Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

جن

مفهوم و ماهیت جنّ

مفهوم واژه‏ جنّ:

اين كلمه 21 بار در قرآن مجيد آمده است. جن در لغت به معناى پوشيدگى و پنهانى است و از آتش[1] و يا آميخته‏اى از آتش[2] آفريده شده است. جن در عرف قرآن موجودى است با شعور و اراده كه به اقتضاى طبيعتش از حواس بشر پوشيده مى‏باشد و در شرايط عادى، قابل درك حسى نيست. او مانند انسان، مكلف است و در آخرت برانگيخته مى‏شود. او مى‏تواند مطيع يا عاصى، مؤمن يا مشرك و… باشد.[3]

ماهیت جنّ:

ملاصدرا ماهيت جن را اين گونه توصيف مى‏كند: “جن وجودى در اين جهان حس، و وجودى در جهان غيب و تمثيل (عالم مثال) است. اما وجودشان در اين جهان، همان گونه كه بيان شد هيچ جسمى كه آن را نوعى از لطافت و اعتدال باشد نيست جز آنكه را روحى در خور آن، و نفسى كه از مبدأ فعال بر آن افاضه شده است، مى‏باشد و ممكن است كه علت ظهور و صورت پنهانى (جنّى) در برخى از اوقات، آن باشد كه آنان بدن‏هاى لطيفى دارند كه در لطافت و نرمى متوسط بوده و پذيراى جدايى و گرد آمدن است و چون گرد آمده و متكاثف شده قوام آن ستبر شده و مشاهده مى‏گردد. و چون جدا گشت، قوامش نازك و جسمش لطيف گشته و از ديدگان پنهان مى‏گردد؛ مانند هوا كه چون تكاثف يافته و به صورت ابر در آمد مشاهده مى‏گردد و چون به لطافت خود بازگشت ديده نمى‏گردد…”.[4] جن همانند انسان داراى روح و بدن است و داراى شعور و اراده و حركت مى‏باشد. برخى از آنها مرد و برخى ديگر زن هستند، توليد مثل مى‏كنند و مكلف و مسئول مى‏باشند. در زندگى آنان مرگ و زندگى جريان دارد و از ايمان و كفر برخورداراند، و مؤمنین آنها در خدمت ائمه(ع) بوده و انسانهای مؤمن و شیعه را برادر خود می‏خوانند[5]. [6]

بنابراین جن از موجودات واقعی است که برای هدایتشان رسولانی فرستاده شده است[7] و همچون انسان، مأمور به عبادت خداوند هستند[8] و در اثر اطاعت و یا سرپیچی از دستورات خدا، به گروه کافر و مسلمان تقسیم می شوند.[9] ابلیس نیز که در داستان خلقت، بر آدم سجده نکرد از طایفۀ جنیان بود[10].[11]

هدف از آفرینش انس و جن

براى روشن شدن موضوع، توجه به چند مطلب لازم است:

مطلب اول؛ هدف خداوند از آفرینش كل مخلوقات به طور کلی:

توجه به نکاتی ما را در دست یابی به تصویری واضح از هدف خداوند در آفرینش مخلوقات، یاری می رساند:

1- خداوند متعال به مقتضاى این كه واجب الوجود است و وجود او وابسته به چیزى نیست، هیچ محدودیتى و نقصى ندارد و همه كمال‏ها را دارا است.

2- از جمله كمالات او فیاض و جواد بودن است. خداوند در قرآن مى‏فرماید: (و عطاى پروردگارت منع نشده است).[12]خداوند متعال، براى عطا كردن از ناحیه‏ خودش، هیچ محدودیتى ندارد و هر چیز كه لایق عطا شدن باشد، عطا مى‏شود.

3- هر خیر و كمالى ناشى از وجود و هر شرّ و نقصى ناشى از عدم است؛  مثلاً علم، خیر و كمال است و جهل، شرّ و نقص. و نیز قدرت، در مقابل عجز و ناتوانى، كمال و خیر است. پس معلوم مى‏شود كه وجود خیر است، و در مقابل آن، هر شرّ و نقصى از عدم است.

4- با توجه به مقدمه سوم مى‏توان دریافت كه فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد كردن محقق مى‏شود. پس لازمه‏ فیاض بودن آفریدن است.به عبارت دیگر، اگر چیزى لایق آفریده شدن باشد و خداوند آن را نیافریند، این نیافریدن با توجه به خیر بودن وجود، منع از خیر است و بخل محسوب مى‏شود و بخل از خداوند محال است. از این مقدمات نتیجه مى‏گیریم، اگر سؤال شود چه چیز باعث شد خدا بیافریند؟ پاسخ این است كه فیاض بودن او باعث آفرینش شده است.

نکته قابل توجه آن است که اگرچه هدف فاعل، به این معنا که برای تأمین نیازها و جبران نقص خود، دست به خلقت زده باشد، برای خدا تصور ندارد چون بی نیاز مطلق است و نقصی در او راه ندارد، اما فعل خداوند باید هدف داشته باشد (هدف فعل)، زیرا خداوند حکیم است و از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، نظام آفرینش نظامی است هدفمند که در راستای اهداف عالیه ذات باریتعالی بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نیست و ذرات عالم با زبان بی زبانی می گویند:

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش   که من این مسأله بی چون و چرا می بینیم

مطابق نص آیات قرآنی، خالق موجودات، اشیاء و پدیده ها را نه باطل آفرید و نه بازیچه، بلکه محور و اساس آفرینش او بر مبنای حق استوار گشته است که در این نظام احسن ، حتی کوچکترین اجزاء آن اهداف و مقاصد بلند و ارزشمندی را تعقیب می نمایند و هیچ یک از آنها معطل و بی کار نمی باشند که:

در این پرده یک رشته بی کار نیست                                  سر رشته بر ما پدیدار نیست

مطلب دوم؛ هدف خداوند از آفرینش انسان و جن به طور اختصاصی:

تفاوت اساسی دو گروه جن و انس با انواع دیگر مخلوقات، توانایی رشد و به کمال رسیدن اختیاری آنها است؛ یعنی تا آن جا که ما علم داریم موجودات دیگر قابلیت رشد و ارتقای کمالات خود را ندارند و درجه وجودی موجودات دیگر در هر مرتبه ای که باشند ثابت خواهد بود و از همین رو است که اصطلاح مؤمن و کافر فقط برای انسان و جن معنا دارد و برای موجودات دیگر بی معنا می باشد. [13]

درباره هدف آفرینش انسان و جن در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله: «من جن و انس را نیافریدم مگر این که مرا پرستش کنند»[14] که در واقع این جمله (که مگر مرا پرستش کنند ” إِلَّا لِيَعْبُدُونِ”) استثنايى است از نفى، و شكى نيست كه اين استثناء ظهور در اين دارد كه خلقت بدون غرض نبوده، و غرض از آن منحصرا عبادت بوده، تا آنكه جن و انس خداوند را بپرستند. همچنین خداوند متعال در جای دیگری نسبت به جن و انسی که هدف از آفرینش خود را فراموش کرده و زندگی پر زرق و برق دنیا آن ها را فریب داده است، می فرماید: «اى گروه جنّ و انس! آيا رسولانى از شما به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايتان بازگو مى‏كردند، و شما را از ملاقات چنين روزى بيم مى دادند؟! آنها مى‏گويند: «بر ضدّ خودمان گواهى مى‏دهيم (آرى،) ما بد كرديم)» و زندگى (پر زرق و برق) دنيا آنها را فريب داد و به زيان خود گواهى مى‏دهند كه كافر بودند»[15]. و در جای دیگر می خوانیم: «آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل می کنید».[16] (یعنی آزمایشی آمیخته با پرورش و در نتیجه تکامل) همان گونه که ملاحظه می شود همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان و جن است. و از این جا معلوم می شود که: هدف نهایی آفرینش انسان و جن، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش ها است. که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه و اختیاری به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود که:« بندگی خدا گوهر گران بهایی است که باطن آن ربوبیت است»[17] که هر کس به آن دست یافت سلطنت بر همه ما سوی الله کند. ([18])

با توجه به مطلب یاد شده مى‏توان دریافت كه هدف از آفرینش انسان و جن زمانى مى‏تواند محقق شود كه آنها قابلیت رسیدن به كمال را داشته باشند و با فعلِ اختیارىِ خود، آن را تحصیل كنند. درحالى كه اگر آن كمال را از ابتدا دارا مى‏بودند قطعاً كمالِ اختیارىِ آنها به شمار نمى‏آمد و هدف اصلى از آفرینش آنها نیز تحصیل نمى‏شد.

