کپی شد

توریه

چکیده مقاله توریه

توریه (بر وزن تفعله)، در لغت از ماده «وری» و به‌معنای پوشانیدن یک چیز، پنهان کردن خبر و اظهار غیر آن است. «توریه» در اصطلاح، از محسنات معنوی علم بدیع به‌شمار می‌آید و این‌گونه تعریف شده: لفظی گفته شود که دو معنای دور و نزدیک دارد، ولی گوینده با اعتماد به‌قرینه‌ای پنهانی، معنای دور را اراده نماید. توریه انواعی دارد که عبارتند از: مفرد و جمله، مجرده و مرشحه، ابتدایی و ضروری، اقوال و افعال.

توریه در کلام انبیای الهی؛ مانند حضرات ابراهیم، یوسف، موسی و پیامبر اکرم (علی نبینا و آله و علیهم السلام) به‌کار رفته است. همچنین در کلام امامان معصوم (علیهم السلام)، اولیای خدا و صحابه و یاران اهل بیت (علیهم السلام) نیز استعمال شده است. از عنوان توریه در ابواب مختلفى از فقه، نظير تجارت، طلاق و يمين به‌مناسبت سخن رفته است. نظر مشهور در فقه اسلامی این است که توریه اصولاً مصداق دروغ نیست؛ زیرا سخنی را می‌توان کذب دانست که مقصود متکلم از آن با واقعیت منطبق نباشد و توریه چنین نیست. با این‌همه، برخی فقها با این استدلال که معیار صدق و کذبِ سخن، انطباق معنای ظاهر آن با واقعیت است نه انطباق معنای مراد با واقعیت، یا استدلال‌های دیگر، توریه را نوعی کذب شمرده‌اند. جواز یا وجوب توریه دارای شروطی است.

تعریف لغوی توریه

توریه (بر وزن تفعله)، در لغت عرب از ماده «وری» و مصدر باب تفعیل، به‌معنای پوشانیدن یک چیز،[1] پنهان کردن خبر[2] و اظهار غیر آن[3] است. گویا از «وراء انسان» اخذ شده؛ زیرا وقتی شخص چیزی را پشت خود قرار می‌دهد، می‌خواهد آن‌چیز ظاهر نشود و مخفی بماند.[4]

در لغت فارسی نیز قریب به‌همین معانی ذکر شده است: پوشانیدن و پنهان‌ کردن حقیقت؛ امری را برخلاف حقیقت نشان دادن؛ حقیقت را نهفتن و طور دیگر وانمود کردن.[5]

تعریف اصطلاحی توریه

«توریه» در اصطلاح، از محسنات معنوی علم بدیع[6] به‌شمار می‌آید و این‌گونه تعریف شده که لفظی گفته شود که دو معنای دور و نزدیک دارد، ولی گوینده با اعتماد به‌قرینه‌ای پنهانی، معنای دور را اراده نماید.[7] به‌عنوان مثال کسى از شخصى سؤال مى‌کند: کى از سفر آمدى؟ او پاسخ مى‌دهد: پیش از غروب، در حالى که پیش از ظهر آمده است، شنونده از ظاهر این کلام، کمى قبل از غروب را مى‌فهمد، در حالى که گوینده، قبل از ظهر را اراده کرده؛ چرا که آن هم قبل از غروب است!، یا کسى از دیگرى سؤال مى کند، غذا خورده‌اى؟ مى‌گوید: آرى، شنونده از این سخن، چنین مى‌فهمد که امروز غذا خورده، در صورتى که منظورش این است که دیروز غذا خورده است.[8]

انواع توریه

توریه انواعی دارد که عبارتند از:

1. مفرد و جمله

توریه گاه در لفظ مفرد است؛ مانند آن که از لفظ مشترک (اعم از لفظى و معنوى)، فرد دور از ذهن را اراده کند؛ به‌عنوان مثال، مقصود گوینده از «ما» در جمله «ما لفلان عندى ودیعة»، «ما»ى موصوله باشد نه نافیه، یا مراد از «لباس» در «ما له عندى لباس» زن باشد، و گاه در جمله (اسناد) است؛ مانند آن که بگوید: «فلانى نزد من امانتى نگذاشته است» و مرادش پنجاه سال پیش باشد یا بگوید: «فلان کار را نکردم» و منظورش در غیر مکان یا زمانى که آن را انجام داده است، باشد.[9]

2. مجرده و مرشحه

«توریه مجرده» آن است که در آن قرینه‌ای سازگار با معنای نزدیک وجود ندارد؛ به‌عنوان مثال در آیه شریفه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏»؛[10] «خداى رحمان که بر عرش استيلا يافته است»، مراد از «استوی»، معنای دور آن؛ یعنی «استولی»؛ به‌معنای تسلط و احاطه است و قرینه‌ای که با معنای نزدیک آن؛ یعنی «استقرار» سازگار باشد در جمله وجود ندارد؛ زیرا خداوند سبحان از استقرار در مکان منزه است. «توریه مرشحه» آن است که در آن قرينه‌اى سازگار با معناى نزديک وجود دارد؛ مانند: «وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ»؛[11] «و آسمان را به قدرت خود برافراشتيم». در این آیه شریفه مراد از «اید»، معنای دور آن؛ یعنی قدرت است که با آیه شریفه و پروردگار عالم تناسب دارد و معنای نزدیک «اید»؛ یعنی دست‌ها، مورد نظر نیست؛ زیرا خداوند سبحان از آن منزه است، ولی در عین حال معنای نزدیک، همراه با قرینه‌ای است که عبارت است از: «بنیناها»؛ زیرا معمولا بنا کردن با دست‌ها انجام می‌شود.[12]

3. ابتدایی و ضروری

توریه ابتدایی؛ یعنی توریه‌ای که بدواً و بدون ضرورت، صورت گیرد. توریه ضروری آن است که در فضای ضرورت و اضطرار؛ مانند دفع آزار و ستم دیگران از جان یا مال خود یا وابستگان انجام شود.

4. اقوال و افعال

بعضی از فقها معتقدند: توریه همان‌طور که در اقوال و گفتارها تحقق می‌یابد، در افعال و کردارها نیز تحقق می‌یابد و وجهی برای تخصیص آن به اقوال وجود ندارد.[13] به‌عنوان نمونه: نقل شده که «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) کانَ إِذَا أَرَادَ سَفَراً وَرَّى بِغَیرِه‏»؛[14] «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه آهنگ سفری می نمود، به‌غیر آن توریه می‌نمود»؛ یعنی به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که قصد کار دیگری غیر از سفر را دارد.

نمونه‌های دیگر: انسان ظالمی، شخصی را بر نوشیدن شراب مجبور کند، شخص مجبور شده، شراب را گرفته و بر گریبان خود بریزد، ولی به‌گونه‌ای وانمود کند که آن را نوشیده است. یا آن‌که شخص ظالم، کسی را بر اخذ اموال مردم از روی ظلم و ستم، مجبور نماید. شخص مجبور شده، مال ظالم را در پنهانی گرفته و در آشکارا به خود او برگرداند، به‌گونه‌ای که ظالم تصور نماید که وی از مردم گرفته و به‌او داده است. یا آن که ظالم، به‌یکی از کارگزاران خود امر نماید که مظلومی را در شب تاریک بزند. کارگزار در اجرای امر او توریه نماید؛ به‌این ترتیب که با تازیانه بر دیوار بزند، ولی به‌مظلوم امر نماید که هم‌زمان ناله و گریه کند تا ظالم فکر کند که او در حال زدن مظلوم است.[15]

پیشینه توریه

با نگاهی به آیات و روایات، درمی‌یابیم که توریه، پیشینه و گذشته‌ای طولانی دارد. با توجه به‌منابع موجود می‌توان گفت: اوّلین باری که توریه صورت گرفت، توریه حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر مشرکان بود.[16] بعد از آن، در کلام حضرت یوسف (علیه السلام)،[17] سپس در فرمایشات حضرت موسی (علیه السلام)[18] و آن گاه در سخنان و رفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) توریه نقل شده است.[19]

همچنین موارد متعددی از توریه در زندگی امامان معصوم (علیهم السلام) و برخی از اولیاء خدا؛ مانند حزقیل مؤمن آٔل فرعون[20] و عمار یاسر[21] که در قرآن از ایشان یاد شده، نیز گزارش شده است.

