكى از آن است كه اخذ بیعت براى خلیفه با تهدید و ارعاب صورت مى پذیرفت حالا این نوع بیعت چه ارزشى دارد؟ خواننده باید خود داورى نماید.

5. ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفرید»:

شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفرید» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از بیعت ابى بكر تخلف جستند چنین مى نویسد:

على و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون كند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد كن! و در این موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در این موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پیامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر این كه در آن چه امّت وارد شدند، شما نیز وارد شوید![105]

تا اینجا بخشى كه در آن به تصمیم به هتك حرمت تصریح شده است پایان پذیرفت، اكنون به دنبال بخش دوم كه حاكى از جامه عمل پوشاندن این نیّت است، مى پردازیم!

آیا یورش انجام گرفت؟

در این جا سخنان آن گروه كه فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره كردند به پایان رسید، گروهى كه نخواستند و یا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى، به اصل فاجعه یعنى یورش به خانه و… اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقیقت برافكندند، اینك در اینجا به مدارك یورش و هتك حرمت اشاره مى نماییم: (در این بخش نیز در نقل مصادر غالباً ترتیب زمانى را در نظر مى گیریم).

6. ابو عبید و كتاب «الاموال»:

ابو عبید قاسم بن سلام (متوفاى 224) در كتاب خود به نام «الأموال» كه مورد اعتماد فقیهان اسلام است نقل مى كند:

عبدالرّحمن بن عوف مى گوید: كه من در بیمارى ابوبكر براى عیادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زیاد به من گفت:

آرزو مى كنم اى كاش سه چیز را كه انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان كه آرزو مى كنم اى كاش سه چیز را كه انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنین آرزو مى كنم سه چیز را از پیامبر سؤال مى كردم.

امّا آن سه چیزى كه انجام داده ام و آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم عبارتند از:

اى كاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود.[106]

ابو عبید هنگامى كه به اینجا مى رسد به جاى جمله: «لم أكشف بیت فاطمة و تركته…» مى گوید: كذا و كذا. و اضافه    مى كند كه من مایل به ذكر آن نیستم!.

ولى هرگاه «ابو عبید» روى تعصّب مذهبى یا علّت دیگر از نقل حقیقت سربرتافته است؛ محقّقان كتاب «الاموال» در پاورقى مى گویند: جمله هاى حذف شده در كتاب «میزان الاعتدال» (به نحوى كه بیان گردید) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفرید» و افراد دیگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.(دقت كنید!)

7. طبرانى و معجم كبیر:

ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى (260-360) كه ذهبى در «ميزان الاعتدال» در حقّ او مى گوید: فرد معتبرى است.[107] در كتاب «المعجم الكبیر» كه كراراً چاپ شده است، آنجا كه دربارۀ ابوبكر و خطبه ها و وفات او سخن مى گوید، یادآور مى شود: ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا كرد. اى كاش سه چیز را انجام نمى دادم. اى كاش سه چیز را انجام مى دادم. اى كاش سه چیز را از رسول خدا سؤال مى كردم. درباره آن سه چیزى كه انجام داده و آرزو كرد كه اى كاش انجام نمى داد، چنین مى گوید: آن سه چیزى كه آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم، آرزو مى كنم كه هتك حرمت خانه فاطمه نمى كردم و آن را به حال خود واگذار مى كردم!.[108] ،این تعبیرات به خوبى نشان مى دهد كه تهدیدهاى عمر تحقّق یافت.

8. ابن عبد ربه و «عقد الفرید»:

ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف كتاب «العقد الفرید» (متوفاى 463 هـ ) در كتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند:

من در بیمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عیادت كنم، او گفت: آرزو مى كنم كه اى كاش سه چیز را انجام نمى دادم و يكى از آن سه چيز اين است: اى كاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.[109]

و نیز اسامى و عبارات و شخصیت هایى كه این بخش از گفتار خلیفه را نقل كرده اند خواهد آمد.

9. سخن نَظّام در كتاب «الوافی بالوفیات»:

ابراهیم بن سیار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زیبایى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتاب هاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه (علیها السلام) را نقل مى كند. او مى گوید: عمر در روز اخذ بیعت براى ابى بكر، بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!!(دقت كنید).[110]

10. مبرّد در كتاب «كامل»:

محمّد بن یزید بن عبدالأكبر بغدادى (210-285) ادیب، و نویسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در كتاب «الكامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خلیفه را مى نویسد، و چنين یادآور مى شود: آرزو مى كردم اى كاش بیت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد.[111]

11. مسعودى و «مروج الذهب»:

مسعودى(متوفاى 325) در مروج الذهب مى نویسد:

آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم یكى از آن سه چیز: آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در این مورد سخن زیادى گفت![112]

مسعودى با این كه نسبت به اهل بیت گرایش هاى نسبتاً خوبى دارد، ولى باز اینجا از بازگویى سخن خلیفه خوددارى كرده و با كنایه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!

12. ابن أبى دارم در كتاب «میزان الاعتدال»:

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گوید: «كان مستقیم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.

با توجه به این موقعیت، نقل مى كند كه در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد![113] (دقت كنید)

13. عبدالفتاح عبدالمقصود و كتاب «الإمام علی»:

وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از كتاب خود آورده است و ما به نقل یكى بسنده مى كنیم:

قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساكنانش آتش مى زنم. عده اى كه از خدا مى ترسیدند و رعایت منزلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) را پس از او مى كردند، گفتند: “اباحفص، فاطمه در این خانه است”.

