کپی شد

امام علی (علیه السلام)

فهرست

چکیده مدخل امام علی (علیه السلام)

علی بن ابی‌طالب، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، امام اول شیعیان در سيزدهم ماه رجب سال سی‌ عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)، در مکه و در خانه خدا (کعبه)، متولّد شد. پدر آن جناب، حضرت ابو طالب عموی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرزند عبدالمطلب، فرزند هاشم بن عبدمناف، و مادر ایشان، حضرت فاطمه بنت اسد، فرزند هاشم بن عبدمناف بود؛ بنابراین، پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمی‌اند.

آن حضرت در شش سالگی در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خانه پدر به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.

امام علی (علیه السّلام) نخستین کسی بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همیشه ملازم آن حضرت بود و در هیچ امری مخالفت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نکرد.  آن جناب در همه جنگ‌ها که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرکت داشت، حاضر بود، جز جنگ تبوک که به دستور آن حضرت در مدینه ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله)، یگانه دختر محبوب خود فاطمه (علیها السّلام) را به وی تزویج نمود و در موقعی که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست، او را برادر خود قرار داد.

پیامبر عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله) به امر پروردگار، بارها وی را به عنوان جانشین و وصی خود به مردم معرفی فرمود که مهم‌ترین آن در غدیرخم بود.

امام علی (علیه السلام) در سن ۳۳ سالگی و بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امامت امت را عهده‌دار شد، ولی عده‌ای مانع شدند از این که ایشان حکومت ظاهری امت را به عهده بگیرد. آن حضرت، پس از بیست و پنج سال صبر و سکوت و بعد از کشته شدن عثمان (خلیفه سوم)، با اصرار زیاد مردم، به حکومت ظاهری رسید و نزدیک به پنج سال حکومت کرد. آن جناب در این دوران با مشکلات و انحرافاتی در امت اسلام مواجه بود که پیامد آن سه جنگ جمل، صفین و نهروان بود که از ناحیه دشمنان آن حضرت بر ایشان تحمیل شد. امام علی (علیه السّلام)، پس از عمری مجاهدت در راه خدا و تلاش برای اجرای اوامر الهی و تحقّق عدالت، سرانجام در سحرگاه نوزده ماه مبارک رمضان سال چهلم پس از هجرت، در محراب مسجد کوفه به دست یکی از خوارج به نام ابن ملجم مرادی، ضربت خورد و در شب بيست و يكم همان ماه به شهادت رسید. عمر شریف ایشان هنگام شهادت، 63 سال بود. مرقد مطهر آن حضرت در نجف اشرف واقع در کشور عراق می‌باشد.

زندگی نامه امام علی (علیه السلام)

نام: علی

لقب: امیرالمؤمنین

کنیه: ابوالحسن

پدر: ابوطالب فرزند عبدالمطلب

مادر: فاطمه بنت اسد

همسران: حضرت زهرا (علیها السلام)، امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس و…

فرزندان: امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، محسن، زینب کبری، زینب صغری (ام کلثوم)، محمد، عباس، عثمان، جعفر، عبدالله و …

زمان تولد: روز جمعه، 13 رجب، سال سی ام عام الفیل (ده سال پیش از بعثت)

محل تولد: شهر مکه، مسجد الحرام، خانه خدا (کعبه)

دوران خلافت ظاهری: چهار سال و چند ماه

مدت عمر: 63 سال

شهادت: 21 ماه رمضان سال چهلم هجری

قاتل: ابن ملجم مرادی

مرقد مطهر:  شهر نجف اشرف در کشور عراق[1]

ولادت امام علی (علیه السّلام)

مشهور آن است كه امام علی (علیه السّلام) در روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سال سى ام عام الفيل در مکه و در خانه خدا (کعبه)، به دنیا آمد.‏[2]

در مورد نحوه ولادت حضرت علی (علیه السّلام) روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است، به طوری که صدها تن از مورخان، محدثان و سیره نویسان، آن را نقل کرده‌ا‌ند. در این میان مشهور آن است که: «روزى عبّاس بن عبد المطّلب، يزيد بن قعنب، گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيله بنى عبدالعزّى در برابر خانه کعبه نشسته بودند، ناگاه فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام) وارد مسجد شد، در حالی که به حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، نُه ماه آبستن بود و زمان وضع حملش فرا رسیده بود. پس در برابر خانه کعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: پروردگارا! من به تو و به هر پيامبر و رسولى که فرستاده‏اى و به هر کتابى که نازل نموده‏اى، ايمان آورده‏ام و گفته‏هاى جدّم ابراهيم خليل را که خانه کعبه را بنا کرده است، تصديق نموده‏ام. از تو تقاضا مى‏کنم به حق اين خانه و به حق آن کسى که اين خانه را بنا کرده است و به حق اين فرزندى که در شکم من است و با من سخن مى‏گويد و با سخن گفتن خود، مونس من شده است و يقين دارم که او يکى از آيات جلال و عظمت تو است، این ولادت را بر من آسان کنى.

عبّاس و يزيد بن قعنب گفتند که: چون فاطمه از اين دعا فارغ شد، ديديم که ديوار عقب خانه خدا شکافته شد، فاطمه از آن شکاف داخل خانه شد و از ديده‏هاى ما پنهان شد، پس شکاف ديوار به اذن خدا به هم پيوست و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم، هرچه سعى کرديم، گشوده نشد، دانستيم که اين امر از جانب خدا واقع شده است. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند، تا حدّی که اهل مکه در کوچه‏ها و بازارها اين قصّه را نقل مى‏کردند و زن‌ها در خانه‏ها اين حکايت را ياد کرده و تعجّب مى‏نمودند.

روز چهارم که فرا رسيد، همان قسمت از ديوار کعبه که شکافته شده بود، ديگرباره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بيرون آمد در حالی که فرزند خود، علىّ بن ابى‌طالب (عليه السلام) را در دست داشت، ‏گفت: اى مردم! به درستى که‏ حقّ تعالى مرا از ميان خلق خود برگزيد و بر زنان برگزيده‌ا‌ی که پيش از من بوده‏اند، فضيلت داد؛ زيرا خداوند، آسيه دختر مزاحم (همسر فرعون) را برگزید و او پروردگار را پنهانی و در موضعى (خانه فرعون) که عبادت در آن جا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت، عبادت کرد، و مريم دختر عمران را برگزيد و ولادت حضرت عيسى (عليه السلام) را بر او آسان گردانيد و در بيابان، درخت خشک را جنبانيد و رطب تازه از براى او از آن درخت فرو ريخت. حقّ تعالى مرا بر آن دو و همچنين بر جميع زنان عالميان که پيش از من گذشته‏اند، برترى داد؛ زيرا که من فرزندى آورده‏ام در ميان خانه برگزيده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه‏ها و طعام‌هاى بهشت تناول کردم و چون خواستم که بيرون آيم در هنگامى که فرزند برگزيده من بر روى دست من بود، هاتفى از غيب مرا ندا کرد که: «اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زيرا او بلند مرتبه است، خداوند على اعلى مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود اقتباس نموده و به ادب و اخلاق خود او را پرورش داده‏ و او را بر اسرار علم خود توانا ساختم. او است كه در خانه‏ام بت‌ها را شكسته و در بام خانه‏ام اذان می‌گويد و مرا به پاكى و بزرگوارى ياد نمايد. خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و واى بر آن كس كه او را دشمن داشته و بر او كينه ورزد و فرمانش نبرد».[3]

ولادت در کعبه، منحصر به امام علی (علیه السلام)

مشهور و معروف است كه امام على (علیه السلام) در درون خانه كعبه به دنیا آمد و خداوند متعال این فضیلت را به آن حضرت اختصاص داده، به نحوی که نه پیش از او و نه پس از او، كسى در داخل كعبه به دنیا نیامده است. این نحوه ولادت در حقیقت از کرامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) محسوب شده و از جایگاه ویژۀ آن حضرت در نزد خداوند سبحان و در عالم هستی و در بین اهل بیت (علیهم السلام) خبر می‌دهد.

بزرگانی از اهل سنت و شیعه به جریان ولادت امام علی (علیه السّلام) در داخل کعبه اشاره نمودند که به برخی از آن اشاره می کنیم.

1. عالم مشهور اهل سنت، حاكم نیشابورى[4] در این باره ادعای تواتر نموده ‌است:

«اخبار متواتر است كه فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (كرّم اللّه وجهه) را در درون خانه كعبه به دنیا آورد».[5]

2. حافظ کنجی از علمای اهل سنت (م 658 ق) می‌گوید: «امیر مؤمنان (علیه السلام) شب جمعه سیزده رجب، سال  سی ام بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. كسی پیش از آن حضرت و بعد از آن، در داخل كعبه به دنیا نیامده است و این، از فضایل اختصاصی آن حضرت است كه خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا كرده است».[6]

3. ابن صباغ مالكی (م 855 ق) در الفصول المهمة نیز قریب به همین عبارات را آورده است. [7]

4. شهاب الدین آلوسی صاحب تفسیر كبیر در شرح سخن عبدالبافی افندی عمری بعد از شعر مؤلّف كتاب که گفته است: «أنت العلی الذی فوق العلى رفعا * ببطن مكة عند البیت إذ وضعا»، می‌گوید: «این كه حضرت امیر (كرم الله وجهه) در خانه خدا به دنیا آمده، شهرت جهانی دارد و در كتب فریقین سنی و شیعی ذكر شده … و درباره كسی نشنیدیم كه او هم در كعبه به دنیا آمده باشد، آن چنان كه درباره حضرت (كرم الله وجهه) ذكر شده، و چه افتخاری برای امام أئمّه است كه در جایی كه قبله مؤمنان است به دنیا آمده باشد؟ پاک و منزه است خداوندی كه أشیاء را در مكان مناسبش می گذارد».[8]

5. شیخ مفید در این رابطه می گوید: «غیر از امام علی (علیه السلام)، هیچ مولودی چه پیش از او و چه پس از او در خانه خدا (کعبه) زاییده نشده است و این به جهت اکرام و تجلیل از عظمت مقام آن حضرت از جانب خداوند متعال بوده است».[9]

عده‌ای برای این که از منزلت ولادت امام علی (علیه السلام) در خانۀ کعبه کاسته و در این فضیلت براى ایشان رقیب‏تراشى كنند، با نادیده گرفتن تصریح مورّخان و راویان حدیث، ضمن ثبت این فضیلت براى دیگرى، در اختصاص آن به امام على (علیه السلام) تشكیک کرده و گفته‌اند: این از مختصّات و ویژگی‌های علی (علیه السلام) نبوده است، بلکه دیگران؛ مثل حکیم بن حزام بن خویلد[10] نیز در این امر با ایشان شریک هستند. به عنوان نمونه، گفته شده: «حكیم‏ بن‏ حزام‏ در درون خانه كعبه به دنیا آمد».[11]

«حكيم بن حزام در درون خانه كعبه به دنيا آمد. اين فضيلت را براى غير او سراغ نداريم! آن چه درباره على روايت شده كه در درون كعبه به دنيا آمد، ضعيف است».[12]

ابن ابى الحدید مى‏گوید: «بسیارى از علماى شیعه بر این باورند كه على در كعبه متولد شد، امّا محدّثان [از اهل سنت] این نظر را قبول ندارند و بر این باورند كه حكیم بن حزام در كعبه به دنیا آمد».[13]

«دیار بكرى» كوشیده‏ است با این احتمال كه هر دو در كعبه متولد شده باشند، بین دو گروه صلح برقرار كند!.[14]

در پاسخ به این اشکال باید گفت:

1. با توجّه به آن چه که از تصریح مورّخان و محدّثان ذکر شد، چگونه چنین ادعایی قابل پذیرش است؟ شمار انبوهى از دانشمندان و راویان بر این نكته تأكید كرده‌اند که ولادت در کعبه اختصاص به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارد، شاعران[15] درباره آن شعر سروده‏اند و این مطلب نه تنها در كتاب‏هاى شیعه بلکه در کتاب‌های اهل سنّت نیز آمده است. مگر نه این است كه حاكم نیشابورى به تواتر این خبر، تصریح كرده است؟ وی در باب مناقب “حکیم بن حزام» درباره روایت “مصعب بن عبدالله” که گفت: «همانا مادر حکیم بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، می­گوید: «مصعب دچار توهّم شده، به تحقیق اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می­کند که همانا فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را در کعبه به دنیا آورد».[16]

2. علاوه بر این اصولا سند مربوط به تولّد حكیم بن حزام در كعبه مورد تردید است، تا چه رسد كه متواتر باشد؟[17]

3. شاید ثبت این فضیلت براى حكیم بن حزام بدین خاطر بود كه زبیریان به او علاقه‏مند بودند؛ زیرا او پسر عموى زبیر است. [18] حكیم بن حزام بن خویلد بن اسد بن عبد العزّى، چنان كه نسب زبیریان هم به اسد بن عبد العزّى مى‏رسد. هر چند فضایلی برای حكیم ذکر می کنند،[19] ولی او در سال فتح مكّه ایمان آورد[20] و بر این تأخیر خود تأسف می خورد.[21] او از كسانى است كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با پرداخت غنایم حنین، دل او را به دست آورد.[22] او در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محتكر طعام بود.[23] مطابق نقل مامقانى از طبرى، حكیم شدیدا طرفدار عثمان بود و از على (علیه السلام) فاصله گرفت و در هیچ یک از جنگ‏ها با او شركت نكرد.[24]

بنابراین طبیعى است كه مصعب بن عبد اللّه، و زبیر بن بكّار (از راویان این حدیث) كه بى‏تردید از هواداران زبیر بودند، بر خلاف اخبار متواتر و تصریح مورّخان و محدّثان بر ولادت على (علیه السلام) در درون كعبه و این كه احدى قبل و بعد از او در آنجا متولد نشده؛ روایت كنند كه جز حكیم بن حزام احدى در درون كعبه به دنیا نیامده است! [25]

4. بدیهی است این قضیه – بر فرض که درست باشد – به هیچ وجه از کرامت شمرده نمی شود؛ زیرا با توجه به منابعی که از کیفیت تولد حضرت علی (علیه السلام) به ما خبر می دهند، فرق بین این حادثه و ولادت حضرت در کعبه واضح است. ولادت این شخص بر فرض صحت، به نحو عادی و از درِ اصلی کعبه و ولادت حضرت علی (علیه السلام) به نحو اعجاز و از طریق شکافته شدن دیوار کعبه و عدم توانایی ورود دیگران به آن، در مدت مهمانی سه روزه و… صورت گرفته است.[26]

«علامه امینی» درباره ولادت امام علی (علیه السلام) در کعبه می­گوید: «این حقیقتی آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفق هستند و احادیث آن متواتر و کتاب‌ها از آن لبریز است، پس ما از داد و فرياد ياوه سرايان و سخن گويان بى‏هدف، بعد از تصريح جمع زيادى از بزرگان شيعه و سنّى بر تواتر اتفاق اين حادثه تاريخى، باكى نداريم».[27] وی سپس نام تعداد زیادی از علمای اهل سنت و شیعه را که به این مطلب تصریح کرده اند ذکر می کند.[28]

راویان متعدد در داستان تولد امام علی (علیه السلام)

یکی از راویان ماجرای تولد حضرت علی (علیه السلام) در کعبه، شخصی به نام «یزید بن قعنب» است که گفته می شود مشرک بوده و روایتش معتبر نیست، و احتمال می رود این حدیث را جعل نموده باشد.

ولی واقع آن است که: اولاً این خبر در منابع اهل سنت و شیعه، از طریق راویان مختلف؛ مانند عباس بن عبد المطلب، نقل شده است و منحصر در فردی به نام یزید نیست.[29]

ثانیاً یزید بن قعنب نیز حتی با فرض پذیرش مشرک بودنش، انگیزه‌ای برای جعل این خبر نداشته؛ زیرا اثبات این کرامت برای علی (علیه السلام) تأییدی است برای اسلام که مشرکان از هر طریقی در صدد ضربه زدن به آن بوده‌اند.[30]

ثالثاً ضعف یكی از راویان در یكی از اسناد، سبب ضعیف شدن این مطلب نمی شود؛ زیرا این مطلب بحثی تاریخی است و به اجماع علمای اهل سنت در بحث های تاریخی احتیاج به اثبات صحت سند نیست، چه رسد به اینجا كه مطلب، مورد اتفاق دو گروه شیعه و سنی است.[31]

آگاهی ابوطالب از ولادت امام علی (علیه السلام)

دلایل و شواهدی وجود دارد که حضرت ابوطالب (عليه السلام)، پدر امیرالمؤمنین (عليه السلام)، از سال‌ها پیش، از جریان ولادت فرزند عزیزش با خبر بوده و بشارت آن را به همسرش داده است، از جمله: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب (عليه السلام) آمد تا مژده ولادت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را به او بدهد، ابو طالب (عليه السّلام) گفت: به اندازه یک «سَبت» صبر كن، من تو را به مانند او جز مقام نبوت مژده مى‏دهم، بعد فرمود: سَبت، سى سال است و ميان ولادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ولادت امير المؤمنين (عليه السّلام) سى سال فاصله بود».[32]

در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: در هنگام ولادت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود، پس يكى از ايشان به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آن چه من مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ گفت: اين نور درخشنده كه بين مشرق و مغرب را فرا گرفته است؟، پس در اين سخن بودند كه ابو طالب (عليه السلام) وارد شد و به‏ ايشان گفت: از چه چیز تعجّب نموده‌ايد؟ فاطمه خبر آن نور را ذكر كرد، ابو طالب (عليه السلام) به او فرمود: مى‏خواهى به تو بشارتى بدهم؟ گفت: آری. ابو طالب (عليه السّلام) گفت: از تو فرزندى به هم خواهد رسيد كه وصىّ اين فرزند خواهد بود.[33]

از این روایات، استفاده می شود که حضرت ابوطالب (عليه السلام) از ولادت فرزند دلبندش با خبر بوده و به همین جهت از نحوه ولادت آن حضرت و غیبت سه روزه همسر خود نگرانی نداشته است. اگر در بعضی از نقل‌های تاریخی، آمده است که ایشان نگرانی و غم و اندوهی داشته، از دردی بوده که بر فاطمه بنت اسد، هنگام نزدیک شدن وضع حمل، عارض شده، و این نگرانی‌ها از سوی مردان نسبت به زنان خود، امری عادی است، که البته با راهنمایی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برطرف شده است.[34] [35]

ولادت حضرت علی (علیه السلام) و شکاف کعبه

راویان و مورخان شیعه و اهل سنت معتقدند که معجزه شکاف دیوار کعبه هنگام ورود فاطمه بنت اسد؛ مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، به خانه خدا، یقینی است و تولد حضرت علی (علیه السلام) در داخل کعبه انجام گرفته است، ولی با توجه به تخریب و تجدید بنای کعبه[36] در سال‌های بعد از ولادت و زندگی حضرت علی (علیه السلام)، به طور طبیعی باید آثار شکاف به وجود آمده از بین رفته باشد، ولی این اهمیتی ندارد؛ زیرا آن چه که مهم است، اصل اعجاز شکاف دیوار کعبه است که به طور حتم به وقوع پیوسته و منابع معتبر شیعه و اهل سنت آن را به وفور بیان کرده اند.[37] این حقیقتی است که کسی نمی تواند منکر آن شود و آن چه که شیعه به آن می‌بالد این است که این معجزه از آنِ کسی است که او یگانه مولود کعبه است و شیعه مفتخر به پیروی از او است.[38]

قرآن خواندن امام علی (علیه السلام) در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از ولادت

در بعضی از روایات نقل شده: «وقتی ابو طالب (علیه السلام) فرزند بزرگوار خود را (بعد از تولد) ديد، شاد شد و حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) بر او سلام كرد و گفت: السّلام عليک يا أبة و رحمة اللّه و بركاته؛ سلام بر تو ای پدرم و رحمت و برکات الهی بر تو باد. وقتی او را به خانه آوردند، حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) وارد شد و حضرت امير المؤمنين (علیه السلام) را گرفت و در دامن گذاشت، چون نگاه حضرت امير (علیه السلام) بر جمال بى‏مثال رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) افتاد، شاد شد و خندان گرديد و گفت: السّلام عليک يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته؛ سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات الهی بر تو باد. پس به قدرت حق تعالى شروع كرد به تلاوت سوره مؤمنون: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ‏ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ».[39] چون اين آيه را خواند، رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: به تحقيق كه آنان (مؤمنان) به وسیله تو به فلاح و رستگارى دست يافتند. آن گاه امير المؤمنين (عليه السّلام) ادامه آيات را خواند تا «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ».[40] سپس حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: به خدا سوگند تو امیر آنها هستی، از طعام علمت به آنها خواهی داد و آنها استفاده می کنند و تویى راهنماى ايشان، و به تو هدايت مى‏يابند».[41]

در این روایت نکاتی وجود دارد که قابل توجه است:

1. سلام کردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پدر بزرگوارش و به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) و تلاوتی از آیات قرآن کریم در چنین حالتی، امری بعید و دور از ذهن نیست؛ زیرا همان طور که اصل تولد آن حضرت در کعبه به اذن خداوند متعال و به نحو اعجاز و کرامت صورت گرفته، تکلم آن حضرت و تلاوتی از آیات الهی نیز به اذن پروردگار و به نحو خارق العاده انجام شده است.