باید توجه داشت كه حتى ترقى یك پله از نردبان تكامل براى انسان، تحصیل كمال اختیارى به شمار مى‏آید و به همان اندازه هدف اصلى از آفرینش را تحصیل كرده است.([19])

توانايى شيطان و جن

قبل از بیان این مطلب ابتدا به بررسى ارتباط مفهوم شيطان و جن پرداخته و سپس در خصوص توانایی شیطان و جن و راه نفوذ آنها توضیحاتی ارائه می گردد:

ارتباط مفهوم شيطان و جن

شيطان در معناى اصلى گويا مفهوم وصفى دارد و به معناى “شرير” است. در قرآن عزيز، شيطان به همين معنا استعمال شده است، اما گاهى در مورد خود ابليس و گاه با معناى عام در مورد هر موجود شريرى كه شرارت در او “ملكه راسخ” گرديده، به كار رفته است. حتى در قرآن تصريح شده كه ممكن است شيطان از جن يا از انس باشد.[20]

در ميان شياطين جن فرد ممتازى وجود دارد كه در شيطنت مقام عالى دارد و او ابليس است. در مورد ابليس در قرآن مباحث زيادى وجود دارد و از جمله به جن بودن او تصريح شده است.[21]

توانایی شيطان و جن

شیطان:

در كيش ثنويت ايران قديم اهريمن خالق مطلق بدى‏ها و شرور و آفات و موجودات زيان آور از قبيل مار، عقرب و غيره است. ممكن است بعضى خيال كنند شيطان در قرآن و اسلام مرادف اهريمن در عقيده ايران باستان است، ولى اين اشتباه محض است شيطان و جن نقشى در كار خلقت ندارند. خالق تمام اشيا خداوند است و كسى جز خدا در كار خلقت و تدبير آن استقلالى ندارد؛ قرآن در ذم و ردّ چنين افكار باطل فرموده: “و جعلوا للَّه شركاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنين و بناتٍ بغير علم سبحانه و تعالى عما يصفون”.[22]

حدود تسلط شياطين وسوسه قلبى و دعوت[23] و بهتر نماياندن بدى‏ها و بالعكس است و جز اين تسلطى ندارند و كسى را به انجام كارى مجبور نمى‏كنند و در قرآن مجيد هر چه در مورد كار آنها گفته شده، به همين اصل بر مى‏گردد.[24]

البته هم فرشتگان و هم جنيان، سهمى از قدرت دارند و بر انسان نازل مى‏شوند. تنزل فرشتگان اختصاصى به حالت احتضار ندارد، بلكه در غير حالت احتضار اگر كسى “الله” بگويد و روى گفته‏ خود ايستادگى كند، فرشتگان بر او نازل مى‏شوند.[25]

جن:

جن نيز داراى محدوده‏اى از قدرت است. از جمله مى‏تواند با سرعت زياد كارهاى خارق العاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فكرى ضعيف است، ولى قدرت تحريكى او زياد است، او مى‏تواند بارسنگينى را در كمترين زمان جابه‏جا كند. درك او، دركى عقلى و قوى نيست و حداكثر خيالى و وهمى است و از آيات قرآن مادى بودن جن (مانند انسان) استفاده مى‏شود. در داستان حضرت سليمان (عليه السلام) وقتى عفريتى از جن مدعى مى‏شود،[26] حضرت سليمان آن جن را تكذيب نمى‏كند؛ اگر چه در قرآن نيامده است كه آن جن تخت را آورد.[27] جن و شياطين جن ممكن است كارهايى مانند: گوش فرادادن به قرآن و… نيز انجام دهند.

راه نفوذ شيطان و جن

شيطان: از جهت‏هاى گوناگونی به انسان تهاجم مى‏كند، گاهى از پيش رو و گاهى از پشت سر و زمانى از راست و زمانى هم از چپ “ثمّ لآتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن أيمانهم و عن شمائلهم”.[28]

مهمترين تسلط پس از تهاجم و نزديك شدن به انسان، تصرف در انديشه و خيال آدمى است.[29] در واقع شيطان كمين گاه‏هاى متعددى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1. گاهى در حوزه‏ تعبد كمين مى‏كند تا انسان را از تعبد خارج سازد، او مى‏كوشد انسان اعمالش را بر اساس وحى انجام ندهد؛ بلكه به ميل خود عمل كند و حال آن كه در حوزه‏ تعبد، انسان عبد خدا است و تمام كارهاى خود را بر اساس وحى الاهى انجام مى‏دهد.

2. گاهى كمين گاه او حوزه ى تعقل است. كارى مى‏كند تا انسان در مقام فكر و انديشه، به جاى اين كه معارف الاهى را با برهان تحليل كند و آنها را با يقين بفهمد و بپذيرد، برهان نما را به جاى برهان واقعى بنشاند و از تعقل ناب محروم شود.

3. گاهى در حوزه شهود كمين مى‏كند، حوزه‏اى كه انسان حقايق جهان ربوبى را آن گونه كه هست، با دل و بدون وساطت لفظ و مفهوم و استدلال مشاهده مى‏كند. شيطان كمين مى‏كند تا واقع را آن طور كه هست مشاهده نكند يا چنين راهى را انكار كند. در واقع شيطان نخست شهود، آن گاه انديشه و سپس عمل را منحرف مى‏كند.[30]

جن: اما جن هر چند دارای قدرتهایی است که برخی از آنها به اختصار ذکر گردید، اما مردم عوام خرافات زيادى درباره آنها ساخته‏اند كه با عقل و منطق جور در نمى‏آيد؛ مثلاً اگر يك ظرف آب داغ بريزيد، آنها خانه‏هايى را به آتش مى‏كشند، موجودى موذى و پرآزارند، بدرفتار و كينه توز و… در حالى كه اگر موضوع وجود جن از اين خرافات پيراسته شود اصل مطلب كاملاً قابل قبول است؛ چرا كه هيچ دليلى بر انحصار موجودات زنده به آن چه ما مى‏بينيم، نداريم، بلكه موجودات غير محسوس به مراتب بيشترند… در روايتى از پيامبر (صلى الله عليه و آله) وارد شده كه فرمودند: “خلق الله الجن خمسة اصناف كالرّيح فى الهواء و صنف حيات و صنف عقارب، و صنف حشرات الارض و صنف كبنى آدم (‏عليه السلام) الحساب و العقاب.”[31]

آن گونه كه از نقل تاريخ و قضايا به نظر مى‏رسد، از گذشته تا به امروز دل‏ها و تصورات بسيارى از مردم از توهمات و داستان‏هاى مربوط به جن پر بوده، به طورى كه گروهى به كلى منكر آن هستند و خرافه‏اى بيش نمى‏دانند و از جانب ديگر، برخى افكارشان از تصورات و خاطرات و داستان‏هاى اغراق‏آميز جن پرشده است و مى‏توان گفت كه هر دو گروه راه افراط را پيش گرفته‏اند. دين مبين اسلام حقيقت آن را ثابت مى‏داند و تصورات واهى را در مورد جن تصحيح مى‏كند و اوهام و خرافات را از افكار و دل‏ها مى‏زدايد و دل‏ها را از سلطه‏ توهمات آزاد مى‏گرداند. از اين روى سوره‏اى را در قرآن به بيان ويژگى‏هاى آن اختصاص داده است.[32]

اما از آيات و روايات معصومان (‏عليهم السلام) استفاده مى‏شود كه شيطان و جنود او تنها بر كسانى تسلط و نفوذ پيدا مى‏كنند كه از مسير بندگى خدا خارج مى‏شوند و در اثر غفلت به خودپرستى و هواپرستى دچار مى‏گردند و زمينه نفوذ شيطان را فراهم مى‏سازند و گرنه بندگان صالح و مخلص خدا از كيد و تسلط شيطان ايمن هستند. چنان كه در برخى آيات خود شيطان به اين واقعيت اعتراف نموده است: “قال فبعزّتك لأغوينّهم اجمعين، الّا عبادك منهم المخلصين”؛[33] زيرا، تجرد شيطان، تجرد مثالى و خيالى است و از تجرد تام عقلى برخوردار نمى‏باشد؛ از اين روى به‏مرحله و مقام عقلى و شامخ انسان كامل و مخلص راه ندارد و نمى‏تواند در قوه عاقله و عقل عملى او تأثير بگذارد. او لايق هيچ يك از اين دو مرحله نبوده و در مرحله‏اى پايين‏تر قرار دارد، البته هميشه در كمين بوده و نسبت به انسان‏هاى كامل هم طمع دارد.