بى پروا فریاد زد: “باشد!! “. نزدیك شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در كوبید تا به زور وارد شود. على(علیه السلام) پیدا شد… طنین صداى زهرا در نزدیكى مدخل خانه بلند شد… این ناله استغاثه او بود…!»[114].

این بحث را با حدیث دیگرى از «مقاتل ابن عطیّة» در كتاب الامامة و السیاسة پایان مى دهیم (هرچند هنوز ناگفته ها بسیار است!)

او در این كتاب چنین مى نویسد:

«هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (علیها السلام) فرستاد، و عمر هیزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد…[115]

و در ذیل این روایت تعبیرات دیگرى است كه قلم از بیان آن عاجز است.

نتیجه: آیا با این همه مدارك روشن كه عموماً از منابع اهل سنت نقل شده است باز هم مى گویند «افسانه شهادت…!» انصاف كجاست؟! به یقین هر كس این بحث كوتاه و مستند به مدارك روشن را بخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) چه غوغائى برپا شد، و براى نیل به حكومت و خلافت چه ها كردند، و این اتمام حجّت الهیّه براى همه آزاداندیشان دور از تعصّب است، چرا كه ما از خودمان چیزى ننوشتیم، هرچه نوشتیم از منابع مورد قبول خود آنها است[116].

محل قبر فاطمه (س)

از آن جهت که بعد از پیامبر (ص) به حضرت فاطمه (س) ستم شده بود[117] آن حضرت به همسرش علی (ع) سفارش فرمود که هنگام شب او را غسل دهد و کفن کند و به خاک بسپارد تا کسانی که به او ستم کردند در مراسم ایشان شرکت نکنند و هم چنین تصمیم گرفتند که قبرشان مخفی بماند و در همین راستا بود که علی بن ابی طالب (علیه السلام) فاطمه (س) را در تاریکی شب به خاک سپرد و قبرش را مخفی نمود. و برای این که دشمنان نتوانند موضع حقیقی قبر را تشخیص دهند صورت چهل قبر تازه در مدینه احداث کرد تا کاملًا در اشتباه واقع شوند. گرچه خود حضرت علی (ع) و فرزندان حضرت زهرا (علیها السلام)،جایگاه دفن حضرت زهرا (س) را می دانستند، ولی سفارش های فاطمه (س) در مورد اخفاء قبر به طوری جدی و مؤکد بود که هیچ یک از آنان حاضر نشدند آن را معرفی کنند، حتی کاری نکردند که از آثار و قرائن موضع قبر شناخته شود. ائمه اطهار (ع) هم یقیناً از موضع قبر مطلع بودند، ولی اجازه نداشتند که این سرّ را آشکار سازند.[118]

البته بر اساس قرائن موجود، در مورد محل دفن آن حضرت سه احتمال و سه قول وجود دارد:

1. در خانۀ خودش دفن شده است.

2. در محل روضه (بین منبر و خانۀ پیامبر) که پیامبر فرمود باغی است از باغ های بهشت دفن شده است.

3. در قبرستان بقیع دفن شده است.[119]

مخفی بودن مرقد حضرت زهرا (س)

علت مخفی بودن قبر حضرت زهرا (س) که به وصیت و دستور خود آن حضرت صورت گرفت، در واقع اعتراض به جریان به وجود آمده در مسیر خلافت پس از پیامبر (ص) و زیر پا گذاشته شدن حق و حقیقت در جریان خلافت و انزجار از آن جریان بوده است،[120] پس تا زمانی که جامعۀ مسلمین به طور کلی به این حقیقت اعتقاد پیدا نکنند و مسیر خلافت را در همان شکل نادرست نآب آنبستیمبآن باور داشته باشند، که نتیجۀ آن دور ماندن از بسیاری از حقایق اسلام است، قهراً علت مخفی بودن قبر آن حضرت نیز وجود خواهد داشت.

نکتۀ دیگر آن که مخفی بودن قبر آن حضرت سدی است که از تحریف تاریخ صدر اسلام جلوگیری می کند و مانع می شود تا گروهی به طور کلی برخورد حضرت زهرا (س) را نسبت به حوادث به وجود آمده انکار کنند. این مسئله خود علامتی است که شیفتگان حقیقت را در دریای متلاطم فتنه ها به سوی ساحل نجات راهنمایی کرده و غبار را از چهرۀ حقیقت می زداید و حجت الاهی را بر همگان تمام می گرداند.

علاوه چون محدودۀ تقریبی قبر آن حضرت[121] بیان شده است، مردم می­ توانند در این اماکن که نزدیک به هم است از برکات و فیوضات معنوی قبر منور ایشان استفاده کنند.

به هر حال آن چه بیان شد نکاتی است که قرائن و شواهدی آنها را تائید می کنند و به معنای آن نیست که تمام اسرار همان است که بیان شد؛ یعنی ممکن است اسرار دیگری در این مسئله نهفته باشد که بر آیندگان مکشوف گردد.

مصحف فاطمه (س)

هر نوشته­ای را که بین دو جلد جمع آوری شده باشد، مصحف می­نامند، از این رو به هر کتابی می­توان مصحف گفت. در صدر اسلام به قرآن نیز مصحف گفته می­شد.[122]

در منابع اسلامی از کتبی یاد شده است که اختصاص به معصومان (ع) داشته است و آنان از محتوای آن کتب باخبر بوده­اند؛ مانند کتاب علی (ع)، مصحف علی (ع)و مصحف فاطمه (س).