توریه در قرآن و روایات

توریه در قرآن و روایات استفاده شده که در ادامه به بعضی از موارد آن‌ها اشاره می‌شود.

توریه در قرآن

لفظ «توریه» در قرآن کریم استعمال نشده، ولی از بعضی از آیات، معنای اصطلاحی توریه استفاده شده است. بعضی از مفسران قرآن کریم در ذیل آیات مربوط به اظهار بیماری حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر مشرکان،[22] استناد شکستن بت‌ها توسط آن حضرت به بت بزرگ،[23] کلام حضرت یوسف (علیه السلام) در نسبت سرقت به برادران،[24] قول موسایِ کلیم الله (علیه السلام) در نسبت نسیان[25] و گمراهی به خویش،[26]  اظهار کفر عمار از روی اکراه[27] و …، از اصطلاح توریه و اصطلاح مترادف آن؛ «معاریض» استفاده کرده‌اند.

توریه حضرت ابراهیم (علیه السلام)

بعضی از مفسران قرآن کریم در ذیل آیاتی مربوط به حضرت ابراهیم (علیه السلام)، کلام آن حضرت را بر توریه حمل نموده‌اند:

الف. اظهار بیماری حضرت ابراهیم (علیه السلام) در برابر مشرکان

در تواريخ و تفاسير آمده است که بت‏پرستان بابل هر سال مراسم عيد مخصوصى داشتند. غذاهايى در بت‌خانه آماده ‏کرده و در آن جا مى‏چيدند، به‌اين پندار که غذاها متبرک شود، سپس دست‌جمعى به بيرون شهر مى‏رفتند و در پايان روز باز مى‏گشتند و براى نيايش و صرف غذا به بت‌خانه مى‏آمدند. چنین روزی فرصت مناسبى براى حضرت ابراهيم (علیه السلام) بود تا در خلوت وارد بت‌خانه شده و همه آن‌ها را نابود کند؛ به‌همین جهت هنگامى که بت‌پرستان در شب از او برای شرکت در اين مراسم دعوت کردند، «او نگاهى به‌ستارگان افکند»[28] و «گفت: من بيمارم»[29] و به‌اين ترتيب عذر خود را خواست! «آن‌ها (نیز) به‌او پشت کرده و به‌سرعت از او دور شدند»[30] و به‌دنبال مراسم خود شتافتند.

در اينجا سؤالاتی مطرح است، یکی از آن‌ها این است که: ابراهيم (علیه السلام) آيا به‌راستى بيمار بود که گفت بيمارم؟ چه بيمارى داشت؟ درباره این سؤال، پاسخ‌هاى متعددى داده‏اند؛ از جمله اين‌که او واقعا بيمار بود. بعضى ديگر گفته‏اند: ابراهيم واقعا بيمارى جسمى نداشت، اما روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعيت و کفر و شرک و ظلم و فسادشان بيمار بود.[31] اين احتمال نيز داده شده است که او در اين سخن توريه کرده باشد؛ زیرا منظور ابراهيم از اين سخن اين نبود که من الان واقعا بیمارم، بلکه یعنی من به‌زودى بيمار مى‏شوم؛ چراکه وی در ستارگان نگريست و دانست که وقت بيمارى تب او که در زمان معينى به‌آن عادت داشت، فرا رسيده است.[32] برخى گفته‏اند: يعنى من به‌نظر شما و از نگاه شما به‌خاطر دعوتم بيمار تلقی می‌شوم.[33] یا آن‌که کسی‌که مرگ او را همراهی می‌کند در واقع بیمار است، هر چند در زمان حال بیمار نباشد.[34] یا آن‌که با توجه به‌یکی از روایات، سقیم؛ یعنی من طالب و مایل به‌دین خود هستم.[35]

بعضی از مفسران نیز در ذیل این آیه شریفه، به‌جای توریه از واژه معاریض استفاده کرده‌اند.[36]

ب. استناد شکستن بت‌ها توسط آن حضرت به بت بزرگ

هنگامی‌که همه مردم از شهر بیرون رفتند، حضرت ابراهیم (علیه السلام) وارد بت‌خانه شد و غیر از بت یزرگ، همه بت‌ها را شکست[37] و تبر را به‌گردن بت بزرگ گذاشت. وقتی مردم از او سؤال کردند: «اى ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين کردى؟»[38] فرمود: «[نه‏] بلکه آن‌را اين ]بت[ بزرگ‌شان کرده است، اگر سخن مى‏گويند از آن‌ها بپرسيد».[39] از آن‌جا که ظاهر اين تعبير به‌نظر مفسران با واقعيت تطبيق نمى‏داده؛ زیرا واقعا خود حضرت بت‌ها را شکسته بود، و از آن‌جا که ابراهيم (علیه السلام) پيامبر و معصوم است و هرگز دروغ نمى‏گويد، در تفسير اين جمله، مطالب مختلفى گفته‏اند[40] که یکی از آن‌ها این است که حضرت ابراهيم (علیه‌السلام) به‌اصطلاح «توريه» کرده و مرادش از «کبِيرُهُمْ» خداوند سبحان بوده است. از آن‌جا که مشرکان به‌ وحدانيت خدای سبحان در ذات و صفت و فعل معتقد بوده و فقط توحيد عبادى را منکر بودند؛ زیرا اصنام و بت‌ها را در عبادت و پرستش شريک قرار داده بودند، در این صورت ممکن است آن‌حضرت توريه نموده؛ به‌این معنا که من این کار را از پيش خود نکردم، بلکه به‌امر الهى بوده و فعل او است.[41]

توریه حضرت یوسف (علیه السلام)

داستان حضرت یوسف (علیه السلام) یکی از داستان‌های زیبا و عبرت‌آموز قرآن است. یکی از مراحل این داستان، ماجرای نگه داشتن بنیامین؛ برادر حضرت یوسف (علیه السلام)، توسط آن‌حضرت است. حضرت یوسف (علیه السلام) برای نگه داشتن بنیامین نزد خود، به‌تعلیم و تدبیر الهی،[42] دستور داد پيمانه گران‌قيمت مخصوص را، مخفیانه درون بارِ برادرش بنيامين بگذارند تا با پیدا کردن آن، بتواند برادرش را نزد خود نگه دارد؛ زیرا در آیین برادران یوسف (علیه السلام) هر کس که دزدی می‌نمود، مجازات سرقت، بردگى (هميشگى يا موقت) سارق بوده است.[43] دستور حضرت یوسف (علیه السلام) مخفیانه اجرا شد و همين‌كه قافله آماده حركت شد، كسى فرياد زد: اى اهل قافله شما سارق هستيد.[44] این نسبت سرقت به‌برادران یوسف (علیه السلام) از سوی ندا دهنده‌ای صورت گرفت، ولی بر فرض اگر با دستور حضرت یوسف (علیه السلام) نیز انجام شده باشد، با واقع مطابق نیست؛ زیرا برادران یوسف (علیه السلام) چنین کاری نکرده بودند. برای توجیه آن، احتمالاتی مطرح شده که یکی از آن‌ها – با استناد به‌بعضی از روایات -،[45] توریه است؛ به‌این معنا که منظور سرقتی بود که برادران حضرت یوسف (علیه السلام) در سال‌های قبل انجام داده بودند، آنان با حیله و نیرنگ یوسف را از پدرش دزدیدند و به‌چاهی انداختند؛ بنابراین، یوسف (علیه السلام) اگر چه غیر مستقیم به‌آنان نسبت دزدی داد، ولی توریه کرد و منظورش سرقتی غیر از دزدیده شدن ظرف مخصوص بوده است.