علاوه بر این که این واقعه تازگی نداشت؛ زیرا قبل از آن حضرت، برای حضرت عیسی (علیه السلام) نیز اتفاق افتاده و ایشان بعد از ولادت، این آیات را تلاوت نمود: «من بندۀ خدايم، او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پيامبر قرار داده است».[42]

2. تلاوت آیاتی از سوره مؤمنون از زبان مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، با این که هنوز قرآن کریم نازل نشده و تا نزول آن سال ها فاصله وجود دارد، نشان دهنده این است که امام علی (علیه السلام) از حقیقت قرآن کریم آگاه بوده است. قرآن کریم دارای مراتبی است که مرتبۀ اوّل و عالی آن در عالم نور بر انوار مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) افاضه شده بود، همان طور که آیۀ شریفۀ: «به يقين اين قرآن از سوى حكيم و دانايى بر تو القا مى‏شود»،[43] بر اين معنا اشاره دارد كه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) حقیقت قرآن را بدون واسطۀ فرشته وحی از خداوند حکیم، در عالم ملکوت دریافت نموده، سپس بر انوار مقدسه ائمه اطهار (علیهم السلام) نازل شده است.[44]

حتی در برخی از روایات، به مرتبه‌ای از نزول قرآن، یعنی «الحقایق للأنبیاء» اشاره شده است که امری ورای الفاظ ظاهری آن بوده و چیزی نیست که منحصر به بعد از ظهور اسلام باشد، بلکه قرآن حقیقت کلام تمام انبیاء است و هریک از آنان به مرتبه‌ای خاص از همین حقیقت متصل بوده‌اند،[45] هر چند حقیقت متعالی و کامل آن بر قلب پیامبر نازل شده است. به همین جهت حضرت عیسی (علیه السلام) بعد از ولادت، آیاتی از کلام الهی را تلاوت فرمود،[46] در حالی که آن موقع کتابی در دست نداشت و هنوز به مقام رسالت مبعوث نشده بود.

انبیاء و اولیای الهی دارای حقیقتی نوری غیر از بدن مادی و جسم ظاهری خود در دنیا هستند و قبل از این که به این دنیا قدم بگذارند، در عالم ملکوت بر نور آنان حقیقت کتب الهی نازل می شود. حقیقت نوری قرآن نیز بر باطن امام علی (علیه السلام) افاضه شده بود؛ برای همین، امام علی (علیه السلام) بعد از ولادت، در آغوش پیامبر (صلی الله علیه و آله) آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود و این امر برای آن حضرت شگفتی نداشته؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عین علم به قرآن کریم، و عالم به تمام حقایق قرآن و عالم هستی بودند.[47]

نام‌ها، کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام)

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دارای نام‌ها و کنیه‌ها و القاب متعددی می‌باشد که در منابع معتبر ذکر شده است.[48]

نام‌های امام علی (علیه السلام)

امام اول شیعیان، اميرالمؤمنين (علیه السلام) دارای نام‌های متعددی می‌باشد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

در بعضی از منابع، اميرالمؤمنين (علیه السلام) به نام‌های علی، حیدر (حیدره) و اسد معرفی شده است[49] که البته معروف‌ترین آنها علی (علیه السلام) است که بر اساس روایات، این نام را خداوند متعال برای آن بزرگوار برگزیده است. به عنوان نمونه:

1. در روايت معتبری وارد شده است که حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) فرمود: «حق تعالى من و اميرالمؤمنين را از يک نور خلق کرده، و براى ما دو نام از نام‌هاى خود اشتقاق کرد،… پس خداوند صاحب عرش، محمود است و من محمّد هستم، حق تعالى؛ علىّ اعلى است و این؛ على است».[50]

2. روایت دیگر، روایت فاطمه بنت اسد است که وقتی امام علی (علیه السلام) متولد شد، هنگام خروج از کعبه رو به مردم گفت: «ای مردم… چون خواستم (از کعبه) بيرون آيم، هنگامى که فرزند برگزيده من بر روى دست من بود، هاتفى از غيب مرا ندا کرد که: اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زيرا او بلند مرتبه است، خداوند علىّ اعلى مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود اقتباس نمودم…».[51]

3. در بعضى از روايات نقل شده است که وقتی اميرالمؤمنين (عليه السّلام) متولّد شد، حضرت ابو طالب او را بر سينه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح (نام منطقه‌ای در مکه)  رفت و با اشعاری به اين مضمون ندا کرد: «اى پروردگارى که شب تار و ماه روشن و روشنى دهنده را آفريده‏اى، بيان کن از براى ما که اين کودک را چه نام گذاريم؟!»، ناگاه چيزى مانند ابر از روى زمين پيدا شد، نزديک ابو طالب آمد، ابو طالب او را گرفت و با على (عليه السلام) به سينه خود چسبانيد و به خانه برگشت، چون صبح شد ديد که لوح سبزى است بدین مضمون: « شما دو نفر (ابو طالب و فاطمه) به فرزند طاهر، پاکيزه و پسنديده مخصوص گرديديد، پس نام بزرگوار او على (عليه السّلام) است و خداوند علىّ اعلى نام او را از نام خود اشتقاق کرده است». پس ابو طالب آن حضرت را علىّ نام نهاد و آن لوح را بر کعبه آويخت و همچنان آويخته بود تا زمان هشام بن عبدالملک، که  لوح را از آن جا  برداشت.[52]

4. در برخی از احادیث آمده است که نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) بر ساق عرش مکتوب بوده است.[53]

وجه نام گذاری اميرالمؤمنين (علیه السلام) به علی:

روایتی از جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که: وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جنگ نهروان  به کوفه برگشت، خطبه‌ای ایراد فرمود و در ضمن آن، نام خود را در کتب آسمانی و در نزد طوائف مختلف ذکر فرمود: «… نام من در نزد اهل هند، «کبکر» و در نزد اهل روم، «بطريسا» و در نزد اهل فارس، «جبتر» و در نزد اهل ترک، «بثير» و در نزد اهل سودان، «حیتر» و در نزد کاهنان، «بویئ» و در نزد اهل حبشه «بثريک» و در نزد مادرم، «حیدره» و در نزد دایه‌ام، «مَیمون» و در نزد عرب، «علی» و در نزد ارامنه «فریق»‏ و در نزد پدرم «ظهیر»، می باشد…».[54] این اسامی به صورت‌های دیگری نیز نقل شده است.[55]

جابر جعفى سپس هر يک از اسامى را تفسير نموده و در آخر حديث می گوید: اهل معرفت با هم اختلاف دارند در اين که چرا امير المؤمنين (عليه السّلام) به نام «على» موسوم گرديده است؟

گروهى گفته‏اند: اين نام، مخصوص آن جناب است و بر هيچ يک از فرزندان آدم، نه در عرب و نه در عجم، قبل از وى نهاده نشده بود،[56] فقط در ميان عرب‌ها رسم اين بود که به فرزندان لايق خود مى گفتند: «اين پسرم على است»، و مقصودشان اين بود که بلند مرتبه است، نه آن که نامش على باشد، و پيش از اين هم معمول نبوده است که شخصى نام فرزند خود را على بگذارد، بلکه در زمان زندگى او و همچنين بعد از آن حضرت (عليه السلام)، نهادن اين اسم بر کودکان رايج شد.

عده ديگر گفته‏اند: بدين جهت وى را على ناميده‏اند که با هر کس پيکار مى‏کرد بر او پيروز مى‏شد.

جمع ديگرى گفته‏اند: علّتش اين است که در بهشت ارتفاع منزل آن حضرت از منازل سايرين بلندتر است، حتى از منزل پيامبران، و مقام و مرتبه هيچ پيامبرى  (به جز پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله) بالاتر از مقام آن جناب نيست.

گروه ديگرى گفته‏اند: اين نام بدان سبب است که براى فرمانبردارى خداوند -عزّ و جلّ- در مسجد الحرام، براى فرو افکندن بت‌ها از دور بام کعبه، گام‌هايش را بر شانه پيامبر نهاد، و جز او شخص ديگرى بر دوش پيامبر بالا نرفته است.

دسته ديگرى گفته‏اند: بدين جهت او را على ناميده‌اند که عقد همسرى او با حضرت فاطمه (علیها السلام) در آسمان‌ها واقع گرديد، و جز او هيچ يک از مخلوقات خدا در آن جا تزويج نشده است.

بعضى ديگر گفته‏اند: بدين علّت علی نامیده شد که مرتبه دانش وى بعد از پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله) از تمام مردم بالاتر بود.[57]

نام امام علی (علیه السلام) در قرآن

بعضی از دانشمندان معتقدند که نام مبارک امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر شده است. «عاصمی» از علمای اهل سنت قرن چهارم هجری، بنا بر تتبعی که انجام داده، معتقد است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن کریم، نُه اسم دارد که عبارت است از: الوالی، الولی، الراکع، الرکع السجّد، المؤمن، النسب، الصهر و المصلّی‏، وی سپس به آیاتی که این اسامی در آنها آمده است اشاره می‌کند.[58] «خصیبی» از محدثان و راویان شیعه امامیه در عصر غیبت صغری‏، ابتدا نام حضرت را در قرآن، «مبین» معرفی نموده، سپس می‌گوید: آن حضرت در قرآن، سی‌صد نام دارد.[59] به این تعداد نام در کتب بعضی دیگر از بزرگان نیز اشاره شده است.[60]

ولی واقع مطلب آن است که نام امام علی (علیه السلام) در قرآن به طور صریح نیامده است و آن چه درباره حضرت در قرآن ذکر شده است، از باب تطبیق و تفسیر و شأن نزول می‌باشد.[61]

دلایل بر عدم تصریح نام امام علی (علیه السلام) در قرآن:

1. روایت معروف و صحیح ابو بصیر كه در كافى آمده است بر این معنا صراحت دارد كه نام امام على (علیه السلام) و نام هیچ یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) در قرآن نیامده است. در این روایت، ابابصیر به امام صادق (علیه السلام) عرض می‌کند که مردم می‌گویند: چرا نام امام علی و سایر امامان (علیهم السلام) در قرآن نیامده است؟، امام (علیه السلام) نه تنها این قضیه را رد نمی کند، بلکه در صدد بیان علت آن بر می آید.[62]

2. از حدیث مسلّم و تاریخى «غدیر»[63] استفاده مى‏شود كه نام امام على (علیه السلام) در قرآن صریحاً نیامده است؛ زیرا تعیین امام على (علیه السلام) به خلافت و جانشینى به وسیله حدیث غدیر، به فرمان خدا بوده است، آن هم در اجتماع عظیم مسلمانان، بعد از تأكید فراوان و شدید اللّحن و واجب الاجرا و بعد از آن كه خداوند به پیامبرش وعده حتمى داد كه او را در این مسیر یارى كند و از حملات و خطرات دشمن محفوظ بدارد. اگر نام امام على (علیه السلام) در قرآن به صراحت یاد شده بود، به آن اجتماع عظیم مسلمانان و نصب امام على (علیه السلام) به خلافت، آن هم بعد از این همه تأكیدات و شرایط، احتیاج نبود و اگر در قرآن نام امام على (علیه السلام) صریحاً آمده بود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از اظهار آن، ترسى نداشت تا وعده تأیید و محافظت از طرف خدا فرود آید. مخصوصاً كه این جریان در حجة الوداع و اواخر دوران زندگى پیامبر (صلی الله علیه و آله) واقع شده است كه در آن تاریخ تقریباً تمام قرآن فرود آمده و در میان مسلمانان انتشار یافته بود.[64]

3- افرادى كه از بیعت با ابوبكر خوددارى نمودند، از هر راهى با وى احتجاج كردند، ولى با مسئله وجود نام «على» در قرآن هیچ گونه احتجاجی ننموده‏اند و اگر نام على (علیه السلام) در قرآن وجود داشت آن را به رخ ابوبكر مى‏كشیدند و با در دست داشتن چنین مدرک مهم و روشنی او را محكوم مى‏كردند؛ زیرا این مطلب در مقام احتجاج گیراتر و محكم‏تر از سایر دلایل بود.[65]

اما این که چرا نام امام علی (علیه السلام) به صراحت در قرآن ذکر نشده، چند دلیل مى‏تواند داشته باشد:

1. بناى قرآن کریم بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است. خداوند متعال بیان جزئیات دین خود را به عهده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) که جانشینان آن حضرت هستند، قرار داده است.

ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام)، درباره سخن خداوند عزّوجل: «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[66] پرسیدم، فرمود: (این آیه) درباره على بن ابی‌طالب و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. من به آن حضرت گفتم: به راستى مردم مى‌گویند: چرا او (پیامبر صلی الله علیه و آله) نام على و خاندانش را در کتاب خداوند عز و جل نبرده است؟ فرمود: در پاسخ آنها بگویید: براى پیامبر آیه نماز نازل شد و خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را شرح داد، و آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم، یک درهم داد تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را شرح داد، و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید، تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را براى مردم شرح کرد و آیه «از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى الامر خودتان اطاعت کنید»؟[67] درباره على و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمود: «هر که من مولی و آقای اویم، على (علیه السلام) مولی و آقای او است»، و فرمود: «من به شما وصیت مى‏کنم در باره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدای عز و جل خواسته‏ام که میان آنها جدایى نیفکند تا آنها را بر سر حوض (کوثر) به من رساند، خدا این خواهش مرا اجابت نمود»، و فرمود: «چیزى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناتر هستند»، و فرمود: «خاندان من شما را از هیچ درِ هدایت بیرون نکنند و هرگز شما را به باب گمراهى وارد نکنند». اگر پیامبر ساکت مى‏شد و منظور از خاندان خود را بیان نمى‏کرد، آل فلان و آل فلان ادعاى آن را مى‏کردند…».[68]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود، انتظار نابجایى است، و اگر در قرآن به نام مبارک حضرت علی (علیه السلام) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر چهار رکعت است، نمى‏شود آن را دو رکعتى خواند، یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، نمی توان طواف را ترک نمود.

2. اگر نام امام علی (علیه السلام) در قرآن می‌آمد، باز راه برای بهانه جویان و مخالفان آن حضرت باز بود و تفاوتی نمی کرد. همان گونه که مخالفان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با این که نام مبارک آن حضرت به صراحت در قرآن آمده، بهانه جویی نمودند: «و هنگامى كه عیسى پسر مریم گفت: اى فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوى شما هستم. تورات را كه پیش از من بوده تصدیق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آید و نام او «احمد» است، بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحرى آشكار است».[69]

بر اساس این آیه شریفه، پس از این که حضرت عیسی (علیه السلام) نبوت خود را متذکر می‌شود (که طبیعتاً معصوم است و اشتباه و دروغ در سخنان او راه ندارد)، مژده آمدن پیامبری پس از خودش را می‌دهد که نامش «احمد» است، ولی با این وصف، یهودیان زمان حضرت، در مقابل آن حضرت ایستادند، ایشان را انکار نموده و تهمت سحر به آن جناب زدند.

مورد دیگر جریان بنی‌اسرائیل است که از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین کند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب‌شده خود را باز ستانند و اسیران خود را آزاد سازند: «آن گاه كه به پیامبرى از خود گفتند: پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیكار كنیم».[70] پیامبر آنان به امر الهی فرمانروا را به نام، معرفی کرده، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً؛ در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است».[71]

با وجودی که نام فرمانروا به صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشکال تراشی پرداختند و گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آن كه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از جهت مال، گشایشى داده نشده است؟».[72] (اشکال تراشی که به نوعی دیگر در سقیفه بنی ساعده از زبان خلفا صادر شد و به خاطر جوان بودن، حضرت علی را کنار زدند تا خود به خلافت برسند).

علاوه بر آیات قرآن کریم، واقعه غدیر خم و حدیث غدیر که حدیثی متواتر است، بهترین شاهد بر مقصود است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علي مولاه»، در این روایت، نام جانشین آن حضرت به صراحت آمده است، اما با این حال آیا مشکل حلّ شده است؟ در این روایت معنای «مولی» که با وجود قرائن متعدّد به معنای سرپرست و رهبر و جانشین می‌باشد، با این حال، چنین مطرح شده که در این روایت، مولی به معنای دوست است!.

3. یکی از علل اصلى در عدم ذکر صریح نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن، صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن بوده است. یکى از راه‏هاى صیانت قرآن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان نما گرفته شود، تا اگر کسى یا گروهى، به خاطر هوا و هوس و اختلاف و عوامل دیگر، قصد تحریف آن را دارد به مقصود خویش نرسد و از این رهگذر ارزش و حرمت قرآن حفظ شود. در مسئله‏ امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) که مخالفانی داشت، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال دارد که دامنه ‌مخالفت با امر امامت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شود و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏باشد.

به عنوان مثال: آیات تطهیر،[73] تبلیغ[74] و ولایت[75] که مربوط به امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) است، در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا احکام عدم دوستى اهل کتاب آمده است که در ظاهر ارتباطى با ولایت حضرت على و ائمه اطهار (علیهم السلام) ندارد، ولى شخص پژوهشگر منصف مى‏تواند با اندکى دقّت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.