خداوند همواره در كلام نورانى قرآن مجيد متذكر شده كه اسباب مادى و غير مادى استقلالى ندارند، حيات و مرگ، سود و زيان و … همه در يد قدرت خدا است و بايد در تمام حالات به ياد او بود و به او توكل نمود و به او پناه برد كه در اين صورت هيچ موجودى نمى‏تواند آسيبى برساند: “ا… و ليس بضارّهم شيئاً الا باذن الله”[34] و درباره شياطين جن و انس هم هشدار داده است و فرموده: مبادا به سوى آنها تمايل پيدا كنيد شيطان دشمن خدا و دشمن آشكار شما است و خود شيطان قسم خورده كه انسان‏ها را گمراه كند، البته قدرت شيطان در محدوده‏ وسوسه و القائات او است و هرگز سبب سلب اختيار از انسان نيست. بله محور انديشه‏هاى شيطانى نفس اماره است، در واقع نفس اماره به منزله‏ عامل نفوذى براى شيطان محسوب مى‏شود: “و ما انسان را آفريده‏ايم و مى‏دانيم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ (او) به او نزديكتريم”.[35] همان گونه كه خداوند تبارك و تعالى مى‏فرمايد: “در حقيقت، تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى مى‏كنند.”[36]

منابعی برای مطالعه:

– غرايب و عجايب الجن، بدر الدين بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقيق و تعليق ابراهيم محمد الجمل.

– جن و شيطان، عليرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.

– الجن فى الكتاب و السّنة، اعداد زاربن شاه زالدين، بيروت، 1996م.

– الجن فى القرآن و السنة، عبدالامير على مهنّا، بيروت، چاپ 1992 م.

– الجن بين الاشارات القرانيه و علم الفيزياء، عبدالرحمن محمد الرفاعى. چاپ 1997 م.

– نمايه ی: شيطان، فرشته يا جن.

توانایی روح و جن در آزار رساندن به انسان

اگرچه جن از نظر قدرت فكرى ضعیف است زیرا درك او، دركى عقلى و قوى نیست و حداكثر خیالى و وهمى است ولى قدرت فیزیکی او زیاد است،از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد كارهاى خارق العاده انجام دهد و بارهای سنگینى را در كمترین زمان جابه‏جا كند. در قرآن مجید داستان حضرت سلیمان (ع)وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را در زمان بسیار اندکی از سرزمین بسیار دوری منتقل کند و به نزدآن حضرت بیاورد  ،[37] حضرت سلیمان او را تكذیب نمى‏كند.[38] این دلیل برقدرت فوق العاده اجنه است.

در باره آزار و اذیت جنیان و ضرر وارد کردن به انسانها، مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند».[39] از این قضیه معلوم می شود که حتی افراد مؤمن و نیکوکار ممکن است مورد آزار و اذیت گروه ها و افرادی از جن قرار گیرند. البته باید توجه داشت که اگر چه وجود جن امری واقعی است و آن ها در نوع خود شرور و صالح دارند و قدرت انجام كارهای بزرگ و فوق العاده ای دارند، اما واقعیت آن است كه بیش از اندازه در بارۀ این موجودات بزرگنمایی شده است و دروغ ها و خرافات زیادى در باره این موجود در اذهان مردم وجود دارد مثل اینكه آنها را صرفا موذی و پرآزار، كینه توز و بد رفتار می دانند که اگر یك ظرف آب داغ بریزید، آنها خانه‏هایى را به آتش مى‏كشند و موهوماتی از این قبیل…كه با هیچ عقل و منطقی مناسبت ندارد و قابل قبول نیست[40] علاوه برای انسان این امکان وجود دارد که با اتخاذ شیوه هایی از آزار آنان در امان بماند.

درباره قدرت روح ایتدا لازم است حقیقت و ماهیت روح تبیین گردد: حقیقت و ماهیت روح و نحوۀ فعالیت آن یکی از پیچیده ترین مسائلی است که تا کنون دانش بشری قادر به درک آن نشده است و همین امر باعث اختلاف رأی اندیشمندان درباره ی آن شده است به گونه ای که «به گفته بعضی از دانشمندان در حدود هزار نظریه پیرامون حقیقت روح و دیگر مسائل مربوط به آن اظهار شده است».[41]

قرآن کریم نیز بر عدم قدرت و توانایی انسان نسبت به شناخت روح تأکید می کند: «و از تو درباره “روح” سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!».[42]

طبق آیات و روایات روح انسان، جوهری است مجرد که زنده و توانا و دانا و مختار است که از آن به نفس ناطقه یا روان هم تعبیر می شود.[43] این موجود محدود و محصور در زمان و مکان نیست.[44] به همین دلیل می تواند پس از مرگ از مسائل دنیا آگاهی پیدا کند.

تعلق روح به بدن تعلق تدبیری است، یعنی؛ روح دارای حیات بالاصاله است و تا به بدن متعلق است بدن نیز از وى كسب حیات می كند و هنگامی كه از بدن مفارقت نمود بدن خواص حیات خود را از دست می دهد و تدریجا متلاشى می شود گرچه روح همچنان به حیات خود ادامه می دهد.[45]،[46]

اما از آنجا که روح، یك امر مادّی نیست؛ محدودیت ماده را ندارد و به سان اشعه خورشید كه از ورای شیشه و ابر به داخل اتاق و منزل می‏تابد و هیچ كدام از آنها نمی‏تواند مانع از حضور و حركت حیات آفرین ذرّات آن شود، می تواند در همه جا حاضر شود.[47] چنانکه از آیات و روایات استفاده می شود که روح انسانها پس از مرگ می توانند از مسائل دنیا آگاهی پیدا کنند و ارواح مؤمنان بر حسب قدر و اندازۀ فضیلت شان كم و بیش خانواده شان را زیارت می كنند.[48] البته طبق روایات این امتیازات ، اختصاص به ارواح مؤمنان داشته كه با اذن خداوند از آزادی نسبی برخوردارند، اما ارواح كافران و مشركان و کسانی كه اهل پلیدی و ظلمند، در وادی برهوت به بند كشیده شده و در عقاب اعمال خود گرفتارند و نمی توانند آزادانه رفت و آمد كنند.

بر این اساس نظریه اذیت و آزار ارواح خبیثه و سرگردان و تأثیر گذاری آنان در موفقیت یا عدم موفقیت انسان در كارها كه همان دخالت آنها در تدبیر امور عالم می باشد فرضیه ای پوچ و تو خالی و عاری از ادله عقلی، تجربی و نقلی است؛ زیرا پر واضح است كه نه ارواح آنقدر بیكارند كه بی جهت در كار خلق الله دخالت كنند،[49] و نه چنین قدرت و اجازه ای از سوی خداوند دارند؛ زیرا اوست كه تنها مؤثر در عالم وجود است.

برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

– غرایب و عجایب الجن، بدر الدین بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقیق و تعلیق ابراهیم محمد الجمل.

– جن و شیطان، علیرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ.

– عود ارواح؛ ناصر مكارم شیرازی.

– ارتباط با ارواح، ناصر مكارم شیرازی، انتشارات نسل جوان.

– نمایۀ: شیطان، فرشته یا جن، سؤال 100 (سایت: 857).

