کپی شد

بعثت پیامبر به زبان قوم

از آيات متعدد قرآن صريحا استفاده مى‏شود كه پيامبر اسلام (ص) براى عموم بشر فرستاده شده است. از جمله: يا محمّد (ص) “ما تو را نفرستاديم مگر براى عموم مردم”.[1] يا محمّد (ص) “بگو: اى مردم! يقينا من به سوى كليه شما فرستاده شده‏ام.[2] و آيات ديگرى كه نقل آنها به طول مى‏انجامد. پس عمومیت و جهانی بودن دین اسلام امری مسلم است، اما این که هر پیامبری به زبان قوم خود سخن می گوید چون مبنا بر این است که ادراك هر موضوع و مطلبى موقوف به اين است كه گوينده و شنونده لغت و زبان يكديگر را به طور كامل بدانند و در آنچه گوينده ‏بیان می کند كوچك ترين ابهامى براى شنونده باقى نماند، از این رو خداوند در اين آيه مورد بحث مي فرمايد: “ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر به لغت و زبان بومى و معمولى قوم و امت او. بهترين گواه زنده و گويا براى معنایى كه گفته شد جملۀ ذيل است كه مي فرمايد: “لِيُبَيِّنَ لَهُمْ”؛ تا آن پيامبر حقايق دينى و مذهبى را به نحو كاملى براى قوم خود بيان و روشن كند، و كوچك ترين ابهامى براى ايشان باقى نگذارد.[3] و بتواند با اذن خداوند مردم را از تاریکی ها به سوی نور راهنمایی نماید و هدف از بعثت محقق شود.

پیامبر نیز اگر چه برای همۀ مردم مبعوث شده است، ولی لازم است به زبان قوم خود تکلم کند؛ زیرا گسترش دین باید از طریق اسباب و وسایل عادی باشد و با توجه به این که عمر پیامبر محدود است این قوم مؤمن به او هستند که رسالت او را به سوی دیگر جهانیان و نسل های آینده حمل می کنند، از این رو ابتدا خواسته جزیرة العرب را با اسلام آشنا و بدان مؤمن کند، تا از آن جا گروه های تبلیغ به سوی سایر نقاط فرستاده شود.از این رو بین فرستاده شدنش برای همۀ مردم و فرستاده شدنش به زبان قومش هیچ تعارض و تنافی وجود ندارد.[4]

بنابراين، معناى آیه “وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ”، اين است كه خداى تعالى، مسئلۀ ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس‏ معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار ننموده است، بلكه ايشان را فرستاد تا به زبان عادى با مردم گفت و گو ‏كنند و مقاصد خود (وحی) را به آنان به ‏فهمانند.[5]


[1] سبأ، 28، “وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ”.

[2] اعراف، 158. “قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً”.

[3] تفسير آسان، ج ‏8، ص 319.

[4] سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلي‏، فى ظلال القرآن‏، ناشر دارالشروق‏، بيروت- قاهره، 1412 ق‏، چاپ هفدهم، ج ‏4، ص 2087.

[5] همان.