Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

بدعت

مفهوم شناسی بدعت

بدعت در لغت به معنای کار نو و بی سابقه است. همان طور که در قرآن آمده است: بَدِيعُ السَّمَوتِ وَ الاَرضِ (هستى بخش آسمان ها و زمين اوست‏)[1] و در اصطلاح به معنای ” ادخال ما ليس من الدين في الدين” است؛ يعنی نسبت دادن چيزی به دين در حالی که در واقع جزء دين و شريعت نيست.

درباره تعریف اصطلاحی بدعت دو نکته مورد توجه است:

1. بدعت نوعی تصرف در دين، از طريق افزون يا کاستن شريعت است. بنابر اين آن جا که نوآوری، ربطی به دين و شريعت نداشته باشد، بلکه به عنوان يک مسأله عرفی و عادی انجام گيرد، بدعت نخواهد بود؛ مثلاً اگر ملّتی یک روز خاص را برای خود به عنوان روز جشن و شادی معين کند، اما نه به اين قصد که شرع چنين دستوری داده است، چنين کاری بدعت نيست هرچند بايستی حليت و حرمت آن از جهات ديگری مورد بحث و بررسی قرار گيرد.

از اين جا روشن می شود که بسياری از نوآوری های بشری در زمينه هنر، ورزش، صنعت، و … از قلمرو بدعت اصطلاحی بيرون بوده و آن چه درباره آنها مطرح است مسئله حلال و حرام بودن آنها از جهات ديگر است که خود ملاک و مقياس خاص خود را دارد.

2- منظور از امر تازه و بی سابقه در دين اين است که با هيچ يک از قوانين و مقررات جزئی و کلی اسلام هماهنگی و سازگاری نداشته باشد، و نتوان مقررات کلی اسلام را بر مصاديق جديد و تازه، تطبيق کرد.[2]
توضيح اين که: اساس بدعت در شرع به اين نکته باز می گردد که کسی چيزی را به عنوان این که يک امر شرعی است و دين به آن فرمان داده به کار برد، در حالی که برای مشروعيت آن، اصل يا ضابطه ای در شرع وجود نداشته باشد؛ ولی هرگاه کاری را که انسان به عنوان يک عمل دينی انجام می دهد و دليل شرعی (به صورت خاص، يا کلی و عام) بر مشروعيت آن وجود داشته باشد، آن عمل بدعت نخواهد بود.

بدعت در قرآن و روایات

بدعت در طول تاریخ یکی از مهم ترین حوزۀ فعالیت جبهه باطل، در حوزۀ فرهنگ بوده تا بتواند از این طریق چهرۀ زشت خود را زیبا و واقعی جلوه دهد.

قرآن کریم در بیش از 20 مورد از این حربه جبهه باطل تعبیر به “تزیین” (زیبا جلوه دادن) می نماید؛ مثلاً می فرماید: ” وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُم‏ “؛[3] شیطان اعمال آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده است. یا فرمود: ” أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً…”؛[4] آيا كسى كه عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زيبا مى‏بيند (همانند كسى است كه واقع را آن چنان كه هست مى يابد)؟!

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: “کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار”؛[5] ایجاد هر امری که سابقه در دین نداشته بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است.

همچنین فرموند: “لا یؤمن احدکم حتی اکون احب الیه من ماله و اهله و الناس اجمعین”؛[6] هیچ کدام از شما مؤمن نخواهید بود، مگر آن که من نزد او از فرزندان و خانواده و تمامی مردم محبوب تر باشم. و این اصل می تواند در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان، برای خود جلوه ها و مظاهری پیدا کند. گرفتن جشن در موالید، جنبه یادآوری نزول رحمت و برکت خدا در آن ایام و شکرگزاری به درگاه الاهی را دارد و این امر (جشن در روز نزول رحمت)، در شرایع پیشین نیز سابقه داشته است، چنان که به صریح قرآن، حضرت عیسی (ع) از خدای متعال درخواست کرد مائده ای از آسمان بر وی و جمع یارانش فرو فرستد تا روز نزول مائده را او و پیروانش در توالی نسل ها عید گیرند.