– نمایه: توانایی شیطان و جن، سؤال 138 (سایت: 883).

تفسیر آیه 9 سوره جن

آیۀ نهم سورۀ جن به نقل از جنیان بیان می دارد: «وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یسْتَمِعِ الْآنَ یجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».[50] و این كه ما پیش از این به استراق سمع در آسمان ها مى‏نشستیم، امّا اكنون هر كس بخواهد استراق سمع كند، شهابى را در كمین خود مى‏یابد.

قبل از بیان تفسیر لازم است معنای چند واژه کلیدی را بدانیم:

یک. استراق سمع: استراق از ماده “سرقت” به معنای دزدى است؛[51] سرقت؛ یعنى این که مال كسى را به طور مخفیانه ببرند و صاحب مال متوجه نشود، امّا استراق سمع به معنای دزدى كلام است؛ یعنی وقتی كه دو نفر با هم آهسته صحبت می كنند و می خواهند كسى متوجه نشود، شخصى در خفا به كلام آنها گوش فرا دهد و این یكى از گناهان بزرگ است.‏[52]

دو. شهاب: در لغت به معنای شعله ای از آتش است که زبانه می کشد.[53]

سه. رصد: در لغت به معانی آماده برای مراقبت، در کمین بودن و کمین کننده آمده است.[54]

مضمون همین آیه در دو سوره دیگر قرآن نیز تکرار شده است:

یک. سوره صافات؛ “مگر آنها كه در لحظه‏اى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، كه «شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مى‏كند”![55]

دو. سوره حجر؛ “مگر آن كس كه استراق سمع كند (و دزدانه گوش فرا دهد) كه «شهاب مبین» او را تعقیب مى‏كند (و مى‏راند)”.[56]

آیه نهم سوره جن و هم چنین دو آیه دیگر اشاره شده، از آیاتى هستند كه مفسران در تفسیر آن بسیار سخن گفته و برداشت های متفاوتی از آن کرده اند، از جمله:

1. بعضى مانند نویسنده «تفسیر فى ظلال» به راحتى از این آیات و مانند آن گذشته و به عنوان این كه اینها حقایقى است كه درک آن براى ما ممكن نیست و باید به آنچه در عمل واقعى ما در این زندگى مؤثر است بپردازیم به تفسیر اجمالى قناعت كرده، و از توضیح و تبیین این مسئله صرف نظر نموده است.

او با اعتراف به ناتوانی درک این حقایق، مى‏گوید: «شیطان و چگونگی استراق سمع او و همچنین این که شیطان چه چیزی را استراق سمع می کند؟! از غیب هاى الاهى است كه از خلال نصوص نمى‏توان به آن دست یافت، و پرداختن به آن نتیجه‏اى ندارد؛ زیرا بر اعتقادات ما چیزى نمى‏افزاید، و جز اشتغال فكر انسان به امرى كه به او ارتباط خاصى ندارد و او را از انجام عمل حقیقی او در این زندگى باز مى‏دارد ثمره‏اى نخواهد داشت».[57]

صاحب تفسیر نمونه در پاسخ چنین برداشتی می نویسد: «البته نباید تردید داشت كه قرآن یک كتاب بزرگ انسان سازى و تربیت و حیات است، اگر چیزى ارتباط با زندگی انسان ها نداشته باشد مطلقا در آن مطرح نخواهد شد، همه آن درس زندگى است، چرا که قرآن نور و كتاب مبین است و براى فهم و تدبر و هدایت مردم نازل شده است، پس چگونه فهم این آیات به ما ارتباطی ندارد؟ به هر حال ما این طرز موضع‏گیرى را در برابر این گونه آیات و مانند آن نمى‏پسندیم».[58]

2. جمع قابل توجهى از مفسران، مخصوصا مفسران پیشین، اصرار دارند كه معناى ظاهرى آیات را كاملا حفظ كنند ایشان می گویند:

«سماء» اشاره به همین آسمان است، و «شهاب» اشاره به همین شهاب است (همین سنگریزه‏هاى سرگردانى است كه در این فضاى بی كران در گردش اند و گاهی در حوزۀ جاذبه زمین قرار مى‏گیرند و به سوى زمین كشیده مى‏شوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعله‏ور و خاكستر مى‏شوند) و «شیطان» همان موجودات خبیثه متمرد هستند كه مى‏خواهند به آسمان ها بروند و گوشه‏اى از اخبار این عالم ما كه در آسمان ها منعكس است را، از طریق استراق سمع (گوش دادن مخفیانه) دریابند، و به دوستان خود در زمین برسانند، ولى شهاب ها همچون تیر به سوى آنها پرتاب مى‏شوند و آنها را از رسیدن به این هدف باز مى‏دارند.[59]

آلوسى در «روح المعانى» بعد از ذكر این تفسیر ظاهری، اشكالات مختلفى را كه با در نظر گرفتن هیئت قدیم و افلاک پوست پیازى و امثال آن متوجه این تفسیر مى‏شده به تفصیل بیان كرده و به پاسخ آن پرداخت. برای دریافت توضیحات به تفسیر ایشان مراجعه شود.[60]

3. صدر آیۀ 9 جن اگر با آیه قبلى ضمیمه شود، این معنا استفاده مى‏شود: «پر شدن آسمان از نگهبانان قوی اخیرا پیش آمده، و قبلا چنین نبوده، بلكه جنیان آزادانه به‏ آسمان بالا مى‏رفتند، و در جایى كه خبرهاى غیبى و سخنان ملائكه به گوششان برسد مى‏نشستند». و از ذیل آیه كه با “فاء” تفریع فرموده: «فمن …» استفاده مى‏شود كه جنیان خواسته‏اند بگویند از امروز هر كس از ما بخواهد در آن نقطه‏هاى قبلى آسمان به گوش بنشیند، تیرهاى شهابى را مى‏یابد كه از خصوصیاتش این است كه تیراندازى در كمین دارد.

در نتیجه از مجموع دو آیه مربوط به این ماجرا به دست مى‏آید كه: جنیان به یک حادثه آسمانى برخورده‏اند، حادثه‏اى جدید كه مقارن با نزول قرآن و بعثت خاتم الانبیاء (ص) رخ داده، و آن عبارت از این است كه با بعثت آن جناب، جنیان از تلقى اخبار غیبى آسمانى و استراق سمع براى به دست آوردن آن ممنوع شده‏اند.[61]

علامه طباطبایی در جایی دیگر می گوید: «آنچه به عنوان یک احتمال مى‏توان در این جا گفت این است که این گونه بیانات در كلام الاهى از قبیل امثالى است كه براى روشن شدن حقایق غیر حسى در لباس حسى ذكر مى‏شود، همان گونه كه خداوند مى‏فرماید: «اینها مثال هایى است كه براى مردم مى‏زنیم و جز عالمان آنها را درک نمى‏كنند».[62] و امثال این تعبیرات در قرآن فراوان است، مانند عرش، كرسى، لوح، كتاب.

بنابراین، این گونه می توان مطرح کرد که منظور از آسمان كه جایگاه فرشتگان است، یک عالم ملكوتى و ما وراء طبیعى است، و از این جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزدیک شدن شیاطین به این آسمان براى استراق سمع و پرتاب كردن شهاب ها به آنها آن است كه آنها مى‏خواهند به جهان فرشتگان نزدیک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آینده آگاهى یابند، ولى آنها شیاطین را با انوار معنوى ملكوتى كه تاب تحمل آن را ندارند مى‏رانند.[63]

از میان تفسیر های متفاوت ارائه شده، به نظر می آید که موارد مطرح شده از مشهورترین اقوال در تفسیر این آیه و آیات مشابه باشد.