توریه حضرت موسی (علیه السلام)

مواردی از توریه در کلام حضرت موسی (علیه السلام) نقل شده که عبارتند از:

1. توریه موسایِ کلیم الله(علیه السلام) در نسبت نسیان به‌خویش

در داستان حضرت خضر و موسی (علیهما السلام)، حضرت خضر با جناب موسی عهد کرد که شرط همراهی تو با من این است که از حکمت کارهایم نپرسی تا آن‌که خود بازگو نمایم.[46] حضرت موسی (علیه السلام) پذیرفت. در اولین مرحله «هر دو به‌راه افتادند تا آن كه سوار بر كشتى شدند و (خضر) كشتى را سوراخ كرد. (موسى) گفت: آيا آن را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى؟! راستى كه چه كار بدى انجام دادى!».[47] «(خضر) گفت: آیا نگفتم تو هرگز نمى‏توانى در همراهی من شکیبا باشی».[48] حضرت موسی (علیه السلام) «گفت: مرا در برابر فراموشی كه داشتم مؤاخذه مكن و بر من به‌خاطر اين كار سخت مگير».[49]

بعضی از مفسران، در باب نسبت فراموشی حضرت موسی (علیه السلام) به‌‌‌خود، گفته‌اند: حضرت موسی فراموش نکرد و دچار نسیان نشد، بلکه توریه کرد، به‌این صورت که در ظاهر از لفظ نسیان استفاده کرده، ولی در واقع مرادش، ترک وصیت و عهد با خضر (علیه السلام) بوده است. در نتیجه معنای آیه این است: مرا به‌سبب ترک وصیت و عهدم با تو، مؤاخذه مکن.[50] مشابه آن در جریان حضرت آدم (علیه السلام) است که نسبت نسیان به‌ایشان در آیه «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ»[51] به‌معنای ترک آمده است. این وجه، شاهد روایی نیز دارد: ابن عباس از ابی بن کعب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نموده که فرمود: قول موسی (علیه السلام) که فرمود: «لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ»؛ «مرا به‌آن‌چه که فراموش کردم، مؤاخذه نکن»؛ یعنی «بِمَا تَرَكْتُ مِنْ عَهْدِكَ؛ به‌آن‌چه از عهد با تو ترک کردم».[52]

2. توریه موسایِ کلیم (علیه‌السّلام) در نسبت گمراهی به‌خویش

در بخشی از سرگذشت پرماجرای حضرت موسی (علیه السلام) آمده است: او موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند؛ یعنی كسب و كار خود را تعطيل كرده بودند، وارد شهر (پایتخت مصر) شد. ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغول هستند. يكى از آن‌ها جزء پيروان او بود و ديگرى از دشمنانش، آن كه از پيروان او بود، از وى در برابر دشمنش تقاضاى كمک كرد، موسى (علیه السلام) جلو آمده و مشت محكمى بر سينه دشمنش که از فرعونیان بود زد و كار او را ساخت، به‌نحوی که بر زمين افتاده و مرد!.[53]

موسى (علیه السلام) بعدها که به‌عنوان پیامبر الهی وارد دربار فرعون شد، با سؤالات و اعتراضاتی از جانب فرعون مواجه شد؛ از جمله: «آيا ما تو را در كودكى در ميان خود پرورش نداديم و سال‌هايى از زندگی‌ات را در ميان ما نبودى؟! و سرانجام، آن كارت را (كه نمى‏بايست انجام دهى) انجام دادى (و يک نفر از ما را كشتى) و تو از ناسپاسانى!» (موسى) (علیه السلام) در جواب فرمود: «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ؛ من آن كار را انجام دادم در حالى كه از گمراهان بودم!».[54]

در اين جا در مورد تعبير «ضالين» در ميان مفسران گفت‌وگو بسيار شده است؛ زيرا از يک سو مى‏دانيم كه سابقه سوء براى پيامبران (علیهم‌السلام) حتى قبل از رسيدن به مقام نبوت نیز قابل قبول نيست؛ چرا كه موقعيت ایشان را در افكار عمومى متزلزل مى‏كند و هدف بعثت، ناقص و ناتمام مى‏ماند؛ به‌همين دليل دامنه عصمت انبياء، قبل از نبوت را نيز شامل مى‏شود. از سوى ديگر پاسخ حضرت موسی (علیه السلام)، باید به‌گونه‌ای باشد كه فرعون نتواند در برابر آن، سخنى بگويد.

در این باره مطالبی گفته شده که شاید پاسخی که از جهاتی مناسب‌تر با مقام موسی (علیه السلام) و عظمت او باشد، این است که آن‌حضرت در این جا یک نوع توریه به‌کار برده است؛ یعنی سخنی گفته که ظاهرش این بوده که من در آن زمان راه حق را پیدا نکرده بودم و بعدا خداوند راه حق را به‌من نشان داد و مقام رسالت بخشید، ولی در باطن، مقصود دیگری داشته و آن این که من نمی‌دانستم که این کار مایه این همه دردسر می‌شود وگرنه اصل کار، حق و مطابق قانون عدالت بود.[55] احتمال دیگر فرمایش  امام رضا (علیه السلام) است که  وقتی مأمون از آن حضرت سؤال می‌کند: ای ابالحسن (کنیه امام رضا علیه السلام)، معنای این قول موسی (علیه السلام) به فرعون چیست که: «قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ؛ من آن كار را انجام دادم در حالى كه از گمراهان بودم!»؟[56] امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود:… یعنی من به سبب رسیدن به شهری از شهرهای تو، از راه (اصلی) گم شدم، «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لي‏ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُرْسَلينَ»؛[57] «پس هنگامى كه از شما ترسيدم فرار كردم و پروردگارم به من حكمت و دانش بخشيد، و مرا از پيامبران قرار داد!». همانا خداوند متعال به پیامبرش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى»؛[58]‏ یعنی آیا تو را تنها نیافت، پس مردم را به سوی تو پناه داد؟ «وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ»؛[59] یعنی نزد قومت و در نگاه آنان گمراه بودی. «فَهَدى‏»؛[60] یعنی مردم را به معرفت تو هدایت نمود. «وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى»؛[61]‏ یعنی تو را با استجابت دعایت، بی‌نیاز کرد. مأمون گفت: خدا در تو برکت دهد ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).[62]

توریه عمار یاسر

در شأن نزول آیه شریفه «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ…»،[63] نقل شده گروهى از مسلمانان در صدر اسلام؛ نظیر «عمار»، پدرش «ياسر»، مادرش «سميه»، «صهيب»، «بلال» و «خباب»، در چنگال مشركان گرفتار شدند و آنان را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار كلمات كفر و شرک كردند. پدر و مادر عمار در اين ماجرا سخت مقاومت كرده و كشته شدند، ولى عمار كه جوان بود، آن‌چه را مشركان مى‏خواستند به‌زبان آورد. اين خبر در ميان مسلمانان پيچيد، بعضى در غیاب عمار، او را محكوم كرده و گفتند: عمار از اسلام بيرون رفته و كافر شده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چنين نيست «ان عمارا ملئ‏ ايمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الايمان بلحمه و دمه»؛ «عمار از فرق تا قدم مملو از ايمان است و ايمان با گوشت و خون او آميخته است (او هرگز دست از ايمان برنخواهد داشت و به مشركان نخواهد پيوست)». چيزى نگذشت كه عمار گريه‏كنان خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه شده است؟ عرض كرد: اى پيامبر! بسيار بد شده، دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به‌شما جسارت كردم و بت‌هاى آن‌ها را به‌نيكى ياد نمودم! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دست مباركش اشک از چشمان عمار پاک مى‏فرمود و مى‏گفت: اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آن‌چه مى‏خواهند بگو (و جان خود را از خطر رهايى بخش). در اين هنگام آيه «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ …» نازل گرديد و مسائل را در اين رابطه روشن ساخت.[64]

تعداد قابل توجهی از مفسران قرآن کریم این عمل عمار را از باب تقیه و جایز دانسته‌اند،[65] و بعضى این اقدام را از باب توریه تفسیر و تحلیل نموده‌اند. شیخ طوسی در ذیل این آیه می‌فرماید: «بین اهل عدل اختلافی نیست که اظهار کلمه کفر جایز نیست، جز همراه با تعریض (توریه) به‌این صورت که در قلب خودش نیت کند چیزی را که کلامش را از کذب و دروغ خارج کند، اما به نحو خبر دادن که اصلا جایز نیست، زیرا او بر تعریض (توریه‌ای) که کلامش را از دروغ خارج کند قادر است».[66]

