Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

عقل

معنا و حقیقت عقل

در بارۀ معنای لغوی عقل گفته شده است که عقل از «عقال» گرفته شده است؛ و «عقال» به معنای طنابی است که به وسیلۀ آن زانوی شتر سرکش را می بندند و به این دلیل به عقل، عقل می گویند که این نیروی باطنی، شهوات و هواها و خواسته های شیطانی درون انسان را به بند می کشد. همچنین واژۀ عقل و مشتقات آن در لغت به معنای فهمیدن، دریافت كردن است.[1] در قرآن كریم نیز به معنای فهم و ادراك آمده است.[2] در روایات به معانی گوناگونی استعمال شده است که یکی از معانی آن، قوۀ تشخیص و ادراك و وادار كننده‌ انسان به نیكی و صلاح و بازدارندۀ وی از شر و فساد است.[3] در اصطلاح فلاسفه، عقل جوهر بسیطی است كه مردم به وسیله‌ آن واقعیت ها را دریافت می‌كنند. بنابراین، عقل دریافتن واقعیت است. علاوه بر دریافت حقایق، نگه دارنده‌ نفس ناطقه و شرف دهنده‌ آن نیز هست.[4]

عقل، حجت درونی انسان ها است که آنها را در مسیر کمال راهبری می کند و شریعت، حجت بیرونی است برای نجات انسان ها از گرداب آلودگی ها و سوق دادن آنها به سوی کمال و سعادت انسانی[5].

دین اسلام از حجیت عقل و مستند بودن اعتبار عقل حمایت کرده است؛ مثلاً در اصول دین، جز عقل، هیچ چیز دیگری حق مداخله ندارد. البته اسلام عقل را یک شاخه از وجود انسان می داند نه تمام وجود و هستی او.

برخی از دانشمندان مثل: بوعلی سینا گوهر انسان را همان عقل او می دانسته و مدعی بوده اند که انسان کامل یعنی انسان حکیم و کمال انسان در حکمت انسان است. به عقیده فلاسفه، انسان کامل، انسانی است که عقلش از راه استدلال و برهان و منطق به کمال رسیده است.

فلاسفه حکمت را بر دو قسم حکمت نظری، یعنی شناخت عالم و حکمت عملی، یعنی تسلط کامل عقل انسان بر همه غرایز و همه قوا و نیروهای وجود خود می دانند که اگر در حکمت نظری، عالم با فکر و استدلال درک شود و در حکمت عملی، عقل بر نفس مسلط شود به طوری که نفس و قوای نفسانی تابع عقل باشند، انسان کامل تحقق پیدا می کند.[6]

 

اقسام عقل

عقل دارای اقسام و مراتب مختلفی است:

در اصطلاح حکما دارای دو قسم است:

1. عقل نظری: عقل نظری كارش درک و شناخت واقعيت‌ها و قضاوت در باره آنها است.[7]

2. عقل عملی: عقل عملی همان قوه ای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل می کند.[8] يا كارش درک بايد ها و نبايد ها است و در واقع عقل عملی مبنای علوم زندگی می باشد و مورد قضاوت در عقل عملی اين است که اين کار را بکنم يا نه؟[9] عقل عملى به تعبير امام صادق (ع) مركز عبوديت انسان و سرمايه تحصيل بهشت از خداى سبحان است: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان».[10]

گاهی در برخی از كلمات عرفا، عقل دو گونه دانسته شده است: عقل جزئى و عقل كلى. عقل جزئى با سود و زيان دنيايى و عالم طبيعت سر و كار دارد و مشوب به وهم، شک و شهوت است. این عقل را “عقل حسابگر” نیز نامیده اند. در حالي كه عقل كلى، از شك و وهم و شهوت و… در امان است و به دنبال آخرت و درك عالم غيب است.

عقل كلى كه فوق اين عقل جزئى است، مايه‏ى سعادت و راهنماى انسان است به سوى ابديت.

عقل به لحاظی دیگر به متعارف و قدسی تقسیم می شود. عقل متعارف؛ همان است که همگان از آن بهره می برند حتی آنانی که اهل ایمان هستند.[11]

اما عقل قدسی همان منبع معرفتی شهودی است که محل جوشش برخی از معارف می شود.

توضیح اینکه، همه ما عقل و دلی داریم که با نفس آدمی متحد هستند و وقتی دل، پاک باشد عقل نیز نورانی می شود؛ برای پاکی دل احتیاج به عقل داریم؛ یعنی ما باید بدانیم چه چیز را باید انجام دهیم و چه چیز را نباید انجام دهیم و وقتی قلب انسان پاک شد و نورانیت رسید ما به عقل قدسی یا همان عقل برین و عقل حقیقی می رسیم[12].

جایگاه عقل در اسلام

اسلام بیش از هر دینی انسان را دعوت به تفكر و تعقل كرده است. این حقیقت را به راحتی می توان با رجوع به ظواهر قرآن و روایات اسلامی بی نیاز از هر تأویل و تفسیری دریافت. بسیاری از آیات قرآن و روایات بطور صریح انسان را دعوت به تفكر در آیات و نشانه های الاهی می كنند.