امکان ارتباط انسان با جن

قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده و ویژگی ‏های زیر را برای او برمی شمارد:

1. جن موجودی است كه از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفریده شده است.[64]

2. دارای علم، ادراك، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.[65]

3. دارای تكلیف و مسئولیت است.[66]

4. گروهی از آنها مؤمن و صالح و گروهی كافرند.[67]

5. دارای حشر و نشر و معادند.[68]

6. قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.[69]

7. با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می كردند و با آگاهی محدودی كه نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.[70]

8. میان آنها افرادی یافت می شوند كه از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه كه میان انسان ‏ها چنین است.[71]

9. قدرت بر انجام بعضی از كارهای مورد نیاز انسان را دارند.[72]

10. خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.[73]

11. در داستان حضرت سلیمان (ع) وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد، پیش از آن كه از مجلسش برخیزد،[74] حضرت سلیمان آن جن را تكذیب نمى‏كند، اگر چه در قرآن نیامده است كه آن جن تخت را آورد.[75]

12. مقام و منزلت انسان از آنها برتر است و از این جهت خداوند به ابلیس دستور داد که بر انسان سجده کند و ابلیس از بزرگان طایفۀ جن است[76]. [77]

از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست. یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است. عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات  معتبر آمده است می توانیم بپذیریم.

در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط كه در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذكر شده، اشاره می كنیم:

ألف. پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: “و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”.[78]

رسم عرب چنین بود كه هرگاه به بیابان هولناكی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این كار را نهی کرده و پناه بردن به آفرینندۀ جن و انس را امر فرموده است. [79]

ب. تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است، اما میان فقها دربارۀ این كه آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است. قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد، یا باعث آزار و اذیت آنها شود. نیز نباید به كارگرفتن آنها برای كارهای نامشروع و حرام  باشد؛ زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.[80]

از آیت الله العظمی خامنه ای در بارۀ حکم مراجعه به افرادی كه از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه مى‏كنند، با توجه به این كه یقین وجود دارد كه آنها فقط كار خیر انجام مى‏دهند، سؤال شد، ایشان جواب فرمودند: این كار فى نفسه اشكال ندارد، مشروط بر این كه از راه هایى كه شرعاً حلال هستند، اقدام شود.[81]

برای توضیح بیشتر رجوع كنید به نمایه های:

1. توانایى شیطان و جن، سؤال 883.

2. شیطان، فرشته یا جن؟، سؤال 857.

3. كتاب جن و شیطان، تحقیق قرآنی، روایی و عقلی، رجالی تهرانی، علی رضا.

کمک جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در روز عاشورا

نزول نصرت الاهی برای کمک به امام حسین (ع)

درباره کمک و نصرت الاهی به وسیلۀ جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در برخی از منابع روایی، احادیثی از ائمه معصومین (ع) بیان شده است که به این امر تصریح می کنند؛ مثلاً: شیخ مفید به سند خود از امام صادق (ع ) این نکته را نقل کرده است: زمانی که امام حسین (ع) از مدینه حرکت کرد، گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند، اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: “خدا به شما جزای خیر دهد من مسئول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص است. جنیان گفتند: اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم. حضرت در پاسخ فرمود: ما بر این کار از شما تواناتریم، اما چنین نمی کنیم تا آنها که گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد”.[82] همچنین امام صادق (ع) فرمودند: “از پدرم شنیدم كه مى‏فرمود: چون امام حسین (ع) با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا كه بر سر حسین سایه گسترد، و آن گاه امام مخیر شد بین پیروزى بر دشمنانش و بین ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزید”.[83]

نیز در برخی از روایات هم بیان شده است که فرشتگانی برای کمک به امام حسین (ع) آمدند، در مرتبۀ اول اجازه جنگیدن به آنها داده نشد، ولی در مرتبه دوم وقتی آمدند که امام حسین (ع) شهید شده بود؛ مانند این روایت از امام صادق (ع): “چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسین (ع) بجنگند، ولی به آنان اجازه جنگیدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند و این وقتی بود که حسین (ع) کشته شده بود…”.[84]

خلاصه این که، چنین چیزی در روایات وجود دارد و درست است و هیچ دانشمند و کارشناس دینی آن را رد نکرده است؛ زیرا منافاتی با اعتقادات و معارف اسلامی ندارد، البته یاری رساندن ملائکه و جنیان و یا هر چیز دیگری از طرف خداوند برای انبیا هم بوده است؛ خداوند در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: (به خاطر بياوريد) زمانى را (كه از شدت ناراحتى در ميدان بدر) از پروردگارتان تقاضاى كمك مى‏كرديد و او تقاضاى شما را پذيرفت (و گفت) من شما را با يك هزار از فرشتگان كه پشت سر هم فرود مى‏آيند يارى مى‏كنم‏.[85] و مثل یاری رساندن به مسلمانان در جنگ احزاب و در برخی موارد، این کمک ها از طرف فرشتگان و جنیان بود که به جهت مصالحی که ذکر می شود، تحقق پیدا نمی کرد.

دلیل امتناع امام حسین (ع) از کمک جنیان و فرشتگان

شاید به دلایل زیر امام حسین (ع) این یاری و کمک را نپذیرفت:

1. با توجه به موقعیت سیاسی که در آن زمان از طرف معاویه و یزید پیش آمده بود و به نام دین، کارهایی را انجام دادند که در واقع مخالف دین بود و هم چنین تشخیص حق از باطل سخت شده بود، تنها راهی که می توانست یک بار دیگر دین خدا را ترویج و زنده نماید، شهادت حضرت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب آن حضرت، بود.[86]

2. آنچه که از روایات وارد شده در این مورد به دست می آید و به آن اشاره شده است، مقدر شدن شهادت برای آن حضرت بود تا بدین وسیله آن هدف اصلی امام حسین (ع) که همان اصلاح امت پیامبر بود،[87] تحقق پیدا کند.

3. امام حسین (ع)، شهادت را زیباترین و گرامی ترین مرگ می دانست؛ این امر، در خطبه ای که در مکه به هنگام عزم حرکت به سمت عراق ایراد کردند، بیان شده است: “آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دوشیزگان است”؛[88] یعنی مرگ، گردن گیر و تحمیلی نیست، بلکه گردن بند و تجمّلی است؛ چرا انسان این گردن بند و زیور را در راه خدا به گردن نیاویزد؟! و مرگ در راه دین برای امام حسین (ع) لذیذ و در کام او شهد بود.[89] و شهادت نقص نیست تا از فرشتگان کمک بخواهد، بلکه کمال است همان طور که حضرت ابراهیم (ع) چون شهادت را کمال می دانسته، از سوختن در آتش نترسیده و از جبرئیل نیز چیزی نطلبید، هر چند دائماً به یاد خدا بود و وی را می خواند.[90]

4. لقای الاهی و دیدار انبیا برای امام حسین (ع)، آن هم در آن شرایط از ماندن در این دنیا مهم تر بود و خود را مشتاق نیاکان خود می دانست؛ چنان که در ادامه آن خطبه در مکه می فرمایند: “گرایش و اشتیاقم به زیارت نیاکانم چون اشتیاق یعقوب به یوسف است”.[91]

5. حضرت امام حسین (ع) می خواستند که از معجزه و كرامت استفاده نکنند، در حالی که بدون شک امام توان و قدرت داشت که با معجزه و قدرت ولایی که از طرف خداوند داشت، بر دشمنان غلبه پیدا کند و حتی نیازی به کمک ملائکه و جنیان نداشت، ولی استفاده از معجزه و كرامت با آنان كه مأمور بودند به ظاهر عمل كنند،‌ منافات داشت. ارزش و جایگاه امام حسین (ع) كه هم میان مسلمانان جایگاه بلندی دارد و هم در میان عدالت و آزادی خواهان، بدان جهت است كه بر اساس امور عادی و ظاهری و طبیعی عمل نمود. بردن اهل بیت(ع) توسط امام به یك جنگ نابرابر و اسارت آنان و اهانت به ساحت مقدس شان موجب شد كه قیام امام ماندگار و جاودان شود. آیا امام حسین(ع) نمی توانست بدون قیام و با استفاده از كرامت یزید را سرنگون كند؟

سحر و ساحری در ارتباط با جن

ارتباط و استفاده علمی و عملی از ارواح و اجنه و شیاطین در اصطلاح لغوی و فقهی، سحر نام[92] دارد. طبق دلایل قرآنی، روایی و فقهی ساحری، در زندگی دنیوی و اخروی، به صلاح آدمی نیست.