اگر نام حضرت على (علیه السلام) به صراحت در قرآن مى‌آمد، به علت دشمنى با آن حضرت و با محو و حذف نام ایشان از قرآن، در قرآن دست مى‌بردند، چنان که تا مدّتى تدوین احادیث پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) را به همین منظور ممنوع کردند و بعد خلیفه اوّل و دوم که صدها روایت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را جمع آورى کرده و همه را سوزاندند، بعید نبود که به جهت مطامع دنیایى خود، بسیارى از آیات قرآن را نیز بسوزانند، ولى در صورتى که با ذکر اوصاف گفته شود جانشین پیامبر کیست، دیگر افراد نااهل دست به تحریف آیات قرآن نزده، ولایت امیرمؤمنان على (علیه السلام)، نیز براى حقیقت‌جویان روشن مى‌شود.

البته باید توجه داشت این که قرآن مى‏فرماید: به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققا خود حافظ آن هستیم».[76]

4. یکی از علل عدم ذکر نام مقدس امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در قرآن، همان چیزی است که در آیات بسیاری از قرآن، به عنوان یک سنت مسلم خداوند متعال مطرح شده و آن سنت؛ امتحان و آزمایش مردم است. تمامی مسلمانان روی شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اتفاق نظر دارند، ولی در مورد حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه نیست. خداوند متعال به وسیله وجود مقدس حضرت علی (علیه السلام)، مؤمنان را امتحان می‌کند، به این گونه که اگر چه خداوند متعال نام آن حضرت و فرزندان معصومش (علیهم السلام) را در قرآن کریم نیاورده، اما به گونه ای از ایشان در قرآن یاد شده که اگر کسی بیماری قلبی و باطنی نداشته باشد و در صدد یافتن حقیقت باشد، با تأمل در آیات متعدد قرآن کریم، خاصه آیاتی؛ مانند آیه تطهیر، مباهله، اولی الامر و ولایت، به عظمت ملکوتی و جایگاه بی بدیل آن عزیزان خدا، دست خواهد یافت.[77]

قرآن کریم درباره هیچ کس پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اندازه حضرت علی (علیه السلام) سخن نگفته است، گرچه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نیامده است، اما با عناوین و عبارات و اوصاف گوناگون، به آن حضرت اشاره نموده است،به عنوان نمونه:

اکثر مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که آیه «إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او است و آنها که ایمان آورده‏اند، همان کسانی که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏دهند»،[78] در شأن حضرت على (علیه السلام) نازل شده، و جز او مصداقى ندارد.[79]

کنیه‌های امام علی (علیه السلام)

امام علی (علیه السلام) دارای کنیه‌های متعددی است که در ذیل به آنها اشاره می شود:

1. ابو الحسن.[80]

مرحوم طبرسی می گوید: کنيه مشهور امام علی (علیه السلام)، «أبو الحسن» می باشد.[81]

امام علی (علیه السلام) مى‏فرمود: «منم ابو الحسن القَرم».[82] قرم؛ يعنى سيد و سالار معظّم[83] و مقدم در رأی و نظر.[84]

2. ابو الحسین.[85]

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زنده بود، حسن و حسین به آن حضرت پدر می‌گفتند و به من پدر نمی‌گفتند، بلکه خطاب حسن به من «اباالحسین» و خطاب حسین به من، «اباالحسن» بود».[86] نقل شده: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، آن گاه امام علی (علیه السلام) را به پدر صدا می‌زدند.[87]

3. أبوالحسنین.[88]

4. أبو الریحانتین.[89]

5. أَبُو شَبَّرَ.[90]

6. أَبُو شَبِيرٍ.[91] «شَبّر» و «شَبیر» نام فرزندان حضرت هارون (علیه السلام) بوده که معنای آن به عربی حسن و حسین می باشد.[92]

7. أَبُو النُّورِ.[93]

8. أَبُو النُّورَيْن‏.[94]

9. أَبُو السِّبْطَيْنِ.[95]

10. أَبُو الْأَئِمَّةِ.[96]

11. ابو القاسِم.[97]

12. أبو قَصم.[98] «قصم»؛ به معنای شکستن همراه با جدا شدن است.[99]

13. أبو محمد.[100]

14. أبا قَضم‏.[101] ابن اثیر می‌گوید: «قَضم»؛ به معنای خوردن با اطراف دندان‌ها است… و درباره علی (علیه السلام) نقل شده که وقتی قریش او را می‌دیدند، می‌گفتند: «احذروا الحطم، احذروا القُضَم؛ أى الذى يَقْضِم الناس فيهلكهم؛ بپرهیزید از کسی که مردم را هلاک می‌کند».[102] این تعبیر قریش، به خاطر شجاعت و رشادت حضرت امیر (علیه السلام) در جنگ‌ها می باشد که به امر الهی و به فرمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در برابر کافران و مشرکان، با شدّت برخورد می‌کرد.

15. أَبُو تُرَاب.[103]

يکى از کنيه‏هاى معروف امام علی (علیه السلام) «ابو تراب» است. اين کنيه را حضرت رسول (صلى اللَّه عليه و آله) در هنگامى که وى را در سجده روى خاک مشاهده کرد، به آن جناب عطا کرده بود.[104]

همچنین در روایتی آمده است: شخصی از عبد اللَّه بن عباس پرسید: چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، کنیه «ابو تراب» را به على (علیه السلام) عطا فرمود؟ گفت: براى اين که آن حضرت در روى زمين، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، حجت پروردگار است و بقا و سکون زمين به خاطر او است».[105]

در استيعاب نقل شده است: «به سهل بن سعد گفته شد: حاکم مدينه مى‏خواهد تو را وادارد تا بر فراز منبر، على را دشنام گويى. سهل پرسيد: چه بگويم؟ گفت: بايد على را با کنيه ابو تراب خطاب کنى. سهل پاسخ داد: به خدا سوگند جز پيامبر کسى على را بدين کُنيت، نام‌گذارى نکرده است. پرسيد: چگونه، ‏اى ابو العباس؟ جواب داد: على (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام) رفت و آن‏گاه بيرون آمد و در حياط مسجد دراز کشيد و به خواب رفت. پس از او، پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش فاطمه (علیها السلام) آمد و از او پرسيد: پسر عمويت کجا است؟ فاطمه (علیها السلام) عرض کرد: اينک او در مسجد آرميده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله) به صحن مسجد آمد و على (علیه السلام) را ديد که ردايش بر پشت مبارکش افتاده و پشتش خاک‏آلود شده است. پيامبر با دست شروع به پاک کردن خاک از پشت على کرد و فرمود: بنشين اى ابو تراب! به خدا سوگند جز پيامبر کسى او را بدين نام، نخوانده است و قسم به خدا در نظر من هيچ اسمى از اين نام دوست‏داشتنى‏تر نيست».[106]

البته ممکن است که اين واقعه چندبار اتفاق افتاده باشد.[107]

على (علیه السلام)، اين کنيه را از ديگر کنيه‏ها بيشتر خوش مى‏داشت و وقتی به آن خوانده می شد خوشحال می شد؛ زيرا پيامبر وى را با همين کنيه خطاب مى‏کرد.[108] دشمنان آن حضرت؛ مانند بنى اميه و ديگران، بر آن حضرت به جز اين کنيه نام ديگرى اطلاق نمى‏کردند. آنان مى‏خواستند با گفتن ابو تراب، آن حضرت را تحقير و سرزنش کنند و حال آن که افتخار على (علیه السلام) به همين کنيه بود. دشمنان على، به سخنگويان دستور داده بودند تا با ذکر کنيه ابو تراب بر فراز منابر، آن حضرت را مورد سرزنش قرار دهند و اين کنيه را براى او عيب و نقصى قلمداد نمايند، چنان‏که حسن بصرى گفته است، گويا که ايشان با استفاده از اين عمل، لباسى پر از زیور و زينت بر تن آن حضرت مى‏پوشاندند. چنان‏که جز نام ترابى و ترابيه بر پيروان اميرالمؤمنين (علیه السلام) اطلاق نمى‏کردند. بدان‏گونه که اين نام، تنها به شيعيان على (علیه السلام) اختصاص يافت.[109]

القاب امام علی (علیه السلام)

القاب متعدد برای یک فرد، بیانگر زوایای وجودی و شخصیتی او است. یکی از شخصیت‌هایی که دارای لقب‌های متعدد است، امام علی (علیه السلام) است. این القاب به خاطر وجود با عظمت و نورانی و به جهت صفات و مکارم عالی انسانی آن حضرت به ایشان نسبت داده شده است. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ، سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ، دَامِغُ (قَامِع‏) الْمَارِقِينَ، صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ، الصِّدِّيقُ الْأَکبَرُ (الْأَعْظَم‏)، الْفَارُوقُ الْأَكْبَر (الْأَعْظَمُ)، قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، الْوَصِيُّ، الْوَلِيُّ، الْخَلِيفَةُ، قَاضِي الدَّيْنِ، مُنْجِزُ الْوَعْدِ، الْمَحَجَّةُ الْکبْرَى، حَيْدَرَةُ الْوَرَى، صَاحِبُ اللِّوَاءِ، الذَّائِدُ عَنِ الْحَوْضِ، أَمِيرُ الْإِنْسِ وَ الْجَانِّ‏، مَارِدُ الْجَانِّ، الذَّابُّ عَنِ النِّسْوَانِ، الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ، الْأَشْرَفُ الْمَكِين‏، کاشِفُ الْکرُوبِ، يَعْسُوبُ الدِّينِ،َ بَابُ حِطَّةٍ، بَابُ التَّقَادُمِ، حُجَّةُ الْخِصَامِ، صَاحِبُ الْعَصَا، فَاصِلُ الْفُضَلَاء، فَاصِلُ الْقَضَاءِ، سَفِينَةُ النَّجَاةِ، الْمَنْهَجُ الْوَاضِحُ، الْمَحَجَّةُ الْبَيْضَاءُ، قَصْدُ السَّبِيل‏، بَیضَةُ البَلَد، اسدُالله،  البُشری، الثَواب، الحافِظ لِحدودِ الله، الحَبل، السُنّة، الخَلیل، سيّدُ العرب، سيّدُ البَرَرة، قاتِل الفَجَرة، فارسُ العرب، كرّار غير فرّار، فارسُ المسلمين‏، سَيف اللّه، قاتلُ الناکِثين و المارِقين و القاسِطين، مَولى کُلّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ، الرَفيق، شيخُ المُهاجرين و الأنصار، مُفَرّج الکَرب، خيرُ الوَصيّين، خيرُ الأَوصياءِ، سيّدُ المسلِمين، إمامُ المُتّقين، الوَزير، مُنجزُ المَوعُود، بابُ مدينةِ العلم، بابُ دارِ الحِکمة، وليّ اللّه، ذُو النّورَین،‏ السَعيد، الصالِح، المُرتَضى، بحر العُداة، باب المَقام، دابّةُ الأرض، خاصِفُ النَّعل، سيّدُ النُجَباء، المَحَجّةُ البَيضاء، الحَسَنة، خيرُ البَريّة، حُجَّةُ اللّه، وجهُ اللّه، الذِکر، النَعمَة، الهادي، المُنادي، الصادق، العالِم، الشَهيد، المُؤمِن، العابِد، الحامِد، الرّاکِع، السّاجِد، الحافِظُ لِحُدودِ اللّهِ، التَقيّ، النّاصِرُ لِدينِ اللّهِ، الشّاهِدُ لِرسُول اللّه (صلى اللّه عليه و آله)، الشّافِع، الصِّراطُ المُستَقيم، القائِد، الطَريقُ المُستَقيم و … .[110]

امیرالمؤمنین، لقب خاص امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «امیرالمؤمنین» است. امیرالمؤمنین در لغت؛ به معنای فرمانروا و سرور مؤمنان است.[111] اختصاص این لقب به امام علی (علیه السلام) به این جهت بوده است که آن حضرت به دستور خداوند بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل ایشان و امیر و فرمانده و امام مؤمنان و مسلمانان بوده و غیر ایشان کسی لیاقت این مقام را نداشت.

در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، آن حضرت به مردم امر فرمود که به حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام نمایند.[112]

در بعضی از روایات آمده است: حضرت جبرئیل (علیه السلام) اولین کسی بود که با این لقب به امام علی (علیه السلام) سلام کرد.[113] همچنین اهل آسمان نیز آن جناب را با لقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) می نامند.[114]

در فرهنگ و آموزه های شیعه این لقب از القاب اختصاصی امام علی (علیه السلام) می باشد و اطلاق آن بر دیگران حتی سایر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایز نمی باشد.[115]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: آیا روا است كه به قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله) به عنوان «امیرالمؤمنین» سلام نمود؟ امام فرمود: خیر؛ زیرا این اسم (لقبی) است که خداوند متعال تنها علی (علیه السلام) را به آن نامیده است، نه قبل از او كسی به این لقب نامیده شده و نه پس از او، مگر کافر.[116] آن شخص پرسید: پس چگونه بر آن حضرت (علیه السلام) می‏بایست سلام كرد؟ فرمود: می‏گویید: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ»، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛[117] آن چه خداوند براى شما باقى گذارده، برايتان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد».[118]

در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «وقتی (در شب معراج) به آسمان برده شدم، به پروردگارم به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر نزدیک شدم،[119] پس به من وحی فرمود آن چه باید وحی می نمود،[120] سپس فرمود: به علی بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام برسان، همانا به این لقب احدی قبل از او را نام ننهاده‌ام و پس از او نیز احدی را به این لقب نام نخواهم نهاد».[121]

از این حدیث، این مطلب نیز استفاده می شود که این لقب از سوی خداوند سبحان بر آن حضرت نهاده شده است.

در برخی از روایات، زمان نام‌گذاری امام علی (علیه السلام) به این عنوان، قبل از آفرینش حضرت آدم (علیه السلام)، معرفی شده است؛ به عنوان نمونه در روایتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر مردم می‏دانستند در چه زمانی علی (علیه السلام) به این لقب ملقب گردید، هرگز منكر فضایل او نمی‏شدند؛ زیرا علی در زمانی كه آدم بین روح و جسد بود، ملقب به این لقب شد؛ زمانی كه خداوند فرمود: آیا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بلی. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و علی امیر شما است».[122]

در روایات علاوه بر وجوه ذکر شده، وجوه دیگری نیز در نام‌گذاری اميرالمؤمنين (علیه السلام) به این لقب، ذکر شده است:

جابر بن یزید می‌گوید: «به امام باقر (علیه السلام) گفتم: چرا امیرمؤمنان (علیه السلام) را بدین لقب نامیده‏اند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقه علم و معرفت می‏رساند، مگر نشنیده‏ای در کتاب خدا (در داستان یوسف) آمده: «وَ نَميرُ أَهْلَنا؛[123] ما براى خانواده خويش موادّ غذايى مى‏آوريم».[124]

ابن عباس گفته است: امیرالمؤمنین (علیه السلام) به این عنوان لقب یافت؛ زیرا در بین مردم، اول مؤمن (به رسول خدا صلی الله علیه و آله) بود.[125]

اهل سنت به خلفای راشدین و خلفای اموی و عباسی و سلاطین خود و به همه كسانی كه توسط شورا و اصحاب اهل حلّ و عقد انتخاب شده‌اند، امیرالمؤمنین اطلاق می‏نمایند.[126]

وصی، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب مشهور امام علی (علیه السلام) لقب «وصی» می‌باشد. «وصی» به معنای کسی است که به او وصیت شود.[127] رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به امیر‌المؤمنین على (علیه السلام) به عنوان جانشین و خلیفه بعد از خود، وصیت فرمود. در همین راستا از القاب آن حضرت، «سید الوصیین» و «خیرالوصیین» نیز می‌باشد.

در روایتی از «امّ سلمه» از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «… خداى تعالى از هر امّتى پیامبرى را برگزیده است و براى هر پیامبرى وصیّی انتخاب نموده است، من پیامبر این امّتم و على وصىّ من در میان عترت من و اهل بیت من و امّت من است».[128]

در روایت دیگری، سلمان -رضى اللّه عنه- به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عرض كرد: یا رسول اللّه! وصىّ تو بعد از تو كه خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ برادر من موسى، كه بود؟ سلمان گفت: وصىّ او «یوشع بن نون» بود. فرمود: می دانی برای چه؟ عرض کردم: برای این که او داناترین مردم بود. پس حضرت فرمود: اى سلمان! وصىّ و جانشینم و جایگاه سرّ و رازم و بهترین شخصی که بعد از خود بر جای می گذارم و وفا‏کننده به وعده‏هایم و اداكننده دَینم، علىّ بن أبی‌طالب است».[129]

لقب «وصی» برای امام علی (علیه السلام)، لقب متداول و شایعی بین عامه و خاصه، بین دوستان و دشمنان بوده و بسیاری از شعرا در اشعار خود، از این لقب برای آن حضرت استفاده می کردند.[130]

یکی از دانشمندان معاصر در این رابطه می گوید: «امام على (علیه السلام) در صدر اسلام به وصى‏ معروف و معهود بود، جز این‏كه بنى امیه اتفاق كرده بودند كه همه آثار امام على (علیه السلام) را محو كنند، حتى لقب وصى‏ و حتى جهر به «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را كه در نمازهاى جهریه شبانه‏روزى واجب و در اخفاتیه آن مستحب است. این قول من نیست،[131] (بلکه) قول فخر رازى در تفسیر كبیرش است كه در تفسیر سوره فاتحه، در مسئله فقهى جهر به بسم اللّه الرحمن الرحیم می‌گوید: «…علی (علیه السلام) در بلند گفتن بسم الله سعی بلیغی داشت. وقتی دولت به بنی امیه رسید، تلاش زیادی در منع از بلند گفتن بسم الله انجام دادند به جهت سعی در باطل نمودن آثار علی (علیه السلام)…، و ما که در هر مطلبی شک می کنیم، در این مطلب شک نداریم که هرگاه بین قول «انس» و «ابن المغفل» با قول علی بن ابی‌طالب (علیه السلام)، که عمری بر این روش عمل می کرده، تعارض واقع شود، قول علی (علیه السلام)، اولی است. پس جواب قاطع در این مسئله همین است».[132]

فاروق اعظم و صدیق اکبر، القاب امام علی (علیه السلام)

در روایات متعدّد از امامیه و اهل سنت، لقب «فاروق اعظم» و «صدّیق اکبر» از القاب امام علی (علیه السلام) شمرده شده است. فاروق از ریشه «فرق»؛ به معنای جدا کننده و صدّیق، صیغه مبالغه از «صدق»؛ به معنای بسیار راست‌گو می باشد، بنابراین فاروق اعظم؛ به معنای جدا کنندهٔ بزرگ و  صدّیق اکبر؛ به معنای راست‌گوی بزرگ است. این القاب را وجود مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای امام علی (علیه السلام) قرار داد؛ زیرا آن جناب، جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطل بود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و همه آن چه که از جانب خداوند متعال نازل شده بود را قبل از تصدیق دیگران، تصدیق نمود.[133]

