Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

سی روز بودن ماه مبارک رمضان

علم فقه نیز مانند سایر دانش ها برای شناخت آن نیاز به متخصّصانی است که پس از سال ها زحمت در فقه و دانش های پیش درآمد آن؛ نظیر ادبیات عرب، رجال، درایه، اصول فقه و … کارشناسی لازم را به دست آورده باشند؛ از این رو نمی توان به هر روایتی، بدون توجه به دیگر آیات و روایات استناد کرد.

در همین راستا باید گفت: هر سال قمری دوازده ماه دارد،[1] امّا بر خلاف ماه های شمسی که روزهای آن همیشه مشخص است، ماه های قمری ابتدا و انتهایش تنها با دیدن ماه فهمیده می شود،[2] و در این بخش تفاوتی بین ماه ها نیست؛[3] از این رو است که در روایات ما آمده: صُمْ لِلرُّؤْيَةِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْيَةِ؛[4] یعنی ملاک و معیار در ماه مبارک رمضان دیدن ماه برای اول ماه رمضان و دیدن ماه شوّال برای پایان ماه رمضان است، نه چیز دیگر.

به عنوان نمونه حدیثی را در مورد سی روزه بودن رمضان از منبع اصلی آن نقل نموده، سپس به بررسی و تحلیل آن می پردازیم:

“عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الدُّنْيَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اخْتَزَلَهَا عَنْ أَيَّامِ السَّنَةِ وَ السَّنَةُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ أَرْبَعٌ وَ خَمْسُونَ يَوْماً شَعْبَانُ لَا يَتِمُ‏ أَبَداً رَمَضَانُ لَا يَنْقُصُ وَ اللَّهِ أَبَداً وَ لَا تَكُونُ فَرِيضَةٌ نَاقِصَةً‏”.[5]

از امام صادق نقل است که … ماه شعبان هیچ وقت کامل نبوده و ماه رمضان نیز هیچ گاه ناقص نیست.

این حدیث، که ظاهراً از مهم ترین احادیث این باب است، در منابع دست اول ما، تنها با سلسله سند فوق در کافی نقل شده است، و کتاب های دیگر نیز از وی نقل کرده اند، امّا اشکالاتی بر این حدیث وارد است که موجب شده ما از آن دست برداشته و به آن عمل نکنیم:

الف. این حدیث در اصطلاح علم رجال، حدیث مرسلی است که نمی توان به آن عمل نمود؛ زیرا در انتهای حدیث اسم یا اسامی راویان بیان نشده، بلکه تنها با عبارت “عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ” بسنده نموده است.

در منابع دیگر نیز راوی گاهی بدون واسطه از امام صادق (ع) نقل می کند که مرفوعه محسوب می شود و زمانی نیز از پیش خود فتوا می دهد و به کسی استناد نمی کند.[6]

ب. رجال این حدیث ضعیف هستند که نمی توان به آن عمل نمود؛ در سلسله سندش محمد بن سنان است که مورد نکوهش قرار گرفته است، به نحوی که کسی در ضعف او تردید نمی کند. بنابر این نمی شود به این روایت عمل نمود.[7]

ج. این روایت با احادیث بسیاری که از نظر سند هم مشکلی ندارند؛ مانند برخی روایات موجود در اول این نوشتار، معارض است که در صورت تعارض این خبر واحد ضعیف مرسل کنار گذاشته شده، به احادیث دیگر عمل می شود.

علامه حلی در مورد این حدیث می فرماید: این حدیث خبر واحدی است که با قرآن و اخبار متواتر در تعارض است.[8]

بنابر این، احادیثی که در این باب وجود دارد، گرچه برخی از فقهای متقدّم شیعه به آن فتوا دادند، امّا به نظر می رسد که آن احادیث با توجه به اشکالاتی که بر آن وارد است نمی تواند ملاک عمل قرار گیرد، پس ملاک و معیار در تعداد روزهای ماه مبارک رمضان – مانند ماه های دیگر- دیدن ماه برای اثبات اول ماه رمضان و دیدن ماه شوّال برای پایان ماه رمضان است نه چیز دیگر.



[1]. توبه، 36، “إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً”.

[2] . بقره، 189، “يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاس”‏.

[3]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 55، ص 356، “وَ رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قَالَ يُصِيبُ شَهْرَ رَمَضَانَ مَا يُصِيبُ سَائِرَ الشُّهُورِ مِنَ الزِّيَادَةِ وَ النُّقْصَانِ”.

[4] . شیخ طوسی، تهذيب‏الأحكام، ج 4، ص 159، دار الكتب الإسلاميه، تهران، 1365 ه. ش.

[5] . كافي، ج 4، ص 78، بَابٌ نَادِرٌ، ح 2، براستى خداوند تبارك و تعالى دنيا را در شش روز آفريد و آنها را از روزهاى سال بركنار كرد، و سال سيصد و پنجاه و چهار روز شد، شعبان هرگز تمام نيست، و رمضان به خدا هرگز كم نشود.

[6] . حلی، حسن بن يوسف بن مطهر‏، مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج ‏3، ص 501، چاپ دوم، مؤسسة نشر اسلامي وابسته به جامعه مدرسين‏، قم، 1413 ه. ق‏.

[7] . مفيد، محمّد بن محمد بن نعمان‏، الرد على أصحاب العدد، جوابات أهل الموصل، ص 20، چاپ اول، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد (سمینار جهانی هزارۀ شیخ مفید)، قم، 1413 ه. ق.‏

[8] . مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج ‏3، ص 501.