كلمه «عقل» 49 بار در قرآن تكرار شده است. و اغلب آنها دربارۀ منافقین و كفار است که این دو گروه به عنوان كسانی توصیف شده اند كه حتی نازل ترین مرتبه عقل را نیز دارا نیستند و به طور كلی از نعمت عقل بهره نمی برند.[13] عقل در كنار كتاب، سنت و اجماع یكی از منابع چهار گانه اجتهاد می باشد. بنابراین بدیهی است كسی كه اصلاً نمی اندیشد و از نعمت عقل استفاده نمی كند از نظر اسلام مطرود است و اگر به حكم ظاهر مسلمان باشد یقینا مؤمن نیست[14]. چه عقل قدرت تمییز حق از باطل است و انسان بی ایمان قدرت تمییز حق از باطل را ندارد. از این رو برخی از فرقه های مسیحی ،شبه عرفان های نوظهور امریكایی[15] و برخی فرقه های صوفیه[16] كه حقیقت را در لافكری می دانند و به طرد افراطی عقل می پردازند نوعی آنارشیسم، هیپی گری و درنتیجه عافیت طلبی را ترویج می كنند.

بنابراین عقل از نظر اسلام برای رسیدن به مراتب کمال ضروری بوده و در نهایت مراتب نازله عقل در صورت متابعت از آن، انسان را به انوار وحی که خود مراتب بالاتری از عقل محسوب می شوند مرتبط می کند. به این ترتیب هر مرتبه ای از عقل در محدوده خود دارای حجیت بوده و آنچه مذموم است تحکم و جمود در انکار حقایقی  است که درک آنها نیاز به اتصال به مراتب بالاتری از معرفت دارد.

در فرهنگ اروپایی  Reasonرا مترادف عقل می دانند كه همان Re-eason می باشد به معنای «دوباره آسان كردن» یا ساده سازی دوباره!…در واقع عقل غربی همان اصالت عقل حسی تا سرحد محسوسات است.[17]

ولی عقل مورد اشاره اسلام، عقلی است كه انسان را به سوی دین ـكه عهده دار سعادت بشری استـ راهنمایی می كند و تجسم كامل این عقل در وجود معصومین علیهم السلام و سایر مؤمنانی است كه اولیای الهی محسوب می شوند. البته اسلام برای تعقل آدمی علاوه بر شرط تبعیت از حجت و هدایت الهی،محدودیت موضوعی نیز قائل است و بطور مشخص انسان را از تفكر در ذات و كنه خداوند منع می نماید و در مقابل، انسان را دعوت به تفكر در مظاهر و آیات الهی می كند[18] که در این میان انسانِ کامل بزرگنرینِ مظاهر حق در عالم هستی می باشد.

با درك عقل مورد نظر اسلام و پذیرش شرایط آن روشن است كه این نوع عقل كه از آن تعبیر به عقل دینی می شود عقلی است خطاناپذیر كه شرایط مختلف زمانی و مكانی در صدق آن بی تأثیر است. از این روست كه خطای در اندیشه مربوط می شود به عقل منقطع از وحی و امام و حجت الاهی چه این که هر اندیشه ای مرجعیتی دارد و اندیشه بی مرجعیت اساساً اندیشه نیست و مرجعیت های متفاوت اند که به اندیشه صلابت و اقتدار درونی می بخشند.[19]

عقل و گستره فعالیت آن

بر اساس دلایل عقلی و نقلی، عقل در برخی از حوزه ها نمی تواند فعالیت کند و به نتیجه برسد؛ مثلا عقل انسان توان شناخت ذات خداوند و درك آن را ندارد؛ زیرا كه هر پدیده‌ای به دلیل پدیده و حادث بودن نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت باشد، عقل بشری چون پدیده و مخلوق خداست، ‌بنابراین، محدود است و محدود نمی‌تواند نامحدود و بی‌نهایت را بشناسد.

عقل انسان می‌تواند جهان، ‌پدیده‌های آن،‌ قوانین حاکم بر آن را بشناسد و در آنها حكم و داوری كند.

در حوزۀ شناخت احكام هم به عقل اعتماد می‌كنند.

در علم فقه، ‌عقل به عنوان یكی از دلایل شناخت احكام در كنار سنت و قرآن قرار دارد. در علم اصول نیز در باب حسن و قبح عقلی ثابت است كه لزوم اطاعت اوامر و نواهی شارع به حكم عقل است.[20]

البته، گفتنی است در اسلام در دو حوزۀ عقاید (اصول) و احکام (فروعات)، هم بعضی از احکام و مسائل، فوق عقل وجود دارد که عقل گرچه مخالفتی با آنها ندارد، اما به کنه آنها نمی رسد و نمی تواند آنها را درک کند؛ مانند مناطات احکام و یا مباحث مربوط به جزئیات معاد. تفصیل چنین نکته ای در این مقال مختصر نمی گنجد.

به هر حال، عقل انسان تا این اندازه می‌فهمد كه این جهان دارای خدایی است و آن خدا دارای صفات كمال و جلال است. دارای علم،‌ قدرت، حیات و … است. تا این اندازه از شناخت وظیفه عقل است و توان آن را هم دارد و خداوند تا این حد عقل را منع نكرده،‌ اما بیش از این مقدار كه همان شناخت كنه و حقیقت ذات و صفات باری تعالی باشد،‌ عقل انسان عاجز است و توان شناخت آن را ندارد.[21]

عقل و شناخت حقایق

از آن جا كه شناخت حقايق و رسيدن به واقعيت با ابزارهاى گوناگونى صورت مى‏پذيرد كه از جمله ‏آنها، عقل مى‏باشد، از اين رو اشاره ‏اى مختصر به ابزار و راه ‏هاى نيل به واقع و نيز ادراك عقل مى‏كنيم.