قال عیسی بن مریم: “اللهم ربنا انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاوّلنا و آخرنا و آیة منک”.[7]

علاوه این که باید توجه نمود که روایات ائمه (ع) به حکم حدیث متواتر ثقلین، از مصادر شریعت و دلایل احکام دینی به شمار می رود. بنابراین، پیروی از گفتار آنان پیروی از دین است و مشمول عنوان بدعت گزاری در دین نخواهد بود.

بدعت در مذاهب اسلامی

هیچ کدام از مذاهب اسلامی در حرمت شدید بدعت (داخل کردن چیزهایی که از دین نیست در دین) تردید نکرده اند. مرحوم نراقى (ره) از علمای بزرگوار شیعه می فرماید: «حرمت‏ بدعت مورد اتفاق امت اسلام است، بلكه اصل حرمت آن ضرورى دين و ملت است».[8] دليل عمدۀ حرمت، روايات مستفيض بلكه متواترى است كه شيعه و اهل سنت از پيامبر خدا (ص) نقل كرده‏اند كه فرمودند: «ايجاد هر امری که سابقه در دين نداشته بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است».[9]

با اين كه تمامى مذاهب‏ اسلامى بدعت را حرام مى دانند ليكن چون ماهيت آن به درستى روشن نشده، به عنوان مبارزه با آن، گاه راه افراط و گاه تفريط پیموده شده و مسلمانان گاه به تكفير و تفسيق يكديگر پرداخته اند.

گروهی انجام هر عمل عبادی را که در زمان پیامبر(ص) و خلفا انجام نمی شده بدعت و حرام می دانند و معتقدند که از انجام چنین اعمالی باید پرهیز کرد؛ مثلا یکی از دانشمندان معروف حنبلی، علم کلام را بدعت می دانست و آن را منشا همه بدعت ها و گمراهی ها می شمرد.[10] او چنین می نویسد: «هرگونه علمى كه بندگان از علوم باطنى ادعا كنند كه در كتاب و سنت ‏يافت نشود، بدعت و گمراهى است و كسى حق ندارد بدان عمل، و مردم را به آن دعوت كند.» او مسلمانان را به بازگشت ‏به دين عتيق به گونه اى كه در روزگار سه خليفه اول رايج ‏بود، فرا مى خواند.[11]

این عقاید افراطی بعداً تا حدی در نظریات ابن تیمیه و پس از او توسط محمد بن عبد الوهاب تقویت شد و به آنجا انجامید که طبق نظرات آنها بسیاری از مسلمین بدعت گذار و حتی مشرک معرفی شدند سليمان بن سحمان النجدى، نواده محمد بن عبدالوهاب، در مورد بدعت‏هاى رايج در ميان مسلمانان نوشته است: «محراب هاى چهارگانه در مسجدها كه براى هر يك از امامان چهار مذهب [حنفى، حنبلى، شافعى و مالكى] ساخته مى شود، بدعت است. همچنين خواندن قرآن با صداى بلند، درود فرستادن بر پيامبر اسلام (ص)، خواندن ذكر يا دعايى بعد از اذان و در شب جمعه و شب هاى ماه رمضان و شب عيد فطر و عيد قربان، تشكيل اجتماع براى بزرگداشت تولدها و وفيات بزرگان دين و خواندن قصيده هاى مولوديه با لحن هاى مخصوص، مخلوط كردن شعرها با درود بر پيامبر و با ذكرها و قراءت قرآن و خواندن آن ها بعد از نماز تراويح، تسبيح به دست گرفتن براى گفتن ذكر، بلند كردن صدا به ذكر «لا اله الا الله‏» هنگام تشييع جنازه و هنگام پاشيدن آب روى قبر، پوشيدن لباس هاى بلند درويشى، آويختن شمشير و پرچم در حسينيه ها و مكان هايى كه مجالس برپا مى شود. طنبور و دايره زدن و هر چه مانند اين ها، صدا داشته باشد مانند: شيپور، تكرار لفظ جلاله و اسماى ديگر خدا و . . . بدعت ‏شمرده مى شود.[12] این افراط ها باعث کشتار و قتل عام بسیاری از مسلمانان گشت.

