Warning: filemtime(): stat failed for /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/assets/js/front.min.js in /home/islamp/public_html/fa/wp-content/plugins/easy-table-of-contents/easy-table-of-contents.php on line 236
searchicon

کپی شد

اعجاز قرآن

تعريف و اثبات اعجاز

دانشمندان اسلامى در تعريف معجزه گفته‏‌اند:[1]

“معجزه، امر خارق عادتى است كه مقرون به تحدى باشد و از طرفى مطابق با ادعا داشته باشد” خوارق عادت، رويدادهايى هستند كه بر خلاف عادت امور و اشيا و عملكرد معهود قوانين طبيعى مى‏باشند. اينكه گفته شد: معجزه خارق عادت است، نه بدين معناست كه معجزه، استثنايى است از قانون عليت. معجزه، نفى علل نيست چون قانون عليت، هم مورد پذيرش برهان است و هم قرآن. قانون عليت[2] و خوارق عادت، هر دو مورد پذيرش قرآن كريم‏اند، ولى معارفى را هم به بشريت عرضه مى‏كند مانند اينكه زمام علل بدست خداست، اسباب مادى مستقل در تأثير نيستند و سبب واقعى خداست[3] و از جمله اسبابى كه در مورد معجزات مؤثر است، نفوس انبيا مى‏باشد[4] و مبدئى كه در نفوس انبيا و اوليا و مؤمنين قرار دارد، مافوق تمام اسباب ظاهرى و غالب بر آنهاست.[5]

نتيجه اينكه، معجزه و ساير امور خارق العادة همانند امور عادى به اسباب طبيعى محتاج هستند و علاوه، هر دو (معجزه و امور عادى) از اسباب باطنى بهره‏مندند، و اسباب باطنى با آنچه كه ما آنان را به عنوان اسباب مى‏شناسيم متفاوتند، ولى در امور عادى، اسباب ظاهرى و عادى توأم با اسباب باطنى و حقيقى بوده و آن اسباب باطنى هم توأم با اراده و امر خدا مى‏باشند. البته گاهى اسباب حقيقى با اسباب ظاهرى هماهنگى نمى‏كنند ودر نتيجه، سبب ظاهرى از سببيّت افتاده و آن امر عادى موجود نمى‏شود، چون اراده و امر خدا بدان تعلق نگرفته است. برخلاف امور خارق العادة كه مستند به اسباب طبيعى عادى نبوده بلكه به اسباب طبيعى غير عادى تكيه دارند يعنى به اسبابى كه براى عموم مردم قابل لمس نيست. البته اسباب طبيعى غير عادى نيز مقارن به اسباب حقيقى و باطنى و در نهايت مستند به اذن و اراده‏ى خدا مى‏باشند.

از شروط ديگر معجزه، مقرون بودن به تحدى است. يعنى پيامبرى كه معجزه به دست او جارى مى‏شود از همگان، بويژه منكران و ناباوران، مى‏خواهد كه اگر معجزه‏ى او را عمل عادى مى‏دانند و حاكى از صدق دعوت او نمى‏شمارند، نظير آنرا بياورند.[6]

بعبارت ديگر، معجزه يعنى “بينه و آيت الهى” كه براى اثبات يك مأموريت الهى صورت مى‏گيرد و لذا محدود به شرايط خاص و مقرون به تحدى مى‏باشد.[7]

از جمله مواردى كه در معجزه شرط است و در تعريف معجزه بيان شده، اينست كه مطابقت با دعوا داشته باشد يعنى اگر كسى ادعاى نبوت مى‏كند و معجزه‏ى خودش را، به عنوان مثال، شفا دادن كور مى‏داند، بايد كور شفا پيدا كند تا دليلى بر صدق او باشد.[8]

پس معجزه، خرق عادت است و خرق عادت گرچه شامل سحر و كهانت و استجابت دعا و امثال آن مى‏شود اما سحر و كهانت تاب مقاومت در برابر معجزه را ندارند و اسبابش، مغلوب مى‏شوند و معجزه، از اين جهت معجزه است كه عوامل طبيعى و غير عادى آن، مغلوب واقع نمى‏گردند و همواره قاهر و غالب‏اند.[9] سحر و جادوگرى نه منشاء الهى دارد ونه منشاء طبيعى وما به ازاى واقعى و نفس الامرى، و غالباً بر چشم بندى، از جمله سبقت گرفتن بر سرعت ديد و ايهام و تخيل و تلقين مبتنى است و اگر در بعضى موارد هم منشاء طبيعى داشته باشد، در خدمت اهداف شر است و غالباً با جهل و خرافات توأم مى‏باشد.

يعنى خارق العاده‏ى بشرى در هدف هم با معجزه پيامبران، تفاوت دارد. پيامبران معجزات را به منظور هدايت و راهنمايى بشر مى‏آورند نه سرگرمى….

از طرف ديگر، معجزه قيد و شرط خاصى ندارد بدين معنا كه براى انجام آن نياز به تعلم و تمرين نيست برخلاف آنچه كه مرتاضان انجام مى‏دهند كه از سويى به تعلم و تمرين محتاجند و از سوى ديگر نمى‏توانند هر كارى را انجام دهند. و اين بخاطر اينست كه معجزه‏ى پيامبران متكى به نيروى لايزال و نامحدود الهى است ولى خارق العاده‏اى كه از ديگران سرمى‏زند از نيروى محدود انسانى مايه مى‏گيرد و لذاست كه خارق عادت بشرى قابل معارضه است و احدى جرأت ندارد كه تحدى كند.[10]

معجزه با استجابت دعا و… اين فرق را دارد كه در مورد معجزه، پاى تحدى و هدايت خلق در كار است و با صدور آن، صحت نبوت پيامبر و رسالت و دعوتش بسوى خلق اثبات مى‏گردد و لذا شخص صاحب معجزه، درآوردن آن مختار است به اين معنا كه هر وقت از او معجزه خواستند مى‏تواند بياورد و خدا هم اراده‏اش را عملى مى‏سازد. بخلاف استجابت دعا و كرامات اوليا كه چون پاى تحدى در كار نيست و هدايت كسى وابسته به آن نيست، تخلف آن امكان‏پذير است و تخلف آن موجب گمراهى ديگران نمى‏شود.[11]

بعبارت ديگر، كرامت يك امر خارق العاده‏اى است كه صرفاً اثر قوت روحى و قداست نفسانى يك انسان كامل يا نيمه كامل است و براى اثبات هدف الهى خاصى نيست و در واقع، معجزه زبان خداست كه شخصى را تأييد مى‏كند ولى كرامت، چنين زبانى نيست.[12]

بهرحال معجزه‏ى همراه با ادعا، مختص نبى است و اگر از شخصى معجزه‏اى سرزد يا ادعاى نبوت دارد يا ندارد و اگر دارد، از طريق معجزه‏اش به صدق ادعايش علم پيدا مى‏كنيم، چون اظهار معجزه از دست دروغگو عقلاً قبيح است، و اگر ادعاى نبوت ندارد به نبوتش حكم نمى‏شود زيرا معجزه، ابتداءً بر نبوت دلالتى ندارد و آنچه را كه اثبات مى‏كند، صدق ادعا است و اگر ادعا متضمن دعواى نبوت باشد، معجزه دلالت مى‏كند كه مدعى در ادعايش راستگو مى‏باشد ولازمه اين راستگويى، ثبوت نبوتش مى‏باشد.

البته پيامبر قبل از نبوت هم مى‏تواند معجزه كند، اما اين از باب “ارهاص” يعنى آماده كردن مردم براى شنيدن دعوت مى‏باشد.[13]

آرى، معجزه فقط بعد از آغاز دعوت پيامبران و همراه با تحدى سرمى‏زند و در غير اينصورت اگر عمل خارق العاده‏اى از پيامبر ملاحظه شود، كرامت شمرده مى‏شود هرچند كه عرفاً همه‏ى كرامات انبيا و ائمه‏ى اطهارعليه السلام معجزه شمرده مى‏شوند.[14]

اما اثبات معجزه، متوقف بر تبيين دو مسأله است: اولاً، اقسام معجزات پيامبرعليه السلام ثانياً، وجوه اعجاز قرآن.

اقسام معجزات:معجزه بر دو قسم است: فعلى و قولى

معجزه‏ى فعلى عبارت است از: تصرف در كاينات بر اساس ولايت تكوينى[15]، به اذن خداوند؛ مثل شق القمر[16] و شق الشجر[17] از طرف پيامبر عظيم الشأن اسلام و شق الارض[18] و شق البحر[19] در داستان قارون و فرعون از ناحيه‏ى حضرت موسى‏عليه السلام و شق الجبل[20] از سوى حضرت صالح و شفادادن اكمه و ابرص و احياى مردگان[21] توسط حضرت عيسى‏عليه السلام و كندن درب قلعه‏ى خيبر به اعجاز علوى[22]

معجزه‏ى قولى عبارت است از: كلمات و بيانات خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه عليه السلام‏كه حاوى معارف عميق و حقى هستند كه موجب حيرت و ابتهاج عقول عالميان گشته‏اند.