در آغاز به تعدادی از روایات که از طریق شیعه امامیه در این زمینه وارد شده است، اشاره می کنیم، سپس به روایات اهل سنت می پردازیم:

الف. روایات از طریق امامیه:

1. از ابوذر غفارى (رحمه الله) روايت شده است: «… از پيامبر (صلی الله علیه و آله) شنيدم درباره على بن ابى طالب (علیه السلام) مى‏فرمود: على اولين كسى است كه به من ايمان آورد و اولين فردى است كه در روز قيامت با من مصافحه مى‏كند و او راست‌گوی بزرگ است، و او فاروق این امت است، كه حق و باطل را از هم جدا می كند، و …».[134]

2. امام علی (علیه السلام) در فرازی از حدیثی طولانی که بعد از جریان سقیفه ایراد کرده‌است، فرمود: «…من راست گوی بزرگ و فرق گذارنده بزرگ بین حق و باطل هستم…».[135]

3. حضرت علی (علیه السلام) در زمان خود به «صدّیق» مشهور بود و به آن شناخته می‌شد. صحابی بزرگ؛ مالک اشتر خطاب به آن حضرت عرض می‌کرد: «أنت الصدّيق الأكبر؛ تو راست‌گوی بزرگی».[136]

ب. روایات از طریق اهل سنت:

1. خطیب خوارزمی، روایتی از رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) نقل می کند: «به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هرگاه چنين فتنه‏اى رخ داد ملازم و همراه على (عليه السلام) باشید؛ زیرا او جداکننده حق از باطل است».[137]

2. ابن حجر عسقلانی از ابی ليلى غفاری روايت كرده است: شنيدم رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فرمود: به زودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد شد، پس هر گاه چنين فتنه‏اى رخ داد، ملازم و همراه على (عليه السلام) باشید. او اول کسی است که به من ایمان آورد و نخستين كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه می نمايد. او صديق اكبر و فاروق اين امت و پيشوا و امير مؤمنان است، و مال دنيا، پيشواى منافقان است.[138]

3. قندوزی از امام رضا (علیه السلام)، از آباء و اجداد آن حضرت، از رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله)، نقل می کند: «… یا علی تو  جدا کنندهٔ بزرگ حق از باطلی، تو راست گوی بزرگی، حزب تو حزب من و حزب من حزب خدا است و حزب دشمنان تو، حزب شیطان است».[139]

عده‌ای از اهل سنت با استناد به روایاتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، این القاب را برای عمر و ابوبکر ذکر کرده‌اند که به عقیدۀ امامیه این احادیث ساختگی بوده و مورد پذیرش نیست؛ به عنوان نمونه:

ابن عباس از رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله)، نقل نموده است: «هیچ درختی در بهشت نیست، مگر روی برگ‌های آن نوشته شده «لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أبوبكر الصدّيق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين؛[140] هیچ خدایی نیست جز خدای یگانه، محمد رسول خدا است، ابوبکر صدّیق است، عمر فاروق است، عثمان صاحب دو نور است».[141]

ابن کثیر از علمای اهل سنت در ذیل این روایت می گوید: این حدیث ضعیف است  و كسى كه این را گفته، به نحوی ناشناخته و مجهول است و خدا داناتر است.[142]

علّامه امینی در کتاب الغدیر می فرماید: این حدیث از جعلیات علی بن جمیل رقی (از راویان این حدیث)، است كه طبرانى (از علمای اهل سنت) آن را آورده و گفته است: ساختگى است و على بن جميل، جاعل و حديث ساز است و تنها او است كه اين حديث را نقل كرده‏.[143]وی سپس به اقوال تعدادی از علمای اهل سنت در این رابطه اشاره می کند.[144]

طبرسی از سليم بن قيس روايت مى‏كند: من روزى در نزد سلمان و ابى ذر و مقداد (رضى اللَّه عنهم) حاضر بودم كه ناگاه مردى از اهل كوفه آمد و در نزد آنها برای طلب ارشاد و راهنمایی نشست. سلمان (رضى اللَّه عنه) به او گفت: بر تو باد به ملازمت و همراهی با كتاب خداى تعالى و على بن ابى طالب (علیه السلام)؛ زيرا كه على (علیه السلام) با قرآن است و از آن جدا نمی‌شود. من گواهی می دهم که ما (سه نفر) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيديم كه می‌فرمود: «حق به هر سمتی که باشد، على (علیه السلام) به همان جهت است و صدّيق، على است و او فاروق ميان حق و باطل است».

آن مرد چون آن سخنان را شنيد، گفت: پس چرا مردم ابو بكر را صديق و عمر را فاروق مى‏نامند؟ سلمان (رضى اللَّه عنه) گفت: مردم اسمی را که برای غير این دو نفر بود به این دو بخشیدند، همان طور که خلافت و جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امارت مؤمنان را به این دو نفر بخشیدند، در حالی كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همه ما امر كرد كه به على (علیه السلام) به عنوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام كنيم.[145]

مرحوم طبرسی، سپس روایتی را از قاسم بن معاويه روايت می‌كند كه، من به امام جعفر صادق (عليه السّلام) عرض کردم: مردم حديثی از معراج را روايت می‌كنند كه چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به معراج رفت مشاهده فرمود بر عرش نوشته شده: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيق‏. وقتی امام صادق (عليه السّلام) اين مطلب را شنيد، فرمود: سبحان اللَّه! اين جماعت هر چیزی را تغییر دادند، حتی این مطلب را؟ عرض کردم: بله. آن حضرت فرمود: همانا خداوند متعال، وقتی عرش را خلق فرمود بر روی آن نوشت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏ و … پس هرگاه یکی از شما ‌گفت: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه‏، باید (در ادامه) بگوید: عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين‏ (علیه السلام).[146]

‏سليمان بن علی هاشمی از معاذة عدويّة نقل می کند که گفت: شنیدم على بن ابى طالب (علیه السلام) بر روی منبر بصره می فرمود: «أنا الصدّيق الأكبر، آمنت قبل أن يؤمن أبوبكر، و أسلمت قبل أن يسلم؛ من راست‌گوی بزرگم، قبل از آن که ابوبکر ایمان آورد، ایمان آوردم، و قبل از آن که او اسلام آورد، من اسلام آوردم».[147]

در روایت دیگری آن حضرت فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم، منم «صديق اكبر» و هر كس پس از من مدّعى اين مقام شود، دروغ گو و بهتان زننده است، من پيش از اين كه مردم نماز بخوانند مدّت هفت سال با حضرت رسول نماز خواندم».[148]

خاصف النعل، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السلام)، «خاصف النعل» می باشد.[149] این لقب، برگرفته از روایتی است که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در شأن امام علی (علیه السلام) فرمودند.

ابن حجر عسقلانی از عبدالرحمن بن بشیر نقل می کند: ما در خدمت پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله) نشسته بودیم که آن حضرت فرمود: همانا مردی بنابر تأویل قرآن با شما خواهد جنگید، آن گونه که من بنابر تنزیل قرآن با شما جنگیدم. ابوبكر عرض كرد: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر، شما نیستى. عمر گفت: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است كه کفش را اصلاح می‌كند (خاصف النعل). پس ما (از خدمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) رفتيم، ديديم على (علیه السّلام) مشغول ترمیم و اصلاح کفش رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) در حجره عايشه است، پس او را (به این فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) بشارت داديم».[150]

ربعی بن‏ خراش از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) روایت می‌كند:

«سهیل بن عمرو با دو نفر یا سه نفر در حدیبیه خدمت حضرت رسول (صلّى اللَّه علیه و آله) رسیدند و عرض كردند: اكنون گروهی از برده‌ها و افراد پست ما به حضور شما خواهند رسید، شما آنان را به‌ سوى ما برگردانید. پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از این سخن برآشفت و خشمگین شد و چهره‏اش از فرط غضب سرخ گردید. (حضرت خاتم النبیین (صلّى اللَّه علیه و آله) هر گاه غضب می‌كرد چهره مباركش برافروخته می‌شد) آن گاه به سهیل بن عمرو فرمود: اى گروه قریش از این گونه سخنان دست بردارید و الّا مردى را كه در راه خدا امتحانش را داده است به‌ طرف شما می‌فرستم تا گردن‌هاى شما را بزند، در حالی که از دین خارج شده‌اید. ابوبكر عرض كرد: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) این شخصی که فرمودید، من هستم؟ فرمود: خیر شما نیستى، عمر گفت: ای رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله)، من هستم؟ فرمود: شما هم نیستى، این مرد همان است كه اكنون در میان حجره کفش را اصلاح می‌كند (خاصف النعل). علی (علیه السّلام) فرمود: من در آن هنگام کفش پیامبر را در حجره درست می‌كردم. امام علی (علیه السّلام) پس از بیان این روایت از جاى خود برخاست و فرمود: آگاه باشید، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس از روی عمد بر من دروغ بندد، خداوند جایگاه وى را از آتش پر خواهد كرد».[151]

در این روایات، رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به جای تصریح به نام مبارک امیرالمؤمنین (علیه السلام)، از تعبیر «خاصف النعل» استفاده نمودند. این امر می تواند دلایلی داشته باشد، از جمله:

1. در بسیاری از موارد، استفاده از تعبیری جدید غیر از نام معروف و شناخته شده، بیشتر در یادها باقی می­ ماند. شاید پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خواسته‌اند با استفاده از این تعبیر برای امام علی (علیه السلام)، فضیلت دیگری از آن حضرت را برای مردم معرفی نمایند. استفاده پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) از تعابیر دیگری؛ چون «ابو تراب» برای امیرالمؤمنین (علیه السلام)[152] نیز می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.

2. این تعبیر به نوعی حاکی از اوج تواضع امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که با وجود جایگاه ویژه­ و ممتازی که در میان مسلمانان داشته و نیز با وجود ارتباط بسیار نزدیک ایشان با رهبری جامعه (پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله)، از انجام کارهایی که بسیاری از خواص، آن را در شأن و منزلت خویش نمی‌­دانستند، دریغ نمی‌کند و پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با استفاده از این تعبیر، به صورت غیر مستقیم به جامعۀ اسلامی این رهنمود را می‌­دهد که رهبران بعدی این جامعه باید از ویژگی تواضع برخوردار باشند.[153]

غضنفر، لقب امام علی (علیه السلام)

از جمله القاب و توصیفاتی که به امام علی (علیه السلام) نسبت داده شده، «غضنفر» است. «غضنفر»؛ در لغت به معنای «شیر» است و به انسان‌هایی که دارای درشت خویی یا دارای بدن و جثه‌ای درشت و قوی؛ مانند شیر باشند، غضنفر گفته میشود.[154]

در تاریخ آمده است که حضرت علی (علیه السلام) از نظر جسمی دارای بدنی قوی و هیکلی درشت و از نظر روحی نیز بسیار شجاع و قدرتمند و نترس بود و هرگز در جبهه نبرد به دشمنان پشت نکرد؛[155] از این نظر، غضنفر که از نام شیر عاریت گرفته شده، برای توصیف آن حضرت (علیه السلام) به کار گرفته شده است، همان طور که لقب اسدالله[156] آن حضرت نیز، به همین مناسبت است.

گفتنی است، بنابر تحقیقات صورت گرفته در میان القاب آن حضرت در روایات معصومان (علیهم السلام) به لقب غضنفر بر نخوردیم.

البته بنابر نقل ابن شهرآشوب، وقتی اشعار حسان بن ثابت انصاری دربارۀ کشته شدن عمرو بن عبدود به قبیلۀ بنی عامر رسید، جوانی از آنان در جواب گفت: شما مردم مدینه نباید کشتن عمرو را به خود نسبت دهید و آن را هنر خودتان بدانید؛ زیرا او را شیری کشته است».[157]

همچنین «ابن طوطی» چند بیت شعر دربارۀ لیلة المبیت و فضیلت و شجاعت حضرت علی (علیه السلام) نقل کرده و در آن از لقب «لیث غضنفر» برای آن حضرت استفاده کرده که مضمون آن این است: وقتی علی (علیه السلام) در آن شب به جای پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید و مشرکان خانه را محاصره کرده بودند، علی (علیه السلام) با شمشیر به آنها حمله کرده، آن گونه که شیری شجاع بپرد، و آنها به سرعت از او فرار کردند، همان گونه که گورخران از شیر فرار می‌کنند.[158]

مرتضی، لقب امام علی (علیه السلام)

یکی از القاب امام علی (علیه السّلام) «مرتضی» است. این لقب را پیامبر (صلى اللّه عليه و آله) به آن حضرت داده است.[159] در بیان علت آن ذکر شده است:

1. چون خداوند متعال او را به عنوان وصیّ پیامبر (صلى اللّه عليه و آله) و جانشین بعد از او، پسندیده است.‌[160]

2. در روایتی نقل شده است که جبرئیل (علیه السّلام) بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) فرود آمد و عرض نمود: ای محمد، خداوند سبحان، علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی (علیهما السلام) پسندیده است.[161]

3. از ابن عباس نقل شده که گفت: علی (علیه السّلام) در جمیع امور، رضایت خدا و رسول را در نظر داشت و به همین جهت، مرتضی نامیده شد.[162]

أنزع بطین، لقب امام علی (علیه السلام)

از القاب امام علی (علیه السّلام)، «الأنزع البطين‏» است. در کتاب‌های لغت،[163] کتب روایی[164] و همچنین کتب اهل تحقیق[165] به توضیح و تفسیر این لقب، پرداخته شده که با بررسی‌ها و تحقیقات صورت گرفته، مناسب‌ترین معنا، در ذیل ذکر می شود:

در برخی از روایات، «انزع» به برگرفته شده و کنده شده از شرک و «بطین» به مملوّ از علم، تفسیر شده است؛ به عنوان نمونه:

الف. رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمود: «يا على! به درستى که خداوند متعال، تو و خاندانت و شيعيان و دوستداران شيعيانت، و دوستداران دوستان شيعيانت، همه را مورد غفران و آمرزش خويش قرار داده، پس مژده باد به تو، تویى «انزع بطين»، برگرفته (جدا) شده از شرک و مملوّ و پر از دانش و معرفت».[166]

ب. عَباية بن رِبعى، مى‏گويد: مردى نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطين؛ على بن ابى‌طالب (عليه السّلام) خبر ده که مردم درباره‏اش اختلاف دارند!. ابن عباس گفت: اى مرد به خدا سوگند، از شخصى سؤال نمودى که بر روى ريگ‏ها، بعد از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله)، احدى از او بهتر قدم نگذارده، او برادر رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) و پسر عمو و وصىّ و خليفه آن حضرت بر امّتش مى‏باشد، او انزع و برکنار از شرک و بطين و پر از علم مى‏باشد، از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) شنيدم که مى‏فرمود: کسى که مى‏خواهد در فرداى قيامت، اهل نجات باشد، بايد دامن اين انزع؛ يعنى على (عليه السّلام) را بگيرد».[167]

پدر و مادر امام علی (علیه السّلام)

پدر امام علی (علیه السّلام)، حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطّلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف فرزند قصی از طائفه قریش است. گفته شده که نام ابوطالب، «عمران» است، ولی نام مشهور ایشان، «عبدمناف» است[168] و دليل بر این مطلب، وصيت پدرش عبدالمطلب است كه در آن به ابوطالب نسبت به پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) سفارش كرده، مى‏گويد: «اى عبد مناف پس از خود تو را به [حمايت از] موحدى سفارش مى‏كنم كه پس از پدرش بى‏همتا است».[169] ابوطالب نیز کنیه آن حضرت است که به مناسبت فرزند بزرگش «طالب»، بوده است.[170] حضرت ابوطالب 35 سال قبل از تولد پیامبر اسلام (صلّى اللّه عليه و آله) دیده به جهان گشود.[171] وی با عبداللّه پدر حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) برادر اعيانى؛ یعنی از یک پدر و مادر بوده‌اند.[172] پدر ابوطالب، (عبدالمطّلب) جدّ پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می‌شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلِّغ آیین توحید ابراهیمی یاد می کردند. عبدالمطّلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء»، آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج»؛ آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده»؛ پدر بزرگواری‌ها و «حافر الزمزم»؛ کَننده چاه زمزم می خواندند.[173]

حضرت ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. طالب پسر بزرگ او بود که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسر وی، حضرت علی (علیه السلام) است و بین هر کدام از برادران، ده سال فاصله سنی وجود داشته است. دو دخترش یکی «ام هانی» و دیگری «جمانه» است.[174]

مادر آن حضرت «فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف»[175] بوده و او اولین زن هاشمی است که با یک مرد هاشمی ازدواج کرده و برای او فرزند آورد.[176] بنابراین پدر و مادر حضرت علی (علیه السلام) هر دو هاشمى بودند.[177] فرزندان حضرت ابوطالب همه از فاطمه بنت اسد هستند.[178]

ابوطالب، پدر امام علی (عليه السّلام)

حضرت ابوطالب پدر امام علی (عليه السّلام)  از شخصیت‌های برجسته تاریخ اسلام است. ابوطالب در خانواده‌ای خداپرست و موحّد و در سایه پدری همچون عبدالمطلب که از کمالات روحی و امتیازات معنوی برخوردار بود، پرورش یافت و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمی قدم بر می‌داشت.