فخر رازی در این باره می‌نویسد: علمای ما اجماع نموده اند بر این که واجب است بر شخص که هرگاه کلمه کفری را گفت، در قلب خود از رضایت به آن برائت جوید و این که بر تعریضات (توریه‌ها) اکتفا نماید، مانند این که اگر گفت: «ان محمدا کذاب»؛ «محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ‌گو است»، از این عبارت دروغ‌گو بودن حضرت نزد کفار را قصد کند یا آن که محمد دیگری را اراده نماید یا آن که عبارت مذکور را به صورت استفهام انکاری بیان نماید.[67]

بعضی دیگر از مفسران اهل سنت نیز در این باره گفته‌اند: محققان از علمای ما می‌گویند: تلفظ به کفر و جاری کردن آن بر زبان جایز نیست، مگر از باب معاریض (توریه) و اگر معاریض نباشد، شخص کافر است، و این مطلب صحیح است؛ … مانند این که وقتی به او گفته می‌شود: «اکفر بالله»؛ به‌خدا کافر شو، در پاسخ بگوید: «انا کافر بالله»، ولی از الله، «اللاهی» را قصد کند؛[68] یعنی «یاء» ‌را اضافه و حذف نماید همان طور که از غازی (جنگجو) و قاضی و رامی (تیرانداز) حذف می شود و گفته می شود: غاز، قاض، و رام.[69] یا آن‌که وقتی به‌او گفته می‌شود: «اکفر بالنبی»، در پاسخ، نبی را به‌صورت مشدد بخواند که به‌معنای مکان مرتفع بر روی زمین است. یا اگر با همزه و به‌صورت غیرمشدد خواند، منظورش از نبی، پیامبری دروغین؛ مانند مسیلمه کذاب باشد و … .[70] در نتیجه اين عمل عمار از باب توریه نیز جایز است.[71]

توریه در روایات

در روایات به مواردی از توریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امامان معصوم (علیهم السلام)، صحابه و یاران اهل بیت (علیهم السلام) اشاره شده که در ادامه به‌آن‌ها پرداخته خواهد شد.

توریه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مواردی نقل شده که ایشان یا خود توریه کرده و یا آن را تأیید نموده است؛ به‌عنوان نمونه:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ إِذَا أَرَادَ سَفَراً وَرَّى بِغَيْرِه‏»؛[72] «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه آهنگ سفری می‌نمود، به غیر آن توریه می‌نمود».

ابن اثیر در توضیح این حدیث می‌نویسد: یعنی آن را پوشانده و این‌گونه وانمود می‌نمود که اراده کار دیگری دارد[73] (تا دشمنان از آن آگاه نشوند).

در روایت دیگری سُوَید بن حنظله نقل می‌کند: ما با وائل بن حجر به‌قصد دیدار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رفتیم که در بین راه، شخصی که دشمن وائل بود وی را گرفت. قوم وائل خود را به مشقت افکندند تا سوگند بخورند (و به‌این وسیله او را آزاد کنند)، من سوگند یاد کردم که او برادر من است و آن شخص وی را آزاد کرد. وقتی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدیم، من ایشان را از این قضیه آگاه کردم که قوم او خود را به زحمت انداختند تا سوگند بخورند و من سوگند یاد کردم که او برادر من است. آن حضرت فرمود: تو راست گفتی؛ زیرا مسلمان برادر مسلمان است. در این روایت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با حمل سخن سوید بر توریه، اقدام او را تأیید فرمود.[74]

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایتی می‌فرماید: «… از بزرگ‌ترین مواردی که باعث آرام شدن ناله ساکنان و حوریان بهشتی (در فراق) شیعیان ما می‌شود، معرفت و آگاهی است که خدای سبحان به‌آن‌ها می‌دهد درباره صبر شیعیان ما بر تقیه و استفاده آن‌ها از توریه، تا از شر بندگان کافر و فاسق خداوند، سالم بمانند …».[75]

توریه امامان (علیهم السلام)

در سیره امامان معصوم (علیهم السلام) – سیره قولی و فعلی – توریه جایز و صحیح شمرده شده است؛ به‌عنوان نمونه:

از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: از مردی برای ورود به خانه‌اش اذن طلبیده می‌شود، ولی او به کنیزش می‌گوید: بگو او اینجا نیست (و منظورش مثلا پشت درِ خانه است). حضرت فرمود: اشکالی ندارد، این از موارد دروغ مخالف حق نیست.[76]

از سعید سمان نقل شده که می‌گوید: «خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم که دو مرد زیدی مسلک بر آن حضرت وارد شده و سؤال کردند: آیا در بین شما امامی که اطاعتش واجب باشد وجود دارد؟ ‌امام (علیه السلام) فرمود:‌ نه …».[77]

مولی صالح مازندرانی در شرح این قسمت از روایت که امام (علیه السلام) به‌آن دو نفر جواب منفی داد، می‌نویسد: این پاسخ امام (علیه السلام) از روی توریه بوده است و مقصود حقیقی امام (علیه السلام) این است که در فرزندان فلانی از اولاد علی (علیه السلام)، امام واجب الاطاعه نیست، یا این که به عقیده شما (که زیدی مسلک هستید) در بین ما امام واجب الاطاعه نیست. امام (علیه السلام) این گونه پاسخ داد تا مبتلای به دروغ نشود.[78]

مرحوم مجلسی نیز در شرح این حدیث می‌گوید: جواب منفی امام (علیه السلام) از باب تقیه بوده و البته آن حضرت توریه نمود، به‌این جهت که منظور واقعی امام (علیه السلام) این بوده که در بین ما امامی که به‌گمان شما ناچار به‌خروج و قیام به‌شمشیر باشد، نیست.[79]

امام حسن عسکری (علیه السلام) از امام رضا (علیه السلام) نقل فرموده که آن حضرت ضمن تأیید توریه یکی از اصحاب، توریه را از اموری که خدا به شیعیان رحم نموده، معرفی فرمود.[80]

توریه حزقیل مؤمن آل فرعون

در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، آن‌حضرت از این‌که یکی از اصحابش در برابر یکی از مخالفان، توریه نموده، ابتدا وی را ستوده، سپس به‌گفتار حزقیل؛ مؤمن آل فرعون، به‌عنوان یکی از مصادیق توریه، اشاره می‌فرماید.[81]

جریان از این قرار بود که به‌فرعون خبر دادند حزقیل به‌موسى و خداى موسى مؤمن است و منكر خدایى تو است. فرعون گفت: حزقیل پسر عمو و ولىّ‌عهد من است، اگر چنین است که شما می‌گویید او را به‌قتل می‌رسانم و اگر شما دروغ گفته باشید، شما را به سخت‏ترین وجه خواهم کشت. سپس دستور داد او را حاضر کردند و از او پرسید: شنیده‌ام تو مردم را از الوهیت من برمی‌گردانى و به اله موسى دعوت می‌كنى؟ حزقیل گفت: شما تاكنون از من دروغى شنیده‌اید؟ گفت: نه. گفت: از این‌ها (اطرافیان و حاضران) بپرسید خدای آن‌ها کیست، خالق آنها كیست، رازق آنها كیست، چه کسی معیشت آنها را اصلاح می‌كند؟ همه گفتند: فرعون. گفت: همه شاهد باشید اله من، خالق من، رازق من و اصلاح‌کننده معیشت من، همان اله و خالق و رازق و اصلاح‌کننده معیشت این‌ها است. فرعون خیال كرد او را می‌گوید، در حالی که قصد او خداى متعال بود كه اله و خالق و رازق و اصلاح‌کننده معیشت همه است. آن‌گاه فرعون فرمان داد سخن‌چینان و سعایت کنندگان را مجازات کنند.[82]

توریه اصحاب و یاران امامان (علیهم السلام)

در شرح حال بعضی از اصحاب و یاران امامان (علیهم السلام) به‌مواردی از توریه برمی‌خوریم که به‌برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

در حالات «سعید بن جبیر»؛ از تابعین و اصحاب امام سجاد (علیه السلام) آمده است: «حجاج» از او پرسید: نظر تو درباره من چگونه است؟ گفت: به عقیده من تو «عادل» هستى! اطرافیان، شاد شدند. «حجاج» گفت: او با این سخن حکم کفر مرا صادر کرد؛ زیرا یک معناى عادل عدول کننده از حق به باطل است! قرآن مجید مى‌فرماید: «ثُمَّ الَّذِیْنَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ».[83]

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده، آن‌حضرت از این‌که یکی از اصحابش در برابر یکی از مخالفان، توریه نموده، وی را این‌گونه می‌ستاید: «کار خوبی کردی، پاداشت بر خداوند متعال باد. همانا فرشتگان آسمان از توریه نیکوی تو، شگفت زده شدند …».[84]

توریه در فقه

از عنوان توریه در ابواب مختلفى از فقه، نظير تجارت، طلاق و يمين به‌مناسبت سخن رفته است. توریه دارای احکامی است که در ادامه مقاله به‌بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود.