در این منابع از کتاب اخیر به نام های مصحف فاطمه، صحیفه فاطمه و کتاب فاطمه یاد شده است.[123] روایات مرتبط با این مصحف کم نیست. برخی از این روایات از حیث سند ضعیف اند، ولی دسته دیگری از این روایات از جهت سند صحیح هستند و می توان به اصل وجود چنین کتابی یقین پیدا کرد، هر چند که در جزئیات، این روایات با هم اختلاف دارند.

چگونگی تألیف مصحف فاطمه

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) دختر بزرگوارشان فاطمه زهرا (س) به دلیل از دست دادن پدرشان بسیار ناراحت بودند و تحمل فراق و دوری پدر برای ایشان بسیار سخت بود.

در روایات معتبر آمده است که در فاصله وفات پیامبر(ص) تا زمان شهادت حضرت زهرا (س) فرشته­ای از سوی خداوند بر دختر نبی اکرم (ص) فرود می آمد و او را تسلی می داد تا حضرت آرام بگیرد. از این فرشته در برخی روایات به جبرئیل یاد شده است،[124] او حضرت زهرا (س) را از احوال پدر بزرگوارشان در عالم برزخ و هم چنین از حوادث آینده، مطلع می­ساخت. در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: «هنگامی که رسول خدا (ص) رحلت کردند، فاطمه به علت وفات پدر به قدری محزون شد که تنها خداوند از شدت غم و اندوه او باخبر بود، از این رو خداوند فرشته­ای را فرستاد تا او را تسلی دهد و اندوهش را برطرف سازد. فاطمه (س)، علی (ع) را از این موضوع با خبر ساخت و علی همه آن سخنان را نوشت و مصحف فاطمه این گونه تدوین شد».[125]

از این روایت و روایات دیگر استفاده می­شود که این مصحف پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و به دست امیر المؤمنین (ع) تدوین شد و سخنانی است که فرشته الاهی به حضرت زهرا گفته است، البته در برخی از روایات که نسبت به روایات قبلی کمتر هستند، این گونه به دست می­آید که این مصحف در زمان خود رسول الله (ص) نوشته شده است.

سید جعفر مرتضی عاملی (از دانشمندان معاصر شیعه در علم تاریخ) برای از بین بردن این اختلاف و جمع بین روایات می­نویسد: شروع تدوین مصحف در زمان رسول اکرم بوده است و قسمتی از این صحیفه در زمان حیات پیامبر خدا (ص) نوشته شده و ادامه آن هم پس از رسول خدا نگارش یافته است.[126]

این که فرشته الاهی با حضرت زهرا سخن گفته باشد، چیز بعیدی نیست؛ زیرا همان گونه که در قرآن آمده است که: «و چون فرشتگان گفتند: ای مریم خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان».[127]  فرشتگان با حضرت مریم سخن گفته اند. این در حالی است که حضرت مریم تنها سرور زنان زمان خویش بود، ولی فاطمه سرور زنان هستی از آغاز تا انجام است.

محتوای مصحف

با مطالعه روایات در می­یابیم که در این کتاب شریف به موضوعات زیر پرداخته شده است:

1. خبر حوادث آینده.[128]

2. وصیت حضرت فاطمه.[129]

3. نام تمام فرمانروایانی که تا قیام قیامت به حکومت خواهند رسید.[130]

4. خبر دادن از فرزندان حضرت زهرا.[131]

5. گزارش احوال پیامبر و جایگاه او پس از وفاتش، به زهرا (س).[132]

در این جا برای نمونه، یک روایت ذکر می شود:

امام صادق (ع) می فرماید: «همانا فاطمه 75 روز بعد از رسول خدا (ص) زندگی کرد در این مدت به دلیل از دست دادن پدر بسیار اندوهگین بود. در این ایام حضرت جبرئیل (ع) نزد او می آمد و عزای پدرش را بر فاطمه زهرا (س) تسلیت می گفت و وی را آرام می کرد و از پدرش و جایگاه او به حضرت خبر می آورد و او را از آینده فرزندانش مطلع می ساخت و علی (ع ) آن را می نوشت تا این که مصحف فاطمه تدوین شد».[133]

تأکید ائمه (ع) بر تغایر این مصحف با قرآن

از برخی روایات به دست می آید که مصحف فاطمه نزد اهل سنت امری شناخته شده بود و آنان می پنداشتند که شیعه بر اساس آموزه های اهل بیت (ع) معتقدند که بخشی از آیات تحریف و حذف شده در قرآن در این مصحف آمده است، از این رو ائمه به شدت، وجود هر گونه آیات قرآن در این مصحف را انکار کرده اند.[134] علامه عسگری می نویسد: «برخی نویسندگان اهل سنت تهمت دیگری به مدافعان مکتب اهل بیت می زنند و می گویند که آنان قرآن دیگری دارند به نام مصحف فاطمه؛ زیرا نام کتاب فاطمه مصحف است و برخی از مسلمانان در صدر اسلام قرآن را مصحف می نامیدند».[135] در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم : «به خدا قسم مصحف فاطمه نزد ما است و در آن یک آیه قرآن هم وجود ندارد».[136]

نشانه امامت

در حدیثی طولانی امام رضا (ع) نشانه های امام را می شمارد و می فرماید: یکی از علامت های امام این است که مصحف فاطمه نزد او است.[137] امام صادق (ع) نیز می فرماید: پیش از این که امام باقر (ع) شهید شوند مصحف فاطمه را به من سپردند.[138]

این مصحف از زمان تدوین آن در دست ائمه بوده و در میان آنان دست به دست گشته است و اکنون در دست امام زمان (عج) است.