اصبغ بن نباته می‌گويد: از امير المؤمنين (عليه السّلام)   شنيدم كه‏ مى‏فرمود: «به خدا سوگند كه پدرم و جدّم عبد المطّلب و هاشم و عبد مناف، هيچ‌گاه بتى را نپرستيدند. سؤال شد: پس چه مى‏پرستيدند؟ فرمود: مطابق دين ابراهيم (عليه السّلام)   به جانب خانه كعبه نماز مى‏خواندند و بدان متمسّک بودند».[179]

در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علی (عليه السّلام)  نقل شده که آخرین وصی از سلسله اوصیای قبل از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، پدرم (ابوطالب) بوده است.[180]

ابوطالب نه تنها تحت تأثیر شرک و بت‌پرستی مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‌های جاهلیت ایستادگی کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگی، برحذر داشت.[181]او نخستین کسی است که «سوگند خوردن اولیای مقتول برای اثبات قتل» در امر قضا را، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن را با نام «قسامه» تثبیت کرد.[182]

ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، بنا بر وصیت پدر، کفالت و سرپرستی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) را که هشت ساله بود، بر عهده گرفت و تا هنگام وفاتش؛ سال دهم بعثت، 42 سال تمام، پروانه وار به گرد شمع وجود او گشت و در تمام حالات، در سفر و حضر، از او حراست و حفاظت کامل نمود.[183]

مجاهد از ابن عبّاس نقل كرده است كه گروهى از افراد كاردان و باتجربه قبيله مذحج وقتى كه قدم‌هاى مبارک پيامبر (صلی الله علیه و آله) را ديدند، ]به عبد المطّلب[، گفتند: اى بزرگ حجاز! از اين پسر مواظبت كن كه ما تا كنون قدمى را شبيه‏تر از قدم‌هاى او به آن قدمى كه در مقام ]ابراهيم علیه السّلام[ است نديده‏ايم!. عبد المطّلب با شنيدن اين سخن رو به ابو طالب كرد و فرمود: گوش كن، ببين اينها چه مى‏گويند! به راستى كه براى اين پسرم ملک و سلطنتى است!. از آن پس ابو طالب يارى و كفالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به بهترين وجه بر عهده گرفت، هميشه همراه او بود و از او جدا نمى‏شد و آن حضرت را بسيار دوست مى‏داشت و بر فرزندان خويش مقدّم مى‏داشت و تا او را در كنار خويش نمى‏خوابانيد، خود نمى‏خوابيد و همواره مى‏گفت: تو پرعقل، خوش طبع و خوش سيمايى!.[184]

ابن ابی الحدید، مورّخ و دانشمند معروف اهل سنت، در ضمن شرح فداکاری‏های حضرت ابوطالب، می‏گوید: «یک نفر از علمای شیعه درباره ایمان ابوطالب کتابی نوشت و نزد من آورد که من بر آن تقریظ بنویسم. من به جای تقریظ، این اشعار را که شماره آن‏ها به هفت بیت می‏رسد، در پشت کتابش نوشتم، که مضمون بخشی از آن‏ها چنین است: «اگر ابوطالب و فرزندش علی (علیه‏السلام) نبودند، هرگز اسلام قد راست نمی‏کرد؛ پدر در مکه از آن حمایت کرد و فرزند در یثرب (مدینه)، جانش را نثار کرد».[185]

وی هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از همه سو هدف تیرهای زهرآگین مشرکان مکه بود، مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمی ایفا نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که نشر آیین یکتاپرستی و ریشه‌کن کردن شرک و بت پرستی بود، از هیچ کوششی دریغ ننمود، حتی به مدّت سه سال در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سایر بنی هاشم در «شعب ابی طالب»، – که درّه ای خشک و سوزان بود – به سر برد.[186]

ایمان ابوطالب و تهمت‌های ناروا:

بعضی از اهل سنت معتقدند که حضرت ابوطالب (عليه السّلام)  در طول حیات خود به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان نیاورده است؛ زیرا مشاهده نشده که نماز بخواند و او بدون اسلام از دنیا رفته است.[187]

در مقابل، علمای شیعه امامیه و نیز زیدیه و برخی از علمای اهل سنت،[188] به استناد روایات اسلامی و شواهد تاریخی، بر این عقیده‌اند که حضرت ابوطالب مؤمن بوده و مؤمن نیز از دار دنیا رفته است. به بعضی از دلایل آنها اشاره می شود:

1. حضرت ابوطالب (عليه السّلام)  در مواضع متعدد، در قالب نظم و نثر به نبوت و پیامبری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حقانیت راه آن حضرت، اعتراف نموده است. از میان ذخایر علمی و ادبی حضرت ابوطالب و قصاید طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب شده که مضمونش چنین است:

«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد (صلی الله علیه و آله) بسان موسی و مسیح (علیهما السلام) پیامبر است، همان نور آسمانی را که آن دو در اختیار داشتند، او نیز دارد و تمام پیامبران به فرمان خداوند، مردم را راهنمایی و از گناه باز می‌دارند. ای سران قریش! تصوّر کرده‌اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که آرزویی را در سر می‌پرورانید که کمتر از خواب‌های آشفته نیست. او پیامبر است و وحی از ناحیه خداوند بر او نازل می گردد».

ایشان در بخش دیگری از اشعار خود سروده‌اند: «ای قریش آیا نمی دانید که ما او (محمد) را مانند موسی، پیامبر یافته‌ایم و نام و نشان او در کتاب‌های آسمانی قید گردیده است و بندگان خدا محبّت مخصوصی به وی دارند و نباید دربارۀ کسی که خدا محبّت او را در دل‌ها به ودیعت گذارده ستم کرد؟».

همچنیین در جای دیگر آورده‌اند: «اى برادرزاده تا ابوطالب در ميان خاک نخوابيده و لحد را بستر نساخته، هرگز دشمنان به تو دست نخواهند يافت. به آن چه مأموری آشکار کن، از هیچ کس مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز، مرا به آیین خود خواندی و می‌دانم تو پند دهندۀ من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقّا که کیش محمد (صلی الله علیه و آله) از بهترین آئین‌ها است».[189]

دلالت این اشعار و کلمات بر ایمان راسخ حضرت ابوطالب (عليه السّلام) ، واضح و غیر قابل انکار است، به نحوی که برخی از امامان معصوم (علیهم السلام) به بعضی از این اشعار بر ایمان ابوطالب استشهاد نموده‌اند.[190]

2. در محضر امام سجاد (علیه‌السلام) از ایمان ابوطالب سخن به میان آمد. آن حضرت فرمود: «در شگفتم که چرا مردم در ایمان او تردید دارند، در صورتی که هیچ زن مسلمانی نبایست بعد از اسلام آوردن در حباله شوهر کافر خود بماند و فاطمه بنت اسد که از سابقان در اسلام است، تا هنگام مرگ ابوطالب، در نکاح او بود».[191]

3. از امام باقر (علیه‌السّلام) درباره گفتار مردم پیرامون معذب بودن حضرت ابوطالب در آتش جهنم، سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو و ایمان سایر مردم در کفه دیگر قرار داده شود، همانا ایمان او ترجیح دارد، سپس فرمود: آیا نمی دانید که حضرت امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در زمان حیاتش دستور می‌داد که از طرف حضرت عبدالله (پدر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله) و از طرف حضرت ابوطالب پدر بزرگوارش، حج به جا آورند و برای بعد از خود نیز نسبت به این امر، وصیت فرمود؟». [192]

4. امام جعفر صادق (عليه السّلام)   ‏از پدران بزرگوارش (عليهم السّلام) نقل نموده كه حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السّلام)  روزى در رحبه[193] نشسته بود و مردم بسياری در اطراف آن حضرت جمع شده بودند. در ميان آن جماعت شخصى برخاسته و گفت: يا اميرالمؤمنين شما جایگاهی داری که حضرت ربّ‌العالمين شما را در آن قرار داده و حال آن که پدرت در آتش جهنم معذّب است؟ اميرالمؤمنين على (عليه السّلام)  فرمود: ساکت باش! خداى تبارک و تعالى زبانت را قطع نماید. قسم به آن خدایى كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق، به پیامبری مبعوث فرمود، اگر پدرم اراده كند كه همه گنهكاران روى زمين‏ را شفاعت نمايد، همانا پروردگار عالم شفاعت او را درباره همه آنها قبول فرمايد. آیا پدرم در آتش جهنم معذّب باشد در حالی كه فرزند او تقسيم کننده بهشت و جهنم است؟[194] قسم به آن خدایى كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به حق به پیامبری مبعوث فرمود، همانا نور پدر بزرگوارم در روز قيامت انوار تمامى خلايق را تحت الشعاع قرار خواهد داد، مگر پنج نور: نور محمد (صلی الله علیه و آله) و نور من و نور حسن و نور حسين و نور نه نفر از اولاد حسين (عليهم السّلام)؛ زيرا كه نور پدرم از نور ما است كه خداوند سبحان، نور ما را دو هزار سال قبل از آفرینش آدم خلق فرمود.[195]

5. حضرت عبدالعظیم حسنی در نامه‌ای از محضر امام رضا (علیه‌السّلام) در مورد ایمان ابوطالب سؤال نمود. امام رضا (علیه‌السلام) در جواب فرمود: « بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اگر در ایمان ابوطالب شک کنی، سرنوشت تو آتش جهنّم است».[196]

6. درباره نماز حضرت ابوطالب (عليه السّلام) ، گفتار امیرالمؤمنین (عليه السّلام)  ذکر شد که آن جناب مطابق دين ابراهيم (عليه السّلام)   به جانب خانه كعبه نماز مى‏خوانده است. علاوه بر این، ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است که در آن زمان (در مکه)، هنوز نماز، واجب نشده بود و نمازی که مرسوم بود، نماز غیر واجب بود که هرکه می خواست می خواند و هر که نمی خواست ترک می کرد و نماز، در مدینه، واجب شد.[197]

«علّامه مجلسى» مى‏گويد: شيعه اماميه بر اسلام حضرت ابوطالب (عليه السّلام)  اجماع دارد و این که ایشان از ابتدای امر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده بود و هیچ‌گاه بتی را نپرستید، بلکه او از اوصیای حضرت ابراهیم (عليه السّلام)  بود. اسلام او آن قدر شهرت دارد که مخالفان شیعه، این مطلب را به شیعه نسبت می دهند و روایات در این باره از طرق شیعه و سنی در حدّ تواتر است و بسیاری از علما و محدثان ما در این باره کتاب مستقلی تألیف کرده‌اند که بر اهل تحقیق مخفی نیست.[198]

حضرت ابو طالب و کتمان ایمان خود:

حضرت ابوطالب (عليه السّلام)  برای آن که از آیین یکتاپرستی بهتر دفاع کند و مسؤولیت خود را در حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اهداف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه نموده و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) کتمان می‌نمود.

از شعبى نقل شده كه امير مؤمنان علی (عليه السّلام)  فرمود: «به خدا سوگند ابوطالب، عبد مناف فرزند عبد المطلب، مؤمن و مسلمان بود و ايمان خود را پنهان مى‏داشت، از ترس آن كه مبادا بنی هاشم از سوى قريش رانده گردند».[199]

امام صادق (عليه السّلام)  فرمود: «همانا ابوطالب ایمان خود را پنهان می‌داشت، وقتی از دار دنیا رفت، به رسول خدا (صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله) وحی رسید که از مکه خارج شو؛ زیرا دیگر یار و یاوری نداری؛ به همین جهت آن حضرت به مدینه هجرت فرمود».[200]

شیوه ذکر شده در صورت لزوم و تناسب زمانی، یک ضرورت عقلی و قرآنی و اجتماعی بوده و احادیث زیادی در این باره در منبع روایی آمده است؛ چنان که امام صادق (عليه السّلام)  فرمود: «مثل ابوطالب مثل اصحاب کهف است که ایمان واقعی خود را مخفی نگهداشته، و در ظاهر خود را کافر معرفی می‏کردند؛ از این رو، خداوند دو پاداش به آنان مرحمت فرمود».[201]

وفات حضرت ابوطالب:

«حضرت ابوطالب سه سال قبل از هجرت، و دو ماه بعد از آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یارانش از «شعب» خارج شدند، در ماه شوال یا ذی‌القعده سال دهم بعثت، در سن هشتاد و چند سالگی از دنیا رفت».[202] بدنش را در مکه معظمه در «حجون» معروف به «قبرستان ابوطالب» دفن کردند.[203]

پس از این که حضرت ابوطالب از دنیا رفت و علی (علیه‏السّلام) وفات پدر را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر داد، آن حضرت بسیار محزون و غمگین شد و سخت گریست. سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفن کن و حنوط نما و هرگاه او را بر تخت گذاشتی مرا مطلع کن. امیرالمؤمنین (عليه السّلام)  همین گونه عمل کرد، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تشریف آورده و تخت «ابوطالب» را بر دوش مبارک گرفته و فرمود: «ای عموی بزرگوار! تو صله رحم را به نيكى به جا آوردى و پاداش نيكى دادى، تو مرا در کودکی تربیت و کفالت نمودی، و در بزرگی یاری و معاونت دادی». پس از اين، روى خود را به طرف مردم كردند و فرمودند: به خداوند سوگند، از عموی خود چنان شفاعتى كنم كه جهانيان از وى به شگفت آيند». [204] وی در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد (صلی الله علیه و آله) بود.

با مرگ او خیمه‌ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند؛ زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی‌توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند».[205] ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خاک و گاهی روده گوسفند می ریختند».[206]

اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه (علیها السّلام)، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، دو چندان شد.[207] درگذشت ابوطالب و خدیجه کبری (علیهما السّلام) مصیبت بزرگی برای رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) بود به حدّی که آن سال را، «عام الحزن»؛ یعنی سال اندوه و غم، نامید.[208]

فاطمه بنت اسد مادر امام علی (عليه السّلام)

فاطمه بنت­ اسد بن هاشم بن عبد مناف، مادر امیرالمؤمنین (عليه السّلام)، از زنان مسلمان و صالحه تاریخ اسلام است.[209] یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این بانوی مکرمه آن بود که در امر نگهداری و سرپرستی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در سنین کودکی آن حضرت، با حضرت ابوطالب همکاری می­کرد و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مورد مهر و محبت و نیکی کامل خود قرار می داد تا جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این بانوی مکرمه، «مادر» می‌گفت.

مسعودی می نویسد: «…فاطمه بنت اسد به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) علاقه زیادى داشت‏…، چنانچه آن حضرت يک لحظه از نظر فاطمه غایب می‌شد، چهره او از نظرش غایب نمى‏شد… نگران بود، تا اين که پيامبر (صلى اللّه علیه و آله) را حاضر نمايد و مشغول غذا دادن، شست‌وشو کردن، نظيف نمودن، لباس پوشانيدن، روغن مالى کردن، خوش‌بو نمودن و اصلاح کار آن حضرت شود. در روز مواظب شير دادن آن بزرگوار بود، همين‏که شب مى‏شد، مشغول حاضر کردن رختخواب و (وسایل) خواب و متکا آن حضرت می‌گرديد. در شب و روز از حضرت محمّد (صلى اللّه علیه و آله) جدا نمى‏شد، از آن حضرت غفلت و از خدمتش کوتاهى نمى‏کرد…».[210]

خوارزمی از امام صادق (عليه السّلام)  نقل نموده که فاطمه بنت اسد، نیکوکارترین مردم به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود.[211]

ابن جوزی به نقل از زهرى مى‏گويد: رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به ديدار فاطمه بنت اسد مى‏رفت و در خانه وى خواب قيلوله (خواب پيش از ظهر) مى‏کرد و او زن شايسته‏اى بود.[212]

ایمان و بیعت فاطمه بنت اسد:

هر کسی از سیره­­نویسان که به شرح حال فاطمه بنت اسد، پرداخته است، او را از نخستین زنان مسلمان برشمرده است.[213] «ابن ابی­­الحدید» روایت کرده است که فاطمه بعد از ده تن اسلام آورد و او نفر یازدهم بود.[214]

در مقاتل الطالبیین از زبیر بن عوام نقل شده است که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) شنیدم زنان را به بیعت فرا می خواند وقتی که آیه مبارکه «اى پيامبر! هنگامى که زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت کنند که چيزى را شريک خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترايى پيش دست و پاى خود نياورند و در هيچ کار شايسته‏اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بيعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است»،[215] نازل شد و فاطمه بنت اسد، نخستین زنی بود که با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) بیعت کرد.[216]

ابن­جوزی از ابن عباس نقل نموده که او نخستین زنی بود که بعد از خدیجه (علیها السّلام) با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) در مکه بیعت کرد.[217]

هجرت به مدینه:

از امام صادق (عليه السّلام)  نقل شده که فاطمه بنت اسد اولین زنی بود که با پای پیاده به سوی مدینه هجرت کردند.[218]

وقتی فرمان هجرت مسلمانان از مکه به سوی مدینه از طرف خدا بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابلاغ شد، مسلمانان گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند، از جمله آنان حضرت علی (عليه السّلام)  به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه فواطم (فاطمه زهرا (علیها السلام)، فاطمه بنت اسد و فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلب) و به همراه پسر ام­ایمن از مکه به سوی مدینه هجرت کردند. «ابو واقد» فرستاده پیامبر (صلی الله علیه و آله)، شتران آنها را می­راند. علی (عليه السّلام)  به او فرمود: «ابو واقد با زنان مدارا کن؛ زیرا آنان توان مشقت و سختی راه را ندارند». ابو واقد عرض کرد: «می­ترسم ما را تعقیب کنند»، حضرت فرمود: «بایست؛ زیرا رسول­ خدا (صلی الله علیه و آله) به من فرمود: ای علی آنها اکنون نمی­توانند، صدمه­ای بر تو وارد آورند»، پس آن حضرت خود هدایت آن گروه را بر عهده گرفت و آرام و ملایم می­راند. در همین هنگام گروهی از مشرکان مکه که در تعقیب آنها بودند، سدّ راه آنان شدند و قصد برگرداندن آنها را داشتند که حضرت علی (عليه السّلام)  با آنان درگیر شد و بعضی از آنها را کشت و بقیه فرار کردند. سپس حضرت و همراهان در محله‌ای به نام «ضجنان» (کوهی نزدیکی مکه)، فرود آمدند. در طول شبانه روزی که آن جا توقف کرده بودند، چند تن از مستضعفان مؤمن که «ام­ایمن» (کنیز رسول خدا صلی الله علیه و اله) در میان آنها بود، به آنان پیوستند.

حضرت علی (عليه السّلام)  آن شب را تا سپیده دم، با فواطم، یا به نماز و یا به ذکر خدا در حال ایستاده و نشسته سپری نمودند، امام علی (عليه السّلام) سپیده دم نماز صبح را با همراهان به جای آوردند و سپس منزل به منزل را با یاد خدا طی کردند تا به مدینه رسیدند. در این شرایط فرشته وحی قبل از ورود ایشان به مدینه، بر قلب پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد و این آیه را در شأن آنان نازل نمود: «آنهایی که در حال ایستاده و نشسته و خفتن، خدا را یاد می­کنند و پیوسته در آفرینش آسمان‌ها و زمین می­اندیشند… پس خداوند دعایشان را مستجاب گردانید؛ زیرا من که پروردگارم، عمل هیچ کس از زن و مرد را بی­مزد نگذارم».[219]

در این آیه شریفه منظور از «مرد» حضرت علی (عليه السّلام)  و از «زن» فواطم می­باشند که فاطمه بنت اسد یکی از آنها است.[220]

وفات فاطمه بنت اسد:

امام صادق (عليه السّلام) درباره فاطمه بنت اسد و قضایای مربوط به وفاتش چنین گزارش داده است: «… فاطمه بنت اسد از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنید که می­فرمود: بی­گمان مردم در روز قیامت، عریان، آن‌گونه که از مادر زاده شده‌اند، محشور می­شوند، پس فاطمه بنت اسد گفت: وای از رسوایی!، پس پیامبر­ خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: من از خدا می­خواهم که تو را پوشیده برانگیزد و نیز شنید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از فشار قبر یاد می­کند، پس گفت: وای از ناتوانی، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: من از خدا می­خواهم که از این (فشار قبر)، کفایتت کند. روزى به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت: من مى‏خواهم اين كنيز خود را آزاد كنم، حضرت در پاسخش فرمود: اگر چنين كنى خدا به هر عضوى از او، عضوى از تو را از دوزخ آزاد كند. فاطمه بنت اسد وقتی بیمار شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را وصی خود قرار داد و سفارش كرد كه خادم او را آزاد كند و چون زبانش بند آمده بود با اشاره، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سخن مى‏گفت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) وصیتش را قبول کرد. روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشسته بود که امیرالمؤمنین (عليه السّلام)  گریان نزدش آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود، چه چیزی گریانت کرده است؟ عرض کرد: مادرم فاطمه درگذشت؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «و نیز مادر من به خدا سوگند!» و شتابان برخاست و به درون خانه آمد، سپس به او نگریست و گریست. آن گاه به زن‌ها دستور داد او را غسل دهند و فرمود: چون از غسل او فارغ شديد، كارى نكنيد تا به من اعلام كنيد، چون از غسل فارغ شدند، به ایشان اعلام كردند، پس آن حضرت يكى از پيراهن‌هاى خود را كه به تن مى‏پوشيد، داد تا او را در آن كفن كنند و به مسلمانان فرمود: چون در كار (کفن و دفن) فاطمه مشاهده کرديد من كارى مى‏كنم كه پيش از آن با کسی نكرده‌ام، سبب آن را از من بپرسيد!.