امّا اگر با چنین دید بسته ای به احکام شرع نگاه کنیم نباید هیچ تغییری در زندگی دینی و دنیایی مسلمانان بپذیریم. باید با همان لباس صدر اسلام نماز بخوانیم، همان فکرهایی که آنان به ذهنشان می رسید به ذهن ما برسد و همان گونه که آنان به زنده ها یا اموات خود احترام می گذاشتند ما هم ادای احترام کنیم. واضح است که این طور دینداری به نظر هیچ عالم دینی صحیح نیست. علمای شیعه و تمام فرق دیگر اهل سنت با این جمودها و زیاده روی ها مخالفت کرده و به نقد آن در کتب خود پرداخته اند.

بر این اساس علمای شیعه و برخی از علمای اهل سنت، بدعت را به دو قسم حرام و غیر حرام تقسیم کرده اند. مرحوم صاحب جواهر (ره) می گوید عده ای مثل محقق و شیخ طوسی فرموده اند که:”… بدعت شامل حرام و غیر حرام می شود”.[13] از شافعی نیز نقل شده که گفته است بدعت دو گونه است: پسنديده و ناپسند. بدعتى كه موافق سنت ‏باشد، شايسته و بدعتى كه مخالف باشد، ناشايست است.[14]

ملاک بدعت

علامه مجلسی، عالم بزرگ شیعی می گوید: “و البدعة فی الشرع ماحدث بعد الرسول ]بما انه من الدین[ و لم یکن فیه نص علی الخصوص و لایکون داخلاً فی بعض العمومات”؛[15] بدعت در شرع، چیزی است که پس از رسول گرامی حادث شده و دلیل شرعی خاص یا عامی نیز بر جواز آن در کار نباشد.

مرحوم نراقى (ره) نیز اين ديدگاه را پذيرفته و نوشته است: «بدعت عملى است كه غير شارع بدون دليل و مدرك شرعى، آن را براى ديگران، به صورت يک عمل شرعى وانمود كند. اما اگر عملى از ناحيۀ شرع ثابت نشده باشد و آن عمل را كسى انجام دهد، بدون ارائه به صورت يک عمل شرعى، آن عمل از جهت‏ بدعت حرام نخواهد بود گرچه ممكن است از جهت ديگرى حرام باشد».[16] شاطبى از فقيهان اهل سنت نيز، همين نظر را دارد و می گوید: «بدعت، طريقه اى است در دين كه اختراع شده و اصلى در شريعت ندارد. و ليكن در صورت، مشابه با شريعت است و به عنوان يك امر شرعى وانمود مى شود».[17] بنا براین اگر مسلمانی اعمالی را انجام دهد که هیچ گونه سابقه ای در دین نداشته باشند به شرط آن که آن اعمال را به دین منسوب نکند و از دین نداند بدعت نخواهد بود.

ابن حجر عسقلانی، دانشمند مشهور اهل سنت، نیز می گوید: “البدعة ما احدث و لیس له اصل فی الشرع، و ما کان له اصل یدل علیه الشرع فلیس ببدعة”؛[18] بدعت چیزی است که پدید آمده باشد و دلیلی حاکی از جواز آن در شریعت یافت نشود و آن چیزی که اصل و ریشه ای در دین دارد، بدعت نخواهد بود.

از بیانات فوق، بسیاری از شبهات واهی که بر دست و پای برخی از افراد پیچیده است حل می شود. برای نمونه، انبوه مسلمانان جهان روز میلاد پیامبر اکرم (ص) را جشن می گیرند و گروهی این امر را بدعت می نامند! در حالی که طبق آنچه گفتیم، هرگز ملاک بدعت بر آن صادق نیست؛ زیرا به فرض هم که این نوع تکریم و اظهار محبت، در شرع وارد نشده باشد، ولی اظهار محبت به پیامبر گرامی اسلام و خاندان او (ع) یکی از اصول مسلم اسلام است که این گونه جشن های مذهبی جلوه و مظهری از آن اصل کلی است. قرآن کریم می فرماید: “قل لااسالکم علیه اجراً الا المودة فی القربی”؛[19] بگو من برای ابلاغ رسالت پاداش نمی طلبم مگر دوستی خویشاوندان و نزدیکان.