علم پیامبر(ص) نسبت به مصحف

از آن جایی که مصحف فاطمه بنابر مفاد بیشتر روایات پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و در زمان ائمه تدوین شده است. ما معتقدیم که پیامبر اکرم (ص) با اذن خدا از آینده با خبر بود. ایشان اکنون نیز طبق آیات قرآن، ناظر هستند و شاهد تمام اعمال و حوادث می باشند. این کتاب اختصاص به ائمه دارد و از نشانه های امامت است.

نکته آخر این که مصحف فاطمه (ع) جزء آیات قرآن نیست تا پیامبر (ص) موظف به ابلاغ و بیان آن باشد. و از طرفی پیامبر اسلام (ص) بسیاری از مسائل را بیان نفرموده و بیان آن را به عترت واگذر کرده است[139].

 


[1]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 21، ص 389-388، روایت 27374، مؤسسه آل البیت، قم، 1409 هـ ق.

[2]. همان، ج 21، ص 389-388، روایت 27374.

[3]. همان، ج 21، ص 390، روایت 27379.

[4]. همان، ج 21، ص 391، روایت 27381.

[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج 12، ص 454.

[6]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 10، باب 2، روایت 1، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.

[7]. همان، ج 43، ص 12، روایت 4.

[8]. همان، ج 43، ص 13، روایت 9.

[9]. صحیح بخاری، ج 4 ، ص 219، دار الفکر،  بیروت، 1401 هـ ق.

[10]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 43، ص 17.

[11] بحارالأنوار، ج 97، ص 200.

[12]. فراهيدى، خليل بن احمد ،العین ج 8، ص 124، انتشارات هجرت‏، قم‏، چاپ دوم ، 1410 ق‏. ‏

[13]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏43، ص 15.

[14]. علل‏الشرائع، ج 1، ص 181، ح 144.

[15]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 43، ص 19، ح 20.

[16]. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج ‏2، ص 32، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق‏؛ اندلسى، ابو حيان محمد بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، ج ‏3، ص 146، دار الفكر، بيروت، 1420 ق‏؛  فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج ‏8، ص 218، دار احياء التراث العربى‏، بيروت، 1420 ق‏؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 14، ص 193؛ طباطبائی، محمد حسین، الميزان في تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سيد محمد باقر، ج ‏3، ص 295، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ پنجم‏، 1374 ش‏.  و … .

[17]. صدوق، علل‏الشرائع، ج 1، ص 181، ح 144، ناشر داورى‏.

[18]. مریم، 33-30، من بنده خدايم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است‏ … .

[19]. مصباح یزدی، محمد تقی، جامی از زلال کوثر، ص 21.

[20]. همان، ص 17.

[21]. شیخ طوسی، امالی، ج 1، ص 24.

[22]. بحارالانوار، ج 43، ص 24، روایت 20.

[23]. امالی، ج 1، ص 457 ، دلائل الامامة، ص 8 ؛ غایة المرام، ص 177، بحارالانوار، ج 43، ص 2.

[24]. همان.

[25]. الكافي ج 1، ص 538″ بَابُ الْفَيْ‏ءِ وَ الْأَنْفَالِ وَ تَفْسِيرِ الْخُمُسِ وَ حُدُودِهِ وَ مَا يَجِبُ فِيهِ”.

[26]. احقاق الحق، ج 4، ص 481.

[27]. بحارالانوار، ج 42، ص 117.

[28]. همان، ج 43، ص 12، روایت 6.

[29]. از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی، صحیفه نور، ج 21، ص 171: ما مفتخريم‌ كه‌ ادعية‌ حياتبخش‌ كه‌ او را «قرآن‌ صاعد» مي‌خوانند از ائمة‌ معصومين‌ ما است‌… «صحيفة‌ فاطميه‌»  كه‌ كتاب‌ الهام‌ شده‌ از جانب‌ خداوند تعالي‌ به‌ زهراي‌ مرضيه‌ است‌ از ما است‌.

[30]. وسائل الشیعة، ج 14، ص 43 و 172، بحارالانوار، ج 43، ص 54.

[31]. جامی از زلال کوثر، ص 145.

[32]. کشف الغمة، ج 1، ص 491 ، الاحتجاج، ص 102 ، دلائل الامامة، ص 37.

[33]. جامی از زلال کوثر، ص 149.

[34]. «إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا » مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 65.

[35]. «العبودية جوهر كنهها الربوبية فما فقد من العبودية وجد في الربوبية و ما خفي عن الربوبية أصيب في العبودية»، مصباح الشریعه، ص7، مؤسسه الاغلمی للمطبوعات.

[36]. «مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر…»، مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 65.

[37]. تنها در کتاب «القدیسه فی الاحادیث القدسیه» تألیف اسماعیل الانصاری ، تعداد 252 حدیث قدسی در شأن و منزلت حضرت فاطمه گردآوری شده است. انتشارات دلیل ما.