چون زنان از غسل و كفن او فارغ شدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد و جنازه او را بر دوش گرفت و زير جنازه او بود تا او را به قبرش رسانيد و او را در كنار قبرش نهاد و خود وارد قبرش شد و در آن خوابيد و سپس برخاست و با دست خود او را گرفت و در قبرش نهاد و بعد  مدتى طولانى با او راز ‏گفت… سپس از قبرش خارج شد و خشت بر آن چيد و آن را کامل ساخت، سپس روى قبرش افتاد و شنيدند كه مى‏فرمود: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، خدايا من او را به تو مى‏سپارم، سپس برگشت. مسلمانان به آن حضرت گفتند: ما ديديم شما كارهایى كرديد كه پيش از امروز نكرده بوديد، فرمود: امروز (آخرين قسمت) احسان و نیکی ابوطالب را از دست دادم، فاطمه کسی بود كه اگر نزد او چيزى بود، مرا نسبت بدان بر خود و فرزندانش مقدم مى‏داشت.

من روزى از قيامت ياد كردم و از اين كه مردم در آن برهنه محشور مى‏شوند، گفت: واى از اين رسوایى من، من ضمانت كردم كه خدا او را با تن پوشيده محشور سازد، من از فشار قبر ياد كردم، گفت: واى از ناتوانى من، و من ضمانت كردم كه خدا او را آسوده‏ سازد، من به همین جهت او را در پيراهنم كفن كردم و در قبرش خوابيدم و خود را بر آن انداختم تا به او تلقين كردم آن‌چه از او پرسش مى‏شد؛ زيرا از او از پروردگارش سؤال شد و او پاسخ گفت، و از رسولش سؤال شد و او جواب داد…». [221]

آری، این بانوی با فضیلت پس از سال‌ها تلاش و مجاهدت و حمایت از دین خدا و رسول او و پرورش ولیّ او، سرانجام در سال چهارم هجری، در مدینه، دیده از جهان فرو بست و در منطقه «روحاء» به خاک سپرده شد.[222]

کودکی امام علی (علیه السّلام)

امام على (علیه السّلام) در کودکی که دوره حساس شکل‏گیرى شخصیت و دوره تربیت جسمی و روحى است، در خانه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و تحت تربیت مستقیم آن حضرت به سربرد. مورخان اسلامى در این زمینه مى‏نویسند:

«از نعمت‌هاى بزرگى كه خداوند به على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) داد، این بود كه پیش از اسلام در دامن تربیت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) نشو و نما یافت. مجاهد نقل کرده که از جمله نعمت‌هاى خداوند و كرامت‌هاى او نسبت به على بن ابى‌طالب (علیه السّلام) این بود كه قریش دچار قحطى سختى شد و ابو طالب مردى عیالمند بود كه نان خور زیادى داشت، پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) به عباس؛ عموى خود كه دارایى و ثروتش بیش از سایر بنى‌هاشم بود فرمود: اى عباس، عیال برادرت ابو‌طالب زیادند، و چنانچه مى‏بینى مردم به این قحطى سخت، دچار گشته‏اند، بیا با هم به نزد او برویم و به وسیله‏اى از نان‏خوران او كم كنیم، من یكى از پسران او را به نزد خود می‌برم و تو هم یكى را ببر.

عباس این پیشنهاد را پذیرفت، و هر دو به نزد ابو طالب آمده‏ و منظور خویش را اظهار كردند، ابوطالب گفت: عقیل را براى من بگذارید (و برخى می‌گویند: گفت: عقیل و طالب را براى من بگذارید) و هر كدام را خواهید ببرید. پس رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله)، على (علیه السّلام) را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته و به خانه خود بردند. بدین ترتیب على (علیه السّلام) در تمام موارد با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) بود تا هنگامى كه آن بزرگوار به رسالت مبعوث شد، پس على (علیه السّلام) به‌ او ایمان آورد و نبوتش را تصدیق كرده، پیروى او را بر خود لازم شمرد، جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامى كه اسلام اختیار كرده و از سرپرستی او بی‌نیاز گشت».[223] پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله) پس از گرفتن على (علیه السّلام) فرمود: «همان را برگزیدم که خدا او را براى من برگزید».[224]

از آن‌جا که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) در سنین کودکى در خانه عمویش ابوطالب و تحت کفالت او بزرگ شده بود، مى‏خواست با تربیت یکى از فرزندان او، زحمات وى و همسرش فاطمه بنت اسد را جبران کند و از میان فرزندان او نظر به على (علیه السّلام) داشت.[225]

امام على (علیه السّلام) در دوران خلافت خود، در خطبه «قاصعه» به این دوره تربیتى خود اشاره نموده و مى‏فرماید: «شما (یاران پیامبر) از خویشاوندى نزدیک من با رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) و موقعیت خاصى که با آن حضرت داشتم آگاهید، و مى‏دانید موقعى که من خردسال بودم، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) مرا در آغوش مى‏گرفت و به سینه خود مى‏فشرد و مرا در بستر خود مى‏خوابانید، به طورى که من بدن او را لمس مى‏کردم، بوى خوش آن را مى‏شنیدم و او غذا در دهان من مى‏گذارد…، من همچون بچه‏اى که به دنبال مادرش مى‏رود، همه جا همراه او مى‏رفتم و او هر روز یکى از فضائل اخلاقى خود را به من تعلیم مى‌نمود و دستور مى‏داد که از آن پیروى کنم».[226]

امام على (علیه السّلام) در غار حراء:[227]

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) پیش از آن‌که به رسالت مبعوث شود، سالى یک ماه در غار حراء به عبادت مى‏پرداخت. قرائن نشان مى‏دهد که حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) با عنایت شدیدى که نسبت به على (علیه السّلام) داشت او را در آن یک ماه همراه خود به حراء مى‏برد. وقتى که فرشته وحى براى نخستین بار در همان غار بر حضرت محمد (صلى اللّه علیه و آله) نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار آن حضرت بود.[228] على (علیه السّلام) در خطبه «قاصعه» در این باره مى‏فرماید:

«پیامبر هر سال در کوه حراء به عبادت مى‏پرداخت و جز من کسى او را نمى‏دید…، هنگامى که وحى بر آن حضرت نازل شد، صداى ناله شیطان را شنیدم، به رسول خدا عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود: این ناله شیطان است و علت ناله‏اش این است که او از این‌ که در روى زمین اطاعت شود، ناامید گشته است. آن‌چه را من مى‏شنوم تو نیز مى‏شنوى و آن‌چه را مى‏بینم تو نیز مى‏بینى، جز این‌که تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر [من] و بر خیر و نیکى هستى».[229]

این گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نشان می‌دهد که تربیت‌هاى پیگیر آن حضرت و پاکى روح على (علیه السّلام) سبب شد که او در همان دوران کودکى با قلب حساس، دیده نافذ و گوش شنوا، چیزهایى را ببیند و صداهایی را بشنود که براى مردم عادى دیدن و شنیدن آنها ممکن نیست.

ابن ابى‌الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه مى‏نویسد: «در کتب صحاح روایت شده است که وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على (علیه السّلام) در کنار پیامبر اسلام بود».[230]

از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که فرمود: «على (علیه السّلام) پیش از رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همراه آن حضرت، نور نبوت را مى‏دید و صداى فرشته را مى‏شنید. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به او مى‏فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى و وارث من، سرور اوصیا و پیشواى پرهیزگاران هستى».[231]

همسران امام علی (علیه السّلام)

امام علی (علیه السّلام) بنا بر مصالحی، ازدواج‌های متعدّدی داشته است. در بعضی از منابع تاریخی تعداد همسران آن حضرت، 9 نفر ذکر شده است. [232] اوّلین همسر امیر مؤمنان علی (علیه السّلام)، «حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام)» بوده است. تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند، امام علی (علیه السّلام) با زن دیگری ازدواج نکرد. چنان كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) در زمان حيات خديجه (علیها السّلام) زن ديگری اختيار نفرمود.[233] از وصیت‌های حضرت زهرا (علیها السلام) این بود که بعد از او با «امامه» دختر زینب (خواهر حضرت زهرا علیها السّلام)، ازدواج کند.[234]

ابن جوزی به نقل از واقدى مى‏گويد: موقعى كه على (علیه السّلام) به شهادت رسيد، چهار زن به نام‌هاى: امامه دختر زينب بنت رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله)، ليلى تميميّه، امّ البنين كلابيّه و اسماء بنت عميس و هجده امّ ولد (کنیز فرزند دار) داشت.[235]

سید محسن امین درباره همسران علی (علیه السّلام) آورده است:

نخستین همسر آن حضرت، «فاطمه زهرا (علیها السّلام)» دخت گرامی پیامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله) بوده است. علی (علیه السّلام) تا زمانی که فاطمه (علیها السلام) در قید حیات به سر می‏برد، همسر دیگری اختیار نکرد. پس از شهادت حضرت فاطمه (علیها السلام)، آن حضرت با «امامه» دختر ابو العاص بن ربیع که فرزند زینب دختر پیامبر (صلّى اللّه عليه و آله) بود ازدواج کرد. «ام البنین» دختر حزام بن دارم کلابیه، زن دیگری بود که علی (علیه السّلام) او را به عقد خود درآورد. پس از ازدواج با ام البنین، آن حضرت با «لیلی» دختر مسعود بن خالد نهشلیة تمیمیّه دارمیه ازدواج کرد و پس از ازدواج با وی با «اسماء» بنت عمیس خثعمی پیمان زناشویی بست. اسماء تا قبل از شهادت جعفر بن ابی طالب، همسر وی بود و پس از شهادت جعفر، ابوبکر او را به ازدواج خود درآورد و چون ابوبکر از دنیا رفت، علی (علیه السّلام) او را به همسری خویش گرفت. یکی دیگر از همسران امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، «ام حبیب» دختر ربیعه تغلبیه موسوم به صهبا بوده است. این زن از قبیله «سبی» بود که خالد بن ولید در «عین التمر» بر آنها حمله برده و ایشان را به اسیری گرفته بود. «خوله» دختر جعفر بن قیس بن مسلمه حنفی و یا به قولی دیگر خولة دختر ایاس، از دیگر زنان آن حضرت بوده است. همچنین علی (علیه السّلام) با «ام سعد» یا ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی و نیز «مخبأة» دختر امری القیس بن عدی کلبی، پیمان زناشویی بست.[236]

ازدواج امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام)

اولین همسر امام علی (علیه السّلام)، حضرت زهرا (علیها السّلام) بود و این ازدواج و پیوند مبارک به امر پروردگار عالم صورت گرفت. از ابن مسعود نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند تبارک و تعالی به من امر فرمود که فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورم».[237]

مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند: «اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را خلق نمی فرمود، برای فاطمه (علیها السلام) بر روی زمین از حضرت آدم تا دیگران، کفو و همتایی نبود».[238]

الف. سن امام علی و حضرت زهرا (علیهما السّلام) هنگام ازدواج

در سن شریف حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) هنگام ازدواج و همچنین تاریخ عقد و رفتن حضرت فاطمه (علیها السّلام) به خانه امام علی (علیه السّلام) بین عالمان شیعه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد:

سید محسن امین می‌گوید: «بنابر نظر اکثر عالمان شیعه که حضرت زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت به دنیا آمده است، سن حضرت در زمان ازدواج، 9 یا 10 یا حداکثر 11 سال بوده است؛ زیرا آن حضرت با امام علی (علیه السّلام)، یک سال (یا دو سال یا سه سال) بعد از هجرت ازدواج کرده است».[239]

در استیعاب نقل شده است: «حضرت فاطمه (علیها السلام) در سن چهل و یک سالگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد، فاطمه (علیها السّلام) را به ازدواج علی (علیه السّلام) در آورد… و سن حضرت زهرا (علیها السلام) هنگام ازدواج 15 سال و 5 ماه و نیم بوده است و سن امیر مؤمنان (علیه السّلام) 21 سال و 5 ماه بوده است».[240]

ابوالفرج اصفهانی گفته است: حضرت فاطمه (علیها السّلام) به هنگام ازدواج هجده سال داشته است.[241] ابن حجر در الإصابة [242] و ابن سعد در الطبقات الكبری[243] نيز همين قول را روايت كرده‏اند.

ب. تاریخ ازدواج امام علی و حضرت زهرا (علیهما السلام)

در باره روز و ماه ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السّلام) چند قول وجود دارد:

1. روز اول ذى الحجه (و به قولی روز ششم)، عقد فاطمه (علیها السّلام) و روز سه شنبه ششم همان ماه، بعد از جنگ بدر، ازدواج صورت گرفته است.[244]

2. در ماه شوّال پس از بازگشت حضرت علی (علیه السّلام) از جنگ بدر بوده است.[245]

3. بنابر روایت امام صادق (علیه السّلام): عقد على و فاطمه (علیهما السلام) در ماه رمضان سال دوم هجرى و ازدواج آنها در ذى الحجّه همان سال بوده است.[246]

4. سید بن طاووس به نقل از شیخ مفید می نویسد: زفاف فاطمه (علیها السّلام) در شب پنج شنبه، بيست و يكم ماه محرم سال سوم هجرت بوده است. سید بن طاووس این نقل را می پذیرد.[247]

5. برخی بر این عقیده‌اند که عقد حضرت فاطمه (علیها السّلام) در اواخر ماه صفر و ازدواج در ماه ذی الحجه بوده است.[248]

6. عده‌ای نیز گفته‌اند: عقد در ماه ربیع الأول سال دوم هجری بوده و در همان ماه نیز ازدواج صورت پذیرفته است.[249]

7. ابن سعد روايت كرده است كه عقد فاطمه (علیها السّلام) با على (علیه السّلام)، پنج ماه پس از ورود پيامبر (صلی الله علیه و آله) به مدينه در ماه رجب بوده و ازدواج پس از بازگشت از بدر صورت پذيرفته است.[250] [251]

آن چه که بین این اقوال مشترک است، این است که ازدواج حضرت علی و فاطمه (علیهما السلام) بعد از جنگ بدر بوده است، ولی در سال و ماه آن اتفاق نظر وجود ندارد.

فرزندان امام علی (علیه السّلام)

با توجه به این که حضرت فاطمه (علیها السّلام) پس از وفات پیامبر (صلّی الله علیه و آله)، جنین پسری را که آن حضرت (صلی الله علیه و آله) وی را «محسن» نامیده بود، سقط کرد،[252] درباره تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف نظر وجود دارد. شیخ مفید و طبرسی تعداد فرزندان آن حضرت را بدون احتساب حضرت محسن، بیست و هفت دختر و پسر و با احتساب حضرت محسن، بیست و هشت تن ذکر کرده‌اند.[253]

ابن جوزی از علمای اهل سنت و سید محسن امین از شیعه، شمار اولاد امام علی (علیه السّلام) را سی و سه نفر می دانند.[254]

اسامى فرزندان امام علی (علیه السّلام) بنابرنقل شیخ مفید به قرار ذيل است:

1. امام حسن، امام حسين (علیهما السّلام)، زينب كبرى و زينب صغرى که کنیه‌اش ام‌ّكلثوم (عليهما السّلام) بوده است. مادر اينان حضرت فاطمه زهرا (عليها السّلام) دختر گرامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.

2. محمّد، مكنّى به ابو القاسم كه مادرش خوله دختر جعفر بن قيس از طائفه حنفيه بود.

3. عمر و رقية، که دو قلو بودند و مادرشان ام حبيب دختر ربيعه بود.

4. عباس، جعفر، عثمان و عبداللَّه و مادر اينان ام البنين دختر حزام بن خالد بن دارم بود كه همگی به اتفاق برادرشان حضرت سيدالشهداء (علیه السّلام)، در كربلا به شهادت رسيدند.

5. محمّد اصغر، مكنّى به ابوبكر، و عبيداللَّه كه در كربلا شهيد شدند و مادرشان ليلى دختر مسعود از بنى دارم بود.

6. يحيى كه مادرش اسماء بنت عميس بود.

7. ام الحسن و رملة كه مادرشان ام سعيد دختر عروة بن مسعود ثقفى بود.

