کپی شد

امامت در سن طفوليت

امامت از ديدگاه شيعه، إعمال ولايت ولى اللَّه بر ساير انسان ها است.[1] به تعبيرى امامت منصبى الاهى براى ادارۀ دين و دنياى مردم و هدايت آنها به قلۀ سعادت و انسانيت است. از اين رو امام (ع) براى مردم قابل شناسايى و انتخاب نيست؛ زيرا علم لدّنى و عصمت باطنى امرى نهانى اند كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست و اين دو مهم ترين لوازم ولى اللَّه بودن است.

انسان موحدى كه ولايت خداوند بر خويش را پذيرا گرديده، از هر حيث مطيع اوامر و نواهى خداى خويش است. پس در مورد پذيرش ولايتِ وُلاتى كه از سوى آن ذات اقدس تعيين می گردند، بايد كاملاً مطيع و منقاد باشد و به ولايت آنها نيز گردن نهد و از مقايسۀ آنها با ديگران و چون و چراهايى بى پايه اجتناب نمايد. شناخت كسانى كه به عنوان امام و والى از طرف خدا منصوب اند از چند راه ممكن است:

الف. بررسى سيره و راه و روش ايشان.

ب. مراجعه به ويژگى ها و علايمى كه از سوى اوليای قبلى، در مورد ولى بعدى، ارايه شده اند.

ج. درخواست معجزه و تفحص از وجود شرايط و لوازم امامت.

با مراجعه به سير و تواريخ مى توان از احوالات و سيرۀ ايشان كسب اطلاع نمود و با مراجعه به منابع روايى مى توان به رواياتى كه از طريق پيامبر (ص) رسيده، دست يافت و سپس با مراجعه به روايات هر امامى، امام (ع) پس از او را شناسايى كرد. ائمه هدا (ع) در دوران زندگى و حتى پس از شهادتشان در هر دوره اى داراى كرامات و معجزاتى مى باشند. وقوع اين امور خارق العاده براى متوسلان به ايشان آن قدر زياد است كه به احصا نيامده است و براى هر جوياى حقيقتى قابل تجربه است.

نتيجه اين كه، در احراز مقام امامت، سن خاصى شرط نيست، بلوغ روحى و علمى و فكرى لازم براى اين امر مى تواند، به صورت خدادادى، از بدو تولد به ايشان اعطا گردد و خود اين امر يكى از خوارق عاداتى است كه امامت ايشان را اثبات مى‏كند، نه اين كه مخّل به امامت ايشان باشد.

پيدا است كه با ديد ظاهرى و كوته بين، گردن نهادن بزرگان و علما و پيران و جوانان و…، به ولايت شخصى كم سن و سال، ثقيل مى نماياند و پذيرش اين ولايت، به راحتى پذيرش اوليا ديگر كه از حيث سن و سال دورانى را گذرانده اند، براى مردم عادى يكسان نخواهد بود. معاصران ائمۀ خردسال؛ يعنى امام جواد (ع) كه در سن 8 سالگى به امامت رسيدند و امام هادى (ع) كه در سن 9 سالگى امام شدند و امام مهدى (عج) كه در سن 5 سالگى امام گرديدند، نيز از اين امر مستثنا نبوده و همين سؤال و شبهه را از امام رضا (ع) نموده و توضيح مى‏خواستند. به عنوان نمونه به احاديث زیر استشهاد مى شود: “از حسن بن جهم روايت شده كه گفت: من در حضور حضرت رضا (ع) بودم، حضرت جواد هم كه كودكى بود در محضر آن بزرگوار بود. پس از گفت و گوى طولانى حضرت رضا (ع) به من فرمود: “اى حسن! اگر من به تو بگويم اين بچه امام تو خواهد بود چه خواهى گفت؟” گفتم: فدايت شوم، شما هر چه بفرماييد من نيز همان را مى گويم. امام (ع) فرمود: “درست مى‏گويى”. آن گاه حضرت رضا (ع) كتف حضرت جواد (ع) را باز كرد و رمزى را كه نظير دو انگشت بود، به من نشان داد و فرمود: “نظير همين رمز، در همين موضع از بدن حضرت موسى بن جعفر (ع) بود.” نیز از محمودى روايت شده كه گفت: من در طوس در حضور حضرت رضا (ع) بودم. يكى از ياران آن بزرگوار گفت: اگر حادثه اى براى حضرت رخ دهد، امام بعد از آن برگزيده خدا كه خواهد بود؟!

