کپی شد

عبدالله بن سبأ

چکیده مقاله عبدالله بن سبأ

درباره زندگی نامه عبدالله بن سبأ اطلاعات زیادی در دسترس نیست، ‏تنها مطالبی که در این مورد مشاهده می شود، چیزی است که «طبری» در کتاب تاریخ خود بیان می کند.

در منابع مختلف از این شخصیت با اسامی و القاب گوناگون؛ مانند ابن السوداء، ابن سبأ، ابن وهب بن سبأ، ابن السوداء السبئی، ابن سبأ الحمیری و ابن سبأ وهب الراسبی الهمدانی یاد شده است.

عبدالله بن سبأ از جمله شخصیت هایی است که انديشمندان شيعه و اهل سنت، او را از زوايای گوناگون مورد نقد قرار داده اند. در این باره در میان علمای شیعه دو قول وجود دارد:

الف. عده ای می گویند: چنین شخصی وجود خارجی داشته، ولی تعدادی از آنان، برخی از اموری را که به وی نسبت داده می شود، قبول ندارند و معتقدند در مورد او غلو کرده اند.

ب. تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه، و ساخته و پرداخته دودمان بنی‌أمیه و عمّال آنها است.

در میان اندیشمندان اهل سنت نیز سه قول وجود دارد:

الف. عده ای از اندیشمندان برجسته اهل سنت، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه و ساختگی است.

ب. گروهی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند.

ج. گروه سوم وی را شخصی حقیقی دانسته و برایش نقش و موقعیتی بزرگ در جریان قتل عثمان، جنگ جمل و صفین و … قائل هستند.

در صورت اثبات وجود تاريخی عبدالله بن سبأ، او فرقه ای را به نام «سبئيه» پايه ريزی کرد كه بر اساس آن، حضرت علی (عليه السلام) را در جايگاه خداوندی می نشاند. همچنین بعضی به شیعه نسبت ناروا داده اند كه ‏«مذهب تشیع مولود افكار ابن سبأ یهودى ‏است‏»، که در ادامه بحث ثابت خواهد شد، این مطلب تهمتی بیش نیست و صحت ندارد.

با دقت در مطالبی که در مورد این شخصیت وارد شده، فهمیده می شود که نقش مغرضان در ساختن افسانه عبدالله بن سبأ بسیار زیاد است. البته این نقش مخصوصاً برای افرادی که از نظر اطلاعات تاریخی و علمی ضعیف هستند، بسیار پر رنگ تر است.

زندگی نامه عبدالله بن سبأ

بین صاحب نظران تاریخ، پیرامون اصل وجود یا عدم وجود شخصی به نام «عبدالله بن سبأ»، اختلاف دیدگاه های زیادی مشاهده می شود. با توجه به این مطلب، پس از تتبع و جست وجوی قابل توجه از منابع تاریخی شیعه و اهل سنت، تنها چیزی که در مورد زندگی نامه، محل تولد و پدر و مادر او یافت شد، مطالبی است که طبری در کتاب تاریخ خود بیان می کند که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. طبری می گوید: «يزيد فقعسى می گويد: عبد الله بن سبأ فردی يهودى از مردم صنعا (یمن)، و مادرش كنيزى سياه بود. وى به روزگار عثمان مسلمان شده بود. آن گاه در ولايات مسلمانان سفر كرده و قصد گمراه كردن آنها را داشت. او از حجاز آغاز كرد، آن گاه به بصره رفت، سپس به كوفه و پس از آن به شام رهسپار شد، اما نزد کسی از مردم شام نتوانست منظور خويش را به انجام برساند. در نتیجه وى را از شام بيرون كردند. بعد از آن به سوى مصر رفت و در آن جا اقامت گزید …».[1]

نکته قابل ذکر این است که با نگاهی به منابع و کتب تاریخی و رجالی مختلف از نویسندگان شیعه و اهل سنت دریافت می شود که هیچگونه گزارشی در مورد خانواده، همسر و فرزندان احتمالی او، همچنین تحصیل و تجارب، فرازهای زندگی و مرگ او در این کتاب ها، ثبت نشده است.

نسب و خاندان عبدالله بن سبأ ‏

درباره نسب و خاندان عبدالله بن سبأ تنها مطلب موجود نیز همان چیزی است که طبری در کتاب تاریخ خود بیان کرده است. وی درباره مادر او چنین گزارش می دهد که مادر عبدالله بن سبأ، كنيزى سياه بود، ولی درباره پدر، اجداد و خاندان او مطلبی مشاهده نمی شود.[1]

ویژگی ‌های شخصیتی عبدالله بن سبأ

منظور از ویژگی ‌های شخصیتی هر فرد، خصوصیات نسبتاً پایدار او است که معرف اصلی او نیز به شمار می آید. هر فردی دارای ویژگی ها و اخلاق خاص خود است و شخصیت عبدالله بن سبأ نیز از این قاعده استثناء پذیر نیست، ولی اطلاعات تاریخی درباره شخصیت و ویژگی های اخلاقی عبدالله بن سبأ -بنا بر نظر کسانی که قائل به وجود او هستند-، بسیار ضعیف و کم است که در جای خود مورد بحث قرار خواهد گرفت.

اخلاق و صفات عبدالله بن سبأ

در مورد ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی عبدالله بن سبأ باید گفت: طبری در کتاب خود، او را فردی فریب کار که دیگران؛ اعم از خواص و عوام را فریب داده و به خود جذب نموده، معرفی می کند. همچنین او را شخصی شورشی که بر علیه خلیفه وقت (عثمان)، قیام نموده و موجب قتل او شده، می داند.[2] برخی دیگر وی را انسانی کذّاب، ملعون، غالی و افتراء زننده که در مورد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) غلوّ نموده و او را تا حدّ خدایی بالا برده است، دانسته و می گویند: علی (علیه السّلام) او را به دلیل همین غلوّ در آتش افکنده و سوزانید.[3] البته این مطلب در برخی از روایات شیعه نیز وارد شده است.[4]

عبدالله بن سبأ در روایات

یکی از مباحثی که به صورت مختصر در روایات از آن یاد شده، شخصیت عبد الله بن سبأ است. این مطلب هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت وارد شده است.[5]

عبدالله بن سبأ در روایات شیعه

عبدالله بن سبأ در روایات شیعه، به عنوان فردی مطرود، کذّاب، ملعون و غالی معرفی شده است. مرحوم کَشّی در رجال خود، چند حدیث در این زمینه نقل کرده که به آنها اشاره می شود:

  1. ابان بن عثمان می گوید: از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «خداوند عبد اللَّه بن سبا را لعنت كند، او مدعى ربوبیت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود، با این كه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بنده مطیع خدا بود. واى بر كسى كه به ما افتراء زند. گروهى در باره ما اعتقاداتی دارند كه ما خود درباره خویش آن اعتقاد را نداریم. ما بیزاریم از چنین مردمى، بیزاریم».[6]
  2. ابو حمزه ثمالى می گوید: امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمود: «خدا لعنت كند كسى را كه به ما دروغ ببندد. من وقتى به یاد عبداللَّه بن سبأ مى افتم، تمام موهاى بدنم راست مى شود. او ادعاى بس بزرگى كرد، خدا او را لعنت كند. علی (علیه السّلام) بنده ‏اى صالح براى خدا و برادر پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) بود و به این مقام نرسید، مگر به واسطه فرمانبردارى از خدا و پیامبرش. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به واسطه فرمانبردارى از خدا به این مقام رسید».[7]
  3. امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ما خاندانى صدیق و راستگو هستیم، ولى از افتراء زنندگان در امان نیستیم. به واسطه دروغى كه بر ما مى‏بندند، راستگویى ما در نظر مردم از بین می رود. پیامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله) راستگوترین مردم و از تمام جهانیان صادق‏تر بود، ولى «مسیلمه»[8] بر او دروغ مى‏ بست. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز راستگوترین افراد بعد از پیامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله) بود. كسى كه به او دروغ مى ‏بست و با دروغ خود در راستگوئى او خدشه وارد می كرد و افترا بر خدا مى ‏بست؛ عبداللَّه بن سبأ بود.[9]
  4. عبداللَّه بن سنان از پدر خود از امام باقر (عليه السّلام) نقل می كند که ایشان فرمود: «عبد اللَّه بن سبأ مدعى نبوت بود و می گفت: اميرالمؤمنين (عليه السّلام) خدا است (منزه است خدا از چنين گفتارى). وقتی اين سخن به گوش امير المؤمنين (عليه السّلام) رسيد، او را احضار فرمود و در باره اعتقادش سؤال كرد. او اعتراف نمود و گفت: تو همان خدائى و مدعى شد كه به دلم چنين افتاده كه تو خدائى و من پيامبر هستم. امير المؤمنين (عليه السّلام) فرمود: واى بر تو! شيطان بر تو مسلط شده، از اين عقيده برگرد، مادرت به سوگ تو بنشيند، توبه كن. عبد اللَّه بن سبا امتناع ورزيد. امام دستور فرمود او را زندانى كنند. سه روز پشت سرهم او را به توبه واداشت، اما عبد اللَّه توبه نكرد. آن گاه علی (عليه السّلام) او را در آتش افكند و فرمود: شيطان او را فريب داده و در دل او چنين القا مى نمود».[10]

عبدالله بن سبأ در روایات اهل سنت

در تتبع و جست وجوی نسبتا مفصلی که از آثار و کتب اهل سنت به عمل آمد، معلوم شد آن چه را که آنها نسبت به شخصیت عبد الله بن سبأ معتقد هستند، تنها برخاسته از همان گفته طبری در کتاب تاریخ طبری[11] است و هیچ گونه روایتی در این زمینه ذکر نکرده اند.

عبدالله بن سبأ افسانه یا واقعیت

عبدالله بن سبأ از جمله شخصیت هایی است که هم انديشمندان شيعه و هم اندیشمندان اهل سنت، درباره او اختلاف نظر داشته و او را از زوايای گوناگون مورد نقد و بررسی قرار داده اند. در مجموع، بین عالمان شیعی و سنی، سه دیدگاه درباره او وجود دارد:

الف. کسانی که عبد الله بن سبأ را شخصی حقیقی دانسته و قائل به وجود او هستند. از این دسته؛ به عنوان نمونه می توان حسن ابراهیم حسن[12] و أحمد أمین مصری[13] (از اهل سنت)، و علامه حلی[14] و شیخ طوسى‏[15] (از شیعه) را نام برد.

ب. کسانی که در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و یا اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند. برخی از افراد این گروه عبارتند از:

  1. دکتر طه حسین مصری.[16]
  2. محمد عماره.[17]
  3. حسین بن فرحان مالکی.[18]

ناگفته نماند دیدگاه های اندیشمندان شیعه در اثبات و نفی عبدالله بن سبأ منحصر است و هیچ یک از آنان در وجود وی تشکیک نکرده اند.