8. نفيسه، زينب صغرى، رقيه صغرى، ام هانى، ام الكرام، جمانه مكنّى به ام جعفر، امامة، ام سلمه، ميمونه، خديجه و فاطمه که مادرانشان مختلف بودند.[255] [256]

کتابنامه امام علی (علیه السلام)

  1. قرآن کریم.
  2. نهج البلاغه؛ گردآورنده: سید رضی؛ انتشارات هجرت‏، چاپ اول، قم‏، 1414ق‏.
  3. ابن ابى الحديد؛ شرح نهج البلاغه؛ مكتبة آية الله المرعشي‏، قم، 1378- 1383ش‏.
  4. ابن اثیر، عزالدین؛ الکامل فی التاریخ‏؛ دار الصادر، بیروت‏، 1385ش‏.
  5. ابن اثير جزرى، مبارک بن محمد‌؛ النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان‌، چاپ اول، قم، بی تا.
  6. ابن اثير، عزالدین؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة؛ دار الفكر، بيروت، 1409ق.
  7. ابن الجوزى؛ تذكرة الخواص؛ منشورات الشريف الرضى‏، چاپ اوّل، قم‏، 1418ق‏.
  8. ابن المغازلي‏، على بن محمد؛ مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السّلام؛ دار الأضواء، چاپ سوم، بيروت‏، 1424ق‏.
  9. ابن شهر آشوب؛ مناقب آل ابی طالب؛ انتشارات علامه، قم، 1379ق‏.
  10. ابن صباغ مالکی، على بن محمد؛ الفصول المهمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام؛ دار الحدیث‏، چاپ اول، قم، 1422ق.
  11. ابن عبد‌البر؛ الاستيعاب في معرفة الاصحاب؛ محقق: البجاوى، على محمد؛ دار الجيل، چاپ اول، بيروت، 1412ق.
  12. ابن كثير دمشقى؛ البداية و النهاية؛ دار الفكر، بيروت‏، بى تا.
  13. ابن مردويه اصفهانى؛ مناقب على بن أبى طالب عليهما السّلام؛ دار الحديث‏، چاپ دوم، قم‏، 1424ق‏.
  14. ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب؛ ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد؛‌ دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع- دار صادر‌، چاپ سوم، بيروت، 1414ق‌.
  15. ابن هشام؛ السيرة النبوية؛ دار المعرفة، بيروت، بی تا.
  16. ابن­سعد؛ الطبقات الکبری؛ محقق: عبدالقادر عطا، محمد؛ دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، بیروت، 1418ق.
  17. اربلى، على بن عيسى‏؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة؛ رضى‏، چاپ اوّل، قم، 1421ق‏.
  18. اسكافى، محمد بن همام؛ ‏منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهارعلیهم السلام؛ دليل ما، چاپ اوّل،قم‏، 1422ق‏.
  19. اصفهانی، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبیین؛ دار المعرفة، بيروت‏، بی تا.
  20. امینی، عبدالحسین؛ الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب؛ مركز الغدير للدراسات الاسلاميه‏، چاپ اوّل، قم، 1416ق‏.
  21. امين عاملى، سيد محسن؛ أعيان الشيعة؛ دار التعارف‏، بيروت‏، 1403ق‏.
  22. انصارى زنجانى، اسماعيل؛ الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء سلام الله عليها؛ دليل ما، چاپ اوّل، قم‏، 1428ق.
  23. آيتى، محمد ابراهيم؛ ‏تاريخ پيامبر اسلام؛ دانشگاه تهران‏، چاپ ششم، تهران‏، 1378ش‏.
  24. باعونى‏، شمس الدين؛ جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السّلام؛ مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، چاپ اوّل، قم‏، 1415ق‏.
  25. بحرانی، سید هاشم؛ تفسیر البرهان؛ بنیاد بعثت، چاپ اول، تهران، 1416ق.
  26. بلاذرى، احمد بن يحيى؛ أنساب الأشراف‏؛ دار الفكر، چاپ اوّل، بيروت‏، 1417ق.
  27. پیشوایی، مهدی؛ سیرۀ پیشوایان؛ مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (علیه السلام)، چاپ سوم، قم، 1375ش.
  28. تبریزی، جواد؛ صراط النجاة؛ بی نا، بی جا، بی تا.
  29. جعفريان‏، رسول؛ سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ دليل ما، چاپ سوم، قم، 1383ش‏.
  30. جوهرى، اسماعيل بن حماد‌؛ الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية؛ محقق: عطار، احمد عبد الغفور؛ دار العلم للملايين‌، ‌چاپ اول،‌ بيروت‌، 1410ق.
  31. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین؛ تحقیق: نرم افزار المکتبة الشاملة.
  32. حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعة؛ محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌؛ مؤسسة آل البیت، چاپ اول، قم، 1409ق.
  33. حسن زاده آملی، حسن؛ هزار و یک کلمه؛ بوستان کتاب، قم، بی تا.
  34. حلبى شافعى، ابوالفرج؛ السيرة الحلبية؛ دار الكتب العلمية، چاپ دوم، بيروت‏، 1427ق‏.
  35. حموى، محمد بن اسحاق؛ أنيس المؤمنين؛ ‏بنياد بعثت‏، تهران‏، 1363ش.
  36. خصيبى، حسين بن حمدان؛ الهداية الكبرى؛ البلاغ‏، بی جا، 1419ق‏.
  37. الخنيزي، عبدالله؛ ابوطالب مؤمن قریش؛ مترجم: شاهين، عبدالله؛ نشر انصاريان، چاپ دوم، 1386ش.
  38. خوارزمی، موفق بن احمد؛ المناقب؛ جامعه مدرسين، چاپ دوم، قم، 1411ق.‏
  39. رسولى محلاتى، سيد هاشم؛ زندگانى محمد صلّى الله عليه و آله و سلّم (ترجمه سیره ابن هشام)؛ كتابچى‏، چاپ پنجم، قم‏، 1375ش‏.
  40. سهيلى، عبدالرحمن؛ الروض الأنف في شرح السيرة النبوية؛ دارإحياءالتراث العربى‏،چاپ اول،بيروت‏، 1412ق‏.
  41. سید بن طاوس؛ الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة؛ دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، تهران، 1409ق.
  42. سيوطى، جلال الدين؛ الدر المنثور فى تفسير المأثور؛ كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق.
  43. شاذان بن جبرئيل؛ الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام‏؛ مكتبة الأمين‏، چاپ اوّل، قم‏، 1423ق‏.
  44. شاذان بن جبرئيل؛ الفضائل؛ رضى‏، چاپ دوم‏، قم‏، 1363ش.
  45. شريف قَرشى، باقر؛ موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام؛ مؤسسة الكوثر، چاپ اوّل، بی جا، 1423ق‏.
  46. شوشتری، قاضى نور الله؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل؛ مكتبة آية الله المرعشى النجفى‏، چاپ اوّل، قم‏، 1409ق‏.
  47. شیعی سبزواری، حسن بن حسین؛ راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام؛ اهل قلم‏، چاپ دوم‏، تهران‏، 1378ش‏.
  48. صدوق، محمد بن علی؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام‏؛ نشر جهان‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1378ق‏.
  49. صدوق، محمد بن علی؛ کمال الدین و تمام النعمة؛ اسلامیة، چاپ دوم، تهران، 1395ق‏.
  50. صدوق، محمد بن على‏؛ الأمالی؛ اعلمى‏، چاپ پنجم، بيروت‏، 1400ق.
  51. صدوق، محمد بن على؛‏ الخصال‏؛ محقق: غفارى، على اكبر؛ ‏جامعه مدرسين‏، چاپ اول، قم، 1362ش‏.
  52. صدوق، محمد بن على؛ علل الشرائع؛ مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد؛ انتشارات مؤمنين‏، چاپ اول، قم‏، 1380ش‏.
  53. صدوق، محمد بن على؛ معاني الأخبار؛ محقق: غفارى، على اكبر؛ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ اول، قم، ‏1403ق‏.
  54. طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، قم، 1417ق.
  55. طباطبايى، سيد محمد حسين؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر؛ جامعه مدرسین، قم، 1374ش.
  56. طبرسی، احمد بن علی؛ الإحتجاج على أهل اللجاج؛ نشر مرتضی، چاپ اول، مشهد، 1403ق.
  57. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام)؛ مترجم: عطاردى، عزيز الله؛ اسلاميه‏، چاپ اول، تهران، 1390ق‏‏.
  58. طبرسی، فضل بن حسن؛ إعلام الوری بأعلام الهدى؛ آل البیت، چاپ اول‏، قم، 1417ق‏.‏
  59. طبرى، عماد الدين؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى؛ المكتبة الحيدرية، چاپ دوم، نجف، 1383ق.
  60. طبرى‏، عماد الدين؛ تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار عليهم السلام؛ ميراث مكتوب‏، چاپ اوّل‏، تهران‏، 1376ش‏.
  61. طريحى، فخر الدين؛‌ مجمع البحرين‌؛ محقق: حسينى، سيد احمد؛ ‌كتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم، تهران  1416‍ق‌.
  62. طوسى، محمد بن حسن؛‏ الأمالي؛ دار الثقافة، چاپ اول، قم‏، 1414ق.
  63. طوسى، محمد بن حسن‏؛ تهذیب الأحکام؛ دار الکتب الإسلامیه‏، چاپ چهارم، تهران‏، 1407ق‏.
  64. طيب، سيد عبد الحسين؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ انتشارات اسلام‏، چاپ دوم، تهران، 1378ش.
  65. عاصمى‏، احمد بن محمد؛ العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى‏؛ مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، چاپ اوّل، قم‏، 1418ق.
  66. عسقلانى، ابن حجر؛ الإصابة فى تمييز الصحابة؛ محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد؛ دارالكتب العلمية، چاپ اول، بيروت، 1415ق.
  67. فخر رازى، محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب‏ (التفسير الكبير)؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم‏، بیروت، 1420ق.
  68. فراهيدى، خليل بن احمد‌؛ كتاب العين؛ محقق: مخزومى، مهدى و سامرائى، ابراهيم؛ ‌نشر هجرت‌، چاپ دوم‌، قم، 1410ق‌.
  69. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله؛ الخرائج و الجرائح‏؛ مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف‏، چاپ اوّل، قم‏، 1409ق‏.
  70. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم؛ ينابيع المودة لذوی القربى‏؛ اسوه‏، چاپ دوم‏، قم‏، 1422ق.
  71. کنجى شافعى‏، محمد بن يوسف؛ كفاية الطالب في مناقب على بن أبى طالب؛ دار إحياء تراث أهل البيت عليهم السلام‏، چاپ دوم، تهران،‏ 1404ق.
  72. كلينى، محمد بن یعقوب؛ كافی‏؛ اسلاميه‏، چاپ دوم، تهران‏، 1362ش‏.
  73. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان؛ دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، بيروت، 1403ق‏.
  74. مرتضى عاملى، جعفر؛ الصحیح من السیرة النبی الأعظم؛ دار الحديث، چاپ اوّل، قم‏، 1426ق.
  75. مرتضى عاملى، جعفر؛ الصحیح من السیرة النبی الأعظم؛ مترجم: سپهرى، محمد (‏سیرت جاودانه)؛ پژوشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى‏، چاپ اوّل، تهران‏، 1384ش‏.
  76. مسعودی، ابو الحسن؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ محقق: داغر، اسعد؛ دار الهجرة، چاپ دوم، قم، 1409ق.
  77. مسعودى، على بن حسین؛ إثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب‏؛ انصاریان‏، چاپ سوم، قم‏، 1426ق‏.
  78. مطهری، مرتضی؛ مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى؛ صدرا، تهران، بی تا.
  79. مفید، محمد بن نعمان؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ كنگره شيخ مفيد، چاپ اوّل‏، قم‏، 1413ق‏.
  80. مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه؛ دار الكتب الإسلامية، چاپ اول، تهران، 1374ش.

[1]. ر.ک: مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج 1، ص 306؛ قمى، شيخ عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ج ‏1، ص 347 و 411.

[2]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج 1، ص 306؛ قمى، شيخ عباس، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل، ج ‏1، ص 347.

[3]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى، عماد الدين، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ قاضى، نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[4]. “الحافظ ابوعبدالله” ملقب به «حاکم نیشابوری»، متوفی 405 قمری، صاحب کتاب «المستدرک علی الصحیحین» می­باشد. ذهبی درباره او می گوید: او پیشوای محدثان است (تذکره الحفاظ ذهبی، ج 3، ص 1093). ابوالفداء که از شخصیت های رجال شناس اهل سنت است، درباره حاکم نیشابوری می گوید: امام اهل الحدیث فی عصره؛ حاکم نیشابوری، پیشوای اهل حدیث در عصر خویش بوده است (المختصر فی احوال البشر، حوادث 405).

[5]. حاکم نیشابوری، الحافظ ابو عبدالله، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: نرم افزار المکتبة الشاملة، ج 14، ص 90، ح 6084.

[6]. کنجی شافعی، محمد بن یوسف، كفایة‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب ، ص 407. «ولد امیرالمومنین علی بن أبی طالب بمکه فی بیت الله الحرام لیله الجمعة لثلث عشرة لیلة خلت من رجب سنة ثلثین من عام الفیل و لم یولد قبله و لا بعده مولود فی بیت الله الحرام سواه إكراما له بذلك و إجلالا لمحله فی التعظیم».

[7]. ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم السلام، ج 1، ص 171 و 172، «ولد علی (علیه السلام) بمكة المشرفة بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثین من عام الفیل قبل الهجرة بثلاث و عشرین سنة، و قیل بخمس وعشرین ، و قبل المبعث باثنی عشرة سنة، و قیل بعشر سنین و لم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه، و هی فضیلة خصه الله تعالى بها إجلالا له و إعلاء لمرتبته و إظهارا لتكرمته».

[8]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 324، به نقل از آلوسی، شرح الخريده الغيبية في شرح القصيدة العينية، ص 15، «و كون الأمير (كرم الله وجهه) ولد في البيت أمر مشهور في الدنيا و ذكر في كتب الفريقين السنة و الشيعة …. و لم يشتهر وضع غيره (كرم الله وجهه) كما اشتهر وضعه بل لم تتفق الكلمة عليه، و ما أحرى بإمام الأئمة أن يكون وضعه فيما هو قبلة للمؤمنين؟ و سبحان من يضع الأشياء في مواضعها و هو أحكم لحاكمين».

[9]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5.

[10]. برادر زاده حضرت خدیجه (علیها السلام) و از اشراف قریش.

[11]. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج 1، ص 362؛ ابن اثیر جزرى، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 1، ص 522؛ العسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمییز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد و معوض، على محمد، ج 2، ص 98.

[12]. حلبى شافعى، ابوالفرج، السيرة الحلبية، ج ‏1، ص 202‏.‏

[13]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 14، «و اختلف في مولد علي (ع) أين كان فكثير من الشيعة يزعمون أنه ولد في الكعبة و المحدثون لا يعترفون بذلك و يزعمون أن المولود في الكعبة حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزى بن قصي».

[14]. دیار البكری، حسين، تاریخ الخمیس في أحوال أنفس النفيس، ج 1، ص 279.

[15]. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏6، ص 44 – 58، علامه امینی نام 40 شاعر را که در این باره شعر سروده‌اند، ذکر می کند.

[16]. المستدرک علی الصحیحین، ج 14، ص 90، ح 6084.

[17]. شوشتری، قاضى نور الله،‏ إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏33، ص 231، صاحب احقاق الحق می گوید: ابن علی (از اهل سنت) این روایت را به خاطر روح بن صلاح ضعیف دانسته؛ به همین جهت ما آن را نقل نکردیم، «و كذا حكیم‏ بن‏ حزام‏ ولدته امه فی الكعبة، قلت و قد أخرج لها أبو نعیم الحافظ حدیثا طویلا فی فضلها إلّا انهم قالوا فی إسناده روح بن صلاح، ضعفه ابن علی فلذلك لم نذكره». ‏

[18]. عزالدین بن اثير، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 1، ص 522.

[19]. ابن الجوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏5، ص 271.

[20]. تاریخ الخمیس في أحوال أنفس النفيس، ج ‏2، ص 95.

[21]. المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج ‏5، ص 269 و 270.

[22]. الإصابة فى تمییز الصحابة، ج 1، ص 349؛ الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج 1، ص 320.

[23]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، ج 17، ابواب آداب التجاره، باب 28، ص 428، ح 22915.

[24]. مرتضى العاملى، جعفر، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج ‏2، ص 162.

[25]. الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج ‏2، ص 159 – 162؛ سپهرى، محمد، ‏سیرت جاودانه (ترجمه الصحیح من السیرة النبی الأعظم)، ج ‏1، ص 235.

[27]. الغدیر فی الكتاب و السنة و الأدب، ج 6، ص 35‏.

[28]. همان، ص 35 – 44.

.[29] به عنوان نمونه ر.ک: ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 58 و 59؛ مسعودی، أبو الحسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق: داغر، اسعد، ج 2، ص 349، «و كان مولده في الكعبة»؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى، عماد الدين بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[32]. كلينى، محمد بن یعقوب، كافی، ج ‏1، ص 452 و 453.

[33]. همان، ج ‏8، ص 302.

[34]. ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 58 و 59.‏

.[36]تاريخ و منابع اسلامى به ما مى‏گويد كه خانه كعبه به دست آدم (علیه السلام) ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسيب ديد و به وسيله ابراهيم خليل (علیه السلام) تجديد بنا شد، و بعد از او قومى از عرب جُرهُم (عرب جرهم از فرزندان قحطانَ بنِ عائرِ بنِ شالخِ بنِ ارفخنس بنِ سامِ بنِ نوحٍ (عليه السلام) می باشند که از یمن به مکه آمدند و در آن جا دچار الحاد شدند و خدا آنان را هلاک نمود. ر.ک: زبيدي، محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شيرى، على، ج 16، ص 107 و 108)، آن را بنا كردند، و باز روزگار آن را ويران كرد، عمالقه (قومی از عاد، از فرزندان عِمْلِيقِ ابن لَاوَذَ بن إرَمَ بن سام بن نوح (عليه السلام) که در سرزمین‌ها پراکنده شده و اکثر آنها منقرض شدند. ر.ک: همان، ج 13، ص 357) براى بار سوم آن را تجدید بنا كردند، و براى نوبت چهارم، قريش آن را تجديد بنا نمودند و بعد از آن كه عبد الملک مروان متولى امر خلافت شد، حجاج بن يوسف خانه‏اى را كه عبد اللَّه بن زبیر ساخته بود خراب نموده به شكل قبلى‏اش برگرداند. وضع كعبه بدين منوال باقى بود، تا آن كه سلطان سليمان عثمانى در سال نهصد و شصت، روى كار آمد، سقف كعبه را تغيير داد و چون در سال هزار و صد و بيست و يک هجرى احمد عثمانى متولى امر خلافت گرديد، مرمت‏هايى در كعبه انجام داد، و بعد سيل عظيم سال هزار و سى و نه، بعضى از ديوارهاى سمت شمال و شرق و غرب آن را خراب كرده بود، سلطان مراد چهارم، يكى از پادشاهان آل عثمان دستور داد آن را ترميم كردند و كعبه ديگر تا امروز دستكارى نشده است. ر.ک: بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج 1، ص 661، ح 36؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 555.

.[37] ر.ک: حاکم نیشابوری، الحافظ ابو عبدالله، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: نرم افزار المکتبة الشاملة، ج 14، ص 90، ح 6084؛ کنجی شافعی، محمد بن یوسف، كفایة‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب ، ص407؛ ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم السلام، ج 1، ص 171 و 172؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 5؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 62‏؛ طبرى، عماد الدين، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[39]. مؤمنون، 1 و 2.

[40]. همان، 3 – 11.

[41]. طوسى، محمد بن حسن‏، الأمالي، ص 708.

[42]. مریم، 30.

[43]. نمل، 6، «وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليم».

[44]. ر.ک: طيب، سيد عبد الحسين، ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 107 و 354 و ج 10، ص 285 و 286.

.[45] ر.ک: نمايه های «مراتب و حقایق قرآن، سؤال 10688 (سایت: 12360)؛ «مراتب نزول قرآن و جایگاه الفاظ در وحی الهی»، سؤال 3234 (سایت: 4076)؛ «نزول قرآن»، سؤال 140 (سایت: 1017).

[46]. مریم، 30.

[48]. به عنوان نمونه ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 37 و 38 و 40 – 45؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏2، ص 857؛ إربلي، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1،ص80 و 86- 92؛ أمين عاملی، سید محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1،ص 324؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66؛ إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 89؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام، ص 86؛ شاذان بن جبرئيل، الفضائل، ص  175؛ شاذان بن جبرئيل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 232 و 233؛ اسكافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار علیهم السلام، ص 52 – 54.

[49]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 37؛ قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏2، ص 857؛ إربلي، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1،ص80؛ أمين، محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1،ص 324.

[50]. صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 56‏.

[51]. ر.ک: همان، ص 62‏؛ طبرى، عماد الدين، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 7 و 8؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 79 و 80؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، ص 56 و 57.

[52]. ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 174 و 175؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 35، ص 18و 19.

[53]. خزاز، على بن محمد، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثنى عشر، ص 155 و 156؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 36، ص336 و 337.

[54]. معاني الأخبار، ص 58 و 59.