در جواز توريه به‌طور مطلق يا تنها در صورت ضرورت، میان فقها اختلاف نظر است.[85] همچنین در فرض وجود مصلحت لازم در دروغ گفتن، آيا در صورت امكان توريه، توريه واجب، و دروغ گفتن حرام مى‌شود[86] يا دروغ گفتن با وجود مصلحت در آن، حتى با امكان توريه، جايز مى‌باشد؟[87] مسئله محلّ اختلاف است.[88]‌ نظر مشهور در فقه اسلامی این است که توریه اصولاً مصداق دروغ نیست؛ زیرا سخنی را می‌توان کذب دانست که مقصود متکلم از آن با واقعیت منطبق نباشد و توریه چنین نیست.[89] هر چند بسیاری از فقها به‌این نکته تصریح نکرده‌اند، ولی از این امر که فقهای شیعه وجوب توریه را تدبیری برای خروج از کذب در موارد اضطرار دانسته‌اند[90] و فقهای اهل سنّت هم با استناد به حدیث نبوی «اِنّ فی المَعاریضِ …»[91] توریه را گشایشی (مندوحه) برای پرهیز از کذب به‌شمار آورده‌اند،[92] می‌توان دریافت که اکثر قاطع فقها همین نظر را دارند.[93] با این‌همه، برخی فقها با این استدلال که معیار صدق و کذبِ سخن، انطباق معنای ظاهر آن با واقعیت است نه انطباق معنای مراد با واقعیت، یا استدلال‌های دیگر، توریه را نوعی کذب شمرده‌اند.[94]

‌نمونه‌هايى از موارد مشروعيت توريه:

چنانچه رهايى مؤمنى يا بازگرداندن مال مظلومى و يا دفع ستم از انسانى يا مال و يا عِرض (آبروی) او متوقّف بر دروغ گفتن باشد، در صورتى كه امكان توريه وجود داشته باشد، بنابر قول برخى واجب است توريه شود و در صورت عدم امكان، قسم دروغ، جايز، بلكه واجب است.[95] برخى بر وجوب توريه در اين صورت اشكال كرده[96] و برخى، آن را واجب ندانسته‌اند.[97] هرگاه كسى عليه ديگرى مدّعىِ طلبى باشد كه وى آن را ادا كرده و يا طلبكار او را ابراء نموده است و مدّعى عليه از اين بيم داشته باشد كه ادعاى ابراء يا اداى دين به‌دليل نداشتن بيّنه، منتقل به قسم شود و مدّعى با قسم، طلب ادعايى خود را بگيرد، جايز است اصل‌ طلب او را انكار كند و بر آن قسم بخورد به‌شرط آن كه توريه نمايد تا دروغ لازم نيايد.[98]‌              

شروط توریه

جواز یا وجوب توریه دارای شرایطی است که عبارتند از:

1. ضایع نشدن حق دیگران

شرط مهم جواز (یا وجوب) توریه، که فقها به‌ویژه درباره توریه در سوگند خوردن ذکر کرده‌اند، آن است که توریه موجب ضایع شدن حق دیگران و ستم بر آنان نشود، حتی فقهایی که جواز توریه را منوط به تحقق ضرورت یا مصلحت نکرده‌اند، به‌لزوم این شرط قائل‌اند.[99] بر این اساس، توریه هر یک از دو طرف دعوا که حق با او نباشد، جایز نیست.[100] به‌علاوه، چنین توریه‌ای برای توریه کننده سودی در بر نخواهد داشت؛[101] زیرا به‌استناد احادیث، هرگاه سوگند خورنده ظالم باشد، سوگند بر پایه نیت طرف دیگر دعوا صورت می‌گیرد، ولی اگر وی ذی‌حق باشد، سوگند او بر مبنای قصد خودش واقع می‌شود.[102]

2. تحقق اضطرار

شرط دیگری که برخی برای وجوب و حتی جواز توریه قائل شده‌اند، تحقق اضطرار (به‌معنای عام آن) است؛ یعنی عاملی باشد که نیاز به‌سخن گفتن یا سوگند خوردن یا بر زبان آوردن صیغه عقد را ایجاب کند.[103] برخی، صرفاً وجود نیاز و مصلحت را لازم دانسته[104] و برخی دیگر، وجود اغراض کم اهمیت، مانند تأدیب و مزاح، را کافی شمرده‌اند.[105] البته توریه معمولاً در منابع فقهی در حالاتی مطرح می‌شود که ضرورتی، دروغ گفتن را اجتناب ناپذیر کرده باشد و در موارد وجوب توریه، تحقق این شرط، مفروض است.[106]

3. مفسده نداشتن

برخی فقها این نکته را یادآور شده‌اند که نباید بر توریه کردن مفسده‌ای مترتب شود و توریه مشمول عنوان حرامی باشد وگرنه توریه حرام خواهد بود.[107] از جمله مصادیق این امر، حرمت توریه در مواردی است که بیان کردن و اظهار واقعیت واجب به‌شمار می‌رود؛ مانند لزوم بیان کردن واقع در بیع مرابحه.[108]

4. توانایی بر توریه کردن

هم‌چنین فقها شرط وجوب توریه را در موارد اضطرار یا اکراه بر کذب، تواناییِ مضطر یا مکرَه نسبت به‌توریه کردن دانسته‌اند و در غیر این صورت توریه را واجب نمی‌دانند.[109] شیخ انصاری[110] بر این باور است که حمل سخنانی از امامان که در مقام تقیه صادر شده بر توریه، از حمل آن بر کذبِ دارای مصلحت، سزاوارتر[111] و آقای خوئی چنین حملی را با کذب جائز مساوی می‌داند.[112]