ج. برخی دیگر از اندیشمندان، اصل وجود عبدالله بن سبأ را انکار کرده، او را افسانه ای بيش ندانسته اند، که در نتیجه، نزد آنان قضیه و نقش و موقعیت او نیز مردود است.[19] اینک به اسامی بعضی از آنها اشاره می شود:

محمد عبد الحیّ شعبان[20] و هشام جعیط[21] (از اهل سنت) و سید مرتضی عسکری[22] و سید محمد حسین طباطبایی[23] (از شیعه).

عبدالله بن سبأ از دیدگاه اندیشمندان شیعی

درباره عبدالله بن سبأ در میان علمای شیعه دو قول وجود دارد:

الف. برخی بر این باورند چنین شخصی وجود خارجی داشته، و برای ادعای خود احادیثی را ذکر کرده اند. برخی از این اندیشمندان عبارتند از:

  1. عبدالعزیز کشی: او از علمای متقدِّم شیعه است که چند روایت در رابطه با غلو عبدالله بن سبأ نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السلام) و نحوه برخورد آن حضرت با او ذکر کرده است.[24]
  2. علامه حلی: عبدالله بن سبأ، غلو کننده ای ملعون است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را با آتش سوزاند. وی معتقد بود که علی (علیه السلام)، خدا و او پیامبر است.[25]
  3. محمد بن حسن طوسی (شیخ طوسى‏): عبدالله بن سبأ کسی است که به کفر بازگشت و اظهار غلو نمود.[26]

ب. تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه، و ساخته و پرداخته دودمان بنی‌أمیه و عمّال آنها است. برخی از آنان عبارتند از:

  1. کاشف الغطاء: احادیث مربوط به عبدالله بن سبأ، خرافی است و قصه‌ گویان و کسانی که به شب ‌نشینی می ‌روند و بذله‌گو هستند، این داستان را بافته‌اند.[27]
  2. علامه سید مرتضی عسکری: او کتاب مفصلی به نام «عبد الله بن سبأ و أساطیر اخری» دارد که در آن، ادله، شواهد و قرائنی را که نشان‌گر ساختگی بودن داستان عبد الله بن سبأ است، بیان کرده است.[28]
  3. آیت الله سید ابو القاسم خوئی: این داستان، ساخته و پرداخته فردی حدیث‌ ساز و کذّاب به نام سیف بن عمر است. ایشان اشاره می‌ کند که این قضیه توسط علامه عسکری بررسی شده است.[29]
  4. علامه سید محمد حسین طباطبایی: قضیه عبد الله بن سبأ، از داستان ‌های ساختگی و از خرافات تاریخ است.[30]
  5. عبد الله فیاض: او از دانشمندان شیعی است که در این زمینه می‌نویسد: این قضیه (قصه عبد الله سبأ)، به مطالب خیالی و بافته ‌های ذهنی، نزدیک‌تر است تا حقایق خارجی.[31]

عبدالله بن سبأ از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

درباره عبدالله بن سبأ در میان اندیشمندان اهل سنت سه قول وجود دارد:

الف. عده ای از اندیشمندان برجسته اهل سنت، او را انکار کرده، معتقدند که وجود چنین شخصی افسانه و ساختگی است. برخی از افراد این گروه عبارتند از:

  1. دکتر حامد داود حنفی: او از اساتید بزرگ مصر است و از دانشکده زبان و ادبیات علیا در قاهره، درجه دکترای خود را اخذ کرده است. او در مقدمه کتاب علامه عسکری، ساختگی بودن قضیه عبد الله بن سبأ را تأیید می ‌کند.[32]
  2. دکتر محمد کامل حسین: او طبیب، عالم و فیلسوف مصری است. وی در کتاب «أدب مصر الفاطمیة»، داستان عبد الله بن سبأ را یک اسطوره و جریان خیالی ذکر می‌ کند.[33]
  3. دکتر عبد العزیز الهلابی: او استاد رشته تاریخ دانشگاه ملک سعود در ریاض است. وی می گوید: خلاصه سخن این که عبد الله بن سبأ، شخصیتی خیالی است که وجود خارجی ندارد و اگر وجود خارجی داشته باشد، این قضایایی که به او نسبت می ‌دهند، دروغ و جعلی و ساختگی است.[34]

اسامی بعضی دیگر از افراد این گروه عبارت است از:

  1. محمد عبد الحیّ شعبان.[35]
  2. هشام جعیط.[36]
  3. أحمد لواسانی.[37]
  4. ابراهیم محمود.[38]
  5. نویسنده مصری أحمد عباس صالح.[39]
  6. دکتر علی دردی.[40]
  7. دکتر کامل مصطفی شیبی.[41]

ب. گروهی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، در وجود خارجی عبد الله بن سبأ تشکیک کرده و با شک و تردید با این شخصیت و اعمالی که او انجام داده است، برخورد کرده اند. برخی از این گروه عبارتند از:

  1. دکتر طه حسین: او از شخصیت ‌های برجسته معاصر اهل سنت است. وی از کسانی است که در وجود شخصیت عبد الله بن سبأ تشکیک کرده اند. وی در قسمتی از سخنانش در مورد عبد الله بن سبأ می گوید: «به گمان من کسانی که تا این حد موضوع عبد الله بن سبأ را بزرگ جلوه داده اند، بر خود و تاریخ، اسراف شدیدی نموده اند؛ زیرا نخستین اشکالی که با آن مواجه می شویم، آن است که در مصادر مهمّ تاریخی و حدیثی، ذکری از عبدالله بن سبأ به میان نیامده است. در طبقات ابن سعد، أنساب الأشراف بلاذری و دیگر مصادر تاریخی یادی از او نشده است. فقط طبری از سیف بن عمر این قضیه را نقل کرده و دیگر مورخان نیز از او نقل کرده اند».[42]

طه حسین در پایان سخنان خود می گوید: «به گمان قوی، دشمنان شیعه در ایام بنی امیه و بنی عباس در امر عبد الله بن سبأ مبالغه کردند، تا از طرفی برای حوادثی که در عصر عثمان اتفاق افتاد، منشأ خارج از اسلام و مسلمانان بیابند و از طرفی دیگر وجهه علی (علیه السّلام) و شیعیانش را خراب کنند و از این منظر برخی از عقاید و امور شیعه را به شخصی یهودی نسبت دهند که به جهت ضربه زدن به مسلمانان، اسلام را انتخاب کرد و چه بسیار است تهمت های ناروایی که دشمنان شیعه بر علیه شیعه وارد کرده اند… عبد الله بن سبأ را دشمنان شیعه ساخته ‌اند و هدفشان زیر سؤال بردن فرهنگ شیعه بوده است. دشمنان شیعه، تلاش کردند فردی را به نام عبد الله بن سبأ از تبار یهود بسازند، تا بتوانند به اهدافی که علیه شیعه دارند، برسند». [43]

  1. حسین بن فرحان مالکی: او در ردّ دکتر سلیمان عوده می گوید: «… او گمان کرده که من وجود عبد الله بن سبأ را به طور مطلق انکار می نمایم؛ البته این چنین ادعایی ندارم، بلکه در مجله ریاض و مقالات سابق خود اشاره نمودم که من در وجود عبدالله بن سبأ به طور مطلق توقف نموده ام، ولو به شدّت، موقعیت گسترده او را در فتنه ایام عثمان انکار می کنم».[44]
  2. محمد عماره: وی در کتاب خود چنین می گوید: «… فقط در یک روایت به موضوع عبدالله بن سبأ اشاره شده و آن، تنها مصدر برای نقل بقیه مورخان شده است».[45]

ج. برخی دیگر از اندیشمندان اهل سنت، کسانی هستند که عبد الله بن سبأ را شخصی حقیقی دانسته و برایش نقش و موقعیتی عظیم در فتنه قتل عثمان، جنگ جمل و صفین و … قائل هستند، که برای نمونه به بعضی از این افراد اشاره می شود:

  1. محمد بن جریر طبری: او اولین کسی است که قضیه عبد الله بن سبأ را در کتاب تاریخی خود نقل کرده است.[46]
  2. اسماعيل بن عمر بن كثير: او در بخشی از بحث خود در مورد عبد الله بن سبأ می گوید: «… وی بعد از اسلام آوردن، به بصره، کوفه، شام، مصر و آفریقا رفت و شروع به تهییج و تحریک توده ها کرد …».[47]
  3. عبد الرحمن بن محمد بن خلدون: او در بخشی از نوشتار تاریخی خود می گوید:‏ «… او هنگامی که در مصر رحل اقامت افکند، عمال خلیفه (عثمان) را به باد فحش و ناسزا گرفت و در خطبه های خود به عثمان اخطار نمود که از خلافت استعفا دهد و مسند خلافت را برای تنها کسی که شایستگی احراز این مقام را دارد، واگذارد…».[48]

اسامی برخی دیگر از افراد این گروه عبارتند از:

  1. حسن ابراهیم حسن.[49]
  2. أحمد أمین مصری.[50]
  3. أحمد شبلی.[51]
  4. عباس محمود عقاد.[52]
  5. ابو الحسین ملطی.[53]
  6. دکتر علی سامی النشار.[54]
  7. محمد أبوزهره.[55]
  8. إحسان إلهی ظهیر.[56]
  9. دکتر ناصر قفاری.[57]

آثار و اقدامات تاریخی عبدالله بن سبأ

در بسیاری از کتاب های تاریخ اسلام که اهل سنت نوشته اند و به شخصیت «عبدالله بن سبأ» پرداخته اند ، در آنها، آثار و اقدامات مختلفی به این فرد نسبت داده شده است؛ به عنوان مثال، طبری می گوید:

« شخصی یهودی به نام عبدالله بن سبأ از «صنعاء» در زمان عثمان مسلمان شد و افکار خود را با مسافرت هایی که به بلاد اسلامی؛ مانند: کوفه، شام، مصر و بصره داشت، رواج داد. او معتقد به رجعت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) مانند رجعت حضرت عیسی (علیه السّلام) بود. همچنین باور داشت که برای هر پیامبری جانشینی است و علی (علیه السّلام) جانشین رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و خاتم الأوصیاء است. عثمان را غاصب حقّ این وصی می دانست و می گفت بر او ظلم کرده است؛ از همین رو بر امت اسلامی است که قیام نموده و عثمان را از اریکه خلافت به زیر کشیده، حکومت را به علی (علیه السّلام) واگذار کنند. در این میان گروهی از اصحاب مانند: ابوذر، عمار بن یاسر، محمد بن ابی حذیفه، عبدالرحمن بن عدیس، محمد بن ابی بکر، صعصعة بن صوحان عبدی، مالک اشتر و دیگران، فریب افکار او را خورده و به او گرویدند. در نتیجه این تحریک ها، جماعتی از مسلمانان بر خلیفه وقت، قیام و شورش نموده و او را به قتل رساندند و حتی همین گروه در جنگ جمل و صفین نیز دخالت اساسی داشتند…».[58]

معتقدان به وجود ابن سبأ می گویند: «… وی بعد از اسلام آوردن، به بصره، کوفه، شام، مصر و آفریقا رفت و شروع به تهییج و تحریک توده ها کرد. فعالیت او اندکی بعد جنبه سیاسی شدیدی پیدا کرد و هنگامی که در مصر رحل اقامت افکند، عمال خلیفه (عثمان) را به باد فحش و ناسزا گرفت و در خطبه های خود به عثمان اخطار نمود که از خلافت استعفا دهد و مسند خلافت را برای تنها کسی که شایستگی احراز این مقام را دارد؛ یعنی علی «علیه السلام»، باز گذارد. او در نُطق ها و مواعظ خود، افکار و اصول عقاید یهود را با اصول و مقررات اسلامی در هم آمیخت. همچنین اصل تناسخ را ترویج کرد. او از هر نوع حدودی تجاوز کرد و قائل به الوهیت حضرت علی (علیه السلام) شد. اطلاعات وسیع او در مسائل مذهبی یهود، اسلام، مسیحیت، ایرانیان، هندیان و حتی فرعونیان، باعث شد، خیلی زود بتواند حریفان را از میدان خارج کند.