راه ‏هاى شناخت

چهار راه براى شناخت وجود دارد: الف. راه حس: اين راه براى همگان باز است. ب. راه عقل: راهى است كه خواص توان پيمودن آن را دارند. ج. راه دل و قلب (راه تهذيب و تزكيه): اين راه براى عارفان گشاده است. د. راه كتاب منير و راه وحى: اين راه مختص به انبياى الاهى است.[22]

از نظر معرفت ‏شناسى، درجه “شناخت حسّى” ضعيف ‏ترين مرحله ‏ معرفت است. البته بين افراد يا اصناف شناخت حسّى، برخى بر بعضى رجحان دارد و از اين جاست كه گفته مى‏شود: “شنيدن كى بود مانند ديدن”[23]. و برتر از شناخت حسّى، “شناخت عقلى” است كه در حكمت و كلام و ساير علوم استدلالى كاربرد دارد، و مرحله  ‏برتر معرفت، “شناخت قلبى” است كه در عرفان مطرح است. و قلّه ‏هرم شناخت “معرفت وحيانى” است كه از سنخ علم شهودى و معرفت حضورى است.[24]

شناخت عقلى: دانش مفهومى نسبت به حقايق ثابتى است كه امور متغير و متحرك عالم طبيعت را نيز پوشش مى‏دهند. اين علم كه فراتر و گسترده ‏تر از علوم حسى است، همانند معلوم خود از ثبات و استوارى برخوردار است. با علوم عقلى مى‏توان در مسائل كلى مربوط به علوم حصولى راه ‏هاى فراوانى را طى كرد و حقايق بسيارى را به دست آورد، ليكن اين گونه علوم در ادراك امور ثابت و مجردّى كه عين وجود خارجى و تشخّص عينى‏اند عاجز و ناتوان مى‏باشند و مى‏توان گفت: همان گونه كه ادراك حسى در فهم حقايق عقلى عاجز و ناتوان است، شناخت عقلى نيز در شهود مخازن الاهى مشاهده ربانى چوبين و بى تمكين مى‏باشد.[25]

همان طور كه اشاره شد، با علوم عقلى مى‏توان به مسائل كلى در قلمرو علوم حصولى دست يافت كه با پيدايش مفاهيم كلى و تفكر عقلى، انسان درون خود را به گونه ‏اى برتر كه مغاير با بيرون است مى‏شناسد، او مفاهيم كلى را داراى خواص غير مادى مى‏بيند. مفاهيم كلّى نه حقايق مكانى است و نه امورى زمانى؛ و اين امر دليل بر آن است كه كليّات به هيچ وجه در سلول ‏هاى مغزى و امثال آن جاى ندارد.[26]

پس در نزد متفكرى كه قايل به شناخت عقلى است، جهان طبيعت آيت و نشانه ‏اى است كه نه تنها او را قادر به استنباط قواعد ثابت و ابدى حاكم بر آن مى‏گرداند، بلكه به تجرد انسان و مبدأ و معاد جهان نيز آشنا مى‏سازد.

حدّ اعتبار عقل در شناخت حقايق از ديدگاه قرآن و روايات:

قرآن مجيد و روايات معصومان‏ (ع) عقل را در شناخت پاره ‏اى از معارف و حقايق برتر، ناتوان دانسته، آن را نه تنها براى سعادت بشر كافى نمى‏داند، بلكه حتى فاقد فهم و درك همه ‏علومى مى‏داند كه آدمى براى تدبير زندگى اين دنيايى، به آنها نيازمند است،[27] بدين جهت وحى در بخشى از آموزه ‏هاى خود نقش تأييدى و ارشادى نسبت به عقل بشرى دارد و در بخشى ديگر به اظهار حقايقى مى‏پردازد كه فهم و عقل بشر عادى را جز از طريق پيروى وحى بدان راهى نيست، مانند ظهور آثار احكام اقتصادى – سياسى و يا عبادى شريعت، در برزخ و قيامت و يا مانند مواقف و مقاماتى كه در صحنه‏ رستاخيز وجود دارد و در آيات و اخبار وارده از آنها خبر داده شده است.

با بيان فوق اين حقيقت آشكار مى‏شود كه وحى و دين با اشرافى كه نسبت به ادراكات عقلى و حسّى بشر دارند نه تنها آنها را تخطئه و انكار نمى‏نمايد، بلكه همراه إِخبار غيبى از وقايعى كه در هنگام حشر و نشر حاصل مى‏شود، از ضوابط، حدود و قواعدى كه عقل آدمى در چهارچوب آن مشى مى‏نمايد نيز خبر داده و ضمن تلاش براى بارورى دانسته‏هاى عقلى، با اخبار مفهومى از مكاشفات و دريافت ‏هاى الاهى مواد نوينى را براى داورى ‏هاى عقلانى فراهم مى‏آورد.

اعتبار دينى عقل موجب شده است تا عقل به عنوان حجتى الاهى در دامنه‏ ادراك و معرفت دينى از جايگاه معتبر و محترمى برخوردار باشد.