در فرق معجزه فعلى و گفتارى بايد گفت كه معجزه‏ى فعلى، هم محدود به زمان ومكان خاصى است و هم براى عوام مى‏باشد، چون آنها با محسوسات سر و كار دارند[23] و اما معجزه‏ى قولى، اختصاص به زمان خاصى ندارد ودر تمام عصرها باقى و براى خواص مى‏باشد.

البته از معجزات فعلى پيامبر صلى الله عليه وآله، تعيين قبله‏ى مدينه مى‏باشد كه هنوز هم پابرجاست و پيامبرصلى الله عليه وآله بدون اينكه از آلات نجومى وقواعد هيوى و… استفاده نمايد، بسوى كعبه ايستاد و فرمود: “محرابى على الميزاب” محراب من روبروى ناودان خانه خداست.[24]

اثبات اعجاز فعلى، نياز به بررسى رواياتى دارد كه آن اعجاز را نقل كرده‏اند، اگر آن روايات از نظر سند مورد پذيرش بودند یا قراینی برای صحت وجود داشتند، آن اعجاز را مى‏پذيريم و الا راهى براى اثبات آن نداريم، گرچه احتمال آن را هم نمى‏توانيم نفى كنيم. بله آن دسته از اعجاز فعلى را كه قرآن از پيامبران نقل كرده است، بدون شك و ترديد مى‏پذيريم و همچنين اعجازهاى فعلى كه هنوز پابرجا مى‏باشند، مورد قبول خواهند بود.

اعجاز قرآن: سرسلسله‏ى اعجاز قولى، قرآن است ودر صدور و عدم تحريف قرآن، كسى نمى‏تواند شك كند و آنچه كه مى‏ماند اينست كه به چه دليل قرآن معجزه است؟

براى پاسخگويى به اين سؤال، تبيين وجوه اعجاز ضرورى به نظر مى‏رسد، يعنى قرآن از جهات مختلف بررسى گردد تا ثابت شود كه كلام خداست.

وجوه اعجاز قرآن:[25] قرآن از جهات مختلف تحدى كرده است كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1- تحدى به فصاحت و بلاغت[26]

2- تحدى به عدم اختلاف در معارف ارائه شده[27]. و بدين جهت است كه حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: بعضى از قرآن، ناطق به مفاد بعض ديگر و پاره‏اى از آن شاهد پاره‏اى ديگر است.

3- تحدى به خبرهاى غيبى[28]؛

4- تحدى به كسى كه قرآن بر او نازل شده است[29]؛

5- تحدى به علم[30] و…

قرآن مجيد از اين طريق اعجاز و حقانيت خود را اثبات مى‏نمايد كه: شخصى كه امى و درس نخوانده است ودر محيطى كه از اخلاق و معارف و تمدن بشرى، در آن خبرى نبوده رشد كرده، نمى‏تواند از پيش خود معارف و اخلاق و قوانين دينى، اعم از عبادتها و معاملات و سياسات اجتماعى و… و خلاصه هر آنچه كه بشريت بدان محتاج است، به بشريت عرضه كند، به نحوى كه صاحبان انديشه و علوم را به اعجاب وا داشته و از ادراك آن عاجز مانده‏اند. قرآن نه تنها كليات و مهمات مسايل را متعرض شده است بلكه از بيان جزئى‏ترين مسائل هم فروگذار نكرده است و عجيب اينست كه تمام معارفش بر اساس فطرت و اصل توحيد بنا شده است بطوريكه تفاصيل احكامش بعد از تحليل به توحيد برمى‏گردد و اصل توحيدش بعد از تجزيه به همان تفاصيل بازگشت مى‏كند.

قرآن، هم الفاظش معجزه است و هم معانى نهفته در الفاظش، يعنى هم خوب سخن گفته و هم سخن خوب ارايه داده است.[31] و تا حال كسى نيامده كه در برابر تحدى قرآن در زمينه‏هاى مختلف قد علم كند و لااقل سوره‏اى همچون سوره كوثر بياورد.

نكته‏اى كه در آخر لازم است بدان اشاره گردد اينست كه قرآن در كلماتش بطور مطلق تحدى كرده[32] و فرموده اگر كسى مى‏تواند نظيرش را بياورد و نفرموده كه اگر مى‏توانيد كتابى فصيح و يا بليغ مثل قرآن و يا كتابى كه مشتمل بر چنين معارفى است بياوريد؛ و اين مى‏فهماند كه قرآن از هر جهتى كه ممكن است مورد برترى قرار گيرد، برتر است و اين تحدى و تعجيز براى فرد فرد بشر در تمامى اعصار مى‏باشد و اگر كسى توان درك وجوه اعجاز قرآن را ندارد، براى اينكه اعجاز قرآن بر وى اثبات گردد بايد به صاحبان فهم قوى مراجعه كند، همانها كه عمرى در فهم معارف قرآن تلاش كرده‏اند و خود بر اين باورند كه قرآن اقيانوسى از معارف است كه آنها قطره‏اى از آن را چشيده‏اند.

نتیجه اینکه: اعجاز به معناى خرق عادت است كه از طرفى مقرون به تحدى است و از طرف ديگر، مطابق ادعايى است كه از سوى صاحب اعجاز صورت گرفته است. خرق عادت يعنى برخلاف عملكرد معهود قوانين طبيعى، امرى رخ دهد.

خارق عادت بودن اعجاز به معناى نداشتن علت و يا نفى قانون عليت نمى‏باشد و اعجاز گرچه همچون امور عادى اسباب طبيعى دارند اما آن اسباب براى عموم مردم قابل لمس نبوده و از آن آگاهى ندارند. تحدى يعنى اينكه پيامبرِ صاحب اعجاز، از افرادى كه اعجاز او را باور ندارند و دعوت او را صادق نمى‏شمرند، بخواهد كه اگر مى‏توانند نظير آنرا بياورند.

اعجاز از نفوس انبياء نشأت گرفته وبه اذن خدا مى‏باشد، يعنى متكى به نيروى لايزال و نامحدود الهى است، و لذا هميشه غالب و قاهر است. اعجاز نياز به تعليم و تمرين ندارد و از اين جهت نيازمند قيد و شرط خاصى نمى‏باشد. معجزه‏ى پيامبران براى سرگرمى و… نيست بلكه به منظور هدايت و راهنمايى بشر صورت مى‏گيرد و اينگونه است كه معجزه از كرامت، همچون استجابت دعاو… و نيز از سحر و جادو و…، تمايز پيدا مى‏كند.

در كرامات، پاى تحدى و هدايت خلق و ادعاى پيامبرى در كار نيست. در سحر وجادو و كارهايى كه مرتاضان انجام مى‏دهند، منشأ طبيعى وجود ندارد و اگر در بعضى از موارد هم وجود داشته باشد، هدف مقدسى را دنبال نمى‏كند.

علاوه بر اين، شخص در اثر تعلم و تمرين به چنين چيزى دست مى‏يابد و قادر به انجام كار مشخصى است و چون از نيروى بشرى سرچشمه مى‏گيرد و انسان و نيروهايش محدود مى‏باشد، امر خارق العاده‏اى كه توسط چنين اشخاصى انجام مى‏پذيرد، مغلوب نيروى مافوق قرار مى‏گيرد.

و اما اثبات اعجاز: اعجاز بر دو قسم است، گاهى فعلى است و زمانى بيانى و گفتارى. اعجاز فعلى از طرفى با حواس مردم سر و كار دارد ودر بستر زمان واقع مى‏شود و بعد از وقوع معجزه باقى نمى‏ماند، گرچه از پيامبر اسلام‏عليه السلام تعدادى از معجزات فعلى باقى مانده است.

اثبات اين قسم، براى افرادى كه در زمان وقوع معجزه حضور نداشتند، با بررسى روايات ناقل اعجاز، امكان‏پذير است.

و اعجاز قولى پيامبر اسلام‏عليه السلام همانا قرآن است، قرآن در موارد زيادى منكرين را به مبارزه دعوت كرده و تحدى نموده است.

تحدى قرآن در زمينه‏ى خاصى همچون فصاحت و بلاغت نيست، بلكه از هر جهتى كه امكان برترى در آن وجود داشته باشد، مى‏تواند مورد تحدى قرار گيرد همچون خبر از غيب و طرح مسايل علمى و عدم اختلاف در قرآن و…، كه اثبات چنين اعجازى نيازمند بررسى وجوه اعجاز قرآن است به اين معنا كه اثبات گردد قرآن در زمينه‏هاى مختلف برترى‏هايى دارد كه بشر از ارايه‏ى آنها عاجز است.

اعجاز محتوايى قرآن

جهات مختلفى را براى اعجاز محتوايى قرآن ذكر كرده اند كه در ذيل به آنها اشاره مى شود:

1. عدم وجود اختلاف در قرآن:

آيۀ شريفۀ: “أفلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيرا”ً.[33] نيز ناظر به همين وجه اعجاز است.