گفته می شود: فتنه ضد عثمانی و در نتیجه کشته شدن عثمان، به تحریک او بوده که می گفت: عثمان غاصب است. مردم باید قیام کنند و علیه فرمانروایان مبارزه نمایند. همچنین گفته شده: او مانع صلح میان حضرت علی (علیه السلام) و عایشه شد؛ لذا جنگ جمل در گرفت».[59]

اندیشه و مکتب عبدالله بن سبأ

در صورت اثبات وجود تاريخی عبدالله بن سبأ، او فرقه ای به نام «سبئيه» را پايه ريزی کرد كه بر اساس آن، حضرت علی (عليه السلام) را در جايگاه خداوندی می نشاند.[60]

سبائیه یا سبئیه نخستین فرقه غُلات بودند که در اسلام پدید آمدند و به خدائی علی (علیه السلام) و جاودانگی او و بازگشت وی بدین جهان، قائل‏ شدند. از آن جا که پیشوای این دسته عبداللّه سبأ بود، این فرقه را به انتساب‏ وی سبئیه یا سبائیه می گویند.[61]

از منظر تعالیم اسلام، عبدالله بن سبأ و همه کسانی که از مکتب او پیروی می کنند، به جهت این عقاید کفر آمیز و شرک آلود، از زمره مسلمانان خارج هستند. به گفته عبدالقاهر بغدادی (متوفای 429 هـ. ق)، علی (عليه السلام) در پی آن بود كه حكم الهی را در باره عبدالله بن سبأ جاری سازد و به خاطر ارتداد او را به قتل برساند، اما به منظور رعايت مصلحت جامعه اسلامی؛ كه خود را برای نبرد با اهل شام آماده می ساخت، از كشتن وی صرف نظر كرده به مدائن تبعيدش نمود.[62]

محمد ابوزهره، يكی ديگر از نويسندگان مشهور و معاصر اهل سنت، بر سخنان بغدادی مهر تأييد نهاده، می افزايد: شيعيان، عبدالله بن سبأ را از خود نمی دانند و حتی او را مسلمان هم نمی دانند؛ ما نيز با ايشان هم آواييم و جز اين، سخنی نمی گوييم.[63]

عبدالله بن سبأ و اعتقاد به غلو

برخی از کسانی که قائل به وجود عبدالله بن سبأ هستند، درباره او گفته اند: وی شخصی غالی بود که در مورد حضرت علی (علیه السلام) غلوّ می کرد تا جایی که برای ایشان مقام الوهیت قائل بود.

حال با توجه به گستردگی این بحث، در این مقال مختصر، اشاره کوتاهی به این مطلب از دیدگاه برخی اندیشمندان؛ اعم از شیعه و اهل سنت می شود:

  1. دیدگاه ابن ابی الحدید معتزلی:

ابن ابی الحدید در دو موضع از شرح نهج البلاغه؛ خطبه 58 و 127 از غلات شیعه و ابن سبأ بحث می کند. در شرح خطبه 127 به نقل از ابوالعبّاس احمد بن عبیداللّه بن عمار ثقفی، این روایت را ذکر می کند:

«حضرت علی (علیه السلام) از کنار گروهی می گذشت که در روز ماه رمضان، به طور آشکار چیزی می خوردند. امام از آنان پرسید: مسافرید یا بیمار؟ گفتند: هیچ کدام. فرمود: آیا از اهل کتاب هستید و جزیه می پردازید و در ذمه مسلمانانید؟ گفتد: نه. فرمود: پس به چه دلیل در روز ماه رمضان چیزی می خورید؟ آنان برخاستند و گفتند: «تو تویی»، و با این سخن به ربوبیت علی (علیه السلام) اشاره می کردند.

علی (علیه السلام) از اسب خود فرود آمد و چهره به خاک نهاد و گفت: ای وای بر شما! که من بنده ای از بندگان خدای هستم، از خدا بترسید و به اسلام برگردید. آنان نپذیرفتند. او آنها را مکرر به راه راست فراخواند، نپذیرفتند و بر کفر خود پایدار ماندند. علی (علیه السلام) برخاست و فرمود: آنان را استوار ببندید و کارگران [برای کندن حندق] و هیمه و آتش بیاورید و دستور داد: دو خندق کندند که یکی سربسته و دیگر سرگشوده بود. در خندق سرگشوده، هیمه ریختند و آتش زدند و میان آن خندق و خندق سرپوشیده راهی گشودند و بدان گونه نخست به آنان دود دادند و آن حضرت شخصاً آنان را فرا خواند و سوگندشان داد که از عقیده خود برگردند، بازنگشتند و نپذیرفتند. آن گاه بر آنان آتش افکند و همگی در آتش سوختند».[64]

ابن ابی الحدید در ادامه می گوید: این ادعا و سخن، حدود یک سال پوشیده ماند و سپس عبداللّه بن سبأ که یهودی بود و تظاهر به اسلام می کرد، پس از وفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) ظهور کرد و آن را دوباره آشکار ساخت. گروهی از او پیروی کردند که به «سبئیه» معروف شدند؛ آنان معتقد بودند که علی (علیه السلام) نمرده بلکه مقیم آسمان است و صدای رعد و برق آوای او است. آنان هرگاه بانگ رعد می شنیدند، می گفتند: ای امیرالمؤمنین سلام بر تو باد… .[65]

همچنین، او در شرح خطبه 58 درباره نابودی غالیان به نقل از ابوالعباس می نویسد: «گروهی از یاران علی (علیه السلام) که عبداللّه بن عباس هم از ایشان بود، در مورد شخص عبداللّه بن سبأ شفاعت کرده، گفتند: ای امیرالمؤمنین! او توبه کرده است او را عفو کن. علی (علیه السلام) پس از این که با او شرط کرد که مقیم کوفه نباشد او را آزاد نمود. عبداللّه سبأ گفت: کجا بروم؟ فرمود: به مدائن، و او را به آن شهر تبعید کرد. همین که امیرالمؤمنین (علیه السلام) کشته شد (به شهادت رسید)، او سخن خود را آشکار ساخت و گروهی بر گرد او جمع شده، سخن او را تصدیق نمودند و از او پیروی کردند. هنگامی که خبر کشته شدن علی (علیه السلام) به او رسید گفت: به خدا سوگند اگر پاره های مغز او را در هفتاد کسیه کوچک برای ما بیاورید، باز هم علم خواهیم داشت که او نمرده است و نخواهد مرد، تا آن که عرب را با چوب دستی خویش به سوی حقیقت براند. چون این سخن به اطلاع ابن عباس رسید گفت: اگر می دانستیم که علی بر می گردد، زنانش را عروس و میراثش را تقسیم نمی کردیم».[66]

سخن ابن عباس کنایه از این است که یقینا حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) از دنیا رحلت فرموده است.

ابن ابی الحدید مدعی است: نخستین کسی که در دوران حکومت علی (علیه السلام) راه غلوّ را در پیش گرفت، ابن سبأ بود.[67]

  1. «اشعری» همین نظر ابن ابی الحدید را درباره فرقه سبائیه قائل است؛ آن جا که می گوید: ابن سبأ راه غلوّ را درباره علی (علیه السلام) پیمود و عقیده به زنده بودن و ظهور آن حضرت داشت.[68]

‏3. دیدگاه کشی: ابوعمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی (م 340 هـ. ق)؛ از در کتاب رجال خود پنج روایت به نقل از محمد بن قولویه قمی از سعد بن عبداللّه بن ابی خلف اشعری قمی از امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) درباره ابن سبأ نقل کرده است که از مجموع آنها استفاده می شود: ابن سبأ ادعای الوهیت درباره علی (علیه السلام) کرده و بنابه نقل دو روایت: یکی از امام باقر و دیگری از امام صادق (علیهما السلام)، علی (علیه السلام) سه روز به او مهلت داد که توبه کند، اما وی از نظرش برنگشت؛ از این رو علی (علیه السلام) او را در آتش سوزاند.[69]

شاگردان و یاران عبدالله بن سبأ

در گذر تاریخ همواره در کنار شخصیت های تأثیر گذار، افراد دیگری در کنار آنها بوده اند که از آنها درس گرفته و به عنوان شاگرد تحت تعلیم آنها قرار می گرفته اند. همچنین اشخاص دیگری به عنوان یاران ایشان، آنها را همراهی می کرده اند که در موفقیت آنها تأثیر داشته و ایشان را برای رسیدن به اهداف صحیح یا غلطی که داشته اند، یاری می کرده اند.

شخصیت عبد الله بن سبأ نیز -در صورتی که وجود خارجی او پذیرفته شود-، از این قاعده مستثنی نیست، اما این که او یاران و شاگردانی داشته یا نه، جای بحث است.

با توجه به ابهامات فراوانی که در مورد شخص عبدالله بن سبأ وجود دارد، تا آن جا که تحقیق شده است، هیچ خبری از نام یاران و شاگردان احتمالی او در دست نیست. البته برخی از مورخان که قائل به وجود او هستند، پیروان فرقه سبائیه و بعضی از صحابه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) و یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جزو یاران و شاگردان او به حساب آورده اند؛ به عنوان مثال؛ افراد بزرگ و اصحاب برجسته ای؛ همچون، ابوذر، عمار، محمد بن ابی بکر و … از طرفداران ابن سبأ و از اعضای فرقه سبائیه شمرده شده اند.[70]

لیست اقدامات تاریخی عبدالله بن سبأ

به صورت کلی اقدامات عبد الله بن سبأ را می توان در مواردی که در ذیل بیان می شود، خلاصه کرد:

  1. مخالفت با عثمان و پیشتازی در شوراندن مردم علیه او.[71]
  2. برانگیختن چهره ‌های شاخصی؛ همچون ابوذر و عمار، علیه عثمان و همراه ساختن آنها با خود.[72]
  3. سفرهای طولانی به گوشه و کنار جهان اسلام.[73]
  4. مطرح ساختن مسئلۀ برتری علی (علیه السلام) برای خلافت.[74]
  5. مطرح ساختن الوهیت و خدایی امام علی (علیه السلام).[75]
  6. انکار شهادت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، ادعای زنده بودن او و اعلام بازگشت او به زمین.
  7. مطرح کردن اندیشه ‌های یهودیت در لوای اسلام.[76]
  8. مطرح کردن مسئلۀ وصایت امیرالمؤمنین (علیه السلام).[77]
  9. وضع کردن تعالیمی برای نابودی اسلام.[78]
  10. ایجاد تشکیلات سرّی برای گسترش آموزه ‌های خود.[79]
  11. مطرح کردن مسئلۀ رجعت.[80]
  12. علاوه بر اینها، یکی از مهمترین اقدامات او، تأسیس مکتب شیعه، به زعم برخی از کسانی که قائل به وجود ابن سبأ هستند، می باشد.‏

موافقان و مخالفان عبدالله بن سبأ ‏

قرن ها است که شخصیت مبهم عبدالله بن سبأ مورد بحث مورخان اسلامی (اعم از شیعه و سنی) و غیر اسلامی است. در این میان، معتقدان به وجود وی به او و پیروانش کارهای بزرگی را نسبت می ‌دهند.