حاصل اين كه گزاره‏ ها و قضاياى عقلى نيز به عنوان بخشى از گزاره‏ هاى دينى مورد اعتبار بوده و از اين رو اظهارات دينى حتى آن گاه كه از حقايق غيبى خبر مى‏دهند، گرچه مشتمل بر حقايق فوق عقلانى باشند، هرگز مخالف و روياروى با دريافت ‏هاى عقلى نمى‏باشند.[28]

قاطبه ‏دانشمندان مسلمان شيعى، عقل را در شناخت برخى معارف “معيار”، در شناخت پاره‏اى از حقايق “مصباح و چراغ” و در برخى از موارد “مفتاح و كليد” مى‏دانند.

مقصود از مفتاح بودن عقل اين است كه: پس از آن كه عقل به صورت “مصباح” وظيفه ‏ى خود را در شناخت قوانين و مقررات انجام داد و احكام شريعت را در افق هستى خود به صورت مفاهيم كلّى، مجرد و ثابت اظهار كرد؛ از آن پس دخالت و ورود در محدوده‏ شرع را ندارد. مثلاً پس از كشف و شناخت احكام الاهى، عقل قادر بر تحقيق پيرامون اسرار آن احكام نمى‏باشد؛ زيرا اسرار آن احكام مربوط به جهان غيب بوده از دسترس استنباط عقل كه جز كلياتى از عالم غيب نمى‏داند، خارج است[29].

عقل و شناخت جهان غیب

اگر مقصود از شناخت و ادراك، ادراك عقلى از مفاهيم و تصورات و مسائل نظرى باشد، چنين امرى بنابر اصولى كه در مباحث شناخت ‏شناسى به اثبات رسيده است و در اين نوشتار نمى‏توان به آن پرداخت، امرى ممكن است. و اگر منظور از ادراك، ادراك شهودى و قلبى باشد، اين ادراك از جهان ديگر نيز با رعايت و انجام اصول و آداب سلوك عملى مقدور است، و انسان مى‏تواند به مرحله‏اى بار يابد كه ظرفيت ادراك شهودى جهان ديگر را پيدا كند. [30]

عقل و دین

از نظر قرآن مجید و روایات یکی از بهترین و مطمئن ترین راه ها برای شناخت دین و رسیدن به مراتب بالای ایمان نیروی عقل است؛ به همین جهت اسلام ارزش فوق العاده عقل و خرد را در مناسبت هاى مختلف آشكار ساخته است. تا جایی که رسول خدا (ص) فرمود: “کسی که عقل ندارد دین هم ندارد”.[31]

در روایتى آمده است كه جمعى در محضر پیغمبر اكرم (ص) مدح و ستایش از مسلمانى كردند، رسول خدا (ص) فرمود:” عقل او چگونه است”؟ عرض كردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و كوشش او در عبادت و انواع كارهاى خیر سؤال مى‏كنیم، شما از عقلش سؤال مى‏فرمائید؟ حضرت فرمود: “مصیبتى كه از ناحیه حماقت احمق حاصل مى‏شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدكاران، خداوند فرداى قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى‏برد، و بر این اساس به قرب خداوند نائل مى‏گردند”.[32]

با توجه به آنچه که بیان شد همه دستورات دین مورد تأئید عقل سلیم است. براین اساس همۀ دین داران واقعی عاقل هستند و با نیروی خرد خود این راه را انتخاب کرده اند و همه سختی های آن را به جان خریده اند.

از این نکته نیز نباید غفلت ورزید که برخی از افراد، هر چند از نعمت عقل برخوردارند، ولی در واقع بر طبق عقل خود عمل نمی کنند؛ و این خود عاملی است برای عدم پذیرش دین از سوی آنان.[33]

البته باید توجه داشت که در دو حوزه عقائد (اصول) و احکام (فروعات) اسلام، بعضی از احکام و مسائل، فوق عقل می باشند و عقل گرچه مخالفتی با آنها ندارد، اما به کنه آنها نیز نمی رسد و نمی تواند آنها را فهم کند؛ مثل مناطات احکام و يا مباحث مربوط به جزئيات معاد.

اما علت آن که در اندیشه و نظرگاه ما برخی احکام با عقل تعارض و مخالفت دارند در دو چیز است:

یک. آن که بسیاری از واقعیات بنیادین اسلامی با عقل جزئی و حسابگر قابل تحلیل و تبیین نیست.

دو. می بایست بین عقل و وهم فرق نهاد، و همان گونه که بیان شد ممکن است یافته های وهم یافته های عقل پنداشته شود.[34]

تطابق عقل با شرع

عقل و فطرت انسان، مانند مخزنی است كه تمام حقایق و واقعیت‌ها در آن وجود دارد، ‌لذا پیامبران هرآنچه را كه می‌گویند مطابق عقل و منطق است. در اصول فقه اصطلاحی (قاعده ملازمه) است كه می‌گوید: “كل ما حكم به العقل حكم به الشرع”،[35] هر چیزی را كه عقل حكم می‌كند، شرع هم به آن حكم می‌كند. عكس آن هم صحیح است؛ یعنی “كل ما حكم به الشرع حكم به العقل” هر چه را شرع حكم می‌كند، ‌عقل هم حكم می‌كند. لذا یكی از مبانی احكام شرع عقل است.