[38]. الأسرار الفاطمیة شیخ محمد فاضل مسعودی: «یا أحمد لولاک لما خلقت الأفلاک ، و لولا علی لما خلقتک، و لولا فاطمة لما خلقتکما»، الجنة العاصمة، ص 148؛ مستدرک سفینة البحار، ج 3، ص 334 عن مجمع النورین، ص 14 ، عن العوالم، ص 44. هذا الحدیث من الأحادیث المأثورة التی رواها جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) عن الله تبارک و تعالى. الشیخ محمد فاضل المسعودی، ص 231 .

[39]. گرامی، محمد علی، «لولا فاطمه» ص141-143 نقل به مضمون، ناشر: دفتر آیت الله محمد علی گرامی، 1385.

[40]. همان، ص34.

[41]. کلینی، الکافی، ج1، ص 89.

[42]. مریم، 31-29.

[43]. آل عمران، 46.

[44]. تحریم، 12- 11.

[45]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 461، ح 10، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 هـ ش.

[46]. صحیح بخاری، ج 4، ص 210، دار الفکر، بیروت، 1401 هـ ق.

[47]. همان، ص 209.

[48]. ابن شهر آشوب مازندرانی، المناقب، ج 3، ص 334.

[49]. طوسی، محمد بن الحسن، مصباح ‏المتهجد ص 793، انتشارات مؤسسه فقه شیعه، بیروت ، 1411هـ ق.

[50]. هاشمي بصري، محمد بن سعد بن منيع، طبقات الکبری،محمد عبد القادر عطا ، ج 8، ص 16 و 26، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1410/1990.

[51]. همان، ج 1، ص 106

[52]. احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى المعروف باليعقوبى (م بعد 292)، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 20  ، بيروت ، دار صادر، بى تا.؛ المسعودي أبو الحسن على بن الحسين بن على (م 346)، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2، ص 291 ، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، 1409.

[53]. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 115 .

[54]. مستدرک، ج 3، ص 176، ح 4769؛ ابن عبد البر أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد (م 463)،الاستیعاب فى معرفة الأصحاب – در حاشیۀ الاصابه – ج 4، ص 374، بحارالانوار، ج 43، ص 8 به نقل از حدائق الریاض شیخ مفید، مصباح المتهجد، طوسی، ص 554، چ هند، المصباح، کفعمی، ص 512، چ دارالکتب العلمیه، قم; نهایة الارب، ج 18، ص 213 .

[55]. مستدرک، ج 3، ص 178، ح 4765 .

[56]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ج، 43، ص 9، دارالوفاء، بیروت، 1404هـ ق.

[57]. حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القوية، ص 219، انتشارات  کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی ، قم ، 1408هـ ق؛ مصباح‏المتهجد ص، 793

[58]؛ کلینی، كافي، ج 1، ص 458، ح 10، عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَخِيهِ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ “وُلِدَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص بَعْدَ مَبْعَثِ رَسُولِ اللَّهِ بِخَمْسِ سِنِينَ وَ تُوُفِّيَتْ وَ لَهَا ثَمَانَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ خَمْسَةٌ وَ سَبْعُونَ يَوْما”.

[59]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 95، ص 196، دارالوفاء، بیروت ، 1404هـ ق،” رُوِيَ أَنَّ فَاطِمَةَ وُلِدَتْ بِمَكَّةَ بَعْدَ الْمَبْعَثِ بِخَمْسِ سِنِينَ وَ بَعْدَ الْإِسْرَاءِ بِثَلَاثِ سِنِينَ فِي الْعَشْرِ مِنْ جُمَادَى الْآخِرَةِ”؛ حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القوية، ص 220، کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی، قم، 1408هـ ق.

[60]. حلی، رضی الدین علی بن یوسف، العدد القوية، ص 219 ، کتابخانه آیت ا… مرعشی نجفی ، قم ، 1408هـ ق، أن فاطمة (ع) ولدت بعد ما أظهر الله نبوة أبيها ص بخمس سنين.

[61]. صحیح مسلم، ص 3، کتاب الجهاد و السیر، ح 107.

[62]. مانند روایت نسائی; ابوبکر وی را خواستگاری کرد، اما رسول الله فرمود: وی خردسال است، سنن نسایی، ج 6، ص 62، دارالکتب العربیة. از راه های دیگر نیز این گزارش رسیده، افزوده شد: «منتظر حکم خدایم» ، و «او کوچک است » وجود ندارد . طبقات الکبری، ج 8، ص 19 . نیز آمده: رسول الله این امر را بر آن دو نپذیرفت، اسد الغابه، ج 7، ص 221 .

[63]. الشعراني، الشيخ أبو الحسن ترجمه و شرح تبصره المتعلمین في أحكام الدين، ج ‏2، ص 543، منشورات إسلامية، تهران، چاپ پنجم، 1419 هـ ق‏؛ الخواجوئي المازندراني الخاتون‏آبادي،( محمد) إسماعيل بن محمد حسين، جامع الشتات،‏ ج ‏4، ص 486، مؤسسة نشر اسلامي وابسته به جامعة مدرسين‏ ؛ النراقي، أحمد بن محمد مهدي، رسائل و مسائل، ج ‏2، ص 120؛ شبیری زنجانی، سید موسی، توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج‏ 2، ص 130، ذیل مسئله 1897 (نصاب‏ نقره).

[64]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد ج  ص 354، باب ذكر أولاد أمير المؤمنين (ع) و عددهم و أسمائهم و مختصر من أخبارهم :”… الحسن و الحسين و زينب الكبرى و زينب الصغرى المكناة أم كلثوم أمهم فاطمة البتول سيدة نساء العالمين بنت سيد المرسلين محمد خاتم النبيين (ص)… .”