اما درباره موافقان و مخالفان او، چند گروه وجود دارند:

الف. کسانی که قائل به وجود او نیستند و وی را افسانه ای بیش نمی دانند: اینها قطعا با او موافق نیستند و مسلّما از مخالفان وی هستند. در بین این دسته اندیشمندانی از شیعه و اهل سنت وجود دارند.

ب. کسانی که وجود او را قبول دارند؛ این گروه علیرغم این که همه قائل به وجود او هستند؛ به دو دسته تقسیم می شوند:

  1. دسته ای که وی را مؤسس مذهب شیعه دانسته و معتقدند مذهب شیعه ساخته و پرداخته دست او است. همچنین او را مردی یهودی از اهالی صنعاء در یمن می دانند که در زمان عثمان در ظاهر اسلام آورد، ولی در پنهانی در بین مسلمانان مکر و حیله به کار می ‌برد و…. . [81] معتقدان به این مطلب (تأسیس مذهب شیعه توسط او)، تنها از اندیشمندان اهل سنت هستند و حتی یک نفر از اندیشمندان شیعه این مطلب را قبول ندارد. این گروه در مجموع از مخالفان عبدالله بن سبأ محسوب می شوند.
  2. دسته ای دیگر از طریق روایاتی که منسوب به اهل بیت (علیهم السلام) است، قائل به این نکته هستند که او یک فرد غالی است که به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت الوهیت داده و از این جهت مطرود و ملعون است. اینها نیز از مخالفان او محسوب می شوند.[82]

نتیجه بحث این است که در بین هیچ یک از گروه های نام برده موافقی برای او وجود ندارد و همه مخالف او هستند.

میراث عبدالله بن سبأ

در اصطلاح فقه، به اموال و حقوق قابل انتقال به ديگرى (مانند حقّ خيار، حقّ شفعه و حقّ قصاص) كه شخص پس از مرگ خويش بر جاى مى‌گذارد «تَرَكه یا میراث» گفته مى‌شود.[83]

ولی در این جا بحث از میراث معنوی به جا مانده از شخصیت مبهم عبدالله بن سبأ – چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگش – است. در این مورد باید به صورت اختصار گفت: براساس نظر کسانی که معتقد به وجود چنین شخصیتی هستند، میراث عبدالله بن سبأ، فتنه انگیزی، رواج دروغگویی، غلو (الوهیت حضرت علی علیه السلام) و ایجاد فرقه سبائیه است. برخی نیز با تهمت زدن به پیروان مذهب شیعه، این مذهب را از جمله میراث او می دانند. همچنین این گروه قائل شدن به رجعت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) و خاتم الأوصیا بودن امیر المؤمنین (علیه السلام) را از میراث او و به وی نسبت می دهند.[84]

‏نقد و بررسی تأسیس شیعه توسط عبدالله بن سبأ

تفکر شیعی از دوران رسالت آغاز شده و در نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره مسئله خلافت و امامت، به صورت یک مذهب خاص اعتقادی در جهان اسلام ظاهر گردید. از طرف دیگر، تشیع، مکتبی همزاد با قرآن است؛ زیرا نزدیک ترین فرد به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام) بود که از همان روزهای نخستین نزول آیات قرآن، معارف آن را مستقیما از آن حضرت دریافت و به دیگران انتقال داده است.

ولی در برخی از کتب تاریخ و ملل و نحل، تاریخ و پیدایش مذهب شیعه، در زمان خلافت عثمان بن عفان دانسته شده، و پدیدآورنده آن، عبد الله بن سبأ معرفی شده است.

آنان از فردی به نام عبدالله بن سبأ یاد کرده و گفته اند: «وی در حقیقت بر آیین یهود بوده، ولی در زمان خلافت عثمان تظاهر به اسلام نموده و در حقیقت در پی آن بود که آیین اسلام را مخدوش سازد. بدین منظور عقیده خلافت و امامت بلافصل علی (علیه السلام) را مطرح کرد و عصمت را از شرایط امام دانست و به امامت که در اصل یک مسئله سیاسی و عادی بود، لباس قداست پوشاند. همچنین مسئله غاصبانه و ناحق بودن خلافت خلفای پیشین را مطرح ساخت و مردم را به شورش علیه خلیفه برانگیخت که نتیجه آن قتل خلیفه سوم به دست شورشیان بود. بنابر این، مذهب تشیع ساخته و پرداخته او است».[85]

همچنین ابن سبأ را پایه گذار فرقه ای به نام «سبائیه» می دانند[86] و بزرگانی از شیعه؛ همچون ابوذر غفاری، عمار بن یاسر، عبدالرحمن بن عدیس، صعصعة بن صوحان، محمد بن ابی حنیفه، محمد بن ابی بکر و مالک اشتر را از افراد این فرقه ساختگی شمرده اند.[87]

اما با مراجعه به دلایل عقلی و نقلی روشن خواهد شد که این نسبت، دروغی بزرگ و تهمتی ناجوانمردانه است. در اینجا به برخی از این دلایل عقلی و نقلی اشاره می شود:

  1. خواستگاه تشیع چیزی نیست مگر کتاب خدا، سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و حکم عقل. آیاتی؛ همچون آیه ولایت،[88] آیه تبلیغ،[89] آیه اکمال،[90] آیه خیر البریّه[91] و همچنین روایاتی؛ مانند روایت سفینه،[92] روایت ثقلین،[93] روایت حادثه غدیر خم[94] و آیات و روایات فراوان دیگری به خوبی ادعای فوق را ثابت می کنند.
  2. در احادیث شیعه و نیز کتب ملل و نحل از عبدالله بن سبأ به عنوان فردی غالی که به الوهیت علی (علیه السلام) قائل بوده است، یاد شده و گفته شده امام (علیه السلام) با او به شدت برخورد کرد. نخست او را تبعید و سپس دستور قتل او را صادر فرمود.[95] همچنین این شخص در روایات زیادی مورد لعن امامان (علیهم السلام) واقع شده است.[96] روشن است که چنین شخصی نمی تواند پایه گذار تشیع باشد.
  3. علمای شیعه به تبعیت از امامان معصوم (علیهم السلام)، این شخص را همواره مورد طعن و لعن قرار داده اند؛ مثلاً مرحوم کاشف الغطاء درباره ابن سبأ این گونه نوشته است: اما عبدالله بن سبأ که او را به شیعه و شیعه را به او می چسبانند، پس این کتب شیعه است که او را لعن نموده و از او بیزاری جسته اند و کوچک ترین کلمه ای که رجالی های شیعه درباره وی گفته اند این است که: عبدالله بن سبأ ملعون تر از آن است که ذکر شود.[97] در حالی که اگر او از پایه گذاران تشیع بود، می بایست علمای شیعه از او به بزرگی یاد کنند.
  4. لازمه پذیرش این فرضیه این است که دستگاه خلافت اسلامی را بی خبر از واقعیت ها و رخدادها یا بی اعتنا به سرنوشت اسلام و مسلمانان یا بی کفایت و ناتوان در مقابله با توطئه ها بدانیم. با این که گزارش های تاریخی از برخورد شدید خلیفه (عثمان) و کارگزاران حکومت، با مخالفان حکایت می کند، هرچند آنان (مخالفان) از بزرگان صحابه بودند، چنان که ابوذر غفاری را به ربذه تبعید کردند و عمار یاسر را به شدت کتک زدند و بر او صدمه جسمانی وارد کردند. با این حال سکوت و بی تفاوتی دستگاه خلافت در برابر چنان توطئه بزرگی که طرفداران این فرضیه مطرح کرده اند چگونه قابل توجیه است؟.[98]
  5. همان گونه که اشاره شد، افراد بزرگ و اصحاب برجسته ای؛ همچون، ابوذر، عمار، محمد بن ابی بکر و … از طرفداران ابن سبأ و از اعضای فرقه سبائیه شمرده شده اند که این خود، دلیلی دیگر بر کذب بودن این افسانه است. چگونه ممکن است افرادی؛ چون ابوذر، پیرو ابن سبای یهودی باشند، در حالی که ابوذر، چهارمین شخصی است که اسلام آورده و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) در خصوص او فرمود: «آسمان نیلگون، بر گوینده ای سایه نینداخته و زمین خاکی، گوینده ای نداشته که راستگوتر از ابوذر باشد»[99] ‏و در جای دیگر فرمود: «همانا خداوند مرا به دوست داشتن ابوذر و… امر فرموده است».[100] در رابطه با عمار فرمود: «سرشت عمار پر از ایمان گشته است؛ (ایمان، سراپای عمار را پر کرده است)»[101] ‏و همچنین به او فرمود: « ای عمار تو را گروه باغیه (ستمگر) می کشند»[102] ‏و ….
  6. اگر فردی به نام عبدالله بن سبأ با ویژگی هایی که در مورد او گفته اند واقعیت داشت، چرا هرگز در گفته ها و نوشته های کسانی که با علوی ها خصومت می ورزیدند و از هر تلاش و تبلیغی برای مخدوش کردن چهره آنان بهره می گرفتند، از چنین فرد و چنان داستانی یاد نشده است؟. بدون شک اگر این داستان واقعیت می داشت، بیش از همه معاویه و هواداران وی در سرکوب کردن علویان و شیعیان از آن استفاده می کردند، در حالی که هیچ گزارش تاریخی حتی به صورت تلویحی، نسبت به این مطلب اشاره ای ندارد.[103]
  7. اوّلین و در عین حال عمده ترین منبعی که افسانه ابن سبأ را نقل کرده، تاریخ طبری (متوفی 310 ق)[104] است، به گونه ای که ابن اثیر (متوفی 630 ق)[105]، ابن کثیر (متوفی 774 ق)[106] این داستان را از تاریخ طبری نقل کرده اند و تنها سند طبری نیز نقل سیف بن عمر است.[107] این در حالی است که طبری نیز در مقدمه کتابش این گونه نگاشته است: «مواردی را که ما در کتابمان از گذشتگان نقل کرده ایم و خواننده آن را انکار و شنونده از آن به علت عدم دلیلی برای صحت و مطابق با واقع بودن، بیزاری می جوید، پس باید دانست که این مطالب از ناحیه ما نیست و …، همانا ما این مطالب را فقط آن گونه که به ما رسیده است، نقل نموده ایم».[108] به این ترتیب ایشان ضمن اعتراف به عدم صحت بعضی از گزارش های تاریخی خود، مسئولیت آن را بر گردن گذشتگان می گذارد.