کتابنامه مقاله توریه

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد؛ تفسير القرآن العظيم (ابن‏ابى‏حاتم)؛ تحقيق: الطيب، اسعد محمد؛ مكتبة نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، عربستان سعودى، 1419 ق.
  3. ابن اثير، مبارك بن محمد؛ النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ محقق/ مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد؛ مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان‏، چاپ چهارم، قم، 1367 ش‏.
  4. ابن الجوزية، ابن قيم محمد بن أبي بكر؛ إعلام الموقعين عن رب العالمين؛ تحقيق: إبراهيم، محمد عبدالسلام؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، ييروت، 1411 ق/ 1991 م.
  5. ابن العربى، محمد بن عبدالله بن ابوبكر؛ احكام القرآن؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  6. ابن دريد، محمد بن حسن؛ جمهرة اللغة؛ دار العلم للملايين‏، چاپ اول، بيروت‏، 1988 م‏.
  7. ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب؛ دار صادر، چاپ سوم، بيروت، 1414 ق.
  8. أبو داوود، سليمان بن الأشعث؛ سنن أبي داوود؛ محقق: عبدالحميد، محمد محيي الدين؛ المكتبة العصرية، بيروت، بی‌تا.
  9. ازهرى، محمد بن احمد؛ تهذيب اللغة؛ دار احياء التراث العربي‏، چاپ اول، بیروت، 1421 ق.
  10. اصفهانى، محمد حسين؛ بحوث في الأصول‏؛ دفتر انتشارات اسلامي (وابسته به‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم)، چاپ دوم، قم‏،  1416 ق‏.
  11. انصارى، مرتضى بن محمد امين؛ كتاب المكاسب المحرمة و البيع و الخيارات؛ محقق/ مصحح: گروه پژوهش در كنگره‌؛ كنگره جهانى بزرگداشت شيخ اعظم انصارى‌، چاپ اول‌، قم، 1415 ق‌.
  12. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان؛ البرهان في تفسير القرآن؛ تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة – قم؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، 1416 ق.
  13. بحرانی، یوسف بن احمد؛ الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة‌؛ محقق: ایروانى، محمد تقى و مقرم‌، سید عبد الرزاق؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ اول‌، قم، 1405 ق‌.
  14. بيهقي خُسْرَوْجِردي خراساني، أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي بن موسى؛ السنن الكبرى؛ محقق: محمد عبد القادر عطا؛ دار الكتب العلمية، چاپ سوم، بيروت – لبنان، 1424 هـ – 2003 م.
  15. تفتازانی، سعدالدین؛ شرح المختصر؛ محقق: الصعیدی، عبدالمتعال؛ المکتبة المحمودیة التجاریة بالأزهر بمصر، مصر، بی‌تا.
  16. التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (علیه السلام)؛ مدرسه امام مهدى (علیه السلام)، چاپ اول، قم، 1409 ق.
  17. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ تحقیق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌؛ مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب اهل بیت (علیهم السلام)‌، چاپ اول‌، قم، 1426 ق‌.
  18. جوهرى، اسماعیل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربیة؛ محقق: عطار، احمد عبدالغفور؛ دار العلم للملایین‌، ‌چاپ اول،‌ بیروت‌، 1410 ق.
  19. حلی، حسن بن یوسف؛ قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام‌؛ محقق/ مصحح: گروه پژوهش دفتر انتشارات اسلامى‌؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول، قم، 1413 ق‌.‌
  20. حلّى، ابن ادریس محمد بن منصور؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى‌؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‌، چاپ دوم، قم، 1410 ق‌.
  21. حلّى، جعفر بن حسن‌؛ شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام‌؛ محقق: بقال، عبد‌الحسین؛ مؤسسه اسماعیلیان‌، چاپ دوم،‌ قم، 1408 ق‌.
  22. الخطيب الشربيني الشافعي، محمد بن أحمد؛ مغني المحتاج إلى معرفة معاني ألفاظ المنهاج؛ دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1415 ق/ 1994 م.
  23. خويى، سيد ابو القاسم؛ مصباح الفقاهة (المكاسب)؛ مقرر: توحيدى، محمد على؛ بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
  24. رازى، ابوالفتوح حسين بن على؛ روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن؛ تحقيق: ياحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى؛ بنياد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1408 ق.
  25. رازى، فخر الدین محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الكبیر)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم‏، بیروت، 1420 ق.
  26. رشتى، حبيب‏الله بن محمدعلى؛ بدائع الأفكار؛ مؤسسة آل البيت (عليهم السلام‏)، چاپ اول‏‌، قم‏، بی‌تا.
  27. زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل؛ دار الكتاب العربي، چاپ سوم، بيروت، 1407 ق.
  28. سایت اسلام پدیا.
  29. سایت دانشنامه جهان اسلام.
  30. سایت واژه یاب.
  31. السرخسي (شمس الأئمة)، محمد بن أحمد بن أبي سهل؛ المبسوط؛ دار المعرفة، بيروت، 1414 ق/ 1993 م.
  32. سلاّر ديلمى، حمزة بن عبدالعزيز‌؛ المراسم العلوية و الأحكام النبوية في الفقه الإمامي؛ محقق/ مصحح: بستانى‌، محمود؛ منشورات الحرمين،‌ چاپ اول،‌ قم، 1404 ق.‌
  33. الشوكاني اليمني، محمد بن علی؛ نيل الأوطار؛ تحقيق: الصبابطي، عصام الدين؛ دار الحديث، چاپ اول، مصر، 1413 ق/ 1993 م‌.
  34. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)‏؛ محقق/ مصحح: لاجوردى، مهدى؛‏ جهان‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1378 ق‏.
  35. صدوق، محمد بن على؛ معانی الأخبار؛ محقق: غفارى، على اکبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ اول، قم، 1403 ق‏.
  36. طباطبایى، سید محمد حسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، قم، 1417 ق.
  37. طبرسى،‏ احمد بن على؛ ‏الإحتجاج على أهل اللجاج؛ محقق/ مصحح: خرسان، محمد باقر؛ مرتضى‏، چاپ اول، مشهد، 1403 ق‏.
  38. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: بلاغی، ‏محمد جواد؛ ناصر خسرو، چاپ سوم، تهران، 1372 ش.
  39. طوسى، محمد بن حسن؛ التبيان في تفسير القرآن؛ مقدمه: تهرانى، شيخ آغابزرگ؛ تحقيق: قصيرعاملى، احمد؛ دار احياء التراث العربى، بيروت، بی‌تا.
  40. طوسى، محمد بن حسن؛ النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى‌؛ دار الكتاب العربي‌، چاپ دوم‌، بیروت، 1400 ق‌.
  41. طیب، سید عبد الحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، 1378 ش.
  42. عاملى (شهيد ثانى)، زين‌الدين بن على‌؛ الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية؛ شارح: كلانتر، سيد محمد؛ كتابفروشى داورى‌، چاپ اول، قم، 1410 ق‌.
  43. عاملى (شهيد ثانى)، زين‌الدين بن على‌؛ مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه معارف اسلامى؛ مؤسسة المعارف الإسلامية‌، چاپ اول، قم، 1413 ق‌.
  44. عاملى (صاحب مدارک)، محمد بن على؛ نهاية المرام في شرح مختصر شرائع الإسلام؛‌ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، چاپ اول، قم، 1411 ق.
  45. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه؛ تفسير نور الثقلين؛ محقق: رسولى محلاتی، سيد هاشم؛ انتشارات اسماعيليان، چاپ چهارم، قم، 1415 ق.
  46. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر؛ فتح الباري شرح صحيح البخاري؛ تعلیقات: بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله؛ راقم: عبدالباقی، محمد فؤاد؛ تصحیح: الخطیب، محب الدین؛ دار المعرفة، بيروت، 1379 ق.
  47. الغزالي الطوسي؛ أبو حامد محمد بن محمد؛ إحياء علوم الدين؛ محقق: حافظ عراقى، عبدالرحيم بن حسين؛ مقدمه‏نويس: عيدروس، عبدالقادر بن شيخ؛ دار الكتاب العربي، چاپ اول، بی‌جا، بی‌تا.
  48. فراهيدى، خليل بن احمد؛ كتاب العين؛ نشر هجرت‏، چاپ دوم، قم، 1409 ق.
  49. قرائتی، محسن؛ تفسیر نور؛ مركز فرهنگى درس‌هايى از قرآن، چاپ يازدهم، تهران، 1383 ش.
  50. قرطبى، محمد بن احمد؛ الجامع لأحكام القرآن؛ انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، 1364 ش.
  51. کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی‏؛ محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد؛ دارالكتب الإسلامیة، چاپ چهارم، تهران‏، 1407 ق‏.
  52. مازندرانى، محمد صالح بن احمد؛ شرح الكافي – الأصول و الروضة؛ محقق/ مصحح: شعرانى، ابوالحسن‏؛ المكتبة الإسلامية، چاپ اول، تهران‏، 1382 ق‏.
  53. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ تحقیق: جمعى از محققان؛ دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بیروت، 1403 ق‏.
  54. مجلسى، محمد باقر؛ مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏؛ محقق/ مصحح: رسولى محلاتى، هاشم؛ دار الكتب الإسلامية، چاپ دوم، تهران‏، 1404 ق‏.
  55. محقق ثانى، على بن حسین‌؛ جامع المقاصد فی شرح القواعد؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)؛ مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)‌، چاپ دوم، قم، 1414 ق‌.
  56. المقدسي، ابن قدامة عبدالله بن أحمد؛ المغني لابن قدامة؛ مكتبة القاهرة، قاهره، 1388 ق/  1968 م.
  57. مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ دار الكتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374 ش.
  58. ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمدحسن؛ قوانين الأصول (طبع قديم)؛ مكتبة العلمية الاسلامية‏، چاپ دوم، تهران‏، 1378 ق‏.
  59. نجفى، محمد حسن‌؛ جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ محقق: قوچانى، عباس و آخوندى، على؛ دار إحیاء التراث العربی،‌ چاپ هفتم،‌ بیروت، بی‌تا.
  60. نراقى، مهدى بن ابى‏ذر؛ جامع السعادات‏؛ مصحح: كلانتر، محمد؛ مقدمه‏نويس: مظفر، محمدرضا؛ مؤسسة الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ اول، بیروت، بی‌تا.
  61. النووی (أبو زكريا محيي الدين)، يحيى بن شرف؛ المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج؛ دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، بيروت، 1392 ق.

