کپی شد

حضرت یعقوب (علیه السلام) و ترک اولی

گرچه آخرت دار مکافات است، اما در برخی موارد افرادی در همین دنیا نیز نتیجه اعمال خود را می‌بینند. در این میان، انسان هایی که مؤمن بوده و جزء اولیای الهی محسوب می‌شوند، به جهت مقامی که نزد خداوند متعال دارند، گاهی به خاطر بعضی خطاهای کوچک، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند. انبیای الهی از این قاعده مستثنا نبوده و در مواردی ممکن است، دچار «ترک اولی»، یعنی ترک کار بهتر شوند، که هر چند با مقام عصمتشان منافات ندارد، ولی از باب «حسنات الابرار سیئات المقربین»،[1] مورد مؤاخذه و عتاب پروردگار واقع شوند. درباره حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز این مسئله رخ داده و آن گونه که نقل شده، آن حضرت به خاطر ترک کار بهتری که عبارت بوده از ترک رسیدگی و توجه به نیاز فقیری که به درِ خانه‌اش مراجعه کرده بود، مورد عتاب و عقوبت الهی قرار گرفت.

ابو حمزه ثمالى روايت مى‏کند: «روز جمعه‏اى در مدينه نماز صبح را در خدمت امام على بن حسين (عليهما السلام) خواندم، وقتى كه امام (علیه السلام) از نمازش فارغ شد، برخاست و به داخل منزل رفت و من هم در خدمت او رفتم، كنيزى داشت به نام سكينه، او را صدا زد و فرمود: نبايد گدايى از در خانه من عبور كند، مگر آن كه او را اطعام كنيد، آخر امروز روز جمعه است. ابو حمزه مى‏گويد: عرض كردم: مولاى من همه گداها مستحق نيستند، فرمود: ابو حمزه! من از آن مى‏ترسم كه بعضى از افراد سائل، مستحق باشند و ما او را غذا ندهيم و دست رد به سينه او بزنيم و در نتيجه آن‌چه بر يعقوب (علیه السلام) و اهل بيتش نازل شد بر ما اهل بيت نیز نازل شود، به آنها اطعام كنيد، اطعام كنيد! همانا حضرت‏ يعقوب‏ (علیه السلام) هر روز گوسفند نَرى را سر مى‏بريد و مقدارى را صدقه مى‏داد و بقيه را خود و خانواده‏اش مى‏خوردند، اتفاقا سائلى با ايمان و روزه‏دارى مستحق- كه در نزد خداوند متعال مقامى داشت- روز جمعه‏اى موقع افطار به درِ خانه يعقوب آمد و فرياد زد: به منِ سائل غريب گرسنه، مقدارى از زيادى خوراكتان را بدهيد! افراد خانواده يعقوب، صداى او را شنيدند، اما نمى‏دانستند كه او مستحق است يا نه و حرف او را باور نكردند، وقتى كه او نااميد شد، در تاريكى شب دستِ خالى از آن‌جا رفت و آن شب را با شكم گرسنه به سر برد، در حالى كه از گرسنگى خود به پيشگاه خدا شِكوه داشت، از طرفى يعقوب و خانواده‏اش آن شب به راحتى خوابيدند و در حالى كه مقدارى غذا كه از خوراكشان زياد آمده بود در نزد آنها موجود بود. بامداد آن شب خداوند به حضرت‏ يعقوب‏ (علیه السلام) وحى كرد: تو بنده ما را خوار كردى و با اين عمل باعث خشم من شدى و بايد تو را ادب كنم و عقوبت و بلايم را بر تو و بر اولاد تو نازل گردانم، اى يعقوب! محبوب‌ترين پیامبران در نزد من و از همه گرامی‌تر، آن پيامبرى است كه بر بندگان درمانده‏ام رحم كند و آنها را به خود نزديک سازد و در صورتى كه جا و منزلى دارد – به ايشان اطعام نمايد. اى يعقوب! چرا به بنده من كه در عبادت خود كوشا و از ظاهر دنيا به اندكى قانع بود، رحم نكردى … به عزّت و جلالم سوگند كه بلايم را بر تو نازل كنم و تو و فرزندان تو را هدف مصائب گردانم… اى يعقوب! آيا نمى‏دانى كه من عقوبت و بلاء را سريع‌تر نصيب دوستانم مى‏كنم و دشمنانم را به تدريج دچار عقوبت مينمايم و اين به خاطر آن است كه نسبت به دوستانم حسن ظن دارم… ابو حمزه مى‏گويد: عرض كردم: مولاى من! فدايت شوم، چه وقت حضرت يوسف آن خواب (سجده خورشید و ماه و ستاره‌ها) را ديد؟ فرمود: «در همان شب كه يعقوب و خاندانش به راحتى خوابيدند و آن فقير با شكم خالى و گرسنه، شب را به سر آورد».[2]

از مطالبی که مطرح شد، روشن می‌شود که اين حديث شریف بر فرض از لحاظ سند، معتبر باشد، نشان می دهد که حضرت يعقوب (عليه السّلام) مرتكب گناه و ترک واجب نشد؛ زیرا اولا: ارتکاب گناه و ترک واجب با مقام عصمت آنان منافات دارد؛ ثانیا: از اين حديث بر نمى‏آيد كه اظهار گرسنگى نمودن آن شخص سائل به گوش مبارک حضرت يعقوب (علیه السلام) رسيده باشد، بلكه به گوش آن افرادى رسيده كه متصدى پخت و تقسيم غذا بوده‏اند؛ ثالثا: بر حضرت يعقوب (علیه السلام) با اين كه پيامبر هم بود، واجب نبود كليه گرسنگان را سير كند، تا بتوان گفت: در اينجا ترک واجب نموده و مرتكب معصيت شده است. آرى مى‏توان گفت: آن افرادى كه متصدى تقسيم غذاى خاندان نبوت بودند، چرا به قدرى به آنان توصيه نشده بود كه مبادا از افراد گرسنه غافل شويد و مبادا افراد نیازمند را به صرف احتمال مستحق نبودن رد نمایید، در حالی که همان طور كه در صدر حديث خوانديم: امام زين العابدين (عليه السّلام) يک چنين توصيه‏اى را كرد. پس مى‏توان گفت: اين غفلت از طرف حضرت يعقوب (علیه السلام)، يک ترک اولى بوده است، به اين معنا كه اگر اين توصیه مى‏شد بهتر بود.[3]

[1]. كارهاى خوب نيكان براى مقربان درگاه خداوند، گناه محسوب است.

[2]. نجفى خمينى، محمد جواد، تفسير آسان، ج ‏8، ص 77 و 78؛ قرشى، باقر، تحليلى از زندگانى امام سجاد (عليه السلام)، مترجم: عطائى، محمدرضا، ج ‏1، ص 129 و 130.

[3]. ر.ک: تفسير آسان، ج ‏8، ص 78.