[65]. ابن سعد، طبقات، مهدوی، محمود ، ج 3، ص 13.

[66] .انساب الاشراف، بلاذری، ج 2، ص 136.

[68]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 20، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.

[69]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 63، ح 264، انتشارات جهان، تهران، 1378 هـ ق.

[70]. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 325، انتشارات علامه، قم، 1379 هـ ق؛ مقریزی، تقی الدین، امتاع الأسماع، ج 4، ص 196، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1420 هـ ق. و …

[71]. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 11، ص 50، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1414 هـ ق.

[72]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 232، ح 1.

[73]. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج 2، ص 310، مکتبة بنی هاشمی، تبریز، 1381 هـ ق.

[74]. شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص 106، ح 3، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1361 هـ ش. (روایت قبلی این کتاب نیز در ارتباط با همین موضوع است)

[75]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 252، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 هـ ق.

[76]. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 281، مؤسسة امام مهدی عج، قم، 1409 هـ ق.

[77]. صحیح بخاری، ج 4، ص 42، دار الفکر، بیروت، 1401 هـ ق.

[78]. همان، ج 4، ص 210.

[79]. به عنوان نمونه می توانید به اینجا مراجعه کنید.

[80]. ابو الفداء،المختصر فی اخبار البشر(تایخ ابوالفداء)،ج 1،ص 107، باب اخبار ابی بکر الصدیق و خلافته؛ ابن عبد ربه،عقد الفرید،ج 2،ص 73 (بر اساس نسخه نرم افزار المکتبه الشاملة.)

[81]. بحارالانوار، ج ‏29، ص 127، ح 27 (نسخه معجم موضوعی بحار الانوار).

[82]. الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ الْبَحْرَانِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ الْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ يَعْقُوبُ وَ يُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (ص) وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) فَأَمَّا آدَمُ فَبَكَى عَلَى الْجَنَّةِ حَتَّى صَارَ فِي خَدَّيْهِ أَمْثَالُ الْأَوْدِيَةِ وَ أَمَّا يَعْقُوبُ فَبَكَى عَلَى يُوسُفَ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِيلَ لَهُ تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ وَ أَمَّا يُوسُفُ فَبَكَى عَلَى يَعْقُوبَ حَتَّى تَأَذَّى بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَقَالُوا إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ اللَّيْلَ وَ تَسْكُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ النَّهَارَ وَ تَسْكُتَ بِاللَّيْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا وَ أَمَّا فَاطِمَةُ (س) فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَدِينَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ وَ كَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي حَتَّى تَقْضِيَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (ع) فَبَكَى عَلَى الْحُسَيْنِ (ع) عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَن، حر عاملی، وسائل‏الشيعة، ج 3، ص 281.

[83]. اجْتَمَعَ شُيُوخُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَالُوا لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ (ع) تَبْكِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ فَلَا أَحَدٌ مِنَّا يَتَهَنَّأُ بِالنَّوْمِ فِي اللَّيْلِ عَلَى فُرُشِنَا وَ لَا بِالنَّهَارِ لَنَا قَرَارٌ عَلَى أَشْغَالِنَا وَ طَلَبِ مَعَايِشِنَا وَ إِنَّا نُخْبِرُكَ أَنْ تَسْأَلَهَا إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ لَيْلًا أَوْ نَهَاراً. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 43، ص 177، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق.

[85]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 29، ص 234، دارالوفاء بیروت، 1404،” لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَنِيئَتِي”.

[86]. بحارالأنوار، ج 6، ص 128، “ابْنُ مَخْلَدٍ عَنْ أَبِي عَمْرٍو عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَاقِدِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الزُّهْرِيِّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ الْهَادِ عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْحَارِثِ الْفِرَاسِيَّةِ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ قَالَتْ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى رَجُلٍ يَعُودُهُ وَ هُوَ شَاكٍ فَتَمَنَّى الْمَوْتَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً إِلَى إِحْسَانِكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُسِيئاً فَتُؤَخَّرُ لِتَسْتَعْتِبَ فَلَا تَمَنَّوُا الْمَوْتَ”.

[87]. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 193، ص 303، دارالهجرة، قم.

[88]. نهج البلاغه، صبحی صالح، نامۀ 69، دارالهجرة، قم.

[89] کلینی، الكافي، ج 2، ص 348؛ مجلسی، بحار الانوار، ج 71، ص 61، با اندکی اختلاف.

[90] برای آگاهی بیشتر، نک: مطهری، مرتضی، آشنايی با قرآن، ج 7، (تفسير سوره‏های صف، جمعه، منافقون و تغابن )، ص 64-81.