آثار و اهداف بدعت گذاری

با دقت در معنای بدعت، – عرضۀ چیزی با عنوان دین که با هیچ یک از احکام و دستورات دین هماهنگی ندارد- مطلب مهمی که اهمیت به سزایی در مسائل فرهنگی و سیاسی و اجتماعی دارد، به دست می آید و آن این که باطل هیچ وقت در چهرۀ اصلی خود طالب و خریدار ندارد؛ چون پوچ و تو خالی است، پس برای جلب توجه باید خود را به شکل و رنگ حقیقت درآورد و حقیقت نما گردد؛ زیرا نوعاً انسان ها، طالب حقیقت و واقعیت اند و در طول تاریخ یکی از مهم ترین حوزۀ فعالیت جبهه باطل، در حوزۀ فرهنگ بوده تا بتواند از این طریق چهرۀ زشت خود را زیبا و واقعی جلوه دهد.

به همین جهت یکی از ابزار مهم، حاکمان ظالم و استعمارگران از گذشتۀ دور تاریخ تا به امروز، دین سازی و ایجاد مذاهب جدید و ایده های گوناگون است، تا بتوانند به این وسیله در برابر ادیان الاهی مقاومت کنند و جبهۀ حق را به چالش بکشانند.

البته بررسی دقیق روش های مختلف تبلیغات دشمن و کشف و معرفی چهرۀ پنهان باطل در میان چهره های به ظاهر زیبا و فریبنده کار آسانی نیست و کسانی قادر بر چنین کاری هستند که از توانایی بالای علمی و فکری برخوردار باشند. شاید فلسفه و سر این که در اسلام مجالست و هم نشینی با علما مورد تأکید فراوان قرار گرفته[20] همین باشد که در اثر ارتباط با دانشمندان واقعی، انسان از خطر انحراف حفظ می شود.

خلاصه این که نباید ظاهر آراسته و سادۀ یک حزب و گروه ما را فریب دهد، بلکه باید اهداف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آنها را که در زیر چهرۀ زیبا مخفی و نهان است، مد نظر داشت. بهترین گواه بر صدق مدعا، کشف اسناد و مدارکی است که دال بر دخالت بی گانگان و دولت های استعمارگر به صورت مخفی و آشکار در ایجاد و تقویت چنین گروه هایی است.

نباید انحراف را فقط در مراحل ابتدای آن مورد بررسی قرار داد، بلکه باید استمرار این انحراف را در طول آیندۀ زمان نگریست همان طوری که فاصلۀ مقداری زاویۀ انحراف در مسائل هندسی، در ابتدا اصلاً قابل توجه نیست، ولی وقتی امتداد یافت همان فاصلۀ کم به صدها یا هزاران کیلومتر، تبدیل خواهد شد.

از این جا فلسفه و سرّ اهتمام به فقه سنتی و لزوم تبعیت از مراجع تقلید، فهمیده می شود، چون دریافت اسلام حقیقی از راه فقه سنتی و روش متداول در حوزه های علمیه میسر است که هم راه مطمئنی است و هم مورد تأیید ذوات نورانیه ائمه (ع) می باشد[21] و هم مستحکم ترین روش عقلی و عقلایی برای دریافت و فهم حقایق متون دینی است.[22]

در هر حال بدعت گذاری در دین دارای آثار مخرب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است و مهم ترین عامل، تخریب دین در جامعه است. شاید به خاطر همین عواقب و آثار بوده است که پیامبر (ص) دستور تخریب مسجد ضرار را داده اند؛[23] چرا که قرآن در این باره فرموده است: “کسانی که مسجدی ساختند برای زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر، و تفرقه افکنی میان مؤمنان، و کمین گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می کنند که جز نیکی و خدمت نظری نداشته ایم، اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغ گو هستند”.[24]

حکم بدعت گذار

مهم ترین عامل تخریب دین در جامعه همین بدعت است. شاید به خاطر همین عواقب و آثار بوده است که پیامبر (ص) حکم به تخریب مسجد ضرار را داده اند.[25]

چرا که قرآن در این باره فرموده است: “کسانی که مسجدی ساختند برای زیان رساندن (به مسلمانان) و (تقویت) کفر، و تفرقه افکنی میان مؤمنان، و کمین گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می کنند که جز نیکی و خدمت نظری نداشته ایم، اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغ گو هستند”.[26]