از طرفی منابع مهمی؛ همچون «طبقات» ابن سعد و «انساب الاشراف» بلاذری و غیره که به نقل حوادث دوران خلافت عثمان و جریان کشته شدن او پرداخته اند، داستان ابن سبأ را نقل نکرده اند!!.[109]

  1. برخی از محققان و بزرگان؛ مانند مرحوم علامه عسکری با استناد به دلایل و شواهد روایی و تاریخی، در روایات مربوط به ابن سبأ خدشه کرده و اساساً منکر وجود خارجی ابن سبأ در تاریخ هستند و او را تنها ساخته و پرداخته افکار «سیف بن عمر» می دانند.[110]

بررسی سندی داستان ابن سبأ

همانطور که اشاره شد اولین منبع تاریخی که این افسانه را نقل نموده است، تاریخ طبری است و این در حالی است که سلسله راویان این داستان، همگی یا مجهول و ناشناخته اند و یا در نزد علمای رجال فاقد ارزش و اعتبار هستند. سلسله راویان به این شرح است: 1. سری 2. شعیب 3. سیف بن عمر 4. عطیه 5. یزید فقعسی، که به جهت اختصار فقط به بررسی شخصیت «سری»؛ یعنی کسی که طبری بدون واسطه از او روایت کرده پرداخته می شود، سپس به شخصیت «سیف بن عمر» اشاره خواهد شد.

سری:

از آن جا که طبری به هنگام روایت از سری، نام پدر و عشیره او را نمی برد و تنها در یک مورد گفته است که مشافهتاً (به صورت شفاهی) از «سری بن یحیی» نقل می کند، مشخص می شود که مراد او از «سری» در سایر موارد و از جمله داستان ابن سباء، «سری بن یحیی» است، با این وجود هنوز این شخص مجهول است، چرا که «سری بن یحیی» مردد بین چند نفر است:

  1. سری بن یحیی بن ایاس: از آن جا که این شخص در سال 167 ق در گذشته، و طبری در سال 224 ق متولد شده، پس طبری نمی تواند از او نقل کرده باشد.
  2. سری بن یحیی بن سری ابن اخی هناد بن سری: این شخص هرچند معاصر طبری است، اما نه از کسی روایت کرده و نه کسی از او روایت نموده است. همچنین هیچ کس او را متصف به محدث بودن ننموده و زندگی نامه اش در کتب رجالی نیامده است؛ لذا چون مجهول است، اگر طبری از او نقل کرده باشد، قابل اعتماد نیست.

از طرف دیگر برخی بر این باورند شخصی که طبری از او روایت می نموده، «سری بن اسماعیل همدانی کوفی» پسر عموی «شعبی» و کاتب او است، اما این اعتقاد نمی تواند صحیح باشد؛ چرا که اولاً شعبی در تاریخ 103 ق وفات یافته و طبری همان طور که گفته شد، در سال 224 ق متولد شده است، پس کاتب شعبی؛ یعنی سری نمی تواند طبری را درک نموده باشد. ثانیاً بر فرض که «سری بن اسماعیل» طبری را درک کرده باشد، باز هم مشکلی را حل نمی کند؛ چرا که این شخص در میان علمای رجال فاقد اعتبار است و او را متقلب و غیر قابل اعتماد می دانند.

گروهی دیگر نیز معتقدند: طبری از «سری بن عاصم بن سهل ابو عاصم همدانی» روایت کرده است؛ هرچند این شخص، معاصر طبری است؛ لکن او نیز نزد دانشمندان رجال از اعتبار برخوردار نیست و برخی او را سارق روایت، دروغگو و …، معرفی نموده اند».[111]

نتیجه این که سری شخصیت مجهولی دارد و شخصی که مجهول باشد، در نزد علمای رجال قابل اعتماد نیست. سایر افراد سلسله روایت ابن سباء نیز وضعیتی مشابه با سری دارند.[112]

سیف بن عمر:

اما در مورد «سیف بن عمر» باید گفت: دانشمندان در شرح حال سیف آورده اند که او بغدادی و اصلاً کوفی بوده، احادیث و سخنانش ضعیف و غیر قابل اعتماد است. همچنین گفته اند: سیف در سال 170 هجری قمری در زمان خلافت هارون الرشید از دنیا رفته است. او دارای 2 کتاب به نام های؛ «الفتوح الکبیر و الرده» و «الجمل و مسیر عائشه و علی» است. او در کتاب اول، حوادث تاریخی نزدیک به رحلت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) تا زمان خلافت عثمان و در کتاب دوم، شورش علیه عثمان، کشته شدن او و جنگ جمل را بیان کرده است که با توجه به بی اعتبار بودن این شخص در نزد دانشمندان، کتاب ها و روایات او نیز فاقد ارزش است.

توجه به نکات زیر ماهیت سیف بن عمر را برای صاحبان خرد، بیشتر آشکار می سازد:

الف: توجه به نظرات اهل فن و دانشمندان علم رجال پیرامون سیف روشن می سازد که این شخص، دروغ پردازی بیش نیست و افسانه ابن سبأ تنها یکی از بافته های ذهن او است. نظر برخی از دانشمندان اهل سنت پیرامون سیف به این شرح است:

  1. یحیی بن معین: حدیث او ضعیف و سست است و خیری در احادیث او نیست.[113]
  2. نسایی (صاحب صحیح): ضعیف است، حدیث او را ترک کرده اند، نه مورد اعتماد است و نه امین.[114]
  3. ابن حماد عقیلی: از روایات وی تبعیت نمی شود. از هیچ یک از روایات فراوان او نباید تبعیت کرد.[115]
  4. ابن ابی حاتم: احادیث صحیح را خراب می کرده؛ لذا به حدیث او اعتماد نداشته، حدیثش را ترک کرده اند.[116]
  5. ابن حبان: حدیث هایی را که خود جعل می نموده از زبان فرد موثقی نقل می کرده است. همچنین می گوید: سیف، متهم به زندقه است و گفته اند حدیث جعل می کرده است.[117]
  6. دار قطنی: ضعیف است. حدیثش را ترک کرده اند.[118]
  7. حاکم: حدیث او را ترک کرده اند، متهم به زندقه است.[119]
  8. ابن عدی: برخی از احادیث او به غایت مشهور است، ولی به نظر من تمام احادیث وی غیر قابل اعتماد است؛ به همین دلیل از احادیث وی تبعیت نمی شود.[120]
  9. ذهبی: همه دانشمندان و علمای اسلام اجماع و اتفاق دارند بر این که او ضعیف و حدیثش متروک است.[121]

دانشمندان دیگری نیز هستند که نظرات مشابهی پیرامون او دارند، لکن به همین مقدار اکتفا می شود.

ب: این شخص، از افراد، شهرها و وقایعی نام می برد که هیچ یک وجود خارجی نداشته و همگی ساخته و پرداخته ذهن او است. محقق بزرگ؛ علامه عسگری در کتاب های یکصد و پنجاه صحابی ساختگی در 4 جلد و عبدالله بن سبأ در 3 جلد به بررسی برخی از آنها پرداخته است که در این مقال مختصر، به جهت جلوگیری از طولانی شدن کلام، تنها به دو نمونه آن اشاره می شود:

  1. سیف از شهرهایی به نام های ارماث، اغواث، عماس، ولوث، طاووس و …، نام برده است که از میان کتاب های جغرافی تنها «حموی (متوفی 626 ق)»، آنها را از «سیف (متوفی 170 ق)» در «معجم البلدان» نقل نموده است، در حالی که در سایر کتاب ها مانند: «صفة جزیرة العرب، تألیف: ابن حائک یعقوبی»؛ «فتوح البلدان، تألیف: بلاذری»؛ «مختصر البلدان، تألیف: ابن الفقیه»؛ «الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، تألیف: ابوریحان بیرونی»؛ «معجم ما استعجم، تألیف: بکری وزیر» و «تقویم البلدان، تألیف: اسماعیل صاحب حماة»؛ که درباره شهرها نوشته شده است، نامی از این شهرها و نقاط برده نشده است.

از نویسندگان متأخر و خاورشناسان، «لسترنج» صاحب کتاب «بلدان الخلافة الشرقیة» و «عمر رضا کحاله» صاحب کتاب «شبه جزیره عربستان»،[122] به مطالب حموی اعتنا نکرده و این شهرها را در کتاب های خود نیاورده اند.

  1. سیف از روزهایی به نام «یوم الجراثیم یا روز خشکی»؛ «یوم النحیب»؛ «ارماث»؛ «یوم الاباقر (روز گاوها)» و …، نام برده است و داستانی برای آن ساخته که خلاصه اش چنین است:

سعد بن ابی وقاص در جنگ فارس به کنار آبی که آن را «عذیب الهجانات» می گفتند، فرود آمد. سعد، عاصم بن عمرو را مأمور می کند تا به پایین فرات برود و گوسفند یا گاوی تهیه کند، اما او موفق نمی شود. بعد از مدتی به فردی برخورد کرده، از او می خواهد تا او را به محلی که گاو یا گوسفند دارد، راهنمایی کند. آن مرد برای عاصم به دروغ سوگند یاد کرده و می گوید: چنین محلی سراغ ندارم، در صورتی که خود او چوپان گله ای است که در بیشه قرار دارد. در این هنگام گاوی از مرغزار بانگ برآورده و می گوید: «کذب و الله و ها نحن اولاء؛به خدا قسم این مرد دروغ می گوید و ما اینجا هستیم» و …. سپس ادامه می دهد: در زمان حجاج خبر این واقعه به او می رسد و او این روز را روز گاوها می نامد.

علامه عسگری در نقد این افسانه می نویسد: «در سند یوم الاباقر، نام عبدالله بن مسلم عکلی و کرب بن ابی کرب عکلی آمده است، در حالی که از این دو راوی؛ مانند بسیاری از رُواتی که سیف از ایشان روایت می کند، نام و نشانی در کتاب های دانشمندان علم رجال و سند شناسی نیافتیم. ضمن این که بلاذری (در فتوح البلدان، ص 265، داستان لشکر سعد در جنگ فارس را) این گونه نقل کرده: هرگاه لشکر سعد محتاج به آذوقه می شدند، دسته ای از سواران را مأمور می ساختند که بروند و از قسمت پایین فرات آذوقه به غارت بیاورند و نیز عمر از مدینه گاو و گوسفند برای ایشان می فرستاد».[123]

اینها، تنها نمونه هایی از دروغ پردازی های «سیف بن عمر» است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! با توجه به آن چه بیان شد، چگونه می توان به حرف ها و ادعاهای چنین فردی اعتماد کرد و مطالب مربوط به عبدالله بن سبأ را یک واقعه مسلم پنداشت؟[124] و تأسیس مذهب و مکتب باعظمتی؛ مانند شیعه را به او نسبت داد؟.