2. اخبار غيبى:

در قرآن مطالبى نسبت به برخى افراد، يا بعضى از وقايع كه در آينده؛ يعنى زمان بعد از نزول آيات قرار بوده واقع شود، پيش بينى شده كه به همان صورت به وقوع پيوسته است. از جمله آيۀ كريمۀ: “ا لم* غلبت الروم فى أدنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون”،[34] است.

3. علوم و معارف قرآنى:

در قرآن مطالبى آمده كه لا اقل در آن زمان هيچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پيدا كند. البته هم اكنون نيز علوم و معارف بلندى در قرآن وجود دارد كه هنوز براى بشر ناشناخته مانده و بيشتر آنچه معلوم گشته از طريق خود پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) و هدايت هاى مستمر آنان بوده است، به طورى كه امروز بخش قابل توجهى از احاديث را روايات اعتقادى، مباحث عقلى، نكته هاى فلسفى و كلامى و موضوعات عرفانى تشكيل مى دهد. به هرحال، حتى اگر كسى فرضاً همۀ علوم و معارف قرآنى را هم اكنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هر چند به يقين در گذشته چنين نبوده است، اين امر از ارزش اعجازى قرآن در اين زمينه چيزى نمى كاهد. شايان توجه است كه اين اثبات اعجاز قرآن از طريق آورندۀ آن نيست، بلكه گفته مى شود اين علوم و معارف عميق و بلند آن قدر عظمت دارد كه از افق انديشۀ هر دانشمندى در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور كلى انديشه اى بشرى نبوده و نشان وحى الاهی بر تارك آن ديده مى‏شود.

4. عجز از ابطال معارف و علومى كه در قرآن آمده است:

پس از گذشت ساليان دراز و بعد از اين همه پيشرفت هاى علمى بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هيچ كدام از مطالبى كه در قرآن آمده، ابطال نشده است و همين حقانيت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى كند.

تذكر اين نكته مفيد است كه اگر چه شايد برخى از دانش هاى بشرى – همانند منطق و رياضى – كه در يك مجموعۀ مدوّن گردآورى شده و از دوران كهن به ما ارث رسيده است، ابطال نشده باشد، ولى بايد توجه نمود كه اولاً: اين دانش ها در قالب بديهيات اولى، يا فطرى در انديشۀ هر خردمندى مكنون بوده است و كسانى كه به تدوين اين مسائل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانياً: به طور كلى كتاب هايى كه بشر تأليف مى كند، مربوط به يك دانش خاص و پيرامون موضوع ويژه اى است، در حالى كه يكى از مهم ترين ويژگى هايى كه بر رخسار علوم و معارف قرآن مى درخشد، گستردگى حوزۀ مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در يك سخن است.

اساساً اين خود، يكى ديگر از وجوه اعجاز است كه چنين دانش هاى گوناگونى را در خود جاى داده است. كدام بشرى مى تواند علاوه بر دست يابى به علوم متفاوت و حوزه هاى كاملا بي گانه از هم – با آن همه دقت نظر و استوارى بيان و گستردگى موضوعات – چنين دانش ها را به هم آميزد و مسائل را چنان در كنار يكديگر قرار دهد كه در صدر و ذيل سخنان، ميوه هاى متفاوتى از علوم گوناگون به دست آيد، به گونه اى كه نه مقصود، ضايع و نه پيوستگى زايل شود و نه خطايى صورت پذيرد و اين چنين در طول قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذيرى مصون باشد؟[35]

اعجاز بلاغی قرآن

بحث اعجاز بلاغى قرآن، يا بلاغت قرآنى، از گذشته هاى دور شناخته شده بوده و تقريباً بين همۀ مذاهب اسلامى مورد التفات و توافق بوده است. البته برخى، اعجاز بلاغى قرآن را از امورى؛ مانند نظم، اسلوب و شيوۀ بيانى قرآن جدا كرده و گفته اند: يكى از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغى آن است و جهت ديگر آن، نظم و اسلوب بيانى قرآن است. برخى ديگر نيز وجه اعجاز قرآن را مجموع مركب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته‏اند.[36] ولى در واقع اينها از باب تكثير مثال است و همۀ موارد مرتبط با شيوۀ بيانى قرآن به اعجاز بلاغى قرآن بر مى‏گردد.

شيوۀ بيانى قرآن، شيوه اى است كه هيچ بشرى، حتى ساحت بلند رسول اكرم (ص)، نمى تواند به اين روش سخن گويد.

توضيح آن كه: در باب “تاريخ حديث” اهل سنت مدعى هستند كه رسول اكرم (ص) از نوشتن احاديث و كلمات خودشان منع فرموده بودند و در اين باره روايتى از ايشان نقل مى‏كنند،[37] آن گاه با اين پرسش مواجه شده اند كه چرا حضرت از كتابت حديث نهى كرده اند؟

يكى از پاسخ هايى كه داده شده و در ميان اهل سنت خيلى معروف است، اين است كه سبب نهى، آن بوده كه مبادا قرآن با غير قرآن؛ يعنى احاديث نبوى، مخلوط شود. يكى از محققان اهل سنت، اين استدلال مشهور بين علما اهل سنت را ردّ كرده و گفته است: اعجاز بلاغى قرآن مانع از اين است كه غير قرآن با قرآن اشتباه شود.[38] آن گاه در باره اين اشكال كه شايد پيامبر اسلام (ص) در بلاغت به حدى بودند كه مى توانستند همانند قرآن سخن بليغ گويند، پاسخ داده است: لازمۀ اين سخن، انكار اعجاز بلاغى قرآن است.[39] به هر حال مسئلۀ منع حضرت (ص) از كتابت حديث – با اين كه احاديث ايشان، سخنان معمولى و از سوى خود نبوده، بلكه سخنانى نورانى و به هدايت الاهی و مكشوف از عالم غيب بوده است و مى توانسته رهگشاى بسيارى از گرفتاري هاى امت اسلام باشد – يك اشكال اساسى بر اهل سنت محسوب مى شود، از اين رو در ميان علماى شيعه از گذشته تا حال اين ادعا كه حضرت رسول (ص) از نوشتن احاديث نهى فرموده اند، نادرست شمرده شده است.

اعجاز عددی قرآن

وجوه اعجاز قرآن بسيار فراوان و منحصر به فصاحت و بلاغت آن نيست. یکی از وجوه اعجاز لفظى قرآن که اخيراَ برای قرآن ادعا شده است، اعجاز عددی قرآن است. این بحث هنوز احتیاج به تحقیق بیشتری دارد و بعید نیست در آینده بتوان با یک ادعای قطعی چنین چیزی را به قرآن نسبت داد. اما آن چه امروز به عنوان اعجاز عددی مطرح است، حداکثر نوعی تناسب بین واژگان قرآن است که با روشهای سلیقه ای در شمارش کلمات به دست آمده است. در قرآن و یا روایات به چنین وجهی از اعجاز اشاره نشده، اما بخشی از آماری که در این باره ارائه شده است، تناسب و هماهنگی هایی را بین کلمات قرآن نشان می دهد. مثلا اگر واژۀ “شهر” ( ماه = 30روز) را بدون صیغه های جمع آن و تنها با صیغۀ مفرد (الشهر، بالشهر، شهر، شهرا) در نظر بگیریم متوجه می شویم که تعداد آن به تعداد ماه های سال، (یعنی دوازده) است. مثال های دیگری نیز برای اثبات اعجاز عددی زده شده است که صحت انتساب آن بر عهدۀ کسانی است که چنین ادعای کرده اند.[40]

یادآوری: همان طور که گذشت، در مواردی که ادعای اعجاز عددی برای قرآن شده است، معیار صحیحی برای شمارش کلمات ذکر نشده است، بلکه چه بسا به صورت سلیقه ای شمارش شده است. به عنوان مثال، واژۀ “شهر= ماه” را اگر با صیغه های جمع آن حساب کنیم، بیشتر از دوازده تای ادعا شده به دست می آید. اما باید توجه داشت که، عدم اثبات چنین اعجازی چیزی از شأن و اعجاز این کتاب آسمانی کم نمی کند.

 

اعجاز قرآن از جهت آورنده

وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده[41] كه  اعجاز قرآن از جهت آورندۀ را می توان یکی از آنها نام برد

اين وجه كه از قديم‏ الايام مورد بحث واقع شده، بر اين مطلب تكيه دارد كه رسول گرامى اسلام (ص) فردى امّى بوده، پس چگونه مى توانسته است در ميان مردم جزيرةالعرب كه اصولاً با دانش و فرهنگ بي گانه بودند، چنين كتابى از پيش خود بياورد.