قرآن کریم؛ ساحری را کفر، بی ایمانی، بی تقوایی، معامله ای بد با خود، بی بهرگی از آخرت،[93]افزایش گناه و خواری دانسته است.[94]

روایات دینی؛ ساحری را کفر[95]، کفر به قرآن[96]، شرک[97]، دوری از رحمت الاهی[98] و دین اسلام[99]، بی نیازی از بندگی الاهی[100] و مایۀ ورود به جهنم[101]،[102] و ساحر را ملعون[103] دانسته اند.

فقها؛ هم به دلیل آیات و روایات و ضررهای جسمانی و روانی و دینی و اجتماعی که ساحری دارد آن را حرام دانسته اند.[104] [105]

گر چه در تعریف و تعیین موارد سحر در کتب لغوی و فقهی تعاریف زیادی بیان شده است، اما در این که ارتباط با ارواح، اجنه و شیاطین، سحر نامیده می شود، از مسلمات شمرده شده است.[106]

ساحری سابقۀ دیرینه در تاریخ بشر دارد که بیشترین زمان گسترش آن، زمانی بود که انبیای الاهی یا در جامعه حضور نداشتند و یا حاکمیت آنها کم بود. لذا بیشترین زمان حضور آنها بعد از حضرت نوح[107]و سلیمان[108]، بوده است. اما همان طور که تاریخ ساحری گواه است و علم ناقصی که ارواح و اجنه و شیاطین[109] دارند و مدعیان دروغ گویی که ادعای ارتباط با اینها را داشته اند، ساحران ضررهای زیای به جامعۀ بشری زدند، اعم از ضررهای دینی و معنوی. لذا به عقیدۀ ما، هم راه های دسترسی به اجنه و شیاطین و ارواح خلاف دین[110] است و هم اطلاعات و تاثیراتی که شیاطین و اجنه و ارواح می دهند یا می گذارند خلاف دین است و چه بسا شده است که ساحران ادعای نبوت یا مهدو یت کرده اند.[111]

سعادت آدمی در این است که دوستی ها و دشمنی ها و خوشی ها و نگرانی ها، خوابیدن ها و بیداری ها، سفرها و حضرها بر اساس مصالح دنیوی و اخروی باشد، اما در تاریخ ساحری خلاف آن است.[112]

از طرفی در احضار روح و تسخیر اجنه و شیاطین نوعی سلب اراده و اختیار و اجبار و اکراه بر آنها و یا بر روح زن یا بچه ای است که آنها (ارواح یا اجنه) از طریق اینها احضار می شوند وجود دارد که این تحصیل نوعی ضرر و اذیت است.[113]

نتیجه این که چون هم اطلاعات ارواح و اجنه و شیاطین محدود است[114] و هم تأثیرات آنها محدود است[115] و از طرفی اگر اطلاعات و تأثیرات از شیاطین باشد، کار شیطان گمراه کردن و تزیین باطل است، بنابر این،[116] هیچ اعتمادی به این ارتباطات نیست.

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به نمایه ها ی:

1. ارتباط انسان با جن، سؤال 556.

2. ارتباط با موجودات عوالم دیگر، سؤال 293.

3. توانایی شیطان و جن، سؤال 138.

4. تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند، سؤال شماره 6481.

پیامبران اجنّه قبل از خلقت بشر

برای اجنّه دو مقطع زمانی مفروض است: یک مقطع زمانی قبل از خلقت بشر و یک مقطع زمانی بعد از خلقت بشر.

در مقطع زمانی دوم؛ یعنی پس از خلقت و آفرینش انسان که مشترک میان جن و انس است (چه قبل از ظهور اسلام و چه بعد از ظهور اسلام) مطابق آنچه که در آیات قرآن مجید آمده است جنیان نیز همانند انسان ها مکلف بوده اند که از پیامبرانی که در میان انسان ها مبعوث شده و از جنس بشر بودند پیروی نمایند.[117] بر همین اساس بسیاری از اجنه به پیامبران الاهی ایمان آورده و گروهی دیگر ایمان نیاورده و کافر شدند.

اما در مقطع زمانی؛ قبل از خلقت بشر، آن هنگامی که خداوند هنوز انسان را خلق نکرده، ولی اجنّه را آفریده بود، آیا برای آگاهی و هدایت اجنّه پیامبرانی مبعوث شده بودند یا خیر؟ و اگر مبعوث شده اند آیا از جنس جن بوده اند؟ در پاسخ می توان گفت: قبل از خلقت حضرت آدم (ع) پیامبرانی از جنس اجنّه در بین آنان وجود داشته است زیرا:

1. از سویی قرآن کریم هدف از آفرینش جن و انس را عبودیت و تکامل می داند و می فرماید: “همانا جن وانس را برای عبادت آفریدم”.[118] شکی نیست که رسیدن به مقام واقعی عبودیّت که همان کمال واقعی است بدون تکالیف میسر نیست. از این جهت می توانیم بگوییم که اجنه هم مکلف بوده اند[119] و بر این نکته آیات قرآن هم گواهی می دهند.[120]

و از سویی دیگر روشن است که نمی شود خداوند حکیم جن را مکلف کرده باشد، ولی تکلیف و اجزا و شرایط آن را به آنان نیاموخته و راهنما نفرستاده باشد. بنابراین، تکلیف جن و انس فرع بر ارسال نبی است و تا ارسال پیامبری صورت نگرفته باشد، تکلیف جایز نیست.

2. خداوند عادل و حکیم است و فعل قبیح از عادل حکیم سر نمی زند. چگونه است که خداوند می فرماید: جن و انس را در صورت کوتاهی در انجام وظایف مواخذه و عذاب می نمایم : “دوزخ را از جن و انس همگی (افراد بی ایمان و گنه کار) پر می کنم”.[121] آیا ممکن است خداوند عادل و حکیم بدون این که پیامبرانی را به سوی آنها گسیل داشته باشد و با آنان اتمام حجّت کرده باشد،آنها را عذاب کند؟ قطعاً جواب منفی است، چرا که عقاب مکلف بدون ارسال نبی و اتمام حجت قبیح است و فعل قبیح از حکیم سر نمی زند. اجنه نیز مشمول این قاعدۀ کلی عقلی هستند. علاوه خود قرآن هم می فرماید: “ما هرگز (قومی را) مجازات  نخواهیم کرد، مگر این که پیامبری را مبعوث کرده باشیم (تا وظایف شان را بیان کند)[122]، پس قطعا آنها دارای پیامبرانی بوده اند.

3. آیۀ شریفۀ: “يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُم‏ هذا…”.[123]؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد… .

مفهوم این آیه و احتجاج قاطع آن، به روشنی دلالت دارد که در تمام مقاطع زمانی وجود اجنه، قبل از خلقت حضرت آدم (ع) و بعد از خلقت حضرت آدم (ع) و حتی قبل و بعد از اسلام، پیامبرانی برای آنها بوده است. منتها طبیعی است که قبل از خلقت بشر این پیامبر از جنس خودشان بوده باشد.[124] شاهد این مطلب آیۀ دیگری است که می فرماید:

“إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ”؛[125] ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستاديم و هر امّتى در گذشته انذاركننده‏اى داشته است.

4. در روایت آمده است که یک مرد شامی از حضرت علی (ع) پرسید: آیا خداوند پیامبرانی را به سوی جن فرستاده است؟ امام علی (ع) در پاسخ فرمودند: “آری خداوند پیامبری به نام یوسف برای ارشاد آنان فرستاد، ولی آنها وی را به شهادت رساندند.[126] این روایت نیز به خوبی دلالت دارد که اجنه پیامبرانی مختص به خود داشته اند.

بنابراین، با توجه به آنچه بیان کردیم روشن شد که گروه جن گروهی مکلف و دارای تکلیف بوده و قبل از خلقت بشر پیامبرانی برای ارشاد و هدایت آنان مبعوث شده اند، لکن کیفیت آن بر ما معلوم نیست.


[1] حجر، 27: “والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”، و جان را از پيش، از آتش زهرآگين آفريديم.

[2] رحمن، 15: “وخلق الجان من مارج من نار”؛ و جن را از آميخته‏اى از آتش آفريديم.