[92] بحارالأنوار ج 43 ص 203روایت 31- ع، [علل الشرائع‏] حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّه‏…. فَلَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ ع مَرَضَهَا الَّذِي مَاتَتْ فِيهِ أَتَيَاهَا عَائِدَيْنِ وَ اسْتَأْذَنَا عَلَيْهَا فَأَبَتْ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمَا فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ أَعْطَى اللَّهَ عَهْداً لَا يُظِلُّهُ سَقْفُ بَيْتٍ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَى فَاطِمَةَ ع وَ يَتَرَاضَاهَا فَبَاتَ لَيْلَةً فِي الصَّقِيعِ مَا أَظَلَّهُ شَيْ‏ءٌ ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ أَتَى عَلِيّاً ع فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ شَيْخٌ رَقِيقُ الْقَلْبِ وَ قَدْ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي الْغَارِ فَلَهُ صُحْبَةٌ وَ قَدْ أَتَيْنَاهَا غَيْرَ هَذِهِ الْمَرَّةِ مِرَاراً نُرِيدُ الْإِذْنَ عَلَيْهَا وَ هِيَ تَأْبَى أَنْ تَأْذَنَ لَنَا حَتَّى نَدْخُلَ عَلَيْهَا فَنَتَرَاضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَسْتَأْذِنَ لَنَا عَلَيْهَا فَافْعَلْ قَالَ نَعَمْ فَدَخَلَ عَلِيٌّ عَلَى فَاطِمَةَ ع فَقَالَ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ كَانَ مِنْ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ مَا قَدْ رَأَيْتِ وَ قَدْ تَرَدَّدَا مِرَاراً كَثِيرَةً وَ رَدَدْتِهِمَا وَ لَمْ تَأْذَنِي لَهُمَا وَ قَدْ سَأَلَانِي أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُمَا عَلَيْكِ فَقَالَتْ وَ اللَّهِ لَا آذَنُ لَهُمَا وَ لَا أُكَلِّمُهُمَا كَلِمَةً مِنْ رَأْسِي حَتَّى أَلْقَى أَبِي فَأَشْكُوَهُمَا إِلَيْهِ بِمَا صَنَعَاهُ وَ ارْتَكَبَاهُ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ ع فَإِنِّي ضَمِنْتُ لَهُمَا ذَلِكِ قَالَتْ إِنْ كُنْتَ قَدْ ضَمِنْتَ لَهُمَا شَيْئاً فَالْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ النِّسَاءُ تَتْبَعُ الرِّجَالَ لَا أُخَالِفُ عَلَيْكَ بِشَيْ‏ءٍ فَأْذَنْ لِمَنْ أَحْبَبْتَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ ع فَأَذِنَ لَهُمَا فَلَمَّا وَقَعَ بَصَرُهُمَا عَلَى فَاطِمَةَ ع سَلَّمَا عَلَيْهَا فَلَمْ تَرُدَّ عَلَيْهِمَا وَ حَوَّلَتْ وَجْهَهَا عَنْهُمَا فَتَحَوَّلَا وَ اسْتَقْبَلَا وَجْهَهَا حَتَّى فَعَلَتْ مِرَاراً وَ قَالَتْ يَا عَلِيُّ جَافِ الثَّوْبَ وَ قَالَتْ لِنِسْوَةٍ حَوْلَهَا حَوِّلْنَ وَجْهِي فَلَمَّا حَوَّلْنَ وَجْهَهَا حَوَّلَا إِلَيْهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّمَا أَتَيْنَاكِ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكِ وَ اجْتِنَابَ سَخَطِكِ نَسْأَلُكِ أَنْ تَغْفِرِي لَنَا وَ تَصْفَحِي عَمَّا كَانَ مِنَّا إِلَيْكِ قَالَتْ لَا أُكَلِّمُكُمَا مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً وَاحِدَةً حَتَّى أَلْقَى أَبِي وَ أَشْكُوَكُمَا إِلَيْهِ وَ أَشْكُوَ صُنْعَكُمَا وَ فِعَالَكُمَا وَ مَا ارْتَكَبْتُمَا مِنِّي‏.

[93] خزاز قمی، علی بن محمد، كفاية الأثر ص 65، انتشارات بیدار، قم، 1401هـ.ق.

[94] . بحار الانوار، ج 43، ص 214.

[95]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ج 43 ص 189 ح 19، كشف الغمة] وَ نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ الذُّرِّيَّةِ الطَّاهِرَةِ لِلدُّولَابِيِّ فِي وَفَاتِهَا (ع) مَا نَقَلَهُ مِنْ رِجَالِهِ قَالَ لَبِثَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ النَّبِيِّ (ص) ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ‏ ابْنُ شِهَابٍ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الزُّهْرِيُّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ مِثْلُهُ عَنْ عَائِشَةَ وَ مِثْلُهُ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (ع) خَمْساً وَ تِسْعِينَ لَيْلَةً فِي سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ قَالَ ابْنُ قُتَيْبَةَ فِي مَعَارِفِهِ مِائَةَ يَوْمٍ وَ قِيلَ مَاتَتْ فِي سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ لَيْلَةَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثِ لَيَالٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِيَ بِنْتُ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ نَحْوِهَا.

[96]. ابو الفرج على بن الحسين الأصفهانى (م 356)،مقاتل‏الطالبيين، ص 59 و 60،، تحقيق سيد احمد صقر، بيروت، دار المعرفة، بى تا.

[97]. طبرسی ،فضل بن حسن ،امین الاسلام، إعلام‏الورى، ص 152، الفصل الثالث في ذكر وقت وفاتها و موضع قبرها (سلام الله عليها)، دارالکتب الاسلامیه، تهران؛ خزاز قمی، علی بن محمد، كفايةالأثر، ص 63، انتشارات بیدار، قم،1401هـ ق.

[98]. کلینی، كافي، ج 1، ص 458 باب مولدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ (ع)، ح 1، مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ (ع) مَكَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً.