[1]. ابن دريد، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج 2، ص 809.

[2]. فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين‏، ج 8، ص 301.

[3]. ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة، ج ‏15، ص 219؛ جوهرى، اسماعیل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربیة، محقق: عطار، احمد عبدالغفور، ج ‏6، ص 2523.

[4]. ابن منظور، محمد بن مكرم‏، لسان العرب‏، ج 15، ص 389.

[5]. سایت واژه یاب، لغت نامه عمید و معین، ذیل این واژه.

[6]. علمی است که به سبب آن، وجوه نیکویی کلام بعد از رعایت مطابقت آن با مقتضای حال و روشنی دلالت آن (خالی بودن آن از تعقید معنوی)، شناخته می‌شود. وجوه نیکویی کلام نیز دو قسم است: بخشی به نیکویی معنا برمی‌گردد که به آنها محسنات معنوی گفته می‌شود و بخشی نیز به نیکویی لفظ مربوط می‌شود که به آنها محسنات لفظی می‌گویند. ر.ک: تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج 2، ص 135.

[7]. همان، ج 2، ص 150.  

[8]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 95.

[9]. جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌، ج ‏2، ص 662.

[10]. طه، 5.

[11]. ذاريات، 47.

[12]. تفتازانی، سعدالدین، شرح المختصر، محقق: الصعیدی، عبدالمتعال، ج 2، ص 150.

[13]. خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة (المکاسب)‏، ج ‏3، ص 301؛ ابن قيم الجوزية، محمد بن أبي بكر، إعلام الموقعين عن رب العالمين، تحقيق: إبراهيم، محمد عبدالسلام، ج 3، ص 187.

[14]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص 386.

[15]. مصباح الفقاهة (المکاسب)، ج ‏3، ص 302.

[16]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏8، ص 703؛ زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‏4، ص 49؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، ص 91 و 92؛ قرائتی، محسن، تفسير نور، ج ‏7، ص 470. 

[17]. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة – قم، ج ‏3، ص 184.

[18]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏6، ص 747؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق: جمعى از محققان، ج ‏13، ص 316‏.   

[19]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص 386.

[20]. غافر، 28، التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (علیه السلام)، ص 356 – 358؛ طیب، سید عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏11، ص 38.

[21]. نحل، 106، ابن العربى، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، ج ‏3، ص 1178.

[22]. صافات، 89؛ زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‏4، ص 49؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏8، ص 70.

[23]. انبیاء، 63؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏7، ص 86.

[24]. یوسف، 70؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة – قم، ج ‏3، ص 184.

[25]. کهف، 73؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏6، ص 747.  

[26]. شعراء، 20؛ عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، محقق: رسولى محلاتی، سيد هاشم، ج ‏4، ص 48.

[27]. نحل، 106؛ ابن العربى، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، ج ‏3، ص 1178.

[28]. «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ»، صافات، 88.

[29]. «فَقالَ إِنِّي سَقيمٌ»، همان، 89.

[30]. «فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرينَ»، همان، 90. 

[31]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 19، ص 91 و 92. 

[32]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغى، محمد جواد، ج ‏8، ص 702 و 703؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص 92.

[33]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏7، ص 86.

[34]. زمخشرى، محمود، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج ‏4، ص 49.

[35]. «روي في الاحتجاج، أنه سئل الصادق (علیه السلام) … عن قول إبراهيم فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقٰالَ إِنِّي سَقِيمٌ قال ما كان إبراهيم سقيما و ما كذب، إنما عنى سقيما في دينه أي مرتادا‌». طبرسى،‏ احمد بن على، ‏الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 2، ص 354 و 355.

[36]. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 703.

[37]. انبیاء، 58.

[38]. همان، 62.

[39]. همان، 63.

[40]. تفسیر نمونه، ج 13، ص 438 و 439.

[41]. طیب، سید عبد الحسین، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 203؛ قرائتی، محسن، تفسير نور، ج ‏7، ص 470.

[42]. یوسف، 76.

[43]. همان، 74 و 75.

[44]. همان، 70.

[45]. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة – قم، ج ‏3، ص 184.

[46]. کهف، 70.

[47]. همان، 71.

[48]. همان، 72.

[49]. همان، 73.

[50]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ تحقیق: بلاغی، ‏محمد جواد، ج ‏6، ص 747.  

[51]. طه، 115.

[52]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق: جمعى از محققان، ج ‏13، ص 316‏.

[53]. قصص، 15.

[54]. شعراء، 18 – 20.  

[55]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ‏15، ص 203 و 204. 

[56]. شعراء، 18 – 20.  

[57]. شعراء، 21.

[58]. ضحی، 6.  

[59]. همان، 7.

[60]. همان.

[61]. همان، 8.

[62]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)‏، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى، ج 1، ص 199 و 200؛ عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثقلين، محقق: رسولى محلاتی، سيد هاشم، ج ‏4، ص 48 و 49.

[63]. نحل، 106، «كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند- به جز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان است…».

[64]. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏11، ص 417 و 418.

[65]. به عنوان نمونه: ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسير القرآن العظيم (ابن‏ابى‏حاتم)، تحقيق: الطيب، اسعد محمد، ج ‏7، ص 2304؛ ابوالفتوح رازى، حسين بن على، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، تحقيق: ياحقى، محمد جعفر/ ناصح، محمد مهدى، ج ‏4، ص 269؛ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق: بلاغی، ‏محمد جواد، ج ‏6، ص 597 و 598؛ طباطبایى، سید محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص 153 و ج ‏12، ص 358؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏11، ص 419، 423 – 426؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج ‏6، ص 459 و 460.

[66]. طوسى، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، مقدمه: تهرانى، شيخ آغابزرگ، تحقيق: قصيرعاملى، احمد، ج ‏6، ص 428 و 429.

[67]. رازى، فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسیر الكبیر)، ج ‏20، ص 274.  

[68]. یکی از توجیهاتی که برای این عبارت می توان بیان کرد، این است که وقتی کلمه الله را در هنگام خواندن به لاهی تغییر دهد، معنای آن چنین می‌شود: «من به لهو و سرگرمی‌های خودم کافرم»، در حالی که شنونده گمان می‌کند که وی لفظ الله را به‌صورت اشباع خوانده است.

[69]. ابن العربى، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، ج ‏3، ص 1178.

[70]. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، ج ‏11، ص 187 و 188.

[71]. ر.ک: سایت اسلام پدیا، مقاله مفهوم شناسی توریه، تفاوت توریه و تقیه.

[72]. صدوق، محمد بن على، معانی الأخبار، محقق: غفارى، على اکبر، ص 386.

[73]. ابن اثير، مبارك بن محمد، النهاية في غريب الحديث و الأثر، محقق/ مصحح: طناحى، محمود محمد و زاوى، طاهر احمد، ج ‏5، ص 177.

[74]. سُوَيْدِ بْنِ حَنْظَلَةَ، قَالَ: خَرَجْنَا نُرِيدُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آله و سَلَّمَ)، وَمَعَنَا وَائِلُ بْنُ حُجْرٍ، فَأَخَذَهُ عَدُوٌّ لَهُ فَتَحَرَّجَ الْقَوْمُ أَنْ يَحْلِفُوا، وَحَلَفْتُ أَنَّهُ أَخِي فَخَلَّى سَبِيلَهُ، فَأَتَيْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آله و سَلَّمَ)، فَأَخْبَرْتُهُ أَنَّ الْقَوْمَ تَحَرَّجُوا أَنْ يَحْلِفُوا، وَحَلَفْتُ أَنَّهُ أَخِي، قَالَ: «صَدَقْتَ الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ». أبو داوود، سليمان بن الأشعث، سنن أبي داوود، محقق: عبدالحميد، محمد محيي الدين، ج ۳، ص ۲۲۴، ح 3256.

[75]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، تحقیق: جمعى از محققان، ج ‏17، ص 328.