نقش مغرضان در ساختن افسانه عبدالله بن سبأ

تهمت هایى كه مغرضان و دشمنان شیعه به این مذهب و پیروان آن زده‏اند، آن‏ چنان زیاد و گسترده است كه اگر جمع آورى شود، به نگارش كتابى حجیم می انجامد. در قرون اخیر ‏مستشرقان مغرض، یهودی ها، وهابی ها و …، بنا به اقتضاى سیاست هاى خود، هرگونه افترایى را به شیعه‏ روا دانسته ‏اند.

یکی از مهم ترین تهمت هایی كه -خود اساس ده ها تهمت دیگر شد- آن را به شیعه نسبت دادند؛ این است كه ‏«مذهب تشیع مولود افكار ابن سبأ یهودى ‏است‏». این مطلب را عده ای از علمای اهل سنت بیان کردند. یکی از آنها، «ابن تیمیه» است که می گوید: تمام رواياتی که شيعه از اهل بيت (علیهم السلام) نقل کرده ‌اند، دروغ است و روايتی که اينها از اهل بيت (علیهم السلام) شنيده باشند، ندارند و تمام اينها را عبدالله بن سبأ جعل کرده است». از طرفی دیگر عبدالله بن سبأ كسى است که گهگاهی تمام گناه عالمیان ‏را به پاى او مى‏ نویسند، بدون آن كه در اصل ‏وجود او تحقیق و بررسى كنند. در دو قرن ‏اخیر، بر خلاف كتب گذشته، كمتر كتابى‏ درباره تاریخ اسلام به نگارش در آمده كه‏ درباره این داستان مطلبی در آن ذکر نشده باشد.[125]

در اینجا باید از این گروه سؤال کرد، به راستى عبدالله بن سبأ كیست كه ‏بزرگ ترین مورخان اسلامى؛ مانند ابن شهاب ‏زهرى، عروة بن زبیر، ابان بن عثمان، ابوبكر بن خرم، موسى بن عقبه و وافدى‏، هیچ اشاره‏اى به او نكرده ‏اند؟! حتى امویان و جاعلان حدیث دربار معاویه، نیز نامى از او نبرده ‏اند، ولى ناگهان در نیمه نخست ‏قرن دوم هجرى، فردی به نام «سیف بن عمر»؛ كه به ‏حیله‏ گرى، دروغ پردازى و چاپلوسى نزد حكام عباسى مشهور بوده، او را مطرح‏ می سازد؟.

دکتر سامی نشار می گوید: «برخی از دانشمندان و روحانیان یهود، به دین اسلام در آمده و از فرصت کنار زدن علی (علیه السلام) از خلافت استفاده کرده، عقیده «امام معصوم و خاتم الاوصیاء» را پدید آورده، آن را به جهان اسلام تقدیم کرده اند. کتاب های ملل و نحل تقریبا اتفاق دارند بر این که عبدالله بن سبأ نخستین کسی است که عقیده عصمت و قداستی را که به علی (علیه السلام) نسبت داده شده، دعوت و تبلیغ کرده است و اعتقاد به این که علی (علیه السلام) دارای حق الهی در خلافت است، در دوران ابوبکر و عمر و پیش از عبدالله بن سبأ – نماینده یکی از جریان های مرموز که در انهدام اسلام می کوشیده است – وجود نداشته است».[126]

هاشم معروف الحسنی در نقد نظریه دکتر نشار چنین می نویسد: نشار، این گونه افکار خود را فلسفی نامیده است، در حالی که من نمی دانم دکتر نشار چگونه به خود اجازه داده با چنین اطمینانی درباره نظریه مذکور سخن پردازی کند و به عنوان یکی از مسلمات ضروری و اولیه و بدون اختلاف از آن به گفت وگو بپردازد؟. آیا براین استاد فلسفه و پژوهشگر بزرگ روا است که تا این اندازه، تاریخ، راویان و کتب حدیث را نادیده انگارد؟! مگر از محدثان بزرگ اهل تسنن نشنیده که علی (علیه السلام) نخستین حق الهی را در خلافت دارا است؟ آیا حداقل، آثار محدثان و راویانی؛ چون ابن جریر طبری (310 ق)؛ ابن اثیر (630 ق) در کتاب «کامل»؛ ابن هشام (213 یا 218 ق) در کتاب «سیره»؛ هیکل (متولد 1888 م) در کتاب «حیات محمد»؛ سیوطی (911 ق)؛ بیهقی (458 ق)؛ ابن اسحاق (151 یا 152 ق)؛ ابن حاتم (350 ق)؛ ابن مردویه (416 ق)؛ ابونعیم (430 ق)؛ نسایی (303 ق) در کتاب «جامعه»، نباید در او و عقیده اش شک و شبهه ای ایجاد کرده باشد؟، پس این محقق و استاد بزرگ دانشگاه چگونه درباره نظریه مذکور رأی قاطع صادر کرده؟، تو گویی آن را از امور مسلّم میان محدثان و مورخان شمرده است!. نشار، مطالبش را غالبا از نویسندگان فرقه های متعصب؛ مانند ابن تیمیه و عبدالله بن قصیمی، که شیعیان را تکفیر کرده اند، گرفته است.[127]