بنابراین، احكام پیامبران و شارع بر خلاف عقل نیست، ‌آنچه را كه آنان می‌گویند همان مرتكزات عقل است كه در اثر القائات شیاطین، انسا‌ن‌ها از آنها غفلت كرده‌اند. پیامبران آمدند تا مرتكزات و دفائن عقول مردم را به آنان یادآوری كنند.

نتیجه آن كه شرع و عقل با هم هماهنگ و توأمند و در شرع حكمی كه واقعاً مخالف فطرت باشد وجود ندارد. به همین جهت است كه انسان برای قبول هر چیزی به دنبال دلیل می‌رود كه وجدان و ارتكازش را قانع سازد و زمانی كه با دلیل حقیقتی روشن شد می‌پذیرد. تا این جا؛ ‌یعنی شناخت جهان و پدیده‌های آن،‌ قوانین حاکم بر هستی و احكام شرع در حیطه و توان عقل است كه درباره ی آنها تفكر و داوری كند، اما در شناخت ذات خداوند و حقیقت آن، ‌كارآیی عقل محدود است و توان شناخت آن را ندارد.

امام علی (ع) در این باره می‌فرماید: “… لم یطلع العقول علی تحدید صفته…”،[36] عقل‌ها را اشراف بر صفات خدا نیست… .

علامه طباطبائی در جواب پرسش‌ “هانری کاربن” فرانسوی كه پرسید در صورت پیدایش اختلاف و تعارض میان عقل و كتاب و سنت و شرع چه می‌كنید؟ فرمود: در صورتی كه كتاب (قرآن) صریحاً نظر عقل را امضا و تصدیق نمود و به آن حجیت داده است، ‌هرگز اختلاف نظر میان آنها پیدا نخواهد شد.[37]

علاوه بر این، از كلام امام علی (ع) در نهج البلاغه درباره‌ی رسالت پیامبران چنین استفاده می‌شود كه عقل و شرع نه تنها تعارض با هم ندارند، بلكه هماهنگ و مؤید یكدیگرند: “… و یثیروا لهم دفائن العقول…”[38]، “و دفینه‌های عقل‌ها را برای آنان برانگیزاند”.

حضرت در این بیان،‌ در فلسفه بعثت پیامبران می‌فرماید خداوند پیامبران را به سوی مردم فرستاد تا خردهای به گور خفته آنان را بیدار كنند.[39]

عقل و توان ادراك نعمت ‏ها و عذاب ‏ها

بسيارى از حقايق هستى و خصوصاً حقايقى كه در ماوراى جهان طبيعت وجود دارد، براى ما مجهول است. البته اين ندانستن، بيشتر در كم و كيف و چگونگى آن حقايق است، ولى اصل آن حقايق را عقل و وحى در جاى خود اثبات كرده‏اند و ما نسبت به آنها آگاهى داريم. البته علم به كنه و ماهيت آن حقايق بسيار محدود است؛ مگر براى عده كمى كه با سلوك عملى در همين دنيا به آن عالم راه يافته باشند و علم اجمالى آنها به علم تفصيلى تبديل شده باشد و از اين رو، سنخيّت و چگونگى بدن ‏هاى برزخى و… و نعمت و عذاب ‏هاى آن براى ما به صورت كامل و دقيق روشن نيست؛ در عين حال از مجموعه‏ى آيات و روايات و تحليل ‏هاى عقلى مى‏توان دورنمايى از كم و كيف بدن برزخى و تصوير نعمت ‏ها و عذاب ‏هاى برزخى و قيامت ارايه نمود[40]. [41]

منابع، براى مطالعه بيشتر

1. جوادى آملى، عبداللَّه، شناخت‏شناسى در قرآن.

2. جوادى آملى، عبداللَّه، عقل و ايمان و انسان‏شناسى.

3. كاشفى، محمد رضا، خدا شناسى و فرجام ‏شناسى.

پرورش و استقلال عقل و فکر

گوهر عقل، ارزشمندترین نعمت الاهی برای بشریت است و به همین جهت است که انسان اشرف مخلوقات نامیده شده است. به واسطۀ این نعمت بزرگ است که انسان می تواند خیر را از شر، هدایت را از ضلالت، دوست را از دشمن، نور را از ظلمت و … تمییز دهد و از آفات و خطرات مصون و محفوظ بماند.

اما راه های زیادی برای پرورش عقل و فکر و کسب استقلال فکری وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1. استفاده از معلم و استاد دلسوز؛ امام علی (ع) یکی از گروه های سعادت مند را دانشجویانی می داند که درپی یافتن راه از طریق تعلیم و بهره گیری از اساتید و معلمان دلسوز هستند.[42]

2. ارتباط با کتاب و مطالعه؛ چنان که امام صادق (ع) فرمود: “مطالعۀ فراوان در مطالب علمی عقل را باز و شکوفا می سازد”.[43]

3. سیر و سفر در زمین و مطالعۀ تاریخ گذشتگان؛ قرآن در موارد متعددی انسان را امر به مسافرت های تحقیقاتی کرده و فرموده است: “بگو: روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‏كنندگان آيات الاهى چه شد؟!”.[44] “بگو: در روى زمين سير كنيد و ببينيد عاقبت كار مجرمان به كجا رسيد”![45] “بگو: در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز كرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مى‏كند يقيناً خدا بر هر چيز توانا است”![46] “بگو: در زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند چگونه بود؟ بيشتر آنها مشرك بودند”![47]