برخى از مستشرقين در رد اين وجه گفته اند: پيامبر با سواد بوده و بين علماى اديان گذشته رفت و آمد داشته و نزد آنها درس خوانده است. او – نعوذ بالله – قرآن را با توجه به اين اطلاعات نوشته است. و اگر در قرآن، مردم جزيرةالعرب، امّى خوانده شده اند، به اين معناست كه با معارف الاهى آشنا نبوده اند، نه آن كه بى سواد باشند. در جزيرةالعرب، افراد با سواد، و حتى با معلومات و اطلاعات فراوان، زياد بوده اند و اگر از حضرت نيز به “امّى” تعبير شده است، بدين معنا نيست كه ايشان بى سواد يا با معارف الاهى بي گانه بوده و از كسى درس نگرفته، بلكه مقصود اين است كه ايشان پيامبر يك امت امى؛ يعنى بي گانه با معارف الاهى بوده ‏است. در واقع وصف به حال متعلّق  موصوف است. ولى تحقيقات منصفانۀ محققان بى طرف نشان داده كه اين سخنان بى اساس است و همۀ اين توجيهات براى آن است كه اعجاز قرآن را انكار كنند.[42]

شايان ذكر است كه بحث اعجاز، اگر چه معمولاً در مباحث علوم قرآنى مطرح مى‏شود، در واقع بحثى كلامى است. از اين رو در برخى كتب كلامى هم ذكر شده است.[43]

منابع مطالعه بيشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، 1377.

اعجاز علمی قرآن

مفسران و كسانی كه در باب “جامعیت قرآن” بحث كرده و می كنند، در این مسئله اختلاف نظر دارند كه آیا قرآن به تمام جزئیات مسائل و علوم جدید پرداخته، یا در این باره ساكت است؟

برخی بر آنند كه قرآن در بردارنده و جامع تمام جزئیات مسائل علمی است.

گروهی در مقابل این نظریه معتقدند كه قرآن كریم هیچ اشاره ای به مسائل و علوم تجربی و جدید ندارد.

گروه سوم بین این دو نظریه جمع كرده و نظریه ای معتدل ارائه كرده اند و می گویند: در حقیقت قرآن كتاب هدایت و ارشاد است و یك كتاب علمی تخصصی در شیمی، یا فیزیك یا علم نجوم نیست.

اگر در قرآن اشاره ای به مسائل علمی شده از باب تمثیل است برای هدفی كه قرآن كریم به دنبال آن است و از این جهت قرآن به مطالب علمی که مطرح کرده است که می توان آنها را از اعجاز علمی قرآن برشمرد.

برای نشان دادن اعجاز علمی قرآن ارائۀ مثالی خالی از لطف نیست:

قرآن می فرماید: “آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه اش را براى (پذيرش) اسلام، گشاده مى سازد و آن كس را كه بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سينه اش را آن چنان تنگ مى‏كند كه گويا مى خواهد به آسمان بالا برود اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى كه ايمان نمى آورند قرار مى‏دهد”![44]

برخی از مفسران در تفسیر این آیه مطالبی بیان كرده اند كه شایسته است به آنها اشاره شود:

1. مراد از “صدر” همان بسط و پرورش روح و بلندی فكر و گسترش افق عقل بشری است؛ چرا كه پذیرش حق ملازم چشم پوشی و گذشت از بسیاری از مصالح شخصی است و این چیزی است که كسی قادر به انجام آن نیست،‌ مگر صاحبان روح های پاك و سلیم و اربابان افكار باز و روشن.

2. “حرج” به معنای ضیق  وتنگی است و این صفت مخالفان، معاندان و انسان های بی ایمان است. چنین انسان هایی افكارشان پست و كوتاه، روح و روانشان بسیار كوچك و ضعیف است و در زندگی در هیچ چیزی صاحب گذشت نیستند!

3. معجزه علمی قرآن: تشبیه چنین انسان هایی به كسی كه قصد صعود به آسمان را دارد، از آن جهت است كه صعود به آسمان جداً سخت و مشكل است. همچنین است پذیرش حق نزد چنین افرادی.

ما در كلام روزمره خود چنین مثال هایی داریم. هنگامی كه می خواهیم بگوییم رسیدن به فلان كار یا فلان چیز سخت است، می گوییم: پرواز به آسمان راحت و آسان تر از این است كه به فلان چیز برسی! البته، در گذشتۀ نه چندان دور پرواز به سوی آسمان و كشف سیارات فضایی، تصوری بیش نبود، اما امروز به رغم دست یافتن بشر به چنین پیشرفت هایی، ولی سختی و مشكلات آن همچنان باقی است. فراوان در دستگاه ها، ایستگاه و وسایل پرواز انسان به سوی آسمان ها اشكالاتی ایجاد می شود و اختلالاتی به وجود می آید! معنای لطیف تری كه برای تكمیل بحث به نظر می رسد، این است كه امروزه از نظر علمی ثابت شده است كه هوای اطراف زمین به شكلی است كه تنفس برای انسان راحت است، ولی هر چه انسان از سطح زمین فاصله بگیرد، اكسیژن هوا كمتر می شود، به گونه ای كه اگر انسان چند كیلومتر از زمین فاصله بگیرد به جهت كمبود هوا، تنفس برای انسان مشكل می گردد و هر چه بیشتر فاصله بگیرد، این تنفس سخت تر می شود به نحوی كه منجر به بیهوشی و مرگ می شود، (مگر اینکه كپسول اكسیژن با خود داشته باشد). بیان این تشبیه در دنیای گذشته و قبل از این كه این حقیقت علمی ثابت شود، از معجزات قرآنی قلم داد می شد.[45]

صاحب تفسیر مراغی در تفسیر این آیه می گوید: منظور آیه این است كسی كه فطرت پاكش به سبب شرك فاسد شد و روح و جانش به سبب گناهان پست و خوار شد، در قلب و سینه اش نوعی تنگی و فشار احساس می كند، هنگامی از او خواسته شود، در دلایل توحید و نگاه و در آسمان ها و نفس خویش تفکر و تأمل كند. به خاطر آنچه را كه از باطل؛ مانند تقلیدی های كوركورانه و تكبر ورزی و… قلبش را پوشاند و به خاطر ضعف و سستی اراده اش – در ترك آنچه را كه از باطل و مسیر انحراف در آن بوده، – اجابت دعوت كنندگان به دین حق بر او سنگین می آید، داستان این انسان مانند كسی است كه در آسمان پرواز می كند و دچار تنگی شدید تنفسی می شود. این شخص هر چه بیشتر به آسمان صعود كند، كمبود هوا و تنگی نفس را بیشتر احساس می كند. تا جایی كه به جهت ایجاد اختلال در هوا و اكسیژن راهی برای زنده ماندن ندارد. اگر در این جا بماند به خاطر خفگی خواهد مرد. خلاصه این که خداوند در این آیه مثال زد و تشبیه به ضیق نفس معنوی کرد، كسی را كه را كه به سوی حق دعوت می شود، در حالی كه او به سوی باطل می رود و به باطل انس و الفت گرفته است، به كسی که به سبب صعود كردن به بالای جو،‌ تنگی نفس احساس می كند، تا جایی كه مشرف به نابودی و مرگ می شود. این شخص (كسی كه به بالای جو پرواز كرده) اگر برای خود اكسیژن هوا تدارك نبینند و یا از بالای جو به سمت پایین كه دارای هوا است نیاید، سرانجام محكوم به مرگ و نابودی است. پاك و منزه است خدایی كه، در كتابش قرآن كریم به مسئله ای اشاره كرده كه بشر به اسرارش دست نیافت، مگر بعد از 1400 سال، با پیش رفت علم فضایی، اكنون دانشمندان به سبب رفتن به فضا و با تجربه، به آنچه رسیدند كه 1400 سال پیش قرآن كریم آن را بیان كرده است. و این دلیلی است بر صحت آنچه را كه در علم طبیعی ثابت شده، از اختلاف فشار جوی در طبقات مختلف هوا، و امروز به وسیله علم ثابت گشته كه در طبقات بالای جو هوا كمتر از طبقات پایین است. هر چه انسان بیشتر به سمت آسمان بالا رود احساس می كند كه به هوای بیشتری نیاز دارد و به جهت كمبود هوا و اكسیژن، احساس تنگی نفس می كند، تا جایی كه برای سیر در فضا احساس نیاز به كپسول های مجهز به هوا پیدا می كند. عالمان و مفسران در گذشته نتوانستند، تفسیر واضح و روشنی از این آیات داشته باشند؛ چرا كه برای آنان راهی به اسرار این آیات وجود نداشت. ولی امروزه با كشفیات علوم جدید و پیش رفت علوم، این امكان برای مفسران فراهم شد، كه مقصود از این گونه آیات را بیایند. از این رو قول كسانی كه می گویند علم و دین … نه دشمن یكدیگر حرف درستی است. بنابراین، هر چه علم بیشتر پیش رفت كند مسائل بیشتری كه در گذشته برای عالمان و مفسران مخفی بود، كشف خواهد شد.[46]

در بعضی از کتاب های غربی ها آمده است که این تعبیر قرآن (یصعد فی السماء) بیانگر اعجاز قرآن است، چراکه حالت تنگی نفس و خفگی که انسان در اثر کمبود اکسیژن در فضا احساس می کند، در زمان پیامبر کشف نشده بود؛ برای این که انسان به تجربه این مسئله و این حقیقت علمی را دریافت نکرده بود.