[3] قاموس قرآن، واژه‏ى جن.

[4] عباسى، ابراهيم ، داستان‏هاى شگفت درباره جن، ص 25.

[5] نک: آيا جنيان مسلمان و غير مسلمان دارند؟ ؛ ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ناشر مكتب الاعلام الاسلامي، 1403 ه. ق، 1362 ه. ش، ج 2، ص 11، ح 2658؛ اصول كافي (مترجم)، ج 2، كتاب الحجة، “باب آمدن جن نزد ائمه(ع) و پرسيدن از مسايل ديني”، ص 243، ح 4. لازم به يادآوري است 7 حديث ديگر درباره جن در همين كتاب آورده شده است؛ سفينة البحار، للشيخ عباس القمي، دار الاسوه، الطبعة الثانية، 1416 ه. ق، ج 1، باب الجيم بعده النون، ص 673؛ معارف قرآن، استاد مصباح يزدي، ص 316.

[6] . اقتباس از پاسخ شماره 138 (سایت: 883).

[7] انعام، 130:” (در روز قيامت از جانب خدا خطاب شود كه) اى گروه جن و انس، آيا براى شما فرستادگانى از خودتان نيامدند كه آيات مرا برای شما بازگو مى‏كردند و شما را از ديدار امروزتان بيم مى‏دادند؟ گويند: ما به زيان خود گواهى مى‏دهيم (آرى فرستادگان آمدند و بيم دادند). و زندگى دنيا آنها را فريفت، و (از اين رو) به زيان خود گواهى دهند كه كافر بودند.”

[8] الذاریات،56

[9] احقاف،29،در این آیه به مسلمان شدن عده ای از جنیان اشاره می کند. در آیات متعددی از گروه جنیان کافر، نام برده شده است. نک: فصلت،29؛ اعراف،38؛ کافی، ج1، ص 395.

[10] . اقتباس از پاسخ شماره 6481، نمایه: تعلیم سحر و زیان رساندن با اذن خداوند.

[11] کهف، 50: ” و (به ياد آر) زمانى را كه به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده كنيد پس همگى سجده كردند جز ابليس كه از (طايفه) جن بود (و گرنه فرشته گناه نمى‏كند) پس از فرمان پروردگار خود بيرون رفت‏.”

[12]-اسراء، 20.

[13]-سوره جن آیه 2 و 13

[14]-«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون »، ذاریات ، آیه 56.

[15] . انعام، 130؛ برای آگاهی بیشتر به پاسخ شماره 792 (سایت اسلام کوئست: 851) مراجعه شود.

[16]-«الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً »، ملک، آیه 2.این آیه می تواند شامل جنیان نیز باشد چون از آیات قرآن بر مى‏آید كه جن نیز مانند نوع بشر زندگى و مرگ و قیامت دارند.

[17]-«العبودیة جوهرة کنهها الربوبیه»، مصباح الشریعة در حقیقت عبودیت.

-[18] برگرفته از سؤال 1268: نمایه: هدف از خلقت انسان و جهان.

[19]– برگرفته از سؤال 319، نمایه: هدف از خلقت.

[20] انعام، 112.

[21] كهف، 50؛ ر.ك: مصباح یزدی، محمد تقى ، معارف قرآن، ص 298.

[22] انعام، 100.

[23] ابراهيم، 22: «ماكان لى عليكم من سلطان الاّ ان دعوتك…» هرچند كارهاى ديگرى هم در حيطه‏ى قدرت شيطان قرار مى‏گيرد كه از برخى آيات استفاده مى‏شود، مانند: زينت دادن كارهاى بد در نظر انسان‏ها، مشاركت در اموال و اولاد، وعده دادن، ايجاد فراموشى در انسان و… .

[24] قاموس قرآن، واژه‏ى شيطان.

[25] فصلت، 30.

[26] نمل، 40 – 30.

[27] جوادى آملی، عبدالله، تفسير موضوعى، ج1، ص 119.

[28] اعراف، 17.

[29] تسنيم، ج3، ص 393.

[30] تفسير موضوعى، ج12، ص 400.

[31] مكارم شيرازى،ناصر، تفسير نمونه، ج29، ص 157؛ بحارالأنوار، ج 60، ص 268.

[32] سيد قطب، تفسير فى ظلال القرآن، مجلد 6، ص 28 و 27.

[33] ص، 83.

[34] مجادله، 10.

[35] ق، 16. (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن كريم)

[36] حجر، 42. (محمد مهدى فولادوند، ترجمه‏ى قرآن كريم).

[37] نمل، 40 – 30.

[38] جوادى آملی، عبدالله، تفسير موضوعى، ج1، ص 119.

[39] شيخ مفيد، ارشاد، ص ۳۹۹.،به نقل از سايت تبيان

[40] مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 25، دارالكتب الاسلاميه، چاپ نهم، ص155 و 156.(با دخل و تصرف)

[41] نک: مکارم شیرازی، 50 درس اصول عقائد برای جوانان.

[42] اسراء، 85. «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»

[43]آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل اين دو در يكديگر، نام” روان” را بر آن مى‏گذاريم و آنجا كه پديده‏هاى روحى جداى از جسم مورد بحث قرار مى‏گيرند نام روح را به كار مى‏بريم.

[44] اقتباس از نمايه: فعالیت روح در خواب و بي هوشي، سؤال 1524 (سایت: 1895).

[45] نک: ترجمه الميزان، ج ‏19، ص344.

[46] اقتباس از نمايه: آگاهی روح پس از مرگ، سؤال 991 (سایت: 1059).

[47] براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به نمايه: احضار روح بوسيله منافقين، سؤال 650 (سایت: 1050).

[48] مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 268. براي آگاهي بيشتر رجوع كنيد به نمايه: آگاهی روح پس از مرگ، سؤال 991 (سایت: 1059).

[49] مكارم شيرازي، ناصر، ارتباط با ارواح، انتشارات نسل جوان، چاپ دهم، ص162.

[50] جن، 9.

[51] لسان العرب، ج10، ص156.

[52] طیب، سید عبد الحسین، اطیب القرآن، ج 8، ص20، انتشارات اسلام، چاپ دوم، تهران، 1378ش.

[53] راغب، مفردات فی غریب القرآن، ج 1، ص 465.

[54] قاموس قرآن، ج 3،ص 101.

[55] “إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ”.

[56] “إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ”.

[57] شاذلی، سیدبن قطب، تفسیر فی ظلال قرآن، ج 4، ص2133، ناشر دارالشروق، چاپ هفدهم، بیروت، 1412ق.

[58] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص43، دارالکتب اسلامیه، چاپ اول، تهران،1374ش.

[59] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 11، ص 43.

[60] آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی، ج 7، ص 270، دارالکتب الاسلامیة، چاپ اول، بیروت، 1415ق.

[61] طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی، ج 20، ص 64.

[62] عنکبوت، 43، «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ».

[63] المیزان، ج 17، ص187 ـ 186.

[64] الرحمن ، 15.

[65] آيات مختلف سوره جن.

[66] آيات سوره جن و الرحمن.

[67] آيات سوره جن و الرحمن.

[68] همان، 15.

[69] همان، 9.

[70]همان، 6.

[71] نمل ، 39.

[72] سباء ، 12 – 13.

[73] حجر ، 27.

[74] نمل، 40 – 30.

[75] جوادى آملی، عبدالله، تفسير موضوعى، ج 1، ص 119.

[76] کهف، 50

[77] . اقتباس از پاسخ شماره 792 (سایت: 851).

[78] جن، 6.

[79] نک: بحارالأنوار، ج 92، ص 148، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): “إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِيلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ”.

[80] نک: منهاج الصالحين، خوئي، ابوالقاسم، ج ‏2، ص 8.

[81]توضيح المسائل (المحشى للإمام الخميني)، ج ‏2، ص 980 ، س 1232.

[82] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 44، ص 330، مؤسسة الوفاء، بیروت لبنان.

[83] سید بن طاووس، لهوف، ص 141، ترجمه میر ابوطالبی، سید ابوالحسن، ناشر: دلیل ما، قم، چاپ اول، 1380 ش.