4. تفکر و اندیشه ورزی در آیات الاهی؛ مسلماً در آفرينش آسمان ها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هاى (روشنى) براى خردمندان است. قرآن مجید صاحبان عقل و اندیشه را کسانی می داند که  در نشانه های خداوند تفکر می کنند و می فرماید:  “…. براى خردمندان است، همان ها كه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آن گاه كه بر پهلو خوابيده‏اند، ياد مى‏كنند و در اسرار آفرينش آسمان ها و زمين مى‏انديشند (و مى‏گويند:) بار الها! اينها را بيهوده نيافريده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار”![48]

5. پرهیز از تقلید کورکورانه؛ این امر باعث می شود تا انسان در کسب حقیقت از عقل و تفکر خویش بهره جسته و بدین واسطه حقانیت اسلام را با عقل و تفکر خویش دریابد. چرا که قرآن مشرکانی را که به تقلید کورکورانه از پدران مشرک خود می پرداختند به شدت مذمت می نماید و می فرماید: “و هنگامى كه كار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گويند: پدران خود را بر اين عمل يافتيم و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به كار زشت فرمان نمى‏دهد! آيا چيزى به خدا نسبت مى‏دهيد كه نمى‏دانيد”؟![49]

6. ارتباط با خردمندان و دانشمندان و دانایان؛ امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: “قطع ارتباط از خردمند مساوی با پیوستن به نادان است “.[50] و یا در بخشی از حدیث پیامبر اکرم (ص) آمده است: “شایسته است که شخص خردمند عاقل شبانه روز خود را به چهار بخش تقسیم کند: … بخشی را به همنشینی با دانشمندی که او را در امر دینش یاری دهد، صرف نماید”.[51]

7. پیروی از روی فکر و اندیشه؛ چنان که انبیا و پیامبران الاهی نیز همواره مردم را به تفکر و بصیرت در دستورات و آموزه های آیین خود دعوت می کردند. در این مورد قرآن کریم می فرماید: “بگو این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل همۀ مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم”.[52] و نیز پیامبر اکرم (ص) فرمود: “تسلیم راهنمایی عقل باشید که به کمال دست یابید، و از آن سر نتابید که سرانجام پشیمان می گردید.[53]

8. عدم غلبه احساس بر عقل از دیگر موارد رشد عقل و کسب استقلال فکری است. امام سجاد (ع) در این رابطه می فرمایند: “هر آن کس که عقلش کامل ترین اندوخته اش نباشد، هلاکش بسیار آسان است”.[54]

در نتیجه پرورش فکر و کسب استقلال فکری با توجه به آیات و روایات، انسان در راه رسیدن به رشد و تعالی پیشرفت چشمگیری می نماید و نهایتاً معرفت و شناخت او به خداوند متعال ارتقا می یابد. قرآن کریم در این باره می فرماید: “خردمندان کسانی هستند که به پیمان با پروردگار پایبندند و پیمان نمی شکنند و به هر موردی که خدا امر فرموده رابطه برقرار می کنند (و به هر جا که به گسستن امر کرده بگسلند) و از خدای بترسند و از سختی حساب قیامت هراسناک باشند. و کسانی هستند که جهت نیل به رضای خداوند خویش، شکیبایی پیشه کنند و نماز را به پای دارند و از آن چه خدا روزی شان کرد. پنهان و آشکار اتفاق نمایند و در برابر بدی، نیکی پاداش دهند”.[55]

نتیجۀ رشد و تعالی فکر و عقل خداشناسی و معرفت به پروردگار متعال و حرکت به سوی رضای او است[56].[57]

رابطه عقل حسابگر با ايمان و عشق

عقل حسابگر” عقل دو گونه محصول دارد: گاهى در حوزۀ هست و نيست به قضاوت مى‏پردازد و گاهى در حوزه‏ بايد و نبايد، از اولى به “عقل نظرى” و از دومى به “عقل عملى” تعبير مى‏شود. عقل نظرى در جهاد علمى مرز وهم و خيال را مشخص مى‏نمايد، تا انسان در مسائل علمى و نظرى در ورطه‏ مغالطه سقوط نكند و عقل عملى تعديل خصلت‏هاى اخلاقى را بر عهده دارد و به منظور تنظيم خواسته‏ها و گرايش‏ها و ميل‏ها وارد عمل مى‏شود و به تناسب نوع عملكردى كه دارد به آن “عقل حسابگر” هم اطلاق مى‏گردد.

در فرهنگ غرب از عقل حسابگر به “عقل ابزارى” ، “عقل جزئى‏” يا “عقل استدلال گر” نیز یاد می شود.

جهت‏گيرى اصلى عقلانيت ابزارى و حسابگر در این اصطلاح، تسلط آدمى بر طبيعت است. عقل ابزارى معطوف به معاش است، و به طور كلى عبارت است از قدرت و شعورى كه انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مى‏دهد و به زندگى دنيوى مطلوبش دست مى‏يابد. اين عقل از آن‏جا كه قدرت فن‏آورى و حسابگرى دارد، آدمى را قادر مى‏سازد تا وقايع آينده را پيش‏بينى كند .