این حقیقتی است که در عصر نبی (ص) اتفاق نیفتاده بود و انسان به فضا پرواز نکرده بود، تا این موضوع را لمس کند، بلندترین ارتفاعی که انسان در عصر پیامبر (ص) و سال ها پس از آن به آن جا پا گذاشته، ارتفاعات کوه ها بود، که انسان کمبود هوا و اکسیژن را در آن جا احساس نکرد، برای این که ارتفاعات کوه ها به آن حدی نیست که انسان در آن جا احساس کمبود هوا و در نتیجه خفگی و مشکل تنفسی پیدا کند.

دانشمندان مغرب زمین در کتاب هایشان، درباره مشکل تنفسی انسان در فضا می گویند:

هوا اطراف زمین را پوشانده، وجود هوا در اطراف زمین برای تنفس انسان است. اما اگر انسان از زمین فاصله بگیرد و به سمت فضا پرواز کند، لطافت و اکسیژن هوا کم می شود، به گونه ای که هر چه فاصله اش از زمین بیشتر شود، اگر کپسول اکسیژن به همراه نداشته باشد، تنفس برایش سخت و سخت تر می شود، در نتیجه دچار بیهوشی و مرگ می شود.[47]

مقدار دلالت وجوه اعجاز قرآن

به طور كلى، برخى از وجوه اعجاز نشان مى‏دهد كه قرآن نه در آن زمان و نه در هيچ زمان ديگرى، نمى تواند از طرف غير خدا آورده شود، همانند اعجاز بلاغى قرآن، كه مخصوص زمان يا مكان خاصى نيست و اين شيوه بيانى براى هيچ كس مقدور نیست، نه در آن روزگار و نه در آينده. ولى برخى از وجوه اعجاز فقط به اين مقدار دلالت دارد كه در آن روزگار قرآن نمى توانسته از طرف غير خدا باشد، مانند وجه سوم از وجوه اعجاز محتوايى قرآن (در صورتى كه فرض كنيم همه علوم و معارف قرآن هم اكنون شناخته شده و در دسترس بشر است) از سوى ديگر برخى از اين وجوه ناظر به خصوصيت آورنده آن است؛ به اين معنا كه چه در زمان گذشته و چه در حال يا آينده، هيچ درس ناخوانده اى قادر به آوردن چنين كتابى نيست، در حالى كه بقيه وجوه اعجاز، قرآن را معجزه تاريخ براى هر عامى و عالم و هر زمان و مكان معرفى مى‏كند، به طورى كه تا ابد هيچ بشرى نخواهد توانست مانند آن را بيافريند.

حال بايد ديد هر يك از وجوه اعجاز، الاهى بودن قرآن را تا چه مقدار ثابت مى‏كند.

اعجاز از حيث آورنده قرآن فقط ثابت مى کند كه مفاد قرآن از ناحيه خداوند است، اما اين كه الفاظ هم از سوى اوست، اثبات نمى شود.[48]

حال اگر گفته شود: حضرت رسول‏ (ص) نمى توانسته از پيش خود چنين الفاظى را برگزيند، يا چنان تعبيراتى را به كار برد، پس الفاظ و عبارات و تراكيب نيز الاهى است، خواهيم گفت: اين سخن به فصاحت و بلاغت قرآن و در واقع به همان اعجاز بلاغى قرآن بر مى گردد، پس نتيجه اعجاز از حيث آورنده قرآن محسوب نمى شود. مگر آن كه ادعا شود: هر چند نتوانيم ثابت كنيم چنان بلاغتى از غير خدا ميسور نيست، ولى لا اقل، براى رسول اكرم (‏ص) از پيش خود، چنين چيزى مقدور نبوده است. با چنين فرضى، با استناد به همين وجه مى توان نتيجه گرفت كه الفاظ، عبارات و تراكيب قرآنى نيز از سوى خداوند متعال است.

وجوه چهارگانه اى كه در اعجاز محتوايى قرآن ذكر مى شود،[49] تنها مى تواند الاهى بودن مفاد آن را اثبات كند.

اما وجوه اعجاز لفظى قرآن – اعجاز بلاغى و عددى – ثابت مى كند كه الفاظ و تركيبات قرآن نيز الاهى است.[50] همچنين الاهى بودن آن مقدار از آيات را كه به يكديگر مرتبط هستند و در واقع يك سياق را مى سازند، ثابت مى كند. اما افزون بر اين امور، چگونه مى توان ثابت كرد كه تجميع آيات در كنار يكديگر (اگر چه وحدت سياق نداشته باشند) و پيدايش سوره ها، و نيز تجميع سوره ها و پيدايش قرآنى كه امروز در دست ما است، الاهى مى باشد؟

پاسخ به اين پرسش معمولا در بحثى به نام “تاريخ قرآن” مطرح شده است.[51] برخى از اهل سنت، و بيشتر مستشرقين، به اين نكته دامن زده اند كه جمع آيات و پيدايش سوره ها، و جمع سوره ها و ظهور قرآن موجود، بعد از رحلت پيامبر اسلام (‏ص) صورت پذيرفته است.[52] [53]

منبع برای مطالعه بيشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد.

تحدی قرآن

بیان شد که معجزۀ جاوید پیامبر گرامی اسلام قرآن است، كه دارای جنبه های زیادی از اعجاز است و برای همیشه باقی است و با همه دوستان و دشمنان خود تحدی و آنان را به مبارزه دعوت كرده است و از آنان خواسته است اگر در الهی بودن قرآن شک و تردیدی دارند کتابی مثل آن یا ده سوره یا حداقل یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورند.[54]

تحدی قرآن سه مرحله یا سه مرتبه داشته است:

1-آوردن قرآنی مثل این قرآن، چنانکه می فر ماید: بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند.” [55]

2- آوردن ده سوره مثل سوره های این قرآن، خدای متعال می فر ماید: ” آنها مى‏گويند: او به دروغ اين (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگى است)! بگو: اگر راست مى‏گوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد و تمام كسانى را كه مى‏توانيد- غير از خدا- (براى اين كار) دعوت كنيد! [56]

3- آوردن یک سوره مثل سوره های این قرآن، خدای متعال می فر ماید : “و اگر در باره آنچه بر بنده خود [پيامبر] نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد، (دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد و گواهان خود را- غير خدا- براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد!”.[57]

علامه طباطبایی (ره) در این باره می فرماید:  آيات مشتمله بر اين تحديها از نظر عموم و خصوص مختلفند، بعضى ها در باره يك سوره تحدى كرده اند، نظير آيه سوره بقره، و بعضى بر ده سوره، و بعضى بر عموم قرآن و بعضى بر خصوص بلاغت آن، و بعضى بر همه جهات آن.[58]

بنا بر این قرآن مجید هیچ گاه با یک آیه با دشمنان خود تحدی نکرده و نفرموده است که یک آیه مثل یکی از آیات قرآن بیاورید تا بحث کنیم که آیا این آیه شامل حروف مقطعه هم می شود یا نه؟

داوری در مورد مدعیان آوردن مثل قرآن

داوری و نظر دادن در هر رشته ای در محدودۀ تخصص متخصصان آن رشته است و برای اینكه در بارۀ كتاب یا سخنی كه ادعای همانندی با قرآن را دارد، بخواهد داوری شود چند چیز باید رعایت شود:

1این كار باید توسط داوران منصف و بی طرف برگزار شود.

2 این داوران باید در محدودۀ داوری خود خبره و حاذق باشند و از آن جایی كه قرآن در زمینه علوم مختلف نظیر فصاحت و بلاغت، اسلوب بیان و شیوۀ نظم آن، آهنگ بین كلمات، اخبار غیبی، عدم تناقض در صدر و ساقۀ آن، اعجاز علمی و اشتمال بر معارف حقیقى، اخلاق فاضله، قوانین صالحه‏ و …. سرآمد و بی نظیر و دارای امتیازات و ویژگی های منحصر به فرد فراوان است؛ داوری باید در همۀ این زمینه ها باشد و داور یا داوران باید در همه این زمینه ها متخصص و صاحب نظر باشند پس اگر سخن یا كتابی قصد هماوردی با قرآن را دارد، باید در این زمینه ها، با قرآن مقایسه شود.