[99] مصنف ابن ابى شیبه: 8/572، كتاب المغازى.

« انّه حین بویع لأبی بكر بعد رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) كان علی و الزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فیشاورونها و یرتجعون فی أمرهم. فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلینا من أبیك و ما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك، و أیم اللّه ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن یحرق علیهم البیت.

قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَنى، و قد حلف باللّه لئن عدتم لیُحرقنّ علیكم البیت، و أیم اللّه لَیمضین لما حلف علیه.»

[100] انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره. «انّ أبابكر أرسل إلى علىّ یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة! فتلقته فاطمة على الباب. فقالت فاطمة: یابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابى؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فیما جاء به أبوك…»

[101] الامامة و السیاسة: 12، چاپ مكتبة تجاریة كبرى، مصر.

« انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار على، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها على من فیها، فقیل له: یا أبا حفص انّ فیها فاطمة فقال، و إن!! »

[102] الامامة و السیاسیة، ص 13.

« ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها یا أبتاه رسول اللّه ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم فأخرجوا علیاً فمضوا به إلى أبی بكر فقالوا له بایع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك…!»

[103] معجم المطبوعات العربیة: 1/212.

[104] تاریخ طبرى: 2/443، چاپ بیروت. « أتى عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و الزبیر و رجال من المهاجرین، فقال و اللّه لاحرقن علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة، فخرج علیه الزّبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده، فوثبوا علیه فأخذوه.»

[105] عقد الفرید: 4/93، چاپ مكتبة هلال.« فأمّا علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتى بعثت إلیهم أبوبكر، عمر بن الخطاب لیُخرجهم من بیت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن یُضرم علیهم الدار، فلقیته فاطمة فقال: یا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأُمّة!»

[106] الأموال: پاورقى 4، چاپ نشر كلیات ازهریة، الأموال، 144، بیروت و نيز ابن عبد ربه در عقد الفرید: 4/93 نقل كرده است چنان كه خواهد آمد. « وددت انّی لم أكشف بیت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب»

[107] میزان الاعتدال:ج2، ص 195

[108] معجم كبیر طبرانى: 1/62، شماره حدیث 34، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفى.« أمّا الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أكن أكشف بیت فاطمة و تركته. »

[109] عقد الفرید: 4/93، چاپ مكتبة الهلال.« وودت انّی لم أكشف بیت فاطمة عن شی و إن كانوا اغلقوه على الحرب.»

[110] الوافی بالوفیات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بیروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث فی الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود. « انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت المحسن من بطنها.»

[111] شرح نهج البلاغه: 2/46 و 47، چاپ مصر. « وددت انّی لم أكن كشفت عن بیت فاطمة و تركته ولو أغلق على الحرب.»

[112] مروج الذهب: 2/301، چاپ دار اندلس، بیروت.« فوددت انّی لم أكن فتشت بیت فاطمة و ذكر فی ذلك كلاماً كثیراً! »

[113] میزان الاعتدال: 3/459. «   انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.»

[114] عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابى طالب: 4/276-277.« و الّذی نفس عمر بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فیها…! قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول فی عقبه: یا أبا حفص، إنّ فیها فاطمة…! فصاح لايبالى: و إن..! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه… و بداله علىّ… و رنّ حینذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار… فان هى الا طنین استغاثة…»

[115] كتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تألیف مقاتل بن عطیّة كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عین الشمس قاهره به چاپ رسیده، چاپ بیروت، مؤسّسة البلاغ. « ان ابابكر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارهاب و السیف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(علیه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!..»

[116] این پاسخ با اقتباس و تلخیص، از مقاله حضرت آیت الله مکارم شیرازی تهیه شده است. همچنین می توانید به آدرس زیر رجوع کنید.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=67823

[117] صحیح بخاری، ج 20، ص 447 و ج 13، ص 135.

[118]. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 43، ص 191 و 178 و 214، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، 1404 هـ ق؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 362؛ طبری، دلائل الامامه ص 42.

.[120]نك: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 281 ؛ الشیخ عبدالله الناصر، محنة فاطمة بعد وفاة رسول الله (ص) ( نصوص تاریخیة من مصادر السنة المعتمدة)، ص197- 206.

[121]. طبق روایات یکی از مکان های بین منبر و محراب مسجد یا منزل خود حضرت و یا قبرستان بقیع، به عنوان محل دفن معرفی شده است.

[122]. ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 186.

[123]. ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص 12.

[124]. کلینی، کافی، ج 1، ص 241.

[125]. کافی، ج 1، ص 238.

[126]. سیدجعفر مرتضی، خلفیات کتاب مأساة الزهراء، ج 6، ص 57- 58.

[127]. آل عمران،42.

[128]. الاحتجاج، ج 2، ص 134.

[129]. همان، ج 1، ص 241.

[130]. همان، ج 2، ص 134.

[131]. کافی، ج 1، ص 241.

[132]. همان.

[133]. همان.

[134]. مغنیه، محمد جواد، الشیعة فی المیزان، ص 61.

[135]. عسکری، معالم المدرستین، ج 2، ص 32.

[136]. کافی، ج1، ص 238.

[137]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 419.

[138]. مجلسی، بحار الانوار، ج 26، ص 47.

[139]. چنان که در حدیث متواتر ثقلین آمده است.« إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ». حرعاملی، وسائل‏الشيعة، ج 27، ص 33.