احادیث اسلامی گرچه كاركرد ابزارى و عقل معاش را مى‏پذيرند;   اما این تفسير از عقل معاش با تفسير امثال هيوم و آنچه در غرب متداول است، كاملا متفاوت است .

عقل ابزارى هيوم معطوف به دنيا و زندگى دنيوى است و كارى با آخرت انسان ندارد.

عقلى است كه ابزار رسيدن به اميال و شهوات انسان را فراهم مى‏كند . از اين رو اين عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن .

اين عقل در خدمت عقل نظرى كه خدا و دين را اثبات مى‏كند و عقل عملى كه حسن و قبح افعال را مشخص مى‏كند و آدمى را به كارهاى ارزشى و اخلاقى رهنمون مى‏شود، نيست؛ بلكه در مقابل عقل نظرى و عملى قرار مى‏گيرد .

اما از ديدگاه روایات اسلامی عقل معاش، ابزار رسيدن به اهداف عقل نظرى و عملى است، و چون عقل نظرى، خدا و دين و آخرت را اثبات مى‏كند و عقل عملى آدمى را به رعايت احكام خدا و دين و آخرت فرامى‏خواند، عقل ابزارى در خدمت دين و معنويت و آخرت قرار خواهد گرفت، و در مقابل شهوت و هواى نفس . از همين‏رو امام علی (ع) در برخى سخنان، كاركرد عقل معاش و عقل معاد را قرين يكديگر ساخته است.

ايمان” عبارت است از: تصديق و اذعان قلبى كه نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به يك امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد[58]. جايگاه تحقق ايمان، نفس و قلب و دل است و اگر چه آثار قولى و فعلى دارد، اما تحقق حقيقت آن بر قول و عمل متوقف نيست و لذا ميان اسلام و ايمان نسبت عام و خاص مطلق است؛ يعنى هر مؤمنى مسلمان است، ولى ممكن است برخى از مسلمانان در ظاهر تسليم حق باشند ولى مؤمن نباشند.[59]

عشق“: در كتب لغت، “عشق” به معناى “دوستى شديد” آمده است[60] و گفته شده كه از “عَشَقه” مشتق شده است و عشق همان گياه پيچك مى‏باشد كه درخت را احاطه و در نهايت راه تنفس را بر او مى‏بندد و درخت زرد مى‏گردد.[61]

به هر حال، عشق يكى از صفات و حالات درونى انسان است و از نوع كشش و گرايش مى‏باشد، و احساسى است باطنى كه به “قلب و دل” نسبت داده مى‏شود.[62]

رابطه‏ عقل، عشق و ايمان: با توجه به مطالب پيشين مى‏توان گفت: عقل در مسير زندگى مانند چراغ اتومبيل است و افزون بر وظيفه‏ پرتوافكنى، همانند ترمز، احساسات تند و سركش را نيز مهار مى‏كند و آنها را از طغيان باز مى‏دارد.[63] و عشق همانند موتورى است كه اتومبيل را به حركت در مى‏آورد و از اين رو مى‏توان گفت موتور بى چراغ، عشقى كور، خطرناك، رسوا كننده و مرگبار است و چراغ بى موتور، بى اثر و بى روح، سرد و بى حركت مى‏باشد، پس اين دو رقيب هم نمى‏باشند آن گونه كه عده‏اى از صوفيه ادعا كرده‏اند.[64] عشق و عقل هم دو عنصر اساسى ايمان مى‏باشند.[65]


[1] معين،‌ محمد، فرهنگ معين،‌ (يك جلدي)، واژه عقل.

[2] سجادي،‌ سيد جعفر،‌ فرهنگ علوم فلسفي و كلامي، ماده ی عقل.

[3] كليني، اصول كافي، ج 1، ص 11.

[4] كرجي، علي، اصطلاحات فلسفي و تفاوت آنها با يكديگر، ‌ص 171 – 172.

[5] نک: نمایه اسلام و عقلانيت سؤال 50 (سایت: 286).

[6] . اقتباس از سؤال شماره 1822 (سایت اسلام کوئست: 2935).

[7] شهيد مطهری، ده گفتار ص30-31.

[8] جوادی آملی، عبدالله، رحيق مختوم ج1 بخش اول ص153.

[9] شهيد مطهري، ده گفتار ص30-31

[10] كليني، اصول كافي، ج 1،‌ص 11، ح 3.

[11] . نک: سؤال شماره 227 (سایت اسلام کوئست: 1866).

[12] با استفاده از سایت انجمن علمی دانشجویان فلسفه و حکمت دانشگاه قم.

[13] « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذینَ لا یعْقِلُونَ» الانفال، 22

[14] رسول الله(ص):قوام المرء عقله و لادین لمن لا عقل له (منتخب میزان الحكمة ،محمد الریشهری ،ص 356) /الامام علی (ع):العقل خلیل المؤمن/الامام الصادق(ع):العقل دلیل المؤمن

[15] مانند  عرفان سرخپوستی كاستاندا ،كلیسای شیطان آنتوان زندرلوی ،اشو و كریشنا مورتی كه البته دو شخصیت اخیر با وجود هندی بودنشان در آمریكا بود كه توانستند مكاتب شبه عرفانی شان را با توجه به بی بندوباری موجود تآسیس و گسترش دهند.

[16] مانند فرقه یزیدیان در كردستان عراق كه آموختن سواد را نیز حرام می دانند.