معجزۀ جاوید پیامبر گرامی اسلام قرآن است، كه از جنبه های زیادی اعجاز دارد و برای همیشه باقی است و با همه دوستان و دشمنان خود تحدی و آنان را به مبارزه دعوت كرده است و از آنان خواسته است اگر در الهی بودن قرآن شک و تردیدی دارند کتابی مثل آن یا ده سوره یا حداقل یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورند،[59] اما تا کنون هیچکس نتوانسته است چنین کاری را انجام دهد و حتی یک سوره مثل یکی از سوره های قرآن بیاورد. علت معجزه بودن قران نیز همین است.[60] البته در طول تاریخ عده ای زیادی سعی داشته اند تا سكۀ قرآن را از اعتبار بیاندازند و با زحمت زیاد کلمات و عباراتی را ردیف کرده و نام سوره بر آنها گذاشتند اما درکوتاه ترین زمان نوشته های آنان از طرف ادبا و دانشمندان عرب مورد نقد قرار گرفت و ایراداتی که در کلام آنان وجود داشت سستی ادعای آنان را برای همگان آشکار ساخت.

داوری دربارۀ قرآن در طول تاریخ توسط عده ای صورت گرفته است. این اشخاص هر كدام دربارۀ جنبه ای از وجوه اعجاز قرآن داوری كرده اند كه در آن رشته خبره بوده اند. گاهی این كارشناسان از دوستاران و گاهی از افراد بی طرف نسبت به قرآن بوده اند و بسیاری از اوقات هم كسانی بوده اند كه خود در صدد مبارزه با قرآن بوده اند، و دشمن آن به حساب می آمده اند. اعتراف دشمنان و كسانی كه قصد بر اندازی قرآن و اسلام را داشتند به بزرگی قرآن، بالاترین اعتراف است كه از داوری هر شخص بی طرفی بالاتر است؛ زیرا چنان كه مشهور است: “الفضل ما شهدت به الاعداء” یعنی بزرگی و برتری آن است كه دشمنان به آن اعتراف کنند”؛ زیرا وقتی كسی، كه قصد براندازی داشته است به عظمت قرآن اعتراف كند، مسلماً انسانهای بی طرف، به عظمت آن اعتراف می كنند.

در ابتدای نزول قرآن در صدر اسلام بسیاری از فصحای عرب که از دشمنان درجه اول اسلام و شخص پیامبر(ص) بودند اعترافات بزرگی دربارۀ عظمت و بزرگی قرآن نموده اند که بسیار گویا است ما در این جا به برخی از کلمات آنان اشاره می کنیم:

1- ولید بن مغیره كه از سران بلند پایه و سرشناس عرب به شمار می رفت و از دشمنان اسلام بود؛ بعد از شنیدن آیات قرآن چنین گفت: آن چه این مرد می گوید به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزافه. بی گمان گفتۀ او سخن خداوند است.[61]

2- نضر بن حارث بن كلده كه از سران قریش و تیز هوشان عرب شناخته می شد و با پیامبر گرامی اسلام دشمنی آشكار داشت به قریش می گوید: ” پیش آمد بزرگی رخ داده است محمد آورد آنچه را آورد! به او گفتید ساحر است، نه به خدا سوگند!  به او گفتید كاهن است. نه به خدا سوگند!. به او گفتید: شاعر است. نه به خدا سوگند! به او گفتید: دیوانه است. نه به خدا سوگند! نه شبیه كاهنان و ساحران صحبت می كند و نه آنچه آورده است بر اوزان شعری استوار است. درست بیاندیشید كه رخداد بزرگی پیش آمده است. نباید آن را ساده گرفت.[62]

3- در الدر المنثور آمده است كه ابن ابى شیبه، عبد بن حمید، ابو یعلى و حاكم، ابن مردویه، ابو نعیم، و بیهقى، و ابن عساكر از جابر بن عبد اللَّه روایت آورده‏اند كه گفت: روزى قریش دور هم جمع شده و گفتند: تحقیق كنید ببینید از همۀ شما داناتر به سحر و كهانت و شعر كیست، برود نزد این مرد كه بین جمع ما تفرقه افكنده و نظام ما را درهم و برهم كرده و به دین ما بدگویى مى‏كند، تا با او حرف بزند ببیند چه جواب مى‏شنود. همگى گفتند: ما به جز عتبة بن ربیعه كسى را داناتر از خود سراغ نداریم، رو به عتبه كردند و گفتند: اى ابو ولید، برخیز و نزد این مرد برو. عتبه نزد پیامبر رفت و گفت: به خدا سوگند ما براى قومت هیچ فرزندى شوم سراغ نداریم كه شوم تر از تو باشد. تو جمع ما را پراكندى، امور منظم ما را از هم گسیختى، دین ما را مورد حمله و عیب جویى قرار دادى. تو ما را در بین عرب رسوا ساختى، تا آنجا كه در بین همۀ عرب شایع شد كه در قریش ساحر و كاهنى پیدا شده و به خدا سوگند ما دیگر هیچ راه چاره اى برایمان نمانده، مگر اینكه بى‏خبر و ناگهان دست به اسلحه برده، به جان یكدیگر بیفتیم. هان اى مرد! بگو تا اگر احتیاجاتت فزونى گرفته برایت پول جمع آورى كنیم، آن قدر كه از تمامى افراد قریش توانگرتر شوى و مرد یگانه قریش گردى، و اگر شهوتت گل كرده، بگو تا هر زنى از قریش مى خواهى هر چند ده زن باشد برایت بگیریم. رسول خدا (ص) فرمود: تمام شد؟ گفت: بله، دیگر حرفى ندارم. فرمود:” بسم اللَّه الرحمن الرحیم حم تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ كِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیا لِقَوْمٍ یعْلَمُونَ” و هم چنان آیات این سوره را خواند تا رسید به این آیه” فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ”. عتبه گفت: دیگر بس است. آیا غیر از اینها سخنى ندارى؟ فرمود: نه. عتبه نزد قریش رفت. قریش پرسیدند: ابا ولید! چه خبر آوردى؟ در پاسخ گفت: به خدا سوگند كلامى از او شنیدم كه تا كنون مثل آن را نشنیده بودم. به خدا سوگند نه شعر بود، نه سحر بود، و نه كهانت، و باز به خدا سوگند مى‏خورم این كلامى كه من از او شنیدم، به زودى موجى به دنبال خواهد داشت.[63]

4- ابوذر برادری داشت به نام “انیس” كه در زمان جاهلیت با دوازده تن از شعراء نامی عرب مسابقه داد و بر همه چیره گشت. در سفری كه به مكه داشت با پیامبر دیدار داشت و بعد از بازگشت جریان سفر را به ابوذر چنین گفت: مردی در مكه بود كه ادعای پیامبری می كرد، مردم به او شاعر یا كاهن و یا ساحر می گفتند، ولی من سخنان ناهنجار كاهنان را شنیده ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم ولی هرگز شبیه آن نمی باشد. به خدا سوگند او راست می گوید و مردم دربارۀ او دروغ می گویند.[64]

این قسمتی از اعتراف خبرگان در موضوع فصاحت و بلاغت، دربارۀ قرآن بود. انسان باید مطمئن باشد اگر كتاب یا سخنی می توانست در طی این همه سال كمترین سخنی شبیه قرآن داشته باشد از دید تیزبین و نقاد دشمنان و بی طرفان، پوشیده نمی ماند. امروز هم بعضی از قدرت ها در صدد ضربه زدن به قرآن برآمده اند و احتمالاً خواسته اند آیات مشابهی بیاورند، اما آن قدر بی ربط و غیر واقعی است كه ارزش نظر دادن توسط خبرگان را نداشته است.

جاودانگی قرآن

قرآن کریم چنان که خود شهادت می دهد، کتابی است جهان شمول و جاودانه و در بردارنده نیازهای بشر در هر زمان و مکان و اختصاص به نژاد و آداب و سنن خاص ندارد:  “ذکری للعالمین”.[65] “نذیراً للبشر”.[66]

خدای متعال، محتوا و معارف قرآن را به گونه ای تنظیم کرده که تا همیشۀ تاریخ و در هر عصر و زمانی همۀ مردم بتوانند از معارف زلال و ناب آن بهره مند شوند. تاریخ قرآن و تفسیر آن نیز بیانگر آن است که به برکت قرآن در هر زمانی، معارف جدیدی روی روشنفکران گشوده شده و میوه های معرفتش در هر عصری پرسش ها و نیازهای بشر را پاسخ داده است و تشنگان معارف الاهی را سیراب کرده است.

درباره جامعیت، جاودانگی و جهان شمول بودن قرآن کریم می توان از راه های زیادی استدلال کرد که در زیر به برخی از آنان اشاره می شود:[67]

1. قرآن در این باره می فرماید: “ما فرّطنا فی الکتاب من شیء؛[68] ما هیج چیزی را در کتاب فرو گذار نکردیم.

“الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی …” [69] و… .

این آیات دلالت دارند که دین اسلام کامل شده و همۀ آنچه می بایست گفته شود و احکام و مقرراتی که برای هدایت بشر باید جعل شود، تعیین شده است.