[76]. عَنْهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: «فِي الرَّجُلِ يُسْتَأْذَنُ عَلَيْهِ فَيَقُولُ لِجَارِيَتِهِ قُولِي لَيْسَ هُوَ هَاهُنَا قَالَ لَا بَأْسَ لَيْسَ بِكَذِبٍ عَنِيدٍ‌». ابن ادریس حلّى، محمد بن منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى‌، ج 3، ص632.

[77]. عن سعيد السمّان قال: «كنت عند أبي عبد اللّه عليه السّلام إذ دخل عليه رجلان من الزيديّة فقالا له: أ فيكم إمام مفترض الطاعة؟ قال: فقال: لا قال: فقالا: له:…». کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی‏، محقق و مصحح: غفارى، على‌اكبر و آخوندى، محمد، ج 1، ص 232 و 233.

[78]. مازندرانى، محمد صالح بن احمد، شرح الكافي – الأصول و الروضة، محقق/ مصحح: شعرانى، ابوالحسن، ج ‏5، ص 370 و 371.

[79]. مجلسى، محمد باقر، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏، محقق/مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ج 3، ص 41.

[80]. «إنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ هَذِهِ التَّوْرِيَةَ مِمَّا رَحِمَ بِهِ شِيعَتَنَا»، طبرسى،‏ احمد بن على، ‏الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق/مصحح: خرسان، محمد باقر، ج 2، ص 440.

[81]. «… و لقد كان لحزقيل المؤمن مع قوم فرعون الذين وشوا به إلى فرعون مثل هذه التورية …». التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (علیه السلام)، ص 356 و 357.

[82]. همان، ص 356 – 358؛ طیب، سید عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏11، ص 38.

[83]. انعام، ۱؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۹۶.

[84]. «جودت لله درك- لقد عجبت الملائكة في السماوات من حسن توريتك …»؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى (علیه السلام)، ص 356 و 357.

[85]. عاملى (شهيد ثانى)، زين الدين بن على‌، مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه معارف اسلامى‌، ج 9، ص 207.

[86]. محقق ثانى، على بن حسین‌، جامع المقاصد فی شرح القواعد، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ج 4، ص 27.

[87]. نجفى، محمد حسن‌، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق: قوچانى، عباس/ آخوندى، على، ج 22، ص 72 و 73.

[88]. برگرفته از: جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)، تحقیق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌، ج ‌2، ص 662‌.

[89]. انصارى، مرتضى بن محمد امين، كتاب المكاسب المحرمة و البيع و الخيارات، محقق/مصحح: گروه پژوهش در كنگره‌، ج 2، ص 17؛ اصفهانى، محمد حسين، بحوث في الأصول، ج۲، ص ۳۱ و ۳۲؛ خويى، سيد ابو القاسم، مصباح الفقاهة (المكاسب)، مقرر: توحيدى، محمد على، ج ۱، ص ۳۹۵ ـ ۳۹۸.   

[90]. كتاب المكاسب المحرمة و البيع و الخيارات، ج 2، ص 17.

[91]. بيهقي خُسْرَوْجِردي خراساني، أبو بكر أحمد بن الحسين بن علي بن موسى، السنن الكبرى، محقق: محمد عبد القادر عطا، ج 10، ص 336؛ شوكاني يمني، محمد بن علی، نيل الأوطار، تحقيق: الصبابطي، عصام الدين، ج 8، ص 250 و 251.

[92]. همان.

[93]. سایت دانشنامه جهان اسلام، مقاله توریه.

[94]. ميرزاى قمى، ابوالقاسم بن محمدحسن، قوانين الأصول (طبع قديم)، ص ۴۱۹؛ رشتى، حبيب‏الله بن محمدعلى، بدائع الأفكار، ص ۲۶۲.   

[95]. سلاّر ديلمى، حمزة بن عبد العزيز‌، المراسم العلوية و الأحكام النبوية في الفقه الإمامي، محقق/ مصحح: بستانى‌، محمود، ص 184؛ حلّى، جعفر بن حسن‌؛ شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام‌؛ محقق: بقال، عبد الحسین، ج 3، ص 142؛ حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام‌، محقق/ مصحح: گروه پژوهش دفتر انتشارات اسلامى، ج 3، ص 270؛ جامع المقاصد فی شرح القواعد، ج 4، ص 27؛ عاملى (شهيد ثانى)، زين الدين بن على‌، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، شارح: كلانتر، سيد محمد، ج ‌4، ص 235‌.

[96]. عاملى (صاحب مدارک)، محمد بن على، نهاية المرام في شرح مختصر شرائع الإسلام، ج 2، ص 341‌.  

[97]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج 22، ص 73 و ج 35، ص 342 و 343‌.   

[98]. همان، ج 32، ص 204 و 205؛ برگرفته از: فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت عليهم السلام، ج‌2، ص 662 و 663‌.

[99]. نووی (أبو زكريا محيي الدين)، يحيى بن شرف، المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، ج 14، ص 124؛ عسقلاني شافعي، أحمد بن علي بن حجر، فتح الباري شرح صحيح البخاري، تعلیقات: بن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، تصحیح: الخطیب، محب الدین، ج 10، ص 595؛ عاملى (شهيد ثانى)، زين الدين بن على‌، مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، محقق/ مصحح: گروه پژوهش مؤسسه معارف اسلامى، ج 9، ص 207.

[100]. سایت دانشنامه جهان اسلام، مقاله توریه.

[101]. مقدسي، ابن قدامة أبو‌‌محمد موفق‌الدين عبدالله بن أحمد، المغني، ج 9، ص 533.

[102]. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة‌، محقق: ایروانى، محمد تقى و مقرم‌، سید عبد الرزاق، ج 21، ص 410 و ج 25، ص 388 و 389، نجفى، محمد حسن‌، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام؛ محقق: قوچانى، عباس و آخوندى، على، ج 21، ص 405.

[103]. غزالي طوسي، أبو حامد محمد بن محمد، إحياء علوم الدين، محقق: حافظ عراقى، عبدالرحيم بن حسين، مقدمه‏نويس: عيدروس، عبدالقادر بن شيخ، ج ‏9، ص 45؛ مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 9، ص 207.

[104]. المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج، ج 14، ص 124؛ مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج 9، ص 207؛ نراقى، مهدى بن ابى‏ذر، جامع السعادات‏، مصحح: كلانتر، محمد، مقدمه‏نويس: مظفر، محمدرضا، ج ‏2، ص 337 و 338.

[105]. جامع السعادات‏، ج ‏2، ص 337 و 338؛ إحياء علوم الدين، ج ‏9، ص 45 و 46.

[106]. سایت دانشنامه جهان اسلام، مقاله توریه.

[107]. انصارى، مرتضى بن محمد امين، كتاب المكاسب المحرمة و البيع و الخيارات، محقق / مصحح: گروه پژوهش در كنگره‌، ج 2، ص 18.

[108]. «بيع مرابحه» به معامله‌اى اطلاق مى‌گردد كه فروشنده با اعلام بهاى كالاى خريدارى شده، آن را گران‌تر از قيمت خريد بفروشد، سرخسي (شمس الأئمة)، محمد بن أحمد بن أبي سهل، المبسوط، ج 13، ص 78؛ ابن قيم جوزي، محمد بن أبي بكر، إعلام الموقعين عن رب العالمين، تحقيق: إبراهيم، محمد عبدالسلام، ج 3، ص 184، جمعى از پژوهشگران زیر نظر هاشمى شاهرودى، سید محمود؛ فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم السلام)؛ تحقیق: محققان مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى‌، ج 2، ص 197.

[109]. طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى‌، ص 559؛ خطيب شربيني شافعي، شمس الدين محمد بن أحمد، مغني المحتاج إلى معرفة معاني ألفاظ المنهاج، ج 4، ص 139.

[110]. انصارى، مرتضى بن محمد امين، كتاب المكاسب المحرمة و البيع و الخيارات، محقق/مصحح: گروه پژوهش در كنگره، ج 2، ص 29 و 30.‌

[111]. برگرفته از سایت دانشنامه جهان اسلام، مقاله توریه.

[112]. خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة (المکاسب)، مقرر: توحيدى‌، محمد على، ج 1، ص 412.