کتابنامه مقاله عبدالله بن سبأ

  1. قرآن کریم
  2. ابن أبی الحديد، عبد الحميد بن هبة الله‏؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد؛ محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏؛ ‏ناشر: مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، چاپ اول، قم‏، 1404 ق‏. ‏
  3. ابن أبی حاتم، عبد الرحمن بن محمد؛ الجرح و التعدیل؛ ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة و دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، هند و بیروت، 1271 ق. ‏
  4. ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين؛ عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية؛ محقق و مصحح: عراقى، مجتبى؛ ‏ناشر: دار سيد الشهداء للنشر، چاپ اول، قم، 1405 ق.
  5. ابن اثیر جزری، علی بن محمد؛ الکامل فی التاریخ؛ ناشر: دار صادر، بیروت، 1385ق. ‏
  6. ابن تيمية الحراني، أحمد بن عبد الحليم؛ تحقیق: ابن قاسم، عبد الرحمن بن محمد؛ ناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف ‏الشريف، مدينة النبي، 1416 ق/ 1995م.
  7. ابن حبان دارمی، محمد؛ المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین؛ تحقیق: زاید، محمود إبراهیم؛ ناشر: دار ‏الوعی، چاپ اول، حلب، 1396 ق.‏
  8. ابن حجر عسقلانی، احمد؛ تهذیب التهذیب؛ ناشر: مطبعة دائرة المعارف النظامیة، چاپ اول، هند، 1326 ق.‏
  9. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ ‏ديوان المبتدأ و الخبر (تاريخ ابن خلدون)؛ تحقيق: شحادة، خليل؛ ناشر: دار الفكر، چاپ دوم، بيروت، 1408 ق/ 1988 م.
  10. ابن خلدون، عبدالرحمن بن ‏محمد؛ العبر؛ ترجمه: آيتى، عبد المحمد؛ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، چاپ اول، 1363 ‏ش.
  11. ‏ابن كثير، اسماعيل بن عمر؛ البداية و النهاية؛ ناشر: دار الفكر، بيروت، 1407 ق/ 1986 م.
  12. ابن منظور، محمد بن مكرم؛ مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر؛ تحقیق: النحاس، روحية و مراد، رياض عبد الحميد و مطيع، محمد؛ ناشر: دار النشر و دار الفكر للطباعة و التوزيع و النشر، چاپ اول، دمشق، 1402 ق/ 1984 م.‏
  13. ابن هشام‏، عبد الملک؛ السيرة النبوية؛ تحقيق: السقا، مصطفى و الأبيارى، ابراهيم و شلبى، عبد الحفيظ؛ ناشر: دار ‏المعرفة، بيروت، بى تا.‏‏
  14. ابوزهره، محمد؛ تاريخ المذاهب الإسلامية في السياسة و العقايد و تاريخ المذاهب الفقهية؛ ناشر: دارالفكرالعربي، قاهره، بي تا. ‏
  15. احسان الهي، ظهير؛ الشيعة و السنة؛ ناشر: اداره ترجمان و السنة، لاهور، 1396 ق/ 1976 م. ‏
  16. اشعرى قمى‏، سعد بن عبد الله؛ المقالات و الفرق؛ ناشر: مركز انتشارات علمى و فرهنگى‏، چاپ دوم، 1360 ش‏. ‏
  17. آمدی، علی بن محمد (سيف الدين)؛ أبكار الأفكار في أصول الدين؛‏ تحقيق: مهدى‏، احمد محمد‏؛ ناشر: دار الكتب‏، قاهره‏، 1423 ق.
  18. البغدادي، عبدالقاهر؛ الفرق بين الفرق؛ ناشر: دار المعرفة، چاپ دوم، بيروت، 1417 ق. ‏
  19. بلاذری، ‏احمد بن یحیی؛ أنساب الأشراف؛ تحقیق: زکار، سهیل و زرکلی، ریاض؛ ناشر: دار الفکر، چاپ اول، بیروت، 1417 ق/ 1996 م. ‏
  20. پايگاه اطلاع رسانی حوزه نت.‏
  21. ترمذي، محمد بن عيسى؛ سنن ترمذي؛ تحقيق و تعليق: شاكر، أحمد محمد و عبد الباقي، ‏محمد فؤاد و عوض، إبراهيم عطوة؛ ناشر: شركة مكتبة و مطبعة مصطفى البابي الحلبي، چاپ دوم، مصر، 1395 ق / 1975 م.
  22. جرجانی، أبو أحمد بن عدی؛ الکامل فی ضعفاء الرجال؛ تحقیق: عبد الموجود، عادل أحمد و معوض، علی محمد؛ ناشر: ‏الکتب العلمیة، چاپ اول، بیروت، 1418 ق. ‏
  23. جعیّط، هشام؛ الفتنة (جدلیّة الدین و السیاسة فی الإسلام المبَکر)؛ ناشر: دارالطلیعة، بیروت، بی تا. ‏
  24. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ محقق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌؛ مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام)‌، چاپ اول‌، قم، 1426 ق‌.
  25. حسن، ابراهیم حسن؛ تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی؛ ناشر: مکتبة النهضة المصریة، قاهره، بی تا. ‏
  26. حسین، محمدكامل؛ فی ادب مصر الفاطمیة؛ ناشر: دارالفكر العربی، قاهرة، ۱۹۶۳ م. ‏
  27. حلى، حسن بن یوسف؛ رجال العلامة الحلی؛ ناشر: دار الذخائر، قم‏، 1411 ق.‏ ‏
  28. حیدر، اسد بن محمد؛ فی رحاب اهل البیت (علیهم السلام): عبدالله بن سبأ من منظور آخر؛ ناشر: مجمع جهانی اهل بیت ‏‏(علیهم السلام)،چاپ اول، قم، ۱۴۲۶ ق.‏
  29. خويى‏، سید ابو القاسم؛ معجم رجال الحديث؛ ناشر: مركز نشر آثار شيعه، قم‏، 1410 ق/ 1369 ش. ‏
  30. ذهبی، محمد بن أحمد؛ المغنی فی الضعفاء؛ تحقیق: نور الدین، عتر؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا. ‏
  31. ربانی گلپایگانی، علی؛ درآمدی بر شیعه شناسی؛ ناشر: مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1385ش.
  32. زركلى، خير الدين؛ الأعلام (قاموس تراجم…)؛ ناشر: دار العلم للملايين، چاپ هشتم، بيروت، 1989 م. ‏
  33. سامی النشار، علی؛ نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام؛ ناشر: دار المعارف، قاهره، بی تا.
  34. سایت اندیشه قم. ‏
  35. سبحانی، جعفر؛ بحوث فی الملل و ‏النحل؛ ناشر: لجنة ادارة الحوزه العلمية، قم، 1372 ش.‏
  36. ‏شهرستانى‏، محمد بن عبدالکریم؛ الملل و النحل،‏ تحقيق: بدران‏، محمد؛‏ ناشر: الشريف الرضي، چاپ سوم، قم، 1364 ‏ش‏.
  37. شیبی، کامل مصطفی؛ الصلة بین التصوف و التشیع؛ ناشر: دار الأندلس للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ سوم، 1982 م.
  38. شيباني، أحمد بن محمد؛ مسند امام أحمد بن حنبل؛ تحقیق: أرنؤوط، شعيب، و مرشد، عادل، و دیگران؛ ناشر: ‏مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421 ق/ 2001 م.
  39. صدوق، محمد بن على؛ عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ محقق/ مصحح: لاجوردى، مهدى؛ ناشر: نشر ‏جهان، چاپ اول‏، تهران، 1378 ق.
  40. صدوق، محمد بن على‏؛ معاني الأخبار؛ محقق و مصحح: غفارى، على اكبر؛ ناشر: ‏دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ اول، قم، 1403 ق‏.‏
  41. طباطبایی، سید محمد حسین؛ مکتب ‏تشیع؛ ناشر: دفتر مکتب تشیع، 1339 ش.
  42. طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ‏قم، 1417 ق. ‏
  43. طبرسى، احمد بن على‏؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر؛ ناشر: نشر مرتضى‏، چاپ اول، ‏مشهد، 1403 ق.
  44. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)؛ تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل؛ بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ‏‏1387 ق/ ‏‏1967 م.‏
  45. طبرى عاملی (کبیر)، محمد بن جرير؛‏ المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (عليه السلام‏)؛ محقق و مصحح: محمودى، احمد؛ ‏ناشر: كوشانپور، چاپ اول، قم، 1415 ق‏.
  46. طوسى‏، محمد بن حسن؛ رجال الشيخ الطوسي‏؛ ناشر: ‏انتشارات حيدريه، نجف،‏ 1381 ق‏.‏
  47. عسکری، سید مرتضی؛ عبدالله ابن سبأ و اساطیر أخری؛ ناشر: دارالکتب، بیروت، 1393 ق.‏
  48. عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی، ناشر: دانشکده اصول دین، چاپ هشتم، قم، 1391 ش.‏
  49. عسكری، سید مرتضی؛ عبدالله بن سبأ؛ ناشر: دار الزهراء، چاپ پنچم، بيروت، 1403 ق.
  50. عقیلی، محمد بن عمرو؛ الضعفاء الکبیر؛ تحقیق: أمین قلعجی، عبدالمعطی؛ بیروت، دار المکتبة العلمیة، چاپ ‏اول، 1404 ق. ‏
  51. عمارة، محمّد؛ الخلافة و نشأة الأحزاب الإسلامية؛ ناشر: المؤسسة العربية، بی جا، بی تا. ‏
  52. فیاض، عبدالله؛ تاریخ الإمامیة و اسلافهم من الشیعة منذ نشأة التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری؛ ناشر: مؤسسة ‏الأعلمی للمطبوعات، بيروت، بی تا.‏‏
  53. قفاری، ناصر؛ أصول مذهب الشیعة؛ بی نا، چاپ اول، 1414 ق. ‏
  54. ‏قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمی؛ محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب؛ ناشر: دار الکتاب، چاپ سوم، قم، ‏‏1404 ق.
  55. كاشف الغطاء، محمد حسين؛ أصل الشيعة و أصولها؛ ناشر: مؤسسة الأعلمي‏، چاپ چهارم، بيروت‏، 1413 ق‏. ‏
  56. ‏كشى، محمد بن عمر؛ إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)؛ تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن؛ محقق و مصحح: مصطفوى، حسن؛‌‏ ‏ناشر: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، مشهد، 1409 ق‏.
  57. لواسانی، احمد؛ نظرات جدیدة فی تاریخ الأدب؛ بی نا، بیروت، ۱۹۷۱ م/ ۱۳۴۹ ش. ‏
  58. مجلسى، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ محقق و مصحح: جمعى از محققان؛ ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، چاپ دوم، بيروت، 1403 ق‏.‏
  59. مصری، أحمد أمین؛ فجر الإسلام؛ ترجمه: خليلى، عباس، ناشر: وزارت معارف، تهران، 1316 ش.‏
  60. ‏مصری، طه حسين؛ الفتنة الكبرى؛ مترجمان: شهيدى، سيد جعفر و آرام، احمد؛ ناشر: انتشارات علمى، تهران، بی تا. ‏
  61. معروف الحسنی، هاشم؛ تصوف و تشیع؛ ترجمه: صادق عارف، سید محمد؛ ناشر: انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1369 ‏ش. ‏
  62. مفيد، محمد بن محمد؛ اختصاص، محقق و مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود؛ ‏ناشر: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، چاپ اول، قم، 1413 ق. ‏
  63. مقدسى، مطهر ‏بن طاهر؛ البدء و التاريخ؛ ناشر: مكتبة الثقافة الدينية، بی جا، بى تا.‏
  64. ‏ملطی شافعی، محمد بن احمد؛ التنبیه و الردّ علی أهل الأهواء و البدع؛ تعلیق: كوثری، محمد زاهد، ناشر: مكتبه المثنی و مكتبة ‏المعارف، بغداد و بیروت، ۱۳۸۸ ق. ‏
  65. نسائی، أحمد بن شعیب؛ الضعفاء و المتروکون؛ تحقیق: زاید، محمود إبراهیم؛ ناشر: دار الوعی، چاپ اول، حلب، ‏‏1396 ق. ‏
  66. واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری؛ ناشر: دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، بیروت، 1418 ق.
  67. الوردی، علی؛ وعاظ السلاطین؛ ناشر: مؤسسه نشر صادق، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  68. هلابی، عبد العزیر؛ عبد الله بن سبأ دراسة للروایات التاریخیخه؛ ناشر: صحاری للطباعة، بی جا، بی تا.
  69. هلالى، سليم بن قيس؛‏ كتاب سليم بن قيس الهلالي؛ محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى، ‏قم، 1405 ق.

[1]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[1]. ر.ک: طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[2]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[3]. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، ج 5، ص 125.

[4]. كشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 107 و 108‏‏.

[5]. به عنوان نمونه: ر.ک: كشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 107 و 108.

[6]. كشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 107‏.‏

[7]. همان‏، ص 107 و 108.

[8]. مسیلمة بن حبیب حنفی، معروف به مسیلمه کذاب از طایفه بنی حنیفه و از مردم یمامه و یکی از مدّعیان دروغین نبوت بود. در زمان حیات رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله)، در سال نهم هجرت، همراه بزرگان طایفه خود از یمامه به مدینه آمد و اظهار اسلام کرد؛ اما پس از بازگشت به وطن در اندیشه نبوت فرو رفت و مرتد شد. وی در همان زمان رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله)، ادعای نبوت خود را آشکار ساخت و طی نامه‌ ای به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نوشت که من در کار نبوت با تو شریک شدم. نیمی از زمین از آن ما است و نیمی از آن قریش. رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) نامه ای در پاسخ وی نوشت و هلاک وی را از خدا خواست. این نامه نگاری در سال یازدهم هجرت صورت گرفت که اندکی بعد، رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) دار فانی را وداع گفت. پس از رحلت رسول خدا (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله) زمینه بیشتری برای مسیلمه فراهم آمد تا جایی که توانست عده زیادی را در اطراف خویش فراهم آورد. او به تقلید از قرآن، کلماتی با نثر مسجع می ساخت و بر مردم عرضه می کرد. مسیلمه با سجاح دختر حارث تمیمی که او نیز ادعای نبوت کرده بود آشنا شد و با او ازدواج کرد و مهر او را بخشودگی نماز صبح و عشاء برای پیروانشان قرار داد! در سال دوازدهم هجرت سپاهی مجهز – که تعداد زیادی از بزرگان صحابه همچون عمار بن یاسر نیز در میان آنان بودند – به فرماندهی خالد بن ولید راهی یمامه شد و پس از جنگی سخت – که در تاریخ به «جنگ یمامه» مشهور است – سپاه مسیلمه را در هم کوبیدند و مسیلمه نیز کشته شد. ر.ک: ابن هشام‏، عبد الملک، السيرة النبوية، تحقيق: السقا، مصطفى و الأبيارى، ابراهيم و شلبى، عبد الحفيظ، ج 2، ص 576.

[9]. إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 108‏.‏

[10]. همان، ص 106 و 107؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ج 1، ص 75‏.

[11]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[12]. حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج 1، ص 358.

[13]. مصری، أحمد أمین، فجر الإسلام، ترجمه: خليلى، عباس، ص 269.

[14]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، ص 237.‏

[15]. طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشيخ الطوسي‏، ص 75.

[16]. همان، ص 134.

[17]. سایت اندیشه قم.

[18]. همان.

[19]. ر. ک. عسكری، سید مرتضی، عبدالله بن سبأ و أساطیر أخری، ج 1، ص 102؛ سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ج 6، ص 123 – 140.

[20]. ر.ک: شعبان، محمد عبد الحیّ، صدر الأسلام و الدولة الإسلامیة.

[21]. جعیّط، هشام، الفتنة (جدلیّة الدین و السیاسة فی الإسلام المبَکر)، ص 75.

[22]. عبد الله بن سبأ و أساطیر أخری، ج 1، ص 1 – 427.

[23]. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 260.

[24]. كشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 106 – 108.

[25]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، ص 237.‏

[26]. طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشيخ الطوسي‏، ص 75.

[27]. محمد حسين، كاشف الغطاء، أصل الشيعة و أصولها، ص 42‏.

[28]. ر.ک: عسکری، سید مرتضی، عبدالله بن سبأ و اساطیر اخری. این کتاب به «عبدالله بن سبأ و دیگر افسانه های تاریخی» ترجمه شده است.

[29]. خويى‏، سید ابو القاسم، معجم رجال الحديث‏، ج 10، ص 194.

[30]. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 260.

[31]. فیاض، عبد الله، تاریخ الإمامیة و اسلافهم من الشیعة منذ نشأة التشیع حتی مطلع القرن الرابع الهجری، ص 95.

[32]. عسکری، سید مرتضی، عبد الله بن سبا و اساطیر أخری، ج،١، ص 17.

[33]. حسین، محمدكامل، فی ادب مصر الفاطمیة، ص 7.