2. از امام صادق (ع) درباره تازگی و نو بودن معارف قرآن، سؤال شد، حضرت فرمودند: “تازگی قرآن برای آن است که خدای متعال آن را برای زمان موقت یا مردم خاص نفرستاده و چون همیشگی و همگانی است، در هر زمان، جدید است و در نزد هر مردمی تا روز قیامت شیرین و پر جذبه است.[70]

3. خاتمیت دلیل جامعیت و جاودانگی قرآن كریم است؛ زیرا فلسفۀ ارسال رسل این بوده كه خداوند از طریق وحی، مردم را هدایت كرده و با بیان عقاید و راهنمایی به احكام و مقررات در جهت سعادت و رشد و معنویت قرار دهد و چون زندگی انسان همواره در حال دگرگونی و رشد و تكامل است و نیازمند آن است كه دینی فرستاده شود كه حاوی تمام نیازمندی های بشر باشد، از این جهت باید خصوصیتی در پیامبر اسلام كه خاتم پیامبران است، و دین جدید باشد كه نیازمند تجدید نبوت و تجدید شریعت و كتاب نبوده باشد.

به عبارت دیگر، دایمی بودن و نیازمندی همیشگی بشر به آن، لازم دارد كه هیچ گاه گرد كهنگی بر آن ننشیند و همیشه تازه باشد. سرّ این که قرآن هیچ گاه كهنه و مندرس نمی گردد، آن است که قرآن یک پدیده تشریعی است و با فطرت انسان ها که یک پدیده تکوینی است هماهنگ است و در فطرت تبدیل و دگرگونی راه ندارد.

علاوه قرآن كتابی است كه تنها محدود به ذکر عقاید و احكام، توصیف حال ملت ها، اسباب و علل پیروزی و شكست، تاریخ امت ها، توصیف جهان ابدیت و راه وصول به خودسازی و انسان سازی نیست، بلكه ما را به راهنمایانی هدایت کرده است كه در طی طریق، مردم را یاری می رسانند. آنان اولیای دین، راسخان در علم اند كه قادرند متشابهات را به محكمات بر گردانند و با پایه گذاری روش اجتهاد احکام مستحدثه و متغیر در هر عصری را استنباط نمایند. قرآن در عصر خاتمیت رجوع به راسخان در علم را پیش بینی كرده است كه آنها با استفاده از نقشۀ كلی، راهنمایی امت را به عهده گیرند و به تفسیر و توضیح و تدوین آیین نامه های جزئی مناسب با شرایط و زمان بپردازند. اجتهاد دارای چنین نقشی است.[71] بنابراین، وظیفه این عالمان تطبیق کلیات و تفسیر احکام و بهره گیری از منابع پایان ناپذیر وحی با توجه به دگر گونی شرایط و تغییر موضوعات احکام است. گاه مساله ای در جامعۀ صدر اسلام مطرح نبوده، اما در جامعۀ امروز مطرح می گردد و ضروری شناخته می شود. نیازهای جدید بر اساس انطباق جزئیات بر کلیات و روش استنطاق، توسط عالمان و مجتهدان پاسخ گفته می شود. در حقیقت جامعیت به همین معنا است و اگر قرآن تفصیل هر چیزی را آورده و تبیان هر چیزی است[72] به همین معنا است.

ما معتقدیم که قرآن از نظر شكل ظاهری زیبا ( فصیح و بلیغ) و از نظر معنوی یك دست و هماهنگ است، به گونه ای كه هیچ اختلاف و ناسازگاری در آیات و احكام آن یافت نمی شود. قرآن هیچ یك از آیاتش،‌ آیۀ دیگر را نفی نمی كند، بلكه بعضی از آیات، آیات دیگر را تصدیق می كند و هیچ تناقض و باطلی در آن راه ندارد:[73] “آیا درباره قرآن نمی اندیشیند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند”.[74]

اگر گفته شود که منظور از نفی و تعدیل آیات قرآن، نسخ باشد، در جواب باید گفت: نسخ در لغت به معنای زایل کردن و از بین بردن است؛ یعنی چیزی را ابطال کردن و چیز دیگری را جای آن گذاشتن است.[75] و در اصطلاح، به معنای برداشتن امری كه در شریعت اسلامی ثابت است و این به جهت پایان یافتن زمان آن است.[76]

در قرآن سه نوع نسخ قابل تصور است:

1. نسخ حکم و تلاوت، به این معنا که آیه ای از قرآن که دارای حکمی از احکام الله بوده، نسخ گردد. این نوع نسخ به دلیل ناسازگاری با عدم تحریف قرآن مردود است و امکان ندارد.

2. نسخ تلاوت بدون حکم؛ به این معنا که خود آیه برداشته شود، ولی حکم آن استمرار داشته باشد. این نوع نسخ نیز به دلایلی در قرآن راه ندارد.

3. نسخ حکم بدون تلاوت، این نوع نسخ هم ممکن است و هم در قرآن واقع شده و مورد اتفاق مفسران است.

اما این نوع از نسخ نه تناقض كلامی است و نه اختلاف نظر و تجدید رأی، بلكه یك اختلاف حكمی ناشی از مصداق است. به این معنا كه یك مصداق چون در شرایط معینی ممكن است دارای مصلحتی باشد، حكم خاص به آن تعلق می گیرد و همین كه در اثر تغییر شرایط، مصلحت مزبور از بین رفت، حكم نیز تغییر پیدا می كند؛ یعنی از همان اول این دارای مصلحت محدود و موقت بود.

برخی از آیات قرآن نظیر آیۀ 101 سوره نمل و 106 و 107 سوره بقره درصدد بیان همین معنا است.[77]

پس ناسخ و منسوخ به حسب ظاهر با هم منافات دارند، ولی در واقع تناقضی بین آنها وجود ندارد؛ زیرا هر كدام دارای مصلحت خاص خود هستند، اما در ناسخ آن مصلحت بعد از مصلحتی است كه در منسوخ بوده است.

همین طور است آیات محكم و متشابه در قرآن كریم. چنان كه خود قرآن می فرماید: آیاتش دارای محكم و متشابه است. سبب وجود آیات متشابه در قرآن می تواند، نارسایی افكار بشر و بلندی افق معانی و حقایق ماورای طبیعی، نارسایی الفاظ و عباراتی كه تنها‌، برای نیازمندی های روزمره به وجود آمده و به طور طبیعی كشش و گنجایش تحمل آن معانی بلند را ندارد، باشد.[78]

پیامبران الاهی به سوی تمام مردم اعم از، دانا و نادان، هوشمند و كودن برانگیخته شده اند، بسیاری از معانی بلند و دقیق به گونه ای القا شده كه هر كس را توان فهم آن نیست و تنها افراد خاصی قادر به درك آنهایند. دانش اینها نزد راسخان در علم است.[79]

بنابراین، وجود این اختلافات ظاهری به همین دلیل است و این مسئله به هیج وجه به معنای وجود تناقض و نفی و تبدیل در آیات نیست، تا در نتیجه با راهنماییش برای بشر در طول تاریخ منافات داشته باشد.


[1] ر.ك: كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، علامه حلى با تعليق و تصحيح آيت الله حسن زاده آملى، ص 350 – 353، و تعليقات آيت الله حسن زاده بر كشف المراد، ص 595.

رهبران بزرگ ومسئوليتهاى بزرگتر، ص 119 – 153، مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى -شهيد مطهرى – چاپ جامعه مدرسين، 1362، ص 179 – 208، الميزان، ج1، ص 58 – 90 و ترجمه فارسى الميزان، ج1، ص 93 – 140 انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، ص 8 – 21، ترجمه و شرح اشارات ابن سينا، نگارش دكتر ملكشاهى، ص 466 – 491، شواهد الربوبية، ملاصدرا با حواشى مرحوم سبزوارى و تعليق و تصحيح و مقدمه سيد جلال آشتيانى چاپ دوم، ص 340 – 349، فصل فى اصول المعجزات وخوارق العادات، مبدء و معاد، ملاصدرا، ترجمه احمد بن محمد الحسينى اردكانى به كوشش عبدالله نورانى، ص 538 – 549.

[2] طلاق، آيه 3 – حجر، آيه 21 – قمر، آيه 49.

[3] اعراف، آيه 54 – بقره، آيه 284 – حديد، آيه 5 – نساء، آيه 80 – آل عمران، آيه 26 – طه، آيه 50 – بقره، آيه 255 – يونس، آيه 3.

[4] مؤمن، آيه 78.

[5] صافات، آيه 173 – مجادله، آيه 21 – مؤمن، آيه 53.

[6] ر – ك: بهاء الدين خرمشاهى، جهان غيب و غيب جهان، ص 45 – 83.

[7] ر – ك: شهيد مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بينى اسلامى، چاپ جامعه مدرسين – ص 189.

[8] كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، ص 350.

[9] در داستان سحره فرعون وقتى آنها كار حضرت موسى را ديدند خود فهميدند كه كار حضرت موسى معجزه است چون سحرها بلعيده شدند و لذا به عجز خود اعتراف كردند و… (اعراف، آيه 105 – 125.)