[84] شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره ای، محمد باقر، ص 638، اسلامیه، تهران، چاپ ششم، 1376؛ البته شبیه این روایت در «کافی» مرحوم کلینی هم آمده است، الکافی، ج1، ص 283و284.

[85] انفال، 9.

[86] ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، از ص  44-66، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم، 1380.

[87] بحار الانوار، ج44، ص 329.

[88] بحارالانوار،ج 44، ص 366؛ محدث اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج 2، ص 29، ناشر: بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381؛ لهوف، ص 110و 111.

[89] ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص 28 تا 30، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ پنجم، 1387.

[90] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص 27.

[91] بحارالانوار، ج 44، ص 366؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص 29؛ لهوف، ص 110و 111.

[92] ثم الظاهر أن السخیرات بأقسامها داخلة فی السحر علی جمیع تعاریفه، شرح تکاسب محرمه مزجی، سید محمد علی جزائری، ج2،ص 112 ؛ ثم ان الشهدین عدا من السحر، استخدام الملائکة و الجن و الستنزال الشیاطین، همان، ص 68 ؛ او علی سبیل الاستعانة بالارواح الساذجة،  همان، ص 71.

[93]« و اتبعوا ما نتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا …» بقره، 103 – 102؛ تفسیر المیزان، ج 1، ص 234.

[94] «و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادهم رهقا»، جن، 6.

[95] الوسائل، ج 12، ص 107.

[96] همان، ص 109.

[97] همان، ص 106.

[98] همان، ص 107.

[99] همان، ص 108.

[100] همان، ص 108.

[101] بحار، ج 58، ص 223.

[102] وسائل، ج 12، ص 107.

[103] همان، ص 103.

[104] مکاسب محرمه، مسئله ی دهم.

[105] امام خمینی (ره)، گر چه این ارتباطات را سحر را نداشته اند، اما آنها را حرام دانسته اند.« و یلحق بذالک استخدام الملائکة و احضار الجن و تسخیرهم  و احضار الارواح و تسخیرها و امثال ذالک …» تحریر الوسیلة، ج 1؛ المکاسب المحرمه، مسئله ی، 16.

[106] شرح مکاسب محرمه مزجی، ج 2، ص 112.

[107] امام حسن عسکری (ع):« … کان بعد نوح قد کثرت السحرة»، وسائل، ج 12، ص 106.

[108] تفسیر المیزان، ج 1، ص 237.

[109] همان، ج 15، ص 330.

[110] شرح مکاسب محرمه مزجی، ج 2، ص 67.

[111] همان.

[112] همان، ص 69.

[113] همان، ص 69.

[114] الاحتجاج، ج 2، ص 81.

[115] همان.

[116] نساء، 60؛ انعام،6؛ و آیات بی شمار قرآن در خصوص شیطان.

[117] البته باید توجه داشت که این مسئله در بارۀ حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام قطعی است و در بارۀ بقیۀ پیامبران از جنس بشر، مفسران دیدگاه های گوناگونی ارائه کرده اند.

رساترین و گویاترین آیات در این مورد آیات 29 و 30 سورۀ مبارکۀ احقاف است: “وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرينَ قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَريقٍ مُسْتَقيمٍ”؛ بیاد آور هنگامی که گروهی از جن را به سوی تو متوجه ساختیم که قرآن را استماع کنند وقتی حضور یافتند به یک دیگر گفتند خاموش باشید و گوش فرا دهید (بشنوید) و هنگامی که پایان گرفت به سوی قوم خود بازگشتند و آنها را انذار کردند و به قوم خود گفتند ای قوم! ما کتابی را استماع کردیم که بعد از موسی (ع) نازل شده است و کتب قبل از خود را نیز تایید و تصدیق می کند و…”. البته اگر دراین آیه می بینیم که از انجیل اسمی برده نمی شود به خاطر آن است که تورات کتاب اصلی است و مسحیان هم احکام شرایع خود را از آن گرفته و می گیرند، نک: تفسیر نمونه، ج 21، ص 370 . علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان به صراحت می فرماید: این فراز از آیۀ مبارکه ” انا سمعنا کتاباً انزل من بعد موسی مصدقاً لما بین یدیه”، اشعار بلکه دلالت دارد بر این که جنیان نامبرده مؤمن بر دین حضرت موسی (ع) و کتاب آن جانب بوده اند، نک: تفسیر المیزان، ج 18، ص 350. در بارۀ مقطع زمانی بعد از اسلام هم آمده است: پیامبر اکرم (ص) از مکه به سوی بازار عکّاظ در طائف آمد تا مردم را که در آن مرکز بزرگ اجتماع کرده بودند، به دین اسلام دعوت کند، اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نداد. در بازگشت به محلی رسید که آن را وادی جن می گفتند. شب را در آن جا ماند و تلاوت آیات قرآن می فرمود. گروهی از جنیان آیات را شنیدند و ایمان آوردند و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند. نک: تفسیر نمونه، ج 25، ص 100، ذیل آیات 1و 2 سورۀ جن.

البته عده ای از عبارت “رسل منکم” در آیۀ شریفه: “يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُم‏ هذا…”؛ ای گروه جن و انس آیا پیامبرانی از شما به سوی شما نیامد. تا آیات مرا بر شما بخواند و شما را به ملاقات این روز انذار دهد… خواستند استفاده کنند که پیامبر جنیان بعد از خلقت آدم هم از جنس خودشان بوده است. اگرچه در بارۀ پیامبر اسلام قبول دارند که پیامبر جن و انس بوده است. نک: تفسیر روح البیان، ج 3 ، ص 105؛ اسماعیل حقی بروسوی؛ تفسیر راهنما، ج 5 ، ص 354. ولی عده ای دیگر از مفسران با رد این دیدگاه می گویند:

آنچه از آيات سورۀ جن به خوبى استفاده مى‏شود، اين است كه قرآن و اسلام براى همه، حتى آنها نازل شده، و پيامبر اسلام مبعوث برای همه بوده است، منتها هيچ مانعى ندارد كه رسولان و نمايندگان از خود آنها از طرف پيامبر (ص) مامور دعوت آنان بوده باشند و كلمه”منكم” (از شما) دليل بر آن نيست كه پيامبران هر دسته از جنس خودشان خواهند بود؛ زيرا هنگامى كه به گروهى گفته شود”، نفراتى از شما …” اين نفرات ممكن است از يك طايفه يا از همۀ طوايف باشند. نک: تفسیر نمونه، ج 5 ، ص 443،  یعنی كلم؛”منكم” بيش از اين دلالت ندارد كه پيغمبران از جنس مجموع و روى هم رفته همان جن و انسى بودند كه به سوى ايشان مبعوث شدند و خداوند پيغمبران را از جنس ملائكه قرار نداد تا امتان ايشان از ديدنشان وحشت نكنند، و كلام ايشان را كه همان زبان مادرى خودشان است بفهمند. اما اين كه براى جن پيغمبرانى از جن و براى انس انبيايى از انس مبعوث كرده باشد، آيۀ شريفه هيچ گونه دلالتى بر آن ندارد، نک: تفسیر المیزان، ج 7 ، ص 540 ؛ تفسیر منهج الصادقین، ج 3 ، ص 452.

[118] “و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون”، ذاریات ، 56

[119] نک: بحارالأنوار، ج60، ص311.

[120] “أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ”، احقاف ، 18.

[121] سجده، 13و هود، 119.

[122] اسراء، 15.

[123] انعام، 130.

[124] این نکته طبق نظر عده ای از مفسران از ظهور “رسل منکم ” قابل استفاده است و این شامل همۀ زمان ها می شود، اما زمان حضرت موسی (ع) و پیامبر اسلام (ص) استثناء شده و پیامبران آنها از جنس خودشان نبوده اند.

[125] فاطر، 29.

[126] بحار الانوار، ج 10 ، ص 76  :”هل بعث الله نبیا الی الجنّ فقال نعم بعث الیهم نبیا یقال له یوسف فدعاهم الی الله فقتلوه”.