البته این روشن است و فتوای مجتهدین[27] نیز بر این است که تخریب اماکن مرتبط با گروه های بدعت گذار باید با اذن حاکم و والی مسلمین باشد و الا موجب هرج و مرج خواهد شد. و شرکت در مجالس آنان اگر به قصد راهنمایی و امر به معروف و نهی از منکر باشد، برای افرادی که دارای توان علمی و عملی هستند و احتمال تأثیر هم می دهند نه تنها جایز، بلکه واجب است.[28]

اما برخی از گروه های بدعت گذار هستند که خود را از شیعیان محسوب می کنند، آیا با وجود انحرافات و بدعت ها می توان آنان را جزء مذهب به حساب آورد یا خارج از مذهب تشیع هستند؟ افراد وابسته به این گروه ها چند قسم هستند. بعضی ها کسانی هستند که هیچ اعتقادی به حقایق شیعه ندارند و در ظاهر اظهار تشیع و اعتقاد به عقاید شیعه می نمایند. اینها که در واقع سران و گردانندگان امور این گروه ها هستند، از تشیع خارج اند و خودشان هم می دانند، اما بعضی دیگر افرادی هستند که واقعاً به عقاید شیعه اعتقاد دارند و نهایت این که دارای انحراف و اشتباه فکری و عملی می باشند و صرف انحراف در بعضی مسائل موجب خروج از تشیع نمی شود.


[1]. بقرة ،117.

[2]. با استفاده از، منشور عقايد، آيت الله سبحاني، صفحه 219 به بعد.

[3]. نحل، 24.

[4]. فاطر، 8.

[5]. بحارالانوار، ج 2، ص 263؛ مسند، احمد حنبل، ج 4، ص 126.

[6]. جامع الاصول، ج 1، ص 238.

[7]. مائده، 114.

[8]. عوائد الایام ص 319 به نقل از تحقیق دکتر برجی، یعقوب علی در وبلاگ ادیان و مذاهب.

[9]. بحارالانوار 2/263؛ مسند احمد، 4/126. رسول خدا (ص): کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة في النار.

[10]. طبقات الحنابله، ج 2، ص 19، 27 ،34 و 37 بنا بر نقل سایت دایره المعارف اسلامی.

[11]. طبقات الحنابله، ج2، ص 35 به نقل از تحقیق دکتر برجی، یعقوب علی در وبلاگ ادیان و مذاهب.

[12]. مجموعه التفسیر ابن تیمیه، ص 340 به نقل از همان.

[13]. جواهر الکلام، ج11، ص 300 به نقل از همان.

[14]. فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج 17 ص 10 به نقل از همان.

[15]. بحارالانوار، ج 74، ص 202.

[16]. عوائد الايام ، ص‏110 نقل از تحقیق دکتر برجی، یعقوب علی در وبلاگ ادیان و مذاهب.

[17]. الاعتصام، مكتبة الرياض الحديثه، ج 1، ص 127.

[18]. فتح الباری، ج 5، ص 156.

[19]. شوری، 23.

[20]. کافی، ج 1، باب مجالسة العلماء و صحبتهم.

[21]. وسائل الشیعة، ج 18، ص 19، از امام صادق (ع) روایت می کند: “من کان منکم قد روی حدثینا و نظر فی حلالنا و حرامنا عرف احکامنا… فانی قد جعلته حاکماً”؛ کسی که گفتار ما را روایت کند و در حلال و حرامی که ما بیان کردیم مطالعه کرده و آنها را شناخته است… چنین شخصی را من حاکم قرار داده ام.

شیخ صدوق، در کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 844، از امام عصر (عج) روایت می کند: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله؛ در حوادثی که واقع می شود به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ چرا که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم.

[22]. برای اطلاع به کتاب های اصول فقه و کتب فقهی استدلالی مراجعه بفرمایید.

[23]. سیره ابن هشام، ج 2، ص 530؛ بحارالانوار، ج 20، ص 253.

[24]. توبه، 107.

[25]. سیره ابن هشام، ج 2، ص 530؛ بحارالانوار، ج 20، ص 253.

[26]. توبه، 107.

[27]. امام خمینی تحریر الوسیلة، ج 2، ص 454.

[28]. همان، ج 1،ص 362- 365.