[55]. ر.ک: بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 13؛ شاذان بن جبرئيل، الفضائل، ص 175.

[56]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى‏، ج ‏2، ص 305؛ و عن أمّ سلمة (رضي اللّه عنها) قالت: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: سمّي الناس مؤمنين من أجل علي و من لم يؤمن بعلي لم يکن مؤمنا في أمّتي و سمّي مختارا لأن اللّه اختاره و سمّي المرتضى لأن اللّه ارتضاه و سمّي عليا لم يسمّ أحد قبله باسمه.

[57]. معاني الأخبار، ص 58 – 62.

[58]. عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى‏، ج ‏2، ص 347 و 422.

[59]. خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى‏، ص 91.

[60]. شاذان بن جبرئيل، الفضائل، ص 174 و 175؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ‏3، ص 275.

[61]. خویی، سید ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، ص 230.

[62] كلينى، محمد بن یعقوب، كافى، ج 1، ص 286 – 288.

[63]. اين حديث متواتر است و در كتب شيعه و سنى آمده است. در كتاب “الغدير” علامه امینی (رحمه الله)، ناقلان اين حديث طبقه به طبقه از قرن اول تا قرن چهاردهم ذكر شده‏اند. ایشان حدیث غدیر را از یکصد و ده نفر از صحابۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و 84 نفر از تابعین  و 360 نفر از دانشمندان اهل سنت نقل کرده است. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج 1، ص 14 – 311؛ ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 25 و 26.

[64]. البيان في تفسير القرآن، ص 230 و 231.

[65]. همان، ص 231 و 232.

[66]. نساء، 59.

[67]. همان.

.[68] كافى، ج 1، ص 286 – 288.

[69]. صف، 6.

[70]. بقره، 246.

[71]. بقره، 247.

[72]. همان.

[73]. احزاب، 33، «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً؛ همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى را از شما اهل بيت دور نمايد و شما را به پاكى خاصى مطهر گرداند». آيه فوق در ضمن آياتى كه مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.

.[74] مائده، 67، «ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته؛ اى پيامبر آنچه را كه از پروردگارت به تو نازل شده بيان كن و گرنه رسالت او را انجام ندادى». اين آيه در لابلاى آيات مربوط به احكام مربوط به مردار و گوشت‌هاى حرام آمده است.

.[75] مائده، 55، «انما وليكم الله…»، كه ذيل آيات مربوط به عدم دوستى يهود و نصارى آمده است.

[76]. حجر، 9.

[78]. مائده، 55.

[79]. ر.ک: كتب تفسير، ذيل آيه مورد بحث؛ مانند: فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسير الكبير)، ج 12، ص 383؛ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج 2، ص 293؛ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 4، ص 421 – 432. همچنين كتب روايى اهل سنت اين جريان را نقل كرده‏اند كه به برخى از آنها در تفسير نمونه، ج 4، ص 425 اشاره شده است.

[80]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 38؛ شافعی، محمد بن طلحه، مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66.

[81]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307.

[82]. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 17.

[83]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌12، ص 473.

[84]. ابن اثيرجزرى، مبارک بن محمد‌، النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج ‌4، ص 49.

[85]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307.

[86]. المناقب، ص 39 و 40.

[87]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 113؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)؛ محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 61 و62 ؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة ،ج ‏1، ص 325.

[88]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 89.

[89]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام، ص 86.

[90]. شاذان بن جبرئيل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 232. ‏

[91]. همان.

[92]. نورى، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محقق: گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج 15، ص 144 و 145.

[93]. خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، ص 93.

[94]. الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 232.

[95]. إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 307؛ راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام ، ص 86.

[96]. الهداية الكبرى، ص 93.

[97]. سبط بن الجوزی، تذكرة الخواص، ص 16.

[98]. انصارى زنجانى، اسماعيل، الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء سلام الله عليها، ج ‏9، ص 173.‏

[99]. جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية، محقق: عطار، احمد عبد‌الغفور، ج ‌5، ص 2013. در تاریخ نقل شده است: (در جنگ احد) پس از اين که مصعب بن عمير (پرچمدار سپاه اسلام) از پا درآمد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) پرچم را به دست على بن ابى طالب (علیهما السلام) داد و تا پايان جنگ نيز به دست او بود و مردانه از آن دفاع کرد. چون آتش جنگ زبانه کشيد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) على (علیه السلام) را مأمور کرد که پرچم را پيش ببرد و خود به زير پرچم انصار رفت. على (عليه السلام) به ميدان آمده فرمود: منم «ابو القَصم»، سعد بن ابى طلحه که پرچم مشرکان را در دست داشت، پيش آمده گفت: اى ابو القصم، حاضرى با هم بجنگيم؟ على (عليه السلام) فرمود: آرى، و به دنبال آن جلو رفت. آن دو ميان هر دو لشگر با هم درآويختند و على بن ابى طالب (عليه السلام) او را با ضربتى به زمين انداخت، ولى به همان حال رهايش کرده بازگشت… ر.ک: ابن هشام، السيرة النبوية، ج ‏2، ص 73 و 74؛ رسولى محلاتى، سيد هاشم، زندگانى محمد صلّى الله عليه و آله (ترجمه سیره ابن هشام)، ج ‏2، ص96 و 97.‏ در روایت دیگری این لقب و ماجرای آن درباره مواجهه حضرت امیر (علیه السلام) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق نقل شده است. ر.ک: باعونى‏، شمس الدين، جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ج ‏2، ص 117 و 118.

[100]. المناقب، ص 38.

[101]. جواهر المطالب في مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ج ‏1، ص 32.

[102]. النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج ‌4، ص 77 و 78.

[103]. المناقب، ص 38.

[104]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزيزالله، ص 229؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[105]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، ج 35، ص 51؛ همچنین برای آگاهی بیشتر ر.ک: نمایه «غضنفر لقب امام علی (علیه السلام)»، سؤال 10909 (سایت: 11129)؛ «کنیه ابو تراب به امام علی (علیه السلام)»، سؤال 14879 (سایت: 14632).

[106]. ابن عبد البر، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج ‏3، ص 1118.

[107]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[108]. مطالب السَؤول فى مناقب آل الرسول (صلی الله علیه و آله)، ص 66.

[109]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325.

[110]. ر.ک: خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 40 – 45؛ شاذان بن جبرئيل، الفضائل، ص 175؛ شاذان بن جبرئيل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 232 و 233؛ اسكافى، محمد بن همام، ‏منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار علیهم السلام، ص 52 – 54؛ اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 86 – 92؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 278 – 290؛ شیعی سبزواری، حسن بن حسین، راحة الأرواح در شرح زندگانى، فضائل و معجزات ائمه اطهار عليهم السلام، ص 86؛ حموى، محمد بن اسحاق، أنيس المؤمنين، ‏ص 84.

‏برای آگاهی بیشتر از معانی القاب آن حضرت به متن و پاورقی این کتاب‌ها مراجعه نمایید: المناقب (خوارزمی)، ص 40 – 45؛ منتخب الأنوار فی تاريخ الأئمة الأطهار علیهم السلام، ص 52 – 55؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج ‏1، ص 86- 92؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 371 – 411؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج 1، ص 47 – 60.‏

[112]. طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، ص 331؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ص 42؛             مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 37، «عَنْ بُرَيْدَةَ، قَالَ: أَمَرَنَا النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ».

[113]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج ‏4، ص 276؛ شاذان بن جبرئيل، الروضة في فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 30.

[114]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 54.

[115]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام)، مترجم: عطاردى، عزيز الله، ج ‏1، ص 307.

[116]. یعنی ممکن است اهل کفر، این لقب را غاصبانه برای خود استفاده نمایند.

[117]. هود، 86.

[118]. كلينى، محمد بن یعقوب، كافی، ج ‏1، ص 411 و 412.

[119]. منظور نزدیکی و قرب معنوی است.

[120]. اشاره به آیه 9 و 10 سوره نجم.

[121]. الأمالي، ص 295.

[122]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج 2، ص 279؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏9، ص 256.

[123]. یوسف، 65.

[124]. کافی، ج 1، ص 412؛ صدوق، محمد بن على، معاني الأخبار، محقق: غفارى، على اكبر، ص 63.

[125]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 55؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏37، ص 334.

[127]. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌15، ص 394.

[128]. ابن مردويه اصفهانى، مناقب على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 105 و 106.‏

[129]. همان، ص 103 و 104.

[130]. ر.ک: عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 66 – 72؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج 1، ص 48 – 52.‏

[131]. حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، ج 3، ص 47 و 48.

[132]. فخر رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب‏ (التفسير الكبير)، ج‏1، ص 181.

[133]. شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أميرالمؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج ‏1، ص 47 و 52 و 53.

[134]. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص 148.

[135]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 73.

[136]. موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج ‏1، ص 47.

[137]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، فصل هشتم، ص 104 و 105.

[138]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج 7، ص 294.

[139]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذو القربى‏، ج ‏3، ص 402.

[140]. در بیان کنیه‌ها و القاب امام علی (علیه السلام) بیان شد که یکی از کنیه‌های آن حضرت «أَبُو النُّورَيْن» و یکی از القاب آن جناب، «ذُوالنّورَین» است و منظور از دو نور، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) می‌باشند.

[141]. ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج ‏7، ص 205 و 206.

[142]. همان، ص 206.

[143]. امینی، عبد الحسین، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج 5، ص 476.

[144]. همان، ص 476 و 477.

[145]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 157.

[146]. همان، ص 158.

[147]. بلاذرى، احمد بن يحيى، أنساب الأشراف، ج ‏2، ص 146؛ البداية و النهاية، ج ‏7، ص 333؛ مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج 1، ص 31؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 4؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 38، ص 226.

[148]. صدوق، محمد بن على،‏ الخصال‏، محقق: غفارى، على اكبر ، ج 2، ص 402.

[149]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 40.

[150]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏4، ص 245 و 246.

[151]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 372.

[152]. المناقب، ص 38.

[154]. ر.ک: فراهيدى، خليل بن احمد‌، كتاب العين، محقق: مخزومى، مهدى / سامرائى، ابراهيم، ج ‌4، ص 468؛ جوهرى، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية، محقق: عطار، احمد عبد الغفور، ج 2، ص 770؛ ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد ، ج 5، ص 25.

[155]. ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 287 – 295؛ عاصمى‏، احمد بن محمد، العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 386 – 387؛ لقب «کرّار غیر فرّار» امام علی (علیه السلام) به همین مناسبت است. ر.ک: طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 272.

[156]. العسل المصفى من تهذيب زين الفتى في شرح سورة هل أتى، ج ‏2، ص 389.

[157]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 119، «فلم تقتلوا عمرو بباسکم     ولکنه الکفوء الهزبر الغضنفر».

[158]. همان، ج ‏2، ص 62. «فصال علی بالحسام علیهم   کما صال فی العریس لیث غضنفر؛  فولوا سراعا نافرین کأنما    هم حمر من قسور الغالب تنفر».

[159]. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 110.

[160]. ر.ک: قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج ‏2، ص 305؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج ‏1، ص 57.

[161]. مناقب آل ابی طالب، ج ‏3، ص 110؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 35، ص 59.

[162]. مناقب آل ابی طالب، همان؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 35، ص 60.

[163]. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج ‌8، ص 352 و ج ‌13، ص 53؛ زبيدي، محمد مرتضى‏، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق: شيرى، على، ج ‌18، ص 61.

[164]. ر.ک: صدوق، محمد بن على، علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏1، باب 128، ص 527 و 529؛ نهج البلاغه (صبحی صالح)، گردآورنده: سید رضی، نامۀ 45، ص 417؛ سؤال 12188، (سایت اسلام کوئست: 11953).

[165]. تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاة، ج 10، ص 426.

[166]. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا علیه السلام‏، ج ‏2، ص 47.

[167]. علل الشرائع، مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد، ج ‏1، باب 128، ص 529؛ شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج‏30، ص 146؛ شريف قَرشى، باقر، موسوعة الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، ج ‏1، ص 57.

[168]. عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏7، ص 196.

[169]. ر.ک: امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 324.

[170]. ر.ک: همان.

[171]. الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏7، ص 196.

[172]. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 14؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 324. نام مادر آنها فاطمه دختر عمرو بن عائذ بود.

[173]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏15، ص 163.

[174]. تذكرة الخواص، ص 21 و 22.

[175]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 46.

[176]. ابن المغازلي‏، على بن محمد، مناقب الإمام على بن أبى طالب عليهما السلام، ص 57؛ أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 325؛

[177]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 306؛ سپهرى، محمد، ‏سیرت جاودانه (ترجمه الصحیح من السیرة النبی الأعظم)، ج ‏1، ص 234 و 235.

[178]. تذكرة الخواص، ص 22.

[179]. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ‏1، ص 174 و 175.‏

[180]. ر.ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏7، ص 524.

[181]. ر.ک: حلبى شافعى، ابوالفرج، السيرة الحلبية، ج 1، ص 165.

[182]. خنيزی، عبد‌الله، ابوطالب مؤمن قریش، مترجم: شاهين، عبدالله، ص 116.

[183]. ر.ک: ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 18.

[184]. همان.

[185]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 84.

[186]. ر.ک: امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 235؛ شرح نهج البلاغه، ج ‏14، ص 65.

[187]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏14، ص 65 و 66.

[188]. همان.

[189]. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج ‏14، ص 71 – 80؛ الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏7، ص 446 – 450.

[190]. كلينى، محمد بن یعقوب، كافی، ج ‏1، ص 448 و 449.

[191]. شرح نهج البلاغه، ج ‏14، ص 69.

[192]. همان، ص 68؛ الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج 7، ص 390.

[193]. الرّحبة به فتح راء، به زمین وسیع گفته می‌شود. رحبه مسجد به حیاط وسیع آن می گویند. همچنین نام محله‌ای در کوفه است. ر.ک: ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، ‌محقق: فارس (صاحب الجوائب)، احمد، ج 1، ص 414؛ طریحى، فخر الدین،‌ مجمع البحرین‌، محقق: حسینى، سید احمد، ج ‏2، ص 69.

[194]. اشاره به یکی از القاب امام علی (علیه السلام)؛ یعنی قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ.

[195]. طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص 229 و 230.

[196]. الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏7، ص 532.

[197]. شرح نهج البلاغه، ج ‏14، ص 83.

[198]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج ‏35، ص 138 و 139؛

برای آگاهی بیشتر از ادلۀ ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام)، ر.ک: سؤال 3414، (سایت اسلام کوئست: 4087) و سؤال 8439، (سایت اسلام کوئست: 8587).

[199]. الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏7، ص 522.

[200]. قطب راوندى‏، سعید بن عبدالله، الخرائج و الجرائح‏، ج ‏3، ص 1078.

[201]. كافی، ج ‏1، ص 448، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 70؛ الغدیر في الكتاب و السنة و الأدب، ج ‏7، ص 524 و 525.

[202]. ر.ک: عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبدالموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج ‏7، ص 203؛ ‏آيتى، محمد ابراهيم،‏ تاريخ پيامبر اسلام، ص 168‏؛‏ جعفريان‏، رسول، سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله، ص 363.‏

[203]. تاريخ پيامبر اسلام، ص 50 و 168‏.

[204]. تذكرة الخواص، ص 19؛ شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 76 ؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 282 و 283.

[205]. عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاریخ‏، ج ‏2، ص 91.

[206]. همان؛ ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج 3، ص 122.

[207]. الکامل فی التاریخ‏، ج ‏2، ص 90 و 91.

[208]. السيرة الحلبية، ج ‏1، ص490 و ج ‏3، ص 521.

[209]. ابن­سعد، الطبقات الکبری، محقق: عبدالقادر عطا، محمد، ج 8، ص 178.

[210]. ر.ک: مسعودى، على بن حسین، إثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب‏، ص 136 و 137‏.

[211]. خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص 277.

[212]. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 20.

[213]. ر.ک: ابن صباغ مالکی، على بن محمد، الفصول المهمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، ص 177.

[214]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 14.

[215]. ممتحنه، 12.

[216]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 28 و 29.

[217]. تذكرة الخواص، ص 20.

[218]. كلينى، محمد بن یعقوب، كافی، ج 1، ص 453.

[219]. آل عمران، 191- 195.

[220]. ر.ک: طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، ص 469 – 472.

[221]. کافی، ج 1، ص 453 و 454.

[222]. مقاتل الطالبیین، ص 29؛ تذكرة الخواص، ص 20؛ آيتى، محمد ابراهيم،‏ تاريخ پيامبر اسلام، ص 376.

[223]. ر.ک: ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 58؛ ابن هشام، السيرة النبوية، ج ‏1، ص 245 و 246.

[224]. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص 41.

[225]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص 27.

[226]. نهج البلاغه (صبحى صالح)، گردآورنده: سید رضی، خطبه 192، ص 300، «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي (حَجْرِهِ) حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ (وَلِيدٌ) يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (ص) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِه».‏

[227]. حراء کوهى است در سمت شمال مکه و غار حراء در قله اين کوه قرار گرفته است.

[228]. سیرۀ پیشوایان، ص 28.

[229]. نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه 192، ص 300 و 301.

[230]. ر.ک: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 208 و 209.

[231]. همان، ص 210.

[232]. امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 326.

[233]. ر.ک: خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، ص 95؛ ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 57.

[234]. قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ‏1، ص452 و 453.

[235]. تذكرة الخواص، ص 168.

[236]. أعيان الشيعة، ج ‏1، ص 326.

[237]. قندوزى‏، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة لذوی القربى، ج ‏2، ص 399.

[238]. طوسى، محمد بن حسن‏، تهذیب الأحکام، ج 7، ص 470‏، ح 1882.

.[239] امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة،ج ‏1، ص 313.

.[240]ر.ک: ابن عبد‌البر، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، محقق: البجاوى، على محمد، ج 4، ص 1893.

[241]. ر.ک: ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين،‏ ص 59.

.[242] ر.ک: عسقلانى، ابن حجر، الإصابة فى تمييز الصحابة، محقق: عبد الموجود، عادل احمد/ معوض، على محمد، ج 8، ص 264.

[243]. ر.ک: ابن ­سعد، الطبقات الکبری، محقق: عبدالقادر عطا، محمد، ج 8، ص 18.

[244]. ر.ک: ابن شهرآشوب‏، مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 357.‏

.[245] طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، ص 43.

[246]. ر.ک: اربلى، على بن عيسى‏، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 1، ص 353.

.[247]ر.ک: سید بن طاوس، الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرة في السنة، ج ‏2، ص 584 – 586.

.[248] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (علیهم السلام)، محقق: جمعى از محققان، ج 19، ص 192 و 193.

.[249] همان، ص 193.

.[250] ر.ک: الطبقات الكبرى، ج 8، ص 18.

[253]. مفید، محمد بن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 354 و 355؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدى، ج ‏1، ص 395 و 396.

[254]. ابن الجوزى، تذكرة الخواص، ص 57 و 58؛ امين عاملى، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج‏1، ص326 و 327.

[255]. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ‏1، ص 354 و 355.