[10] ر – ك: آية الله مكارم شيرازى، رهبران بزرگ و مسئوليتهاى بزرگتر، ص 119 تا 153.

[11] ر – ك: الميزان، ج1، ص 82.

[12] ر – ك: شهيد مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بينى، 1- 7، ص 189 – شهيد مطهرى، آشنايى با قرآن، ج2، ص 235 به بعد.

[13] ر – ك: كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، ص 352.

[14] همان، ص 353 – جهان غيب و غيب جهان، ص 46 – 47.

[15] انسان در اثر انجام اوامر و دستورات الهى به خدانزديك مى‏گردد ودر اثر قرب به خدا از مقام ولايت بهره‏مند مى‏گردد و آنگاه مى‏تواند همچون خدا در كاينات تصرف كند.

[16] از جمله معجزات پيامبر نصف كردن ماه بوده است.

[17] (حضرت امير ع) در نهج البلاغه، خطبه‏ى قاصعه، معجزه‏ى شق الشجر پيامبر را توضيح مى‏دهند. در باب معجزات پيامبر به كتاب بحار الانوار طبع كمپانى، چاپ سنگى، ص 105 مراجعه شود.

[18] قصص، ايه 76 – 81.

[19] بقره، آيه 50.

[20] شمس، آيه 11 – 15.

[21] آل عمران، ص 49.

[22] بشارة المصطفى، طبع نجف، ص 235 – امالى صدوق، مجلس، 77، چاپ سنگى، ص 307.

[23] معنای این حرف آن نیست که خواص از آن استفاده نمی کنند بلکه گاهی مثل سحره در داستان حضرت موسی در راس استفاده کنندگان قرار دارند.

[24] مير داماد، قبسات، چاپ سنگى، ص 321 – كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، تعليقات آيت الله حسن زاده، ص 597 – 598 – انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، آيت الله حسن زاده آملى، ص 8 – 21.

[25] ر – ك: دائرة المعارف تشيع، ج2، ص 265 – دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج9، ص 363 – 366 – الميزان، ج1، ص 58 – 90 – تعليقات آيت الله حسن زاده بر كشف المراد، ص 597 – 600.

[26] هود، آيه 14 – يونس، آيه 39.

[27] نساء، آيه 82 – زمر، آيه 23.

[28] هود، 49 – يوسف، 102 – آل عمران، 44 – مريم، 34 – روم، 1 – 4 – فتح، 15 – انبياء، 97 – قصص، 85 – مائده، 67 – نور، 55 – فتح، 27 – حجر، 329 – انعام، 65 – يونس، 47 و….

[29] يونس، آيه 16.

[30] نحل، 89 – انعام، 59 – نساء، 106 – فصلت، 42 – حشر، 7 – حجر، 9.

[31] ر نمايه: وجوه اعجاز قرآن.

[32] بقره، ايه 23 – اسراء، آيه 88.

[33] آيا در [معانى] قرآن نمى انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى يافتند. (نساء،82).

[34] الف، لام، ميم. روميان شكست خوردند، در نزديك ترين سرزمين، [ولى] بعد از شكستشان، در ظرف چند سالى، بزودى پيروز خواهند گرديد. (روم، 3 – 1).

[35] از علامه طباطبائى نقل گرديده است كه تمام معارف قرآن را مى توان از هر سورۀ قرآنى استخراج نمود. اگر چنين باشد بدين معناست كه هر مجموعه اى كه تحت يك سوره قرار دارد، حاوى تمام معارف قرآن است؛ يعنى تمام اين معارف، يك صد و چهارده بار به اشكال مختلف بيان گرديده است. اين از شگفتى هاى ديگر قرآن خواهد بود.

[36] ن.ك: ثامنى، سيد مصطفى، وجوه اعجاز قرآن (مجموعه مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن‏كريم، دارالقرآن قم) ص 169.

[37] ن.ك: محمود ابوريه، اضواء على السنة المحمدية، ص 42 .

[38] همان، ص46.

[39] همان، ص47.

[40] برای اطلاع بیشتر به سایت پرس و جو و کانون گفتمان قرآن مراجعه کنید.

[41] ن.ك: ثامنى، سيد مصطفى، وجوه اعجاز قرآن (مجموعه مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن ‏كريم، دارالقرآن قم) ص 178 – 168 .

[42] ن.ك: دكتر صبحى الصالح، علوم الحديث و مصطلحه، ص 3 – 2 .

[43] هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد، ص 51 – 47.

[44] انعام، 125.

[45] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 435- 436.

[46] تفسیر مراغی، ج 8، ص 25- 26.

[47] تفسیر من وحی القرآن، ج 9، ص 321، نک: تفسیر من هدی القرآن، ج 3، ص 186.

[48] برخى نيز همين حرف را مى پذيرند و مى گويند: اگر چه مفاد قرآن، الاهى است، ولى الفاظ آن از خود پيامبر (ص) است. در حالى كه علماى اسلام از گذشته تا حال معتقدند: فرق حديث قدسى با قرآن در همين نكته است كه در حديث قدسى، مفاد، الاهى است، ولى الفاظ، بشرى و از جانب خود پيامبر اكرم (‏ص) است، در حالى كه در قرآن، الفاظ نيز از جانب خدا است.

[49] ر نمايه: اعجاز قرآن، سؤال 69.

[50] شايد علت تاكيد علماى ما از گذشته تا حال بر اعجاز بلاغى قرآن، همين بوده كه شعاع دلالت آن را بيشتر مى ديدند.

[51] براى نمونه به كتاب هاى زير مراجعه كنيد: ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن؛ محمود راميار، تاريخ قرآن؛ سيد محمد باقر حجتى، پژوهشى در تاريخ قرآن؛ سيد محمد رضا جلالى نائينى، تاريخ جمع قرآن كريم.

[52] ر نمايه: جمع قرآن سؤال 71.

[53] هادوى تهرانى، مهدى، مبانى كلامى اجتهاد، ص 52 – 53، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، 1377.

[54] جهت اطلاع بيشتر از معجزه بودن قرآن به سؤ الات 69 (سایت اسلام کوئست: 310) و 70 (سایت اسلام کوئست: 311) مراجعه كنيد.

[55] اسراء،88 ،قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً

[56] هود،13،أَمْ يَقُولُونَ افْترََئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترََيَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.

[57] بقره،23، وَ إِن كُنتُمْ فىِ رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.

[58] ترجمه الميزان، ج‏1، ص 94.

[59] بقره،23؛ يونس، 38؛ هود،13و..

[60] جهت اطلاع بيشتر از معجزه بودن قرآن به سؤ الات 69 (سایت اسلام کوئست: 310) و 70 (سایت اسلام کوئست: 311) مراجعه كنيد.

[61] ترجمه الميزان،ج20، ص144

[62] علوم قرآني،ص353

[63] ترجمۀ الميزان، ج17، ص 563

[64] صحيح مسلم، ج12، ص253، نرم افزار الشاملة. از ديگر اين افراد طفيل بن عمرو دوسي است.

[65]. انعام، 90.

[66]. مدثر، 36.

[67] برای آگاهی بیشتر نک: نمایه رطب و یابس در قرآن کریم، سؤال 135 (سایت اسلام کوئست: 1101).

[68] . انعام، 37.

[69] . مائده، 3.

[70] .بحار الانوار، ج 89، ص 15؛ نورالثقلین، ج 3، ص 740.

[71]. ایازی، سید محمد علی، جامعیت قرآن، ص 51. برای آگاهی بیشتر درباره رابطه میان جامعیت و خاتمیت، مراجعه شود به کتاب های خاتمیت، مرتضی، مطهری؛ خاتمیت از نظر قرآن و حدیث، جعفر، سبحانی؛ راهنما شناسی، محمد تقی، مصباح یزدی.

[72]. نحل، 89.

[73]. فصلت، 41 – 42. “و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچ گونه باطل، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است”. علامه طباطبائی معتقد است، از این آیه شریفه استفاده می شود که احکام قرآن قابل تغییر و یا این که حکمی از آن برداشته شود و حکم دیگری جایگزین او گردد نیست. (در محضر علامه طباطبائی، محمد حسین رخشاد، ص 276).

[74]. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 7، واژۀ نسخ.

[75]. خوئی، سید ابوالقاسم، البیان، ص 277 ـ 278.

[76]. نساء، 82.

.[77] هر آیه ای را منسوخ یا ترک کنیم بهتر از آن یا همانند آن را می آوریم…، بقره، 106. نک: فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 3 و 4، ص 226؛  تفسیر نمونه، ج 11، ص 405، ج 1، ص 388. برخی از آیات نسخ شده عبارتند از: آیات 15 و 16 سوره نساء كه به وسیله آیه 2 سوره نور نسخ گردیده، هم چنین آیه 12 سوره مجادله که درباره صدقه دادن قبل ازخلوت حضرت با رسول الله است که آیه 13 همین سوره آن را نسخ کرد.

.[78] همان.

[79]. آل عمران، 7، نساء، 162.