حضرت رضا (ع) به وى توجهى كرد و فرمود: “بعد از من بايد براى امر امامت به پسرم حضرت جواد (ع) رجوع شود.” وى گفت: سن امام جواد (ع) كم است؟! حضرت رضا (ع) فرمود: “خدا حضرت عيسى بن مريم (ع) را براى مقام پيامبرى برانگيخت، در صورتى كه سن آن حضرت (ع)، از امام محمد تقى (ع) كمتر بود”.[2]

لكن به خاطر دغدغه اى كه برخى از شيعيان امام رضا (ع) داشته اند، على رغم اين نصوص به جست و جوى امام بعدى و شناخت او پرداخته اند؛ از اين رو “برخى از آنها به دنبال عبداللَّه بن موسى (ع) برادر امام رضا (ع) رفتند، ولى از آن جا كه حاضر نبودند بدون دليل امامت كسى را بپذيرند، جمعى از آنها پيش وى سؤالاتى را مطرح كردند و هنگامى كه او را از جواب مسائل خود ناتوان ديدند، وى را ترك كردند”؛[3] زيرا آن چه اهميت داشت بروز اين وجهه الاهى بود كه مى‏بايست در علم و دانش امامان باشد…؛ از اين رو آنان دربارۀ تمامى امامان اين اصل را رعايت كرده و آنان را در مقابل انواع پرسش ها قرار مى دادند و تنها موقعى كه احساس مى كردند آنان به خوبى از عهدۀ پاسخ گويى به اين سؤالات بر مى آيند (با وجود نص بر امامتشان) از طرف شيعيان به عنوان امام معصوم، شناخته مى شدند.”[4] امامان خردسال نيز از اين امر مستثنا نبودند، و از طرف بزرگان شيعه مورد تفحض قرار گرفتند و بر توان علمى و انجام کرامت ها و اعجاز ايشان يقين حاصل كردند.

از سوى ديگر دشمنان ائمه ‏(ع) كه هميشه منتظر فرصتى براى كنار زدن ائمه ‏(ع) و پراكنده كردن شيعيان از اطراف ايشان بودند، بی كار ننشسته و با تشكيل مجامع علمى و… خواستند تا صغر سن اين بزرگواران را بهانه كرده و آنها را از صحنه اجتماع به كلى كنار بنهند. لكن هر چه دست و پا زدند، بيشتر خود را رسوا كردند و اعلميت ايشان بر همۀ علما معاصرشان بيشتر اثبات گرديد.[5]

علاوه بر مطالب فوق بر آشنايان با قرآن و قصص انبيا اين امر پنهان نيست كه انبيای چندى در سن و سال پایین به مقام نبوت و رسالت، بلكه امامت رسيده اند، مثل عيسى[6] و يحيى (ع)[7] و… در حالى كه اغلب انبيا در سن كهولت 40 سالگى يا بيشتر به اين مقامات دست يافته اند.

پس اين امر را بايد به حكمت و علم الاهی ارجاع داد و در مقام تشخيص به قراین و ادله و شواهد مراجعه نمود. چنان چه مى فرمايد: “بگو، پروردگارا! كه تو مالك حكومت بر زمين و آسمانى ملك را به هر كه بخواهى مى دهى و از هر كه بخواهى سلب مى كنى و هر آن كه را بخواهى عزت مى بخشى و هر آن كه را بخواهى ذليل مى كنى، خير به دست تو است و هر آن چه از تو صادر شود جز خير و صلاح بندگانت نيست و تو بر هر كارى توانايى”.[8] و شبهه و جواب به بنى اسرائيل را اين گونه تشريح مى نمايد: “نبى آنها به آنها گفت: همانا خداوند طالوت را مَلِك شما برانگيخته است.” آنها گفتند: او چگونه مَلِك ماست در حالى كه ما به پادشاهى (فرماندهى) از او سزاوارتريم؟ و او دارايى وسيعى ندارد! گفت: “خداوند او را بر شما برگزيده و توانايى علمى و جسمى به او عطا نموده و خدا است كه مُلكش را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خدا واسع و عالم است. و نشانه مُلك او ارايه معجزه؛ يعنى آوردن صندوق است.”[9]

بر این اساس؛ امامت امام زمان (عج) در سن طفولیت هیچ بعد عادی و عقلی ندارد.

منابع براى مطالعۀ:

1. فاضل، جواد، معصمومين 14 گانه.

2. پيشوايى، مهدى، سيرۀ پيشوايان، ص 555 – 531.

3. نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج 11 و 14، ج 11، ص 25 – 22، ج 14، ص 69 – 67.

4. جمعى از نويسندگان، معارف اسلامى، ج 2، ص 123 – 122، معارف، نهاد رهبرى در دانشگاه‏ها.

5. قمى، شيخ عباس، منتهى الامال، ص 955 – 943.

6. جعفريان، رسول، حيات سياسى و فكرى، انصاریان، ص 473 – 472، چ 1381 قم.

7. عاملى، جعفر مرتضى، ترجمه حسينى، سيد محمد، زندگانى سياسى امام جواد (ع) ، ص 109 – 68.



[1]. ر.ک، نمايه: معناى ولايت، سؤال 128.

[2]. نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج 11، (سرگذشت حضرت امام محمد تقى (ع)) ، ص 24 – 25.

[3]. جعفريان، رسول، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه (‏ع)، ص 473.

[4]. همان، ص 474.

[5]. ر.ك: شيخ عباس قمى، منتهى الامال، ص 943 – 955؛ عاملى، جعفر مرتضى، زندگانى سياسى امام جواد (ع)، حسينى، سيد محمد، ص 68 – 109.

[6]. مريم، 34 ، 26.

[7]. مريم، 15 ، 12.

[8]. آل عمران، 26.

[9]. بقره، 248 ، 247.