[17] خانجانی،علی اكبر، عقل چیست؟ ،دایرةالمعارف عرفان،شهریور1387،بند54

[18] «قال ابن عباس رضی الله عنه إن قوما تفكروا فی الله عز و جل فقال النبی ص تفكروا فی خلق الله و لا تفكروا فی الله فإنكم لن تقدروا قدره» مجموعه ورام ، ص 250.

[19] . اقتباس از سؤال شماره 8431 (سایت اسلام کوئست: 8434).

[20] ملكي اصفهاني، مجتبي، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج 2، ص 279.

[21] . اقتباس از سؤال شماره 227 (سایت اسلام کوئست: 1866).

[22] همان، ص 216.

[23] ليس الخبر كالمعاينة صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 378، ح 5788.

[24] جوادى آملى، عبداللَّه، حيات عارفانه امام على عليه السلام، ص 21.

[25] شريعت در آيينه ی معرفت، ص 179 – 178.

[26] ر.ك: تفسير موضوعى، ج 13، ص 332 – 331.

[27] عقل و ايمان و انسان ‏شناسى، ص 16.

[28] شريعت در آيينه ی معرفت، ص 368.

[29] شريعت در آيينه ی معرفت، طبق نقل، عقل و ايمان و انسان ‏شناسى، ص 18.

[30] اقتباس از سؤال شماره 186 (سایت اسلام کوئست: 939).

[31] . مستدرك‏الوسائل ج : 11 ص : 209

.[32] مستدرك‏الوسائل ج : 11 ص : 210

[33] . اقتباس از سؤال شماره 4910 (سایت اسلام کوئست: 5284).

[34] اقتباس از سؤال 1157 (سایت: 1196) سازگاری اسلام با عقل.

[35] سبزواري، سيد عبدالاعلي، ‌تهذيب الاصول، ج 1، ص 145؛ مظفر،‌ محمد رضا، ‌اصول الفقه، ج 1، ص 217.

[36] نهج البلاغه، خطبه 49.

[37] كديور، محسن، ‌دفتر عقل، ص 115.

[38] نهج البلاغه، خطبه 1.

[39] . اقتباس از سؤال شماره 227 (سایت اسلام کوئست: 1866).

[40] محمد رضا كاشفى، خدا شناسى و فرجام ‏شناسى، ص 100 – 98.

[41] . اقتباس از سؤال شماره 186 (سایت اسلام کوئست: 939).

[42] نهج‏البلاغة، ص 496 ، النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع.‏

[43] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ، ج 5، ص 413.

[44] انعام، 11، “قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ”.

[45] نمل، 69، “قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ” .

[46] عنکبوت، 20، “قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ”.

[47] روم، 42، “قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ”.

[48] آل عمران، 191 ، 190،… “لّأِوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ”.

[49] اعراف، 28، “وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُون‏”.

[50] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج 5، ص 114.

[51] همان، ص 113.

[52] یوسف، 108.

[53] حسینی دشتی، مصطفی، معارف و معاریف (دایرة المعارف جامع اسلامی)، ج 5، ص 412.

[54]همان.

[55] رعد، 22- 19 . “إِنمَّا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يخَشَوْنَ رَبهَّمْ وَ يخَافُونَ سُوءَ الحْسَابِ وَ الَّذِينَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَة”.

[56] نک: سؤال شماره 899 (سایت: 987)، نمایه: اسلام و عقلانيت.

[57] . اقتباس از سؤال شماره 2380 (سایت اسلام کوئست: 3300).

[58] شيرازى، ج 1، ص 249؛ اوائل المقالات، شيخ مفيد، ص 48؛ نظريه ی ايمان در عرصه ی كلام در قرآن، محسن جوادى، ص 158 – 119؛ اخلاق اسلامى، احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، ص 73.

[59] اخلاق اسلامى، احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، ص 73.

[60] العشق افراط الحب و يكون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق…»، اقرب الموارد، ج 2، ص 786.
Dagens metoder for å håndtere norgerx.com disse allergenene er ikke uten kompaktitet, men nå blir de utviklet.

[61] سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، واژه ی عشق؛ همو، فرهنگ علوم عقلی، واژه ی عشق؛  و شايد به همين جهت باشد كه حضرت امير (ع) در وصف متقين فرمود: اجساد و بدن‏هاى آنها نحيف است… چونان تير تراشيده و لاغر كرده مى‏باشند، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتى، ص 303 و 305.

[62] در لسان آيات و روايات معمولاً از چنين حالتى به محبت تعبير مى‏شود.

[63] البته در مبارزه با هواهاى نفسانى، تقويت كشش‏هاى مقابل، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است، مثلاً از طريق ادراك آثار اعمال خير، محبت خدا در دل انسان بيدار مى‏گردد و با محبت خدا جايى براى غير خدا در دل باقى نمى‏ماند، و لذا در مناجات شعبانيه آمده است: «الهى لم يكن لى‏حول فانتقل به عن معصيتك الاّ فى وقت ايقظتنى لمحبتك». ر.ك: اخلاق اسلامى، ج 1، مصباح يزدى، ص 213 – 195.

[64] ر.ك: جلوه‏ى حق، مكارم شيرازى، با مقدمه و پاورقى از داوود الهامى، ص 129 – 93.

[65] . اقتباس از سؤال شماره 175 (سایت اسلام کوئست: 937).