[34]. الهلابی، عبد العزیز، عبد الله بن سبأ دراسة للروایات التاریخیة عن دوره فی الفتنة، ص 71 – 73.

[35]. سایت اندیشه قم به نقل از شعبان، محمد عبد الحیّ، صدر الأسلام و الدولة الإسلامیة.

[36]. جعیّط، هشام، الفتنة (جدلیّة الدین و السیاسة فی الإسلام المبَکر)، ص 75.

[37]. لواسانی، احمد، نظرات جدیدة فی تاریخ الأدب، ص 318.

[38]. سایت اندیشه قم به نقل از محمود، ابراهیم، أئمه و سحره عن مسیلمة الکذّاب و عبد الله بن سبأ، ص 192؛

[39]. سایت اندیشه قم به نقل از صالح، أحمد عباس، الیمین و الیسار فی الإسلام، ص 95.

[40]. الوردی، علی، وعاظ السلاطین، ص 274.

[41]. شیبی، کامل مصطفی، الصلة بین التصوف و التشیع، ص 89.

[42]. مصری، طه حسين، الفتنة الكبرى، مترجمان: شهيدى، سيد جعفر/ آرام، احمد، ص 132.

[43]. همان، ص 134.

[44]. ر.ک: سایت اندیشه قم به نقل از مالکی، حسین بن فرحان، صحیفه الریاض.

[45]. عمارة، محمّد، الخلافة و نشأة الأحزاب الإسلامية، ص 151.

[46]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[47]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 7، ص 167.

[48]. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاريخ ابن خلدون، تحقيق: شحادة، خليل، ج 2، ص 587؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[49]. حسن، ابراهیم حسن، تاریخ الإسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج 1، ص 358.

[50]. مصری، أحمد أمین، فجر الإسلام، ص 269.

[51]. سایت اندیشه قم، به نقل از شبلی، أحمد، موسوسه التاریخ الإسلامی، ج 1، ص 627؛

[52]. سایت اندیشه قم.

[53]. ملطی شافعی، محمد بن احمد، التنبیه و الردّ علی أهل الأهواء و البدع، تعلیق: كوثری، محمد زاهد، ص 25.

[54]. سامی النشار، علی، نشأة الفکر الفلسفی فی الاسلام، ج 2، ص 18.

[55]. ابوزهره، محمد، تاريخ المذاهب الإسلامية في السياسة و العقايد و تاريخ المذاهب الفقهية، ص 46.

[56]. احسان الهي، ظهير، الشيعة و السنة، ص 24.

[57]. قفاری، ناصر، أصول مذهب الشیعة، ج 1، ص 78.

[58]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[59]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 7، ص 167؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، ديوان المبتدأ و الخبر … (تاريخ ابن خلدون)، تحقيق: شحادة، خليل، بيروت، ج 2، ص 587؛ طباطبایی، سید محمد حسین، مکتب تشیع، ص 198 – 200؛ برگرفته از پايگاه اطلاع رسانی حوزه نت.

[60]. زركلى، خير الدين، الأعلام (قاموس تراجم …)، ج 4، ص 88.

[61]. شهرستانى‏، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل،‏ تحقيق: بدران‏، محمد،‏ ج 1، ص 204‏ و 205؛ آمدی، علی بن محمد (سيف الدين)، أبكار الأفكار في أصول الدين،‏ تحقيق: مهدى‏، احمد محمد‏، ج 5، ص 53؛ مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، ج 5، ص 125.

[62]. بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، ص 28، 29، 213 و 214.

[63]. ابوزهرة، محمد، تاريخ المذاهب الاسلامية، ص 35؛ اقتباس از سایت اندیشه قم.

[64]. ابن أبي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله‏، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، ج 8، ص 119 و 120.

[65]. همان، ص 120.

[66]. همان، ج 5، ص 6.

[67]. همان، ج 5، ص 5.

[68]. اشعرى قمى‏، سعد بن عبد الله، المقالات و الفرق‏، ص 20.

[69]. كشى، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسى، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 107 و 108.

[70]. طبرى آملى (كبير)، محمد بن جرير،‏ المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (عليه السلام‏)، محقق و مصحح: محمودى، احمد، ص 657‏؛ صدوق، محمد بن على‏، معاني الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اكبر، ص 35‏.

[71]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[72]. همان.

[73]. همان.

[74]. همان.

[75]. إختیار معرفة الرجال (رجال كشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوى، حسن، ص 106 و 107؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشیخ الطوسی‏، ج 1، ص 75‏.

[76]. ابن كثير، اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، ج 7، ص 167؛ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، ديوان المبتدأ و الخبر … (تاريخ ابن خلدون)، تحقيق: شحادة، خليل، بيروت، ج 2، ص 587؛ طباطبایی، سید محمد حسین، مکتب تشیع، ص 198 – 200.

[77]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[78]. همان.

[79]. همان.

[80]. همان.

[81]. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 4، ص 340.

[82]. حلى، حسن بن یوسف، رجال العلامة الحلی، ص 237؛ طوسى‏، محمد بن حسن، رجال الشيخ الطوسي‏، ص 75.

[83]. ر.ک: جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، محقق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌، ج 2، ص 453.

[84]. سایت اندیشه قم.

[85]. ر.ک: ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر شیعه شناسی، ص 64؛ سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل‏، ج 6، ص 127 و 128.

[86]. ر.ک: آمدی‏، علی بن محمد (سیف الدین)، أبکار الافکار فی اصول الدین، تحقیق: محمد مهدی، احمد، ج ‏5، ص 53‏؛ درآمدی بر شیعه شناسی، ص 311؛ مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 224.

[87]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص 64 و 65.

[88]. مائده، 55: «ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و کسانى که ایمان آورده‌اند: همان کسانى که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».

[89]. مائده، 67: «اى پیامبر، آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده‌اى و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه می‌دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند».

[90]. مائده، 3: «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم».

[91]. بیّنه، 7: «در حقیقت کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، آنانند که بهترین آفریدگانند».

[92]. ر.ک: سایت اسلام کوئست؛ «امام حسین چراغ هدایت و کشتی نجات»، سؤال 10875.

[93]. ر.ک: همان؛ «دلایل اعتقاد به امامت و امامان»، سؤال 321؛ «صحیح بخاری و حدیث ثقلین»، سؤال 6921؛ «چرایی اهمیت حدیث ثقلین»، سؤال 34175.

[94]. ر.ک: همان؛ «مدارک حدیث غدیر»، سؤال 1953؛ «خطبه غدیر»، سؤال 1954.

[95]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص 66؛ کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، تلخیص و تهذیب: طوسی، محمد بن حسن، محقق و مصحح: مصطفوی، حسن،‏ ص 107.

[96]. اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، ص 108.

[97]. كاشف الغطاء، محمد حسين، أصل الشيعة و أصولها، ص 42‏.

[98]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص 64.

[99]. شيباني، أحمد بن محمد، مسند امام أحمد بن حنبل، تحقیق: أرنؤوط، شعيب، و مرشد، عادل، و دیگران، ج 11، ص 70؛ ترمذي، محمد بن عيسى، سنن ترمذي، تحقيق و تعليق: شاكر، أحمد محمد و عبد الباقي، محمد فؤاد و عوض، إبراهيم عطوة، ج 2، ص163؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏1، ص 52؛ شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق: الأرنؤوط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف: ترکی، ‏عبد الله بن عبد المحسن، ج 11، ص 70.‏

[100]. هلالى، سليم بن قيس،‏ كتاب سليم بن قيس الهلالي‏، محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد، ج 2، ص 941؛ ‏ صدوق، محمد بن على،‏ عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، محقق و مصحح: لاجوردى، مهدى‏، ج 2، ص 32؛ مفيد، محمد بن محمد، اختصاص، محقق و مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ص 9.

[101]. طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق و مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 1، ص 181؛ ابن أبي جمهور، محمد بن زين الدين‏، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، محقق و مصحح: عراقى، مجتبى، ج 2، ص 104؛ مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق و مصحح: جمعى از محققان‏، ج 19، ص 35‏.

[102]. طبرى آملى (كبير)، محمد بن جرير،‏ المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب (عليه السلام‏)، محقق و مصحح: محمودى، احمد، ص 657‏؛ صدوق، محمد بن على‏، معاني الأخبار، محقق و مصحح: غفارى، على اكبر، ص 35‏.

[103]. درآمدی بر شیعه شناسی، ص 65.

[104]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏4،ص 340.

[105]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج ‏3، ص 154.

[106]. ابن کثیر دمشقی‏، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ‏7، ص 167.

[107]. حیدر، اسد بن محمد، فی رحاب اهل البیت (علیهم السلام): عبدالله بن سبأ من منظور آخر، ص 40.

[108]. تاريخ الأمم و الملوک، تحقيق: ابراهيم، محمد أبو الفضل، ج 1، ص 7.

[109]. ر.ک: ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد‏، الطبقات الکبری‏، ج ‏3، ص 39 – 61؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: زکار، سهیل و زرکلی، ریاض، ج ‏5، ص 480 – 511.

[110]. ر.ک: انساب الاشراف، ج ‏5، ص 480 – 511.

[111]. حیدر، اسد، عبدالله بن سبأ من منظور آخر، ص 52 – 54.

[112]. ر.ک: همان، ص 54 – 56.

[113]. جرجانی، أبو أحمد بن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، تحقیق: عبد الموجود، عادل أحمد و معوض، علی محمد، ج 4، ص 507.

[114]. نسائی، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب، الضعفاء و المتروکون، محقق: زاید، محمود إبراهیم، ص 50.

[115]. عقیلی، أبو جعفر محمد بن عمرو، الضعفاء الکبیر، محقق: أمین قلعجی، عبد المعطی، ج 2، ص 175.

[116]. ابن أبی حاتم، أبو محمد عبد الرحمن بن محمد، الجرج و التعدیل، ج 3، ص 579 و ج 4، ص 278 و ج 7، ص 136.

[117]. ابن حبان دارمی، محمد، المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، محقق: زاید، محمود إبراهیم، ج 1، ص 345 و 346.

[118]. ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، ج 4، ص 296.

[119]. همان.

[120]. همان.

[121]. ذهبی، محمد بن أحمد، المغنی فی الضعفاء، محقق: عتر، نور الدین ، ج 1، ص 292.

[122]. عبدالله بن سبأ و دیگر افسانه ‌های تاریخی، ج 3، ص 301.

[123]. همان، ص 283.

[124]. برگرفته از سایت اسلام کوئست کد 1492.

[125]. ابن تيمية الحراني، أحمد بن عبد الحليم، كتب و رسائل و فتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، تحقیق: ابن قاسم، عبد الرحمن بن محمد، ج 4، ص 435؛ عسکری، سید مرتضی، عبدالله ابن سبأ و اساطیر اخری، ج 1، ص 53 – 55.

[126]. معروف الحسنی، هاشم، تصوف و تشیع، ترجمه: صادق عارف، سید محمد، ص 28.

[127]. همان، ص 28 – 30 با تلخیص.